تبلیغات

                              تاریخ معاصر دشتستان از نگاه معاصران               قسمت دوم  علیرضا خلیفه زاده                              دلاوران  دشتستانی            اسماعیل شهرسبزی           نوید شیراز چاپ اول 1383                                                                                                                           مولف دلاوران ددشتستانی در مورد ملا محمد جد خوانین برازجان بدون هیچ نقد و تحلیلی جدید  در ص 20   فقط با کمی تغییر...  آورده است: ملا محمد و پسرش ملا محمود در حدود سنه 900 هجری قمری از کامفیروز فارس به نواحی دشتستان می آیند و به خدمت ایل زنگنه در می آیند.                                                           

 

ملا محمود به مقام کد خدایی  روزبه را در دست می گیرد و صاحب دو فرزند به نام محمد و علی می شود

محمد نوه ملا محمد صاحب دو فرزند به نام ملک منصور خان و غنی خان می شود

ملک منصورخان صاحب چهار فرزند می شوداز جمله سالم خان براز جانی!

وقتی این پدر و پسر ها را در کنار هم بررسی می کنیم می بینیم که جهار نسل یک دوره زمانی حدودا 350 ساله راطی کرده اند در حالیکه فاصله هر نسل از لحاظ علمی و عقلی 30-25 سال است و چهار نسل متوالی می توانند مربوط به یک دوره زمانی حداکثر 120 ساله باشند. پس برای اینکه ثابت کنیم ملا محمد در چه  سالی به برازجان (دشتستان)آمده و یک اشتباه در حال گذار را از تاریخ سیاسی معاصر دشتستان دور کنیم باید اسناد این خاندان را مجددا مرور کنیم:

در صفحه 28 از کتاب دلاوران دشتستانی سند ازدواج سالم خان برازجانی به تاریخ 1202 درج شده است:

اگر سالم خان در 22 سالگی ازدواج کرده باشد متولد 1180 ه.ق است و پدرش ملک منصور خان اگر 30 ساله بوده که سالم خان متولد شده است در سال 1150 ه.ق به دنیا آمده است می توانیم حدس بزنیم که محمد پدر ملک منصور خان در حدود 1120 ه.ق و ملا محمود که به همراه پدرش ملا محمد از کامفیروز به دشتستان آمده متولد حدود 1100-1090 می باشد و پدرش ملا محمد جد خوانین براز جان حداکثر متولد 1050 یا 1060 می باشد.

اینهمه توضیح برای جلوگیری از رواج یک اشتباه تاریخی بودکه کم کم دامنگیر همه کتب تاریخی شهرستان دشتستان می شد.پس به طور مسلم سنه 900 برای مهاجرت اجداد سالم خان به برازجان اشتباه است .اما یک تحلیل و رویداد تاریخی دیگر نیز می تواند به ما کمک کند و آن سالهای اولین حضور زنگنه درجنوب ایران است.زیرا ملا محمد کامفیروزی و پسرش از طرف سران ایل زنگنه مستقر در سمل  و دشتستان به مقام کدخدایی رسیده انددر دوره شاه سلیمان صفوی (1105-1077) شیخعلی خان زنگنه وزیر  اعظم شاه  شاه سلیمان  بود(فارسنامه ناصری ص489) و در سال 1086 ایالت بهبهان و کوه گیلویه به حسینعلی خان زنگنه سپرده شد . فارسنامه می نویسد:" در سال 1086 ایالت بهبهان و کهگیلویه به حسینعلی خان زنگنه عنایت گردید و با طایفه ای از ایل زنگنه به مقر حکومت خود رفته..."به هر حال ظاهرا همزمان با حکومت حسین علی خان زنگنه در سالهای 1100-1086 طبق شواهد موجود در فارسنامه ناصری  که ذیل ناحیه زنگنه و سمل دشتستان می نویسد:" در زمان سلاطین صفویه... طایفه زنگنه از ایلات کرمانشاهان به فارس آمده در این ناحیه [ناحیه زنگنه و سمل دشتستان]توطن نمودند." (فارسنامه 1239)

 

بر اساس محاسبه ای که در اول مقاله انجام شد و این اشاره اخیر فارسنامه ناصری می توان این طور نتیجه گیری کرد که ملا محمد کامفیروزی جد خوانین براز جان در حدود سالهای 1100-1086 ه.ق به دشتستان آمده است و به خدمت ایل زنگنه در آمده است و ....

ملک منصور خان متولد حدود 1180 ه.ق که نام اورا در یک سند مربوط به خرید و فروش نخلستان در سال 1223 ه.ق می بینیم بی شک از معاصران کریم خان زند( متوفی 1993) و فتحعلی شاه قاجار(1250-1212) می باشد و نمی تواند هم دوره ناصرالدین شاه قاجار(1313-1264ه.ق) باشد ولی در روایتی که در صفحات 23و 26  در باره مشورت ناصرالدین شاه با ملک منصور خان برای قتل ابراهیم قوام آمده، نویسنده گرامی اسماعیل شهرسبزی با توجه به سرنخ نام ابراهیم قوام- صدر اعظم فتحعلیشاه- مقتول 1215 ق می توانست موضوع مشورت را با کمی اصلاح مربوط به فتحعلی شاه قاجار بداند.

مولف دلاوران دشتستانی نه تنها از سر نخ نام ابراهیم قوام و از سند ص24 مربوط به فروش نخلستان توسط ملک منصور خان برازجانی در سال 1223 ه.ق برای اصلاح روایت استفاده نکرده بلکه در پاورقی ص26 برای تبرئه نمودن خویش ، ایراد روایت را به گردن راوی انداخته و نوشته است:

"  1- نام بردن از ابراهیم قوام همزمان با ناصرالدین شاه از قول آقای حاج غلامحسین محمودی عینا منعکس گردیده است، چه بسا فردی به غیر از ابراهیم قوام بوده باشد..."(؟)

 

شیخ نصر یا شیخ عبدالرسول؟

 در صفحات 32-27 نویسنده به اشتباه قتل سالم خان توسط شیخ عبدالرسول خان آل مذکور حکمران بوشهر را به شیخ نصر که نام پدر و پسر شیخ عبدالرسول می باشد نسبت داده است و سپس در مبحث دست  انتقام نیز که حاج محمد خان برازجانی در سال 1247 ه.ق در حوالی دالکی شیخ عبدالرسول را به قتل می رساند به اشتباه  شیخ نصر نامیده شده پیش از این نیز یکی از دوستان منتقد در هفته نامه دریای جنوب ، با نقد جزئیات این روایت،  دچار سهوالقلم شده وبه جای تصحیح و تذکر این نکته مهم و اشتباه تاریخی، با نقد جزئیات این  روایت پذیرفته استکه مدعی سالم خان و حاج محمد خان برازجانی ، شیخ نصر ، حاکم بوشهر بوده است.

علاقمندان جهت اطلاع از جزئیات  مستند این وقایع می توانند به کتاب " چالش قدرت و ثروت در جنوب" نوشته " گرمون استفان رای" ترجمه " حسن زنگنه" مراجعه نمایند.

به هر حال مولف دلاوران دشتستانی نشان می دهد که در جمع آوری روایات شفاهی از دیگر مولفان قبل از خود ، گوی سبقت را ربوده است و این از محاسن کتاب اوست . هر چند بهتر بود ایشان در اسناد محلی و برخی منابع مانند متون دوره زندیه و قاجاریه و کتاب " وقایع اتفاقیه"  و برخی از منابعی که در سالهای اخیر راجع به تاریخ  استان بوشهر ، ترجمه یا تالیف شده است با دقت نظر می انداخت.

به هر حال عدم توجه به منابع تاریخی باعث شده نویسنده گاه دو دامنه تاریخی را در هم آمیزد.

رضا خان سردار سپه قبل از پادشاهی اش سه بار به مناطق بوشهر و بنادر آمده است :

یک بار در قوس (آذر) 1301 خ ( طبق سند      ) ، یک بار در آبان ماه 1302 برای بدرقه احمد شاه به اروپا ( سروش اتابک زاده  ص )، و بار سوم نیز در آذر 1303 برای دستگیری شیخ خزعل در خوزستان آمد که اصلا در آن زمان احمد شاه در ایران نبوده است.

 

حال ترکیب این چند روایت را در این جمله ببینید:

 

" در سفری که رضا خان سردار سپه در معیت احمد شاه قاجار از طرف خوزستان به بوشهر واز بوشهر با یک دستگاه ماشین  سواری خودروی مشکی رنگ  به برازجان اجلال نزول کردند..."(؟!)

 

بنده بنا ندارم که همه اشتباهات تاریخی این کتاب را که برایم بسیار جالب وخواندنی و سرشار از مطالب جدید بود را نقد نمایم و این کار را با دو نکته دیگر به محققان دشتستانی واگذار می نمایم:

 

در پاورقی ص 112  راجع به علی دشتی  سناتور انتصابی آ ورده اند: ( یک صد و چند سال  عمر کرد....پیش از انقلاب اسلامی دنیا را بدرود گفت که صحیح این طور است: علی دشتی در 11/1/1273 متولد شد و پس از انقلاب اسلامی در 26/10/1360 در سن 87 سالگی  در گذشت

 

به هر حال اشاره به اختلافات غضنفرالسلطنه و اسماعیل خان شبانکاره( ص 55)، حمله نور محمد خان دالکی (ص56)، اقدام تلافی جویانه شبانکاره و زیراه( صص 64-58) ، روزهای محبس( ص 64) ، جنگ قراء خون و کلر و فاریاب ( صص 124-122) ، پرداختن به اختلافات خوانین و شیخ مجاهد (صص132-128) و پرداختن به جزئیات جدیدی از زندگی غضنفرالسلطنه از جمله  مطالب جدیدی است که در سایر کتاب های چاپ شده راجع به تاریخ دشتستان دیده نمی شوند!

مورد دیگر درباره احمد قوام می باشد آقای شهرسبزی درپاورقی ص 26 در پی نام ابراهیم قوام (کلانتر فارس )  می نویسد:(  قدرتمداری قوامی ها تا پیش از نخست وزیری دکتر محمد مصدق هم ادامه داشت و احمد قوام (قوام السلطنه ) آخرین آنها بود.) در حالی که احمد قوام پسر ابراهیم معتمد السلطنه (ر.ک رجال سیاسی ... دکتر عاقلی صص1219-1244) هیچ ارتباط خانوادگی باخاندان قوام شیرازی ندارد .

اما در پایان کتاب جای نمایه اسامی اشخاص و مکانها  نیز خالی است!