تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

کشف محوطه هزاره پنجم قبل از میلاد در شهزستان دیلم دشت لیراوی

سه شنبه 29 خرداد 1397 11:20 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
خلیج فارس: وی یادآور شد: با توجه به یافته های ابتدایی از این منطقه، می توان حدس زد این محوطه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد است که از نظر تاریخی در پس کرانه های خلیج فارس دارای اهمیت زیادی است.

خلیج فارس: مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر گفت: محوطه تاریخی متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد مسیح در کرانه های خلیج فارس در این استان کشف شد.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از روابط عمومی این اداره کل؛ ناصر امیرزاده افزود: این اثر تاریخی در محوطه تپه "تهامچی" [تهماچی] واقع در سه کیلومتری غرب روستای عامری شهرستان دیلم کشف شد که نشان از وجود یک تمدت بزرگ و قدیمی در این منطقه دارد.

وی اظهارداشت: طبق گزارش یگان حفاظت شهرستان دیلم، پس از کشف آثار سفالی توسط بومیان، تیم کارشناسان معاونت میراث فرهنگی به منطقه مورد نظر اعزام شدند.

امیرزاده بیان کرد: این محوطه تاریخی در دشتی وسیع و هموار در جوار روستای شاه عبدالله واقع شده است.

وی یادآور شد: در این منطقه تپه های بزرگی به ارتفاع 5 تا 6 متر از سطح زمین های اطراف دارد و دارای لایه های تاریخی و فرهنگی هستند که به وضوح قابل مشاهده است.

امیرزاده گفت: یافته های تاریخی و فرهنگی سطح تپه ها شامل ظروف سفالی نخودی رنگ با نقوش هندسی به رنگ قهوه ای، سبز تیره و سیاه است که نمونه های آن در روستاهای چهارروستایی شهرستان گناوه و تل سوز، تل قاشی، روستای خلیفه ای در شهرستان دشتستان یافت شده است که همزمان با فرهنگ دوره باکون در استان فارس است.

مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر بیان کرد: همچنین علاوه بر سفال منقوش، ابزارهای سنگی و استخوان هایی نیز در سطح محوطه یافت شده است.

وی یادآور شد: با توجه به یافته های ابتدایی از این منطقه که برای نخستین بار در شهرستان دیلم شناسایی شده، می توان حدس زد این محوطه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد است که از نظر تاریخی در پس کرانه های خلیج فارس دارای اهمیت زیادی است.

در استان بوشهر بیش از یکهزار اثر تاریخی شامل بناها و محوطه های تاریخی و اشیا شناسایی شده که از این شمار 294 اثر منقول و غیر منقول و 53 اثر ناملموس و معنوی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

وبلاگ لیراوی: 

توجه به این مرهون پیگیری بی وقفه بخشدار محترم دیلم مهندس باقر گله گیر و یکی از دوستان فرهنگمدار اهل روستای عامری است که این گزارش ثمره جلسات متعدد در شهرستان دیلم و بازدید از محل مذکور در حوالی روستای عامری در دهستان لیراوی می باشد. 


آخرین ویرایش: سه شنبه 29 خرداد 1397 11:33 ق.ظ

 

قلعه شاه منصور در لیراو منطقه دیشموک کوه گیلویه

چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:45 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

دیشموك دیار اجدادی و بهشت آرامش

دیشموک یکی از مناطق بکر و زیبای دیار چهارفصل کهگیلویه و بویراحمد است که دشت‌های زیبا و آثار تاریخی آن مسافران را به سوی خود می‌طلبد.


امامزاده میرسالار (ع)، قلعه تاریخی دیشموک، قلعه شاه منصور، دریاچه دیشموک، سد خاکی گراب، گوردخمه یا گوردالو و دیگر جاذبه‌های گردشگری دیشموک این روزها گردشگران زیادی را به خود جلب کرده است.

این جاذبه‌های همه از یک سو و عطر دل‌انگیز گل‌های بهاری و شکوفه‌های زیبا هر انسان با احساسی را در منطقه زیبای دیشموک به خود می‌طلبد.

راز و رمز طبیعت مناطق بخش دیشموک را نمی‌توان توصیف کرد؛ طبیعت در جشن بهاری این مناطق بکر آن‌چنان مسحور کننده است که خاطره سفر هر گردشگری به نقاط گردشگری شهر دیشموک و بخش دیشموک همواره در دل او خواهد ماند.



استقبال گردشگران نوروزی از دگرگونی طبیعت همواره در نخستین روزهای سال نو به چشم می‌خورد و طبیعت خدادادی و مناظر دیدنی باشکوه بخش دیشموک خاطرات فراموش نشدنی را در دفتر خاطرات سفرهای میهمانان نوروزی ثبت می‌کند.

طبیعت بکر و تپه‌های پوشیده از گل‌های رنگارنگ چشم‌اندازهای بسیار زیبایی را طراحی کرده است.

آنان که مشتاق دیدار از طبیعت خدادادی و آب‌های خروشان در کنار شالیزارهای سرسبز هستند، با سفر به بخش دیشموک قلعه تاریخی دیشموک و قلعه شاه منصور روستای لیراب ضمن دیدار از این مناطق و بهره‌مندی از طبیعت دل‌انگیز از مهمان‌نوازی مردم خونگرم این بخش برخوردار خواهند شد.

کوهستان‌ها به گلستانی پر از گل‌های وحشی رنگارنگ تبدیل شده و گل‌های زرد، آبی و قرمز در میان چمن‌های سرسبز دشت‌ها جلوه‌ای خاص به طبیعت شهر دیشموک و روستاهای اطراف آن بخشیده است.

مناطق روستایی از جاذبه‌های خوب گردشگری برخوردار هستند. فعالیت کشاورزی در این مناطق می‌تواند برای میهمانان دیدنی باشد.

مناظر و چشم‌اندازهای طبیعی در روستاهای بخش دیشموک بی‌نظیر است، درختان و گونه‌های مختلف گیاهی، رودخانه‌های خروشان و اماکن تاریخی در روستاهای لیراب، فارتق و اسفندان و درغک همه ساله پذیرای مسافران و گردشگران زیادی از سراسر کشور است.

شهر دیشموک با اقلیمی سردسیری و با ارتفاع یک‌هزار و 900 متر از سطح دریا، دارای جاذبه‌‌های طبیعی و تاریخی بی‌نظیری است که متأسفانه آنچنان که باید معرفی نشده‌اند.

آب خروشان رودخانه معروف تنگ فارتق در دامنه کوه‌های پوشیده از گل و گیاه این منطقه چشم‌انداز بی‌نظیری را خلق کرده است.

همه ساله در ایام نوروز مهمانان و گردشگران زیادی از نقاط مختلف کشور راهی این دیار می‌شوند و در دل شهر دیشموک سفر به شمال کشور را تجربه می‌کنند.

امامزاده میرسالار (ع)، قلعه تاریخی دیشموک، قلعه شاه منصور، دریاچه دیشموک، سد خاکی گراب، گوردخمه یا گوردالو و دیگر جاذبه‌های گردشگری دیشموک این روزها گردشگران زیادی را به خود جلب کرده است.



امامزاده میرسالار (ع)

پس از روی کار آمدن بنی‌امیه و پس از آن بنی‌عباس، شیعیان به ویژه سادات که در واقع فرزندان ائمه اطهار بودند مورد ستم فراوان قرار گرفتند که تاریخ شرح حال این اجحافات را در خاطر دارد.

ایران به جهت آنکه از ابتدا از پایگاه‌های شیعی بوده است خود زمینه مناسبی برای مهاجرت سادات و امامزادگان به شمار می‌رود.

امامزاده میرسالار (ع) از نوادگان امام موسی کاظم «ع»، از جمله این تبعید شدگان حکومت‌های بنی‌عباس بوده که وجود مبارک ایشان از سویی مورد استقبال ایرانیان و بعدها مایه خیر و برکت معنوی و مذهبی برای مردمان این دیار بوده است.

مکانی که این امامزاده واقع شده از زیباترین مکان‌های دیدنی و فرح‌بخش بوده به طوری که زیبایی‌های رودخانه و کوهساران تنگ فارتق هر گردشگری را به وجد و طرب در می‌آورد.

قلعه تاریخی دیشموک

این قلعه از مکان‌های تاریخی است که قدمت لایه‌های زیرین آن به دوره اشکانی و ساسانی می‌رسد به ویژه سازه غربی صخره آن مرتبط با دوره اشکانی است.

بافت معماری جدید آن به دوره‌های زندیه و قاجاریه می‌رسد. حیاط شرقی آن مربوط به دوره زندیه و قاجاریه و حیاط غربی آن به دوره اول پهلوی برمی‌گردد.

بدان جهت که این قلعه از راهروهایی زیرزمینی در دو قسمت شرقی و غربی برخوردار بود لذا به مثابه دژی محکم و استوار بود که در دنیای گذشته تصرف آن کاری سخت و دشوار بوده است.

مردم منطقه معتقدند که واژه دیشموک برگرفته از دژ (دش) محکم می‌باشد. اینکه چه کسانی در طول قدمت این قلعه در منطقه حکومت می‌کردند باید گفت غبار گرفتگی پهنه تحقیق و پژوهش پاسخ دادن به این پرسش را ناکام گذاشته است.



تنها می‌توان گفت که در دوره معاصر به ویژه از عصر قاجاریه تا انقلاب 57 این قلعه سکونت گاه کلانترنشینان بهمئی سردسیری از طایفه خلیل‌خان به ویژه تیره جعفرخانی آن بوده است.

قلعه تاریخی شاه منصور لیراب

در این مکان وجود سفال‌ها و همچنین بافت معماری حکایت از آن دارد که از عصر اشکانی و ساسانیان این قلعه وجود داشته است.

معماری مرتبط با دوره سلجوقی نیز در آن یافت شده که این احتمال وجود دارد قلعه شاه منصور در دوره سلجوقیان دژی محکم بوده است.

شبیه آنچه که شیعیان اسماعیلیه در مناطق دیگر چون الموت قهستان داشته‌اند و این احتمال نیز وجود دارد که شاید شاه منصور مظفری هنگامی که امیر تیمور گورکانی متواری شده بود و حتی قبل از آن نیز که بین حوزه مرکزی ایران و غرب مراوداتی داشته است در این محل نیز به ایجاد پایگاهی اقدام کرده باشد و هر چند که تاریخ دقیق حضور شاه منصور را در این محل ذکر نکرده است.

گوردخمه - گوردالو

این سنگ از نوع سنگ‌های استودان و استخوان‌دان است که در دوره پیش از اسلام طبق فرهنگ آریایی‌ها مردگان را در آن دفن می‌کردند.

از آنجا که آنان معتقد بودند اگر اجساد را بعد از مردن بلافاصله در خاک دفن می‌کردند باعث آلوده شدن زمین و سفره‌های آب زیرزمینی می‌شود و گیاهانی که در زمین‌های محل دفن مردگان می‌رویند مورد استفاده حیوانات اهلی از جمله گاو و گوسفند می‌شوند و انسان هم به دلیل استفاده از شیر و گوشت آن حیوانات دچار امراض می‌شوند به این دلیل هنگام مردن اجساد را در این سنگ که در ارتفاع بلند بود دفن می‌کردند.

پس از تجزیه اجساد استخوان‌های مردگان را در محلی نزدیک به خانه‌ها دفن می‌کردند. در گذشته این گوردخمه دربی سنگی داشته است که به مرور زمان تخریب شده و سنگ مذکور ظرفیت همزمان سه جسد را داشته است

آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:46 ق.ظ

 

روایتی افسانه وار از تاریخ اولیه لیراوی در منطقه لیراو کوه گیلویه

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:24 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نقد افسانه پیدایش طوایف لیراوی ( وبلاگ لیراوی) : 

علیرضا خلیفه زاده : بایست در فرصتی دیگر (به صورت کتاب یا مقاله) این موضوع را بهتر بشکافم ، لیراوی  از معدود ایلات لر بزرگ است که در منابع تاریخی از حدود سال 700 تا 900 هجری، تاریخ روشنی دارد جغرافیای سکونت شان در بالابند و دامن بند کوه گیلویه ترسیم شده و اسامی چند تن از امرای صاحب نام شان در منابع آمده و ما را از افسانه سرایی بی نیاز می کند. 
در دوره صفویه و پر رنگ شدن نقش قزلباشان افشار(عنصر ترک) ، احتمالا نیروهای بومی(عنصر لر) به هر دلیل اقتدارشان در سایه رفت تا این که چندین سال بعد از سقوط افشار(سال1005 هجری) در سند مشهور سال 1068 دشمن زیاری ها ، ما دوباره حضور گسترده طوایف لیراوی و کمایی از قبیله لیراوی و بسیاری از طوایف دیگر از کوه گیلویه را شاهدیم. 
اما حدود صد سال پیش افسانه ای در میان مردم کوه گیلویه رواج داشته  - البته این موضوع در مردم شناسی و قوم شناسی سایر مناطق هم رایج است_ که اصل و نسب چند طایفه هم گروه را سعی می کنند به جدی مشترک برسانند. حالا در لیراوی هم برای پیوند چهار طایفه بهمئی ، طیبی ، یوسفی و خدری؛  افسانه زیر برای اقناع پرسش های اذهان مردم  تراوش شده ، 
اولین بار یک کارگزار انگلیسی در حدود جنگ جهانی اول آن را ثبت کرد  در حدود 1914 ، سپس محمود باور در در حدود 1324 در کتاب کهگیلویه و ایلات آن با استفاده از آن متن انگلیسی و روایات مردم نقل کرد ، حدود بیست سال بعد در حدود 1344 دکتر نادر افشار نادری و هیات همراه که دکتر جواد صفی نژاد نیز در آن گروه تحقیقی بوده با کمی زواید دیگر آن آورد ، من هم (علیرضا خلیفه زاده) در حدود سال 1380 در سفری به مناطق  لیراو در حوالی دیشموک و دهدشت جزییاتی شنیدم که در آن روایات قبلی نبود و در کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم به آن روایت محلی افزودم تا دچار نسیان نشود. 
اما آن چه باعث کمی به تحلیل این روایت بپردازم مطالب ذیل بود که در وبلاگی دیدم : 

((اسناد تاریخی و واقعیت گذشته ایل بهمیی

رسول امیری مقدم  زیر عنوان فوق در وبلاگش می نویسد : 
در کتا ب مردمان ایران تالیف عبدالحسین سعیدیان چاپ اول 1375
در صفحه 750 از پیدایش ایل بهمئی افسانه ائی از بزرگان ایل نقل می کند که به نظر من به واقعیت با توجه به آدرس هائی که می دهد تزدیک تر است وآن این است که یکی از روسای بهاروند از ایل بختیاری 
بر سر ریاست از ایل قهر می کند و به منطقه سردسیری امیرها یا همان كمایی ها منطقه لیراو می رود[این جمله احتمالا افزوده امیری مقدم است]
 زمستان را آنجا می ما ند درهنگامی که عشایر لیراوی بر می گردند.( کما ئی ها لیراوی هم دارند در همین کتاب کمائی لیراوی هم داریم یا کمائی دیشمو کی) خلاصه اینکه بعد از گذشت زمستان او را نزد امیر می برند.( در منقطه لیراو فقط به کمایی ها امیر می گویند) امیر خواهری داشت که او را به عقدش در می آورد از این ازدواج پسری بدنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند لیراو با دختر امیر که دائی او می باشد ازدواج می کند از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را عالی می گذارند از عالی چهار پسر به نام های بهمن (ایل بهمئی)طیب (ایل طیب)یوسف(طایفه یوسفی و  خدر  اولاد آنها در اطراف جایزون و بهبهان [ساکنند.] مرجع اصلی کتاب مونو گرافی ایل بهمئی دکتر نادر افشار نادری. با این حساب بمهئی ها از پدر بهاروند واز مادر کمائی می باشند.))
خلیفه زاده : 
در نقد مطلب فوق علاوه بر توضیحات صدر این نوشته باید افزود که : روایت فوق صرفا یک افسانه است و سند تاریخی نیست ، بعدا این که ما نام لیراو  اسم شخص نیست  بلکه به عنوان مکانی در حدود امروزی تنگ لیراو ، اشکفت لیراو و قله لیراو ( برخی به اشتباه لیراب ثبت کرده اند) در شهرستان کهگیلویه (دهدشت) و در نقطه مرزی سه استان کهگیلویه و بویر احمد و استان چهارمحال و بختیاری و استان خوزستان می باشد که در حدود سال 700 هجری در منابع تاریخی می بینیم به قریه لیراو در ولایت بالا بند اشاره شده  و  عنوان( امیر ... لیراوی) یا ( امیر لیراو ) در گفتار مردم صفت است و نه اسم شخص !!  مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی (867تا897 هـ.ق).  
 در وبلاگ رسول امیری مقدم و البته سایت ها و وبلاگ های دیگر مطلب زیر هم دیده می شود که اول اصل متن و بعد نقدش را ملاحظه بفرمایید : 

(((ایل بهمیی[کپی از وبلاگ ایل امیری کمایی)

بهمئی‌ها درباره تاریخچه ایل خود و چگونگی ایل خود پدید آمدن آن داستانی دارند كه تاریخ شكل یافتن ایل بهمئی را به سیصد تا چهار صد سال پیش می‌رساند و نسب مردمش را به لرهای «بهداروند». 
داستان چنین است كه چهارصد سال پیش مردی «باموجیان»[با یو جمان؟]نام، دختری از بزرگ ایل امیری را به زنی می‌گیرد. او از این زن صاحب [فرزندی] می شود به نام لیراوی    و لیراوی مجددا با دختر دایی خود از همان ایل امیر ازدواج می كند و صاحب پنج پسر به نامهای بهمن و طیب و یوسف و عالی و خدر.
 پسرهای او نیز فرزندانی می آورند و پسران ایشان نیزهمچنین. بهمن وطیب و عالی و یوسف و خدر هر یك ایلی تشكیل می‌دهند كه«بهمئی» و «تیبی» [طیبی]و «شیرعالی» و «یسوی» [یوسفی] و «خدر عالی» یا «خیر عالی» نامیده شدند. این پنج ایل زمانی چند در كنار هم به صلح و صفا، در سرزمینی كه امروز خاك بهمئی‌اش نامیده‌اند، زندگی كردند. روزگار خوشی و آشتی آنها دیری نپائید. روزی بهمئی‌ها جای زندگی را تنگ دیدند و چراگاه را تنگتر، پس بهانه ساز كردند و ناسازگاری آغاز با ایلهای دیگر كه روزگاری با هم احساس خویشی می‌كردند و همخونی، برهم زدند. آشوبی بپا شد و زد و خوردی سخت میانشان در گرفت. سویی بهمئی‌ها بودند، سوی دیگر شیریها [شیرعالی ها] با طیبی‌ها و یوسفی‌ها و خدریها. طیبی‌ها تاب نیاوردند، ناچار با بهمئی‌ها از در دوستی آمدند، شیرعالیها و دیگران كه در رزم استوار بودند و در انتقام كینه‌كش، جنگیدند تا نیرویشان و تاب ایستادگیشان رفت. ناگزیر سرزمین خود را برای بهمئی‌ها واگذاشتند و بجایی رفتند كه آسایشی داشت و زمینی گسترده و بی‌رقیب. 
امروز شیرعالی ها و خدری ها پراكنده‌اند و بی‌نشان[!!!]. یوسفی‌ها هم طایفه‌یی هستند از ایل بهمئی و بهمئی‌ها هم ایلی بزرگ و در خور نام و نشان.
... بعد از سالیان زیاد ایل امیر [؟؟] به دلیل جنگها و بكش مكش های فراوان با حكومتهای مركزی كم كم ضعیف می شود[نیازمند منبع؟؟] و در زمان نادرشاه افشار فرومی پاشد و به علت پراكنده شدن و كوچ اجباری سازمان ایلی خود را از دست داده و باقی مانده آنها در منطقه تبدیل به طایفه ای از زیرمجموعه های ایل بهمیی به نام طایفه كمایی می شود و از آن پس به عنوان طایفه ای از ایل بهمیی شناخته شد.و لقب بزرگان آنها برخلاف دیگر طوایف بهمیی كه یا{ملا} یا{كاید} ملقب هستند بزرگان طایفه كمایی به همان لقب ایلی خود یعنی{امیر} معروفند مانند{امیرعلی} یا {امیرمحمد}

ایل بهمئی سه طایفه دارد. «احمدی» و «مهمدی» (محمدی) و «الادینی»(علاءالدینی). احمد و محمد برادر بودند و پسران «بهمن». بهمن هم پسر«عالی» بود و پی گذار ایل بهمئی. محمد پسری داشت «میسا» (موسی) نام و میسا هم چهار پسر به نامهای «علا» و «خلیل» و «نری» و «مهمد» از فرزندان علا و آل تبارش طایفه «الادینی» پدیدآمد، و از این روی از دو طایفه دیگر ایل بهمئی تازه‌تر و جوانتر است. 
خلیل تیره‌یی تشکیل داد به نام «خلیلی» از طایفه «مهمدی». نری هم تیره‌ای به نام «نریمیسا» (نری پسر موسی) كه پراكنده‌اند در سه طایفه «مهمدی» و«احمدی» و «الادینی». از مهمد هم در طایفه «الادینی» تیره «مهمد میسا»(محمد پسر موسی) درست شد. 
ایل بهمئی بجز این سه طایفه،طا‌یفه یی هم به نام «یسوی» (یوسفی) دارد. این طایفه زمانی ایلی بوده و با سازمانی و ویژگیهای جداگانه‌یی. با گذشت زمان و بسبب جنگ و زد و خوردهای ایلی، «یسوی» تحلیل رفت و كوچك شد و امروز طایفه‌یی است «كناری»از ایل بهمئی و در زیر نفوذ و قدرت آن. 
طایفه احمدی خود دو طایفه‌ شد. «بیجنی» (بیژنی) و «جلالی» بیژن و جلال فرزندان احمد بودند. طایفه بیجنی دوازده تیره دارد و طایفه جلالی چهار تیره. هر یک از این تیره ها چند تیره كوچك و چند دهه دارند. پاره‌‌یی از تیره‌های دو طایفه بیجنی و جلالی كه كوچك و كم جمعیت‌اند تنها چند دهه را در بر می‌گیرند
طایفه احمدی هفت تیره ‌«كناری» نیز دارد كه خودی نیستند و از ایل یا طایفه یا جایی دیگر آمده‌اند. از این هفت تیره سه تیره سیدند و یك تیره شیخ و خادم امامزاده «بابا احمد». سه تیره دیگر «مالخانی» و «نریمیسا» و «آهنگر»است. 
مالخانی‌ها در دستگاه خانهای ایل بهمئی خدمت می‌كنند و به همین سبب آنها را «مال‌خانی» (مال: خانه و آبادی) یا «عمله» می‌خوانند. تیره نریمیسا از همان نریمیسای طایفه مهمدی است وتیره «آهنگر» از چلنگران ایل بهمئی بوده‌اند. 
طایفه «مهمدی» پنج تیره و طایفه «الادینی» هشت تیره دارد وهر یك چند تیره«كناری». تیره‌ها و دهه‌های طایفه الادینی بیش از طایفه‌های دیگر ایل بهمئی است.))

خلیفه زاده ( نقد مطلب فوق): 

این مطلب موضوع سیصد تا چهارصد سال قبل را برای تولد لیراو می داند و به طوری مشوش عالی را برادر خدر و یوسف و غیره می داند جایی هم خدر ِ عالی می دنویسد که عالی پدر خدر می شود!! به هرحال قدمت بیشتر از 400 سال لیراوی خود نافی این افسانه است اما نکته جالب این است که این روایت خدری ها را از لیراوی می داند و لا غیر ، ولی آن نویسنده از نام نشان شان بی خبر بوده که البته می دانیم امروزه خدری ها در اغلب روستاهای دشت لیراوی در اطراف بندر دیلم هستند و صاحب نام و نشان و خان و کدخدا . 

و بر خلاف عقیده خدری ها که محل کوچ اولیه خود را بختیاری می دانند این متن فوق جایزان و اطراف بهبهان را مسقط الراس طوایف خدری می داند و آنها را با این روایت افسانه ای عموزاده طیبی ها و بهمنی ها و یوسفی ها می داند. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:41 ق.ظ

 

مهندس سیاوش رشته دراز (لیراوی )

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:22 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

در کهگیلویه و بویراحمد :

100میلیارد ریال برای بهسازی بافت فرسوده اختصاص یافت

یاسوج- ایرنا- رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد گفت: 100 میلیارد ریال از محل اعتبارات بافت فرسوده برای عمران و بهسازی بافت های فرسوده و ناکارآمد شهری این استان اختصاص یافت .

سیاوش رشته دراز روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: در کهگیلویه و بویراحمد 2 هزار و 83 هکتار بافت فرسوده در شهرهای یاسوج، دهدشت و دوگنبدان شناسایی و توسط مشاور مطالعه شده است.
وی افزود: بافت های فرسوده شامل مناطق تاریخی، میانی و ناکارآمد شهری (سکونت گاه های حاشیه ای) هستند.
رشته دراز بیان کرد: 38 هکتار از این میزان در محدوده تاریخی، یک هزار و 170 هکتار سکونت گاه غیر رسمی و 875 هکتار بافت میانی فرسوده است.
وی عنوان کرد: 158 هزار و 638 نفر در بافت های فرسوده استان سکونت دارند.
رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد تصریح کرد: در برنامه اجرایی بهسازی بافت های فرسوده درسال 1397 ،بافت های شهرستان کهگیلویه به مرکزیت دهدشت و محله شرف آباد ها در یاسوج اضافه شده اند.
در برنامه بهسازی بافت فرسوده در سال گذشته (1396) برای 2 شهر یاسوج و دوگنبدان حدود 10 طرح محرک تعریف شد. 
رشته دراز ابراز داشت: برای نوسازی بافت های فرسوده و در راستای سیاست های اخذ شده از وزارت راه و شهر سازی و بانک مرکزی وام هایی در قالب نوسازی ساختمان های فرسوده در محلات بافت فرسوده به متقاضیان اعطا می شود که نسبت به نوسازی واحد های مسکونی خود اقدام کنند.
وی گفت: سال گذشته در زمینه عمران و بهسازی بافت های فرسوده 130 میلیارد ریال اعتبار به کهگیلویه و بویراحمد تخصیص یافت و در سال جاری نیز تاکنون در این زمینه 100 میلیارد به این استان اختصاص یافته است.
رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد مبلغ تسهیلات بانکی برای نوسازی بافت های فرسوده را نسبت به هر واحد 400 میلیون ریال اعلام کرد. 
رشته دراز افزود: از اوایل سال 1397 تاکنون برای این استان مجوز 200 فقره وام دریافت شده که در بافت های فرسوده به متقاضیان واگذار می شود. 
وی عنوان کرد: کسانی که قصد تخریب منازل خود را دارند می توانند از تسهیلات ودیعه مسکن جهت رهن منازل اجاره ای استفاده کنند که این تسهیلات برای یاسوج مرکز استان ۲۰۰ میلیون ریال و برای دیگر شهرهای استان ۱۵۰ میلیون ریال است.
وی ابراز داشت: در سال گذشته این میزان برای شهر یاسوج 150 میلیون ریال و شهرستان های دیگر 100 میلیون ریال بوده است.
9868/1662

انتهای پیام /* 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:23 ق.ظ

 

خاندان رشته دراز در یاسوج

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:15 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
زیر مطلبی که که عبدالرسول عمادی در معرفی لیراوی های انگالی نوشته است و البته به فامیلی " رشته دراز" هم اشاره کرده ، یکی از خوانندگان وبلاگ لیراوی اطلاع داده که تعدادی از افراد خاندان رشته دراز الان در یاسوج سکونت دارند. 
با گشتی در اینترنت دیدم که مهندس سیاوش رشته دراز 

رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد در حال حاضر (1397) می باشد. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:21 ق.ظ

 

کتابخانه روستایی گناوه در نمایشگاه تهران

پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:02 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


خلیج فارس: رئیس اداره فرهنگ و ارشاداسلامی گناوه گفت: کتابخانه امام جواد(ع) روستای چهارروستایی این شهرستان که دارای مقام برتر و نمونه طرح روستای دوستدار کتاب کشور است در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حضور و غرفه آثار فرهنگی و هنری دایر کرده است.

به گزارش «خلیج فارس»؛ علیرضا سبحانی روز چهارشنبه در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: حضور کتابخانه چهارروستایی در نمایشگاه بین المللی کتاب یک رویداد بسیار مهم فرهنگی و در سطح استان بوشهر کم سابقه است.

وی اظهار کرد: در این نمایشگاه دستاودهای فرهنگی و کتابخوانی روستای دوستدار کتاب از چهارروستایی و آثار هنری هنرمندان و نویسندگان کتاب و صنایع دستی شهرستان گناوه در معرض دید بازدیدکنندگان قرار می گیرد.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاداسلامی گناوه گفت: رونمایی از کتاب های جدید نویسندگان شهرستان گناوه در زمان برپایی نمایشگاه از دیگر برنامه های مهم است.

وی یادآور شد: کتابخانه چهارروستایی در چندسال اخیر به موفقیت های خوبی در سطح کشوری و استانی نائل شده است.

سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب با هدف گسترش و غنی سازی فرهنگ کتابخوانی از 12 تا 22 اردیبهشت ماه در محل مصلای امام خمینی (ره) تهران در حال برگزاری است.

روستای چهارروستایی از روستاهای پرجمعیت و قدیمی بخش ریگ از توابع شهرستان گناوه در شمال استان بوشهر قرار دارد.

در روز جمعه از ساعت 14 تا 16 علیرضا خلیفه زاده در این غرفه در خصوص کتاب "تاریخ شول حیاتداود" به نقد وبررسی و گفت و شنود خواهد پرداخت. 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:05 ب.ظ

 

سال 1397

جمعه 3 فروردین 1397 11:15 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
سال 1397 بر شما دوستان مبارک 
آخرین ویرایش: جمعه 3 فروردین 1397 11:16 ق.ظ

 

رونمایی از کتاب «جایگاه بحرین در دریانوردی و تجارت دریایی» در دشتی

یکشنبه 27 اسفند 1396 08:20 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


https://media.mehrnews.com/d/2018/03/15/3/2742592.jpg آئین رونمایی از کتاب جایگاه بحرین در دریانوردی و تجارت دریایی از صدر اسلام تا سقوط خلافت عباسی در دشتی برگزار شد.

به گزارش «خلیج فارس» به نقل از مهر؛، سرپرست اداره فرهنگ و ارشاداسلامی دشتی در آیین رونمایی کتاب جایگاه بحرین در دریانوردی وتجارت دریایی گفت: کتاب جایگاه بحرین در دریانوردی وتجارت دریایی از صدر اسلام تا سقوط خلافت عباسی ترجمه نعمت الله مقصودی و غلامرضا زائری دوتن از محققین جوان دشتی یک مرجع ملی برای علاقه مندان در حوزه خلیج فارس شناسی است.

حمید زارعی افزود: بزرگترین عامل اهمیت خلیج‌فارس وجود معادن سرشار نفت و گاز در کف بستر و سواحل آن است به‌طوری‌که این منطقه را مخزن نفت جهان نام نهاده‌اند.

وی ادامه داد: خلیج‌فارس مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان وامارت  است و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به‌شمار می‌آید و در حدود ۳۰ درصد نفت جهان از منطقه خلیج‌فارس تأمین می‌شود.

غلامرضا زائری نیز بیان داشت: این تالیف دسترنج چندین سال بحث و بررسی در میان مجموعه ای از تحقیقات و تالیفات گذشتگان درباره منطقه خلیج فارس وبرخی از سرزمین های مربوط بدان مثل عمان، جزیره العرب و آسیای اسلامی است.

مترجم این اثر اضافه کرد: دراین کتاب سعی کرده‌ایم جوانب تمدن اسلامی را در سرزمین بحرین یا مروارید خلیج فارس مورد کنکاش قرار دهیم و به طور ویژه تجارت آن را مورد توجه قرار داده ایم.

وی تصریح کرد: نکته‌ای که در این میان توجه را به خود جلب می‌کند این است که تاریخ خلیج فارس در دوره های اسلامی تنها مورد توجه اندکی از تاریخ نگاران قرار گرفته در حالی که منطقه خلیج فارس در آن دوره نقش مهمی ایفا کرده است.

زائری یادآورشد: نویسنده کتاب دکتر محمود احمد محمد سید احمد قمر عضو هیات علمی بخش تاریخ در دانشکده ادبیات دانشگاه زقاقیق واقع در استان شرقیه کشور مصراست.

کتاب  جایگاه بحرین در دریانوردی وتجارت دریایی از صدر اسلام تا سقوط خلافت عباسی نوشته محمود احمد محمد قمر و ترجمه نعمت الله مقصودی و غلامرضا زائری توسط انتشارات گیوا در هزار نسخه وارد بازار کتاب شده است.


آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1396 08:21 ق.ظ

 

خارک و ناگفته های آن

شنبه 19 اسفند 1396 11:14 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

کتاب جدید خارک اثر جدید ویلم فلور 

آخرین ویرایش: - -

 

بهانه سرودن

پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:06 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

پیشاپیش نوروز 1397 بر شما دوستان خوبم در هر کجا که هستید مبارک 

غزلی از دفتر اشعارم تقدیم به شما 

گاهی برای از تو سرودن بهانه نیست

چیزی شبیه شوق در اطراف خانه نیست

مثل همین دقایق خاموش  و سرد سرد

آواز گرم و مستی چنگ و چغانه نیست

ساکت نشسته ام لب دریا به یاد عشق

عشقی که رفت و نقشی از آن بر کرانه نیست

مانند عصر روز خداحافظی ببین

خورشید صبح چشم تو هم شادمانه نیست

غربت وزید و بغض غزل خیز خیس شد

جایی که بغض و مرثیه باشد  ترانه نیست


آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:08 ق.ظ

 

لرها در اندونزی

چهارشنبه 25 بهمن 1396 09:56 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

وبلاگ لیراوی : 

مطلب زیر راجع به مهاجرت گروهی از لرهای ایران به اندونزی در قرن چهارم است ، البته این مطلب را یک سایت لر پژوه تشابه واژه فرض کرده و رد کرد اما اگر از تشابه واژه بگذریم و بتوانیم در منابع یا آثار مثل سنگ قبرها مستنداتی پیداکنیم حرف دیگری است . به هرحال ابن بطوطه در قرن هشتم گزارش از یک قاضی زیدونی می دهد که از ایران به جزایر مالدیو رفته و قاضی القضات آنجا شده است . پس قضیه مهاجرت ها بی سابقه نبوده اما سایر موارد نیاز به مستندات دارد . 
مطلب زیر به قلم رایزن فرهنگی ایران می باشد: 
 

طی جلسه‌ای که با یکی از اساتید دانشگاه اندونزی (UI) داشتم، ایشان به تحقیق خود پیرامون تاریخچه ورود اسلام به اندونزی و مهاجرت تعدادی از مردم ایران از منطقه لرستان به این کشور اشاره نمود.
از آنجا که این مطلب برایم جالب به نظر می‌رسید از ایشان خواستم تا این بخش از تحقیق خود را برایم ارسال نماید.
 مطلب زیر عیناً از پژوهش ((ترجمه کتاب تاج السلاطین اثر بخاری الجوهری ((از متن مالایی)) قرن هفدهم میلادی)) نوشته دکتر باستیان زولینو استاد دانشگاه اندونزی (UI) نقل می‌گردد:
 ((معتبرترین اسناد در خصوص نشر اسلام در اندونزی،
 کتیبه‌های اسلامی-غالبا سنگ قبرها
تابها 
و یادداشت‌های سیاحان از مشاهدات خویش است.
 قدیمی‌ترین سنگ‌قبر به‌جا مانده از مسلمانان و اولین سند به زبان عربی در جنوب شرقی آسیا که تاریخی مشخص بر آن ثبت‌شده، در ¬لِران (Leran) در شرق جاوه به دست آمده است. این سنگ‌قبر متعلق به زنی به نام (فاطمه بنت میمون بن هیبت ا...) است که یک مبلغه و معلمه دین اسلام بوده و در پیشرفت اسلام در جاوه شرقی سهم عمده‌ای داشته است. وی در سال 475 قمری.1082 میلادی فوت کرده است- مقبره فاطمه در دهکده لِران در منطقه (گرسیک) نزدیک شهر سورابایا در جاوه شرقی واقع‌شده است-
پروفسور وان حسین عظمی در مقاله (گسترش اسلام در آچه، از آغاز تا قرن شانزدهم میلادی) می‌نویسد که خانواده‌های لر در سال 355 قمری در زمان (نصرالدین بدر) حاکم لرستان، از ایران به جاوه آمدند و دهکده‌ای به نام لُرین (Lorin) را که بعدها بنام لِران مشهور شد، بنا کردند.))
با جستجو از طریق گوگل مپ بر اساس آدرسی که در گزارش بالا آمده به منطقه‌ای در شمال منطقه گرسیک رسیدم که به همین نام در نقشه وجود دارد. البته بررسی اینکه آنچه که در تصاویر ماهواره‌ای مشخص شده دقیقاً همان منطقه مورد نظر مقاله است نیاز به بررسی بیشتر دارد.
 

عبدالرضا سیفی
سرپرست رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اندونزی
منبع 
http://yaftenews.ir/notes/social/18436-be-present.html

آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:08 ق.ظ

 

آیا اراضی تشنه دشت های لیراوی و حیات داود سیراب می شوند؟

چهارشنبه 25 بهمن 1396 09:13 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نگاهی بر تاثیرات سد چم شیر ؛
یکی از راه های علمی، قابل اجرا، کم هزینه و بسیار ارزشمند، اجرای طرح های آبخیزداری و آبخوان داری کوچک و متوسط در سطح منطقه می باشد.

  طرح سد و نیروگاه 176 مگاواتی چم شیر در 25 کیلومتری جنوب شرقی شهر گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد، قبل از پیوستن رودخانه خیرآباد به رودخانه زهره و در نزدیکی مرز استان بوشهر واقع گردیده است. این سد با ارتفاع 155 متر، طول تاج 580 متر و مخزنی به حجم یک میلیارد و هشتصد میلیون مترمکعب در مختصات طول شرقی 50 درجه و 52 دقیقه و عرض شمالی 30 درجه و 11 دقیقه در حال اجرا می باشد. بر اساس مطالعات انجام گرفته، 110 هزار هکتار از اراضی کشاورزی استان های فارس، بوشهر، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد زیر پوشش این سد واقع شده که 36 هزار هکتار از این اراضی در استان بوشهر ( دشت های لیراوی و حیات داود) قرار گرفته است. بند انحرافی- تنظیمی چم شیر در فاصله 86 کیلومتری پایین دست این سد و بر روی رودخانه زهره، بالاتر از محل تلاقی رودخانه های زهره و خیرآباد ( منطقه موسوم به حیدر کرار) طراحی شده است. بخشی از آب رها شده از سد چم شیر توسط این بند منحرف و از طریق سیستم انتقال شامل تونل و لوله به شبکه آبیاری و زهکشی منتقل خواهد شد. شایان ذکر است عملیات اجرایی احداث شبکه آبیاری و زهکشی مربوط به دشت های لیراوی و حیات داود تحت عنوان واحد عمرانی 3 ( روستاهای عامری، کنارکوه، بیدو، حاج حیدری، بنه خاطر و تنوب سید ) در سال 1392 آغاز گردیده است.


معرفی


  در شهرستان های گناوه و دیلم، آب قابل دسترس مهمترین مانع توسعه فعالیت های کشاورزی است. کم آبی موجب شده که تنوع محصولات زراعی و باغی در این منطقه ناچیز و محدود به دو محصول زراعی دیم ( گندم و جو) و یک محصول باغی دیم (خرما) باشد که در صورت تأمین آب مکفی می توان با تغییر الگوی کشت و تولید سایر محصولات بویژه صیفی جات، میزان اشتغال در سطح منطقه را به شدت افزایش داده و از مهاجرت دائم و فصلی روستائیان عزیز دشت های لیراوی و حیات داود جلوگیری نمود. با فراهم آمدن شرایط فوق الذکر و با تخصیص بخشی از اراضی منطقه به کشت انواع علوفه می توان شیوه دامداری و ترکیب گله های دام سبک را تغییر داده و با جایگزین نمودن گوسفند و بره بجای بز و بزغاله، خسارت وارده به مراتع را به حداقل رسانید.

  حال با توجه به موارد مطروحه و همچنین برخی مسائل که امکان بحث مبسوط آن ها در این دست نوشته مقدور نمی باشد ( از جمله افزایش صادرات، توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی، جلوگیری از بوجود آمدن ریزگردها و ... )، اولویت و اهمیت اجرای این طرح بر هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی پوشیده نمی باشد تا آنجا که یکی از پنج اولویت اجرایی دولت محترم در شهرستان نیز پیگیری امورات مربوط به این طرح اعلام گردیده است. اما چند صباحی است که عملیات اجرایی شبکه آبیاری و زهکشی مربوطه در سطح شهرستان دیلم متوقف گردیده است و علت آن به صورت غیررسمی و در محافل عمومی به شرح ذیل بیان شده است :

1. بحران آب ناشی از خشکسالی های شدید چند سال اخیر

2. مشکلات مالی و عدم تأمین بخشی از فاینانس (finance) ارزی طرح

3. اظهار نظر برخی مقامات و مسئولین و فشارهای سیاسی  اجتماعی استان های همجوار

  مع الوصف با وجود آنکه انتظار و خواسته جدی اهالی روستاهای شمال استان، پیگیری مجدانه و دلسوزانه مقامات و مسئولین ذی ربط استانی و کشوری به منظور احقاق حقوق به حقه خویش می باشد منتهی می بایست طرح های آلترناتیو را نیز مورد تحلیل و بررسی قرار داد. بدین دلیل که اگر به هر نحو از انحاء، بازفعال شدن این طرح عظیم منتفی گردد، امید این قشر زحمتکش به یأس و ناامیدی مبدل نگردد. چراکه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در فرمایشات گران بهاء خویش، نقش این عزیزان را در تأمین امنیت غذایی، آرامش روحی و اطمینان راهبردی مردم و نیز استقلال و عزت کشور، افتخار آمیز و بی نظیر دانستند.


                             http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/2/20/1090911_869.jpeg


  یکی از راه های علمی، قابل اجرا، کم هزینه و بسیار ارزشمند، اجرای طرح های آبخیزداری و آبخوان داری کوچک و متوسط در سطح منطقه می باشد. در سالیان گذشته نیز در راستای اجرای اینگونه طرح ها اقداماتی از سوی نهادهای ذی ربط صورت گرفته است از قبیل : انجام مطالعات تفصیلی  اجرایی آبخیزداری حوزه دره آبداری دیلم و همچنین مطالعات توجیهی -  اجرایی آبخیزداری حوضه روستاهای بالادست بندر دیلم. در صورت اجرایی نمودن طرح های مذکور بیش از سه هزار هکتار از اراضی دشت لیراوی تحت پوشش آب های ذخیره شده در دریاچه پشت این سد و بندهای خاکی  بتنی قرار می گیرد. اگر طرح های مشابه در سطحی وسیع تر و در خصوص سایر رودخانه های فصلی ( در گویش محلی همان دره ها ) منطقه نیز مورد مطالعه قرار گرفته و پس از تأمین اعتبار اجرا گردد، حتی می توان مساحتی بیش از آنچه که قرار بود تحت پوشش سد چم شیر باشد را ساماندهی نمود. این مهم شاید مرهمی بر زخم روستائیان عزیز و گرانقدر منطقه باشد. قابل توجه است که اجرای اینگونه پروژه ها اگر به صورت بومی سازی (localization  ) و با نظر و مشاورت بومیان منطقه اجرا گردد، فوایدی به مراتب بیشتر را در پی خواهد داشت. در ادامه به برخی از مزایای طرح های موصوف اشاره می گردد :

1. نیاز به اعتبار و بار مالی به مراتب کمتر

2. اثرات مخرب زیست محیطی بسیار کمتر نسبت به طرح های عظیمی همچون سد چم شیر

3. کنترل تراز آب زیرزمینی

4. احیاء مراتع موجود در منطقه از طریق اجرای طرح های تلفیقی

5. کنترل سیلاب ها و جلوگیری از خسارت های احتمالی در اثر طغیان رودخانه های فصلی

6. ایجاد زمینه جهت اشتغال زایی جوانان بیکار شمال استان

7. مهیا نمودن زمینه لازم جهت ایجاد امکانات رفاهی و تفریحی از جمله ورزش های آبی، قایقرانی و ...

8. تأثیرپذیری میکروکلیمایی منطقه از حجم نسبتاً عظیم آب ذخیره شده در مخزن اینگونه سد و بندها

9. توجه دقیق تر به مسائل مورد نظر حوزه پدافند غیرعامل

10. ایجاد مناطق گردشگری در اطراف مخازن ذخیره آب تشکیل شده بواسطه اجرای طرح هایی از این دست

  در پایان امید است مقامات ارشد استانی با اتخاذ تدابیری قاطع و سریع، موجب زنده شدن امید در دل ما فعالین عرصه تولید شوند.


 ضرغام حیدریه -  مدرس دانشگاه


آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 بهمن 1396 09:14 ق.ظ

 

انتشار کتاب سیستم‌های استقراری و فرهنگ‌های باستانی دشت رامهرمز

جمعه 20 بهمن 1396 09:44 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

انتشار کتاب سیستم‌های استقراری و فرهنگ‌های باستانی دشت رامهرمز، جنوب غربی ایران (نتایج کاوش در تل گسر و بررسی منطقه‌ای رامهرمز)


انتشار کتاب سیستم‌های استقراری و فرهنگ‌های باستانی دشت رامهرمز، جنوب غربی ایران (نتایج کاوش در تل گسر و بررسی منطقه‌ای رامهرمز)

معرفی کتاب سیستم‌های استقراری و فرهنگ‌های باستانی دشت رامهرمز، جنوب غربی ایران (نتایج کاوش در تل گسر و بررسی منطقه‌ای رامهرمز

نوشتة عباس علیزاده، لقمان احمدزاده و مهدی امیدفر

انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی، 1395

کتاب گزارش کاوش در تل گسر و نتایج سه فصل بررسی فشرده و روشمند در منطقة مهم و کم‌شناختة رامهرمز، از نظر محتوایی دربرگیرندة بیشترین جزئیات باستان‌شناسی شامل نقشه، طراحی، توصیف و مقایسة سفال تمام دوره‌ها از پیش‌ازتاریخ تا روزگار صفویان است. روش تلفیق عکس سفال با طرح آنها به روشنی و زیبایی فرم، رنگ و بافت سفال‌ها را در اختیار خواننده این کتاب قرار داده است. نقشه‌های میزان منحنی تمام مکان‌های کشف‌شده رنگی و با دقت تمام در بستر بلافاصله‌شان ارائه شده‌اند. در بیشتر موارد این نقشه‌ها همراه با عکس‌های روشن و واقعی از خود مکان ارائه شده‌اند که ابزاری کارآمد در ثبت آنها و حفظ و نگهداری‌شان در آینده خواهد بود.

از نظر مفهوم، این کتاب روایت‌ها و وقایع تاریخی را با داده‌های باستان‌شناختی سنجیده، انطباق داده و به تفسیر آنها پرداخته است. تقریباً هیچ دوره‌ای از هزارة ششم پیش‌ازمیلاد تا دوران صفوی نیست که در این کتاب به تفسیر و اهمیت آن و بازتابش در داده‌های باستان‌شناسی پرداخته نشده و فقط به توصیف بسنده شده باشد. صرف نظر از این که خواننده با تفسیرهای تاریخی و باستان‌شناسی ارائه شده موافق یا مخالف باشد، این کتاب رسالت باستان‌شناسی در توضیح تاریخی و تحولی داده‌های باستان‌شناختی را به روشنی و صراحت انجام داده است.

شکی نیست که خوزستان مهم‌ترین منطقة باستانی و تاریخی در ایران است، منطقه‌ای که در آن حکومت‌های نخستین و شهرنشینی شکل گرفت و برای بیش از 5 هزارسال کانون قدرت در ایران باستان بود. اما دشت خوزستان در طول تاریخ با کانون‌های جمعیتی و فرهنگی در فلات ایران و بین‌النهرین نیز در تعامل بود. چنین تعاملی از راه مناطق بینابینی و حائل میان خوزستان و فارس، اصفهان، زاگرس میانی، و فلات مرکزی صورت می‌گرفت. با این حال، دانش ما از این مناطق حائل که نقشی اساسی در تحول‌های فرهنگی و سیاسی دشت شوشان و مناطق مرتفع ایران باستان داشتند ناچیز بود. در این کتاب عباس علیزاده و همکارانش به روشنی نقش این مناطق حائل را به تصویر کشیده و ابزار تفسیری نیرومند در اختیار پژوهشگران قرار داده‌اند تا الگویی برای کارهای روشمند آینده در این منطقه و مناطق دیگر باشد. 


آخرین ویرایش: جمعه 20 بهمن 1396 09:46 ق.ظ

 

چشمه و سنگ شعر پر خاطره دوره دبستان

پنجشنبه 5 بهمن 1396 12:04 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

جدا شد یکی چشمه از کوهسار 
به ره گشت ناگه به سنگی دچار


به نرمی چنین گفت با سنگ سخت 
کرم کرده راهی ده ای نیکبخت


گران سنگ تیره دل سخت سر 
زدش سیلی و گفت : دور ای پسر !


نجنبیدم از سیل زورآزمای 
که ای تو که پیش تو جنبم ز جای !


نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد 
به کندن در استاد و ابرام کرد


بسی کند و کاوید و کوشش نمود 
کز آن سنگ خارا رهی بر گشود


ز کوشش به هر چیز خواهی رسید 
به هر چیز خواهی کماهی رسید


برو کارگر باش و امیدوار 
که از یاس جز مرگ ناید به بار


گرت پایداری است در کارها 
شود سهل پیش تو دشوارها

..............

ملک الشعرای بهار


آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 بهمن 1396 12:23 ب.ظ

 

منشا کوچ لیراوی ها به شوشتر

دوشنبه 4 دی 1396 12:57 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
سایت روز پدیا ذیل کرایی سفلی می نویسد: 

کرایی سفلی (انگلیسیKorai-ye sofla)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.

جمعیت

جمعیت این روستا 12 خانوار و 51 نفر می باشد.شغل همۀ اهالی روستا کشاورزی و دامداری است. تنها مدرسه این روستا فقط در مقطع ابتدایی است و حداکثر دارای 10دانش آموز است.

پیشینه اهالی

طایفۀ کرایی زمانی ساکن استان کهگیلویه و بویراحمد فعلی بودند ولی در اواخر دورۀ صفویان پس از یورش افغان‌ها و روی کار آمدن طهماسب قلی (سال 1135) به دلیل پناه دادن به یکی از مخالفین حکومت (بنام صفی میرزا) و جانب‌داری از وی، به مناطق مختلف کشور ازجمله استان فارس، چهارمحال و بختیاری، سیستان و بلوچستان و خوزستان کوچانده شدند.

صرف‌نظر از قول جهانگشای نادری، تذکرۀ شوشتر و سایر متون تاریخی، چگونگی این تبعید اجباری را مرحوم زین‌العابدین خلیفه‌زاده (متوفی 1384) از قول مرحوم کاید محمدحسن عسکری کرایی این‌گونه نقل می‌نمایند: گروهی که به امر حکومت مقرر شد از کوهستان کهگیلویه به صحرای خوزستان کوچانده شوند توسط باباخان چاپشلو یکی از صاحب‌منصبان نظامی پس از عبور از رامهرمز، در اطرافشوشتر و دره خزینه که سرزمین طایفۀ گندزلو است اسکان داده، چند تن از سران ایشان را به سلاسل شوشتر برده و برای عبرت اهالی گردن زدند.

کرایی‌های سال‌عباسی در کوه‌های سیاه (نام محلی: کُهِ شَه) منطقۀ له‌بهری مسکن گزیدند. سال‌عباسی اشاره به دوران شاه‌عباس دارد، یعنی گروهی که در دوران شاه‌عباس کوچانده شدند. این گروه عمدتاً وابسته به تیرۀ دین یار و خانوارهایی از بل‌مندنی، لیراوی، اروه‌ای و دوراوی و ... بودند. در آن روزگار له‌بهری در تصرف گندزلوهایافشار بود و ایشان تا روزگار محمدتقی‌خان در آن منطقه و بخشی از مسجدسلیمان و شوشتر در اقتدار به سر می‌بردند. کرایی‌ها به‌مرور با افزایش جمعیت و دام و استطاعت مالی، گندزلوها را که از متحدان محمدتقی‌خان چهارلنگ بودند و پس از سقوط وی از قدرتشان کاسته شده بود را جواب کردند. آنگاه برای تأمین زمین و مرتع متوجه سرزمین‌های شرقی و شمالی (بی‌بیان، تمبی و کلگه‌زری در مسجدسلیمان فعلی) شدند و املاکی را در آنجا خریداری کردند.


آخرین ویرایش: دوشنبه 4 دی 1396 01:01 ق.ظ

 

نمایش اشیای تاریخی گورستان تَل چگاسفلی زیدون در موزه ملی ایران

سه شنبه 28 آذر 1396 10:54 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


دکترعباس مقدم در گفت‌وگو با خبرنگارفارس در بهبهان اظهار کرد: اشیای تاریخی به دست‌آمده درسال‌های 1394 تا 1396 از گورستان تَل چگاسفلی واقع در بخش زیدون روستای چگاه سفلی در موزه ملی ایران به نمایش گذاشته خواهد شد.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی در این باره افزود: کاوش محوطه تاریخی چگاسفلی، در قالب پروژه پیش از تاریخی زهره در حال انجام است.

عباس مقدم بیان کرد: پروژه پیش از تاریخی زهره، پروژه بلند مدتی است که مصوب پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور است و این پروژه از سال ۱۳۹۴ آغاز و دو فصل از آن به صورت میدانی انجام شده است.

وی گفت: فصل یک این پروژه در بخش گورستان محوطه‌ای به‌نام چگاسفلی انجام شده که این محوطه قدمتی برابر شش هزار سال دارا است و چنانچه نگاهی به گاه نگاری خوزستان انداخته شود، قدمت این محوطه به اواخر دوره شوشان جدید مربوط می‌شود.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی عنوان کرد: تمام اشیایی که در عملیات کاوش از این گورستان به دست آمده‌، در آزمایشگاه مرمت موزه ملی ایران مرمت شده‌اند و قرار است در نمایشگاهی در همین موزه به نمایش درآیند.

وی با اشاره به اینکه فرصت خوبی جهت معرفی این اثر به وجود آمده اظهار کرد: درروزهای آینده این کاوش‌ها و در نمایشگاهی در دید عموم قرار خواهد گرفت که در هم‌اندیشی یک روزه‌ای نیز در این باره گورستان چگاسفلی و کاوش‌های انجام‌شده در آن برای مردم تشریح می‌شود.

مقدم عنوان کرد: آیین گشایش نمایشگاه، روز  ۲۸ آذر ماه ساعت 16 برگزار می‌شود و این نمایشگاه به مدت یک‌ماه برقرار خواهد بود.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی گفت: این در حالی است که سمینار یادشده نیز در قالب نشست‌های علمی، روز ۲۹ آذر ماه از ساعت ۹ تا ۱۳ در تالار اسلامی موزه ملی تهران برپا می‌شود.

وی بیان کرد: به دنبال این هستیم  تا اواخر دی‌ماه ۹۶ نشستی را در خوزستان برگزار کنیم و این اشیاء پس ازنمایشگاه تهران، به خوزستان منتقل شوند تا در صورت امکان چنین نمایشگاه وسمیناری در خوزستان برگزار کنیم.

انتهای پیام/


آخرین ویرایش: سه شنبه 28 آذر 1396 10:58 ق.ظ

 

هرمز و خورموج ، خواهر خوانده های دیروز

جمعه 24 آذر 1396 12:48 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نویسنده  غلامعلی زارعی بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱  
http://zareialigh.blogfa.com/9103.aspx
هرمز به اعتقاد عباس اقبال آشتیانی در کتاب بحرین و سواحل و جزایر خلیج فارس از واژه "خورمق" اعتبار خود را به دست می آورد.

به اعتقاد وی "خورمک یا خورمق" به مفهوم لنگرگاه ولایت مغستان است.

هرمز تا این اواخر و تا سالهای پایانی قرن شانزدهم میلادی هم عصر دولت صفوی یکی از بنادر آباد ایران بوده است که بخش مهمی از تجارت خلیج فارس را سامان دهی می کرده است.

ارتباط این بندر با ریشهر مرکز حکومت بوشهر در عصر صفوی و شواهدی دیگر در این موضوع مرا به این باور می رساند که نزدیکی مردم ما با هرمزگان در دوره های پیشین بیش از زمان حاضر بوده است.

در دوره ای که شرکتهای بزرگ تجاری هلند، پرتغال و انگلیس در هرمز و بوشهر دارای دفاتر بزرگی بودند و به نوعی تجارت در خلیج فارس و بنادر شمالی و جنوبی آن تا دریای هند را پیش می بردند هرمز دارای حکومتی مستحکم با ساختارهای قوی یک حکومت منطقه ای بود.

در همان دوره و به شهادت برخی اسناد مکتوب بخشی عمده از مواد غذایی مورد نیاز این بندر بزرگ و مهم از ریشهر و بردستان تامین می شده است.

تامین بخشی از مواد غذایی مردم هرمز توسط مردم ما به حکومت ریشهر این اجازه را می داد که در برخی مواقع از این امتیاز به عنوان اهرمی برای فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه حکومت هرمز بهره برداری کند.

با توجه به اینکه شبه جزیره بوشهر با وسعت و منابع آب محدود عملا به تنهایی نمی توانسته است آذوقه جغرافیای وسیعی از مردم حاشیه خلیج فارس را تامین کند از این رو پهنه وسیعی از استان امروزی بوشهر شامل شهرستانهای دشتستان،دشتی و حتی دیر برای تامین این نیاز انسانی بسیج شده بودند.

در شهرستان دشتی و در حوالی رود مند با توجه به آثار باز مانده از سد و بند های موجود همچنین داستانهای محلی که در سینه های مردم از رونق و آبادانی شهری بزرگ در حوالی بردخون امروزی موجود است می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که یکی از کانونهای مهم تامین مواد غذایی مورد نیاز مردم هرمز همین منطقه بوده است.

وقتی امروزه به اسامی شهرها و روستاهای موجود در محدوده جغرافیایی مورد بحث نگاه می کنیم مشابهت های زیادی که در این اسامی وجود دارد می تواند ما را به این گمان وا دارد که اینهمه مشابهت و تکرار اسامی نمی تواند بی جهت و بدون پیشینه باشد.

بی گمان می توان گفت نزدیکی روابط انسانی در این اقلیم به حدی بوده است که این اجازه را به مردم داده است تا شهرها و روستاهایی با اسامی یکسان در این منطقه بنا نمایند.

به گمان من نزدیکی اسامی خورموج و هرمز می تواند تحت همین گمانه معنا و مفهوم بیابد.

خورمز،خورمق و یا هر ریشه واژه ای نزدیک به این واژه می تواند شاهدی بر مراودات نزدیک انسانی بین مردم ما و هرمزگان باشد.

وقتی یکی از قطبهای با اهمیت تامین گندم و سایر مواد غذایی مردم حاشیه خلیج فارس و به ویژه حکومت هرمز منطقه دشتی به مرکزیت شهر خورموج بوده است می توان نزدیکی ریشه دو کلمه خورموج و هرمز را تحت همین گمانه تعریف کرد.

شاید با جستجو در برخی اسناد مکتوب بازمانده در تاریخ بتوان پرده از وجود شهری آباد به نام "موه دو" یا مغدان را که در باور مردم بومی این منطقه شهری آباد و بزرگ از کرانه های شرقی رود مند تا حوالی بردستان در شهرستان دیر امروزی بوده است برداشت.

وقتی یکبار دیگر به نوشته های عباس اقبال آشتیانی و تلقی ایشان از وجه تسمیه هرمز یعنی لنگرگاه ولایت "مغستان" مراجعه می کنیم این گمان بیشتر در ذهن ما تقویت می شود که اینهمه نزدیکی در اسامی نمی تواند بدون پیشینه تاریخی بوده باشد.

"موه دو" یا "مغدان" در باور مردم ما شهری آبادان با بازارهای بزرگ سر پوشیده بوده است که در کرانه های مند آهو یا جبیرهای موجود در این منطقه بر پشت بامها می توانستند از این حدود تا بردستان پهنه ای به طول بیش از پنجاه کیلومتر راه بپیمایند تا این شهر در آبادانی با شهر صبا مرکز حکومت ملکه بلقیس مقایسه شود.

این باور آنچنان در مردم ما ریشه دار است که شاعر فقید محلی سرای دشتی شعر معروف "کلاخا یاد موه دو" را می سراید تا خویشتن را در باور مردم جاودانه سازد.

در هر حال من بر این باورم شهرهای خورموج و هرمز می توانسته اند در نزدیکی مرودات حکومتی آن روز بین حکومت ریشهر و هرمز خواهر خوانده هایی بوده باشند که نزدیکی فرهنگی مردم این دو اقلیم را عمق و غنای بیشتر می بخشیده اند.


آخرین ویرایش: جمعه 24 آذر 1396 12:51 ب.ظ

 

افزایش كرسی‌های نمایندگان بوشهر؛ اولویت با كدام حوزه انتخابیه است؟

پنجشنبه 16 آذر 1396 05:47 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

احسان حسینی

رسانه ای شدن پیگیری طرح افزایش ٤٠ كرسی جدید به نمایندگان مجلس و تخصیص یك كرسی برای استان بوشهر، حامیان برخی نمایندگان استان این پرسش را پیش كشیده اند كه برای افزایش یك كرسی جدید به تعداد نمایندگان بوشهر اولویت با تفكیك كدام حوزه انتخابیه است؟

اصل شصت و چهارم قانون اساسی مقرر می دارد پس از هر 10 سال با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداكثر بیست نفر نماینده به عده نمایندگان مجلس اضافه شود و با توجه به عدم اجرای این اصل طی بیست سال گذشته، مقرر شده جمعا چهل كرسی جدید به ظرفیت مجلس افزوده شود و در این میان یك كرسی در اختیار استان بوشهر قرار گرفته كه در پیش نویس طرح یاد شده پیشنهاد شده تا حوزه انتخابیه بوشهر، گناوه و دیلم با مركزیت بوشهر به دو حوزه انتخابیه جداگانه تقسیم و كرسی جدید در اختیار حوزه انتخابیه جدید گناوه و دیلم قرار گیرد.

بهتر است به تاریخچه اجرای این اصل قانون اساسی اشاره شود كه طی آن در مجلس پنجم و در جریان افزایش 10 كرسی جدید به نمایندگان مجلس، یک كرسی به استان بوشهر تعلق گرفت اما اختلاف دو نماینده وقت استان باعث شد برای حل اختلاف، نهایتا موضوع به نظر نهایی نمایندگان مجلس موكول شود. در جریان دفاعیه محمد خواجه پور نماینده وقت مردم بوشهر، گناوه و دیلم از تقسیم حوزه انتخابیه خود و در سوی دیگر دفاع عبدالله حاجیانی نماینده وقت دشتی، تنگستان، دیر و كنگان (هنوز عسلویه و جم بخش هایی از شهرستان كنگان بودند)، این حاجیانی بود كه توانست نمایندگان را قانع كند تا به تفكیک حوزه انتخابیه با مركز خورموج رای دهند و دو حوزه انتخابیه دشتی و تنگستان و نیز كنگان، دیر، جم و عسلویه ایجاد شود و پس از آن در انتخابات مجلس ششم چهار كرسی به نمایندگان استان بوشهر تعلق گرفت.

در اواخر دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی با شروع عملیات بهره برداری از میدان گازی پارس جنوبی و تبدیل كنگان و عسلویه به كارگاه صنعتی ملی با بیش از ١٥٠ هزار نفر نیروی شاغل، این فرصت را در اختیار حاجیانی قرار داد تا با مانور بر این مهم و تاكید بر ضرورت اختصاص یك كرسی نمایندگی برای عسلویه موافقت نمایندگان را به خود جلب نماید و برنده این رقابت نفس گیر باشد.

جالب آنكه با تفكیک حوزه انتخابیه جنوب استان به دو حوزه انتخابیه، حاجیانی خود در رقابتی سخت و نفس گیر دومین و آخرین دوره حضورش در مجلس را تجربه كرد و پس از شكست او در انتخابات مجلس هفتم تاكنون هیچ نماینده ای موفق نشده بیش از یك دوره در حوزه انتخابیه جنوب استان، مسوولیت نمایندگی را تجربه نماید.  

بررسی موضوع از زاویه ای دیگر نشان می دهد طبق نتایج سرشماری نفوس و مسكن سال گذشته، جمعیت سه شهرستان حوزه انتخابیه شمال استان برابر ٤٣٥.٩٠٦ و جمعیت چهار شهرستان حوزه انتخابیه جنوب استان برابر ٣١٢.٤٢٢ نفر است و طبیعی است تفكیك حوزه انتخابیه شمال استان كه از مجلس پنجم تاكنون در نوبت تفكیك قرار دارد در اولویت باشد.

ضمن اینكه جمعیت شاغل در پارس جنوبی نیز به دلیل به بهره برداری رسیدن پروژه ها و كاهش شدید نیروی كار بسیار كاهش یافته و همین جمعیت باقی مانده نیز اكنون در سرشماری به عنوان بخشی از جمعیت ساكنین شهرستان های جنوب استان به شمار می آیند.

حامیان نماینده فعلی جنوب استان از طریق برخی رسانه های همسو با بزرگنمایی جمعیت شاغل در پارس جنوبی و جمع و تفریق كردن جمعیت شهرستان های گناوه و دیلم و مقایسه آن با جمعیت عسلویه و جم می كوشند افكار عمومی را منحرف و حوزه انتخابیه جنوب استان را به تفكیك محق تر معرفی كنند، در حالی كه خود به خوبی می دانند حوزه انتخابیه شمال استان از بیست سال پیش در نوبت تفكیك قرار داشته و به دلیل دفاع ضعیف نماینده وقت، موفق به تفكیك نشده وعملا این حق طبیعی مردم گناوه و دیلم است كه نماینده ای جدا از شهرستان سیصدهزار نفری بوشهر كه خود واجد داشتن دو كرسی نمایندگی است داشته باشند تا پس از سال ها از زیر سایه سنگین جایگاه سیاسی مركزیت استان خارج شوند.

ضمن اینكه جمعیت نیروی شاغل در عسلویه نسبت به بیست سال پیش به یك سوم كاهش یافته و در برابر آن بندر گناوه به قطب تجاری استان بوشهر تبدیل شده و توجه به حفظ و ارتقای این موقعیت ارزشمند نیازمند توجه بیشتری توسط نماینده مردم است.

بهتر آن است حامیان نماینده جنوب استان به جای موج سواری و تحریك افكارعمومی حوزه انتخابیه جنوب استان، به وی كمك كنند تا با ارایه كارنامه ای قابل قبول، ایشان نخستین نماینده حوزه انتخابیه جنوب استان باشد كه موفق می شود بیش از یك دوره بر این كرسی جلوس نماید.


آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 آذر 1396 05:49 ب.ظ

 

خدری و لیراوی در گازتیه جلد 3 بخش یک

چهارشنبه 15 آذر 1396 05:49 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 



p1096
KHADIRI— 

The Khadiri sub-division of the Liravi Kuhgalu are a wealthy sub-tribe 
of pastoral and agricultural pursuits living in villages, under the chief 
tainship of Haji Husain-i-Shah Quli who lives in the Umari village of the 
Khadiri. 

They are capable of putting some 1,000 armed men into the field. 
طایفه خدری 
زیر مجموعه از بلوک لیراوی در ناحیه کوهگیلویه است . از طوایف ثروتمند و ...
حاکم حاجی حسن پسر شاه قلی در روستای عامری سکونت (؟) دارد 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 06:00 ب.ظ

 

شیخ احمد فضاله و طوایف شیخ های شامنگشت

چهارشنبه 15 آذر 1396 12:41 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


در کتاب «مجالس عارفان» برای اولین بار هشت مجلس از مجالس ابوسعید ابوالخیر به همراه مجموعه‌ای از مجالس خواجه یوسف همدانی و عارفی از قرن ششم هجری منتشر می‌شود. این مجالس در جنگی به خط یکی از مریدان یحیی باخرزی عارف بزرگ قرن هشتم نوشته شده و به شماره ۱۳۰۰ در کتابخانۀ منطقه‌ای قونیه نگهداری می‌شود و تا به حال حتی به صورت اجمالی نیز معرفی نشده است.

_MG_8099

دکتر اکبر راشدی نیا – عکس از متین خاکپور

کتاب «مجالس عارفان» را می‌شود از چند جهت مورد بررسی قرار داد:

این مجالس به خاطر لغات و اشعار و تعبیرات و ترکیبات بدیع و کم نظیری که در خود جای داده است، همانند اندک متون فارسی باقی مانده از قرن پنجم و ششم می‌تواند نقشی بسزاء در معرفی ادبیات فارسی داشته باشد.

این مجالس به خاطر معارف و مباحث معرفتی و طریقتی که در خود جای داده همانند دیگر آثار به جای مانده از عارفان و صوفیان ایران اسلامی، از اهمیتی بالا برخوردار است.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی این مجالس در این باشد که به ما در شناخت چهرۀ واقعی ابوسعید و خواجه یوسف همدانی و دغده‌های معرفتی و طریقتی آنها کمک می‌کند. اطلاعات ما از این عارفان بیش از اینکه برگرفته از مستندات تاریخی باشد به تذکره‌ها و مقاماتی مستند است که رسالت اصلی آنها پرداختن به جنبه‌‎های معنوی و تعلیمی بوده نه ترسیم چهرۀ واقعی این عارفان.

شخصیتی که براساس مجالس ابوسعید در ذهن ما ترسیم می‌شود با آنچه در کتاب اسرار التوحید و حالات و سخنان ترسیم شده متفاوت است. براساس مجالس ابوسعید عارفی است که دغدغۀ اصلی وی انقطاع از نفس و رسیدن به حق و فنای در توحید است.

اما بیشترین همت کتاب «حالات و سخنان» و «اسرار التوحید» ترسیم چهره‌ای است افسانه‌ای که بیشترین دغدغۀ او غلبه بر دیگران با اظهار کرامت و ذهن خوانی است همین مساله باعث شده مهم‌ترین پژهشگران در مورد زندگی ابوسعید همچون استاد شفیعی کدکنی و فریتس مایر تصریح کنند که: «مسأله کرامات‏ مرکز اصلى شخصیّت‏ تاریخى و افسانه‏اى بوسعید بوده است.»

با اینکه شیخ خود بارها در مورد اظهار کرامت سخن گفته و آن را به کار مگس و پشه‌ و شیطان تشبیه کرده و از اهل کرامت به جاسوسان درگاه الهی تعبیر می‌کند و اعتقاد دارد اگر از اولیای الهی ناخواسته کرامتی صادر شود سزاوار است که از حق تعالی درخواست مرگ کنند با این حال در این دو کتاب کمتر حکایتی است که در بیان کرامات شیخ نباشد.

اما آنچه که در بیشتر مجالس ابوسعید به آن تاکید شده نفی اَنانییت و توجه به حق است او نفس را دشمن انسان دانسته و می‌گوید اگر انسان نفس را نکُشد، نفس او را خواهد کُشت. «اذبح النّفس و إلّا فلا تشتغل‏ بالتّرّهات. این نفس غدّاره را بکش یا نه او تو را بکشد. او را زیر پای آر یا نی او تو را زیر پای آرد.»

مساله بعدی که ابوسعید در اکثر مجالس بدان اشاره می‌کند توجّه به حضرت حق است. او اعتقاد دارد سالک در هیچ حالی نباید از مشاهدۀ حضور حق غافل شود چنان‌که اگر می‌نشیند با حق ‎‌نشیند و اگر به پا می‌خیزد با حق به پا ‌خیزد و اگر راه می‌رود با حق راه ‌رود و اگر سخن می‌گوید با حق سخن ‌گوید و این همه وقتی محقّق می‌شود که سالک خود را فراموش کرده‌ باشد و تا خود را فراموش نکند نمی‌تواند در همه حال به یاد خدا باشد.

و اگر کسی به این مرتبه رسید به توحید رسیده است و هر جا نظر کند حق را خواهد دید و در این مرتبه حتی خود را هم گم خواهد کرد چنانکه شیخ می‌گوید: «چندگاه آن بود که حق را مى‏جستیم، گاه بودى که یافتیمى و گه بودى که نیافتیمى. اکنون چنان شدیم که هرچند خود را مى‏جوییم مى‏باز نیابیم، همه او شدیم زیرا که همه اوست‏.» تعبیر «همه اوست» در بیشتر مجالس شیخ مورد استفاده قرار گرفته است. «عاشق اوست و معشوق هموست که ترا دوست مى‏دارد و خود را مى‏دارد که همه اوست.»

ما در مقدمۀ «مجالس عارفان» سعی کردیم با استفاده از منابع تاریخی بخشی از زندگی خواجه یوسف همدانی را که کمتر به آن توجه شده مورد بررسی قرار دهیم.

یکی از نکات مبهم حیات خواجه یوسف همدانی اساتید و شاگردان اوست، آنچه در آثار نقشبندیه ذکر شده وی شاگرد ابوعلی فارمدی بوده و از طریق وی طریقت خود را به خلیفۀ اول می‌رساند و چهار خلیفه‌ داشته است که یکی پس از دیگری به جانشینی او نائل آمده‌ تا نوبت به عبدالخالق غجدوانی رسیده است و او ادامه دهندۀ طریقت خواجه بوده است.

اما برخلاف تصور نقشبندیه، در منابع متعددی خواجه یوسف همدانی، شیخ طریقتی خود را شخصی به نام «عبدالله جونی» معرفی کرده است. عبدالله جونی برای ما شخصیتی ناشناخته است، حتی نام وی را هم بدرستی نمی‌دانستیم، در هر یک از منابع موجود نام وی به شکلی خاص نگاشته شده بود «عبدالله جوبی»، «عبدالله جوشنی»، «عبدالله خونی»، «عبدالله جوّی»، «عبدالله جوینی».

گو اینکه هر یک از کاتبان به خاطر نامأنوس بودن نام این شیخ بر اساس ذهنیات خود نام وی را تغییر داده‌ بودند در این میان تنها یافعی در کتاب «نشر المحاسن الغالیه» برای اینکه مانع اشتباه کاتبان باشد ضبط نام وی را نیز بیان کرده و نوشته است: «الشیخ عبدالله الجونی بالجیم و بعد الواو، النون». به کمک یافعی توانستیم ضبط صحیح نام شیخ و استاد خواجه را بدست بیاوریم.

در منابع تاریخی تنها اطلاعاتی که از او داریم این است که محل استقرار وی کوهی بوده به نام «جبل زر» و این کوه و منطقه اولین بار توسط استاد عبد الله جونی، به نام «احمد فضاله» بنا شده بود. جستجوی ما در کتاب‌های تاریخی در مورد شیخِ طریقتی خواجه یوسف همدانی بیش از این نتیجه‌ای نداشت تا اینکه در رساله‌ای تحت عنوان «شرائط مریدی» منتشر شده در مجموعۀ «فرهنگ ایران زمین» به سندی برخوردیم که تا حدودی اطلاعات ما را نسبت به مشایخ خواجه تکمیل می‌کند.

مولف این رساله که شخصی به نام «ابوجعفر کاتب» است سند طریقتی خود را با دو واسطه به خواجه یوسف همدانی می‌رساند و مشایخ وی را چنین معرفی می‌کند «خواجه یوسف همدانی» مرید شیخ «ابواحمد عبدالله بن على بن موسى‏ جوبى» بود، و او پانزده سال شاگردی «شیخ احمد بن فضاله بن عمران اُنمانى» کرده بود و وی مرید «ابوالحسن علىّ بن ابراهیم سرخسى» و او مرید «جعفر خُلدى» بود و وی مرید «جنید بغدادى» و او مرید دائیش «سرىّ سَقَطى» بود و او مرید «معروف کرخى»، و معروف از محضر امام «على بن موسى الرّضا» استفاده کرده بود. بر اساس این سند، نام استاد طریقتی خواجه «ابواحمد عبدالله بن على بن موسى‏ جوبى» و استاد وی «شیخ احمد بن فضاله بن عمران اُنمانى» است و سند طریقتی خواجه نیز بر خلاف تصور نقشبندیه از طریق معروف کرخی و امام رضا (ع)، به پیامبر(ص) ختم می‌شود.

B

در مورد شاگردان خواجه یوسف نیز آنچه از منابع تاریخی استفاده می‌شود با آنچه نقشبندیه گفته‌اند اختلاف وجود دارد که در مقدمه توضیح داده‌ایم.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 12:50 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 48 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...