خرید اینترنتی کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

چهارشنبه 27 شهریور 1398 10:09 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
تست تبلیغ

سایت اینترنتی متن کامل کتاب  هفت شهر لیراوی و بندردیلم 
به قلم علیرضا خلیفه زاده 
چاپ دوم 
انتشارات شروع - بوشهر 
قابلیت    مطالعه و مشاهده تمامی صفحات 
قابلیت  خریداری هر فصل جداگانه به قیمت صفحه ای دویست تومان 
قیمت خریداری فایل کامل این کتاب 
پنجاه هزار تومان 
به آدرس : 
liravi7.ir

آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 شهریور 1398 10:25 ق.ظ

 

دکتر احسان شفیعی لیراوی نژاد

پنجشنبه 25 مهر 1398 10:52 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
مشاهیر لیراوی 
استاد دانشگاه آزاد بندر عباس

ایمیل : shafiei.ehsan.mse@gmail.comزمینه تحقیقاتی : - رفتار مکانیکی آلیاژهای فلزی - مکانیک شکل دهی فلزات - رفتار سیلان آلیاژهای فلزی در دمای بالا- مدل سازی ریاضی منحنی های سیلان - مکانیزم های ترمیم در تغییر شکل گرم فلزات - ورق های دو یا چند ضخامتی مورد استفاده در صنایع خودرو سازی
سوابق علمی و تحصیلی
درجه تحصیلی :دیپلمرشته تحصیلی : ریاضی و فیزیک
دانشگاه محل تحصیل : سازمان ملی پروش استعدادهای درخشان- آبادانسال اخذ مدرک : 1384
عنوان پایان نامه :
درجه تحصیلی :کارشناسیرشته تحصیلی : مهندسی مواد- متالورژی صنعتی
دانشگاه محل تحصیل : دانشگاه صنعتی مالک اشتر- اصفهانسال اخذ مدرک : 1388
عنوان پایان نامه : بررسی تاثیر آلاینده های محیطی بر سرعت خوردگی در پالایشگاه آبادان
درجه تحصیلی :کارشناسی ارشدرشته تحصیلی : مهندسی مواد- شکل دهی فلزات
دانشگاه محل تحصیل : دانشگاه شیرازسال اخذ مدرک : 1391
عنوان پایان نامه : مدل سازی ریاضی فرآیندهای بازیابی و تبلور مجدد پویا در آلیاژهای فلزی
درجه تحصیلی :دکتری تخصصیرشته تحصیلی : مهندسی مواد
دانشگاه محل تحصیل : دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)سال اخذ مدرک : 1397
عنوان پایان نامه : تولید و بررسی خواص مکانیکی ورق های فولاد دو فازی با استفاده از فرآیند نورد با گپ متغییر


آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 مهر 1398 10:54 ق.ظ

 

لیراویان و کریم خان زند

پنجشنبه 25 مهر 1398 10:46 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
این کتابی روایتی ادبی از یک رخداد تاریخی است به قلم غلامرضا کرمی 
بخشی از آن را با هم مرور می کنیم 
علاقه مندان می توانند به تهیه این کتاب روایتی شیرین و روان را بخوانند. 

مقدمه

در سال ۱۱۷۰ کریم خان زند با تصرف بهبهان و مناطق مختلف کشور مخالفین خود را به اطاعت واداشت. درست هفت سال پس از تغییر حاکم بهبهان که در آن زمان لیراوی کوه و دشت تحت حوزه بهبهان بودند مامورانی را جهت اخذ مالیات معوقه هفت ساله به قلعه گلاب نزد لیراوی ها می فرستد اما حاکم لیراوی با کشتن عده ای از مامورین و بریدن گوش یکی از آنها از پرداخت مالیات خود داری نموده و جنگی خونین در قلعه گلاب بین لیراوی ها و لشکر زند روی می دهد که در هنایت منجر به شکست لیراوی ها و کشته شدن ۱۱۰۰ نفر از مردم منطقه می گردد.
دوران کودکی و نوجوانی وقتی با روایت های شفاهی مردان و زنان سال خورده منطقه لیراوی همراه می شدم به روایت ها و داستانهای جذاب و گاه دلخراشی روبه رو می شدم که سینه به سینه و نسل به نسل به ما رسیده بود. یکی از این روایت های شفاهی حمله کریم خان زند به لیراوی بود.
بعدها کتاب ارزشمند دوست محققم علیرضا خلیفه زاده [ هفت شهر لیراوی و بندر دیلم  liravi7.ir] به چاپ رسید و کمی پس از آن با مراجعه به برخی کتب تاریخی از جمله فارسنامه ناصری حقایق بیشتری به صورت مستند از قوم لیراوی به دستم رسید و برهمین اساس دست به نوشتن مطلبی تحت عنوان «حمله کریم خان زند به لیراوی» به صورت پاورقی در هفته نامه دریادلان به چاپ رساندم که با چاشنی تخیل هم همراه بود و چاپ همین مطلب هم باعث شد تا با لیراوی های مقیم مناطق دیگر هم آشنا شوم. از جمله لیراویی مقیم سیف آباد و بالاده کازرون بود که پس از مرگ کریم خان و بازگشت لیراوی هایی تبعید شده به شیراز به موطن خود بازگشتند وعده ای دیگر در مناطق مختلف از جمله اطراف کازرون و خشت پراکنده شدند.

غلامرضا کرمی
مرداد ماه۹۵

کریم خان زند و لیراوی ها

دشتی صاف و قلعه ای که بر بلندای کوهی صعب العبور مغرور و پرصلابت ایستاده است. سواران ورزیدهای که خشونت ذاتی کوهستان را بر جبین دارند. تفنگچیانی که پرندگان هوا از دستشان در امان نیستند.
کاباور مغرور بر بلندترین قلعه کوهستان، دشت و دره را زیر نظر دارد. او دیرسالی است که یکه تاز لیروای کوه و دشت است. بهاری سبز و خرم سینه کش کوهها را یکسره پوشانده است. میرشکال قوچی وحشی را بر زمین می زند تا بساط کباب مهیا شود. هفت سوار به تاخت می آیند تا پیام خان زند را به کاباور برسانند.
کاباور، خواجه مصیب، تهمتن خان و دیگر بزرگان لیراوی سرمست از باده روزگار، مسابقه تیراندازی راه انداخته اند تیراندازانی سلحشور و بی باک، که تیرشان جز قلب هدف راهی دیگر را نمی شناسد.
گلوله ها یکی پس از دیگری بر هدف می نشینند، کاباور، تفنگ فرزند ارشدش کاشمسا را می گیرد و با یک دست پرنده ای در هوا را به خاک می نشاند و نگاهش را به هفت سواری که روبه روی او ایستاده اند، می دوزد.
سواران پیام کریم خان زند را ابلاغ می کنند و خواستار مالیات معوقه چند ساله می شوند. پس از تضعیف، دولت افشار کسی جرات درخواست مالیات از جنگجویان لیراوی را نداشته است و این در خواست بر کاباور سنگینی می کند. روبه فرمانده پیک کریم خان می گوید: پاسخ چرمه را مشاهده کردید؟ چرمه نام همان تفنگی است که در دستان کاباور است.
چندی بعد فرمانده پیک زند، با گوش های بریده ی خود و سر بریده ی همراهانش به سوی اردوگاه خان زند، در کناره های رود خیر آباد می تازد تا پیام آور جنگی خونین باشد. جنگی که از سر سلحشوران لیراوی مناره ساخت. کریم خان خشمگین، فرماندهان و مشاورین خود را می طلبد تا پاسخ جسارت این لیراوی طغیانگر را بدهد. پاسخی که زهر چشمی باشد برای همه کسانی که بخواهند در مقابلش بایستند. آثار خشم نزدیکانش را به وحشت انداخته است.
بی درنگ دستور حمله به قلعه گلاب مرکز حکومت لیراوی ها صادر می شود. نظر علیخان زند در راس لشکری انبوه با فرماندهی زبده همچون خدامراد زند، زکی خان زند، علی محمد خان و بسطام خان زند، چهار طرف قلعه گلاب را محاصره می کنند. کوهی بزرگ به شکل قلعه ای عظیم چون دیواری صاف در زیر آسمان قد برافراشته بود. این قلعه ی بزرگ کوهستانی شامل سه قسمت بود که هر قسمت آن، جمعیت فراوانی را سکنی می داد. کوهی قلعه مانند و صعب العبور، که راه ورود آن را جز لیراویان کسی نمی دانست.
کاباور که وضع را چنین می بیند، همه کسان خود را به درون قلعه می خواند و با آرایش نظامی تمام، خود را آماده مقابله می کند، خواجه مصیب را با تعدادی از زبده ترین مردان لیراوی به محافظت از راه ورودی قلعه می گمارد. پسر بزرگش کاشمسا را به فرماندهی تعدادی از جنگاوران و حمله کنندگان قرار می دهد و در راس همه آنها تهمتن خان را می گمارد.
لشکر زند از چهار طرف قلعه را به توپ می بندد. کاباور هوشمندانه اجازه می دهد تا لشکر زند بین دو قلعه گل و گلاب قرار بگیرند و در اینجا بود که آتش بی امان لیراوی ها، لشکر زند را هدف می گیرند.
زنان و حتی کودکان از بلند ترین قسمت قلعه مامور سرازیر نمودن سنگ های بزرگی بودند که به سوی لشکر متخاصم پرت می شد. تفنگچیان زبده ی لیراوی آنچنان کشتاری به راه می اندازند که لشکر انبوه زند چاره ای جز فرار و عقب نشینی نمی بیند.
کریم خان که در مدتی کوتاه، سران مناطقی مانند خرم آباد، شوشتر، هویزه، بهبهان و..... را به اطاعت واداشته بود، این اقدام و مقاومت لیراوی ها برای او بسیار سنگین بود.
خشم و طعنه و تهدید خان زند، فرماندهان را متوجه می کند که در صورت شکست مجدد جان به سلامت نخواهند برد.
لشکر زند با آرایش تمام و با نیروهای تازه نفس بار دیگر آهنگ قلعه لیراوی ها می کنند. اما این بار، علاوه بر زور بازو و سلاح های جنگی ترفندهای دیگری را در سر می پرورانند. راه نفوذ به قلعه یگانه راه شکست این قوم است. این تنها راهی است که از ذهن فرماندهان حکومتی تراوش می کند.
شب بالهایش را بر کوه و دشت گسترانیده بود که لشکر گرد تا گرد قلعه را فرا گرفت. نظر علی خان زند همچنان فرماندهی را بر عهده دارد.
تهمتن خان تنی چند از زبده ترین نیروهایش را برای شناسایی به بیرون قلعه رهسپار می کند. قلعه در محاصره کامل است. کمتر از بیست روز است که حلقه محاصره روز به روز تنگ تر می شود و در این مدت جنگجویان لیراوی با دفاعی جانانه مانع از نفوذ لشکریان زند به درون قلعه شده اند. آذوقه درون قلعه رو به کاهش است. تردید کم کم راه خودش را می جست. خواجه مصیب فرمانده محافظانی بود که راه عبور و مرور قلعه را در دست داشتند یک بار گفته بود تا کی باید در محاصره باشیم. آخر یک روز آذوقه ما تمام می شود! که با چشم غره کاباور دیگر جرات نکرده بود آن را تکرار کند.
در تاریکی دلگیر شب جسد چند نفر از کشته شدگان لیراوی بر بلندترین قسمت های قلعه به خاک سپرده می شود. حلقه محاصره تنگ تر شده است. سران لیراوی به مشورت می نشینند. نتیجه مشورت عبور مخفیانه کاشمسا از محاصره و راهی نمودن او به روستاهای جنوبی لیراوی، قلعه اورشمک، لیراوی دشت و قلعه خدری برای جمع آوری نیروهای کمکی است.
خاور زن ایلیاتی و عروس کوهستان، تفنگ را حمایل دوش کرده است، رو به کاشمسا می گوید: کوههای بادام و بنک زیر گامهای تو می لرزند. رسم سفر بدون بنه و ایل چنگی به دل نمی زند.
-خاور من، صبوری کن، دلم را پشت همین صخره کنار تفنگ تو جا می گذارم. نه، نه زیر همین اشکفتی که محل اتراق توست، اما این جسم باید برود. باید بدون تو این بار خطر کند و به لشکر بزند، شاید روزنی گشوده شود. شاید بر قله همان کوهی که اولین بار تو را دیدم طلوعی دوباره داشته باشیم. خاور من، بانوی قلعه ی کاشمسا یادت هست، اگر چه چند سالی می شود ولی حس می کنم همین چند روز پیش بود، آن روزهایی که آزاد و رها بودیم. سوار بر اسب دامنه ها را چه پرشکوه می تاختی. سر راهت که ایستادم با همین تفنگ راهم را سد کردی، چقدر این جسارت ایلیاتی ات بر دلم نشست. آنچنان در دلم جا گرفتی که مخالفت پدرم کاباور با همه سرسختی اش نتوانست مانعی در راه رسیدن به تو باشد.
-کاشمسا تو همسر من هستی، تو را چه شده است که امروز بدون من قصد سفر داری؟ مگر نه هم قسم شده بودیم که سختی های زندگی را با هم طی کنیم.
-خاور جان، این رفتن دلخواه من نیست ولی این خطر زیبنده کسی غیر از من هم نیست. راهی باید گشوده شود ولی مطمئن باش اگر زنده ماندم دوباره به سوی تو بر می گردم حتی اگر در میان فوجی از لشکر زند باشی.
خاور اشکهایش را پاک می کند. رو به کاشمسا می گوید:
-منتظرت می مانم.منتظرت می مانم از بلندترین قله در محاصره قلعه گلاب تا دشت های هموار لیراوی، از قلعه خدری تا دشت هموار احمد حسین منتظرت می مانم. منتظرت می مانم اگر در اسارت لشکر زند در راه پرسنگلاخ شیراز باشم.
شاهنامه خوانی با صدای حماسی تهمتن خان به اردوی محاصره شده قوت قلب می دهد. کاشمسا و دوست دیرینش مهراب با استفاده از تاریکی شب و از مسیر صخره های صعب العبور برای خارج شدن از قلعه گام بر می دارند. صدای شلیک گلوله ها در کوهستان می پیچد. کاباور دستور حمله را صادر کرده است. باید اردوی زند را مشغول جنگیدن با ساکنین قلعه نمود تا امکان عبور کاشمسا و مهراب به بیرون از قلعه میسر شود. این جنگ و گریز تا نیمه های شب ادامه دارد. کسی به درستی خبر از بیرون قلعه ندارد. کاشمسا که دیگر فرصت بازگشت را پیدا نمی کند به دستور پدر و بزرگان قوم راهی دشت لیراوی می شود تا با جمع آوری دیگر طوایف لیراوی راهی جهت شکست حلقه محاصره بیابد.
نظر علیخان زند نیروهای تازه نفسی را از ایلات و عشایر اطراف به کمک خوانده است حلقه محاصره تنگ تر شده است. برخی از نیروهای زند با استفاده از تاریکی شب از لابلای تخته سنگها خود را به نزدیکی قلعه رسانده اند. تهمتن خان و لهراسب تصمیمی متهورانه می گیرند. تعدادی از جوانان ورزیده را انتخاب می کنند. تهمتن خان با صدای حماسی اش شاهنامه خوانی می کند. تصمیم به شبیخون گرفته می شود. خواجه مصیب از در مخالف در می آید و این کار را یک نوع خودکشی می نامد.
کاباور بر او تشر می زند و او را ترسو می خواند و با یادآوری رشادتهای پدر خود کاشمسین در لشکر نادر شاه افشار داد سخن می گوید، و با یاد آوری جنگ ها و فتوحات لیراوی ها در مناطق همجوار جوانان را تهییج می کند. هنوز پاسی از شب نگذشته که بانگ تفنگ و صدای کل زنان در بلندای قلعه اردوی زند را متوحش می کند.بخشی از لشکریان که خود را نزدیک به درب قلعه رسانده بودند، مجددا با یورش تهمتن خان به عقب رانده می شوند. نزدیک به بیست روز است که جنگ و گریز و محاصره ادامه دارد.
"چویک مرد جنگی،چه صد دشت مرد" این صدای تهمتن خان است که جنگجویان را مقاوم تر می کند وباعث می شود تا بخشی ازلشکر زند که خود رانزدیک به درب قلعه کرده بودند مجددا پایین کشیده شوند.

آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 مهر 1398 10:50 ق.ظ

 

بررسی جاذبه های گردشگری روستاهای بخش لیراوی دیلم

سه شنبه 16 مهر 1398 10:29 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

مشخصات نویسندگان مقاله بررسی جاذبه های گردشگری روستاهای بخش لیراوی دیلم با تاکید بر مدلSWOT

  داریوش رضاپور - دانشگاه پیام نور بوشهر
  رضا درویشی - دانشگاه پیام نور بوشهر

چکیده مقاله:

این پژوهش دنبال بررسی توانمندی های روستاهای بخش لیراوی دیلم در زمینه گردشگری می باشد. روش گردآوری اطلاعات پژوهش اسنادی و میدانی می باشد..پس از جمع آوری اطلاعات در زمینه جاذبه های گردشگری ،هر یک از آنها را از طریق روشSWOTمورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته ها نشان می دهد که مناطق ساحلی یکی از مهم ترین مکان های هستند که توانایی جذب گردشگر را دارند و می توانند وضعیت اقتصادی یک کشور را متحول کنند. ایران از جمله کشورهای با سواحلی بسیار زیبا که توانایی جذب گردشگر را دارد.استان بوشهر نیز از این قاعده مستثنی نیست.به عنوان مثال،روستاهایبخش لیراوی دیلم از جمله نقاطی است که دارای پتانسیل های متعدد گردشگری در زمینه های اکوتوریستی ، تاریخی و اقتصادی می باشد.نتایج نشان می دهد که، بین عوامل داخلی موثر بر توسعه گردشگری در بخش لیراوی دیلم تعداد 81 عامل به عنوان نقاط قوت و تعداد 81 عامل به عنوان نقاط ضعف مورد شناسایی قرار گرفته است. و بین عوامل خارجی موثر بر توسعه گردشگری در بخش لیراوی دیلم تعداد 81 عامل به عنوان فرصت خارجی و تعداد 88 عامل به عنوان تهدید خارجی پیش روی این ناحیه شناسایی شده اند.عمده نقاط قوت روستاهای بخش لیراوی دیلم داشتن توان های اکوتوریستی و اقتصادی می باشد.مراکز پذیرایی و اقامتی روستاهای بخش لیراوی دیلم برای اسکان و پذیرایی گردشگران نامناسب است.زیر ساخت های روستاهای بخش لیراوی دیلم برای گردشگری نیاز به توسعه دارد. بازار اجناس خارجی در روستاهای بخش لیراوی دیلم یکی از نقاط اصلی گردشگری این بخش می باشد.

کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله

برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد:
https://www.civilica.com/Paper-RSDC01-RSDC01_126.html
کد COI مقاله: RSDC01_126

نحوه استناد به مقاله:

در صورتی که می خواهید در اثر پژوهشی خود به این مقاله ارجاع دهید، به سادگی می توانید از عبارت زیر در بخش منابع و مراجع استفاده نمایید:
رضاپور, داریوش و رضا درویشی، ۱۳۹۳، بررسی جاذبه های گردشگری روستاهای بخش لیراوی دیلم با تاکید بر مدلSWOT، همایش ملی توسعه پایدار روستایی در افق 1404، اصفهان، شرکت توسعه سازان گردشگری اصفهان، https://www.civilica.com/Paper-RSDC01-RSDC01_126.html

در داخل متن نیز هر جا که به عبارت و یا دستاوردی از این مقاله اشاره شود پس از ذکر مطلب، در داخل پارانتز، مشخصات زیر نوشته می شود.
برای بار اول: (رضاپور, داریوش و رضا درویشی، ۱۳۹۳)
برای بار دوم به بعد: (رضاپور و درویشی، ۱۳۹۳)
برای آشنایی کامل با نحوه مرجع نویسی لطفا بخش راهنمای سیویلیکا (مرجع دهی) را ملاحظه نمایید.


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مهر 1398 10:31 ق.ظ

 

مقاله ظهور ایلات لیراوی کوه در احشام کرایی

سه شنبه 16 مهر 1398 08:46 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

مشخصات نویسندگان مقاله ظهور ایلات لیراوی کوه در احشام کرایی

  رحمان رجبی بهشت آباد - کارشناس ارشد پرستاری مراقبت های ویژه، دانشگاه علوم پزشکی یاسوج، ایران
  کیکاووس رجبی بهشت آباد - دانشجوی رشته حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد دهدشت، ایران
جواد رجبی بهشت آباد - کارشناس حقوق و مبانی فقه، دادگستری اهواز، ایرن
  فضل الله راست - کارشناس ارشد پرستاری مراقبت های ویژه، دانشگاه علوم پزشکی یاسوج، ایران


چکیده مقاله:

عشایر و ایلات از بازیگران مهم تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ایران هستند، در بررسی تاریخی ایران مکررا مشاهده شده که ظهور و افول دول و ایلات رابطه مستقیمی باهم داشته اند. گاه باعث ظهور، غرور وافتخار و گاه باعث سقوط، زوال و حذف یکدیگر شده اند. هدف از این مطالعه پاسخ به این سوال است که ظهور ایلات لیراوی کوه )طیبی، بهمیی و یوسفی( و افول احشام کرایی در چه سلسله پادشاهی ایران رخداد در این مطالعه از متون، مقالات علمی، وب گاه های اینترنتی، اسناد و بررسی های میدانی استفاده گردید.
 نتایج حاصله نشان داد، ظهور ایلات لیراوی کوه و افول احشام کرایی در پایان دوران زندیه و اوایل دوران قاجار به وقوع پیوست که به خاطر تعارض و عدم صلح و سازش بین کریم خان زند و سردارعلیمردان خان بختیاری بود.

نحوه استناد به مقاله:

در صورتی که می خواهید در اثر پژوهشی خود به این مقاله ارجاع دهید، به سادگی می توانید از عبارت زیر در بخش منابع و مراجع استفاده نمایید:
رجبی بهشت آباد, رحمان؛ کیکاووس رجبی بهشت آباد؛ جواد رجبی بهشت آباد و فضل الله راست، ۱۳۹۶، ظهور ایلات لیراوی کوه در احشام کرایی، سومین همایش شرق شناسی، صلح و دیپلماسی فرهنگی، فرانکفورت آلمان، دانشگاه امام صادق (ع) - موسسه سفیران مبین، https://www.civilica.com/Paper-OSAPLC03-OSAPLC03_063.html

در داخل متن نیز هر جا که به عبارت و یا دستاوردی از این مقاله اشاره شود پس از ذکر مطلب، در داخل پارانتز، مشخصات زیر نوشته می شود.
برای بار اول: (رجبی بهشت آباد, رحمان؛ کیکاووس رجبی بهشت آباد؛ جواد رجبی بهشت آباد و فضل الله راست، ۱۳۹۶)
برای بار دوم به بعد: (رجبی بهشت آباد؛ رجبی بهشت آباد؛ رجبی بهشت آباد و راست، ۱۳۹۶)
برای آشنایی کامل با نحوه مرجع نویسی لطفا بخش راهنمای سیویلیکا (مرجع دهی) را ملاحظه نمایید.

آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مهر 1398 08:51 ق.ظ

 

درگذشت حسین کشاورز

یکشنبه 7 مهر 1398 12:39 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
از چپ حسین کشاورز و عابدین که با کفالت او را در سال 1332 از زندان آزاد کرد. 
پشت عکس 
55y5_حسین_کشاورز2.jpg

حسین کشاورز 
کدخدای روستای سمیعا از شبانکاره است . او تبارش از احمدحسین بلوک لیراوی و از شاخه ی بیژنی طوایف احمدحسینی(احمه سینی) می باشد.
وی پس از سقوط مصدق در کودتای آمریکایی28 مرداد1332 مدتی در زندان بوشهر و کازرون افتاد . عکس زیر را هنگام آزادی از زندان در اسفند سال1332 گرفته است.
پشت عکس شرح وقایع اتفاقیه  به دست خط حسین کشاورز نوشته شده است.
روانشاد حسین کشاورزکدخدای روستای  سمیعه از بلوک شبانکاره در استان بوشهر  که از تبار احمدحسین بلوک لیراوی(شهرستان دیلم ) می باشد .  او فرزند محمد پسر قنبر پسر غلامرضا پسر احمد.عبدالعلی.محمد.عبدالعلی فرزند بیژن احمدحسینی است. 
او معتقد است که اجدادشان نخست به قلعه گلاب آمده اند سپس بعد از یکی دو سال به روستای بوالفتح لیراوی نزد حاج عباس میرزا کلانتر لیراوی آمده اند که آنها در محلی به نام گورنر جای داده است. آنها در  آبادی گورنر  در سه کیلومتری جنوب روستای احمدحسین لیراوی قلعه ای بنا کرده اند.  و بعد از آن دو برادر احمد و حسین آمده اند و در محل روستای احمدحسین می مانند که به نام آنها معروف می شود.
  از سوی دیگر  حاج عباس میرزا  مشهور به احمدحسینی (مقتول1193 ه.ق) کلانتر لیراوی در دوره ی کریم خان زند در مقر حکومتش روستای احمد حسین بوده است.  
طوایف احمدحسینی لیراوی یکی از گسترده ترین طوایف این بلوک می باشند که در بسیاری از روستاهای لیراوی - حیات داود و شبانکاره و ... خاندان هایی از آنها حضور دارند . 
حتا در کشورهای عراق - سوریه و عربستان هم روایتهایی از پراکندگی آنان هست. 
البته جزییات بیشتر و متفاوتی از این طایفه نقل می شود که در این جا فقط به روایت این چهره ی صاحب نام اشاره شد. 
این دوست فرهیخته در مورخ 5 مهر 1398 در گذشت. 

آخرین ویرایش: یکشنبه 7 مهر 1398 01:21 ب.ظ

 

زندگینامه شهید غلامحسین لیراوی

شنبه 23 شهریور 1398 09:09 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
شهید غلامحسین لیراوی در سال 1339 در روستای باباحسنی از توابع شهرستان دیلم دیده به جهان گشود. فعالیتهای فوق‌العاده ای از قبیل به اعتصاب کشاندن هنرستان،تهیه و توزیع اعلامیه‌ها و نوارهای امام داشت شهید به مدت هفت ماه در بنیاد مسکن به محرومان جامعه خدمت نمود و سرانجام از طرف بسیج بندر دیلم به جبهه های حق علیه باطل اعزام و در منطقه شوش در تاریخ 1360/3/13 به خیل شهداء پیوست .
زندگینامه شهید غلامحسین لیراوی 

زندگی نامه شهید

 

شهید غلامحسین لیراوی در سال ۱۳۳۹ در روستای باباحسنی از توابع شهرستان دیلم در خانواده‌ای مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود.در سن هفت سالگی راهی دبستان روستای خویش به نام شفق گردید . وی از شاگردان ممتاز و باهوش کلاس به شمار می رفت.

همواره محصلی مهربان و وظیفه‌شناس و با عاطفه بود و رابطه‌ای خاص با همکلاسیهایش داشت.

پس از گذراندن دوره ابتدایی جهت ادامه تحصیل با شور و شوق فراوان رهسپار دیلم شده و در مدرسه هدایت آن شهر مشغول به تحصیل شد .

وی پس از دریافت مدرک سیکل بدلیل نبوغ سرشار و همچنین بالا بودن معدل کل موفق به ثبت نام در هنرستان صنعتی بوشهر در رشته صنایع فلز گردید.و همزمان با این دوره بود که در مجالس و محافل شرکت می نمود و نوارهای و اعلامیه‌های امام و کتابهای اساتید بزرگ همچون مطهری را جهت استفاده به روستاها می‌آورد و در بین مردم توزیع می‌کرد و در سال دوم هنرستان از طرف دانش‌آموزان چون فردی لایق و مسئولیت پذیر و متدین به شمار می رفت به عنوان مسئول شورای مالی هنرستان انتخاب گردید .

جهت بیشتر آشنا شدن با معارف اسلامی و آموختن قرائت قرآن ، در کلاس قرآن نماینده استان بوشهر شهید عباس حیدری شرکت می‌جست و پس از مدت کوتاهی قرائت قرآن را کاملاً یاد گرفت .

با اوج گیری مبارزات انقلاب اسلامی فعالیتهای فوق‌العاده ای از قبیل به اعتصاب کشاندن هنرستان ،تهیه و توزیع اعلامیه‌ها و نوارهای امام داشت .

شهید در سال ۱۳۵۷ با یاری عده‌ای از دوستانش دست به دایر نمودن کتابخانه‌ در روستای بابا حسنی به نام کتابخانه امام خمینی زد که فعلاً بعنوان نمازخانه مدرسه به کار می رود

در سال ۱۳۵۸ که ماه‌های آخر تحصیلش را می‌گذرانید یکی از روستاها توسط عده‌ای فئودال به آشوب کشیده شد که وی به اتفاق چند نفری دیگر از سوی مقامات ذیصلاح ماموریت یافتند جهت حل و فصل موضوع به آن روستا برود که پس از ورود به روستا توسط عمال فئودال به مدت یک شبانه روز به گروگان گرفته می‌شود و با میانجی‌گیری استاندار و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوشهر آزاد ‌شد .

سرانجام در پایان خرداد همان سال موفق به اخذ مدرک دیپلم ‌شد . او زاده محرومیت و با او انس گرفته بود و هر گز پول را هدف و نردبان ترقی نمی‌دانست .

پس از برگشت به روستا رسماً از طرف مسئول بنیاد مسکن انقلاب اسلامی دیلم از ایشان درخواست می شود که در آن نهاد فعالیت کند و ایشان متقابلاً با عشق و علاقه وافر پذیرا و به عنوان مسئول بنیاد تعیین می‌شود و شروع به کار می‌کند و خدمات شایان توجهی از خود به جا گذاشت که برای تمام محرومین آن دیار ماندنی است .

وی با زبان روزه در آن گرمای جان فرسا تمام روستاها را میگشت و مشکلات روستاییان رسیدگی می نمود .

شهید به مدت هفت ماه در بنیاد مسکن به محرومان جامعه خدمت نمود و سرانجام از طرف بسیج بندر دیلم به جبهه های حق علیه باطل اعزام و در منطقه شوش در تاریخ ۱۳۶۰/03/۱۳ به خیل شهداء پیوست .

 


آخرین ویرایش: شنبه 23 شهریور 1398 09:10 ق.ظ

 

مختصری از جغرافیای تاریخی ایل لیراوی

شنبه 23 شهریور 1398 08:13 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

لیراو نام منطقه ای در بهمئی سردسیر نزدیکی شهر دیشموک درکهگیلویه وبویراحمد است.
نخستین بار در حدود سال 700 هجری رشیدالدین فضل اله همدانی از قریه لیراو در ولایت بالابند از خوزستان به عنوان ملک خریداری شده از طریق شرعی نام برده است. همانطوریکه درکتاب های تاریخی آمده است در قرن هشتم هجری ایلات بزرگ بنام های لیراوی، ممسنی، آسترکی، جانکی ، جاکی وبختیاری و بیش از 20 ایل و طایفه دیگر که اصالتا تشکیل دهنده لر_بزرگ هستند در جنوبغرب ایران فعلی سکنی داشتند .
ایل بختیاری به دوبخش چهارلنگ وهفت لنگ تقسیم شده است. ایل جاکی یاچهاربنیچه شامل  ایلات بویراحمد ،دشمن زیاری ،نویی وچرامی بود
 وایلات لیراوی هم از همان قرن هشتم نام و نشان برجسته ای در تاریخ جنوب داشت و  بر دوبخش لیراوی بالا بند یا لیراوی کوه ولیراوی دامن بند یا لیراوی دشت تقسیم گردیده بود. 
 لیراوی دامن بند یا لیراوی دشت نام یک شاخه از لر بزرگ و ناحیه ای در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن می باشد و بلوک لیراوی دشت به طور کامل در شهرستان #دیلم (استان بوشهر ) واقع شده است. 

نخستین شخصیت #تاریخی آن  #شیخ محمود لیراوی در سال 792 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و قلعه گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند).
 لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند 
مانند دیگر شخصیت تاریخی اش  #امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها (سر لشکری) را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود.
  لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمدحسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای،مظفری، و ... تقسیم می شوند.
  پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر : استان #بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) #دشتستان : #سعدآباد ، #شبانکاره و بخش کلمه. در #تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو). استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره #کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت.  

آخرین ویرایش: شنبه 23 شهریور 1398 09:06 ق.ظ

 

معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»

شنبه 16 شهریور 1398 08:14 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری
معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»


 

نویسنده: علیرضا خلیفه زاده (1)




 

- عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر
- مؤلف: جابر پسر عبدالخضر پس هلال پسر یحیی پسر محمد پسر بدر عباسی ( ناخدای بوشهری)
- برگزیده و تصحیح: دکتر علی اباحسین ( مدیر مرکز اسناد ملی بحرین)
- محل نگهداری: مرکز اسناد ملی بحرین
- زبان: عربی
- تاریخ نگارش: 1217-1213 هـ ق

چکیده

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری در سفرهای دریایی به بنادر خلیج فارس و سرزمین های دیگر از جمله هندوستان، یمن، عمان و حجاز ( جده) در دو دوره ی زمانی شوال 1213 هـ ق تا جمادی الاخر 1217 هـ ق و شعبان 1259 تا رمضان 1260 هـ ق است.
از آن جا که آثار مربوط به خلیج فارس در دوره ی فتحعلی شاه بسیار اندک است، این کتاب از این نظر ارزشمند می باشد و می تواند زوایای تاریکی از تاریخ خلیج فارس، ارتباطات بنادر و حوادث نواحی ساحلی آن را روشن کند. از روابط خاندان های محلی حکومت گر در خلیج فارس، به ویژه خاندان « آل مذکور» ( ابومهیر بوشهری)، خاندان « خلیفات» ( حاکم بندر دیلم) و خاندان « زعابی» بندر ریگ و اتفاقات مرتبط با مناطق بندر کنگان، گاوبندی ( پارسیان)، جزیره ی خارک، جزیره ی بحرین، بصره، مسقط، بندر حدیده ( یمن)، بندر جده ( حجاز)، اطلاعات تاریخی و اقتصادی مفیدی ارایه می کند.
کلیدواژه ها: بحرین، بوشهر، خلیج فارس، نسخه ی خطی، دوره ی قاجار، حکومت های محلی.

درآمد

نسخه ی خطی عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، توسط دکتر علی اباحسین، مدیر مرکز اسناد دولت بحرین تصحیح و در دو شماره ی مجله ی « الوثیقه» (2) منتشر شده است. هر چند دسترسی به این مجله برای نویسنده ی این مقاله ممکن نشد، ولی خلاصه ی این دست نوشت ها در برخی از تارنماهای عربی (3) منتشر شده که بنا به اهمیت آن در این فرصت، ترجمه می شود و در اختیار علاقه مندان پژوهش های خلیج فارس قرار می گیرد. البته روشن است پژوهندگان می توانند با مراجعه به اصل نسخه، مطالب آن را از زوایایی دیگر نیز بررسی کنند. فهرست موضوعی برخی مطالب مهم که در این نسخه ی خطی منحصر به فرد دیده می شود، به شرح زیر است:
- ورود حسین قلی خان، حاکم فارس و برادر فتحلی شاه به بوشهر که با هم دستی شیخ غانم، آل مذکور موفق به تصرف بوشهر شد. بر اثر این درگیری، شیخ نصر آل مذکور (1222-1203 هـ ق) پسر شیخ ناصر به همراه خانواده اش از بوشهر گریخت.
- چگونگی ارتباطات قبیله ی زعاب بندر ریگ و وصلت های خانوادگی آن ها با خاندان آل مذکور بوشهر.
- چگونگی ارتباط و پیوند خانوادگی خاندان خلیفات بندر دیلم با خاندان آل مذکور، از آنجا که همسر نویسنده، دختر یکی از شیوخ خلیفات بوده، به همین دلیل اطلاعات آن در این خصوص دست اول است، ضمن اینکه یک شجره نامه ی جالب از آن خاندان ارایه می کند.
- چگونگی قرارداد صلح 1217 هـ ق و تبعیت ساکنان بحرین از حکومت بوشهر و رضایت به پرداخت مالیات سالانه 1500 تومان رایج در بحرین.
- شرح ماجرای قتل شیخ عبدالله مبارک تمیمی در منطقه ی « صروباش» (؟)
- جنگ و زد و خورد بین یکی از پسران شیخ جباره نصوری با شخصی به نام حسن خان و چگونگی مشارکت آن ها در قتل بنی مالک.
- ماجرای جنگ و درگیری میان شیخ حسن، پسر شیخ جباره نصوری و گروهی از ساکنان گله دار، دشتی، جم و دیگران در منطقه ی کنگان.
از این نسخه ی خطی علاوه بر اطلاعات تاریخی، شاید بتوان اطلاعات دریانوردی زیادی نیز به دست آورد. زیرا « عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر» به معنی « رشته مرواریدهای زیبا در شناخت حساب نوروز اهل دریا» است. نوروز اهل دریا چگونگی سال شمار دریایی را مشخص می کند که تاکنون مطالب عمده ای راجع به آن ثبت نشده، تنها پیش از این دکتر عبدالرسول خیراندیش به صورت تحلیلی و مفصل در مقاله ای به نام « نوروز دریا» به آن پرداخته است. (4)
همانگونه که گفته شد، خلاصه ای در مورد نسخه ی یاد شده در برخی سایت های اینترنتی عربی به دست آمد که مروری بر آن ها در اینجا ارایه می شود (5)؛
17 شوال 1213 هـ ق/23 مارچ 1799 م
« ناخدا جابر عباسی به شرح تصرف بوشهر، توسط حسین قلی خان (6) قاجار، حاکم فارس می پردازد. این شخص برادر فتحعلی شاه قاجار معرفی شده که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور وارد بوشهر می شود. شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور، حاکم وقت بوشهر که در برابر این لشکر قدرت مقاومت ندارد، به اتفاق گروه زیادی از مردم، بوشهر را ترک می کند. در این حال جابر عباسی به همراه شیخ نصر و وابستگانشان، بوشهر را ترک کردند و به بصره رفتند. شیخ نصر از آن جا به کویت به نزد بنی عتبه ( خاندان آل صباح)، رفت و بعدها با کمک آن ها بوشهر را از دست عموزاده اش، شیخ غانم بیرون آورد (7). جابر عباسی نیز هشت ماه در بصره، در قریه ی « ابوالخصیب» در منزل سید علی، پسر محمود ردینی اقامت گزید.
12 رجب 1214 هـ ق/9 دسامبر 1799 م
نویسنده در بصره سوار بر کشتی حاج ابراهیم ملاعلی شده، به بوشهر می آید. سپس به مسقط رفته و در ضیافت امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان)، شرکت کرده و از آن جا به بمبئی نزد حسن، پسر عبدالله و محمد، پسر توبه احسایی می رود.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
در چنین روزی جابر عباسی وارد بوشهر شده است. او پس از ترک بمبئی، به بندر مسقط آمد و به همراه حاج شبیب، سوار بر کشتی شد و به بوشهر آمد.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
نخدا جابر در یادداشت این روز می نویسد: « روز چهارشنبه دوم صفر 1215 هـ ق به بوشهر رسیدیم با کشتی تک دکلی ( داو) به سلامتی و مبارکی. روز شنبه 12 صفر ازدواج کرم با دختر حجی بن سبت بن محمد [بن] حجی و حجی نامبرده از شیوخ خلیفات بندر دیلم است». نویسنده در ادامه خانواده ی همسرش را این گونه معرفی می کند و اطلاعات نسبی مهمی را در اختیارمان قرار می دهد: « آل بوحماد عمر بن علی حماد» پس شکل صحیح شجره نامه ی این شاخه از خاندان خلیفات این گونه است: « حجی بن سبت بن محمد بن حجی بن عمر ( بوحماد) بن علی بن [ شیخ] حماد [ خلیفات]». او شرح می دهد که: محمد بن حجی [ خلیفات] هنگامی که به بوشهر آمد با زمزم، دختر شیخ رحمه آل مذکور، خواهر شیخ غلوم علی ( به نظر می رسد برادر ناتنی اش بوده) ازدواج کرد. ازاین پیوند سبت ( شنبه) بن محمد به دنیا آمد. سبت نیز همسرش از خاندان بومهیر بود که فرزند آن دو نیز حجی بن سبت بود. حجی با دختر محمد بن قاسم ( از آل مذکور) ازدواج کرد و دخترشان به عقد جابر بن عبدالخضر عباسی، نویسنده ی این نسخه ی با ارزش درآمد.
18 صفر 1215 هـ ق/10 جولای 1800 م
در این روز حاج هلال [ برادر نویسنده]، به سمت بصره، بادبان برافراشت. نسخت در روز 20 صفر به نزد شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور در جزیره ی خارگ رفت. شیخ نصر طی عهد نامه ای جزیره ی خارگ را به پسر عموهایش شیخ خمیس، پسر شیخ سعدون آل مذکور و شیخ رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور واگذار کرده است. درآمد آن را، آن ها می خوردند و محافظت از آن جا بر عهده ی غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] می باشد که 30 تفنگچی از اهالی بوشهر و از سوی شیخ نصر بن ناصر آل مذکور در خدمت غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] است. ( توضیح اینکه چون غیث بن رحمه را بدون عنوان شیخ آورده به نظر می رسد غیث نامبرده فرزند جوان شیخ رحمه بن غیث بوده و احتمال هم دارد که در این متن جای نام پدر و پسر به اشتباه جا به جا باشد و منظور صحیح، شیخ رحمه بن غیث بن ناصر باشد و نه غیث بن رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور [؟](8))
26 صفر 1215 هـ ق/18 جولای 1800 م
ناخدا جابر ( کاتب) از بندر [ چاه؟] بهار برای به دست آوردن کشتی ( داو) که آن را نزد شیخ محمد، از اهالی بوشهر اجاره کرده بود، روز 29 صفر به بوشهر بازگشت و سپس با همان کشتی به بصره رفت. در این کشتی خمیس بن هشیمی بود و در این روز شیخ نصر بن ناصر آل مذکور از بوشهر بازگشت که همراهش شیخ خمیس آل مذکور و شیخ رحمه آل مذکور بودند.
18 جمادی الاول 1215 هـ ق/7 اکتبر 1800 م
کشتی برادرش هلال، از سفر بصره به بوشهر آمد. در همین ایام شخصی از کنگان به نام جاسم با کشتی اش، جابر عباسی، شیخ رحمه آل مذکور و شیخ خمیس آل مذکور را به بوشهر رساند. در تاریخ 20 جمادی الاول و در 26 جمادی الاول، جابر عباسی و برادرش حاج هلال در کشتی بزرگی و شیخ غیث بن نصر در کشتی کوچکی سوار شدند و در روز بعد به منطقه ی « حلیله» [ در نقطه ی جنوبی شبه جزیره ی بوشهر] و به بوشهر بازگشتند، در خور دیره.
2 جمادی الاخر 1215 هـ ق/20 اکتبر 1800 م
آن ها حرکت کردند و در میانه ی راه با شیخ نصر دیدار کردند که از سفر بحرین باز می گشت؛ سپس راه را به سوی مسقط ادامه دادند. در 12 جمادی الاخر 1215 هـ ق/30 نوامبر 1800 م به جزیره ی هنگام رسیدند. بعد از یک روز عبور از آن جا به منطقه ای رسیدند که اسم آن « کرموه» [ جزیره کرامه؟] بود. به مدت چهار روز به خاطر وزش شدید باد متوقف شدند و کشتی دیگری که در کنار آن ها بود به شخصی به نام ولدالساس تعلق داشت.
« مبارک» [ نام کشتی] ساحل « جاش»[ جاسک] را ترک کرد و در 23 جمادی الاخر 1215 هـ ق 1800/11/10 م به مسقط رسید. آن ها در پنجم رجب، کشتی کوچکی از ملاعبدالله چارکی خریدند و مبلغ خرید را تقسیم کردند و حواله به شخصی کردند که اسمش سعدون محبس و ضامن هم، عبدالله احمد زراقی بود.
7 رجب 1215 هـ ق/24 نوامبر 1800 م
دو قاصد از بمبئی که همراه آن ها غیث بن نصر بود، سوار کشتی شدند و بعد از آنکه به هند رسیدند، کشتی شان را به واسطه ی آغامحمد [ نبی] به انگلیسی ها اجاره دادند.
15 شعبان 1215 هـ ق/1 ژانویه 1801 م
جابر عباسی، بعد از نوشتن تاریخ فوق می افزاید: « روز ولادت پیامبر عیسی (ع))
3 رمضان 1215 هـ ق/18 ژانویه 1801 م
غیث بن نصر از بمبئی مسافرت کرد و به او حواله ای داد تا پول آن را از آغامحمد نبی در بصره دریافت دارد. در روز جمعه ( تاریخ آن را مشخص نکرده است) با مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر قراردادی بست برای سفر با ژنرال ( یکی از کارگزاران انگلیس) به جده در مقابل دستمزد روزانه.
7 ذوالقعده 1215 هـ ق/22 مارچ 1801 م
نویسنده در یادداشت های این روز می نویسد که او حساب برادرش حاج هلال و حاج حسن عبدالله را معین کرد که در آن مورد حاج حسن عبدالله، مبلغ پولی به حاج سرور بن یاقوت عبدالله، حواله کرده بود تا آن را حاج هلال و هم چنین جابر عباسی به او بدهند و آن ها سند خریداری کشتی را تحویل بگیرند [ به نظر می رسد ذیل مطلب نویسنده حساب و کتابشان را به خط سیاق نوشته باشد، زیرا مصحح عربی توضیح می دهد: « به امور مالی و مطالبی خاص در میان آن ها اشاره می کند که مفهوم نیست»].
13 ذوالقعده 1215 هـ ق/28 مارچ 1801 م
از بندر بمبئی با ژنرال انگلیسی [ اجاره کننده ی کشتی]، سوار کشتی شدند و همراه آن ها مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر بود که می خواستند به جده بروند.
14 ذوالقعده 1215 هـ ق/29 مارچ 1801 م
حاج هلال، با کشتی « مبارکی» ( نام کشتی است) از بمبئی به سوی مسقط، بوشهر و بصره حرکت کرد.
16 ذی الحجه 1215 هـ ق/29 آوریل 1801 م
به بندر حدیده رسیدند و نویسنده با شخصی به نام ملاقنبر، دیدار کرد. سپس سوار بر مرکبی شد، در این هنگام حاج سعود بن عیسی، به او اطلاع داد که قبضی از سوی حاج محمد بن خلف دارد که حاوی مبلغی از حواله ی پول عبدالله چارکی از قیمت کشتی خریداری شده می باشد که باید او آن را بپردازد.
3 محرم 1216 هـ ق/16 می 1801 م
آن ها رو به روی جده بودند و در ششم محرم، نویسنده با عبدالله شیب، عبدالله ملاحسن و عبدالله حماد به طرف مکه رفت و در آن جا او با شریف غالب، از اشراف حاکم بر حجاز دیدار کرد و سپس سوار بر شتر به جده بازگشت.
14 محرم 1216 هـ ق/27 می 1801 م
شیخ خمیس ( که احتمالاً از آل مذکور بوده است) در جده بر کشتی مسلم عتبی ( عتوب طایفه ساکن کویت است) سوار شد و به سوی یمن حرکت کرد. نویسنده اشاره می کند که لباس هایی به او داد تا به دست برادرش، حاج هلال، برساند. آن ها در 20 ربیع الاول 1216 هـ ق/29 آگوست 1801 م از جده خارج شدند و به سوی بوشهر حرکت کردند.
25 شعبان 1216 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1802 م
جابر عباسی می نویسد: امروز جمعه آغاز سال 1802 م و روز تولد حضرت عیسی (ع) است (9)
12 صفر 1217 هـ ق/14 جون 1802 م
ملاحسن، پسر حاج طهماس، خالوی نویسنده به رحمت خدا رفت.
2 جمادی الاول 1217 هـ ق/31 آگوست 1802 م
می نویسد: جشن عروسی محمد علی با دختر ثانی بن مجرن ( به نظر می رسید محمد علی یا یکی از بستگانش بوده یا پسر [؟] نویسنده بوده است).
مصحح می افزاید که جابر در نسخه ی خطی اش اشاره می کند که یکم جمادی الاول 1217 هـ ق برابر اول سپتامبر 1802 م می باشد، ولی جداول تقویمی به روشنی نشان می دهند که سوم جمادی الاول 1217 مطابق با اول سپتامبر 1802 م است.
17 جمادی الاول 1217 هـ ق/15 سپتامبر 1802 م
جابر عباسی به همراه شیخ رحمه نجل مرحوم شیخ غیث ( آل مذکور) در کشتی بزرگی سوار شد و به همراه آن ها کشتی بزرگ دیگری متعلق به حاج شریف، پسر عموی نویسنده، کشتی حاج حسین، بتیل آغا محمد نبی، بتیل بندرون و بتیل عبدالله ملاعیسی دو قاصد بحرین، از کارگزاران امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) بود.
زیرا بحرین توسط مشایخ هوله محاصره شده بود (10). همراه آن ها یک کشتی حامل اسب های زیادی بود که می خواستند به بمبئی [ برای فروش] ببرند ولی با آن اسب ها تصرف بحرین را به پایان رساندند. (11)
پنجشنبه 24 جمادی الاول 1217 هـ ق/22 سپتامبر 1802 م
صبح این روز به بندر بحرین رسیدند و ظهر وارد خور « جلیعه» شدند و با سید سلطان بن احمد بوسعیدی دیدار کردند و بعد از آن یکی از کشتی ها را به « قطیع» ( احتمالاً اسم منطقه ای است) [ قطیف ؟]، فرستادند و در یکم جمادی الاخر 1217 هـ ق/29 سپتامبر 1802 م برگشت. بحث و بررسی سطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) و شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و جابر عباسی پیرامون سکونت بنی عتبه انجام گرفت و سه گزینه ی مقاتله، محاصره و مصالحه را بررسی کردند. شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و ناخدا جابر عباسی گفتند: اگر اطلاعت کردند صلح می کنیم تا خون ریزی نشود و اگر اطاعت ما را نپذیرفتند می جنگیم تا ببینند چه کسی در جنگ پیروز می شود.
جمعه 2 جمادی الاخر 1217 هـ ق/30 سپتامبر 1802 م
[ نویسنده شاهد عقد یک قرارداد دریایی مهمی بوده است که با ابتکار حکام بوشهر برای برقراری صلح و آرامش بر هر دو ساحل شمالی و جنوبی خلیج فارس بسته شد].
حاج ابراهیم ملاعلی، در این روز به عنوان قاصد ( جهت ابلاغ این تصمیم آل مذکور) به سوی بنی عتبه ( آل خلیفه ساکن در بحرین) رفت و شیخ فاضل بن مجرن آل خلیفه و دیگر بزرگان عتوب را فراخواند و پیام [ حکام بوشهر] را به آن ها رساند و آنان نیز بنا را بر صلح گذاشتند و این قرارداد را منعقد کردند: « بزرگان آل خلیفه سالانه مبلغ هزار و پانصد تومان رایج در بحرین به سید سلطان بن احمد [ که تابع و هم پیمان با آل مذکور می باشد] بپردازند و اموال سید ماجد و سید شرف و تمامی حامیان سید سلطان از [ طوایف] « بحارنه»[ شیعیان بحرانی بحرین، قطیف و احسا] و « میمنه» ( طایفه ای که در عمان زندگی می کنند و ریشه ی آن ها از پاکستان است) از نخل ها و املاک و غیره را به آن ها باز گردانند و تمامی جماعت اهل فارس؛ از زعابی های اهل بندر ریگ و گاوبندی تا قشم و آن هایی که در سواحل هم پیمان با سیدسطان می باشند، به جز اهل لنگه و از اهالی کویت تا رأس الخیمه که هم پیمان با سلیمان بن احمد آل خلیفه هستند، به منظور شکل گیری حالتی واحد و برای راحتی تمام اشیاء اموال و مردان از طرفین، این قرارداد را می پذیرند؛ پس اگر کسی وفا و پایداری و صحت این عهد را شکست، یا اگر گروهی از وهابی ها از جانب « زیاره» [ قطر] به مخالفت به آن ها برخاستند و از پرداخت مالیات سرپیچی کردند و در بحرین به مقاومت پرداختند، سید سلطان از آن ها با مال و مردان جنگی، دفاع خوهد کرد و خداوند نیکو شاهدی بر تمامی کارها است».
4 جمادی الاخر 1217 هـ ق/2 اکتبر 1802 م
[ کسانی که به منظور عقد قرارداد دریایی از بوشهر به بحرین رفته بودند]، با کشتی حاج شریف و شیخ رحمه بن غیث و دیگر کشتی ها از بحرین خارج و وارد « دیر» ( جنوب بندرعباس) شدند سید سلطان بن احمد آل بوسعید ( نیز از بحرین) رو به سوی عمان نهاد (12).
آن ها در تاریخ 6 جمادی الاخر به بندر « کنگون» ( کنگان) رسیدند و در 14 جمادی الاخر به بوشهر وارد شدند.
[ بخش دوم یادداشت های ناخدا جابر عباسی بوشهری که مربوط به 42 سال بعد می باشد، در این جا ارایه می شود].
سوم شعبان 1259 هـ ق/29 آگوست 1843 م
در « عدال» ( در نزدیکی) بندر لنگه، در کشتی ای به اسم عباسی بودند که ناخدایی اش را احمد بن ناصر بر عهده داشت.
در پانزدهم شعبان در « خان» ( منطقه ای در شارجه از امارات متحده ی عربی) بودند و در 29 شعبان به « عشار» از بندر بصره رسیدند؛ سپس به فاو رفتند و از آن جا نیز به سمت مسقط بادبان برافراشتند.
5 ذی القعده 1259 هـ ق/27 نوامبر 1843 م
از بمبئی با کشتی عباسی سفرش را شروع کرد و هم صحبتش ناخدا احمد بن ناصر و در حال سفر به بندر « منقرور» بود ( احتمالاً منظور بندر « منقلور» در هند است). در آن حین خبر فوت شیخ خلفان بن صقر ( غیرمشهور) در بمبئی در شوال 1254 هـ ق به آن ها رسید.
9- ذوالقعهده 1259 هـ ق/1 دسامبر 1843 م
به « منقرور» رسیدند و از آن جا به بندر مسقط رفتند و از آن جا به « خور فکان» رفتند. در تاریخ 20 ربیع الاول [ ذوالقعده؟] در پشت جزیره ی قشم و سپس در جزیره ی « هنگام» لنگر انداختند و روز بعد آن جا را ترک کردند.
10 ذی الحجه 1259 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1844 م
جابر عباسی در یادداشت هایش تاریخ فوق را به درستی نوشته و افزوده است : روز ولادت حضرت عیسی (ع)
27 ربیع الاول 1260 هـ ق/16 آوریل 1844 م
در نزدیکی قلعه ی « جرزه» حوالی نخل عربی لنگر انداختند و روز بعد در بندر « چیرو» لنگر انداختند و در تاریخ 30 ربیع الاول نزد جزیره ی « لاوان» بودند و در چهارم ربیع الثانی به بندر « نای بند» رسیدند و ملاحسین به نزد آن ها آمد.
10ربیع الثانی 1260 هـ ق/29 آوریل 1844 م
عبدالله مبارک، در ضروباش ( صروباش) به قتل رسید ( احتمالاً مقصود نویسنده، عبدالله بن مبارک تمیمی است)
16 جمادی الاول 1260 هـ ق/ جون 1844 م
به واقعه ی حسن خان و اهالی گاوبندی اشاره می کند که بنی مالک از ایشان به نزد پسر جباره ( ایباره) در گاوبندی رفتند و بعضی به نزد حسن خان. درگیری میان آن ها باعث به قتل رسیدن حسن خان و برادرانش و شکست قشونش شد.
4 شعبان 1260 هـ ق/19 آگوست 1844 م
گروه هایی از اهالی گله دار، دشتی و جم در اطراف سرزمین شیخ جباره در بندر کنگان جمع شدند و اهالی کنگان و پسر شیخ جباره؛ حسن بن جباره و لشکر او را احضار کردند. به میزان هزار نفر وارد آن بندر شدند و از صبح تا شب به جنگ پرداختند. آن شهر را تصرف کردند و پسر شیخ جباره و لشکرش کشته شدند و او دل به اموج دریا زد و شناکنان خودش را به وسیله ی یک تکه چوب به بندر طاهری رساند.
13 شعبان 1260 هـ ق/28 آگوست 1844 م
در مقابل بندر « دیر» بودند. در 16 شعبان 1260 هـ ق/31 آگوست 1844 م به بندر « خاریم» یا خاری [ خارک؟] رسیدند و روز بعد از بندر خاری [؟] مسافرت کردند و در 20 شعبان داخل خور بوشهر شدند.
17 رمضان 1260 هـ ق/30 سپتامبر 1844 م
عصر این روز از خور بصره خارج شدند با کشتی مرد بزرگواری به نام جاسم بن نصف بن عصفور ناصری، دیگر همراهان آن ها؛ محمد رسیبی و عبدالمحسن ابن مهیدب و یوسف بن معیضد همه از اعراب شوشتری و بغدادی، عبدالمعبود و عمویش و تعدادی دیگر بودند.»

برآمد

در این نوشتار یکی از منابع دست اول تاریخ خلیج فارس در دوره ی آغازین قاجار معرفی شد. گزارش ها و اخبار و اطلاعات ناخدا جابر عباسی بوشهری، که خود شاهد و ناظر نیم قرن اتفاقات و تحولات مهم خلیج فارس بوده یا با برخی نیز هم عصر بوده، علاوه بر اینکه موثق است، هم چنین از این نظر که به خردادهای پیرامونش از نگاه یک ایرانی نگریسته است اهمیت زیادی دارد، زیرا در برخی موارد، ما گزارش هایی از نماینگان سیاسی انگلیس در دست داریم که آمیخته با اغراض و مقاصد استعماری آن ها است. از این رو ترجمه ی کامل این یادداشت ها اگر در آینده انجام گیرد می تواند خلاء ناشی از کمبود منابع ایرانی و اصیل مرتبط با خلیج فارس را در دوره ی زمانی (1260-1213 هـ ق/1844-1798 م ) پر کند، از سوی دیگر در اواخر این دوره شاهد سقوط و انقراض چند حکومت محلی ( آل مذکور در بوشهر، خلیفات در بندر دیلم، زعاب در بندر ریگ) می باشیم که دقت در یادداشت های روزانه ی این دریانورد، شاید بتواند برخی علل این فروپاشی ها و اتفاقات تاریخی را روشن نماید.
کتابنامه : 
1- استفان، رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378.
2- تمدنی، قدرت الله: جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی، به کوشش روح الله تمدنی، تهران: نشر ورجاوند، 1383.
3- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا» در: خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386.
4- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، مصحح علی اباحسین، الوثیقه، بحرین: العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م.
5- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نورزو اهل البحر»، مصحح علی اباحسین الوثیقه، بحرین: العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
6- www.arabfars.net ( شهریور 1390).
7- Lorimer: gazetteer of Persian gulf, 1986, Vol 1, part 2.
8- Saldanha, J.A.: The Persian Gulf Precis, Vol.1 I. 1986, Calcutta.

پی نوشت :

1- پژوهشگر در حوزه مطالعات خلیج فارس، Khalifehzadeh111@Yahoo.com.
2- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، تصحیح علی اباحسین، بحرین: الوثیقه، العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م؛ العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
3- www.arabfars.net ( شهریور 1390)
4- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا»، در خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگی و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386، صص 259-247.
5- آنچه در متن به صورت () آمده از تصحیح عربی است. تردیدها و توضیحات مترجمه به صورت [] نوشته شده است. توضیحات مندرج در پاورقی همه از مترجم می باشد.
6- هر چند سایر منابع مانند علی اصغر شمیم، سالدان ها و لوریمر نیز نام این شاهزاده ی قاجاری را حسین قلی خان ( فوت 1217 هـ ق) ثبت کرده اند، ولی شکل صحیح آن به نظر من حسین علی میرزا است.
(Saldanha. J. A.: The Persian Gulf Precis, Vol. 1. 1986 Calcutta. pp. 342-344).
7- شیخ غانم پس از این که مغلوب شد به نزد متحدش در شیراز اقامت گزید ( استفان رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378، صص 95-99؛ آن جا شیخ خنوم ترجمه شده).
8- نکته ای که متن فوق نشان می دهد این است که بعد از آن که آل مذکور در سال 1206 هـ ق جزیره ی خارگ را از دست امیران زعابی بندر ریگ بیرون آوردند، هم چنان تا سال 1215 هـ ق این جزیره را در دست داشته اند. البته بندر ریگ در این برهه شاید سرنوشتی دیگر داشته و زیر نظر خاندان زعابی بوده است؟
9- مصحح عربی به اشتباه می نویسد: « جداول تقویم نشان می دهد که 25 شعبان 1216 برابر با روز پنجشنبه 31 دسامبر 1801 م می باشد». ولی با دقت در کتاب جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی نوشته ی دیکتر قدرت الله تمدنی مشخص می شود نوشته ی « عقد جید الدرر..» صحیح است.
10- قبیله هوله در بندر لنگه سکونت داشتند ولی تبعیت شیوخ آل مذکور بوشهر نمی کردند و همواره در رقابت با آن ها به فکر توسعه ی تسلط دریایی خود بودند.
11- مقایسه کنید با: استفان رای، پیشین، صص 97-96؛ ( آنجا زوایایی دیگر از این لشکرکشی دریایی روشن شده است).
12- استفان رای، پیشین، ص 97؛ براساس منابع آن زمان از قول لوریمر، این جمله را نقل می کند که: « سلطان می پنداشت ایرانیان او را فریب داده اند».
(Lorimer: Gazetteer of Persian gulf, 1986. Vol.1, Part 2, p.1911).

منبع مقاله : 
خیراندیش و تبریزنیا، عبدالرسول و مجتبی؛ (1391)، پژوهشنامه خلیج فارس، تهران: خانه کتاب، چاپ اول


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 08:15 ب.ظ

 

دیلم بهبهان و بوشهر و حکام محلی

شنبه 16 شهریور 1398 07:59 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
هنری استون لایارد ( Henry A. Layard ) كه در دوران فتحعلی شاه قاجار به مناطق مختلف ایران و از جمله بهبهان سفركرده، جزئیاتی از حوادث مربوط به روابط بهبهان با بندر دیلم را شرح می دهد.
لایارد ضمن وصف نرگس زارهای اطراف بهبهان می نویسد: « دشت بهبهان به بهشت ایران شهرت دارد » (30).
او به دیدار خود با میرزا قوام الدین ( میرزا قوما )، حاكم بهبهان، اشاره نموده و می گوید: میرزا در آن زمان آماده ی حمله به بوشهر بود، زیرا می خواست شیخ حسین، حاكم قبلی بوشهر را كه توسط مردم آنجا از حكومت معزول شده بود، بار دیگر به حكومت بوشهر منصوب نماید، كه البته به دلیل عدم رضایت مردم بوشهر، از این اقدام منصرف می شد. حاكم بهبهان از لایارد می خواهد تا ترتیبی دهد كه انگلیسی ها توپ هایی را كه در خارك به غنیمت گرفته اند، پس بدهند. چرا كه او این توپ ها را متعلق به شیخ حسین می دانست (31).
روابط بازرگانی بهبهان با بندر دیلم در این دوران از اهمیت فراوان برخوردار بوده است. دو جهانگرد فرانسوی به نام های بابن ( Baben ) و هوسه ( Husset ) كه در سال 1302 - 1303 هـ ق. از بهبهان دیدن كرده اند، در سفرنامه ی خود به این موضوع اشاره كرده و نوشته اند: « شهر بهبهان مركز تجاری بزرگی است. غله و سایر محصولات طبیعی از بهبهان به بندر دیلم می رود و از آنجا با كشتی های انگلیسی به بصره یا بوشهر حمل می شود. از بندر دیلم نیزكالاهایی متنوع از انگلیس و هند و بغداد به بهبهان می آورند » (32).
مؤلف فارسنامه ناصری در ذكر حوادث سال 1265 هـ ق نقل می كند: هنگامی كه بر سر حكومت بوشهر میان میرزا محمدعلی خان نظام الملك شیرازی و شیخ نصرخان بوشهری نزاع درگرفت، از آنجا ناظم الملك فرمان حكومت بوشهر را از دربار گرفته بود، برای مقابله با شیخ نصرخان و دستگیری او، برادر خود حاجی میرزا مهدی خان را روانه ی بوشهر نموده و از باقرخان تنگستانی نیز طلب یاری كرد.
با این حال، به دلیل مقاومت شیخ نصرخان، باقرخان تنگستانی قاصدی روانه ی بهبهان نموده و از میرزا سلطان محمدخان، والی بهبهان كمك طلبید. وی نیز با دو اراده توپ و دو هزار نفر سواره و پیاده از بهبهان وارد صحرای ریشهر شد و یورش به جانب بوشهر آغاز گردید. از آنجا كه سه جانبِ بندر بوشهر را آب گرفته و یك جانب آن را حصار مستحكمی مجهز به توپ های قلعه كوب كشیده بودند، فتح‌ آنجا به درازا كشید، و اخبار این رویداد كه از سوی انگلیسی ها به تهران رسیده بود، دربار قاجار را واداشت تا از ناظم الملك بخواهند كه دست از محاصره ی بوشهر برداشته و بدین ترتیب شیخ نصرخان قدرت و استقلالی بیشتر یافت (33).
با این حال در ماجرای فتح هرات در سال 1273 هـ ق و هنگامی كه انگلیسی ها بنای خروج از بندر بوشهر را گذاشته و كاپیتان جونز بالیوز طی نامه ای به حاكم بوشهر خبر خروج خود را اعلام نمود، در میان بزرگان محلی و حاكمان نواحی اطراف كه برای دفاع از بوشهر در برازجان گردآمده بودند، میرزا سلطان محمدخان، والی كهگیلویه و بهبهان نیز حضور داشت (34).
آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 08:00 ب.ظ

 

سفرنامه بابن و هوسه در دیلم حصار گناوه 1304

شنبه 16 شهریور 1398 07:22 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
  • 1892 : avec Charles BabinA travers la Perse méridionale, dans Le Tour du monde, vol.II, 1892, p. 65-128

آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:54 ب.ظ

 

دیلم در مجلس قسمت 1 مشکل آب در دیلم

شنبه 16 شهریور 1398 07:19 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


نوزدهمین دوره قانونگذارى در مجلس شورای ملی، در تاریخ 10 خرداد ماه 1335 خورشیدى مطابق با 20 شوال 1375 افتتاح شد. در این دوره بود كه دوره اجلاسیه‌‌ی مجلس از دو سال به چهار سال تغییر یافت و تعداد نمایندگان از 136 تن به 200 نفر افزایش پیدا كردند. دوره مزبور پس از چهار سال، در تاریخ 19 خرداد ماه 1339 (14 ذیحجه 1379) به پایان رسید.

حدوداً 5۳ سال قبل، و در همین دوره‌ی مجلس، در جلسه‌ی 298 آن، زمانی که عبدالله دشتی ، نماینده‌ی بوشهر در مجلس شورای ملّی بوده است، بحث کمبود آب دیلم و گناوه و بوشهر در مجلس مطرح می‌شود. آنچه می‌خوانید، بیانات جناب دشتی است در خصوص این مسئله. البته این بیانات، در پی تلگراف‌های متعددی بوده است که درباره‌ی همین مسئله برای ایشان از شهرهای فوق ارسال شده است:

«... و این جا راجع به‌ آب بوشهر خیلى صحبت شده إست به‌نظر بنده دیگر جنبه شوخى و تفریح كم‌كم پیدا مى‌كند اما عرض كنم تنها بوشهر نیست، بندر گناوه و بندر دیلم هم هست. اعلیحضرتِ همایونى دو جا را حضوراً امر فرمودند كه‏ باید براى گناوه و دیلم آب بیاورند. بنده این را به رئیس آبیارى عرض كردم و خود جناب آقاى نخست‌وزیر هم بودند. اما بنده مأمورم كه بگویم گناوه آب ندارد. بندرى إست كه بعد از این، یك بوشهر بزرگى خواهد شد، و خود جزیره خارك، یكى دو سال دیگر در ردیف آبادان مى‌شود. گناوه یك شهر عظیمى مى‌شود. گنجایش هم دارد. عملیات عجیبى هم در آنجا می‌شود. یعنى تقسیم املاك و واگذارى املاك به مردم خیلى توسعه پیدا می‌كند. بنابراین آب لازم دارد. بندر دى‌لُم یكى از بنادر قدیمى ایران است. ببخشید شما دیلم مى‌گوئید ولى چون در محل مى‌گویند دى‌لُم، بنده زبان محل را به عرض رساندم. فرمودند كه آب باید براى اینجا بیاورند از رودخانه زهره مى‌توانند بیاورند. حالا خودتان مطالعه بكنید و مطالعه هم شده إست...».‏

(مشروح مذاكرات مجلس ملى،    دوره‏19،  جلسه‌ی  298)   

انتخابات دوره 24 مجلس شوراى ملى، یا انتخابات رستاخیزى، آخرین انتخابات دوران حكومت پهلوى بود كه در تاریخ 17 شهریور 1354 برابر با 2 رمضان 1395 افتتاح شد. در این دوره مجلس بخاطر فضاى انقلابى كه در كشور بوجود آمده بود پنج نخست وزیر در طى چهار سال روى كار آمدند كه هیچ یك از آنها موفق به ادامه كار نشدند.

  عمر مجلس بیست و چهارم نیز در 21 بهمن 1357 به پایان رسید.

بیانات زیر از آن دکتر حسین طیب است،نماینده بوشهر که حدوداً 35 سال قبل بنا به وظیفه نمایندگی، از بندردیلم بازدید کرده است. ظاهراً بعد از گذشت حدود 1۷ سال!! از بیانات عبدالله دشتی در مجلس نوزدهم، مشکل آب در دیلم همچنان به قوت خود باقی بوده است:

«...منطقه دیگرى كه مورد بازدید قرار گرفت منطقه‌ی دیلم بود در این منطقه یك راه هست كه سالها است ساختمان آن راكد مانده و در فصل تابستان به هر ترتیب كه هست و با هر مشكلى كه می‌تواند وجود داشته باشد انسان از كوره‌راه‌ها مى تواند خودش را به بندر دیلم برساند ولى در فصل زمستان این‌ راه به‌كلى مسدود است و قابل استفاده نیست یادآورى می‌كنم كه این راه قسمتى مربوط است به پل بویرات كه باید تكمیل بشود و هرچه زودتر مورد استفاده‌ی اهالى قرار بگیرد. بالاخره به‌هر طریق كه بود از راههاى فرعى روستائى دیگر، به بندر دیلم رسیدیم و به‌یاد آوردیم كه مردم در تابستان بیشترین فریاد و شكایتشان و اصلى‌ترین مسئله‌شان آب بود ولى من انتظار نداشتم كه در فصل زمستان هم بیشترین و مهمترین مسئله مورد بحث مردم بندر دیلمـ در حالی‌كه نزولات آسمانى باریده است ـ باز هم مسئله‌ی آب باشد اما به‌قرارى كه مشاهده كردیم باز هم در فصل زمستان و در موسم بارندگى بیشترین مسئله‌ی مردمبندر دیلم مسئله آب بود زیرا طرح تأمین آب بندر دیلم طورى بى‌اساس و پایه است كه به‌محض اینكه اندك بارانى می‌آید و در رودخانه زهره جارى می‌شود بكلى، بكلى، دستگاه آبرسانى را عاطل و باطل و تعطیل می‌سازد و من روزى كه رفتم مردم گفتند 20 روز است كه آب نداریم و از آب‌هاى آلوده‌ی راكد كه در بركه‌هاى عادى، روى زمین جمع شده بود آبشان را تأمین می‌كردند و این مسئله قابل پذیرش براى مردم امروز ایران و اهالى بندر دیلم نبود و براى آنها تعجب‌آور بود كه می‌بایستى در عصر رستاخیز با یك چنین منظره‌هاى غیر قابل پذیرش روبرو باشند. انجمن شهر با نهایت علاقمندى در برابر خواست‌هاى مردم آنجا احساس مسئولیت می‌نماید. در گفت و شنودى كه در محل حزب به‌عمل آمده بود رئیس انجمن و اعضاى انجمن با دلسوزى صادقانه می‌گفتند كه اگر انجمن شهر براى ده سال آینده هیچ عملى انجام ندهد و شهردارى كلاً تعطیل باشد و ما فقط بتوانیم تنها آب بندر دیلم را تأمین كنیم می‌توانیم در برابر مردم روسفید باشیم. رئیس سازمان زنان می‌گفت با كمال تأسف میرویم در خانه‌ها كه مردم را تشویق كنیم براى باسواد‌شدن، می‌گویند این حرفها چیست كه می‌زنید؟! ما صبح تا حالا رفتیم از جاى دورى آب بیاوریم یك حلب 15 لیترى آب راكدى كه از توى بیابان‌ها جمع می‌كنند، ده ریال بدست مردم می‌رسد، دیگر كجا وقت اضافى داریم؟!  یك برنامه و طرحى است براى تأمین آب بندر دیلم كه در خواست می‌كنم جناب دكتر شادمان با آن علاقمندى و دقتى كه دارند به این مسئله توجه كنند و انشاء‌الله با پیشنهادى كه صورت می‌گیرد بتوانیم در آنجا یادگار بسیار خوب و ارزنده‌اى باقى بگذاریم. قیمت برآورد‌شده طرح آب‌رسانى بندر‌دیلم، یازده و نیم میلیون تومان می‌شود كه قسمت عمده‌اى از آن را مردم بندر دیلمحاضرند تأمین كنند از طریق حق اشتراك و لوله كشى داخلى، 5 میلیون تومان می‌بایستى از صندوق مشترك شهرداری‌ها و سه میلیون از محل طرح خاص ناحیه‌اى به این طرح كمك شود كه البته چون بنیه‌ی مالى بندر دیلم ضعیف و ناتوان هست و بازپرداخت این 5 میلیون تومان مشكل بنظر می‌رسد، می‌توان ترتیبى اتخاذ كرد و كمك بلاعوض شهردارى بندر دیلم را از طریق وزارت كشور افزایش داد تا بتوان باین مطلب جامه‌ی عمل پوشاند اما مسئله‌ی دیگرى كه وجود داشت مخصوصاً با توجه به فرمان 16 آبان ماه شاهنشاه، می‌توان كار مثبت خوبى را پیگیرى كرد و آنكه طرح دیگرى وجود دارد براى تأمین آب بندردیلم از محل اعتبارات وزارت مسكن و شهرسازى، كه طرحى است ناكامل و نارسا و جواب‌گوى تأمین احتیاجات آب‌رسانى بندر دیلم را بطور كاملى نمی‌نماید. من فكر می‌كنم و مردم پیشنهاد می‌كنند كه اگر این دو طرح درهم ادغام شود، چون هردو طرح مربوط است به اعتبارات مملكتى، در مدت كوتاهى به این مسئله می‌توان جامه‌ی عمل پوشاند. در این زمینه من خلاصه‌ی مشاهداتم را با جناب استاندار استان در میان گذاشتم. ایشان كه علاقمند براى پیشرفت این كار هستند عملى‌بودن این مسئله را مورد تأیید قرار دادند. بنابراین از جناب آقاى دكتر شادمان در خواست دارم كه نسبت به ادغام این دو طرح در فاصله‌ی زمان كوتاه، به‌طوری‌كه مردم بندر دیلم این قدم مثبت را بهره‌بردارى كنند. از بذل مساعدت و علاقمندى دریغ نفرمایند و من سپاس دارم از وقتى كه به من داده شد و توجهى كه به مطالب من فرمودید و امید است كه این مملكت با آن آینده‌اى كه شاهنشاه ترسیم فرموده‌اند با اتكا به نیروى ذاتى و گوهر وجودى كه در فرد فرد افراد ملت ایران نهفته است بتواند شایسته براى رهروى در راه تمدن بزرگ ملت ایران باشد. تشكر می‌كنم. (نمایندگان: احسنت)

 (مشروح مذاكرات مجلس ملى/  دوره‏24 /  جلسه: 71 / ص : 72 )

 در مشروح جلسات مجالس ملّی و اسلامی، بارها و هربار بنا به وجود مشکل و یا مسئله‌ و مناسبتی، نام بندردیلم بر زبان نمایندگان جاری شده است. اگر فراغ بالی و جمعیت خاطری فراهم شود، به‌تدریج برگ‌های تاریخی دیگری را از دیلم در همین وبلاگ درج خواهم کرد.


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:21 ب.ظ

 

برگی از تاریخ دیلم مشایخ خلیفات

شنبه 16 شهریور 1398 07:15 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


 

در اواخر سال  1828 میلادی یک کشتی تجاری متعلق به یکی از کارگزاران دولت بریتانیا در نزدیکی دیلم دچار سانحه شده به گل می‌نشیند. شیخ و حاکم دیلم اموال کشتی مذکور را که متعلق به شخصی به نام آسو بوده است از کشتی خارج و ضبط می‌کند. سرگرد دی. ویلسون مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی دولت بریتانیا (بالیوزگری بریتانیا) مستقر در خلیج فارس نامه‌های چندی به حاکم دیلم نوشته خواهان استرداد اموال مذکور می‌شود. ولی حاکم دیلم – از سلسله‌ی محلی خلیفات - تا مدتها از استرداد اموال مذکور استنکاف می‌ورزد. ولی ظاهرا بعد از کش و قوس‌های فراوان اموال مذکور را به صاحبش مسترد می‌کند.

استاد ارجمند جناب آقای علیرضا خلیفه‌زاده متن انگلیسی نامه‌های مبادله‌شده را جهت ترجمه و درج در مقاله‌ای به من دادند. آن چه در زیر می‌خوانید ترجمه نامه‌های مذکور است.

امیدوارم خواندن این نامه‌ها خاطر شما خوانندگان دیلمی را خوش آید و گوشه‌ای دیگر از تاریخ این بندر را روشن سازد.

 

نامه اول:(24 دسامبر 1828)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

بعد التحنیه

     از قرار اطلاعی که به من رسیده است بغلة سلامتی، متعلق به جناب  آسو از کارگزاران دولت انگلستان، در حوالی بندردیلم دچار سانحه شده است و این در حالی بوده است که دو نجیب‌زادة انگلیسی نیز در آن بوده‌اند.

     همچنین به من اطلاع رسیده است که تمامی محمولة این کشتی از خطر غرق نجات یافته و اکنون در اختیار شما است. شبهه‌ای نیست که حضرتعالی نهایت تلاشتان را خواهید کرد این اموال که متعلق به کارگزاران دولت انگلستان است کاملاً حفظ و حراست شوند. اینجانب نیز امتنان خویش را از مساعی حضرتعالی در این خصوص ابراز می‌دارم.

     اما چون میل وافر دارم این اموال با کمترین فوت وقت به دست صاحبانش برسد لازم می‌بینم کشتی‌ای برای استحصال این اموال به آن خطه ارسال شود. صاحبان این اموال نیز بی‌شک، همچنان که در این مواقع مرسوم است، از اعطای پاداش درخور دریغ نخواهند ورزید.

     دو نجیب‌زادة انگلیسی نیز که در آن کشتی حادثه‌دیده حضور داشته‌اند اکنون در منزل من به‌سر می‌برند و هرلحظه انتظار ورود اسبانشان را می‌کشم. متعاقب عزیمت آنها باز چه از طریق نامه و یا هر وسیلة دیگری با شما تماس خواهم گرفت. درحال حاضر، توصیة من مراقبت و حراست مخصوص از اموال مذکور است که صدمة بیشتری نبینند. تمنای من از حضرتعالی این است که با پاسخ سریع به این نامه مرا رهین منت خود سازید.

 

نامه دوم:(5 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به آسو (کارگزار دولت بریتانیا در بحرین)

     نامة شما به تاریخ 28 دسامبر به دست من رسیده است و اکنون – به ضمیمه - پاسخی را که به نامة شیخ عبدالله بن احمد فرستاده‌ام، برای شما نیز ارسال می‌کنم. فقط مرا مطلع سازید که ترکی بن سعود تا چه میزان می‌تواند به عبدالله یاری رساند و این‌که آیا او واقعاً مایل است نیروی کمکی به آن خطة ساحلی گسیل کند یا خیر. همچنین به ضمیمة این نامه، رونوشت نامه‌ای را که از شیخِ بندردیلم دریافت داشته‌ام برایتان ارسال می‌کنم. همانگونه که ملاحظه خواهید کرد شیخ دیلم داستانی به‌کل متفاوت با داستان ناخدای شما – که خوف رفتنش به بحرین را دارم – نقل می‌کند. زمانی که بغله‌تان قصد عزیمت به بندردیلم را کند نامه‌های درخواستی شما را به آن خواهم سپرد.

     گزارشی اختصاصی از وضعیت فعلی بحرین را از طریق امهرست بفرست و کاپیتان را از رخداد احتمالی هر امر تازه‌ای مطلع کن.

 

نامه سوم:(5 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

     حامل این نامه، ناخدا صالح، ناخدای بغلة توکلی، اکنون به آن خطة اعزام شده است تا نهایت کوشش را در خصوص استحصال اموال کارگزار بریتانیایی، جناب آسو، انجام دهد. اموال ایشان در بغلة سلامتی بوده است، همان کشتی‌ای که در حوالی دیلم دچار کشتی‌شکستگی شد و قبلاً دربارة آن برایتان نوشته‌ام. از شما تقاضامندم هر کمک دوستانه‌ای را که در توان دارید در حق حامل این نامه و در جهت استحصال اموال اربابش مبذول دارید. تردیدی نداشته باشید که بابت کمک‌ها و خدماتی که در حق ایشان مبذول می‌دارید، پاداش درخوری را ـ که در چنین مواقعی مرسوم است ـ دریافت خواهید کرد.

 

نامة چهارم:(11 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

     حامل این نامه، به اسم حاجی محمد بورغیس، ناخدای لنج مربوطه است که چندوقت قبل درباره‌اش برایتان نوشتم. وی به این دلیل به بندردیلم مراجعت کرده است تا کلیة امور مربوط به کشتی سابق‌الذکر را رتق و فتق کند. همچنین، نیات خیرخواهانه و دوستانة شما زمانی بر من مشهود خواهد شد که این مهم را انجام‌یافته ببینم. البته ناخدا نیز در انجام امور مرسوم در این مواقع کاملاً توجیه شده است.

 

نامة پنجم: (25 ژانویة 1829)

از سرگرد دی. ویلسون (مسئوول پایگاه اطلاعات سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) به شیخِ بندردیلم

بعد التحنیه

     تاکنون چندین نامه درخصوص بغلة متعلق به کارگزار انگلیسی آسو، که در حوالی شما دچار کشتی‌شکستگی شده است نوشته‌ام و از شما تمنا کرده‌ام که جهت استحصال اموال آن کشتی از هیچ کمکی در حق خدمة آن که به خطة شما گسیل شده‌اند دریغ نورزید. ارباب آنها، جناب آسو، به ایشان اختیار تام داده است تا در قبال هر کمکی که در جهت انجام ماموریتشان به آنها می شود پاداش مرسوم در این مواقع را اعطاء کنند. ولی به من گزارش رسیده است که نه تنها به آنها هیچ کمکی نشده است که با آنها بدرفتاری شده و وسایل و چیزهایی را که خودشان و فردی که استخدام کرده بودند به زحمت در ساحل پیاده کرده‌اند، به زور از آنها گرفته شده و افزون بر این برخی از افرادشان نیز در همین بین زخمی شده‌اند. اکنون هرچند برایم بسیار دشوار است باور کنم چگونه ممکن است منافعی را که در این خصوص عایدتان می‌شود فراموش کنید، فکر می‌کنم ضروری باشد که در تلاش برای استرداد این اموال لحظه‌ای درنگ نکنید و بدانید اگر جز این عمل کنید و خلاف توصیه‌هایی که قبلاً به شما کرده‌ام رفتار کنید و افراد مجرمتان را به مجازات نرسانید، مسلم بدانید که به خودتان آسیب زده‌اید.

 


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:18 ب.ظ

 

دیلم در مجلس قسمت 2 سپاه دانش در دیلم

شنبه 16 شهریور 1398 07:01 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


بیست و دومین دوره‌ی قانونگذارى مجلس، در روز جمعه 14 مهرماه 1346 خورشیدى، برابر با اول رجب 1387 هجرى قمرى افتتاح شد. پذیرش قطعنامه‌ی شوراى امنیت درباره‌ی بحرین و جدایى آن از ایران در روز پنجشنبه مورخ 24 اردیبهشت ماه 1349 در جلسه فوق‏العاده‏اى كه بنا به تقاضاى دولت تشكیل شده بود تصویب و جهت اجرا به دولت ابلاغ شد. این دوره‌ی قانونگذارى در تاریخ 9 شهریور ماه 1350 (19 رجب 1391) به مناسبت برگزارى جشن‏هاى 2500 ساله به موجب فرمان شاه منحل و در همان روز، دوره‌ی بیست و سوم مجلس شوراى ملّى به‌دست شاه گشایش یافت.

در جلسه‌ی 228 مجلس بیست‌ و دوم، یکی از نمایندگان، به‌نام مهندس محمدحسین قادرپناه، شرحی می‌دهد از اعزام فرزندش به بندردیلم در قالب نیروی‌های سپاه‌دانش. مهندس قادرپناه نماینده‌ی مردم گرگان بود و تقریباً سه سالی بعد از این سخنرانی در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۵۲ در اثر سانحه‌ی اتومبیل درگذشت.

تاریخ این سخنرانی حدوداً 42 سال قبل است. 

مهندس قادرپناه:

«... یكى از مواد دوازده‌گانه‌ی انقلاب سفید ایران كه بابت كار شاهنشاه عظیم پى‌ریزى و به مرحله اجرا در آمد، ایجاد سپاهیان انقلاب در رشته‌هاى دانش، بهداشت، ترویج آبادانى و مسكن بود كه به دور‌افتاده‌ترین نقاط مملكت نفوذ پیدا كرده و مردمى كه احتیاج به فرهنگ، بهداشت و آبادانى و ترویج كشاورزى داشتند مقدم آن را گرامى داشته و حداكثر استفاده از معلومات و دانش آنها نمودند. مردمى كه فكر نمى‌كردند در ظرف چندین سال، داراى مدرسه و معلم شوند. مردمى كه فكر نمى‌كردند پزشكى براى درمان امراض آنها اعزام گردد و بالاخره كشاورزانى كه براى استفاده از آخرین تكنولوژى كشاورزى روزشمارى مى‌كردند. این‌ها همه، عملًا مشاهده نمودند متخصص در هر فن و حرفه‌اى در ده آنها ساكن شده و شبانه‌روز براى ایجاد یك زندگى بهتر [برای] آنها و استفاده بیشتر از وسائل موجود كوشش مى‌نمایند. سپاهیان انقلاب را مى‌توان مردان ما‌فوق بشرى دانست كه زندگى راحت شهرى را براى مدتى پشت سر گذارده و رو به روستاها آوردند و زندگى جدیدى در روستاها به راه انداخته، هم براى خود و هم براى روستانشینان. در این مجلس مقدس، جاى اظهار امور خصوصى نیست ولى چون واقع شده است باید به استحضار مردم برسد بدانند كه در دوره‌ی انقلاب و براى پیش‌برد انقلاب بین یك وكیل و مردم عادى هیچ فرقى نیست.

 (نمایندگان: صحیح است).

فرزند من به‌نام سید‌رضا قادرپناه پس از اتمام دوره متوسطه و اخذ دیپلم وارد سپاه بهداشت شد. پس از طى دوره چهار‌ماهه به بندر دیلم اعزام گردید. وقتى به من گفت كه عازم بندر دیلم است به او گفتم بى‌نهایت خوشحالم پسرم به جائى مى‌رود كه من هنوز ندیده ام و باز افتخار می‌كنم براى خدمت مقدس و كمك به هم‌میهنان خودت مى‌روى. او هم با جان و دل قبول كرد و رفت و در گرماى سوزان این بندر دورافتاده به خدمت مشغول شد و تا آخرین روز، به انجام وظیفه پرداخت. هستند اغلب كسانى كه راحتى را براى فرزندان خود خواسته و براى اینكه به نقاط خوش آب و هوا منتقل شوند به این و آن متوسل مى‌گردند. ولى من كه خود نماینده‌ی انقلاب هستم نه تنها از كسى درخواست ننمودم ـ و جناب آقاى دكتر شاهقلى وزیر محترم بهدارى و مأموران مربى سپاه بهداشت شاهد هستند كه به هیچ‌وجه براى تغییر محل مأموریت فرزندم اقدامى نكردم ـ بلكه او را تشویق نمودم كه به بندر دیلم برود و كشور بزرگ خود را عملاً ببیند تا به میهن‌پرستى او كمكى شده باشد.

درهرحال آنچه به استحضار رسانیدم نماینده‌ی علاقه‌ی قلبى من در خدمت به مملكت است...».

(مشروح مذاكرات مجلس ملى/   دوره‏22 /  جلسه: 228 / ص : 228)

 


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:19 ب.ظ

 

دیلم در مجلس قسمت 3

شنبه 16 شهریور 1398 06:58 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


مشکلات بهداشتی و درمانی در دیلم:

پانزدهمین دوره قانونگذارى پس از یك فترت طولانى (2 سال و چهار ماه و دو روز) در تاریخ 25 تیرماه 1326 خورشیدى مطابق با 28 شعبان 1366 افتتاح و در تاریخ 6 مرداد ماه 1328 (2 شوال 1368) به پایان رسید.

در جلسه‌ی 164 این دوره‌ی مجلس، شکرالله صفوی، نماینده‌ی بوشهر، شرح دردناکی ارائه می‌دهد از کمبودهای بهداشتی و درمانی در شهرهای جنوب ایران از جمله در بندردیلم.

تاریخ این سخنرانی حدوداً  63 سال قبل است.

صفوى:

«... متاسفانه آقاى وزیر بهدارى و معاون وزارت بهدارى اینجا تشریف ندارند كه یك توضیحاتى راجع به بهدارى شهرستان‌ها و این قسمت‌ها به ما بدهند و آقاى مخبر كمیسیون هم در خبرهاى كمیسیون یك توضیحاتى داده‌اند. بنده مخالفتم از این نظر است كه شهرستان‌ها متاسفانه، بكلى از داشتن طبیب و وسایل بهداشتى محرومند و البته مالیات‌هائى كه مردم می‌دهند براى تمام كشور است ولى متاسفانه یك قسمت، یعنى شهرستان‌ها استفاده نمی‌كنند. ملاحظه بفرمائید یك قسمت مهم، بیمارستان‌ها و داروخانه‌ها و غیره در مركز است و آقایان كه از شهرستان‌ها اطلاع دارند می‌دانند كه یك دهم استفاده‌ای‌ كه باید شهرستان‌ها بكنند نمیكنند و همه مصارف بهدارى در تهران است و مردم شهرستان‌ها متاسفانه محرومند. بنده اطلاعاتى كه دارم در هشتاد فرسخ نود فرسخ فاصله، مردم یك طبیب نمی‌بینند و یك طبیب ندارند. ([عمادالدین] سزاوار[نماینده ساوه و زرند]: اغلب جاها همین طور است). بلى همینطور است. بنده هم راجع به تمام شهرستان‌ها عرض می‌كنم طبیب نیست، دندان‌ساز نیست، ماما و قابله وجود ندارد، و اصلاً ماما را مردم ندیده‌اند و اگر متاسفانه یك زایمان و یك آكوشمان غیر طبیعى پیش بیاید، متاسفانه باید عرض كنم صدى هشتاد، صدى نود از مرضى[=زائوها] می‌میرند.

 (نمایندگان: صحیح است)

 و اطبا و دندان‌سازها و ماماها هیچوقت حاضر نمی‌شوند به نقاط جنوب بروند. بنده از حوزه‌ی انتخابیه خودم عرض می‌كنم، یك طبیب دیپلمه[!]  با اطلاع در آنجا هست ولى تنها یك طبیب براى تمام بنادر كافى نیست.

 (نمایندگان:صحیح است)

 در بنادر جنوب، ریگ، دیلم، در تنگستان و دشتستان یك طبیب وجود ندارد و اگر یك مریض پیدا بشود مجبورند به سى فرسخ، چهل فرسخ آن طرف[تر] مریض را ببرند و ممكن است آنها در بین راه تلف بشوند و اگر بخواهند بیایند طبیب را ببرند باز هم ممكن است مریض تلف بشود. بنابراین اگر طبیب براى معالجه‌ی فورى پیدا نشود اسباب زحمت مردم است. این است كه بنده عرض می‌كنم متاسفانه بنادر جنوب از همه جا بدتر است و آقاى وزیر بهدارى و معاون وزارت بهدارى هم تشریف ندارند كه در این‌باره توضیحاتى بدهند و بنده مخصوصاً نظر آقاى دكتر ملكى را متوجه می‌سازم و به ایشان تذكر می‌دهم كه به ماماها و دندان‌سازها و اطباء مخصوصاً تاكید كنند كه در قسمت‌هاى جنوب و در بنادر جنوب دو سال خدمت خودشان را انجام بدهند و به آن نقاط توجهى بفرمایند زیرا مردم جنوب هم جزو مردم ایران هستند و مالیات می‌دهند لااقل نسبت به مردم آن دیار هم توجهى بفرمائید كه امیدوار باشند و بتوانند زندگانى كنند...»

(مشروح مذاكرات مجلس ملى/ دوره‏15 / جلسه: 164/  ص : 165 )

 


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:00 ب.ظ

 

دیلم در مجلس 4 مالیات مشتی در دیلم!

شنبه 16 شهریور 1398 06:56 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


پنجمین دوره‌ی قانونگذارى مجلس ملی در تاریخ 22 بهمن ماه 1302 خورشیدى مطابق با 5 رجب 1342 افتتاح شد. در این دوره بود كه سلطنت قاجاریه منحل شد و مجلس مؤسسان در 21 آذرماه همان سال سلطنت را به پهلوى داد. مجلس پنجم در تاریخ 22 بهمن 1304 خاتمه یافت.

در جلسه‌ی 168 این دوره‌ی مجلس، ابوالحسن حائری‌زاده (1350-1271)، نماینده‌ی مردم یزد، از نوعی مالیات در بندردیلم سخن می‌گوید به نام مالیات مُشتی!

تاریخ این سخنرانی حدوداً 88 سال قبل است.

حائری‌زاده:

«... بنده امروز رفتم از اداره‌ی تقنیه، صورت مالیات‌ها را گرفتم كه به عرض آقایان برسانم. ما كه چهار میلیون و هفتصد هزار تومان كسرى مالیات اینجا داریم وضع مى‌كنیم در مقابلش خوب است این مالیات‌هاى كثیف قدیمى را هم كه از سیصد چهار صد هزار تومان تجاوز نمى‌كند لغو كنیم... مالیات صنفى كه صد و هفتاد و هفت قلم مالیات براى آنها معلوم شده است. یك چیزهایی كه حقیقتاً انسان خجالت می‌كشد ذكر كند. این‌ها را به عنوان مالیات[وضع] می‌كردند. صورت انواع مالیات‌ها را كه از دولت خواسته‌اند، این صورت‌ها را فرستاده. مالیات داروغه‌گى. موضوع داروغه از بین رفته است مالیاتش هست!

احتساب اعطای مالیات سیاه‌ها. سیاه‌هائی كه از آفریقا به بنادر جنوب مى‌آمدند، آنجا یك مالیاتى از آنها مى‌گرفتند. مالیات گله‌دارى. كوه‌چَر، علف‌چَر، حق‌المرتع گاودارى، كه تمام، معنایش یكى است. ولى به اسامى مختلف این مالیات‌ها گرفته مى‌شود. مالیات مُشتى در بندر دیلم و بندر ریگ. از هر 37 من باری كه خالى مى‌شود 1 مَن بر مى‌دارند. این اسمش مالیات مُشتى است...»

(مشروح مذاكرات مجلس ملى/ دوره ‏5/ جلسه: 168/ ص : 168)

  نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۰ ساعت 8:58 توسط عبدالرضا شهبازی


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 06:58 ب.ظ

 

بازنگری یک ترجمه سفرنامه بابن و هوسه به بندر دیلم

شنبه 16 شهریور 1398 06:23 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


اشاره: مطلب زی را حدود شش‌سال قبل در همین وبلاگ درج کردم. نظر به تازه‌بودن آن و روشن ساختن گوشه‌ای از تاریخ بندردیلم ـ هرچند مختصر ـ و خصوصاً نمایاندن نخستین تصویر از بندردیلم در 127 سال قبل ـ که با صرف وقت و جستجوی فراوان برای اولین بار آن را در متن اصلی سفرنامه کشف کردم ـ، و همچنین به‌دلیل آنکه در طول این شش سال نسل جدیدی از خوانندگان به این وبلاگ پیوسته‌اند که احتمالاً این مطلب را نخوانده‌اند، این مطلب را با ویرایش‌ و اصلاحاتی دوباره در وبلاگ درج می‌کنم. امید که خاطر عاطر خوانندگان را خوش آید.

در سال 1885 میلادی یعنی حدوداً 127 سال قبل، دو دانشمند و جهانگرد فرانسوی به نام‌های  سی بابن و فردریک هوسه  در اواخر زمامداری ناصرالدین‌شاه قاجار به ایران سفر کردند. این دو دانشمند فرانسوی که در رشته‌های علمی متخصص بودند و برای تحقیقات مردم‌شناسی، نژاد‌شناسی و باستان‌شناسی به ایران آمده بودند ضمن مسافرت علمی خود در خطة جنوبی ایران منجمله بندردیلم، سفرنامه‌ای عامه‌پسند که مناسب چاپ در روزنامه‌ای عمومی باشد به رشتة تحریر درآوردند که هفت سال پس از آن مسافرت، در روزنامة مشهور و پرخوانندة فرانسوی   گردش به دور دنیا  با عنوان زیر به چاپ رسید:

A Travers la Perse Meridionale, 1885. Le Tour du Monde. 1892. Tome 2, pp. 66-128

مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ی سفرنامه فوق به قرار زیر است:

سفرنامه جنوب ایران/تالیف: بابن و هوسه / ترجمه و تعلیقات: محمد حسن خان اعتماد السلطنه / تصحیح: میرهاشم محدث/ انتشارات دنیای کتاب / چاپ اول / زمستان 1363

     این سفرنامه که به دستور ناصرالدین‌شاه و به‌دست محمد حسن‌خان اعتماد‌السلطنه ـ رئیس دارالترجمة ناصری ـ  ترجمه شده است ظاهراً تنها ترجمه از این سفرنامه محسوب می‌شود و ترجمه‌ای که از این سفرنامه در بازار موجود است و مورد استناد تاریخی قرار می‌گیرد همین ترجمه است.

     ترجمه‌ای که اعتماد‌السلطنه از این سفرنامه به‌عمل آورده است به ترجمة آزاد شناخته می‌شود. در ترجمة آزاد مترجم چندان خود را موظف به حرکت بر ردّ پای نویسنده نمی‌داند. بلکه محوریت کار را بر مضمون نوشته قرار داده به تناسب هم به اصل مطلب اضافه می‌کند و هم به دلخواه از آن کم می‌کند. این نوع ترجمه برای هر متنی بدون اشکال باشد  برای ترجمة متون تاریخی که قرار است مورد استناد قرار گیرند مسلماً پذیرفتنی نیست. ولی پیش‌فرضِ ناصرالدین‌شاه در دستور به ترجمة آن و ذهنیت خود اعتماد‌السلطنه در ترجمة این سفرنامه علی‌الظاهر این بوده است که مطلبی جالب و خواندنی تهیه شود که هم اوقات خوشی صرف خواندن آن گردد و هم پا به پای نویسنده از مناطق گوناگون دیدن شود. استناد تاریخی آنگونه که ما اکنون از آن سخن می‌گوییم مورد نظر آنان نبوده است و اصولاً در آن زمان این سفرنامه متنی تاریخی محسوب نمی‌شده است. از این رو، مترجم چندان در بند جزییات نمانده و هر چه را از متن فهمیده در قرع و انبیق ذهنش پرو بال داده و حاصل، دست کم در مورد این بخش از ترجمه، این بوده است که تنها حدود 50 درصد به متن اصلی وفادار بماند! بخش گزینش‌شده در این مقاله، مربوط به اقامتِ کوتاه دو جهانگرد در بندردیلم از شهرهای شمالی استان بوشهر است. نکتة جالب در ترجمة این بخش، چند سطری است که اعتماد السلطنه در مورد خرابی مناطق دور از دارالخلافة طهران، از خود، و البته از زبان نویسندگان به متن اضافه می‌کند. شاید بدینوسیله می‌خواسته است شاه را از وضعیت اسف‌بار شهرها و مناطق دور از تهران باخبر کند که احتمالاً چون خود مستقیماً جرات ابراز آن را نداشته از زبان این دو جهانگرد فرانسوی آن را نوشته است.

      در ادامه، نخست ترجمة اعتماد السلطنه آورده می‌شود با این توضیح که بخش‌های قرمز‌رنگ در ترجمة او، قسمت‌هایی است که در متن اصلی نبوده است و مترجم از خود به متن افزوده است، هرچند قسمتهای مشکی رنگ نیز الزاما ترجمه دقیقی از متن اصلی نیست.. سپس، ترجمه‌ای که از متن فرانسوی  این بخش از سفرنامه انجام داده‌ام، تقدیم می‌شود. در ترجمه کوشیده‌ام وفاداری به متن اصلی و روانیِ ترجمه همراه با هم رعایت شوند.

     نکتة پایانی آن که با بررسی اجمالیِ کل ترجمه مشخص شد وضع ترجمة دیگر بخش‌های این سفرنامه کم و بیش بر همین منوال است. لذا ترجمة مجدد کلّ سفرنامه ضروری می‌نماید.

ترجمه اعتماد السلطنه:

« بندردیلم شهر کوچکی است و در آن جا ایرانیان یک قلعه دارند و اطراف آن مختصر نخلستانی است. منزل ما در خانة حاکم است. به واسطة پنجره‌هایی که در اطاقها تعبیه کرده‌اند جریان هوا زیاد است و شخص به راحتی زندگی می‌کند. بندردیلم از بنادر بسیار خوب خلیج فارس است و در معنی، تجارتگاه هند و ایران و عثمانی است. در این بندر کشتی زیادی از هر ملت دیده می شود ،اما ایرانیان اهتمامی در آبادانی این بندر نمی‌کنند. هر نقطه‌ای که از طهران- مرکز دولتی – دورتر است به تناسب دوری، خرابتر است. بندردیلم که در منتهای جنوب ایران و سرحد است قهراً باید خرابتر از سایر جاهای دیگر باشد. میرزا عبدالله خان حاکم بندردیلم شخص تاجری است و در این دو سه شبی که ما در آنجا بودیم هر شب با خان حاکم بالای بام مشرف به دریا می‌نشستیم. از اول شب تا وقت خوابیدن، متّصل عاملهای خان می‌آمدند و خروج و ورود بارهای مال التجاره را به ارباب خود می‌گفتند و او ثبت بر می‌داشت. از وجنات خان پیدا بود که از تجارت فایدة کلی می برد. ورود ما به بندردیلم یک نوع سعادتی بود. ما از این راههای بد و هوای گرم و هر نوع حوادث خلاص شدیم و به کنار دریا رسیدیم. از این به بعد آسوده خواهیم بود. »

ترجمه پیشنهادی :

« بندردیلم شهر کوچکی است که خانه‌هایش همگی به گِردِ خانة خان ساخته شده‌اند. خانة خان عمارت بزرگی است با برج و باروهای بلند که از دور به شکل قلعه‌ای نمایان می‌شود. چند درخت نخل به این مجموعه زیبایی خاصی بخشیده‌اند. ما در سالنی بزرگ در عمارتِ خان منزل می‌کنیم. در این سالن، دیوار در نزدیکی کف اتاق دریچه‌های کوچک و متعددی دارد که از طریق آنها جریانی دائمی از هوای خنک و تازه آدمی را در بر می‌گیرد.

     گرمای سوزان و طاقت‌فرسای عربستان در اینجا با نسیمی که از روی دریا می وزد ملایم می‌شود. اهمیت نسبتاً زیاد این بندر کوچک از این نظر است که استراحتگاهی است برای کشتی‌هایی که میان هند، ایران و عثمانی در رفت و آمد‌ند. این بندر مملو از کشتی‌های خارق‌العاده‌ای است که قسمت عقب و بسیار بلندشان، آکنده از تزئینات چوبی است

     میرزا عبدالله‌خان حاکم شهر، تاجر بزرگی است. هر شب روی مهتابی خانه که مشرف به دریاست، مباشران متعدد وی، یکی‌یکی برای ارایة گزارش به حضور می‌رسند و منشی‌ها گزارش‌های آنها را ثبت می‌کنند. تو گویی تجارتخانه‌ای  اروپایی است. هر نفر پس از ورود، دلیل آمدنش را می‌گوید و آنگاه عقب‌عقب بر می‌گردد. البته به علاوة آن تعارفات و آداب طولانی و پیچیده که به جز اتلاف وقت چیزی در پی ندارند. دفاتر ثبت که بسته می‌شوند، قلیان‌ها روشن می‌شوند و همة این مردان ساعت‌ها بی هیچ اندوه و غصه‌ای که به‌نظر بیاید در این شب‌های مهتابی و دلپذیر مشغول کشیدن قلیان شده از هر دری سخن می‌رانند و در آن پایین، امواج دریاست که آرام به ساحل زیر پایشان می‌خورد. و این جاست که آن سیمای آرام و با وقار مشرق‌زمین آنگونه که اکنون دوستش داریم باز جان می‌گیرد. »

توضیحی در مورد تصویر :

در ترجمة این سفرنامه که در بازار موجود است چندین طراحی از شهرها و اماکنی که این دو جهانگرد از آنها گذر کرده‌اند وجود دارد. ولی هیچ تصویری از شهر بندردیلم در خلال این طراحی‌ها به چشم نمی‌خورد. تصویری که در فوق ملاحظه می‌کنید در متن فرانسوی این سفرنامه یافت شد و با توجه به تاریخ ترسیم آن، قدیمی‌ترین تصویرِ یافت‌شده از این شهر بندری در جنوب ایران محسوب می‌شود. این تصویر را شخصی به نام  Taylor طراحی کرده است که یکی از چند طرّاح تصویرهای سفرنامه است. زیر تصویر عبارت زیر نوشته شده است: « بندر دیلم ، تصویر شده به دست تیلور بر اساس کروکی آقای هوسه»

از این رو دربارة این تصویر دو فرض می توان در نظر گرفت:

1-   آقای تیلور بر اساس توصیفاتی که نویسنده از وضع ساختمان‌ها و منطقة دیلم در متنِ سفرنامه بدست داده است تصویری خیالی ترسیم کرده است تا سبب تنوع و جذابیت سفرنامه شود.

2-   آقای تیلور طی مشورت با فردریک هوسه و بر اساس راهنمایی‌های شفاهی وی، تصویر دیلم را  به آن صورتی که بابن و هوسه دیده اند، تهیه کرده است.

     فرض اول را نمی توان پذیرفت زیرا اگر مستند طراح صرفاً توصیف نویسنده در متنِ سفرنامه بود نمی دانست که در نزدیکی دیلم آرامگاهی است به شکل اتاقک کوچکی با گنبدی بر بالای خود. یعنی همانی که ما اکنون به گنبدِ سیّد می شناسیمش و در تصویر نیز دیده می شود. این آرامگاه اکنون با توجه به توسعة شهر در این مدت نسبتاً طولانی، در مرکز شهر قرار گرفته است.  دلیل رد فرض اول این است که نویسندگان در سفرنامه هیچ ذکری از این آرامگاه در نزدیکی دیلم نمی‌کنند. با وجود این، این مزار در طراحی وجود دارد. دفن سیّد مرحوم بنا بر کاشی‌نوشتة سردرِ آن مربوط به 1265 هجری قمری است. یعنی  168 سال قبل که حدوداً می شود 41 سال قبل از ورود این دو فرانسوی به دیلم. و این زمانی کافی است برای احداث اتاقک مقبره و گنبد بالای آن، به آن صورتی که در تصویر دیده می‌شود. مضافاً این که فاصلة میان گنبد سیّد و منطقة قلعه در تصویر، به تقریب، با مسافت واقعی و  فعلی مطابقت می کند. از این رو می توان فرض دوم را پذیرفت و قبول کرد که این همان دیلمی است که این دو فرانسوی در 12۷ سال قبل دیده‌اند.

     نکتة آخر این که استناد به متون سفرنامه‌ای با ترجمه‌های قدیمی باید با احتیاط انجام شود خاصه آن که در موارد نه چندان کمی ـ همچون مورد فوق ـ این ترجمه‌ها ممکن است گمراه‌کننده و حاوی اطلاعات نادرست باشند. از این رو مقابله و ویرایش آنها و نهایتاً ترجمه مجدد این متون قبل از استناد تاریخی به آنها ضروری است.

در ذیل، متن فرانسوی این بخش از سفرنامه را می توانید ملاحظه کنید.

La petite ville de Bender–Dilem avec ses maisons groupées autour de celle du Khan, grosse construction flanquée de tours et ressemblant à un fort, se profile au loin. Quelques palmiers se détachment gracieusement sur le tout.

     Nous trouvons asile dans une vaste pièce de la demeure du Khan. Le mur est percé de trous nombreux au niveau du plancher, et un courant d'air permanent et frais nous environne. La lourde chaleur de l'Arabistan est ici tempérée par la brise marine. Le petit port, assez important comme relâche du cabotage entre l'Inde, la Perse et la Turquie d'Asie, est tout rempli d'extraordinaires bateaux, don’t l'arrière très élevé est surchargé d'ornements en bois découpé.

     Mirza Abdoullah Khan, le gouverneur de la ville, est un grand commercant. Le soir, sur sa terrasse qui domine la mer, ses nombreux intendants viennent un à un render leure comptes que des secrétaries inscrivent. On dirait une maison de commerce européenne; chacun arrive, expose de suite ce qui l'amène et se retire – plus de ces longues et compliquées politesses qui sont des pertes de temps. – Mais les lives sont fermés, les ghalians s'allument, et très longtemps, sans soucis visibles, tous ces homes fument et devisent dans la nuit tiède et claire, immobiles au bord des vagues qui clapotent à leure pieds; et voici revenue la sereine vision de l'Orient, tel que nous l'aimons maintenant.

۩  ۩  ۩


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 06:25 ب.ظ

 

تاریخ مشکل آب و آبرسانی در دیلم به روایت مجلس

شنبه 16 شهریور 1398 06:16 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


 

مشکل آب دیلم، خصوصاً آب آشامیدنی، را من تا حدی به یاد دارم و کسانی که سنشان از من بیشتر است مسلماً بیشتر به یاد می‌آورند. مشکل آب و آبرسانی در دیلم خود تاریخی دارد مثل هر واقعه و پدیده‌ی دیگری در این شهرستان. آنچه در زیر می‌خوانید روایت طرح و پیگیری این مشکل است مستفاد از مشروح مذاکرات مجلس ملی (قبل از انقلاب) و مجلس شورای اسلامی (بعد از انقلاب). در این قطعات می‌خوانیم که نمایندگان و احیاناً افرادی از مجلس که در نقش بازرس به دیلم سر زده‌اند و گزارش بازدیدشان را به مجلس ارائه داده‌اند، مشکل آب دیلم را چگونه مطرح می‌کرده‌اند، چه راه‌کارهایی برای حل آن پیشنهاد می‌داده‌اند و احیاناً چگونه آن را پیگیری می‌کرده‌اند.

از زمان مشروطه تاکنون، مشکل آب دیلم نخستین بار، دست‌کم مستند و طبق سوابق مشروح مذاکرات مجلس ملی، در جلسه‌ی 298 از دوره‌ی 19 مجلس ملی و از زبان دشتی، نماینده استان در حدود 55 سال قبل مطرح شده است. هرچند از کلام دشتی مشخص است که مشکل آب دیلم و شهرهای اطراف قبلاً هم به کرات و مرات مطرح می‌شده است (ظاهراً به‌صورت غیر رسمی) ولی گوش شنوایی برای شنیدن آن و دست توانایی برای حل آن یافت نمی‌شده است!

 

بیوگرافی مختصر مجلس نوزدهم: نوزدهمین دوره‌ی قانونگذارى در تاریخ 10 خرداد ماه 1335 خورشیدى افتتاح شد. در این دوره بود كه دوره‌ی اجلاسیه‌ی مجلس از دو سال به چهار سال تغییر یافت و تعداد نمایندگان از 136 تن به 200 نفر افزایش پیدا كرد. دوره مزبور پس از چهار سال در تاریخ 19 خرداد ماه 1339 به پایان رسید.

دشتی:

«اینجا راجع به آب بوشهر خیلى صحبت شده است بنظر بنده دیگر جنبه‌ی شوخى و تفریح كم‌كم پیدا مى‌كند اما عرض كنم تنها بوشهر نیست، بندر گناوه و بندردیلم هم هست، اعلیحضرت همایونى دو جا را حضوراً امر فرمودند كه‏ باید براى گناوه و دیلم آب بیاورند. بنده این را به رئیس آبیارى عرض كردم و خود جناب آقاى نخست‌وزیر هم بودند اما بنده مأمورم كه بگویم گناوه آب ندارد. بندرى است كه بعد از این یك بوشهر بزرگى خواهد شد و خود جزیره‌ی خارگ یكى دو سال دیگر در ردیف آبادان مى‌شود. گناوه یك شهر عظیمى مى‌شود گنجایش هم دارد عملیات عجیبى هم در آنجا می‌شود یعنى تقسیم املاك و واگذارى املاك به مردم خیلى توسعه پیدا می‌كند بنابراین آب لازم دارد. بندر دى‌لُم یكى از بنادر قدیمى ایران است. ببخشید شما دیلم مى‌گوئید ولى چون در محل مى‌گویند دى‌لُم، بنده زبان محل را به‌ عرض رساندم. فرمودند كه آب باید براى اینجا بیاورند، از رودخانه‌ی زهره مى توانند بیاورند، حالا خودتان مطالعه بكنید و مطالعه هم شده إست. راجع به بوشهر پروژه و برنامه و اعتبار همه چیز تمام شده إست دو میلیون وزارت جنگ داده إست دو میلیون شركت نفت ویك قسمت را هم گمرك و جاهاى دیگر داده اند این را بنده میدانم كه یك جریاناتى داشت ولى حالا هیچ اطلاع ندارم چون در این مدتى كه قریب سى چهل روز نبودم روزنامه نخواندم و اطلاع ندارم استدعا مى كنم همانطور كه جناب آقاى صارمى فرمودند دولت در نظر بگیرد بنده ماده و چیزى ندارم كه از لحاظ آئین نامه بگویم فقط خواهش میكنم كه انجام بدهند مطالب دیگرى هم داشتم كه نمیدانم وقت دارم یا نه. . .»

(مشروح مذاكرات مجلس ملى/ دوره ‏19/جلسه‌ی 298/  ص/ 298 )

 

اما مشکل آب دیلم یا دی‌لُم خودمان در این مجلس حل نشد!

ادامه‌ی داستان مشکل آب دیلم را در دوره‌ی بیست و چهارم مجلس ملی پی می‌گیریم. یعنی حدود 38 سال قبل و حدود 17 سال بعد از سخنان دشتی در مجلس نوزدهم!

 

بیوگرافی مجلس بیست و چهارم: انتخابات دوره 24 مجلس شوراى ملى، یا انتخابات رستاخیزى، آخرین انتخابات دوران حكومت پهلوى بود كه در تاریخ 17 شهریور 1354 افتتاح شد. در این دوره‌ی مجلس به‌خاطر فضاى انقلابى كه در كشور به‌وجود آمده بود پنج نخست‌وزیر در طى چهارسال روى كار آمدند كه هیچ یك از آنها موفق به ادامه كار نشدند. سرانجام به‌دنبال مبارزات ملت ایران و استعفاى بسیارى از نمایندگان و سقوط رژیم سلطنتى، عمر مجلس بیست و چهارم نیز در 21 بهمن 1357 به پایان رسید.

     در این دوره و در جلسه‌ی 71 آن، دکتر حسین طبیب که در نقش بازرس به دیلم و مناطقی از استان بوشهر سفر کرده بود گزارش خود را از مشکل آب دیلم اینگونه به مجلس ارائه می‌دهد:

دکتر طبیب:

«... منطقه دیگرى كه مورد بازدید قرار گرفت منطقه‌ی دیلم بود در این منطقه یك راه هست كه سالهاست ساختمان آن راكد مانده و در فصل تابستان به هر ترتیب كه هست و با هر مشكلى كه می‌تواند وجود داشته باشد انسان از كوره‌راه‌ها مى‌تواند خودش را به بندر‌دیلم برساند ولى در فصل زمستان این‌ راه بكلى مسدود است و قابل استفاده نیست یادآورى می‌كنم كه این‌ راه قسمتى مربوط است به پل بویرات كه باید تكمیل بشود و هرچه زودتر مورد استفاده‌ی اهالى قرار بگیرد. بالاخره به‌ هر طریق كه بود از راه‌هاى فرعى روستائى دیگر به بندر‌دیلم رسیدیم و بیاد آوردیم كه مردم در تابستان بیشترین فریاد و شكایتشان و اصلى‌ترین مسئله‌شان آب بود، ولى من انتظار نداشتم كه در فصل زمستان هم بیشترین و مهمترین مسئله‌ی مورد بحث مردم بندر‌دیلم در حالی‌ كه نزولات آسمانى باریده است بازهم مسئله‌ی آب باشد.

      اما به قرارى كه مشاهده كردیم باز هم در فصل زمستان و در موسم بارندگى بیشترین مسئله‌ی مردمبندردیلم مسئله‌ی آب بود زیرا طرح تأمین آب بندر‌دیلم طورى بى اساس و پایه است كه به محض اینكه اندك‌بارانى می‌آید و در رودخانه زهره جارى می‌شود، بكلى، بكلى، دستگاه آبرسانى را عاطل و باطل و تعطیل می‌سازد و من روزى كه رفتم مردم گفتند 20 روز است كه آب نداریم و از آب‌هاى آلوده‌ی راكد كه در بركه‌هاى عادى روى زمین جمع شده بود آبشان را تأمین می‌كردند و این مسئله قابل پذیرش براى مردم امروز ایران و اهالى بندردیلم نبود و براى آنها تعجب‌آور بود كه می‌بایستى در عصر رستاخیز بایك چنین منظره‌هاى غیر قابل پذیرش روبرو باشند.

      انجمن شهر با نهایت علاقمندى در برابر خواست‌هاى مردم آنجا احساس مسئولیت می‌نماید، در گفت و شنودى كه در محل حزب به‌ عمل آمده بود رئیس انجمن و اعضاى انجمن با دلسوزى صادقانه می‌گفتند كه اگر انجمن شهر براى ده‌سال آینده هیچ عملى انجام ندهد و شهردارى كلاً تعطیل باشد و ما فقط بتوانیم تنها آببندر‌دیلم را تأمین كنیم می‌توانیم در برابر مردم روسفید باشیم. رئیس سازمان زنان می‌گفت با كمال تأسف می‌رویم در خانه ها كه مردم را تشویق كنیم براى باسواد‌شدن، می‌گویند این حرف‌ها چیست كه می‌زنید، ما صبح تا حالا رفتیم از جاى دورى آب بیاوریم یك حلب 15 لیترى آب راكدى كه از توى بیابان‌ها جمع می‌كنند ده‌ریال به دست مردم می‌رسـد دیگر كجا وقت اضافى داریم.

     یك برنامه و طرحى است براى تأمین آب بندر‌دیلم كه درخواست می‌كنم جناب دكتر شادمان با آن علاقمندى و دقتى كه دارند به این مسئله توجه كنند و انشاءالله با پیشنهادى كه صورت می‌گیرد بتوانیم در آنجا یادگار بسیار خوب و ارزنده‌اى باقى بگذاریم. قیمت برآوردشده‌ی طرح آبرسانى بندردیلم یازده و نیم میلیون تومان می‌شود كه قسمت عمده‌اى از آن را مردم بندردیلم حاضرند تأمین كنند از طریق حق اشتراك و لوله‌كشى داخلى، 5 میلیون تومان می‌بایستى از صندوق مشترك شهرداری‌ها و سه میلیون از محل طرح خاص ناحیه‌اى به این طرح كمك شود كه البته چون بنیه‌ی مالى بندردیلم ضعیف و ناتوان هست و بازپرداخت این 5 میلیون تومان مشكل به نظر می‌رسد می‌توان ترتیبى اتخاذ كرد و كمك بلاعوض شهردارى بندردیلم را از طریق وزارت كشور افزایش داد تا بتوان به این مطلب جامه‌ی عمل پوشاند.

      اما مسئله‌ی دیگرى كه وجود داشت مخصوصاً با توجه به فرمان 16 آبان‌ماه شاهنشاه، می‌توان كار مثبت خوبى را پیگیرى كرد و آنكه طرح دیگرى وجود دارد براى تأمین آب بندردیلم از محل اعتبارات وزارت مسكن و شهرسازى كه طرحى است ناكامل و نارسا و جوابگوى تأمین احتیاجات آبرسانى بندردیلم را به طور كاملى نمی‌نماید، من فكر می‌كنم و مردم پیشنهاد می‌كنند كه اگر این دو طرح درهم ادغام شود چون هردو طرح مربوط است به اعتبارات مملكتى در مدت كوتاهى به این مسئله می‌توان جامه‌ی عمل پوشاند. در این زمینه من خلاصه‌ی مشاهداتم را با جناب استاندار استان در میان گذاشتم، ایشان كه علاقمند براى پیشرفت این كار هستند عملى‌بودن این مسئله را مورد تأیید قرار دادند، بنابراین از جناب آقاى دكتر شادمان در خواست دارم كه نسبت به ادغام این دو طرح در فاصله‌ی زمان كوتاه به طوری كه مردم بندردیلم این قدم مثبت را بهره‌بردارى كنند، از بذل مساعدت و علاقمندى دریغ نفرمایند. . ..»

(مشروح مذاكرات مجلس ملى/ دوره‏24/جلسه‌ی 71 / ص72 /1354)

 

چندماه بعد و در اواخر خردادماه سال بعد (1355)، دکتر حسین طبیب طی بازدید دیگری که از بندردیلم داشته است، در جلسه‌ی 103 مجلس ملی باز مشکل آب دیلم را مطرح کرده و طرح دیگری را پیشنهاد می‌دهد:

 

دکتر طبیب:

«... علاوه بر این، برنامه‌ی اساسى دیگرى تحت بررسى است براى انتقال آب كارون به بنادر دیلم و گناوه و زمین‌هاى پربركت شهرها در روستاهاى استان بوشهر كه با این كیفیت می‌توانیم امیدوار باشیم اراده‌ی خستگی‌ناپذیر ملت ایران سرانجام در راه تمدن بزرگ و سیماى راستین ایرانى به پیروزى كامل خواهد رسید و ایران را آنگونه كه آرزوى همگان است آباد و پر بركت با مردمى شاد و سرافراز رشك بهشت خواهد ساخت. پاینده ایران (نمایندگان: احسنت). ..»

در جلسه‌ی 151، یعنی حدود چهار‌ماه بعد از جلسه‌ی فوق، دکتر حسین طبیب بار دیگر و این‌بار مشکل دیگری از مشکلات عدیده‌ی آب دیلم را عنوان می‌کند:

دکتر طبیب:

«... در بندردیلم رفتم گفتند یك شركت پیمانكارى هست كه فضولات را در رودخانه زهره لیراوى می‌ریزد و حدود 100 هزار نفر از آب این رودخانه استفاده می‌كنند و به تشخیص آزمایشگاه آب رودخانه آلوده شده و سازمان حفاظت محیط زیست عملى انجام نداده ویا همانطور كه عرض كردم وقتى این سازمان می‌خواهد ابراز وجود بنماید به یاد حمایت از خوك‌هاى وحشى مى‌افتد و مانع اصلاح مسیر رودخانه‌ی كره‌بند كه آبش به دریا می‌ریزد و زندگى كشاورزان را مختل نموده است میشود. . .»

 

اما مشکل آب دیلم همچنان حل‌ناشده باقی ماند، نشان به این نشان که مشکل آب دیلم در نخستین مجلس شورای اسلامی در اواخر سال 1360، یعنی 5 سال بعد نیز بار دیگر مطرح شد.

بیوگرافی نخستین مجلس شورای اسلامی: انتخابات اولین دوره‌ی مجلس شوراى اسلامى در بیست و چهارم اسفندماه 1358 برگزار شد. در این دوره 10 میلیون و 871 هزار و 645 نفر رأى دادند. با توجه به شرایط انقلابى جامعه‌ی ایران، این دوره، به خاطر اختلاف‏نظر شدید نمایندگان كه از طیف‏ها و گروه‏هاى مختلف سیاسى بودند، به تغییر قوانین قدیمى و تصویب قوانین جدید مشغول شد. البته وقوع جنگ در سال 1359، سال‏هاى پایانى دوره‌ی مجلس اول را به خود مشغول كرد.

 

آقای نبوی، نماینده استان بوشهر:

«...آب رودخانه‌ی خیرآباد اگر به دیلم و گناوه راه یابد حوزه‌ی وسیعى را از بى‌آبى نجات مى‌دهد. آیا شما باور مى‌كنید كه شهردارى گناوه براى رساندن آب مشروب به مردم هر متر مكعبى 720 ریال هزینه مى‌كند و مترى 180 ریال در اختیار مصرف‌كننده قرار مى‌دهد آخر با كدام درآمد، مردم جوابگوى هزینه‌ی زندگى باشند كه آبشان با این قیمت بدست مى‌آید؟..»

(مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى/دوره‏1 / بیستم دى 60)

 

حدود شش‌ماه بعد، یعنی در نهم تیرماه 61 در همان نخستین مجلس شورای اسلامی، نبوی، نماینده‌ی استان بوشهر بار دیگر مشکل آب دیلم را عنوان می‌کند ولی این‌بار در قالب تذکری که به وزیر نیرو می‌دهد و در مجلس عنوان می‌شود: 

«...تذکر آقاى نبوى نماینده بوشهر به وزارت نیرو در خصوص تأمین سریع آب و برق براى بندردیلم و بندرگناوه...»

 

     بعد از این تاریخ، دست کم طبق مشروح مذاکرات مجلس، اثری از ذکر مشکل آب دیلم دیده نمی‌شود و ظاهراً این مشکل دیرپا سرانجام در همان سال‌های آغازین دهه‌ی شصت حل شده است. البته می‌توان این گونه گفت که مشکل آب دیلم طی این بیست و پنج سال (از طرح نخستین تا رفع) به‌شکلی بسیار کند و تدریجی، آرام آرام به یکی بهبودی نسبی نزدیک می‌شده است و سرانجام در سال‌های آغازین دهه‌ی شصت تا حد زیادی رفع شده است.

 تاریخ این مشکل و اصولاً تاریخ آب و آبرسانی در دیلم را از طریق دو منبع اصلی می‌توان تدوین کرد:

نخست، اسناد و مدارک بایگانی‌شده در اداره‌ی آب و فاضلاب دیلم (که امیدوارم موجود باشد!) و همچنین بایگانی‌های شرکت آب و فاضلاب استان. با کنارهم‌نهادن این اسناد و مدارک و تحلیل آنها می‌توان خط سیر این مشکل را تقریباً از آغاز تا رفع نهایی تدوین کرد.

     دوم، تاریخ شفاهی این مشکل است که با مصاحبه با سالمندان دیلمی قابل حصول است. با کنار‌هم نهادن مفاد این مصاحبه‌ها و اعمال اصول و روش‌های تدوین تاریخ شفاهی، می‌توان به جزییاتی دست یافت که در تاریخ مکتوب و رسمی مطرح نشده است. این که آب شرب و آب شست و شو از کجا تأمین می‌شده است، چه کسانی این کار را انجام می‌داده‌اند، مستلزم چه رنج و مرارتی بوده است، قیمت تمام‌شده چقدر بوده، چقدر کفاف احتیاجات را می‌کرده و صدها نکته‌ی ریز و درشت دیگر که می‌توان کشف و ضبط کرد. تردیدی نیست که تاریخ آب و آب‌رسانی در دیلم جزیره‌ی تنهایی نخواهد بود. این تاریخ بسیار مرتبط است با تاریخ بهداشت و درمان در دیلم. تاریخ بهداشت و درمان مرتبط است با تاریخ زاد و ولد در دیلم و ...

به امید تدوین تاریخ جامع دیلم. . .


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 07:22 ب.ظ

 

بندر دیلم در کتاب حکومت بوشهر

شنبه 16 شهریور 1398 06:12 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

   تصویر بندردیلم در ۱۲۸ سال قبل

 

 

حدود 112 سال قبل (در سال 1319 هجری قمری مصادف با 1901 میلادی) و در واپسین سال‌های زمامداری مظفرالدین‌شاه قاجار، شخصی به‌نام رضاقلی‌خان، ملقّب به سالار معظّم، از طرف دارالخلافه‌ی‌ طهران، مستقلاً به حکومت بوشهر و بنادر خلیج فارس منصوب شد. دوره‌ی حکومت سالار معظم حدود سه‌سال، یعنی تا سال 1321ه.ق/1903م دوام یافت. سالار معظم در طی مدت حکومت خود بر این ناحیه، کلیه‌ی اسناد و مکاتبات خود را جمع و نگهداری می‌کرد و پس از مرگ وی نسل به نسل به فرزندان وی منتقل شد.  گزیده‌ی این اسناد یک بار در اوایل دهه‌ی شصت و بار دیگر (با چاپی پاکیزه) در سال 1391و در دو جلد و به همت اخلاف وی منتشر شد.

مشخصات کتابشناختی چاپ دوم این اسناد به قرار زیر است:

حکومت بوشهر؛ اسناد و مکاتبات رضاقلی خان (سالار معظم) نظام‌السلطنه‌ مافی/ به‌کوشش خدیجه نظام مافی/ نشر تاریخ ایران/ 1391

 

این دو جلد مجموعه‌ای است از نامه‌های ارسالی سالار معظم به طهران، نامه‌های دریافتی از طهران، گزارش‌ها (راپورت‌های) گمرکات این ناحیه به ایشان و نمونه‌هایی از این دست.

در این کتاب یک راپرت مستقل از گمرک دیلم به ایشان و یک تلگراف از اتابک اعظم و از دارالخلافه‌ی طهران به سالار معظم درباره‌ی دیلم (وایضاً لیراوی) وجود دارد که در ادامه می‌خوانید.

 

1- متن زیر، راپورتی است که گمرک دیلم در تاریخ 17 شهر ربیع‌الاول 1320 به سالار معظم ارسال کرده است:

راپورت اداره‌ی گمرک دیلم

حاج حسن لیراوی هم بنای هرزگی را گذاشته است. خودش با تفنگچی زیاد روانه‌ی بندرریگ شده جهت همراهی با پسران خانعلی‌خان، ولی بستگان او هرچه می‌توانند اذیت می‌کنند. کلی مبلغ رعایای دیلم از لیراوی طلب دارند که دیناری وصول نشده [است]. علاوه بر این، در وقت خرمن مبالغ‌ها گندم و جو مال رعایای دیلم را به زور تصرف می‌کنند و هر خویشی هم دو تومان علاوه از هر ساله مالیات دریافت کرده است. از آن جمله گندم مال کربلایی محمد‌صادق که مقسوم اداره دیلم است، تصرف کرده، بنده هرچه گفتگو به حاجی حسن می‌کنم، به خرجش نمی‌رود. رعیت هم هر روزه شکایت می‌کنند، در هر صورت اداره دیلم استدعا می‌کند که حکم سخت یا از طهران یا از ایالت فارس صادر فرمایند، به توسط اداره دیلم که مطالبات رعایای دیلم وصول شده باشد، و اجناسی که مال رعایای دیلم به تصرف حاجی حسن می‌باشد، به صاحبش رد نموده باشد که شاید از مرحمت جنابعالی مردم دیلم به آسودگی مشغول کار و کاسبی خودشان شوند. چنانچه حاجی حسن از بندرریگ مراجعت نمود و احکام سخت جهت او صادر نشود کار بسیار مغشوش می‌شود.

(حکومت بوشهر.../ ص 151)

 

2- مطلب دوم تلگرافی است از «اداره‌ی تلگرافی دولت علیّه ایران» به حکومت بوشهر. موضوع تلگراف همانطور که خودتان خواهید خواند جبران خسارت سه تیر تلگراف است که در ناحیه‌ی لیراوی به سرقت رفته است.

 

از طهران به بوشهر

نمره 9 دولتی

عدد کلمات 60

جناب جلالتمآب، امیرالامراء العظام، سالار معظم، دام مجده

در ضمن راپورت تلگرافی دیلم به عرض رسید، غلام تلگرافخانه برای اصلاح سیم تلگرافی رفته در لیراوی، سه فرسخی دیلم، سه اصله تیر تلگرافی را برده و مقرهای چدنی را شکسته‌اند. حسب‌الامر مبارک مقرر است غرامت آن را از آن حول و حوش گرفته، تسلیم تلگرافچی بندردیلم نمایید که اصلاح کند و مراقبت نمایید که خرابی وارد نیاورند.

اتابک اعظم

به واسطه‌ی تلگرافخانه به تاریخ 5 شهر محرم‌الحرام سنه 1321 گرفته شد.

(همان/ ص 559)

 

علاوه بر دو سند فوق، نام دیلم در موارد متعددی در «روزنامه‌ی بندر مبارکه‌ی ابوشهر» نیز برده شده است. در این دفاتر گزارش‌، ورود و خروج لنج‌ها را از طریق شیف به بوشهر ثبت و به حضور سالار معظم تقدیم می‌کرده‌اند. در زیر بخش‌های مربوط به دیلم را ذکر می‌کنم:

 

... ورود بوم ناخدا عیسی از دیلم، حمل آن، کاه با شانزده گونی گندم..(همان/ ص 355)

 

...سمبوک ناخدا ابراهیم از دیلم وارد شد، حمل آن پنجاه و پنج گونی گندم و یازده گونی زدو [= نوعی صمغ] است.. (همان/ ص 357)

 

...بوم کربلایی عباس از دیلم وارد شد. شصت و یک گونی گندم حمل دارد.. (همان/ ص 372)

 

... بوم ناخدا عباس از دیلم وارد شد، یکصد و شصت و دو صندوق با بیست خیک روغن خوش، با بیست و هفت گونی زدو حمل دارد.. (همان/ ص 385)

 

... ماشوه ناخدا علی از دیلم وارد شد، هفتاد صندوق با شش خیک روغن خوش، با پنجاه گونی زدو حمل دارد.. (همان/ ص 386)

 

...ماشوه ناخدا عباس از دیلم وارد شد. کاه حمل دارد..(همان/ص 388)

 

... بوم حاجی محمد‌علی از بندردیلم وارد شد. پانصد و پنجاه گونی گندم حمل دارد.. (همان/ ص 392)

 

... مستر دامبون با میرزا جلال‌خان قونسول فرانسه بود و بونیمن رئیس آفیس ولندیزی با جهاز مظفری سفری محمره شده‌اند. از قرار معلوم اول جهاز می‌رود بندردیلم.. (همان/ ص 407)

 

... بوم ناخدا سلطان از دیلم وارد شد: روغن شصت و چهار صندوق، خیک روغن هفده حلب حمل دارد جهت بوشهر.. (همان/ ص 638)

 

... ماشوه محمد سردار از دیلم وارد شد: هفده خیک روغن، سی و پنج صندوق روغن جهت بوشهر حمل دارد.. (همان/ ص 638)

 

... ملا احمد از دیلم وارد شد.. (همان/ ص 677)

 

... ماشوه ناخدا حسن از دیلم وارد شد، یکصد و چهل و هفت صندوق روغن جهت بوشهر حمل دارد.. (همان/ ص 682)

 

... بوم ناخدا حسن از دیلم وارد شد، دویست و پونزده صندوق روغن جهت بوشهر حمل دارد.. (همان/ ص 682)

 

با خواندن گزارش‌های فوق که در حدود 110 سال قبل ثبت شده‌اند می‌توان تصویر مبهمی از نوع صادرات دریایی دیلم در آن روزگار به دست آورد. این که این اجناس چگونه در دیلم تهیه می‌شده‌اند، چه کسی و یا چه کسانی مسئول این کار بوده‌اند، چگونه بسته‌بندی می‌شده‌اند، وسایل بسته‌بندی از کجا تأمین می‌شده است، با چه مبالغی در بوشهر به فروش می‌رسیده‌اند، آیا در عوض، باری هم از بوشهر به مقصد دیلم در لنج‌ها بارگیری می‌شده‌ است یا خیر، و سوالاتی از این دست، سوالاتی هستند که با یافتن پاسخ آنها می‌توان به تصویر روشنی از چگونگی داد و ستد دریایی نیاکان ما در حدود یک قرن قبل رسید.

 از این مجموعه غنی و ارزشمند، دیگر شهرهای استان بوشهر نظیر بندر گناوه، بندر ریگ، برازجان و ... نیز میتوانند جهت تکمیل تاریخ خود بهره مند شوند.


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 06:13 ب.ظ

 

4000شلوار از پارچه دیبقی بافت سینیز در قرن سوم هجری

چهارشنبه 13 شهریور 1398 02:28 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


 

عیون الأنباء فی طبقات الأطباء جلد ۱

ابن ابی اصیبعه، احمد بن قاسم(668-590هـ.ق) 

مترجممحمود نجم آبادی، ؛ محمدمهدی اصفهانی؛ جعفر غضبان.

جلد اول ، باب هشتم،صفحه ۳۸۱

 اطباء سریانی در ابتداء ظهور دولت عباسیان

 

 ۴ - بختیشوع بن جبرییل بن بختیشوع - 

در میان اثاث او چهار هزار شلوار از پارچه دیبقى سینیزى یافتند، كه بند آنها ابریشم ارمنى بود.متوكل(247-206) حسین بن مخلد را احضار و دستور داد خزانه و انبارهاى بختیشوع را مهر موم نمایند.

این اتفاق در میانه سالهای 232تا 247 روی داده است. 

توضیح و تحلیل : 

این متن حاکی از تعداد زیاد کارگاههایی بافندگی در سینیز و مرغوبیت شلوارهای بافت سینیز است که یک پزشک مشهور دربار عباسی تعداد چهار هزارتا از آنها را در خانه داشته و خلیفه عباسی نیز بخاطر ارزشمند بودنشان آنها را مصادره کرده است. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 شهریور 1398 02:32 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 54 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...