تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

افزایش كرسی‌های نمایندگان بوشهر؛ اولویت با كدام حوزه انتخابیه است؟

پنجشنبه 16 آذر 1396 05:47 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

احسان حسینی

رسانه ای شدن پیگیری طرح افزایش ٤٠ كرسی جدید به نمایندگان مجلس و تخصیص یك كرسی برای استان بوشهر، حامیان برخی نمایندگان استان این پرسش را پیش كشیده اند كه برای افزایش یك كرسی جدید به تعداد نمایندگان بوشهر اولویت با تفكیك كدام حوزه انتخابیه است؟

اصل شصت و چهارم قانون اساسی مقرر می دارد پس از هر 10 سال با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداكثر بیست نفر نماینده به عده نمایندگان مجلس اضافه شود و با توجه به عدم اجرای این اصل طی بیست سال گذشته، مقرر شده جمعا چهل كرسی جدید به ظرفیت مجلس افزوده شود و در این میان یك كرسی در اختیار استان بوشهر قرار گرفته كه در پیش نویس طرح یاد شده پیشنهاد شده تا حوزه انتخابیه بوشهر، گناوه و دیلم با مركزیت بوشهر به دو حوزه انتخابیه جداگانه تقسیم و كرسی جدید در اختیار حوزه انتخابیه جدید گناوه و دیلم قرار گیرد.

بهتر است به تاریخچه اجرای این اصل قانون اساسی اشاره شود كه طی آن در مجلس پنجم و در جریان افزایش 10 كرسی جدید به نمایندگان مجلس، یک كرسی به استان بوشهر تعلق گرفت اما اختلاف دو نماینده وقت استان باعث شد برای حل اختلاف، نهایتا موضوع به نظر نهایی نمایندگان مجلس موكول شود. در جریان دفاعیه محمد خواجه پور نماینده وقت مردم بوشهر، گناوه و دیلم از تقسیم حوزه انتخابیه خود و در سوی دیگر دفاع عبدالله حاجیانی نماینده وقت دشتی، تنگستان، دیر و كنگان (هنوز عسلویه و جم بخش هایی از شهرستان كنگان بودند)، این حاجیانی بود كه توانست نمایندگان را قانع كند تا به تفكیک حوزه انتخابیه با مركز خورموج رای دهند و دو حوزه انتخابیه دشتی و تنگستان و نیز كنگان، دیر، جم و عسلویه ایجاد شود و پس از آن در انتخابات مجلس ششم چهار كرسی به نمایندگان استان بوشهر تعلق گرفت.

در اواخر دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی با شروع عملیات بهره برداری از میدان گازی پارس جنوبی و تبدیل كنگان و عسلویه به كارگاه صنعتی ملی با بیش از ١٥٠ هزار نفر نیروی شاغل، این فرصت را در اختیار حاجیانی قرار داد تا با مانور بر این مهم و تاكید بر ضرورت اختصاص یك كرسی نمایندگی برای عسلویه موافقت نمایندگان را به خود جلب نماید و برنده این رقابت نفس گیر باشد.

جالب آنكه با تفكیک حوزه انتخابیه جنوب استان به دو حوزه انتخابیه، حاجیانی خود در رقابتی سخت و نفس گیر دومین و آخرین دوره حضورش در مجلس را تجربه كرد و پس از شكست او در انتخابات مجلس هفتم تاكنون هیچ نماینده ای موفق نشده بیش از یك دوره در حوزه انتخابیه جنوب استان، مسوولیت نمایندگی را تجربه نماید.  

بررسی موضوع از زاویه ای دیگر نشان می دهد طبق نتایج سرشماری نفوس و مسكن سال گذشته، جمعیت سه شهرستان حوزه انتخابیه شمال استان برابر ٤٣٥.٩٠٦ و جمعیت چهار شهرستان حوزه انتخابیه جنوب استان برابر ٣١٢.٤٢٢ نفر است و طبیعی است تفكیك حوزه انتخابیه شمال استان كه از مجلس پنجم تاكنون در نوبت تفكیك قرار دارد در اولویت باشد.

ضمن اینكه جمعیت شاغل در پارس جنوبی نیز به دلیل به بهره برداری رسیدن پروژه ها و كاهش شدید نیروی كار بسیار كاهش یافته و همین جمعیت باقی مانده نیز اكنون در سرشماری به عنوان بخشی از جمعیت ساكنین شهرستان های جنوب استان به شمار می آیند.

حامیان نماینده فعلی جنوب استان از طریق برخی رسانه های همسو با بزرگنمایی جمعیت شاغل در پارس جنوبی و جمع و تفریق كردن جمعیت شهرستان های گناوه و دیلم و مقایسه آن با جمعیت عسلویه و جم می كوشند افكار عمومی را منحرف و حوزه انتخابیه جنوب استان را به تفكیك محق تر معرفی كنند، در حالی كه خود به خوبی می دانند حوزه انتخابیه شمال استان از بیست سال پیش در نوبت تفكیك قرار داشته و به دلیل دفاع ضعیف نماینده وقت، موفق به تفكیك نشده وعملا این حق طبیعی مردم گناوه و دیلم است كه نماینده ای جدا از شهرستان سیصدهزار نفری بوشهر كه خود واجد داشتن دو كرسی نمایندگی است داشته باشند تا پس از سال ها از زیر سایه سنگین جایگاه سیاسی مركزیت استان خارج شوند.

ضمن اینكه جمعیت نیروی شاغل در عسلویه نسبت به بیست سال پیش به یك سوم كاهش یافته و در برابر آن بندر گناوه به قطب تجاری استان بوشهر تبدیل شده و توجه به حفظ و ارتقای این موقعیت ارزشمند نیازمند توجه بیشتری توسط نماینده مردم است.

بهتر آن است حامیان نماینده جنوب استان به جای موج سواری و تحریك افكارعمومی حوزه انتخابیه جنوب استان، به وی كمك كنند تا با ارایه كارنامه ای قابل قبول، ایشان نخستین نماینده حوزه انتخابیه جنوب استان باشد كه موفق می شود بیش از یك دوره بر این كرسی جلوس نماید.


آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 آذر 1396 05:49 ب.ظ

 

خدری و لیراوی در گازتیه جلد 3 بخش یک

چهارشنبه 15 آذر 1396 05:49 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 



p1096
KHADIRI— 

The Khadiri sub-division of the Liravi Kuhgalu are a wealthy sub-tribe 
of pastoral and agricultural pursuits living in villages, under the chief 
tainship of Haji Husain-i-Shah Quli who lives in the Umari village of the 
Khadiri. 

They are capable of putting some 1,000 armed men into the field. 
طایفه خدری 
زیر مجموعه از بلوک لیراوی در ناحیه کوهگیلویه است . از طوایف ثروتمند و ...
حاکم حاجی حسن پسر شاه قلی در روستای عامری سکونت (؟) دارد 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 06:00 ب.ظ

 

شیخ احمد فضاله و طوایف شیخ های شامنگشت

چهارشنبه 15 آذر 1396 12:41 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


در کتاب «مجالس عارفان» برای اولین بار هشت مجلس از مجالس ابوسعید ابوالخیر به همراه مجموعه‌ای از مجالس خواجه یوسف همدانی و عارفی از قرن ششم هجری منتشر می‌شود. این مجالس در جنگی به خط یکی از مریدان یحیی باخرزی عارف بزرگ قرن هشتم نوشته شده و به شماره ۱۳۰۰ در کتابخانۀ منطقه‌ای قونیه نگهداری می‌شود و تا به حال حتی به صورت اجمالی نیز معرفی نشده است.

_MG_8099

دکتر اکبر راشدی نیا – عکس از متین خاکپور

کتاب «مجالس عارفان» را می‌شود از چند جهت مورد بررسی قرار داد:

این مجالس به خاطر لغات و اشعار و تعبیرات و ترکیبات بدیع و کم نظیری که در خود جای داده است، همانند اندک متون فارسی باقی مانده از قرن پنجم و ششم می‌تواند نقشی بسزاء در معرفی ادبیات فارسی داشته باشد.

این مجالس به خاطر معارف و مباحث معرفتی و طریقتی که در خود جای داده همانند دیگر آثار به جای مانده از عارفان و صوفیان ایران اسلامی، از اهمیتی بالا برخوردار است.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی این مجالس در این باشد که به ما در شناخت چهرۀ واقعی ابوسعید و خواجه یوسف همدانی و دغده‌های معرفتی و طریقتی آنها کمک می‌کند. اطلاعات ما از این عارفان بیش از اینکه برگرفته از مستندات تاریخی باشد به تذکره‌ها و مقاماتی مستند است که رسالت اصلی آنها پرداختن به جنبه‌‎های معنوی و تعلیمی بوده نه ترسیم چهرۀ واقعی این عارفان.

شخصیتی که براساس مجالس ابوسعید در ذهن ما ترسیم می‌شود با آنچه در کتاب اسرار التوحید و حالات و سخنان ترسیم شده متفاوت است. براساس مجالس ابوسعید عارفی است که دغدغۀ اصلی وی انقطاع از نفس و رسیدن به حق و فنای در توحید است.

اما بیشترین همت کتاب «حالات و سخنان» و «اسرار التوحید» ترسیم چهره‌ای است افسانه‌ای که بیشترین دغدغۀ او غلبه بر دیگران با اظهار کرامت و ذهن خوانی است همین مساله باعث شده مهم‌ترین پژهشگران در مورد زندگی ابوسعید همچون استاد شفیعی کدکنی و فریتس مایر تصریح کنند که: «مسأله کرامات‏ مرکز اصلى شخصیّت‏ تاریخى و افسانه‏اى بوسعید بوده است.»

با اینکه شیخ خود بارها در مورد اظهار کرامت سخن گفته و آن را به کار مگس و پشه‌ و شیطان تشبیه کرده و از اهل کرامت به جاسوسان درگاه الهی تعبیر می‌کند و اعتقاد دارد اگر از اولیای الهی ناخواسته کرامتی صادر شود سزاوار است که از حق تعالی درخواست مرگ کنند با این حال در این دو کتاب کمتر حکایتی است که در بیان کرامات شیخ نباشد.

اما آنچه که در بیشتر مجالس ابوسعید به آن تاکید شده نفی اَنانییت و توجه به حق است او نفس را دشمن انسان دانسته و می‌گوید اگر انسان نفس را نکُشد، نفس او را خواهد کُشت. «اذبح النّفس و إلّا فلا تشتغل‏ بالتّرّهات. این نفس غدّاره را بکش یا نه او تو را بکشد. او را زیر پای آر یا نی او تو را زیر پای آرد.»

مساله بعدی که ابوسعید در اکثر مجالس بدان اشاره می‌کند توجّه به حضرت حق است. او اعتقاد دارد سالک در هیچ حالی نباید از مشاهدۀ حضور حق غافل شود چنان‌که اگر می‌نشیند با حق ‎‌نشیند و اگر به پا می‌خیزد با حق به پا ‌خیزد و اگر راه می‌رود با حق راه ‌رود و اگر سخن می‌گوید با حق سخن ‌گوید و این همه وقتی محقّق می‌شود که سالک خود را فراموش کرده‌ باشد و تا خود را فراموش نکند نمی‌تواند در همه حال به یاد خدا باشد.

و اگر کسی به این مرتبه رسید به توحید رسیده است و هر جا نظر کند حق را خواهد دید و در این مرتبه حتی خود را هم گم خواهد کرد چنانکه شیخ می‌گوید: «چندگاه آن بود که حق را مى‏جستیم، گاه بودى که یافتیمى و گه بودى که نیافتیمى. اکنون چنان شدیم که هرچند خود را مى‏جوییم مى‏باز نیابیم، همه او شدیم زیرا که همه اوست‏.» تعبیر «همه اوست» در بیشتر مجالس شیخ مورد استفاده قرار گرفته است. «عاشق اوست و معشوق هموست که ترا دوست مى‏دارد و خود را مى‏دارد که همه اوست.»

ما در مقدمۀ «مجالس عارفان» سعی کردیم با استفاده از منابع تاریخی بخشی از زندگی خواجه یوسف همدانی را که کمتر به آن توجه شده مورد بررسی قرار دهیم.

یکی از نکات مبهم حیات خواجه یوسف همدانی اساتید و شاگردان اوست، آنچه در آثار نقشبندیه ذکر شده وی شاگرد ابوعلی فارمدی بوده و از طریق وی طریقت خود را به خلیفۀ اول می‌رساند و چهار خلیفه‌ داشته است که یکی پس از دیگری به جانشینی او نائل آمده‌ تا نوبت به عبدالخالق غجدوانی رسیده است و او ادامه دهندۀ طریقت خواجه بوده است.

اما برخلاف تصور نقشبندیه، در منابع متعددی خواجه یوسف همدانی، شیخ طریقتی خود را شخصی به نام «عبدالله جونی» معرفی کرده است. عبدالله جونی برای ما شخصیتی ناشناخته است، حتی نام وی را هم بدرستی نمی‌دانستیم، در هر یک از منابع موجود نام وی به شکلی خاص نگاشته شده بود «عبدالله جوبی»، «عبدالله جوشنی»، «عبدالله خونی»، «عبدالله جوّی»، «عبدالله جوینی».

گو اینکه هر یک از کاتبان به خاطر نامأنوس بودن نام این شیخ بر اساس ذهنیات خود نام وی را تغییر داده‌ بودند در این میان تنها یافعی در کتاب «نشر المحاسن الغالیه» برای اینکه مانع اشتباه کاتبان باشد ضبط نام وی را نیز بیان کرده و نوشته است: «الشیخ عبدالله الجونی بالجیم و بعد الواو، النون». به کمک یافعی توانستیم ضبط صحیح نام شیخ و استاد خواجه را بدست بیاوریم.

در منابع تاریخی تنها اطلاعاتی که از او داریم این است که محل استقرار وی کوهی بوده به نام «جبل زر» و این کوه و منطقه اولین بار توسط استاد عبد الله جونی، به نام «احمد فضاله» بنا شده بود. جستجوی ما در کتاب‌های تاریخی در مورد شیخِ طریقتی خواجه یوسف همدانی بیش از این نتیجه‌ای نداشت تا اینکه در رساله‌ای تحت عنوان «شرائط مریدی» منتشر شده در مجموعۀ «فرهنگ ایران زمین» به سندی برخوردیم که تا حدودی اطلاعات ما را نسبت به مشایخ خواجه تکمیل می‌کند.

مولف این رساله که شخصی به نام «ابوجعفر کاتب» است سند طریقتی خود را با دو واسطه به خواجه یوسف همدانی می‌رساند و مشایخ وی را چنین معرفی می‌کند «خواجه یوسف همدانی» مرید شیخ «ابواحمد عبدالله بن على بن موسى‏ جوبى» بود، و او پانزده سال شاگردی «شیخ احمد بن فضاله بن عمران اُنمانى» کرده بود و وی مرید «ابوالحسن علىّ بن ابراهیم سرخسى» و او مرید «جعفر خُلدى» بود و وی مرید «جنید بغدادى» و او مرید دائیش «سرىّ سَقَطى» بود و او مرید «معروف کرخى»، و معروف از محضر امام «على بن موسى الرّضا» استفاده کرده بود. بر اساس این سند، نام استاد طریقتی خواجه «ابواحمد عبدالله بن على بن موسى‏ جوبى» و استاد وی «شیخ احمد بن فضاله بن عمران اُنمانى» است و سند طریقتی خواجه نیز بر خلاف تصور نقشبندیه از طریق معروف کرخی و امام رضا (ع)، به پیامبر(ص) ختم می‌شود.

B

در مورد شاگردان خواجه یوسف نیز آنچه از منابع تاریخی استفاده می‌شود با آنچه نقشبندیه گفته‌اند اختلاف وجود دارد که در مقدمه توضیح داده‌ایم.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 12:50 ب.ظ

 

حیاتداود به روایت حسین جواهری2

شنبه 27 آبان 1396 03:53 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

6- دوران زمامداری دکتر مصدق:

در دوران زمامداری دکتر مصدق همراه با جریان ملی شدن صنعت نفت یک آزادی نسبی بیانی و تضارب اندیشه ای  به ویژه در زمینه مطبوعات در سطح کشور ساری و جاری بود. مضافاً اینکه دل بیشتر مردم آکنده از مهر دکتر مصدق بود. فراموش نمی کنم که دولت ایشان به علت تحریم نفت ایران، در تنگنای اقتصادی بود به طوری که ناگزیر به فروش اوراق قرضه ملی شد. خرید اوراق قرضه با استقبال عمومی مواجه شد. من کلاس پنجم ابتدایی بودم. پدرم دو برگه 10 تومانی خریداری کرده بود. من با احساس بچه گانه خود به پدرم گفتم که شما تعداد کمی خریده ای. منزلمان را بفروش و تعداد بیشتری تهیه کن!!

این احساس بی آلایش یک محصّل دوره ی ابتدایی نسبت به نخست وزیر کشورش بوده که با شیر اندرون شد و با جان به در رود. همین اواخر دوستی برایم تعریف کرد که ما بعد از فوت پدرمان ، از ماترک ایشان یک برگ قرضه آن زمان مشاهده کردیم که برای یادمان تا آخر عمرش نگهداری کرده بود. پیگیری مردم از رخدادهای ایران به حدی بود که شبها اهالی بندرریگ در منازلی که دارای رادیو بودند تجمع می کرده تا اخبار را از رادیو دهلی و لندن دنبال کنند. حتی مرحوم استاد حسن محمدپور که به زبان عربی مسلّط بود رویدادهای ایران و جهان را برای برخی مشتاقان به فارسی بر می گرداند.

گفتنی است که علاقه مندی توده ها به رویدادهای ایران و جهان به حدی بود که در منزل کدخدای روستای کوچکی مانند سمیعا (سمیّه) آن روز رادیوی معروف Andrea وجود داشته و کلیه اخبار  به ویژه مشروح مذاکرات مجلس و نطق های آتشین موافق و مخالف (وگاه موهن و گزنده) توسط گوینده توانای رادیو تهران (زنده یاد محمود سعادت) استماع می شد.که من خود، در سنین دوران ابتدایی مستمع علاقه مندش بوده ام. در روستای خلیفه ای نیز افرادی با همین نحله فکری وجود داشته است. از جمله ی افرادی که با بسیاری از مجلات و روزنامه های با مشرب فکری مختلف آن روزگار مشترک (آبونه) و کتاب های متنوع زیادی در کتابخانه شخصی خود داشته، زنده یاد عبداله خلیفات مدیر دفتر پست و تلگراف و تلفن (پ.ت.ت) بندرریگ بوده است. ایشان این کتابها و جراید را در اختیار جوانان آن روز که برای آموختن، سری پرشور و شوری در، دل داشته اند قرار می داده. از جمله اسلامی و مرحومان ذاکری، احمدزاده و فاضل که انصافاً بعد از گذشت چندین دهه، هنوز جای سپاسگزاری را دارد که «زکات العلم؛ نشره» . من شخصاً «دورادور» آقای رحیم پور و مرحوم حسن صابری را در زمره جوانان خوش ذوق آن ایام به حساب می آورم و در حافظه تاریخی خود می توانم از برادران عباسی از روستای هم نام خود به عنوان افراد روشن و مبارز با ستم یاد کنم که چه مخاطراتی را به جان خریده اند.

7- تفرقه بینداز و حکومت کن:

در اینجاست که باید بگویم قلم اینجا رسید و سر بشکست و چه شکستنی؟ می گویند چرچیل نخست وزیر اسبق انگلیس گفته است که بدترین حکومت ها، دموکراسی است. اما در حال حاضر بهتر از آنرا نمی شناسیم. آزادی برای خودش تعریفی دارد. در گوش کسی سیلی بنوازیم و بگوییم آزادی است  که ای آزادی چه جنایاتی که به نام تو مرتکب می شوند!! در همین دوران طلایی دکتر مصدق ، دودستگی شدید (خواسته یا ناخواسته) تحمیلی در بندرریگ بروز کرد. عده ای با تمکن مالی کمتر بلکه با دست تهی اما روشن بینی و میانه روی بیشتر در لباس هواداری از دولت دکتر مصدق و عده ای دیگر با تمکّن مالی نسبی همراه با شیوه فاشیستی و تهاجمی بیشتر در لباس مخالفت عملی با آزادی های مطرح در قانون اساسی. دسته ی اخیر به مصداق «منطق ما، زور ماست و هرکس با ما نیست بر ماست.» با حرکات خود آرامش و امنیت را به بهانه های بنی اسرائیلی از دسته اول سلب و دچار هراس و دلهره می ساختند.

به بیانی دیگر ، گروه مقابل، تأمین جانی و مالی نداشتندکه شنیدن کی بود مانند دیدن و یا مسلمان نشنود کافر نبیند!  تا آن درجه که یکی از جوانان آن دوره قربانی نزاع ناخواسته و حمله ددمنشانه فردی از دسته دیگر و در مقابل دیدگان مردم و پدرش، جان به جان آفرین تسلیم کرد. شهربانی نیز مرعوب دسته قداره بند و حالت انفعالی داشت. یکی از تبعات این دو، دستگی های ابتر و هدایت شده اقدام یک فرد گمرکچی و کشف و ضبط کالاهای مردم از منزلشان بود که البته این عمل تلافی جویانه با تمهیداتی انجام گرفته بود و تا مدت ها «سال پیسه ای» مبنای تاریخی محلّی پیدا کرده بود.

جا دارد که به یکی دو مطلب اشاره کنیم تا خوانندگان بدانند که تا چه میزان دسته ای ، دسته دیگر را نشانه می رفته و فتیله را بالا می کشیده اند. یکی از روزنامه های شیراز موسوم به «پیام فارس» مطلبی را از طریق ظاهراً مخبر محلّی خود در مورد مدیر «پستل» بندرریگ به چاپ رسانده و مرحوم جواهری هم به لحاظ حفظ حریم افراد و هم به لحاظ دفاع از حرمت محیط (چو پرده دار به شمشیر می زند همه را ، کسی مقیم حریم حرم نخواهد شد) پاسخی در خور، نوشته و از طریق مرحوم فتح اله خان از مدیر مسئول روزنامه می خواهد تا مطابق قانون مطبوعات در همان صفحه چاپ کند و چنین نیز اتفاق می افتد. روزنامه افترا زده بود که مدیر پست و تلگراف بندرریگ، فردی بی سواد، فعّال مایشا (خودکامه) و با موتور لنج های خود مبادرت به امر قاچاق می کند. او فردی بی بضاعت بوده ولی اکنون صاحب آلاف و الوف شده است.

مرحوم جواهری این گونه پاسخ می دهد: الف  مدیر دفتر پست و تلگراف مورد نظر شما واجد دو مدرک از وزارتخانه های فرهنگ و پست و تلگراف و تلفن است؛ اگر بی سواد است (که قطعاً گزافه گویی است) اشکال متوجه وزارتخانه هایی است که مدرک بی سوادی به ایشان داده ! ب  در محیطی که دوایر دولتی مختلف و نهادهای امنیتی و استحفاظی از قبیل شهربانی، ژاندارمری، گارد مسلح گمرک (مرزبانی) نماینده بخشداری و حکمران محلّی (حیات داودی) وجود دارد چگونه ممکن است مدیر ساده دفتر (پ.ت.ت) بتواند فعال مایشا باشد؟ این فرد دستش به کدام عرب و عجمی بند و یا سر در آستین چه قدرتی دارد؟ پ  فرد نامبرده دارای موتور لنج و یا موتور لنج ها نیست بلکه فامیل گسترده و مشهور آنان با همین نام خانوادگی (خلیفات) اهل تجارت دریایی هستند. و شما با تشابه اسمی به میدان آماده، سره را از ناسره تشخیص نداده اید. ایشان از خانواده ای است که از اغنام و احشام و شتران بسیاری برخوردار بوده از تازه به دوران رسیده و نوکیسه ها نیست. در پایان؛ روزامه با اقرار به اینکه مطالب خلاف واقع گزارش و درج شده است پوزش خواهی می کند.

نکته دیگر مربوط به همان بازه ی زمانی است که طبقه توتالیتر (تمامیّت خواه) نمی توانسته وجود عناصر آگاه و آشنا به قلم و صاحب بینش روشن را برتابند. زنده یاد عبدالحسین ذاکری در همان کسوت کمک آموزگاری با تحصیلات کلاسیک ششم ابتدایی آن روز دستی نیز آشنا به قلم داشته و بر اساس مشرب فکری خود با ارباب جراید و اصحاب رسانه تضارب اندیشه داشته و فروزه های فکری خود را در مطبوعات نسبتاً آزاد دوران مصدق  به ویژه بوشهر  منعکس می ساخته است. یکی از روزنامه های دو آتشه بوشهر، مطلبی را با این عنوان درج می کند که : «کشتی های بادبانی دریاپیمای خان حیات داود از کشتی های نیروی دریایی شاهنشاهی ایران تندرو ترند !» ضابط وقت، پدر ذاکری را که فردی عباباف و قویاً مذهبی بوده و اصولاً هیچ نوع سنخیّت فکری با فرزندش نداشته به مقر حکومتی (دروازه) احضار و از وی می خواهد تا لاشه روزنامه و دست پخت پسرش را بخورد ! که گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری (رجوع شود به ویژه نامه صدای بندر، نوروز 95 زیر عنوان «مطبوعات از گذشته تاکنون بندرریگ» نوشته عبدالحمید قیصری)

8- کودتای 28 مرداد ماه 1332 :

با اجرای کودتا کفه ترازو به نفع گروه اقتدارگرای سودجو چربید و تیغ به دست زنگیان سرمست از باده خواهی و جاه طلبی افتاد و آنها از پتانسیل بیشینه خود استفاده کرده و طوفان گرد و خاک به راه انداختند و کسانی که در لانه های خود خزیده بودند و در کمین فرصت، سر در آورده، چنگ و دندان تیز کرده و هرچه در توان داشتند تسویه حساب شخصی کردند. چرا که کشتیبان یا کشتینیان را سیاست دگری آمده بود

(چو درّه تهی گشت از نره شیر            شغالان در آیند هر سو دلیر)

چون بیشتر مطالب جنبه فرهنگی و مطبوعاتی داشت گفتنی است که در دهه های 20  50 دفاتر نمایندگی در بندرریگ جایگاه رسمی تری پیدا کردند  جا دارد از تلاش و زحمات فرهنگی و مسئولیت پذیری پیشینیان که در این مسیر تلاش و اطلاع رسانی کردند ، نامی برده شود. از جمله مرحوم حاج سالم رضایی نماینده رسمی مؤسسه اطلاعات ، آقای محمود ولیزاده نماینده رسمی مؤسسه کیهان و آقای عبدالحمید قیصری نماینده مؤسسه آیندگان قدردانی به عمل آید و در پایان در زمینه ی شهدای بندرریگ در جنگ تحمیلی :

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ؛ بل احیاء عند ربّهم یرزقون(سوره مبارکه آل عمران آیه 169)

منبع

http://www.javaherihosein.com/index.php/2016-08-07-04-30-19/2017-01-06-09-05-57/83-2016-08-21-13-15-27/63-2016-0


آخرین ویرایش: - -

 

حیاتداود به روایت حسین جواهری

شنبه 27 آبان 1396 03:53 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

( بندر ریگ ؛ در گذر تاریخ سیاسی معاصر )

 

 

 

«حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد     ؛  زمانه را قلمی ، دفتری و دیوانی»


 

در نشستی صمیمانه و «گپ» و «گفتی» که با استاد حسین جواهری داشتیم از ایشان خواستیم تا، با تبادل نظر؛ دانسته های خود را چه به صورت روایتی و چه به صورت مشاهده ای با ما، در میان گذارد. ایشان اظهار داشتند، آنچه که بیان می شود مواردی از مشاهدات شخصی است که به اقتضای شرایط و موقعیّت خانوادگی خود، حاضر و ناظر بر آنها بوده و یا مواردی نیز نقل های مرحوم پدرم است که از سلامت بیان تاریخی برخوردار است. برخی مطالب نیز برگرفته از نوشته های تاریخی است. فضای مجازی نیز به این جستار غنای خود را داده است. در این جستار نه عارضه حبّ و نه عارضه بغض فردی حاکم بوده و نه اینکه کسی را غسل تعمید داده باشیم.

آقای جواهری به منظور رعایت سیستماتیک مطالب بررسی های خود،سه بازه زمانی سیاسی را در عصر معاصر بندرریگ مدنظر داشته اند. با توجّه به اینکه بسیاری از مسایل زندگی گذشته؛ حال و آینده ما به نحوی با سیاست های خرد و کلان زعمای قوم و نقش آفرینی آنان مربوط است (سیاست ریشه عربی دارد و آن به معنی «رام کردن اسب» است و به بیان صاحبان فرهنگ های مختلف و به اقتصار به مفهوم تدبیر امور، مصلحت اندیشی، حکم راندن بر رعیّت و نیز از نظر فرهنگ دینی «تمشیت امور» است.) امّا مراد ما از سیاست در این گفتار نه از نوع دماگوژی (عوام فریبی) توده های ساده نگر؛ ماکیاولیستی (هدف وسیله را توجیه می کند!) و یا با پوزش از نوع «بی پدر و مادر» آن است؛ بلکه تدبیر منزل نیز نوعی سیاست است.

ناگفته پیداست که بانوان، با اطلاع به «علم معاش» و اعمال سیاست صرفه جویی در قلمرو حکومت خود (خانواده) می توانند به نحو بارزی به اوضاع اقتصادی میهن خود بهبود بخشیده و از آنجا در آبادانی و اعتلای کشور خویش سهیم باشند. معروف است که رمز موفقیت «کلادستون» صدراعظم معروف انگلستان بر حریف سیاسی خود (دیزرابلی) معلول تنظیم امور داخلی وی بوده است.

این سه بازه زمانی شامل بندهای زیر است: الف - دوران حکمرانی مرحوم حیدرخان حیات داودی    ( به تعبیری شیخ الخوانین ) و یگانه فرزند ذکورشان مرحوم الله کرم خان، مرحوم فتح اله خان (دومین فرزند ذکور ایشان)  ب  دوران حکومت ملّی زنده یاد دکتر محمد مصدق مقارن با حکومت مرحوم خانعلی خان حیات داودی (برادرزاده حیدر خان)   پ  دوران کودتای ننگین و سیاه «سیا» و «اینتلجنت سرویس» به دست سرلشکر فضل الله زاهدی و اجامر و اوباش تاجبخش !! در 28 مرداد ماه 1332

امّا کلید واژه ها

1-حکومت ملوک الطوایفی (فئودالیسم) :

یکی از اقسام حکومت از نظر شکلی، حکومت ملوک الطوایفی است و آن فرمانروایی ملّاکین بزرگ و تیولداران سران هر منطقه بر رعایا و مراتب زیردست آن منطقه است که به خان خانی، خوانسالاری، ارباب سالاری و مترادف اینها تعبیر می شود. به مصداق احتمالاً ضرب المثل «النّاس علی دین ملوکهم» بدون تردید افراد فرودست فکری جامعه شهری و روستایی به دلیل در جهل نگاه داشته شدن؛ تأثیرپذیری بیشتری نسبت به نخبگان داشته، گفتار و رفتار خویش را بر اساس همان باورهای تحمیل شده (اطاعت کورکورانه) از سوی «الیت» جامعه تنظیم می کنند که بندرریگ ما نیز از این روند جدا نبوده است. یعنی عموماً تبعیّت از افراد تمامیت خواه (توتالیتر).

2- مرحوم؛ حیدرخان حیات داودی ( 1245  1313 ه.ش.):

ایشان در سن 49 سالگی یعنی در سال 1294 ه.ش. و بر اساس موروثی بودن سلطنت و حکومت به ضابطی بندرریگ نائل می شود. تا میزانی که از بیانات موثق معاریف خود در نشست و برخاست رایج و معمول (متعارف) با مرحوم حیدرخان به ما منتقل شده، ایشان اهل تاریخ (در حدّ مجلّدات ناسخ التواریخ مورخ الدوله سپهر) فرهنگ و معارف اسلامی معمول زمان؛ ادبیات از نوع سعدی، حافظ، خمسه نظامی (اگر دولت به عقل و هوش بودی ، نظامی را چرا دولت نبودی؟ ) و بیشتر استناد به اشعار حماسی حکیم فردوسی (گر این تیر از ترکش «نیرمی» است ، نه بر مرده، بر زنده باید گریست) در زمینه ولایتمداری از کانال مباشرین خود بر کلیّه شئون زندگی عمومی و خصوصی مردم اشراف کامل داشته، پای بند به مبانی دینی و مذهبی و مسایل «عرضی» و ناموسی و تأمین کننده امنیت کامل محیط به گونه ای که کمترین تخلف اخلاقی در زمان ایشان بیان نشده است. در حوزه اقتدار محلی و استحفاظی خود، سیاست مماشات و حسن همجواری را رعایت می کرده، سعی بر آن داشته که تا حد ممکن خودش را درگیر مسائل نزاعی و سلایق شخصی دیگران نکند. مگر اینکه (وقت ضرورت چو نماند گریز ؛ دست بباید سر شمشیر تیز) ایشان تذکر و تنبّه را بر تنبیه مرجح دانسته؛ رعایت «لطف و عنف» را ، مدّ نظر و وجهه ی همت خود داشته که ( درشتی و نرمی به هم در به است ، چو «فاصد» (رگزن) که جرّاح و مرهم نه است. درشتی نگیرد خردمند پیش ، نه سستی که ناقص کند قدر خویش) و این در حالی است که گاهی به جای پاسخ یک سلام به طرف مقابل ناسزا می گفته! پاسخ ایشان به افرادی که این شیوه برخورد را غیر اخلاقی می دانسته اند این بوده که اگر من جواب سلام این گونه افراد خاص را بدهم (به آنها میدان بدهم) به جای کلاه ، سر می آورند. ایشان پاسخ را به گویش محلّی، چنین بیان می داشته که (چنین فردی، ایره آدمیکشه) .

این نیز نوعی سیاست است که ممکن است به مذاق خیلی ها خوش نیاید. امّا نمی شود به دست زنگی مست، تیغ داد . طبعاً شیوه ارباب سالاری ، سرجنبانی را بر نمی تابیده است. برای نمونه، مرحوم حاج محمد مرشدی (عالمی فرهیخته، متعهّد، فرهنگ مدار و روشنفکر) با جناب خان اختلاف سلایق فکری داشته است که خود در یک جامعه ی باز، امری طبیعی بلکه لازم است. زیرا جامعه با انتقاد سازنده راه ترقی و تعالی را طی می کند. اما مرحوم خان را خوش نمی آمد. عده ای نیز به ایشان پیشنهاد داده که مرشدی را نفی بلد (تبعید) کن یا به گویش محلّی ( «بار» کن و از دستش خلاص شو! (در قدیم مرسوم بوده که اگر ضابطین وقت  مثلاً خان بلوک یا کدخدای روستا از رفتار رعیت آن زمان به ستوه می آمدند ، وی را ملزم می کردند تا به محل دیگری کوچ کند. به این عمل «بارکردن» اطلاق می شد.) اما مرحوم خان که بسی مال اندیش و سیّاس بوده پاسخ منفی می داده که اگر او را بار کنم فرضاً  راهی بهبهان می شود و از همانجا روزنامه ها را علیه ما، می شوراند. اما اگر زیر نظر خودم باشد این بخت و فرصت را از ایشان گرفته و به صورت «کج دار و مریز» با او تعامل و تقابل می کنم؛ گاهی به لطف و گاهی به عنف. این نیز نوعی سیاست مدن است. گفتنی است که در زمان ایشان «انجمن اخوت بوشهر» در بندرریگ شعبه داشته روزنامه خلیج ایران (1329  1308) و جریده ی «طلوع مظفری» بوشهر (مربوط به دوره ی قاجار) با تمهیداتی مورد اقبال و استقبال اهالی شهروندان بندریگ قرار می گرفته است.

حال ، تلقی مرحوم ایشان از اقدامات مبارزان تنگستانی و اتحادیه خوانین چاه کوتاه، اهرم و دلوار علیه قشون انگلیس بر اساس سیاست حزم و احتیاط، مفاهمه یا تعامل، اعلام بی طرفی بوده و یا هدف دیگری مورد نظر بوده است ؛ و یا میهمان خود (ویلیام واسموس) یعنی جاسوس آلمان در جنگ بین الملل اول،  در خانه خود را تحویل کنسولگری انگلیس داده و یا از خانه خود بیرون رانده، اخلاقاً و یا ضرورتاً درست یا نادرست؛ بسته به این است که ما از منظر باورهای خود چگونه به ماجرا بنگریم. شائبه وابستگی سیاسی به بیگانه و یا مصالح کشور. با عنایت به اینکه در هر حال جاسوسی و ستون پنجم بودن چه در مقیاس خرد و چه در مقیاس کلان امری است نکوهیده و در خور مجازات . نشان «دولت ساحلی ما» از جانب دولت فخیمه انگلیس داشته یا نداشته . آسایش دو گیتی را در (با دوستان دشمنی با دشمنان مدارا و یا با دوستان مروّت با دشمنان مدارا) می دانسته (با برداشتی از کتاب دلیران تنگستان) درستی و یا نادرستی و قضاوت منصفانه و بدون احساسات در حدّ کسانی است که در امور تاریخی صاحب نظر و صائب نظرند. چه تاریخ را با اگر و مگر نمی نویسند. مضافاً اینکه تاریخ را دیکتاتورهای زمان می نویسند. تضاد سیاست عمو سام و روباه مکّار، کتاب «حقوق بگیران انگلیس در ایران» و «میراث خوار استعمار» را رونمایی می کند که آمریکایی ها «باد می کارند و طوفان درو می کنند» ؛ یعنی دو سیاست در تقابل با هم .

امید است در روز بازخواست، همه کارنامه قبولی در دست داشته باشیم «اذکروا موتاکم بالخیر» در پایان می توان از نمایندگان بندرریگ در مجلس شورای ملی در زمان حیدرخان تنی چند از جمله حاج محمد بوشهری، سلطان میرزا احمد اخگر (صاحب مجله اخگر و قرآن اخگر) و نیز شیخ علی دشتی معروف به «شفق سرخ» را نام برد. (متاع کفر و دین بی مشتری نیست  ؛ گروهی این، گروهی آن پسندند.)

3- مرحوم؛ الله کرم خان حیات داودی (1270  1320 )

ایشان یگانه فرزند ذکور حیدرخان بوده اند. فردی فاضل، نوگرا، اهل مطالعه، متمدن ،کاریزماتیک و مسلط به زبان انگلیسی با لهجه (accent) اسکاتلندی (در نهایت؛ از نظر ماهیت و در واقع امر، فرق چندانی نمی کند که ایشان زبان انگلیسی را به روایتی در اسکاتلند فرا گرفته و یا به علت حشرو نشر داشتن با زمین شناسان اسکاتلندی بوده که مدتی در این منطقه مشغول کاوش های علمی بوده اند. به فرض صحّت مورد اول، دست کم خسّت اسکاتلندی هم بر دست و دل بازی ایشان بی اثر بوده است) تیراندازی چابک سوار (سبق ورمایه) ، آشنا به «مورس» (الفبای تلگراف) ماشین نویسی و عکاسی (عکس های باارزش و با «قدمت» تاریخی در دسترس خواص و تا حدودی عوام از یادمان های هنری ایشان است. شش جلد کتاب از ایشان به جا مانده که دو جلد آن (برگردان قسمتی از فارسنامه ابن بلخی از زبان انگلیسی) و کتاب «شش فصل» در حدود یک قرن پیش در چاپخانه علوی بوشهر به زیور چاپ آراسته شد.)

احداث باغ و بوستان و ایجاد باغ وحش آن زمان در بندرریگ و دایر کردن آسیاب یا تلمبه بادی در باغ موسوم به «باغ خان» نمادی از سلیقه تجدّد طلبی اوست. فردی بسیار حسّاس و اندک رنج اما به شدت بخشنده و کریم خانواده (بستن شال ابریشمی به کمر نشانه ای از سالاری و بزرگ منشی اوست.) ایشان در سال 1317 از شیراز به گناوه می آید و زمین های موروثی خود در منطقه را به ثمن بخس به اهالی گناوه واگذار می کند. تعیین حدود (مسّاحی) زمین ها به عهده یار قدیم و ندیم و جان بر کف نهش (مرحوم حاج شیخ علی مصدق از معاریف بندرریگ و شبانکاره) بوده و قباله های مبایعه را مرحوم جواهری تدوین و به مهر طغرایی طلایی ایشان ممهور می کرده که این خود نشانه اعتماد و وثوق مرحوم اله کرم خان نسبت به جواهری بوده است. در مقابل؛ ایشان نیز یک قطعه زمین نزدیک چاه معروف به «علو» بندرریگ به کاتب قباله ها هبه می کند.

از اریکه قدرت به پایین کشیدن سرجنبانان در هر لباسی در دستور کار پهلوی اول بوده. از جمله سران عشایر مانند شیخ خزعل در خوزستان، مرحوم اله کرم خان و پدرشان نیز از این «سونامی» بی نصیب نبوده اند. از جمله تبعید بودن در شیراز این دو پدر و پسر تا لحظه ی بدرود زندگی که یک مورد آن گوشه و کنایه ای است که بین سردارسپه و اله کرم رد و بدل شده است. با همه ی اینکه کفگیر مادیات خان به (ته دیگ) می خورده و از اسب ثروت و قدرت می افتد اما از اصل نمی افتد. (اگه لباسم دهرسه، اما اصلم نه پهرسه) یعنی اگر لباسم کهنه و مندرس است اما همچنان متشخصم.

او به سائقه بلندطبعی خود، خانه ی مجللی در هنگ سلحشور شیراز (باغ تخت امروزی) در اجاره داشته تا استاندار و فرمانده لشکر نپندارند که او محتاج است و باید مجیزگوی آنان باشد- که «آنچه شیران را کند رو به مزاج، احتیاج است، احتیاج است، احتیاج» در یک معنی ایشان با سیلی صورت خود را سرخ می کرده. کلام آخر اینکه اگرچه این پدر و پسر تضاد فکری و رفتاری با هم داشته اند اما هردو به یک سرنوشت دچار شده اند که (در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم و رضا کو چاره ای) . در پایان مرحوم اله کرم خان، خودش را با پیشرفت میزان معارف و فرهنگ مردم منطقه همسو می دانسته چرا که ذات نایافته از هستی بخش ؛ کی تواند که شود هستی بخش. و فاقد شیئی نمی تواند معطّی شیئی باشد. جا دارد اخلاقاً از مرحوم محمد رسولی یادی کرده باشیم چرا که ایشان در تمام شداید روزگار و تا پایان عمر، همراه، ملازم و محرم اسرار خان مغفور بوده است.

4- مرحوم؛ فتح اله خان حیات داودی (1294  1343) :

پس از فوت مرحوم اله کرم خان و خروج اجباری رضاشاه در شهریور 1320 از کشور و ایجاد فضای باز سیاسی و برداشتن اهرم فشار و تبعات ناشی از آن؛ دومین فرزند مرحوم اله کرم خان یعنی فتح اله خان در سن 36 سالگی به دلیل تهوّر کم نظیر خود، ضابطی بندرریگ و ریاست فائقه حیات داود ورود حله را به عهده می گیرد. مضافاً اینکه بیماری ممتد برادر مهتر (مرحوم؛ غلامحسین خان) به انجام این توفیق کمک می کند (برادر کهتر  امان اله خان نیز حدوداً یکساله بوده است)

تحصیلات ایشان در مکتب خانه و مدارس بندرریگ و شیراز بوده است. دوران ضابطی ایشان دوران پیدایی زیر و بم و فراز و فرودهای قابل ذکری بوده است که شرح مفصّل آنها در نشریات و فضای مجازی مندرج است. از جمله واقعه ی نهضت مقاومت جنوب در سال 1325 با همیاری عشایر کازرون و بوشهر به سرکردگی ایشان و تصاحب اموال دولتی بوده است. اما این ظاهر قضیه و مشاهده قسمت بیرونی کوه یخی است. به بیان دیگر این نهضت یک جریان چندسویه نگری است.اما هر چه که باشد نتیجه اش برای توده ها «خان گزیدگی» بوده است. امید داریم در این مورد یک جستار جامع و مانع ارایه دهیم.

اما این نهضت به اصطلاح مقاومت گرچه به ظاهر رنگ ملی و میهن پرستی داشته و استیفای حقوق مردم محروم شهرها، روستاها و عشایر را بهانه کرده است، اما در بطن خود یک بازی سیاسی بیش نبوده است. واقعیت امر این است که در کردستان (به رهبری قاضی محمد) و آذربایجان (به رهبری جعفر پیشه وری که به علت رد اعتبارنامه اش در مجلس ؛ مارزخمی شده بود) حکومت های خودمختاری به شیوه کمونیستی به وجود آمده بود . کاخ کرملین مصراً تقاضای واگذاری امتیاز نفت شمال در زمان نخست وزیری احمد قوام السلطنه (حضرت اشرف) را داشته است. این پیر سیاست و رجل استخواندار؛ سه نفر از اعضای حزب توده (یزدی، کشاورز و ایرج اسکندری) و مظفر فیروز (معاون سیاسی و پارلمانی) را وارد کابینه و تشکیلات خود می کند تا ظاهراً دست پرمهر و عطوفتی بر سر رفقا کشیده باشد. این نفوذ عوامل حزب توده و هوادار روسیه در اکثر ادارات به ویژه در میان کارگران (بیشتر شرکت نفت سابق ایران و انگلیس و برخی معروف به توده ای نفتی) و کشاورزان همه و همه تهدیدی می شود آشکار برای سیاست روباه پیر مکار در جنوب کشور.

انگلیس با درک این خطر بزرگ، یک رشته فعّالیت های محرنامه ای را در میان عشایر جنوب آغاز می کند و با استفاده از مخالفت هایی که خوانین ایلات با شعارهای کمونیستی حزب توده داشته اند زمینه تشکیل نهضت خونین جنوب را به وسیله عوامل خود در فارس و تهران  به ویژه سرتیپ فضل اله زاهدی آن روز فراهم کرده؛ خوانین ممسنی، قشقایی، بویراحمدی و کوهمره ای مأمور اجرای آن می شوند. تلاش ظاهری دولت برای فروکش کردن درگیری ها ابتر و عقیم مانده، هرج و مرج به شدّت ادامه می یابد. پس از این همه قتل ، غارت و خسارت و با توجه به تغییراتی که در سیاست ایران و شوروی به وجود می آید و حکومت های خودمختار کردستان (مهاباد) و آذربایجان (تبریز) سقوط می کند. طبعاً نهضت کمدی سیاسی جنوب نیز می بایست ساقط شده و می شود. اما با ترفند احمد قوام ظاهراً یک کلاه دم روباهی بر سر استالین می رود.

واقعه دیگر مربوط به تبعید فتح اله خان و پسرعموی پدرشان (خانعلی خان) در سال 1337 با تمهید مقدماتی در دولت دکتر منوچهر اقبال به تهران است و متعاقب آن اعدام ایشان در سال 1343 به استناد شرکت در غائله فارس توسط سران عشایر است. از نظر عبرت تاریخی ذکر این نکته ضروری است که ایشان در زمان حکومت ملّی زنده یاد دکتر محمد مصدق به تهران دعوت می شود. گویا مصدق به ایشان می گوید فرزندم دوست دارم که شما مدتی در تهران نزد ما باشید و ایشان محترمانه به تهران فرا خوانده می شوند. اما همیشه مورد احترام دکتر مصدق بوده است و تا زمان وقوع کودتای 28 مرداد ماه 1332 در منزلی در زرگنده تهران سکونت داشته و پس از کودتا راهی منطقه جنوب می شود. شواهد نشان می دهد که بسیاری از خوانین جنوب خواسته و یا ناخواسته در ظاهر هم که شده طرفدار پهلوی دوم و به یک معنی شاهی بوده اند (نقطه مقابل مصدقی) اما پسران مرحوم صولت الدوله قشقایی ، مصدقی و پیرو راه او بوده اند. نمونه روشن اینکه مرحوم حیات داودی مقارن کودتا از رادیوی تهران مراتب شادی خود از موفقیت کودتا را از طربق رادیوی تهران به اطلاع عشایر می رساند. وی فردی مقید به مذهب با عزم و اراده ای شکست ناپذیر که تصویر صحنه تیرباران ایشان همان مصداق «گویی به میهمانی خدا می رود» را دارد. جا دارد از مباشر باوفا و همبشه همراه ایشان، زنده یاد حمید رسولی هم چون پدرشان یادی کرده باشیم.

( پسر کو ندارد نشان از پدر             توبیگانه خوانش مخوانش پسر)

5- مرحوم؛ حاج خانعلی خان حیات داودی:

از آنجا که زمینه فعالیت های سیاسی و دیگر مسایل از جمله حشرونشر با افراد سرشناس و کارا برای مرحوم فتح اله خان در شیراز فراهم بود، ایشان بیشتر عمر مفید خود را در شیراز می گذرانید و البته هر زمان که ایجاب می کرد به منطقه نیز سرکشی می کرد تا از نزدیک ناظر بر قضایا باشد. در غیاب ایشان ، مرحوم خانعلی خان با کاریزمای ویژه خود ضابطی بندرریگ و توابع آنرا عهده دار بودند. یکی از ماجراهای رخ داده در زمان ایشان برخورد قوای نظامی و یا انتظامی با مردم شول، کلر و کمالی بر سر بهره ی مالکانه و وصول مطالبات معوّقه بوده است که مردم شول از این بابت متحمل آسیب های فراوان می شوند و این خود، دست مایه ای می شود برای نطق انتقادی و مفصّل قبل از دستور احمد اخگر نماینده مردم بوشهر و بندرریگ در مجلس شورای ملّی در روز یکشنبه مورخ 7/10/1331 و تذکر به دولت وقت. گفتنی است که از نمد دریافتی های مدیران گمرک بندرریگ از اربابان سفر دریایی، کلاهی پر پشم نیز عاید ضابطین وقت می شده است. بگذریم. ما ، در این جستار مطلقاً به مصادیق مسایل شخصی افراد ، ورود پیدا نکرده ایم. چون از اهداف خود فاصله می گرفتیم.

8-07-04-25-57


آخرین ویرایش: - -

 

تصاویر/ درمان حیوانات با طب سوزنی

چهارشنبه 1 شهریور 1396 06:59 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


 مرکز درمان و بازپروری حیوانات در شانگهای از طب سوزنی برای درمان بیماری و دردهای حیوانات استفاده می کند؛ طب سوزنی که قرن ها است برای انسان مورد استفاده قرار می گیرد اکنون بر روی حیوانات نیز کاربرد دارد.
 
به گزارش فرادید؛ محققان قدمت طب سوزنی برای حیوانات را همپای طب سوزنی انسانی انسان می دانند. در نوشته های قدیمی 3 هزار سال پیش که به تازگی در سریلانکا کشف شده است در مورد درمان فیل ها توسط این طب اشاره شده است و نیز تصاویر کنده کاری شده بر روی سنگ که نشان دهنده سربازانی است که اسب های خود را به وسیله تیرهایشان پیش از نبرد سوزن کاری می نمودند.

مدارکی وجود دارد که دامپزشکان در چین از قرن هفتم قبل از میلاد گاو، اسب، خوک، سگ و طیور را درمان می کردند. دامپزشکان اروپایی بالغ بر دو قرن است که با طب سوزنی آشنا شده اند. نمونه هایی از درمان سگ های مبتلا به اختلالات مختلف از جمله استوماتیت، آلبومینوری، اگزما، استفراغ و بی اشتهایی با این روش گزارش شده است.

در درمان حیوانات با این روش نوع حیوان، سن حیوان، نوع سوزن، جنس سوزن، ناحیه بدن، تعداد جلسات سوزن درمانی، زاویه فروکردن سوزن، مدت زمان ماندن سوزن، میزان فروکردن سوزن و نحوه بیرون کشیدن سوزن ها اهمیت دارد.

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 شهریور 1396 07:01 ق.ظ

 

یا ضامن آهو

پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:05 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

یا ضامن آهو

یکشنبه 12 آذر 1385 03:12 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

این مثنوی را تقدیم به ساحت  امام رضا (ع ) می کنم :

باد فرمان تو را تعظیم کرد

پرده ی تزویر را دو نیم کرد

گزمه ها حیران از این فرمان بری

گر سلیمان است  کو انگشتری ؟

نقش شیر روی پرده نوکرت

می خورد با یک اشاره منکرت

و آن  که در تابوتی از نیرنگ خفت

دشنه شد نیرنگ و در جانش نهفت

آفتاب چهر ه ات تابنده شد

چشم آهو انعکاس خنده شد

بی قراری را دوباره سر گرفت

اشک ها از دیدگان تر گرفت

التجا  آورد آهو  پیش  تو

- گو که آزادم کند  درویش تو

نا گهان صبح امید آغاز شد

طوق تقدیر از گلویش باز شد


آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مرداد 1396 02:11 ب.ظ

 

در پاسخ به آقای رنانی؛ درخت تناوریم؛ نه جوانه‌های آن

سه شنبه 10 مرداد 1396 09:53 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
امان الله شجاعی

در پاسخ به آقای رنانی؛ درخت تناوریم؛ نه جوانه‌های آن

در پاسخ به یادداشت دکتر محسن رنانی

اقتصاد عرصه ی شعور و عقلانیت است و تدبیر در امور نیاز اولیه ی آن، و صدالبته رفتارهای عقلایی بیشتر از هر امر دیگری متوجه مسائل اقتصادی است. حال چه شده است كه عالم اقتصادی "نظام تدبیر" را به تمسخر گرفته و خلاف آموزه‌هایش می‌نویسد و فرمان می‌دهد؟

جناب دکتر محسن رنانی که خود یک اقتصاددان است و تحلیل هایش می بایست بر محور رفتارهای عقلایی باشد، حداقل در مورد پتروشیمی دشتستان در چاله ی احساسات گرفتار شده و در آن تاریکی خودساخته، و نبود دید کافی برای ارزیابی دقیق، حدود پنجاه نفر معترض كه از چند شهرستان در آن محل گرد آمده بودند را دو هزار نفر به شمار آورده است.

جناب استاد رنانی؛ اولا نیمی از آن 50 نفر که به عنوان مخالف در آنجا حضور یافته بودند، اصلا اهل دشتستان نبودند و از سایر شهرهای استان بوشهر آمده بودند. علتش هم این بود که از جمعیت قریب به 300هزار نفری دشتستان، چهل و هفت هزار نفرکه ساکن در همان منطقه هم بودند، حاضر به مخالفت با این پروژه نشدند. علاوه بر آن، در همان روز و در حدود 120 کیلومتری همان پروژه ای که کلنگ آن بر زمین زده نشد، در شهرستان دیلم مردم بزرگوارش، هم با سلام و صلوات به استقبال مسئولین آمدند، و هم گوسفند قربانی کردند.

Image result for ‫پتروشیمی دشتستان‬‎

جناب استاد رنانی؛ مردم بزرگ لیراوی، یا همان دیلمی ها، حنجره ها را پاره کردند ولی نه در مخالفت، بلکه در شادی و استقبال.

در شهرستان دیلم، زنان و مردان، جوانان و کهنسالان، مرتب شعار شادی می دادند و با نام بردن از برخی مسئولین حاضر در آن جمع، برای آنان دست تکان می دادند. یقیناً مردم این مرز و بوم «جنوب جنوب» نبودند و نسبت به محیط زیست منطقه‌شان هم احساس بی‌مسئولیتی نداشته‌اند. بلكه با تدبیر ، درایت . هم‌اندیشی وبا یافتن راهكارهای برون رفت از مشكلات و معضلات مختلف، نه تنها پذیرای نه مجتمع پتروشیمی، بلكه مالک منطقه ویژه اقتصادی شمال استان با رویكرد استقرار صنایع نفت و گاز هم شده اند.

جناب استاد رنانی؛
آیا در نگاه جنابعالی مردم شهرستان دیلم گرفتار بلایای جنوب جنوب شده اند؟

جناب استاد رنانی؛ این جا بوشهر است. مردم این دیار حداقل پنج حمله ی خارجی از هلندی تا پرتقالی و امریکایی را با گوشت و پوست خود و تا مغز استخوان درک کرده اند. آنان می دانند که در 20 کیلومتری آن ها در همین دریای پارس كه با نام زیبای خلیج فارس مزین است، گرگ های درنده ای سنگر گرفته اند که هرچه ما نیازمندتر و ناتوان تر شویم، در حقیقت به قدرت آنها افزوده ایم.

محیط زیست را آنها خراب کرده اند تا پاسخگوی نیازهای اقتصادیشان باشند. جنگل ها را آن ها خراب کرده اند. محیط زیست را آن ها خراب کرده اند تا کارخانه ها و کارگاه هایی را بسازند که مواد اولیه اش در زیر زمین ها ،کوه ها و دریاهای ماست. لایه ی اوزون را آن ها با مشکل مواجه کرده اند.

حال که بر اثر انتشار علم و دانش و امكان استفاده از تجارب بشری کار به جایی رسیده که توان انجام برخی کارها بدون آسیب رسانی به محیط پیرامون را داریم و امکان تبدیل مواد اولیه به نیازهای ضروری در برخی موارد برایمان وجود دارد، چرا می‌بایست به بهانه‌های مختلف از رشد و توسعه کشور و استان ممانعت شود؟

جناب آقای استاد رنانی؛ واضح است كشورهای شمال یا شمال شمال، زیرزمین ها و روی زمین هایشان مملو از سلاح های کشتارجمعی و  نیز سلاح های متعارف و غیرمتعارف، سلاح های اتمی و غیراتمی است، آیا همه‌ی اینها با رعایت حفظ محیط زیست تولید شده است؟ و یا حال كه محیط زیست را برای ما چماق كرده‌اند خود نیز رعایتش می‌كنند و كارخانه‌های مخرب تعطیل شده است؟ خیر؟ نه كارخانه‌ای به كل تعطیل شده (مگر اینكه بهتر از آن ساخته شده باشد) و نه قرار است جنین بشود.

جناب  استاد رنانی؛ شما بهتر از بنده می‌دانید كه اگرچه علم حكومت بسیار تغییر كرده است، لكن شعور بی شماری از حاكمان از آن چه بوده هم بیشتر به قهقرا رفته و به جایی رسیده است كه روزانه آنچه علیه بشریت تولید می‌شود به مراتب بیش از آن است كه سالیانه برای دفاع از بشریت ساخته می‌شود.

سؤال فرموده‌اید كه معلوم نیست آب این پتروشیمی از كجاست؟ هرچند مسئله آب نه تنها از دغدغه‌های استان، بلكه دغدغه کلی کشور است، اما خوشبختانه بوشهر، دریای عظیم خلیج فارس را برای صنایع خود می‌تواند داشته باشد. ضمن اینكه برای پروژه مذكور، تأمین آب از سد رئیسعلی دلواری است که در کمترین حد سالیانه اش حدود 350 میلیون مترمکعب آب دارد و این پتروشیمی مصرف سالیانه اش در بالاترین حد قریب به یک ونیم میلیون متر مکعب است.

همچنین به عدم برخورداری پروژه از مجوز محیط زیست اشاره فرموده اید در صورتیكه چندین صفحه توجیه لازم تدوین شده و به تهران ارسال و در حال بررسی است و هیچ گونه دلیل قطعی هم مبنی بر عدم انجام اعلام نشده است.

اما پاسخ به سوالات زیر توسط علمای اقتصاد و به ویژه جناب دکتر رنانی که چنین دیدگاهی را ارایه فرموده اند چیست؟

1-کشور ایران با این منبع سرشار نفت  و گازش چه کند؟
2-خام فروشی کند و یا چاه هارا پلمب نماید؟
3-حال که به زعم شما استفاده از منابع نفت و گاز با حفظ محیط زیست صرفه ی اقتصادی ندارد، چه راه حلی پیشنهاد می دهید؟

لازم به ذکر است که حل مسایل خرد وکلان و به ویژه مشکلات اقتصادی با همدلی، همکاری و هم اندیشی دولت و مردم انجام خواهد گرفت و حضرتعالی نیک می دانید که توسعه ی متوازن در گرو تعامل با فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها، ارزش های جوامع و نیز رعایت آمایش سرزمینی امکان پذیراست. به همین دلیل در نقاط دیگری هم که اقداماتی صورت گرفته، بدون توجه به این نکات اساسی نبوده است.

سیاه و سفید دیدن مسایل و دادن حکم قطعی با مثال آوردن از شکلات و امثال آن گرچه در مدت 8 سالی رواج داشت ولی یک اصل در رفتارهای اقتصادی نبوده است.

درنتیجه ضرورت دارد تا صاحب نظران راه کارهای مناسبی با برنامه های قابل اجرا و بومی شده برای بهبود شرایط ارایه فرمایند و از ذکر کلیات و بیانیه های آرمانی وعام پسند خود داری نمایند. چه، در غیر این صورت، مشی کلاغ را در مشی اقتصادی پیشه نموده ایم.

منبع سایت خلیج فارس

http://pgnews.ir/module/news/159716/


آخرین ویرایش: سه شنبه 10 مرداد 1396 09:55 ق.ظ

 

مجوز پتروشیمی و توسعه صنعتی؛ آری یا نه؟

دوشنبه 9 مرداد 1396 10:30 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
علیرضا خلیفه‌زاده

مجوز پتروشیمی و توسعه صنعتی؛ آری یا نه؟

آنچه این روزها شاهد آن هستیم بحث های عمدتا پر التهاب و کمتر فنی و علمی در خصوص دو جانمایی برای شرکت پتروشیمی در شهرستان دیلم و شهرستان دشتستان می باشد.

مجوز محیط زیست را یک "غیر ممکن" و "غیر قابل دسترس" فرض کردن و کلاه سر خودمان گذاشتن، و پر افتخار از تعطیل کردن پروژه های توسعه صنعتی گفتن و نوشتن، چه نتیجه ای را می خواهد عایدمان کند؟ اگر چهار بی خبر از نیازهای منطقه ما، به به و چه چه کنند که چقدر فهیم هستید! چقدر شما جنوبی ها شمالی می اندیشید! به این می گویند یک حرکت مردمی موفق که جلوی دولت ایستاد، و وزیر را سر به زیر کرد!

آیا مخالفان توسعه شمال استان بوشهر فهرست زخم های کهنه ما را می دانند، دغدغه های صدساله ما را می دانند.

چند سال پیش نزد پیرمردی 94 ساله رفتم. او در مجلس شانزدهم یعنی از 1328 تا 1330 نماینده بوشهر بود. وقتی وارد منزلش شدم از دغدغه های کهنه اش سوال پرسید: آیا جاده ساحلی بوشهر -گناوه ایجاد شده است؟ او گفت: شخص "اعلی حضرت" مخالف احداث این جاده بود و من متعجب پرسیدم چرا؟ گفت: نمی خواستند مناطق نفت خیز جنوب رشد کند.

حالا که "شاه" نیست و دولت برای ادای حق مان پا پیش گذاشته، چرا ما مردم محروم مانده ازهزاران توسعه و خواسته،  "شاه بازی" می کنیم و با توسعه سرزمین مان مخالفت!

داریم با دست خودمان بهانه تراشی برای عقب نگهداشتن خودمان می کنیم. یکی نمی آید راه حل بدهد. یکی نمی آید از امکان ها و امکانات بگوید. مواظب باشیم یک "چشم بند" از کلمات دهان پرکن توخالی بر چشم هایمان نزنند!

بیایید هم نظر و هم اتفاق شویم تمرین خواستن را از اینجا شروع کنیم. تغییر مثبت و رشد استان را از اینجا طرحی دیگر و طوری دیگر بخواهیم. به جای مخالفت، ایده نو بدهیم، به جای نه گفتن و رفتن. بمانیم و فهرستی از خواسته هایمان را ردیف کنیم. یک بار مخالفان تاسیس و توسعه پتروشیمی به خود زحمت بدهند و از بندردیلم به بهبهان بروند، یک بار هم از گناوه به گچساران و این دو مثلا جاده را مقایسه کنند با شاهراه پل زال تا اندیمشک. ببینید نخواستن و سنگ محیط زیست برایمان ساختن و جمله کُشنده ی"جنوبی های محجوب و صبور" چه بلاهایی بر سرمان آورده است! 

بیایید با دست خودمان طناب عقب ماندگی را بر گردن توسعه استان بوشهر نیندازیم .

لینک مقاله در سایت خلیج فارس:

http://pgnews.ir/module/news/159525/



آخرین ویرایش: دوشنبه 9 مرداد 1396 10:36 ق.ظ

 

بندرلولوتین یا روستای لیلتین در بلوک لیراوی

پنجشنبه 5 مرداد 1396 03:20 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

روستای لولوتین لیراوی در نقشه پرتغالی

 نویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
تصویر بزرگ این نقشه در حدود سال 910 هجری ترسیم شده و بندر لولوتین که امروزه به لیلتین مشهور می باشد و محل آن به نام بندر کهنه شناخته می شود. 

تصویر کامل 

نقشه تاورنیه در دوره صفوی لولوتین را به صورت لولوتس نوشته


آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 مرداد 1396 03:23 ب.ظ

 

پتروشیمی دیلم و لیراوی

پنجشنبه 5 مرداد 1396 03:09 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

خدری: پتروشیمی دیلم از ظرفیت نیروی بومی استفاده کند

خلیج فارس: نماینده مردم بوشهر، گناوه ودیلم در مجلس شورای اسلامی گفت: مردم شهرستان دیلم از وزیر صنعت، معدن و تجارت و شرکت سرمایه گذار طرح پتروشیمی منطقه ویژه اقتصادی شمال استان بوشهر انتظار دارند در اجرای این طرح از ظرفیت و نیروهای بومی این منطقه استفاده شود.

به گزارش «خلیج فارس» به نقل از ایرنا؛ حجت الاسلام عبدالحمید خدری شامگاه چهارشنبه در آیین عملیات اجرایی پتروشیمی شمال استان بوشهر در شهرستان دیلم افزود: ضرورت احداث این طرح مهم که حدود 5 هزار میلیاردتومان سرمایه گذاری در آن خواهد شد برای ایجاد توازن منطقه ضروری بود که محقق شد.

وی اظهار کرد: در حالیکه در جنوب استان بوشهر صنایع متعددی وجود دارد در شمال این استان هیچگونه سرمایه گذاری در صنعت ایجاد نشده بود و این خلا احساس می شد که برای ایجاد توازن منطقه ای در شمال و جنوب استان اجرای این طرح ضرورت داشت.

                              نماینده مردم بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی گفت: با اجرای این طرح مهم صنعتی آینده ای بسیار روشن برای شمال استان بوشهر بخصوص شهرستان دیلم ترسیم می شود.

وی اظهار کرد: با حمایت مردم و مسئولان تمام موانعی که سد راه این طرح وجود داشته باشد برطرف خواهیم کرد تا روند اجرای طرح تسریع و تسهیل شود.

نماینده مردم بوشهر، گناوه ودیلم در مجلس شورای اسلامی گفت: حضور وزیر صنعت، معدن و تجارت در این منطقه در فصل گرما این ذهنیت را که می گفتند مقامات کشور در زمستان به استان بوشهر سفر می کنند پاک و خط بطلانی بر آن کشید.

وی از حمایت و دفاع وزیر صنعت، معدن و تجارت در بحث ساماندهی کالاهای ملوانی که دغدغه مرزنشینان استان بوشهر بود تقدیر و تشکر کرد و افزود: طرح ساماندهی کالای همراه ملوان (ته لنجی) که در مرحله آخر قرار دارد به معیشت مردم منطقه کمک شایانی خواهد کرد.

در آیینی چهارشنبه شب باحضور وزیر صنعت، معدن و تجارت، عملیات اجرایی طرح احداث مجتمع پتروشیمی سراج گستران رجال در منطقه ویژه اقتصادی شمال استان بوشهر در حوزه شهرستان دیلم با ظرفیت سالانه 720 هزار تن محصولات پلی الیفنی آغاز شد.

منطقه ویژه اقتصادی شمال استان بوشهر با رویکرد تخصصی نفت، گاز و پتروشیمی به مساحت 2100 هکتار در فاصله 15 کیلومتری جنوب شهر دیلم در شمال استان بوشهرقرار دارد.

توضیح وبلاگ لیراوی:

محل این پتروشیمی (در دهستان لیراوی اراضی میانه دو روستای لیلتین و حصار) قراردارد که دارای موقعیت راهبردی مهمی است  به دلیل وجود " خور عبد" و امکان پهلو گیری کشتی ها در قرون نهم و دهم در این محل شهر تاریخی و بندر مهم بلوک لیراوی با نام لولوتین قرارداشته است . که امید است روستای لیلتین امروزی و سایر روستاهای بلوک تاریخی لیراوی و شهرستان دیلم با توسعه و پیشرفت نمایانی روبه رو شوند. 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 مرداد 1396 03:19 ب.ظ

 

عید فطر

شنبه 3 تیر 1396 01:56 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
پیشاپیش عید فرخنده فطر بر شما دوستان خوبم خجسته باد
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 01:57 ب.ظ

 

جعفر گره ای دشتستانی 3 دوبیتی

شنبه 13 خرداد 1396 10:09 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

مرا زیبا رخی دیوانه کردی
چو مجنون در بدر از خانه کردی
بیا ای نازنین شرم از خدا کن 
گره با دوستان بیگانه کردی

****
خوش است ای دوستان فصل بهار است 
که این نوروز از جم یادگار است 
گره ای سبز گشته دشت و صحرا
به هر جایی که بینی لاله زار است 
****

خوشا سردشت زیدون و بهارش
خوشا این مردم و آن کشت و کارش
گره ای اندر این ایام نوروز 
گل خو شبو بروید جویبارش

جعفر گره ای

از شاعران دوبیتی سرای لیراوی . 


آخرین ویرایش: شنبه 13 خرداد 1396 10:12 ق.ظ

 

بندر مهروبان طرح و نقشه

یکشنبه 7 خرداد 1396 11:34 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


مجموعۀ «آثار شهرهای باستانی» که تاکنون چیزی درحدود 30مجلد از آن به طبع رسیده یکی از آثار مرجعی است که شهر به شهر و روستا به روستای ایران را به مخاطب معرفی نموده، خواننده اش را با خود از بزرگ ترین شهرهای چندهزارساله به کوچک ترین روستاهای دورافتاده می برد و حاوی نکاتی است بسیار جذاب و خواندنی. این مجموعه که به همت "انجمن آثار مفاخر فرهنگی" و "انتشارات روایت" و با مشارکت و حمایت معاونت امورفرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و استفاده از تسحیلات حمایتی منتشر گردیده، همچنین یکی از معتبرترین منابع و مراجع برای محققین است و تصاویر و عکس های قدیمی و اسناد و مدارکی که در لابه لای صفحات آن به چشم می خورد، بر ارزش علمی آن افزوده است.

در مقدمۀ جلد دوم این مجموعه که تحت عنوان فرعی«سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان» که توسط احمد اقتداری منتشر شده، آمده: "سال ها پیش که هنوزم شور و شوق جوانی درسربود، با فحصی در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» تالیف مرحوم لسترنج به فکر آن بودم تا درباب شهرهای کهنی که بر کرانه های خلیج فارس و دریای عمان و بر جزایر این دریای پُرماجرای دنیای قدیم، روزگاری آبادان بوده اند و با گذشت زمان حتی نام آنها از خاطره ها رفته، و تنها در دل پراسرار کتب نام برخی از آنها به جامانده است، جستجویی کنم و حاصل مطالعات و تحقیقات خود را به صورت کتابی منتشر سازم، با انتشار کتاب ارجمند«اقلیم پارس» که به همت انجمن آثار ملّی منتشرشد و مولف دانشمند آن دقت و کوشش بسیار برای تدوین آن کتاب به کاربست، چراغ راهی برای اندیشۀ ناآرام خود یافتم و دریافتم همان بهتر که حاصل بررسی های خود را با ذکر آثاربازمانده از روزگاران کهن و کشف جای شهرهای قدیم، به مرحلۀ تدقیق برسانم."

باتوجه به شک و شبهاتی که اخیراً درخصوص نام خلیج همیشه فارس ازسوی همسایگان جنوبی و عرب زبان مان مطرح شد که موجی از اعتراضات را نیز به شیوه های گوناگون به راه انداخت، ما نیز نیک دیدم که درگام نخست یکی از شهرها و بنادرباستانی این خلیج نیلگون را معرفی نماییم تا ضمن نیل به هدف اصلی مان که همانا معرفی آثارباستانی شهرهای ایران زمین است، اسناد و نقشه هایی کهن که در آن نام این خلیج و دریای نیلگون، "فارس" ذکر شده را نیز بازنشر دهیم. ازسویی از آن جا این که این مطلب نخست به دلیل مقدمۀ مفصلی که در ابتدای آن گنجانده شده، بیش از حد به درازا کشید، لکن ناچاریم معرفی آثار این بندر زیبای "مَهروبان" را به مقالی دیگر واگذارده و تنها به اختصار به معرفی این بندر زیبا بر اساس متون و مستندات کهن، بسنده کنیم.

بندر مَهروبان

در متون قدیم بر ساحل شمالی خلیج فارس، مرز فارس و خوزستان را بندر«مَهروبان» نوشته اند که برساحل خلیج فارس و سرحدٌ ولایت «اَرٌجان» بوده است و مشهورتر بندر دریای عمان را بندر «تیس» ذکر کرده اند که برساحل دریای عمان و در کرانه ی مُکران بوده است و در ساحل جنوبی خلیج فارس، حتی به روزگارانی بس قدیم، از بندرهای «میش ماهیگ و اوال» و «ایکاروس» که درون جزیره هایی نردیک به ساحل جنوبی خلیج فارس قرارداشته اند، نام رفته است که رابط سرزمین های دور دست شرق و غرب عالم بوده اند و نقطۀ ارتباط تمدن های بین النهرین و ایلام و هند و سوداگری و بازرگانی دریایی اقوام هند و اروپایی و سامی و برخورد فرهنگ و تمدن های ایرانی و فینیقی و تُدمری «پالمیری» و رومی و یونانی گشته اند.

پس، بر مولف این کتاب فرض بود از بندر «مهروبان»، که اکنون دیهی از توابع بندر دیلم به نام «شاه عبدالله» برجای آن است تا بندر «تیس» و چابهار و خلیج گواتر در طول ساحل شمالی خلیج فارس، کرانۀ ساحل و درون درٌه های ناآبادان و صعب و سخت این راه دراز را بپیمایم و استقصا کنم و آگاهی گیرم و در عین حال بشب های سفر نیز بمطالعه ی کتب و متون بپردازم.

با مدد لطف خداوند سبحان از بندر دیلم آغاز نمودم و درطول چندهزار کیلومتر سواحل خلیج فارس و دریای عمان، سفرهای دراز چند ماهه کردم تا به چابهار و تیس رسیدم و از «پسابندر» مکران گذشتم با دیگر، از بلوچستان و گُواتر آغاز سفر کردم و بندر دیلم باز آمدم، و نیز در هر فرصت و هر موقعیت دیگر با هواپیما و زورق و کشتی و اتومبیل و اسب و الاغ و استر و شتر و پیاده از درون دره ها و بیابان ها و گذرگاه های بی آب، علف و بر قلٌه و کمرکش کوه ها گذشتم، کاویدم و جستجو کردم، یک بار در دریا غوطه ور شدم، باردیگر از رنج بی آبی و ناخوشی درمعرض تلف افتادم، به جزیره های غیرمسکون شتافتم و تا سواحل جنوبی خلیج فارس و امارات آن به جستجو و عکسبرداری پرداختم، بحرین و کویت و ریاض و قطیف و لحسا وهَفوُف و دٌمام وخ ُور و ذهران و تاروت و ثاج و جزایر خارک و هرموز و سُری و کیش و لارک و هنگام و قشم و لاوان و جزایر متعدد واقع برقرب ساحل جنوبی خیلج فارس چون جزایر «ابوظبی» و مجمع الجزایر بحرین و جزیرۀ «فَیلکه» و غیره را دیدم و بازیافتم و بازشناختم. موزه ها و کتابخانه های همسایه و غیرهمسایه از «بیروت» و « نیکوزیا» و «بغداد» و «کویت» گرفته تا «موزه بریتانیا» و موزه «لوور» و موزۀ جزیرۀ «یوتلند» دانمارک، بعضی را با سفر و دیدار، برخی را باخواستن کتاب ها و مجلات و عکس ها و گزارش های باستان شناسی وارسی و کنجکاوی نمودم و حاصل این دیدارها و پژوهش ها را به صورت کتاب حاضر درآوردم که در بیست و یک فصل با نقشه ها و تصاویر فراوان به زیور طبع آراسته گردیده است.

فصول کتاب از آخرین بررسی های علمی دربارۀ چگونگی موقع جغرافیایی و تاریخی هر شهر و آثار و اتلال کهن آن ناحیه، تا آن حد که بر کرانۀ دریا یا درون جزیره ها بوده است، بحث می کند. شهرهای باستانی که دربارۀ هریک، فصلی از این کتاب اختصاص یافته است. به ترتیبی که در کتاب مذکور افتاده است، عبارتند از: مَهروبان، سی نیز، گَنابا، تُوزو دشتستان، ریِشهر، دشتی و تنگستان، بُتانه و بَردِستان، سیراف، نابَند و کوشکنار، کُنگ و لِنگه، گُمبرون و سورو، جَرون و میناب، شهر تیس، بر ساحل خلیج فارس و دریای عمان و شهرهای: هرموز و لارَک و کِشم و هَنگام، کیش و سٌری، خارک، اُوال و میش ماهینگ، که امروز بحرین خوانده می شود و ایکاروس که امروز فَیلَکَه خوانده می شود در جزیره های خیلج فارس."

جغرافیاى تاریخى شهر مهروبان

در كتاب جغرافیاى تاریخى سرزمینهاى خلافت شرقى آمده است: «به فاصلۀ كمى از رودخانۀ شیرین یعنى رودخانۀ زهره كه به تازگى برودخانۀ طاب موسوم شده  است بندر مهروبان در مرز غربى فارس واقع است. این لنگرگاه اولین بندرى بوده كه كشتى‌ها وقتى از بصره و مصب دجله بعزم هند بیرون مى‌آمدند بآن مى‌رسیدند و این بندر یعنى مهروبان، بندر ارجان بشمار مى‌آمد و در قرن چهارم هجرى شهرى معمور بود و مسجدى خوب و بازارهائى آباد داشت.

بنابرآنچه در سفرنامۀ ناصر خسرو آمده است، یعقوب لیث تا این شهر را گرفته است و شاید خود باین شهر آمده، و ناصر خسرو نام او را بر منبر مسجد آدینۀ این شهر نوشته دیده است. ابن البلخى در قانون مال پارس گوید: «پارس با عشر مركبهائى كى بسیراف بیرون آید و مهروبان، دو هزار هزار و صد پنجاه هزار دینار.»  ٢ از این گفتۀ ابن البلخى و ذكر نام مهروبان در ردیف سیراف براى عشر مركبها یعنى گمرك كشتى‌ها معلوم مى‌شود كه مهروبان بروزگار ابن البلخى بندرى بزرگ و براى خزانۀ دولت قابل اهمیت بوده است. بروزگار تألیف كتاب المسالك و الممالك ابن خرداذبه، در ذكر كورۀ اردشیرخوره، در رستاقهاى آن سى‌نیز و سیراف ذكر شده ولى مهروبان ذكر نشده و در كورۀ سابورخوره هم ذكرى از مهروبان نیامده است. مهروبان با آبادانى بندر سى‌نیز و رونق آن بتدریج از آبادانى افتاد، و با برآمدن قرمطیان، مانند سى‌نیز ویرانه گشت.


در قریۀ عامرى نیز آثار خرابه‌ها و پى و بندها و دیوارهاى بارو و قلعه‌ها و آب‌انبارها نمایان است، كه بى‌شك بروزگار آبادانى مهروبان ساخته شده، و با ویرانى مهروبان ویران شده‌اند. پیوستگى تاریخى مهروبان و خرابه‌هائى كه فعلا در قریۀ عامرى وجود دارد. محل تردید نیست و در حفاریهاى علمى باستانشناسى هر دو منطقه حائز اهمیت خواهندبود. محمد حسن خان صنیع الدوله فرزند اعتماد السلطنه حاجى على خان، در مرأت البلدان، مهروبان را از شهرهاى مشهورخوانده و به نقل از حمزۀ اصفهانى گوید كه دریا در این محل به فارسى «زراه‌افرنگ» نامیده مى‌شود.


آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:00 ب.ظ

 

ساحل بندر دیلم 1352

یکشنبه 7 خرداد 1396 11:32 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
Related image
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 11:33 ق.ظ

 

مسجد گود قصابخانه دیلم الهیه جدید

یکشنبه 7 خرداد 1396 11:31 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

قدیمی ترین عکس های مسجد الهیه بندر دیلم

از قدیمی ترین عکس های مسجد الهیه بندر دیلم که در سال ۱۳۳۷ توسط آقای مهدی نیکوپور گرفته شده است و آقای اسماعیل دیلمی به سایت مسجد الهیه داده اند.

قدیمی ترین عکس های مسجد الهیه بندر دیلم

از قدیمی ترین عکس های مسجد الهیه بندر دیلم که در سال ۱۳۳۷ توسط آقای مهدی نیکوپور گرفته شده است و آقای اسماعیل دیلمی در اختیار سایت مسجد الهیه قرار داده اند. با تشکر از ایشان.

منبع : www.elahiyeh.net

آخرین ویرایش: - -

 

امکانپذیری ارائه شجره نامه تمام ساکنان روی زمین

یکشنبه 7 خرداد 1396 11:06 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

با راه اندازی پایگاه اینترنتی آزمایش DNA ارائه شجره نامه تمام افراد روی زمین ممکن می شود.

 این پایگاه اطلاعاتی اینترنتی در حقیقت شراکت جدیدی است که میان پایگاه های اینترنتی Agency.com 

و Sorenson Genomics شکل گرفته است و کاربران با پرداخت 200 دلار و شرکت در آزمایشات آن به شجره نامه خود دست خواهند یافت. 

به گفته محققان راه اندازی چنین پایگاه اطلاعاتی اینترنتی می تواند به نزدیک کردن خانواده های دور افتاده از هم در سراسر جهان منجر شود.

مسوولان این پایگاه اینترنتی معتقدند که این تکنیک جدید، انقلابی در ارایه شجره نامه بشری ایجاد خواهد کرد و بدین ترتیب افراد می توانند به اعضای شجره خود ارتباط برقرار کنند. این درحالی است که چنین امکانی تا چند سال پیش غیرقابل تصور بوده است


آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 11:08 ق.ظ

 

صادرات گیاهان دارویی گناوه

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:29 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

نظارت جهاد کشاورزی گناوه بر صادرات گیاهان دارویی

خلیج فارس: مدیر جهاد کشاورزی گناوه گفت: کارشناسان قرنطینه نباتی این مدیریت پارسال بر 216 تن انواع محصولات کشاورزی صادراتی از جمله گیاهان دارویی از این شهرستان به کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس نظارت و کنترل کردند.

به گزارش «خلیج فارس»؛ امان الله حیدری روز چهارشنبه در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: تخم شوید، گشنیز، ریحان، گل ختمی، یونجه، پیاز، سیر و کاه از عمده صادرات محصولات کشاورزی از این شهرستان بود که مراحل قرنطینه و کنترل بر آنان انجام شد.

وی اظهارکرد: بمنظور نظارت بر واردات محصولات کشاورزی به کشور از ورود ، استقرار و پراکنش آفات و بیماری های قرنطینه ای بر 384 تن چای، 77 تن تمر، 857 تن برنج و 72 تن لوازم چوبی منزل کنترل شد.

مدیر جهادکشاورزی گناوه گفت: در راستای استفاده بهینه از منابع آبی ارتقای راندمان مصرف آب، افزایش بهره وری از منابع آب و خاک و افزایش محصول ، 21 هکتار از زمین های کشاورزی این منطقه تحت پوشش اجرای طرح سامانه نوین آبیاری تحت فشار در سال گذشته قرار گرفت.

وی ادامه داد: انجام مطالعه مرحله اول و دوم زهکشی در 2 هزار هکتار از زمین های کشاورزی زهدار رودحله شمالی باهدف بهبود و تهویه بهتر خاک در منطقه توسعه ریشه، افزایش کیفیت خاک و افزایش محصول و جلوگیری از شور شدن این زمین ها از دیگر فعالیت های پارسال این مدیریت است.

وی گفت: اجرای طرح نظام نوین ترویج(پهنه بندی)، دهگردشی و آماربرداری مشخصات بهره برداران روستاهای تابعه با حجم 2 هزار و 523 نفر و باهدف تسهیل ارایه خدمات به کشاورزان، تشکیل 2 صندوف خرد زنان روستایی بخش مرکزی و ریگ باهدف اشتغالزایی و مشارکت زنان روستایی در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی از دیگر عملکرد انجام شده جهادکشاورزی این شهرستان در سال 95 است.

مدیرجهادکشاورزی گناوه ادامه داد: بمنظور بالابردن بنیه و توان مالی کشاورزان که در سال های اخیر بر اثر خشکسالی های متوالی دچار خسارت شدند ، 56 میلیارد ریال تسهیلات برای خرید کود و بذر به 590 نفر پرداخت شد.

وی گفت: طرح افزایش بهره وری در گله های گوسفند و بز در سه روستای شول، کلر و کمالی بخش مرکزی شهرستان و تحت پوشش قراردادن 40 راس از دام ها جهت کاهش مرگ ومیر نوزادان و دام ها با اعتبار 100 میلیون ریال درسال گذشته آغازشد.

حیدری افزود: بمنظور افزایش تولید شیر، اشتغالزایی و وابستگی نیافتن به تولید محصولات لبنی از استان های همجوار 2 میلیارد و 400 میلیون ریال برای خرید گاو شیری و 3 میلیارد و 500 میلیون برای خرید گاومیش تامین اعتبار شد.

مدیرجهادکشاورزی گناوه اظهارکرد: در راستای فراهم کردن بستر مناسب جهت تردد ماشین آلات کشاورزی ، دسترسی سریع و آسان به زمین های کشاورزی و انجام عملیات کاشت، داشت و برداشت و سهولت در برداشت محصول ، طرح مکان یایی و مطالعه احداث جاده بین مزارع در روستای محمدی بخش ریگ این شهرستان، یک میلیارد ریال اعتبار به حجم یک هزار و 800 متر اختصاص یافته است.

مدیرجهادکشاورزی گناوه ،افزایش 4 درصدی ظرفیت واحدهای مرغداری از یک میلیون و 244 هزار قطعه به یک میلیون 292 هزارقطعه در هر دوره و رشد 18 درصدی جوجه ریزی به میزان 4 میلیون و 836 هزار و 180 قطعه با محوریت خودکفایی محصول تولیدی و افزایش اشتغالزایی از دیگر فعالیت های این مدیریت است.

مدیرجهادکشاورزی گناوه اضافه کرد: تولید مرغ زنده به میزان بیش از 11 هزارتن، گوشت مرغ زنده کشتارشده 7هزار و 800 تن، گوشت قرمز گوساله زنده 210 تن، گوشت قرمز گوساله کشتارشده 105 تن، گوشت قرمز گوسفندی زنده 850 تن و گوشت قرمز گوسفندی کشتارشده به میزان 425 تن بخش دیگری از فعالیت های وابسته به واحد امور دام جهادکشاورزی این شهرستان در سال 95 است.

شهرستان گناوه در شمال استان بوشهر قراردارد.

 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:30 ق.ظ

 

خدری در طلوع

پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:18 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
مصاحبه پرویز خلیجی با خدری نماینده گناوه دیلم و بوشهر در 17 فروردین 96

آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:20 ق.ظ

 

آریوبرزن در منابع یونانی

شنبه 12 فروردین 1396 01:56 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
آفتاب‌‌نیوز :

آفتاب-سمیه متقی(تاریخ ایرانی): تاریخ ایران باستان مملو از سرداران و بزرگانی است که برای حفظ  این مرز و بوم تلاش کرده‌اند. اما نام، نشان و اطلاعات موجود از آن‌ها محدود به کتب یونانی شده است آنچنان‌که به گفته عبدالرفیع حقیقت «... اگر مورخان یونانی ذکری از این وقایع نکرده بودند، اصلا خبری از این فداکاری‌ و وظیفه‌شناسی‌های بزرگ ملی به ما نمی‌رسید.» 

آریوبرزن سردار بزرگ ایرانی ... چنانچه اگر به جست‌وجوی شخصیت و اطلاعاتی درباره او در منابع گوناگون بپردازیم جز نامش و چند سطر کوتاه آن هم نه در کتب تاریخی خودمان بلکه در کتب افرادی چون آریان، دیودور، کنت کورث و پلی‌ین (مورخان عهد قدیم) چیزی عایدمان نمی‌شود. گرچه اطلاعات این کتب محدود است، اما حال که نام این سردار بزرگ بر سر زبان‌هاست، بد نیست به همین منابع سری بزنیم و این شخصیت تاریخی را از میان سخنان این نویسندگان بیابیم. 

حمله اسکندر به ایران 

اسکندر مقدونی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان (جنگ آربل یا گوگامل) و شکست پایانی ایرانیان، قصد عزیمت به «پارس» پایتخت ایران را داشت که با وقوع خسوف، نظم سپاه بر هم ریخت. مقدونی‌ها بر این باور بودند که خسوف بیانگر واقعه‌ای تلخ و دشواری بسیار است، پس بسیاری از ادامه مسیر سرباز زدند. کنت کورث در کتاب تاریخ اسکندر خود آورده است: «در شب نخست ماه گرفت و به نظر مقدونی‌ها چنین آمد که پرده‌ای خونین رنگ روی ماه کشیده و از نور آن کاسته شده است... این حادثه نزدیک بود موجب شورش گردد که اسکندر اهمیت موقع را دریافته و در‌‌ همان وقت کاهنان مصری را خواسته عقیده آنان را درباره خسوف خواست... کاهنان مصری می‌دانستند تحولاتی در زمان روی می‌دهد و ماه می‌گیرد... ولی آنچه از این حساب معلوم می‌شود سری است که کاهنان از مردم پنهان می‌دارند. اگر عقیده آنان را متابعت کنیم آفتاب ستاره یونان است و ماه ستاره ایران. بنابراین هرگاه ماه بگیرد بلیه و انهدامی برای پارسیان است.» انتشار این خبر در میان لشکر موجب امید و همراهی آنان با اسکندر می‌شود. 

لوسیوس آریان گزنفون در کتاب آناباسیس اسکندر (لشکرکشی اسکندر) به وقایع گوناگون و حوادث مختلف آن دوران ‌پرداخته و می‌گوید: اسکندر مقدونی پس از مطیع کردن اکسیان، قشون خود را به دو بخش تقسیم کرد: 

۱-«پارمن ین» را از مسیر جلگه به سوی پارس فرستاد. 
۲- خود با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستانی را که به درون پارس امتداد می‌یافت پیش گرفت، زیرا می‌خواست قوایی را که پارسی‌ها در این راه تدارک دیده بودند در پشت مقدونی‌ها سالم نماند. وی غارت‌کنان پیش رفت و در روز سوم وارد پارس شد و روز پنجم به دربند پارس رسید. در این هنگام آریوبرزن سردار اکسینی (لرهای امروزی) هخامنشیان این تنگه را اشغال کرده بود. عبدالرفیع حقیقت در کتاب خود بیان می‌کند به احتمال زیاد این تنگه در کهگیلویه است و نام فعلی آن «تنگ تک‌آب» است. 

آریوبرزن سردار شجاع و فداکار ایرانی به گفته آریان در این دربند دیواری ساخته بود که مانع از ورود اسکندر به پارس شود. او به همراه خواهرش «یوتاب» برای مقابله با سپاهیان اسکندر سدی ساخته بودند که هیچ کس توان عبور از آن را نداشته و هر کس هم تلاشی می‌کرد با غلتاندن سنگ‌ها به پایین تنگه مانع از ادامه راه او می‌شدند. تعداد کشته‌های سپاه اسکندر لحظه به لحظه بیشتر می‌شد در نتیجه اسکندر فرمان عقب‌نشینی صادر کرد و نزدیک به یک فرسنگ عقب رفتند (تقریبا ۶ کیلومتر). در این عقب‌نشینی از سویی آریوبرزن طعم پیروزی را چشیده بود و امید نابودی اسکندر در ذهن می‌پروراند و از سوی دیگر اسکندر با بزرگان سپاهش به شور نشسته و از پیشگویش «ایستاندر» راه چاره خواست. ایستاندر از پاسخ درماند. با گذشت اندک زمانی، اسکندر مطلعین محل را خواسته و در باب راه‌های موجود برای ورود به پارسی، پایتخت ایران، تحقیقاتی کرد. راهی به او پیشنهاد شد که بی‌خطر بود به شرطی که جنازه سربازان سپاه اسکندر بی‌دفن همان‌جا در میان تنگه‌‌ رها شود. 

اسکندر که دفن جنازه سربازان را مقدس‌ترین عمل در هنگام جنگ می‌دانست این را نپذیرفت و به دنبال چاره‌ای دیگر به سوی اسیران جنگی آمد. به گفته کنت کورث: پیشگویی به اسکندر گفته بود که یک نفر از اهل لیکیه تو را به پارسی وارد می‌کند.» در پی سؤالات اسکندر چوپانی اهل لیکیه به نام «لی بانی» که به یونانی هم تسلط کامل داشت !!!  از کوره راهی کوهستانی سخن به میان آورد که عبور از آن بسیار دشوار و تقریبا غیر ممکن بود. اما اگر امکان گذر سپاهیان اسکندر به وجود می‌آمد از پشت سپاهیان آریوبرزن بیرون می‌آمدند. لی بانی که دل خوشی از حکومت ایران نداشت و یک بار نیز توسط حکومت هخامنشیان دستگیر شده بود مسیری که همیشه رمه‌ها را از آن عبور می‌داد، به اسکندر و سپاهش نشان داد و راهنمای این مسیر شد. 

مسیر پر پیچ و خم با سربازان و سبک اسلحه‌هاشان بسیار طولانی بود که قریب به یک شب را به طور کامل به خود اختصاص داد. از سویی اسکندر به قرار قبلی که با «کرا‌تر» و «مل آگر» دو فرمانده سپاهش گذاشته بود آتش‌ها روشن و گستردگی سپاه در مکان اولیه حفظ شده بود و گمان بر این بود که اسکندر در سپاه حضور دارد و از سوی دیگر از پشت سربازان ایرانی راه را پیدا کرده و شبیخون زدند. درگیری میان دو سپاه آغاز شد و لحظه به لحظه گسترش پیدا کرد. آریوبرزن به همراه ۴۰ سوار و ۵ هزار پیاده به دل دشمن زد. اما پیروزی به دست نیاورد. او می‌خواست پیش از تصرف پارسی به دست اسکندر خود وارد شهر شود و از آن‌جا دفاع کند اما «آمین تاس»، «فیلوتاس» و «سنوس» سه فرمانده دیگر سپاه اسکندر از برنامه مطلع و مانع او شدند. 

لویز دول در کتاب آتیلا به این جنگ پرداخته و می‌گوید که پس از جنگ‌های پی‌درپی، اسکندر از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده و به او می‌گوید اگر تسلیم شود سر سلامت به در می‌‌برد، ولی آریوبرزن در جوابش می‌گوید: «شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.» اسکندر نیز در جواب او گفته بود: «شاه تو فرار کرده. تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.» ولی آریوبرزن در پاسخ گفته بود «پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم.» اسکندر که پایداری آریوبرزن را دید دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند. و آن‌ها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند و پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند. در این کتاب که البته داستان‌گونه به ذکر حوادث پرداخته، آمده است: «شیوه مرگ آریوبرزن همانند لئونیداس قهرمان یونانی جنگ با خشایارشا بوده است» و در بخش دیگر کتاب بیان می‌کند که اسکندر به سربازانش دستور می‌دهد قبری برای این سردار ایرانی ساخته و روی آن بنویسند به یاد لئونیداس. 

عبدالرفیع حقیقت در بخشی از کتاب خود به شباهت‌ها و تفاوت‌های لئونیداس اسپارتی قهرمان یونانی و آریوبرزن می‌پردازد. او معتقد است: «جنگ دربند پارس بسیار شبیه به جنگ ترموپیل است و نحوه مرگ آن دو نیز به یک شیوه بیان گشته اما تفاوت عمده این دو شخصیت در آن است که در یونان اسامی دلیران ثبت شد و در تاریخ ماند و روی قبر آن‌ها کتیبه‌ها نویساندند و نام آن‌ها را تجلیل کردند اما در ایران این گونه نبود.» او در پایان این فصل کتابش درباره آریوبرزن اینگونه می‌نویسد: «برای آری‌برزن (آریوبرزن) مدافع دلاور در بند پارس و به‌تیس کوتوال غزه دو سرداری بودند که به طور کامل در راه میهن عزیز خود ادای وظیفه و جان‌نثاری کردند و در حقیقت نام آن‌ها را باید در ردیف شهیدان وطن ثبت و ضبط کرد و یاد و خاطره آنان را برای همیشه تقدیس نمود.» 

تمام داستان سردار بزرگ ایرانی محدود به همین چند سطر است که در برخی کتب با شرح و تفصیل بیشتر به آن پرداخته و یا همچون کتاب «کنت کورث» واقعیت و تخیل چنان درهم آمیخته شده که مرزشان را به سختی می‌توان تشخیص داد. ...

منابع: 

۱ - حکومت جهانی ایرانیان از کوروش تا آریوبرزن، عبدالرفیع حقیقت، انتشارات کومش 
۲ - آتیلا، لوئی دول، ترجمه جلال نعمت‌اللهی، ۱۳۷۹، جلد پنجم 
۳ - آناباسیس اسکندر، لوسیوس آریان گزنفون، جلد۳ 
۴ - تاریخ اسکندر، کنت کورث، ج۳ 
۵ - آریوبرزن که بود؟، هفته‌نامه عصر نی‌ریز، دکتر حسنعلی پیشاهنگ 


آخرین ویرایش: شنبه 12 فروردین 1396 02:06 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...