تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

مروارید عمان در شعر قاآنی

دوشنبه 19 شهریور 1397 10:10 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
گیرم که عنبرین سخنت نافه ختاست
کس نافه ارمغان نبرد جانب ختا
ختلان و خنگ چاچ و کمان، روم و پرنیان
توران و تیر مصر و شکر هند و توتیا
کرمان و زیره بصره و خرما بدخش و لعل
عمان و در حدیقه و گل جنت و گیا

آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 10:10 ق.ظ

 

شهر صفاره دشتستان

دوشنبه 5 شهریور 1397 03:11 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
اختصاصی اتحادخبر/ انجمن گردشگران دشتستان معرفی می کند(10)؛

اتحاد خبر: روزهای سه شنبه در تقویم انجمن گردشگران دشتستان ​"در روستا​" نامگذاری شده که هر هفته با کمک اعضاء انجمن به معرفی یکی از روستاهای دشتستان می پردازد، این هفته در یک گفتگوی مجازی به معرفی شهر باستانی صفاره پرداختیم. این شهر در شمال روستای دهقاید از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتستان قرار داشته که قسمتی از آن توسط باستان شناسان حفاری...

اتحادخبر: روزهای سه شنبه در تقویم انجمن گردشگران دشتستان ​"در روستا​" نامگذاری شده که هر هفته با کمک اعضاء انجمن به معرفی یکی از روستاهای دشتستان می پردازد، این هفته در یک گفتگوی مجازی به معرفی شهر باستانی صفاره پرداختیم.
                                                            <br>

                    <div class= داغ کن - کلوب دات کام

آخرین ویرایش: دوشنبه 5 شهریور 1397 03:10 ب.ظ

 

برنو تفنگ لر

دوشنبه 5 شهریور 1397 01:06 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

وبلاگ لیراوی توضیح : من در بعضی از عکس های مشروطه خواهان بختیاری می بینم که به اشتباه از تفنگ برنو نام برده اند . در حالی که برنو تفنگ جنگ جهانی دوم است. 


برنو تفنگ قوم لر


بـِرنو (به چکی: vz. 24) تفنگی گلنگدنی از خانواده موزر ژ۹۸ است که پس از جنگ جهانی اول در چکسلواکی طراحی و بین سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۴۲ در این کشور تولید شد.
کالیبر برنو مثل دیگر تفنگ‌های موزر ۷٫۹۲ میلی‌متر است و از فشنگ‌های موزر ۷٫۹۲x۵۷ استفاده می‌کند. طول لوله آن ۶۰ سانتی‌متر است که در مقایسه با موزر ۹۸ پانزده سانتی‌متر کوتاه‌تر و خوش‌دست‌تر است. مبنای نظری انتخاب لوله کوتاه‌تر این بود که کوتاه شدن لوله تفنگ تاثیر ناچیزی بر خصوصیات بالیستیکی گلوله و در نتیجه دقت آن در بردهای متعارف جنگی می‌گذارد یا به عبارت دیگر کاهش دقت تفنگ با کوتاه‌شدن لوله در مسافت‌های کوتاه و متوسط ناچیز است اما کاربردپذیری و خوش‌دستی آن را بسیار افزایش می‌دهد.
واژه vz. که در نام دیگر تفنگ‌های چکسلواکی نیز دیده می‌شود- مخفف واژهٔ چکی vzor به معنی مدل است و ۲۴ نیز به سال آغاز تولید و انتخاب این تفنگ به عنوان سلاح سازمانی نیروهای مسلح چکسلواکی اشاره دارد. برنو نیز نام شهری است که یکی از کارخانه‌های اصلی تولید این تفنگ در آن قرار داشت و تفنگ‌های ارتش ایران در آن‌جا تولید می‌شد.
برنو علاوه بر چکسلواکی در کشورهای دیگری همچون رومانی، تایلند، چین، گواتمالا، اکوادور، ترکیه، بولیوی و ایران نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفت. بیشتر تفنگ‌هایی که به سفارش کشورهای آمریکای جنوبی تولید شدند با کالیبرهای ۷x۵۷ موزر اسپانیایی و ۷٫۶۵x۵۳ آرژانتینی ساخته می‌شدند. پس از اشغال چکسلواکی توسط آلمان در سال ۱۹۳۸ کارخانه‌های تولید این تفنگ به دست آلمانی‌ها افتاد و تولید آن با توجه به شباهت بسیار به تفنگ‌های موزر ژ۹۸ و کارابینر ۹۸ ادامه یافته و تفنگ‌های موجود به راحتی وارد ارتش آلمان شده و در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفتند.
برنو کوتاه با نام چکی vz. 33 مدل کوتاه‌تر و سبک‌تر برنو است که تولید آن از سال ۱۹۳۳ آغاز شد و تفاوت جزئی با کارابینر ۹۸ سلاح سازمانی ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم دارد. در این مدل وزن سلاح از ۴٫۲ به ۳٬۳۵ کیلو و طول آن از ۱۱۰ سانتی‌متر
تا قبل از سال ۱۳۰۹ در نیروهای مسلح ایران تفنگ‌های مختلفی شامل مدل‌های مختلف تفنگ‌های موزر آلمانی، تفنگ‌های نوغان (Mosin Nagant) روسی و انفیلد و دیگر تفنگ‌های انگلیسی کاربرد داشت. 
رضا شاه که به خطرات استفاده سربازان از تفنگ‌های متفاوت آگاه بود تصمیم به انتخاب یک سلاح سازمانی برای ارتش ایران گرفت، در روز هفتم بهمن ماه ۱۳۰۹ (۲۷ ژانویه ۱۹۳۰) درپی یک بررسی طولانی، رضا شاه که فرمانده کل نیروهای مسلح بود موافقت کرد که یکی از مدل‌های «ماوزر» پس از یک دوره آزمایش چندساله، تفنگ رسمی ارتش ایران شود. این آزمایش روی ماوزرهای «وی‌زی ۲۴» (VZ24) ساخت سال ۱۹۲۴ چکسلواکی صورت گرفت و ستاد ارتش در سال ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) به آن نمره قبولی داد. کارخانه ماوزر بعداً شعبه خود را در شهر «برنو» واقع در ایالت موراویای چکسلواکی دایر کرد و دولت ایران که مشتری کمپانی «اشکودا» بود ترجیح داد که تفنگهای ماوزر ساخت شهر برنو را خریداری کند. از آن پس در ایران نام «برنو» بر تفنگهای ماوزر گذارده شد که پنج تیر و تک تیر بودند. از دهه ۱۹۴۰، ایران خود دست به ساختن برنو زد و آن را در کارخانه‌های تسلیحات (معروف به مسلسل‌سازی واقع در نزدیکی دوشان تپه) تولید کرد.
در سال ۱۹۳۵ ارتش آلمان نیز تصمیم به انتخاب مدل کوتاه‌تر و سبک‌تری از موزر به عنوان سلاح سازمانی گرفت، تصمیمی که پیشتر در بریتانیا نیز با انتخاب مدل کوتاه‌تر اس‌ام‌ال‌ئی انفیلد گرفته شده بود. موزر کارابینر۹۸ که شباهت بسیار زیادی به برنو داشت در سال ۱۹۳۵ جایگزین موزر ژ۹۸ به عنوان سلاح سازمانی این کشور شد. این تفنگ بلافاصله مورد توجه سربازان ارتش قرار گرفت، این سلاح آنچنان خوشدست بود که تا پایان جنگ جهانی دوم استفاده می‌شد. هنگامی که آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد تفنگ ام یک سلاحی بود که آمریکایی‌ها با آن می‌جنگیدند. ام۱ برخلاف تفنگ‌های روز دنیا از سیستم نیمه‌اتوماتیک استفاده می‌کرد و برای شلیک دوباره نیاز به کشیدن گلنگدن نداشت. این سیستم هرچند دقت تفنگ را کاهش و وزن سلاح را افزایش داده و احتمال گیر کردن و داغ کردن آن را بالا می‌برد اما قدرت آتش و سرعت بسیار بیشتری را به سربازان به خصوص در فاصله‌های کوتاه می‌بخشید. تفنگ‌های موزر با آنکه بسیار خوشدست بود ولی در جنگهای تن به تن از فاصله نزدیک به کارامدی ام یک نبود. زیرا گلنگدن آن باعث کند شدن عملکرد آن می‌شد. به همین سبب با آنکه دقت تیر ام یک از برنو کمتر بود ولی تا آنکه گلنگدن آن کشیده شود، سربازان آمریکایی توان شلیک هشت تیر پیاپی را داشتند. به همین جهت در اواخر جنگ آلمان نازی مدل اس‌تی‌جی ۴۴ که تفنگی اتوماتیک با فشنگ کوتاه‌تر و برد کمتر بود را وارد خدمت کرد.
برنو آنچنان مدل موفقی بود که با گذشت سالها حتی مدلهای باقی‌مانده در اسلحه‌خانه‌های ارتش ایران در اواخر جنگ ایران و عراق هنگامی که سایه فقر بر ارتش ایران گسترده شده بود، به عنوان سلاح تک تیرانداز همانند جنگ اول و دوم جهانی مورد استفاده قرار گرفتند.
مدلی که در ایران با نام برنو شناخته می‌شود مدلیست که به ایران فروخته شده بود. این سلاح با توجه به دقت بسیار بالا حتی امروزه نیز مورد توجه تیراندازان و شکارچیان قرار دارد. امروزه مدل بهینه‌سازی شده همین سلاح گلوله‌زنی برای استفاده شخصی همانند شکار توسط ماوزر و دیگر کارخانه‌های اسلحه سازی ساخته می‌شود. همچنین بسیاری از تفنگ‌های گلوله زنی سیستم گلنگدن بر پایه این سلاح را دارند. زمانی که سلاح ام یک وارد خدمت ارتش ایران شد، ارتش بسیاری از سلاحهای برنوی باقی‌مانده را فروخت، برخی از آنها با مزایده وارد بازار داخلی شدند که همکنون نیر با وجود کارکرد دراز مدت همچنان در دست شکارچیان داخلی بسبب نبود سلاحهای جدید می‌گردند و برخی نیز به خارج فروخته شدند و برخی بعنوان آهن پاره روانه صنایع فولاد شدند. امروزه بسیاری از کلکسیونرهای سلاح علاقه‌مند خرید مدلهای آنتیک این سلاح هستند. نشانهایی که درست جلوی گلنگدن روی جان لوله قرار دارد حکایت از ارتشی دارد که آن سلاح در آن خدمت کرده، امروزه می‌توان در کلکسیونها سلاحهای برنوی متعلق یه ارتش ایران، عثمانی و امپراتوری آلمان را یافت.
همچنان که ذکر شد برنو مشتریان بسیاری در سراسر جهان دارد، بهمین سبب کارخانه اسلحه سازی ماوزر که هم اکنون تبدیل به کارخانهٔ اسلحه سازی با تولید مصارف شخصی شده، این سلاح را در انواع و کالیبرهای گوناگون می‌سازد. گراورها و قنداقهای آنها بسیار گوناگون بوده و برخی از آنها با گراورکاری‌های بی‌نظیری ساخته شده و با قیمتهای کلان هزاران دلاری مشتریان خاص خود را می‌یابند و برخی در ساده ترین شکل ممکن با قنداق پلاستیکی بدون گراور به قیمت چند صد دلار قروخته می‌شوند. در سلاحهای شکاری، علاوه بر مارک و جنس قلمکاریهای موسوم به گراور عمده تعیین کنندهٔ قیمت سلاح می‌باشد.
تفنگ برنو پس از ورود به ایران در ردیف سلاح‌های سازمانی ارتش قرار گرفت امابا ورود تفنگ ام ۱ جای خود را به این تفنگ نیمه خودکار داد. اما همچنان جایگاه خود را در بین مردم و بخصوص عشایر لر حفظ نمود چرا که به عقیده آنها برنو بهترین بوده و هست. دسترسی عشایر به این سلاح بعد از شهریور ۱۳۲۰ و انحلال ارتش ایران در پی حمله متفقین صورت گرفت.
برنوهای ساخت ۱۳۰۹ و ۱۳۱۷ از اهمیت و قابلیت‌های بالاتری برخوردار هستند اما مدلی قدیمی تر از این اسلحه وجود دارد که نقش شاهینی در حال پرواز را برخود دارد که ورود آن را به سال ۱۲۹۸ و توسط میرزا کوچک خان نسبت می‌دهند به ۱۰۰ سانتی‌متر کاهش یافته‌است.   


آخرین ویرایش: دوشنبه 5 شهریور 1397 01:15 ب.ظ

 

میادین نفتی اسامی جدید و قدیم

یکشنبه 4 شهریور 1397 08:38 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

 مقاله : منابع با اهمیت  نفتی(مستقل و مشترک ) منطقه  

* عبدالرضا کیانی ده کیانی

 مستند به برآوردهای فنی مراجع ذیصلاح بیش از 50 درصد منابع نفتی امروز جهان در حوضة خلیج فارس واقع شده است و 75  درصد نیاز نفتی غربی ها و ژاپن را تأمین می نماید نخستین چاه نفت در پنسیلوانیا توسط کلنل ادوین در یک امریکائی حفر شد،

 و تأسیس استاندارد اویل توسط راکفلر و تقسیم آن به 30 شرکت از جمله استاندارد اویل آف نیوجرسی و موبیل اویل و استاندار اویل و آف کالیفرنیا بودند، و بعدها در امریکا دو خواهر دیگر چون گلف اویل و تگزاکو با سرمایه خانواده مورگان و راکفلر زاده شدند، در (اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20م) کمپانی انگلیسی شل و هلندی رویال داج اتحاد تاکتیکی نموده و ششمین خواهر کمپانی های نفتی ایجاد شد با ریاست هانری دترکنیگ هلندی و هفتمین خواهر نفتی بنام بریتیش پترولیوم بود،

در 1901 م ویلیام ناکس دارسی با قرار دادی 60 ساله امتیاز نفت ایران با بازپرداخت 16% از سود مالیه آن به دولت ایران را در اختیار گرفت،[1] با سماجت رینولدز در (1908م) نخستین چاه نفت خلیج فارس در مسجد سلیمان بنام نفتون یا چاه شماره یک کشف و به استخراج رسید ،

و خبر آن زودتر توسط آرویلسون ستوان ارتش به لندن مخابره شد و سال بعد شرکت نفت ایران و انگلیس تأسیس گردید، و 51 درصد سهام شرکت توسط حکومت انگلیس در قالب بریتیش پترولیوم شکل گرفت، و استعمار نفتی در خلیج فارس بوجود آمد. در تقسیم سهام استعماری درصدی به شرکت نفت انگلیس و ایران و همین میزان به رویال داچ شل و کمپانی فرانسک دوپترول و 2 کمپانی امریکائی استاندارد اویل آف نیوجرسی و موبیل اویل و سهم آقای 5درصد (گالوست گلنبگیان) هم محفوظ بود، و بعدها در ادغامی بزرگ کارتل بین المللی نفت شکل گرفت، و حوزۀ نفوذ خود را با همة ابزارهای در اختیار خود در جهان تعیین نمودند، تا در برابر هرگونه مخالفتی اعم از ملل ودول مختلف متحد وارد عمل شده و آنان را سرجای خود فروبنشانند، و بازار بین المللی سرمایه داری نفت را در انحصار خود گرفتند،

 و درآمدهای کلان از سوداگری نفت به کمپانی  هفت خواهران نفتی این جسارات را داد که در فعالیتهای متعدد اقتصادی و نفوذ در بانک ها نوعی مرکزیت امپراطوری مالی ایجاد نماید، اما شعار خانواده آقای 5 درصد (گلبنگیان[2]) این است- باید بگویم که در سوداگری نفت حتی به بهترین دوستان هم نباید اعتماد داشت بالاخره در رقابت های اقتصادی منابع نفتی ایران و عراق در اختیار انگلیس و منابع نفتی عربستان در اختیار امریکائی ها قرار گرفت[3]، و شرکت جدید (اعراب- امریکا اویل کمپانی[4]) تأسیس شد، پای آمریکائی ها در حوزه های نفت خیز عربستان و بحرین گشوده گراید،

      آغاز دهه 1950م طوفانی بود در 1951م نهضت ملی ایران[5]  به رهبری دکتر محمد مصدق در جهت حق حاکمیت ملی ایران بالا گرفت، اما سایر کشورهای نفتی بجای حمایت از آن در نوسانات بازار نفتی به سود جویی و تأمین منافع خود پرداختند،[6] تحریم و محاصره غربی ها فروش نفت ایران را متوقف نمود تا 1953م که دولت ملی ایران ساقط گردید، و قرارداد کنسرسیوم نفتی به مدت 25 سال به امریکائی ها واگذار گردید، که کمپانی های انگلیسی و دیگر کشورهای غربی هم بی نصیب نماندند، سهم امریکائی ها در خلال(1950 تا 1955م)در استخراج نفت از 40% به بیش از 60% رسید[7]

  در این منطقه که از دریائی کم عمق و در واقع حاشیه ای از اقیانوس هند می باشد و وسعت آن حدود 50 درصد بحر خزر می باشد  وبالغ بر 57 حوزه نفتی در خلیج فارس وجود دارد که فعال و مورد بهره برداری قرار می گیرند بطوری که برخی از این حوزه ها در محدودة قلمرو دریائی بعضی از کشورهای حاشیه شمالی و جنوبی منطقه و منطقة آزاد قرار دارند و برخی نیز مشترکاً مورد بهره برداری قرار می گیرند،

(الف)- اسامی و اماکن حوزه های نفتی شمالی خلیج فارس:

1) میدان نفتی هندیجان - ایران[8]

2) میدان نفتی بهرگاسر- ایران

3) میدان نفتی نوروز  -  ایران

4) میدان نفتی اردشیر  ایران(ابوذر) فعلی

5) میدان نفتی داریوش- ایران(درود) فعلی

6) میدان نفتی سیروس- ایران(سروش) فعلی


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 شهریور 1397 08:47 ق.ظ

 

تپه تل تل در حوالی شول گناوه

چهارشنبه 17 مرداد 1397 08:20 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

تپه تل تل مربوط به سده‌های اولیه دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گناوه، روستای شول واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۵۴۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۱]

 «دانشنامهٔ تاریخ معماری ایران‌شهر». سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران. 

این تپه با نام روستای تل تل که حدود 20 کیلومتر با شول فاصله دارد مشابه است . 

من در فارسنامه ناصری(1304ه.ق) ، نزهت الاخبار خورموجی(1296ه.ق) ، عشایر فارس  نوشته دو مورینی(1911) و گازتیه خلیج فارس نوشته لوریمر جستجو کردم در هیچ کدام نام روستای تل تل را ندیدم . 

به هر حال کتاب نگاهی گذرا به تاریخ و فرهنگ روستای تل تل / دهستان حیات داود / شهرستان گناوه اثر ماندنی عربزاده را به همه دوستان توصیه می کنم ملاحظه و مطالعه بفرمایند.


Image result for ‫فرهنگ  تاریخ تل تل ماندنی عربزاده‬‎Image result for ‫فرهنگ  تاریخ تل تل ماندنی عربزاده‬‎


آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 مرداد 1397 08:45 ق.ظ

 

انوار حسینی/ سراینده غلامرضا کپتان متخلص به (طوفان)

سه شنبه 16 مرداد 1397 08:45 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

انوار حسینی/ سراینده غلامرضا کپتان متخلص به (طوفان).

شابک: ‏‫25000 ریال‭‬‭978-964-7121-96-5 :‬

سرشناسه: کپتان‌، غلامرضا، 1322-

مشخصات نشر: اهواز: مهزیار‏‫، 1389.‭‬‬

مشخصات ظاهری: ‏‫88 ص.‭‬‬

وضعیت فهرست نویسی: فتپا

یادداشت: چاپ اول: 1388(فیپا).

یادداشت: بالای عنوان : دفتر شعر.

یادداشت: عنوان روی جلد: مجموعه شعر انوار حسینی.

عنوان روی جلد: مجموعه شعر انوار حسینی.

موضوع: شعر فارسی -- قرن 14

رده بندی کنگره: ‭PIR8184/پ2‬‭‮الف‬8 1389‬

رده بندی دیویی: ‭8‮فا‬1/62‬

شماره کتابشناسی ملی: 1969603


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مرداد 1397 08:44 ق.ظ

 

محراب واژه های نظم

سه شنبه 16 مرداد 1397 08:37 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

محراب واژه های نظم

نام کتاب:محراب واژه های نظم
نویسنده:غلامرضا كپتان دیلمی
مترجم:
موضوع:شعر فارسی-- قرن 14
شابک:9786008466772
نوبت چاپ:اول
سال چاپ:1396
نوع جلد:شومیز(نرم)
قطع کتاب:رقعی
تعداد صفحات:148 صفحه
وزن کتاب:گرم
دانلود نمونه:دانلود

جهت خرید با شماره 09131172642 تماس بگیرید.

محراب واژه های نظم

۱۴,۰۰۰ تومان


محراب واژه های نظم.

محراب واژه های نظم....

آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مرداد 1397 08:38 ق.ظ

 

وداع با استاد کپتان

سه شنبه 16 مرداد 1397 08:06 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
استاد غلامرضا کپتان شاعر پیشکسوت دیلمی دار فانی را وداع گفت
امروز ظهر استاد غلامرضا کپتان شاعر پیشکسوت دیلمی براثرسکته قلبی در منزل دار فانی را وداع گفت.

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم، رئیس ارشاد دیلم ضمن عرض تسلیت به جامعه هنری شهرستان دیلم گفت : غلامرضا کپتان در سال ١٣٢٢ در استان بوشهر شهرستان دیلم متولد شد و درسال ١٣٤٤ از دانش سرای آموزش پرورش بوشهر فارغ التحصیل  و همزمان کار خودرا با مدیریت در دبستان هدایت این شهر آغاز کرد وسال ١٣٤٧ به مدت ٣ سال مدیریت دبستان داریوش بندر دیر راعهده دار بوده است.

زهره محنایی با اشاره به اینکه این شاعر پیشکسوت در سال ١٣٥٠به عنوان رئیس اداره آموزش و پرورش باشت در استان کهگلویه و بویر احمد بود منشا خدمات فراوانی در جهت ارتقای سطح کیفی آموزش و پرورش در َآن استان از خود برجا گذاشت.

وی به علاقه و اشتیقاق ایشان در حوزه شعر و ادبیات اشاره کردند و افزود : کپتان از سال ١٣٤٢ به سرودن اشعار کلاسیک روی آوردند و اولین دفتر شعرش به نام طوفان حوادث در سال ١٣٦٣ در انتشارات دهدار در تهران به چاپ رسید .

Image result for ‫غلامرضا کپتان‬‎

محنایی خاطرنشان کرد: استاد غلامرضا کپتان شاعر پیشکسوت دیلمی اولین شاعر کلاسیک در شهرستان دیلم بود[سال 1362 مجموعه شعر طوفان حوادث را منتشر کرد] و  دو کتاب دیگر به نامهای 

انوار حسینی و  محراب واژه های نظم را نیز توانست گردآوری نماید و هردو را توانست چاپ نماید.

ایشان به مراسم خاکسپاری غلامرضا کپتان اشاره کرد وگفت :
 مراسم تشیع پیکر این هنرمند بزرگ روز سه شنبه 
١٦ مردادماه ساعت ١٨:٣٠ عصر از درب منزل به سمت قطعه هنرمندان برگزار می شود، در ضمن شهرستان دیلم تاکنون صاحب قطعه هنرمندان نبوده و با رفتن زنده یاد مرحوم، کپتان با همکاری مسئولین مربوطه جایی را به نام قطعه هنرمندان در دیلم در نظر گرفتند و مرحوم کپتان اولین مهمان این قطعه خواهد شد.
روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم
۱۵ مرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۲۲

آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مرداد 1397 08:20 ق.ظ

 

درگذشت شاعر و روزنامه نگار پیشکسوت بندر دیلم

سه شنبه 16 مرداد 1397 07:29 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

Image result for ‫غلامرضا کپتان‬‎استاد غلامرضا كپتان در سال 1322 در استان بوشهر،شهر بندر دیلم متولّد شد.

در سال 1344 از دانش سرای آموزش و پرورش بوشهر فارغ التحصیل و همان سال كار خود را با مدیریت دبستان هدایت در بندر دیلم آغا ز كردند. از سال 1347 به مدّت 3 سال مدیریّت دبستان داریوش" بندر دیّر" را عهده دار بودند.سپس به مدّت یك سال نیز در دبیرستان های بوشهر تدریس نمودند.

استاد در سال 1350 به عنوان رئیس آموزش و پرورش"باشت" در استان" كهگیلویه و بویر احمد" منشا خدمات فراوانی در جهت ارتقا ء  سطح  كیفی آموزش و پرورش  در آن استان بودند.

ایشان از سال 1354 تا 1356 به سرپرستی اداره ی سپاه دانش استان مذكور منصوب شدند.

در سال 1357 با شروع انقلاب اسلامی به زادگاهش بندر دیلم منتقل شدند و با سمّت دبیر در دبیرستان های آن شهر تدریس نمودند.استاد بعد از 30 سال خدمت صادقانه به فرزندان این مرز و بوم ،در سال 1368 به افتخار بازنشستگی نائل گردیدند.

ایشان با توجّه به علاقه ی وافری كه به شعر و ادبیات داشتند، از سال 1342 به سرودن اشعار كلاسیك روی آوردند.

اوّلین دفتر شعرش با نام "طوفان حوادث" در سال 1362 در انتشارات "دهدار"در تهران به چاپ رسید.

وی همچنین مجموعه ای از اشعار كلاسیك و نیمائی خود را در مدح امام حسین(ع) با عنوان "انوار حسینی" (1389چاپ)گرد آوری نموده است.

Image result for ‫غلامرضا کپتان‬‎

سومین اثر منتشره این شاعر محراب واژه های نظم ( دی ماه 1396) می باشد. Image result for ‫غلامرضا کپتان‬‎

منم عاشق كه كپتان نام دارم             زبان عاشقی در كام دارم

به جز نام تو در كامم نچرخد            گلی زیبا،بلند اندام دارم

استاد زنده یاد غلامرضا کپتان که از دهه هفتاد در جلسات شعرخوانی و شب شعر های شهرستان دیلم و بعضی اوقات گناوه از محضرش کسب فیض می کردیم . این شاعر پرتلاش دیلمی در 15 مرداد1397 در طوفان حوادث تا بر دوست پرواز کرد . روحش شاد

علیرضا خلیفه زاده 

لینک طرح جلد کتاب طوفان حوادثhttp://arefk.persiangig.com/ketab/kaptan1.jpg/thumb


آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مرداد 1397 08:35 ق.ظ

 

علاءالدینی ها چه کسانی بودند؟

شنبه 13 مرداد 1397 08:41 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


منبع : برگرفته از سایت خان طلا 

اجداد این طایفه بهمئی متولیان معابد مقدس ایرانیان باستان یعنی تزنگ و معبد ایلاء (اَلا) یعنی(والا و بلند) بودند. اینان از دوران باستان بر ارتفاعات و بلندی ها عبادت می کردند: درست بمانند طایفه استارکی در بختیاری که آنها هم بر بلندی ها (ایستر یا همان استار) یعنی ستاره مقدس را عبادت می کردند و لذا به آنها ایسترکی می گفتند.

به همین روال علاءالدینی را می توان قدیمی ترین مومنان ایران از دوران باستان دانست. چون در ارتفاعات آلا و اَلا عبادت می کردند. همیشه از قدیم فرزندی را از خود بنام (اَلا-علاء-علاد و غیره) نامگذاری می کردند. شیخ ها از این طایفه مومن اشتیاق یافته اند.

 

در زمان اتابکان لر هم طایفه ای نیز وجود داشت بنام علاء که جناب علیرضا خلیفه زاده نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی این طایفه را به رودخانه علاء امروزی در سرزمین بهمئی ربط داد.

 

علاالدینی ها از دهه چهل تا نود:

تیره علاالدینی از بزرگترین تیره های ایل بهمئی است. 

علاالدینی ها در دهه چهل بالغ بر 2900 خانوار بودند که  تا قبل از انقلاب بیشتر در مناطق کوهستانی و جاهای صعب العبور سکونت داشتند و بهمین دلیل این تیره از جنگجویان کوهستان و ماجراجویان ایل بهمئی می باشند. اما بتدریج به مکانهای شهری و روستایی مهاجرت نمودند.

جمعیت آنها بسیار زیاد و گسترده است.: تیره های علاالدینی هم اینک در روستاهای سردو - چل سرخ-چهار دره-پوتو-آبگرمک-ابوالفارس-تنگ چویل-ماوی-علا-دره زرد-رودزیر -ممبی -رود تلخ...و نقاط دیگر سکونت دارند.

تعدادی از تیره های بزرگ علاالدینی به شهرها و مناطق همجوار مانند بهبهان - رامهرمز - باغملک - امیدیه - گچساران - آقاجری - جایزان مهاجرت و اسکان نمودند.

 

علاالدینی به طوایفی چند منشعب می شود: از جمله طایفه های شیخ - محمدی - خواجه امیری - نم طلایی - قنبری - میراحمدی و طوایف کوچکتری که هم پیمان بعضی طوایف مذکورند. تیره علاالدینی به صداقت و دور اندیشی معروف هستند.

آنان به عهد و پیمان خود بسیار مقید می باشند، در جنگ سال 1316 شمسی با رضا شاه پهلوی به فرماندهی خداکرم خان معروف به خانطلا رشادت های بزرگی از خود بروز دادند و تعداد زیادی مردان سلحشور خود را در آن قیام از دست دادند.

 

در آخر؛

وجه تسمیه علاءالدینی: بسیار عظیم و بزرگ است اینان از بزرگان دین بوده اند و اگر (علا) را به معنای بزرگ بگیریم یعنی (بزرگ دینان) و اگر (الا) را بمعنای (بلند) بگیریم یعنی آنان که در حکومت الائیم(ایلام) از بلندمرتبهه های دینی بودند و در کوهستانهای بلند و رفیع عبادت می کردند.

گرد آورنده: مجتبی بدرقه

منابع:

کتاب هفت شهر لیراوی - کتاب شهریاران جنوب - سایت خانطلا دات کام - تحقیقات نویسنده متن.

http://www.khantela.com/pages/2


آخرین ویرایش: شنبه 13 مرداد 1397 08:42 ق.ظ

 

اولین پرواز بوشهربه تهران در سال 1306

پنجشنبه 28 تیر 1397 08:54 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

"والتر میتل هولتسر"عکاس مجموعه و خلبان هواپیمای یونکر آلمانی که اولین پرواز بدون سوختگیری از تهران تا بوشهر را انجام دا

آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 تیر 1397 08:56 ق.ظ

 

چند شعر از زنده یاد عذرا حیدری

چهارشنبه 13 تیر 1397 09:42 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

از دفتر شعر« کمی از دیروز خالی است»

سروده عذرا حیدری 

به کوشش : علیرضا خلیفه زاده

انتشارات شروع ـ چاپ اول ـ بوشهر1384

 

 

شعر 1

 

زوزه  مهتاب که بر اشتهای خورشید بتابد

سنتور ستاره ها

برای همیشه

خواهد شکست

همه چیز

حتی

دیوارهای سنگی دست هایم

آواز می خوانند

نور

            صدا

            نور

و من

زنده خواهم شد

و بر خاکی یک  شعر

خواهم سرود.

 

 

 

شعر2

 

حتی اگر فیتیله  ی کوچک یک فانوس هم روشن شود

تمام خانه

تمام کوچه

بوی شاخه ی نوری که از ناودان می چکد

بوی خواهش خورشید می گیرد

 

 

شعر3

 

تا چند قدم حوالی این روزنامه ها

تیتر قرمز شوم

یک جفت پوتین قرمز شوم

و بوی تلخ قهوه

سطرهای آخر را سر بکشد

در خیابانهای کودکانه ی تشویش

خودم را قدم می زنم

زن ی دست هایش را پُست می کند

و قاب خودش را

برای همیشه لگدکوب

آخرین بن بست

مردی است به اندازه ی

مچاله های یک نامه

و دست ی که تا می خورد

تا صفحه  بعد

دوچرخه مرا تا ایستگاه درختان سیاه پوست

تا موهای بور دختران تبر می کشاند

دو دقیقه که صبر کنم

آخرین شاخه زن ی است

که در صفحه  حوادث

قهوه ...

                          25/1/81

 

 

شعر4

 

دارد یادم می آید

تو بچه گی هایت را کجا جا گذاشتی

                       من بزرگی ام را

و درخت های کوچه هیچ وقت گربه های دوقلو نزاییدند

...

 

 

شعر5

 

خانه ام در ساک

و ساکم بر دوش

گفتند: برو

خواستم...

حلقه ی مرگ بر عمرم نشست

اما

          چشمان تو

نیفتاد زیر پایم

 

 

 

شعر6 

 

از خواب نمی آیی

که خواب شَومت

ردّ پایی به تنت

نه ! ندارد جهان

و از عرض دلت

دختری با کفش های هر چه دلم بخواهد

به حرف ی

که نه از من شروع می شود

نه از اولش که بود

تو هم

قدم نمی زنی اش

تا هیچ کس

که لااقل از خواب آمده باشی و

من ...

 

 

 

شعر7

 

وق وق وق

اصلاً مهم نیست

کس ی خوشش بیاید و

یک تکه نان پرت کند

                       ـ سنگ ی ـ

یادش هُری بریزد توی دامنش

                       ـ عاشق که نه ـ

حالا هم از تمام سر و ستاره ها

                       بالا نیامده ام

که بیایم توی خیال شما

پشتک بزنم

برقصم

و یادم بیاید

پارسال

همین جا

از همین سوپر مارکت سر کوچه

گل های روسری ام را چیدی

چند تا... تا حساب کنم بزند به حساب ما... آقا !!

 

آخر کوچه چه باد می شماری

من ورق ورق می شوم

و تو یادت رفت

                 نرفت

زل زدی به موهام

و چند تا گل از روسری

                        دارم حساب می کنم

                        حساب شدی

                        آدم

وق وق وق

                 که سری توی ...

 

 

 

شعر8

 

این بارچشم کوچه ها لبریزیک زن

منت نـشین خاک شد بانــوی دامـن

بانـو بـرای لحـظه ای پایـیز خـندید

شب برگهای خستگی میریخت برتن

باد ِ مـیـان شاخـه ها تـقـسـیم می شد

ابری گذشت ازهای وهوی ِمرد ِمَن مَن

یک خوشه ازدنیای فرداخط خطی شد

این طرح نامـوزون خوشه ، آه ِخرمن

بن بست شایـد آخر فریاد یک زن

بن بست ویک آیینه آغاز شکستن

فصلی دوید ازشعر کوچه ،باد، بانو

یک قـاب خالی و نگاه سـرد بهـمن

                                           16/12/80

                                           عذرا حیدری (۱۳۶۳ - ۱۳۸۳ )


آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 تیر 1397 09:43 ق.ظ

 

کمی از دیروز خالی است

چهارشنبه 13 تیر 1397 09:36 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
مانایاد عذرا حیدری عضو انجمن آدینه ادبی گناوه متولد 1362 - درگذشت 20 فروردین 1383
مجموعه شعر 
کمی از دیروز خالی است
نشر شروع بوشهر
۱۳۸۴
 
دودمان خورشید
درختان بی خواب
بلندترین آوازها را
از حلقوم ریشه هایشان
سرکشیدند
 
-[فردا
کدامین جوانه را
خواهی بلعید
تا برکرسی سبزش
چشم خدای نفرین
بتراشید
دست هایش
بوی آستین آب دارد؟]
 
صدای زوزه ای مبهم
میان پیچ و تاب هایش
بیست قرن
پیچید
و در آخرین کوچه
لبریز شد:
 
-کمی از دیروز خالی است.

آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 تیر 1397 09:37 ق.ظ

 

معرفی مجموعه اشعار کمی از دیروز خالی است

چهارشنبه 13 تیر 1397 09:27 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
دو شعر زیر از مجموعه اشعار 
 کمی از دیروز خالی است سروده دوست همیشه زنده ام عذرا حیدری است چاپ انتشارات شروع ، بوشهر ،1384
 شاعره ای که با شروع جدی در سال ۸۰ و ادامه جدی تر آن ما را نویدهای خوبی داد ولی در فروردین ۸۳ همه ی امیدهایمان ...مجموعه اشعار وی که توسط علی رضا خلیفه زاده و این حقیر[عزت خلیفه زاده] گردآوری و انتخاب شده اند بیشتر شامل شعرهای ۸۰و ۸۱ وی می باشند. شعرهایی که خود او آنها را اتود محسوب می کرد و حتی راضی به ارائه آنها هم نبود ولی ما حیفمان آمد که ... 

این بار خیال کن

این پله اگر خیابان بود

و تو شاعر که نباشی

شاید شاعرانه تر است

 

اولین پله سطری است ناخوانا

قدم زدی توی هوا

روی سر گنجشکها هم که راه نروی

لااقل می افتی

روی پیشانی شعری که سر به هواست

دومین پله یک گام شاعر شده ای

وشیشه های مربا

 چای را می چسباند توی بعد از ظهر کلنگی

 سومین پله اما

آسفالت که داغ

وحرفهای نیمه خورده ات

جوش بخورند

سر بروند

حوصله ات هم اگر

اصلا خیالی نیست

        داری خیال می کنی

آخرین پله را ایست!

این جا آخر خط نیست

شاعر نیستم که ادامه دهم!

وشعر دیگر 

وق وق وق

اصلا مهم نیست

کسی خوشش بیاید و

یک تکه نان پرت کند

                   -سنگی-

یادلش هری بریزد توی دامنش

                 -عاشق که نه-

حالا هم از تمام سر و ستاره ها

                            بالا نیامده ام

که بیایم توی خیال شما

پشتک بزنم

برقصم

ویادم بیاید

پارسال همین جا

از همین سوپر مارکت سر کوچه

گل های روسری ام را چیدی

چند تا ...تا حساب کنم بزند به حساب ما...آقا!!

 

آخر کوچه باد می شماری

من ورق ورق می شوم

و تو یادت رفت

              نرفت

زل زدی به موهام

و چندتا گل از روسری

                            دارم حساب می کنم 

                             حساب شدی

                             آدم

وق وق وق

                       که سری توی...

                                                         مرحومه عذرا حیدری (۱۳۶۲-۱۳۸۳)

منبع: وبلاگ یادم نداده اند 

http://yadamnadadehand.blogfa.com/post/5


آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 تیر 1397 09:44 ق.ظ

 

بنیادگذاری حسینیه دیلم توسط خاندان گله گیر

یکشنبه 10 تیر 1397 11:53 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
سهراب گله گیریان:

شرحی گذرا بر ساخت حسینیه اعظم از اول تا به امروز

شرحی گذرا بر ساخت حسینیه اعظم از اول تا به امروزحسینیه اعظم با قدمتی حدود دویست سال از قدیمی ترین بناهای مذهبی شهرستان دیلم می باشد. در ادامه شرحی گذرا بر تاریخ ساخت و بازسازی های این بنا خواهیم داشت.

به گزارش "عصر دیلم"، دعوت شیخ دراویش شریفاوی (عرب) حاكم دیلم، این سه خانواده كه مذهب شیعه داشتند به فكر تاسیس و بنای مركزی جهت ادای فرایض دینی و مراسم مذهبی از جمله عزاداری افتادند.

ایشان برای احداث یك باب حسینیه خارج از قلعه اقدام به حفر یك حلقه چاه كردند كه آب مورد نیاز را جهت تهیه خشت و گل و ملات تامین نماید . پس از اطلاع از این ماجرا، شیخ قلعه (شیخ درواش شریفاوی- عرب-حاكم دیلم) كه سنی مذهب بود از ساخت حسینیه ممانعت بعمل آورد. اصرار گله گیرها مثمر ثمر واقع نشد و شیخ همچنان بر مخالفت خود پافشاری می كرد .

شبی شیخ درواش در خواب می بیند ماری بدور گردنش پیچیده و فشار می آورد و میخواهد او را خفه كند و می گوید "چرا نمی گذاری ملاعبدو حسینیه اش را بسازد؟". شیخ متوحش و سرآسیمه از خواب پریده به حیاط خانه می رود و با صدای بلند در آن نیمه شب فریاد می زند كه " عبدو! عبدو! برو حسینیه ات بساز مار ایخاس خفه ام کنه!" همه اهل قلعه از خواب پریده و به خانه شیخ آمدند و شیخ قضیه خواب خود را به همه بازگو كرد.

صبح روز بعد ملاعبدو و سایر گله گیرها اقدام به تهیه خشت و گل و مصالح ساخت نموده، پس از مدتی حسینیه را ساختند و محرم و صفر همان سال عزاداری و روضه خوانی راه انداختند. شیخ صنعان، بزرگ خانواده عنزی ها (سلیمی های     دیلم)، اولین كسی بود كه به مذهب تشیع گروید و پس از وی خانواده اش نیز شیعه شدند. این حسینیه اول با خشت خام و گل توسط ملا عبدو اخته شد.

بار دوم، توسط فرزندان ملا عبدو با مصالح سنگ (سنگ دیره بنه) و گچ محلی (چاری) تجدید بنا شد. سومین بار توسط حاج قنبر بشیری (داماد گله گیرها) با آجر محلی ساخته شد و بنای كنونی، چهارمین تجدید بنای این حسینیه است كه توسط مردم انجام گرفته است.

قدمت این حسینیه حدود دویست سال است.

منبع : عصر دیلم 

http://www.asredeylam.ir/?module=news&news_id=13322

توضیح وبلاگ لیراوی : 

البته بررسی حضور تاریخی برخی افراد مانند شیخ صنعان و مذهب برخی از اهالی جای بحث بررسی دارد . ولی به عنوان روایتی جامع ومحلی نقل شد. از نقد و نظر دوستان استقبال می شود.


آخرین ویرایش: یکشنبه 10 تیر 1397 11:58 ق.ظ

 

روستای لیراب دیشموک ( لیراو)

شنبه 9 تیر 1397 10:22 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
 این گزارش مربوط به سال 1394 است اما چون مطالب جالبی از موعیت این روستا داشت آن را در وبلاگ لیراوی آوردم 
فارس گزارش می‌دهد امان از وقتی که در «لیراب» باران می‌باردمردم محروم لیراب در منطقه دیشموک که از همه امکانات محروم هستند، در فصل باران علاوه بر فقر با ناملایمتی طبیعت هم دست به گریبانند.

به گزارش خبرگزاری فارس از دیشموک، روستای لیراب، روستایی در 17 کیلومتری از مرکز شهر دیشموک قرار گرفته است.

این روستا با 110 خانوار و جمعیتی بالغ بر 1500 نفر فاقد امکانات رفاهی هستند و باید با جبر زمانه که مهر فقر بر پیشانی آن‌ها زده به هر نحوی که شده بسازند.

مردم روستای لیراب در هنگام بارندگی از نعمت آب، برق، تلفن و حتی راه ارتباطی مناسب برخوردار نیستند.

مردم این روستا در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس اظهار کردند: روستای لیراب با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند که حق این مردم سخت‌کوش و همیشه در صحنه چنین بی‌توجهی از سوی مسئولان نیست.

مردم روستای لیراب 40 سال است که با مشکلات زیادی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، محروم‌ترین روستاست در حالی که از نظر جمعیتی بیشترین جمعیت را نسبت به روستاهای تابعه منطقه دیشموک در خود جای داده است.

اما بی‌توجهی مسئولان استان کهگیلویه و بویراحمد مخصوصا مسئولان شهرستان کهگیلویه نسبت به این روستا، مردم منطقه را از ماندن دلسرد و وادار به مهاجرت کرده است.

مردم روستای لیراب سه ماه است که از خطوط ارتباطی تلفن همراه مناسب برخوردار نیستند که اگر مشکلی برای مردم روستا به خصوص کودکان و زنان به وجود آید، معلوم نیست چه کسی باید پاسخگو باشد. 

علی مهرابیان دهیار لیراب در گفت‌وگو با ما اظهار کرد: 12 سال است که مسئولان اداره راه و شهرسازی شهرستان کهگیلویه وعده توخالی آسفالت شدن این جاده را به مردم می‌دهند اما هنوز وعده‌های این مسئولان عملیاتی نشده و چیزی جز طبل توخالی نیست.

مسئول آب روستای لیراب نیز در گفت‌وگو با فارس اظهار کرد: هنگامی که یک قطره باران از آسمان به زمین می‌آید این روستا از نعمت آب شرب مناسب بی‌بهره می‌ماند و هنگام بارندگی مشکلات زیادی را متحمل می‌شویم.

نمایی از چشمه‌ روستا

عبدشاه لیرابی یک از معتمدان روستای لیراب می‌گوید: لیراب روستایی محروم است، گویی مسئولی برای رفع مشکلات خود ندارد و هیچ مسئولی هم در فکر رفع مشکلات آن نیست.

منوچهر پناهی یکی دیگر از معتمدان این روستا گفت: روستای لیراب بر اثر نوسانات برق متحمل ضرر و زیان‌های زیادی می‌شود.

وی افزود: علاوه بر ضررهایی که به لوازم خانگی وارد می‌شود، در بیشتر مواقع از داشتن چنین نعمتی محرومیم و مجبوریم به همان چراغ موشی‌های قدیمی رجوع کنیم.

به گزارش خبرنگار فارس، مزه این مشکلات را ما هم چشیدیم زیرا خبرنگار دیشموک که جهت انعکاس مشکلات به روستا سفر کرده بود، هنگام برگشت با مشکلات زیادی روبه‌رو شد که تا نیمه‌هایی از شب خودوری رسانه به گل ماند.

حال اگر فردی ناآشنا در این جاده بماند باید از چه کسی کمک بگیرد روستایی که در هنگام بارندگی نه تلفن، نه آب و نه برق در هنگام دارد.

اما کو گوش شنوا؛ برای شنیدن مشکلات روستایی که فریاد محرومیت آنها گویی هنوز به گوش مسئولان نرسیده است.

آیا زمانی فرا خواهد رسید که دیگر این کودک لیرابی نظاره‌گر جاده بی‌انتهای محرومیت‌ها در روستای خود نباشد؛ به امید آن روز.

=================

گزارش و عکس از آرش آهنگ


آخرین ویرایش: شنبه 9 تیر 1397 10:24 ق.ظ

 

تنگلوشی و روستای باباحسنی

شنبه 9 تیر 1397 10:03 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
یکی از خانواده های مهاجر در روستای باباحسنی جنوبی در بلوک لیراوی شهرستان دیلم نام خانوادگی تنگلوشی داشتند و به دلیل استبعاد معنا آنها تنگلوشی را به شکوهی تغییر دادند
 تصورم این بود تنگلوش اسم مکان اولیه مهاجرت آنها می باشد  اما امروز دیدم که تنگلوش معنای جالبی دارد و حتا خاقانی و نظامی هم در شعر از آن استفاده کرده اند ، بار دیگر به عقیده رسیدم که کسانی که شناسنامه می داده اند عجب آدمهای با سوادی بوده اند و اطلاعات گسترده ای داشته اند حالا از جلد 5 لغت نامه دهخدا تنگلوشی را مرور کنیم : 


تنگلوش.

[تَ گَ] (اِخ) تنگلوشا. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (شرفنامهء منیری). نام کتاب لوشای حکیم رومی است و صنایع و بدایع این کتاب در برابر صنایع و بدایع ارتنگ مانی نقاش است، و همچنانکه کتاب مانی را ارتنگ خوانند این کتاب را تنگ نامند. و بعضی گویند علم خانهء رومیان است در صورتگری و صنایع و بدایع نقاشی، و این در مقابل نگارخانهء چینی باشد. و بعضی گویند نام حکیمی است بابلی. (برهان). رجوع به تنگلوشا شود.

تنگلوشا.

[تَ گَ] (اِخ) بمعنی تنگلوش است که کتاب و صفحهء لوشای حکیم باشد، چه تنگ بمعنی صفحه(1) و لوشا نام حکیمی است رومی و بعضی گویند بابلی بوده و او صاحب علم کیمیا و سیمیا و تکسیر است و در صنایع و بدایع نقاشی و مصوِّری ثانیِ مانی بوده است، چنانکه کتاب مانی را ارتنگ می خوانند کتاب او را تنگ می گویند. و بعضی گفته اند تنگلوشا و ارتنگ نام دو کتاب است. و نام علم خانهء رومیان هم هست در نقاشی و صورتگری، و با ثانی مثلثه هم آمده است. (برهان). کتابی که لوشای حکیم صورتها و نقشها و اسلیمی خطائیها و گره بندیها و سایر صنایع و بدایع تصویر و نقاشی که خود اختراع کرده بود در آن ثبت نمود، و این کتاب در برابر ارتنگ مانی است و همچنانکه مانی سرآمد نقاشان چین بوده او سرآمد مصوِّران روم بوده و کارنامهء نقاشان چین را ارتنگ و کارنامهء نقاشان روم را تنگ نامند. (فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری) (از انجمن آرا) (از آنندراج). بعضی آنرا از اهل روم دانسته اند و چنان نیست، اصح آنکه

تنگ لوش از اهل بابل و معاصر ضحاک و بر ملت صابئین و صاحب کتاب وجوه و حدود بوده است... (انجمن آرا) (آنندراج). محمد معین در حاشیهء برهان آرد: 
تنگلوشای بابلی تألیف توکروس(2) یونانی بوده که ظاهراً در عهد انوشیروان از یونانی به پهلوی و کمی بعد، از پهلوی به زبان آرامی ترجمه شده و این نسخهء آرامی در دست مؤلفان اسلامی بوده است. بقول نالینو در کتاب علم الفلک، این کتاب که ظاهراً در قرن دوم هجری از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده در بین منجمان اسلام معروف بود. و در تاریخ الحکماء قفطی آمده: «در دست مردم مشهور است» و علاوه بر اقتباسات و اقتطافاتی که در کتب عربی از آن دیده میشود قسمتهایی از آن در طی کتاب ابومعشر بلخی بنام المدخل الکبیر، که در سال 1160 اسکندری (224 - 275 ه . ق.) تألیف شده بدست ما رسیده و آن در فصل اول از مقالهء ششم آن کتاب است و عین این فصل را یعنی متن عربی آن را، بل در کتاب خود درج کرده و با آنچه از اصل یونانی کتاب توکروس بدست آمده تطبیق نموده است(3)، درنتیجه معلوم شده که
 این تنگلوشای بابلی مسلماً همان تکروس یونانی بوده که ظاهراً در نیمهء دوم قرن اول میلادی کتاب خود را به یونانی نوشته و بعدها به پهلوی ترجمه شده بوده و حتی در کتاب «بزیدج» (ویزیدک) پهلوی... از آن کتاب منقولاتی بوده است. در موقع ترجمهء کتاب توکروس از پهلوی به عربی که به «کتاب الوجوه و الحدود» معروف شده، به علت اغتشاش خط که قابل همه گونه تصحیف است اسم مؤلف که به پهلوی نوشته می شده به تنگلوش و تنگلوشا (تینکلوش، تینکلوس، طینفروس) تبدیل شده و نسبت بابلی بدان داده شده است (گاهی نسبت قوفانی هم هست که منسوب به قوف باشد که اکنون به عقرقوف معروف است). موضوع این کتاب صور نجومی (غیر از صور چهل وهشت گانهء معروف بطلمیوس) و دلالت طلوع آنها در افق شهری در موقع طلوع وجهی از وجوه دوازده گانه بر حوادث حیات مولود است که آنرا در بعض کتب عربی صور درجات فلک نامیده اند و به یونانی پاراناته لونتا(4) گویند. در کتاب ابومعشر صور وجوه برطبق عقیدهء یونان (مقصود بطلمیوس است) و عقیدهء هندوان و عقیدهء ایرانیان شرح داده شده و غالباً عقیدهء ایرانی از تنگلوشا نقل شده و اسامی فارسی آن صورتها نیز ثبت گردیده است. از این آثار استنباط می شود که ظاهراً این کتاب نیز ترجمهء صِرف از یونانی نبوده بلکه کتاب یونانی تا حدی به قالب ایرانی ریخته و مطالب ایرانی در آن داخل شده بود. کتابی که منسوب به تنگلوشا و ترجمهء ابن وحشیه است و اکنون بعضی نسخه های نادر از آن در یکی از کتابخانه های شخصی تهران نیز هست به اسم «صور الدرج و الحکم علیها فیما تدل علیه من طوالع المولودین لتنکلوشا البابلی القوفانی بترجمه ابن وحشیه»، بنابر تحقیقات نالینو بکلی مجعول است و هیچگونه ارتباطی با تنکلوس (توکروس حقیقی) ندارد و اص مطالب آن بی معنی و ساختگی است و از کتاب اصلی یعنی ترجمهء عربی از پهلوی خبری نیست و ظاهراً از میان رفته است. (از گاه شماری تقی زاده صص317-319) (علم الفلک،تاریخه عند العرب فی القرون الوسطی، نالینو چ روم 1911 م. ص202) :

بنام قیصران سازم تصانیف

به از ارتنگ چین و تنگلوشا.خاقانی.

       قطبی از پیکر جنوب و شمال

تنگلوشای صدهزار خیال(5).    نظامی.

تنگی جمله را مجال تویی

تنگلوشای این خیال تویی.

نظامی.


آخرین ویرایش: شنبه 9 تیر 1397 10:16 ق.ظ

 

آبشار زیبای تنگ لیراب دیشموک ( لیراو)

شنبه 9 تیر 1397 09:58 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
گزارش تصویری

 + تصاویر

آبشار زیبای سرتنگ لیراب در مسیر ارتباطی روستای لیراب و سرتنگ قرار دارد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس آبشار زیبای سرتنگ لیراب در مسیر ارتباطی روستای لیراب و سرتنگ قرار دارد.

مسیر ارتباطی روستای لیراب به روستای سرتنگ لیراب که از راه ارتباطی مناسب برخوردار نیست، دارای آبشار زیبا، کوههای سربه فلک کشیده و درختان زیبا و  گوناگون از جمله بلوط می باشد.

مناطق لیراب و سرتنگ از روستاهای توابع بخش دیشموک هستند.

عکس از وحید آهنگ


آخرین ویرایش: شنبه 9 تیر 1397 10:01 ق.ظ

 

تنگ سوخته لیراب

شنبه 9 تیر 1397 09:58 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
تنگ سوخته لیراب
اطلاعات کلی
کشور ایران
استانکهگیلویه و بویراحمد
شهرستانکهگیلویه
بخشبخش دیشموک
دهستانبهمئی سرحدی شرقی
مردم
جمعیت۸۹ نفر (سرشماری ۹۵)
کد آماری۲۲۷۸۷۴

تنگ سوخته لیراب، روستایی از توابع بخش دیشموک شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

جمعیت[ویرایش]

این روستا در دهستان بهمئی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۸ نفر (۲۰خانوار) بوده‌است.

منابع[ویرایش]


آخرین ویرایش: - -

 

سرتنگ لیراب

شنبه 9 تیر 1397 09:48 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
سرتنگ لیراب
اطلاعات کلی
کشور ایران
استانکهگیلویه و بویراحمد
شهرستانکهگیلویه
بخشبخش دیشموک
دهستانبهمئی سرحدی شرقی
مردم
جمعیت۹۱ نفر (سرشماری ۹۵)
کد آماری۲۲۷۹۱۴

سرتنگ لیراب، روستایی از توابع بخش دیشموک شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

جمعیت

این روستا در دهستان بهمئی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۸ نفر (۲۳خانوار) بوده‌است.

منابع


آخرین ویرایش: شنبه 9 تیر 1397 09:56 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 49 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...