تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس

پرویز خلیجی و پیک خجسته

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-10:47 ق.ظ

پرویز خلیجی که پدرش نخستین خبرنگار دیلمی بوده است از ۱۷ سالگی(یعنی سال ۱۳۳۴ و ۳۵ ) با همکاری خبری با پیک خجسته  (شیراز) و هفته نامه فریاد خوزستان(اهواز )  و آیندگان و... وقایع و اتفاقات و نیاز های شهر دیلم و بلوک لیراوی را انعکاس داده است و خوشبتختانه هم اکنون نیز در این زمینه فعال می باشد.
جستار هایی جسته - گریخته از پیک خجسته
بررسی مضامین سیاسی - اجتماعی روزنامه پیک خجسته از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۶

مقطع:
نویسنده:
ماهریان، فریده
استاد راهنما:
موسوی، احمد
استاد مشاور:
رشته گرایش:
ادبیات و علوم انسانی
استاد ناظر:
دانشگاه:
دانشگاه آزاد اسلامی تهران
تاریخ دفاع:
1375
واحد:
چکیده:
‫هدف تحقیق نقد و بررسی روزنامه پیک خجسته است که همزمان با دوران پهلوی دوم انتشار می یافت و روزنامه ای دست راستی و طرفداری سلطنت محسوب می شد. براساس این پژوهش روزنامه پیک خجسته روزنامه ای بود که در دوران پهلوی دوم انتشار یافت و بر روی هم روزنامه ای دست راستی به شمار می رود. بیشتر مطالب و محتوای آن نشان می دهد که این روزنامه طرفدار سلطنت است و از اهداف آن طرفداری کرده است. هرچند که مطالب انتقادی در آن گاه به گاه مشاهده می شود ولی بر رویهم روزنامه ای وابسته است که در نشان دادن حقایق تامل کرده است. شکل و فرم روزنامه نیز چندان مخاطبان را جلب نمی کند.
پیک خجسته از نگاهی دیگر

جمله مى توان به اخبار و مقالات روزنك ، پیك خجسته اشاره كرد.
این روزنامه در شماره همان روز یعنى 27 دى ماه مهم ترین تیتر خود را به امام ره اختصاص داده و مى نویسدآیت الله العظمى خمینى تا پایان هفته آینده وطن مراجعت مى كند.
پیك خجسته همچنین طى مقاله مفصل به تشریح حوادث یك ساله گذشته از 17 دى ماه 1356 تا دى ماه 1357 مى پردازد و نوشتار خود را با تیترى تحت عنوان جرقه ، آتش ، خون ، اعتصاب آغاز مى نماید. در این مقاله روند حركت نهضت را به طور واقعى در خلال یك سال بررسى مى نماید.

روزنامه پیک خجسته، به مدیریت مرحوم مصطفی خجسته، فرزند مرحوم غلامعلی فرزند خواجه غلامحسین کازرونی، معروف به آقادائی، در سال 1327 شمسی آغاز به انتشار کرد و حدود ربع قرن، بدون وقفه، در شیراز منتشر شد. مندرجات روزنامه پیک خجسته، بیشتر در زمینه مسایل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و دفاع از منافع مردم جزایر خلیج فارس و صفحات جنوب تنظیم می شد.

مرحوم خجسته که از نویسندگان خونگرم و مبارز فارس بود علاوه بر نشر روزنامه، به تحقیقات تاریخی نیز می پرداخت و کتاب (بحرین در دو قرن اخیر) که چاپ شده و طی آن با مدارک متقن تاریخی، حاکمیت ایران بر جزایر بحرین به اثبات رسیده، از کارهای تحقیقاتی اوست.





سندی در کتابخانه مجلس:
شناسگر رکورد:793765
شماره بازیابی:۲/۲۰۱۰/۴۰۵/۱/۲۰س
شماره بازیابی:۲/۲۰۱۰/۴۰۵/۱/۲۰
موضوع کارتن:[فارس]
زبان اثر:Per(فارسی)
عنوان اصلی:[مدیر روزنامه پیک خجسته]
تاریخ سند:۱۳۳۳/۲/۷ تا ۱۶/۴/۱۳۳۳
نام خاص و کمیت اثر:۶برگ، ۱پاکت
یادداشتهای مربوط به مندرجات:نامه مدیر روزنامه پیک خجسته شیراز در شکایت از اینکه روزنامه مزبور را بدون جهت توقیف نموده اند




نوع مطلب : دیلم پژوهی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آغاز برداشت گندم در لیراوی (شهرستان دیلم)

تاریخ:شنبه 29 فروردین 1394-07:36 ق.ظ

مدیرجهاد کشاورزی دیلم گفت: برداشت محصول گندم ازسطح پنج هزارهکتار از کشتزارهای دیم دهستان لیراوی (شهرستان دیلم) آغازشد.

به گزارش «خلیج فارس»؛ فرهمند آقایی (از عشایر کزینلی ماهور منطقه لیراوی) و  مدیرجهاد کشاورزی دیلم روز پنجشنبه (94/1/27)در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: سطح زیر کشت گندم و جو دیم در فصل زراعی بیش از 36 هزار هکتار بود که 31 هزارهکتار آن به دلیل بارش کم و نامناسب دچار خشکسالی شده و قابل برداشت نیست.

وی گفت: به منظور نظارت بر عملیات برداشت و جلوگیری از ضایعات هنگام برداشت در شهرستان دیلم اکیپ های ویژه تشکیل و آموزش های لازم نیز به همت مسووولان مرتبط به کشاورزان و کمباین داران ارایه می شود.

مدیرجهاد کشاورزی دیلم افزود: پیش بینی می شود عملیات برداشت به دلیل پراکندگی اراضی قابل برداشت تا نیمه های اردیبهشت ادامه یابد.

شهرستان دیلم در شمال استان بوشهر قرار دارد که بدلیل نبود منابع آبی لازم عمده اراضی کشاورزی بصورت دیم کشت می شود. ک/3


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن کامل مقاله ظهور و سقوط خلیفات بندر دیلم

تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-11:47 ق.ظ



 

نویسنده: علیرضا خلیفه زاده (1)




 

چکیده

بندر دیلم در شمالی ترین نقطه ی استان بوشهر قرار دارد. این بندر با توجه به فاصله ی نزدیکش با شهر پس کرانه ای بهبهان و بهره مندی از محصولات کشاورزی بلوک حاصلخیز لیراوی، در طول تاریخ چهارصد ساله اش همواره مورد توجه دیگر بنادر نواحی شمالی و جنوبی خلیج فارس بوده است.
بر اساس منابع دوره ی صفوی، حکومت سیاسی این بندر در دست خاندان « خلیفات » بوده است. مشایخ خلیفات از اواخر دوره ی صفوی ( 1107هـ ق ) تا حدود 1253 هـ ق، حکومت سیاسی بندر دیلم را در دست داشتند. آن ها تابع حاکم کوه گیلویه ( به مرکزیت بهبهان / دهدشت ) بودند و در قشون کشی های سلطان حسین صفوی در نواحی ساحلی خلیج فارس حضوری پررنگ داشتند. خلیفات در دوره ی زندیه نیز از رقابت های سیاسی دو همسایه ی قدرتمندش « بنی کعب » در شمال و « امیران زعابی » بندر ریگ در جنوب، بی بهره نماندند.
در دوره ی قاجار و به ویژه در هنگام به قدرت رسیدن شیخ عبدالرسول خان آل مذکور ( 1247-1230 هـ ق ) و گسترش حوزه ی سیاسی نفوذش تا بندرهای ریگ و دیلم، مشایخ خلیفات از آل مذکور تبعیت نکردند و این مقاومت منجر به درگیری ها و زد و خوردهایی شد که در نهایت تفرقه و سقوط سیاسی آن ها را به دنبال داشت.
در این پژوهش برای نخستین بار براساس منابع تاریخی دست اول ایرانی، نسخ خطی، اسناد عثمانی، بریتانیا و هلند، دست نوشته های محلی و جست و جوهای میدانی، چارچوب حکومت خلیفات در بندر دیلم بررسی و تبیین شده است.

واژگان کلیدی:

ایران، بندر دیلم، بوشهر، خلیج فارس، خلیفات، لیراوی.

درآمد

آشنایی با اقوام و خاندان های حکومت گر در نواحی ساحلی خلیج فارس نقش مهمی در بازشناسی تاریخ سیاسی- اجتماعی و فرهنگی آن دارد. تاکنون تاریخ حکومت محلی خاندان « خلیفات » و حضور آن ها در بندر دیلم از دید بسیاری از پژوهشگران مسایل خلیج فارس پنهان مانده است. این پژوهش برای نخستین بار حضور تاریخی، نقش سیاسی و فعالیت های اقتصادی- اجتماعی خاندان خلیفات و چگونگی روابط آنان با دیگر حکام محلی و قبایل نواحی شمالی و جنوبی خلیج فارس را بررسی می کند.
خاندان خلیفات حدود 150 سال، از دوره ی شاه سلطان حسین صفوی تا اوایل دوره ی محمدشاه قاجار، در بندر دیلم حکومت کرده اند. اینکه آن ها از چه زمانی در این بندر سکونت داشته اند، به درستی روشن نیست؛ ولی نخستین منبع تاریخی که از بندر « دیلم » و بندر « حماد » در چهار کیلومتری شمال آن نام برده، ریاض الفردوس خانی تألیف 1802 هـ ق، می باشد (2). 25 سال بعد در وقایع سال 1107 هـ ق، در کتاب دستور شهریاران به روشنی از حضور با اقتدار خلیفات دراین بندر سخن رفته است (3).

موقعیت جغرافیایی بندر دیلم

بندر دیلم در طول جغرافیایی 50 درجه و 10 دقیقه و عرض جغرافیایی 30 درجه و 4 دقیقه و در ارتفاع 10 متری از سطح دریا قرار دارد. این شهرستان در 200 کیلومتری شمال غرب بندر بوشهر و در 72 کیلومتری جنوب شهرستان بهبهان ( در استان خوزستان ) و در 70 کیلومتری شمال شهرستان گناوه قرار دارد (4).

نسبت خلیفات




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقشه ی گویش های ایران

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-02:20 ب.ظ



نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیراب و کوه های خوزستان

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-10:41 ق.ظ

وه‌های استان خوزستان به ترتیب ارتفاع که در نواحی مختلف استان پراکنده‌اند عبارتند از:

کوه مونگشت: 

مونگشت یا منگشت کوهستانی است در شهرستان‌های ایذه و لردگان، مرکب از کوه‌های تنوش، ناشلیل، زردحلقه، نسا، سه‌پران، سرچاه، قوچه، بدرنگان، سفیدکوه، دشت‌مر، چلا، جیمه، تیربازک، دوتو، کِله، کلمه، برآفتاب، سردوفون و دوزرد.

این کوهستان که از شمال غربی (شرق دریاچه آب بوندان) شروع شده و تا حوالی روستای روریش به طول حدود 80 و عرض بین 20 تا 25 کیلومتر کشیده شده است، پهنه‌ای به وسعت حدود 1850 کیلومتر مربع را زیر پوشش قرار داده و از جنوب شرقی به وسیله کوه‌های سردوفون و جاشیرکش همچنان ادامه می‌یابد و از شمال غربی به کوه‌های زوزرک و کژگرد می‌پیوندد و جزو یکی از طویل‌ترین رشته کوه‌های زاگرس است. بلندترین قله این کوهستان 3613 متر ارتفاع دارد که در 55 کیلومتری جنوب شرقی ایذه و 52 کیلومتری غرب لردگان و 13 کیلومتری شمال غربی روستای لیراب واقع است. از دامنه‌های غربی این کوهستان، رودخانه‌های هلایجان، ابوالعباس، آب زرک، صیدون و از دامنه جنوبی آن رودخانه‌های لیراب و سمه سرچشمه می‌گیرند و رودخانه‌های خرسان و کارون سراسر دامنه شرقی آن را می‌پیمایند. بخش عظیمی از این کوهستان را جنگل‌های نسبتاً انبوه پوشانده‌اند و در منتهی‌الیه شمالی آن دریاچه‌ای به نام بوندان به ابعاد 2/5×2/5 کیلومتر قرار دارد و دریاچه کوچک دیگری به نام دوتو در دامنه جنوبی آن واقع است.


کوه دوتو: کوه دوتو در دهستان هپرو از توابع بخش جانکی و در 58 کیلومتری جنوب شرقی شهر ایذه و شمال شرقی روستای بن شور واقع است و حدود 3170 متر ارتفاع دارد. این کوه از جنوب به کوه کله و از شمال به کوه لیراب متصل است. دامنه‌های غربی آن به دره رودخانه صیدون منتهی می‌شود. در دامنه غربی این کوه دریاچه کوچکی به نام دوتو به ابعاد حدود 250×250 متر وجود دارد. آب این دریاچه از چشمه کوچکی که میان کوه‌های کله و دوتو از زمین می‌جوشد، تأمین می‌شود. دامنه‌های این کوه از جنگل پوشیده شده‌اند و جزو کوهستان مونگشت از رشته کوه‌های زاگرس به شمار می‌رود.


کوه کله: کوه کِله در دهستان هپرو از بخش جانکی شهرستان ایذه و در 59 کیلومتری جنوب شرقی شهر ایذه و شمال شرقی روستای بن شور واقع است و 3010 متر ارتفاع دارد. این کوه از شمال به کوه دوتو می‌پیوندد. رودخانه صیدون از غرب، رودخانه اعلاء از جنوب، رودخانه لیراب و سمه از شرق آن جریان دارند. در دامنه غربی کوه کله، چشمه‌ای وجود دارد که آب آن به دریاچه‌ای کوچک به ابعاد حدود 250×250 متر وارد می‌شود. این دریاچه دوتو نام دارد و در ارتفاع حدود 1680 متری واقع است. کوه کِله جزو کوهستان مونگشت از رشته کوه‌های زاگرس به شمار می‌رود و دامنه‌های آن پوشیده از جنگل است.


کوه علامت کوه: علامت کوه در 61 کیلومتری شمال شهر مسجد سلیمان و شمال غربی امامزاده بابا حسن قرار دارد و ارتفاع آن حدود 1950 متر است. این کوه به طول 16 کیلومتر و عرض 2/5 کیلومتر به صورت رشته باریکی از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده و از غرب به کوه کمره و از شمال شرقی به کوه شیرکان متصل است و جزو کوهستان زاگرس شمرده می‌شود.





نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آبشار های کوهستان منگشت

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-10:22 ق.ظ

اگر از حومه شهر قلعه تل به سمت شمال شرق برویم به تنگه ای طولانی بر می خوریم که با شیبی تند دامنه جنوب غربی منگشت را شکافته و از بالادست آن انبوهی آب با جوش و خروش سرازیر است. 

در مسیر این آب چندین آبشار زیبا که ارتفاع بعضی از آنها بیش از ۲۵متر است به وجود آمده و به جز درختان معمول زاگرس از قبیل بلوط و بن و کلخونگ و … در این تنگه درختان انجیر و مو و گردو نیز به چشم می خورد و در بعضی از جاها انبوه درختان مناظر شمال کشور را تداعی می کند. 

مسیر این تنگه طولانی و سنگلاخ و در بعضی جاها صعب العبور و دارای پرتگاه است و در طول راه بایستی به دفعات زیاد عرض رودخانه را طی کرد و حتی مقداری از راه را باید در داخل رود طی کرد. این مسیر نیاز به اصول فنی کوهنوردی را میطلبد.

آبشارهای قلعه تل



نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آب و هوای منطقه ی منگشت خوزستان

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-10:04 ق.ظ

آب وهوا

 
کوه  منگشت (قله منگشت شهرستان ایذه به ارتفاع ۳۱۰۰متر)
 دارای آب وهوای کوهستانی زمستان سرد وتابستان معتدل می باشد دارای قلل برفگیر مانند سردک،قارون،سرقوچ،انگشنه،سیروک،کله ومنگار می باشدکه دربرخی غارهای یخی قارون وسرقوچ یخچال طبیعی دارن ودرتمام ماههای سال برف دارند،
بلندترین نقطه منگشت سردک (آبسرد)یابرف انبار3613مترارتفاع دارد،
میزان بارش بطورمیانگیین 600میلی مترمی باشدوباشروع فصل زمستان بارش برف وباران منطقه منگشت رافرا می گیرد ،گردنه امامزاد عبدالله براثر بارش برف وکولاک شدید مسدود می گردد و ارتباط اهالی ساکن درمنطقه امامزاده عبدالله(شاه منگشت) باصیدون قطع می شود.

کوه منگشت دارای مکانها وجاذبهای دیدنی فراوانی است

 ازجمله مناطق زیبا وخوش آب وهوای امامزاده عبدالله ،گردوزار،منگار،تنگ چویل،نایاب،رزگه،اژه،گندمکار، تاگیک،انگشنه،سرقوچ،سیروک،قارون وقلعه معروف منگشت که دارای طبیعت زیباوبکری می باشند  این مکانهاتابه حال آنطور که باید معرفی نشده اندو ازجاذبهای کم نظیر گردشگری خوزستان به شمارمی روند.


منبع: http://mongashtdyareman.blogfa.com/


نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیارتگاه شاه منگشت

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-09:45 ق.ظ

وقتی تاریخ امامزادگان جنوب را بررسی می کنیم مطالب تاریخی جالبی را می بینیم که گاهی اوقات از لحاظ تاریخی قابل تامل می باشند و نیاز به اصلاح دارند مانند اشاره به  اتابکان لر بزرگ در متن زیر که سیصد سال قبل از پیدایش آنها است اما حضور خاندان بدر و  امرای لر در این نواحی موصوف وجودداشته. چند بار تاحالا من به آن زیارتگاه رفته و شرح زیر را نیز بسیار شنیده ام ولی چون قلعه منگشت و آن نواحی در منابع دوره اتابکان فارس تا دوره مغول بسیار ذکر شده چند مطلب در پیرامون آن با موضوعات مختلف برایتان می آورم. (مدیر وبلاگ لیراوی )  
امامزاده عبدالله(شاه منگشت)
دربین سالهای200تا250 هجری  زمانی که امامزاده عبدالله(شاه منگشت)بن محمداکبربن حسن دکه بن حسین اصغربن امام سجاد(ع)که توسط بنی عباس دردوره اتابکان لر [امرای لر]که مرکزخلافتشان خرم آباد[ایذه تا کهگیلویه ]بود تحت تعقیب قرار داشت راهی این کوهستان گردید ماموران به جستجوی امامزاده تمام آبادیهاراگشته ومی گفتنددنبال شاه گمگشته میگردیم وامامزاده (ع)از ترس کفار و ماموران بیشتر جاهای کوهستان منگشت را گشته و مدتی در روستای نایاب فعلی مخفی یانایاب گردید و هنگام خروج از این منطقه در کنار محل دریاچه کنونی در جوار آرامگاه فعلی آن حضرت به یک آبادی رسید که ساکنان ان از ترس ماموران و کفار هبچکدام به امام زاده راه نداده و در حالی که آن حضرت از شدت گرسنگی دچار ضعف شده بود در نهایت یک پیرزن جواب سلام امام را داد و او را به خانه خود راه داد و مقداری کمی غذای(تپو)پخته شده خود را که برای خود و فرزندش ذخیره کرده بود به امام تعارف کرد که نقل شده که امام زاده از ان تپو سیر خورد و هیچی از آن هم کم نشد سپس به پیرزن فرمود همراه فرزندش از آن آبادی خارج شوندو هیچ وقت پشت سرخودرا نگاه نکنند و بعد این آبادی را مورد نفرین خود قرار داد که همه آن آبادی با ساکنانش به زیر آب رفتند.که حالا در منطقه ی بهمئی این نفرین بین مردم رایج است که مردم از دست کسانی که ناراحت اند به آنان میگوند (برمی چی برم شاه منگشت و جاتون ورا)یعنی محل زندگی شما مثل دریاچه امام زاده شود.از قضا آن پیرزن که فرزند خودر را به پشت داشت برگشت پشت سر خود را نگاه کرد که نقل می کنند به صورت درخت سوسنی درآمد که هر وقت آن درخت زخمی روی آن ایجاد می شد خون از آن خارج می شد که بعدا خشک شده و از بین رفته و امام زاده در حالی که در لابلای دشت ها و کوهها خسته و سرگردان بود در منطقه ای به نام پشته خسته به دست کافران دستگیر شد و در محلی به نام قتلگاه سرش را از بدنش جدا کردند که از جای ریخته شدن خون ایشان درختان چناری به صورت منظم و مربع شکل رشد کرده که هنوز این درختان بدون چشمه یا آبی در نزدیکی این محل سرسبز هستند و هر ساله منطقه قتلگاه که حدود3کیلومتری آرامگاه ان حضرت واقع است پذیرای حاجتمندان و زائران زیادی است.آن ماموران در حالی که جسد امام زاده را رها کرده و سر مبارک ایشان به سوی خرم آبادکه ان موقع مرکز فرمانروایی بود برده و در بین راه در منطقه ی شوشتر در حالی که خسته شده اند به خانه(مسافرخانه) یک پیرزن رفته تا استراحت کنند. نقل میکنند وقتی آن پیرزن آن سر مبارک و جمال پاک ان را دید در یک اقدام ابراهیم گونه در حالی که مامورین خواب بودند سرفرزند خود را بریده و جای سر آن حضرت گذاشت و ماموران با خود بردند.سپس سر مبارک ان امامزاده را به همراه جسد پسر خود همان جا به خاک سپرد  بعداً قبر ان پیرزن را در جوار ان ارامگاه به خاک سپردند که حالا ارامگاه ان امامزاده یکی از مکاهای زیارتی شوشتر به شمار میرود و جسد امامزاده را مردم بومی ساکن در منطقه منگشت کنار دریاچه به خاک سپردند و اکنون مرقدمطهر امامزاده در کوه منگشت یکی از مکانهای زیارتی استان خوزستان است و همه ساله پذیرای زائران زیادی می باشد. این کوه را به خاطر رشادت ها،رنج ها و سختی هایی که  امام در هنگام تعقیب و گریز متحمل شده و همه جای آن را گشته اند( مُن گشت) و امامزاده را شاهِ منگشت نامیده اند.
به نقل از وبسایت:
http://mongashtdyareman.adeb.biz/


نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قلعه تاریخی منگشت

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-08:44 ق.ظ

oqo_قلعه_منگشت.jpg


       قلعه تاریخی واستراتژیک منگشت برروی قله کوهی صعب العبور در5کیلومتری شمال شهر صیدون مشرف بر دره رودخانه نایاب و5کیلومتری شرق روستای سردره دارای ساختمانها وآثار قدیمی مربوط به دورانهای گذشته می باشد.
 این قلعه که قدمت آن را به اسماعیلیان وبعضی اتابکان لر[بزرگ]نسبت می دهند بربلندای کوهی بنا شده که تنها راه دسترسی طبیعی وآسان به بالای کوه و خود قلعه راهی است درضلع شمالی آن که به وسیله دیواری به ابعاد حدوداطول 200متر وارتفاع 4متر که عرض این دیوار از پی 1متر وتاانتها20سانتی مترمی باشد، این دیوار که به (دروازه )معروف است بیشتر آن تابه حال سالم مانده است و اصلی ترین راه دسترسی به قلعه می باشد.
  مصالح به کاررفته دراین دیوار وسایر بناهایی موجوددراین منطقه باستانی از گچ ،سنگ وسفال می باشد،که دربین دیوار دروازه ،ازچوب درختان  بن وبلوط جهت استحکام بنا استفاده شده است،
ساختمان اصلی ومرکزی قلعه برروی تپه ای دربلندترین و تقریبا"مرکزی ترین نقطه کوه واقع است ،این ساختمان که ابعادآن حدود 20×20متر مربع است و تنها اتاقهای طبقه زیرین آن باقی مانده اند که به شکل بناهای دوره سلجوقیان دارای سقفی هلالی شکل که با گچ وسنگ پوشیده شده اند و از طبقه بالای آنان فقط پی ودیوارهایی به جا مانده است.
 دراطراف قلعه وزمینهای پایین دست آن آثار منطقه مسکونی مردم عادی وساکنان دیده می شود و آثار یک منطقه مسکونی وسیع درحدود3کیلومتری ضلع شمالی این قلعه در تاوه دوبند وجوددارد که دارای قبرستانی وسیع می باشدوچندین راه دسترسی به بالای کوه وقلعه  که تقریبا"در سه ضلع دیگر آن واقع شده توسط ساکنان قلعه بوجود آمده اندکه این راه پله های درست شده هنوز مورد استفاد مردم بومی منطقه می باشند 
وهمه راههای دسترسی به قلعه بوسیله برجکهای نگهبانی محافظت می شدند.  این برجکها مشرف بر راهها و دروازه اصلی بنا شده اند.یک چشمه آب گواراکه از دل کوه می جوشد در قسمت غربی آن قرار دارد که آثار ساختمان وآب انبار در کنار آن وجوددارد و درنقطه مقابل آن چشمه ای دیگر درقسمت شرقی قلعه از پایین کوه می جوشد ودارای آب بیشتری است که به رودخانه نایاب در روستای کدیم می ریزد،که مردم محلی معتقدند که بیشتر آب مصرفی ساکنان قلعه ازطریق همین چشمه یا رودخانه نایاب بوسیله قرقره به بالای کوه فرستاده می شده است.
پوشش گیاهی این کوه وقلعه بیشتر از درختان بادام ،بن وبلوط می باشد که محصول آنها معروف می باشد.متاسفانه این آثارگرانبهای تاریخی دراثر گذر زمان و عوامل طبیعی وانسانی در معرض تخریب قراردارند که نیازمند نگهداری و محافظت ازسوی اداره میراث فرهنگی وسایر نهادهای ذیربط می باشند. 
وسایر نهادهای ذیربط می باشند. 

 

 

منبع : 

mongashtdyareman.blogfa.com



نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قلعه نادر بهمئی یا قلعه ناظر اسماعیلی

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-08:30 ق.ظ

فرهنگ و تمدن بهمئی : قلعه نادر

 به کوشش   :هدایت اله لطفی
تصحیح : وبلاگ لیراوی
 در فاصله 6 کیلومتری ناحیه شمال غربی شهر لیکک و غرب تنگه های سولک و ماغر ، کوه با صلابت ، با شوکت و با ابهتی تحسین برانگیز معروف به قلعه نادر (ناظر)سر بر افراشته است که دارای اهمیت استراتژیکی ، سیاسی ، نظامی و تاریخی بوده و ، نمادی از تجلی تمدن و شکوه و استقامت و سابقه تاریخی بخشی از سرزمین کهن ایران در محدوده جغرافیایی شهرستان بهمئی می باشد .
   این قلعه که در ادوار گذشته به کلات النظیر (کلات ناظر) موسوم بوده است .
بنا به نوشته امام شوشتری در کتاب تاریخ و جغرافیای خوزستان بنام قلعه ناظر معروف بوده است . به احتمال زیاد با توجه به تلفظ حرف ذ به جای د در برخی از کلمات در لهجه محلی بهمئی به مرور تلفظ کلمه ناظر به نادرتغییر یافته است .
   وجه تسمیه انتخاب نام قلعه ناظر بعلت اهمیت نظامی و استراتژیک این قلعه در اشراف آن بر مناطق رامهرمز ، بهبهان ، تشان ، جایزان ، منطقه زیر کوه بهمئی (شامل : کت ، لیکک، کارند و ابوالفارس) و کوه حاتم و تنگه های مهم ماغر و سولک و جاده مواصلاتی وترانزیتی که بنادر جنوب را از طریق ارجان ، تشان ، تنگ سولک و ... به اصفهان و مناطق مرکزی کشور متصل می کرده است

این قلعه به شکل یک هرم بوده که قاعده آن به قطر تقریبی 3 کیلومتر و رأس (نوک قلعه) به قطر حدود 15 متر می باشد . از قاعده تا قله کوه 8 چین یا طبقه می باشد که با توجه به اهمیت و اولویت ، استفاده امنیتی و نیازهای زیستی طبقات را مورد استفاده قرار می دادند . چون راه دسترسی برای رسیدن به طبقات انتهایی کوه وجود ندارد و با صعوبت و استفاده از ابزاری مثل طناب و یا راه پله سیار و یا اصول سنگ نوردی بایستی به رأس قله رسید طبقات بالایی از اهمییت استراتژیکی خاصی بر خوردار می باشند. 
در طبقات گوناگون قلعه آثار مختلفی از سازه های ساخته شده از مصالحی چون سنگ و گچ و ساروج و ... در قالب اتاقهای محل زیست (عمومی و شخصی) ، دیده بانی و پاسداری ، آب انبار و حوضهای ذخیره آب ، انبارهای مواد غذایی ، محل نیایش ، زندان ، طویله (محل نگهداری دام) ، قبرستان ، وارها (ورد) محلهای سکونت بهاره و زمستانی موقت و ... مشهود می باشد که قطعا به نسبت اهمیت و رتبه و مقام ساکنین مورد استفاده قرار می گرفتند . 
در مورد زمان و افراد استفاده کننده از این قلعه در تاریخ طبری[تاریخ ابن اثیر صحیح می باشد ] آمده است که ابوحمزه اسکافی ارجانی از داعیان بنام که از ملاحده فرقه اسماعیلیه ( فرقه ای ازشیعیان هفت امامی به رهبری حسن صباح ، که معتقد به پیشوایی یا امامت اسمعیل فرزند امام جعفرصادق(ع) و یا نوه اش محمد ابن اسمعیل بودند.) بود آنجا (قلعه نادر) و قلعه طنبور و وقلعه خلاد خدرا [قلعه جلادجان / حصار جلادجان احتمالا معرب گل و گلاب باشد.] را در قرن پنجم (سال 494 ه ق ) بدست آورده و محل دعوت و فرمانروایی خود قرارداده است .

 در دوران معاصر یکی از کلانتران بهمئی بنام حسین خان در سال 1303 (ه ق) بعد از شکست از نیروهای دولتی احمد شاه قاجار در زمان نخست وزیری رضاخان میرپنج (رضا شاه پهلوی بعدی) در این قلعه مستقر گردید . در منابع تاریخی در مورد استفاده از این قلعه قبل از اسمعیلیان اشاره ای نگردیده و یا اینکه برای من با بضاعت علمی ناچیز قابل دسترسی و استخراج نبوده است .ولی بنظر می رسد با توجه به اهمیت و قدمت تاریخی منطقه ارجان و جلگه تشان و راه سنگ فرش موسوم به راه شاهی درتنگ سولک به اصفهان و آثار کوره های ذوب آهن و آهنگری تنگ کپ متعلق به دوره هخامنشیان و سنگ برجسته های دوره الیمایی ، اشکانی (حدود قرن اول میلادی) و موارد دیگر ، این قلعه در ادوار محتلف تاریخ مورد استفاده حاکمان و پادشاهان وقت قرار می گرفته است .
 در جنوب قلعه نادر کوه سربریده و در اطراف آن تپه ماهورهای زیبا و دره های عمیق واقع شده اند . چشمه آب شیرین "او گازرون " در دامنه قلعه قرار دارد و در دامنه شرقی آن رود خانه گدارتختی جاری می باشد . این قلعه دارای چشم انداز بسیار زیبا و مناظر طبیعی و آثارتاریخی با اهمیتی است که برای علاقمندان به کوه نوردی و آثار تاریخی و طبیعت بکر و آب و هوای روح نواز و تمیز آن قطعا انتخاب بسیار مناسب و مفیدی است . برخی ضریب امنیتی آن را شبیه کاخ هگمتانه متعلق به پادشاهان ماد می دانند که دارای 7 طبقه تو در تو بوده است . در مورد زمان ساخت اماکن و سازه ها و همچنین زمان تخریب آنها احتیاج به مطالعه علمی و تاریخی توسط افراد ذیصلاح دارد که انتظار می رود توسط مسئولین گردشگری و جهانگردی توجه جدی و ویژه ای ار این خصوص صورت گیرد .
منبع : 
http://websolak.blogfa.com/


نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتشار دو جلد تاریخ شبانکاره

تاریخ:چهارشنبه 26 فروردین 1394-07:46 ق.ظ

    پس از وقفه ای یکساله از انتشار و رونمایی کتاب های " تبارشناسی و جغرافیای تاریخی قوم شبانکاره" و " تاریخ شبانکاره" دو اثر ارزشمند از مولف و پژوهشگر جوان شبانکاره ای، هم اکنون(فروردین 94) این دو اثر در دسترس عموم قرار گرفته است.

علیرضا رمضانی مولف این دو کتاب متولد 1356 در شهر شبانکاره، کارشناس ارشد پژوهش هنر، کارشناس هنرهای تجسمی و کارشناس موسیقی می باشد. ایشان همچنین در آکادمی موسیقی "ژیوان گاسپاریان" ارمنستان تحصیل کرده است.

از دیگر فعالیت های وی، شرکت در دوره های آموزشی کنسرواتور پاریس، اجرای کنسرت های موسیقی در داخل و خارج از کشور، برگزاری نمایشگاه های آثار تجسمی و خوشنویسی، تدریس موسیقی در آموزشگاه های بوشهر و شیراز، مدرس رسمی هنرهای تجسمی در آموزش و پرورش، چاپ مقالات پژوهشی در نشریات گوناگون در راستای موسیقی، ادبیات و هنرهای تجسمی می باشد.

نویسنده در کتاب " تاریخ شبانکاره" به عناوینی نظیر "چگونگی مهاجرت عرب ها به شبانکاره ی امروزی"،"چگونگی ورود شبانکارگان به سرزمین جنوب"،" خانواده های شبانکاره"،" تشکیل طایفه شعبانی"،" ورود طایفه ی دشمن زیاری به شبانکاره"،" ورود طایفه خواجه ها به شبانکاره ی امروزی"،" احداث سد آقاخانی"،"آبادی سعدآباد به دست اسماعیل خان"،" جنگ ده بلوک" پرداخته است.
در این دو اثر برای اولین بار به تصاویری از برخی رجل سیاسی و مقام های دولتی، دست نوشته ها و مکاتبات رسمی، مکان های تاریخی و اکتشافات باستانی منطقه شبانکاره بر می خوریم.

شایان ذکر است علاقه مندان به تهیه این دو اثر می توانند به آدرس شبانکاره، میدان ساعت، خیابان شهید رجایی( جاده زکریایی) روبه روی داروخانه ، نوشت افزار دانشجو به مدیریت آقای مرادی فرد مراجعه نمایند.

منبع : وبلاگ شبانکارگان

مصاحبه مدیر وبلاگ لیراوی با مولف دو کتاب فوق در سال 1388 منتشره در هفته نامه پیغام . کلیک بفرمایید!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جشن آواهای لیراوی

تاریخ:سه شنبه 25 فروردین 1394-08:12 ق.ظ

یار یاری که دل می ربود+تصویر

یاران سبز: بعد از بهارونه لیراوی که در روستای بنه احمد برگزار شد لیراوی بار دیگر شاید یکی از برنامه های فرهنگی بود که اینبار روستای عامری شمالی ترین نقطه استان میزبان آن بود. جشن آواهای لیراوی که نگاهی به آوای یار یار داشت در جنگل عامری شب زیبایی را برای اهالی فرهنگ و هنر […]

یاران سبز: بعد از بهارونه لیراوی که در روستای بنه احمد برگزار شد لیراوی بار دیگر شاید یکی از برنامه های فرهنگی بود که اینبار روستای عامری شمالی ترین نقطه استان میزبان آن بود. جشن آواهای لیراوی که نگاهی به آوای یار یار داشت در جنگل عامری شب زیبایی را برای اهالی فرهنگ و هنر رقم زد. در این برنامه ابتدا بهرام منصوری یکی از اعضای شورای روستای عامری ضمن خیر مقدم به میهمانان که حضوری غیر قابل پیش بینی داشتند، گفت: حضور چنین جمعیتی را اصلا انتظار نداشتیم و بی شک با توجه به این استقبال در زمینه امکانات و مهمان نوازی دچار مشکل می شویم و شرمنده میهمانان هستیم . منصوری در ادامه اظهار داشت: از برگزار کننده گان تشکر می کنم و از همین فرصت استفاده می کنم و  حمایت بیشتر از این جنگل و پارک را از مسئولین شهرستانی و استانی در خواست می کنم. همانگونه که می بینید این جنگل فضای بسیار زیبایی را در شمالی ترین نقطه استان به وجود آورده است و گردشگران زیادی این مکان را برای بازیدی انتخاب می کنند اما کمبود وسایل رفاهی آزار دهنده است و انتظار می رود توجه دو چندانی به این مکان زیبا شود.

در ادامه این برنامه اله کرم لیراوی پژوهشگر تاریخی برای لحظات کوتاهی نگاهی به گویش های منطقه لیراوی انداخت و آواهای مختلف را در اسامی متفاوت از هم مجزا ساخت که مورد استقبال میهمانان قرار گرفت.

برنامه با حضور میهمانانی که آوای یار یار را با نی ترکیب می کردند به اوج رسید ، در این قسمت نی علیرضا فیاضی یکی از هنرمندان دیلمی و آواز اسماعیل پیرامون ، شاهپور صادقی ، امان اله رزمی ، عباس ملک زاده و سعید پیشاهنگ به زیبایی اجرا شد.پیرامون که از هنرمندان یاسوجس است دو قطعه محلی را هم اجرا کرد.

در پایان این برنامه از هنرمندان و برگزارکنندگان تقدیر گردید .لوح تقدیر شرکت کنندگان را علی حسنی معاون سیاسی فرمانداری شهرستان دیلم ، درویشی بخشدار دیلم ، اکبر مولایی رئیس دانشگاه فرهنگیان ، غلامرضا سادگی دهیار روستای عامری و داریوش رامشی یکی از اعضای شورای شهر دیلم اهدا کردند.

مجری این برنامه حسن دشتی بود.

در اجرای این برنامه شهرداری و شورای دیلم ، شورا و دهیاری عامری ، اداره کتابخانه های عمومی دیلم و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دیلم در کنار کانون فرهنگی هنری شهید داوودی عامری سنگ تمام گذاشتند.

غلامحسین آقاجری مسئول برگزاری این مراسم در پایان این برنامه گفت: هدف از برگزاری این جشن حفظ و احیای گویش های محلی در استان بوشهر و منطقه لیراوی است که در این برنامه بیشتر آوای یار یار مد نظر بود و در کنار این جشن هم نیت معرفی بیشتر جنگل عامری است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ما دوست داریم این میراثی که از تلاش گذشتگان به به یادگار گذاشته شده است حفظ و تقویت شود. آقاجری در ادامه بیان داشت: انتظار می رود مسئولین توجه بیشتری به این پارک کنند و با توجه به موقعیت بسیار خوب آن با نگاه کارشناسی اعتبار لازم هم به آن اختصاص داده شود تا بتوانیم نقش این جنگل را در جذب گردشگر پررنگتر ببینیم.

در حاشیه:

استقبال بسیار خوب از این برنامه بانیان را در مهمان نوازی دچار مشکل کرد.

یکی از نقاط ضعف این برنامه دیر برگزار شدن آن بود.

در پشت صحنه این برنامه تعدادی از جوانان عامری از خود گذشتگی نشان دادند تا کار به خوبی به اتمام برسد.جشن-آواهای-لیراوی.منصوری

ادامه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سفرهای دریایی دریانوردان بندر کنگ از خلیج فارس تا افریقا و هندوستان

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:49 ق.ظ



 

نویسنده: حسین نوربخش




 

مقدّمه:

تا حدود نیم سده پیش، بازرگانان ایرانی ساکن در سواحل، بنادر و جزایر خلیج فارس به کار حمل و نقل کالا از بنادر خود به سواحل کشورهای مسلمان حوزه ی خلیج فارس، از جمله عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، مسقط، جلفار ( رأس الخیمه ) و غیره مشغول بودند و سعی می کردند مایحتاج سواحل خلیج فارس و به ویژه نیازمندی های کشورهای مسلمان منطقه و شیخ نشین ها و حتی احتیاجات شهرهای داخلی کشور را فراهم سازند. برای این کار از وجود دریانوردان با سابقه و معمر بندر کنگ، بندر لنگه، بندر بوشهر و جزایر کیش، قشم و هرمز استفاده می کردند.
برای حمل کالا به سواحل و بنادر داخل خلیج فارس و نیز رفتن به بنادر شرقی قاره ی آفریقا و سواحل و بنادر پاکستان و هندوستان، دریانوردان به چندین گروه و دسته تقسیم می شدند که هرگروه در سفر به یک نقطه تخصص داشتند.
هر گروه از دریانوردان نیز دارای چندین کشتی و لنج بودند و شناورهای گروه با هم و در یک روز معین از بنادر و جزایر حرکت می کردند تا اگر در طی راه یک کشتی دچار توفان و یا خطر تصادم با سنگ های زیر آبی گردد و خسارتی به بدنه و دَکل کشتی وارد آید و یا با حمله ی دزدان دریایی مواجه شوند، کشتی های دیگر به کمک او بشتابند.
در میان دریانوردان سواحل و بنادر خلیج فارس، دریانوردان بندر کنگ سابقه ی بیشتری در مسافرت به شیخ نشین ها و بنادر و سواحل آفریقا، پاکستان و هندوستان داشتند.
دریانوردان بندر کنگ در هنگامی که جهازها ( کشتی های بادبانی ) با شُراع و یا بادبان و به نیروی باد حرکت می کردند، در سال یک بار به مسافرت های دور می رفتند و امروزه اگر راه دور نباشد، سالی دو بار سفر می کنند.
دریا نوردان بندر کنگ در ماه های خرداد، تیر و مرداد که باد مخالف به سینه ی کشتی آن ها می وزید، استراحت می کردند و مسافرت خود را به ماه های دیگر سال موکول می ساختند که باد موافق بود و به پشت کشتی آن ها می وزید.
موقعِ حرکت کشتی ها در بندر کنگ به سمت و سوی آبادان و شیخ نشین های خلیج فارس از اول شهریور ماه هر سال بود و از آخر شهریور ماه تقریباً می توانستند به خارج از خلیج فارس و تنگه ی هرمز نیز رفته و راهی سفرهای طولانی تر از جمله سواحل پاکستان، هندوستان و آفریقا شوند. این قبیل سفرها، حداکثر تا نُه ماه از سال ادامه داشت.

انواع سفرهای دریایی

سفرهای دریایی اهالی بندرکنگ در روزگاران گذشته را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
1- سفر به بنادر عراق،
2- سفر به بنادر یمن،
3- سفر به بنادر آفریقای شرقی،
4- سفر به سواحل پاکستان و هندوستان،

انجام مقدمات کار:

برای شروع هر مسافرت دریایی، ناخداها در ابتدا تعداد سی تا چهل جاشو، (1) استخدام می کردند. به هر یک از آنان مبلغی به عنوان بیعانه یا به قول خودشان « یدید » (2) می دادند تا جاشوها در لنج های دیگر کار نگیرند. برای بین راه نیز یک گاو خریداری و با مقداری ماهی سور ( شور ) یا گوشت نمک سوده که در حلب قرار داده بودند، آماده نگاه می داشتند.
در گذشته که بندر کنگ فاقد موج شکن و پناهگاه لنج و کشتی بود، تمام جهازهای بادی بندر کنگ را به بندرگوران، که یکی از بنادر جزیره ی قشم است، می بردند و در ساحل آنجا کشتی ها را نگه می داشتند و یا به اصطلاح محلی « جَدَف » (3) می کردند.
جَدَف به تیرهای بلند چوب گفته می شد که به طور عمودی در اطراف کشتی، در خشکی به زمین فرو می کردند تا کشتی را در مقابل فشار باد و توفان محافظت نمایند. هنوز هم کشتی ها و لنج های ماهیگیری را به هنگام استراحت با چوب، جَدَف می کنند.
روز اول که به بندر گوران می رفتند سایه بان کشتی را خراب می کردند

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنگ، شهر دریانوردان 2

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:33 ق.ظ


                         نویسنده:     غلامرضا زعیمی

شهر بندری کنگ در شش کیلومتری شرق بندر‌لنگه واقع شده است. آنچه که امروزه به عنوان کنگ خوانده می‌شود، شهر کوچکی است که حدود پنج کیلومتر مربع مساحت دارد. کنگ تا پیش از رونق لنگه و تبدیل شدن آن به مهمترین مرکز تجاری ایران در خلیج‌فارس،بندری آباد بوده که «عمارات عالیه» و کاروانسراها و قلعه‌ای داشته که «منشأ تعجب ناظرین بوده». کازرونی که به روزگار محمد شاه قاجار (1250 تا 1264ق / 1834 تا 1847م) از جنوب ایران بازدید کرده، دربارة این بندر نوشته است:

«بندر کنگ که سابق بر این اعظم بنادر فارس بود، مسافت یک فرسنگ و نیم کلاً نخلستان و بساتین و در میان آن بساتین قراء و بیوتات بسیار، وآب شرب آنها اکنون تا آخر اسد از آب انبارهاست، در اول سنبله محتاج به آب چاه می‌شدند و آب چاههای آنجا با کمال حلاوت است، مگر آنکه در سالهایی که نزول رحمت الهی کم شود، آب چاههای آن سامان اندک به شوری و تلخی می‌گراید.» (1367، ص 119-118)

پس از افوال هرمز ومناقشاتی که میان دول بیگانه برای گسترش تجارت دربندر‌عباس صورت گرفت، کنگ به عنوان منطقه‌ای امن مورد توجه قرارگرفت و تجار پرتغالی پس از شکست دولت متبوعه به این بندر رفتند. شاه عباس اول نیز به رغم شکست سیاسی و نظامی دولت پرتغال، بنابه مصالحی مانع فعالیت اقتصادی تجار پرتغال نشد. سدیدالسلطنه در این باره نوشته است:

«شاه عباس کبیر در خصوص گمرک بندر کنگ با پرتغالی‌ها همان قسم معامله کرده بود که با انگلیسیها در باب گمرک بندر‌عباس عهدنامه‌ای بسته بود، اما بعد از آنکه قوای پرتغالیها به واسطة جنگ با هلاند (هلند) ضعیف شد، با آنها هم مثل انگلیسیها رفتار نمودند بلکه بدتر، و چیز مختصری که حالا به آنها می‌دهند به زحمت این نمی‌ارزد که یک مأمور در آنجا نگاهدارند.» (1342، ص 437)

بندر کنگ تا قرن دوازدهم هجری مرکز ناحیة وسیعی موسوم به لَشتان بوده است. این بندر در اوایل دورة قاجاریه جای خود را به لنگه داد که در یک فرسخی (حدوداً شش کیلومتری) آن قرار داشت. کازرونی در ادامة گزارش خود آورده است:

«در این اوقات دو محله از بندر مذکور آباد است، یکی محلة شیعة اثنی‌عشری و یکی محلة شافعی مذهب و در هر محله به قدر سیصد خانوار ساکن و گاو و گوسفند و افرا دارند و معادل سیزده باب دکان کوزه‌ساز اهل جراش (گراش) لار در بندر کنگ مشغول کوزه‌سازی » (1367، ص 119)

مردم شهر کنگ مانند دیگر ساحل‌نشینان جنوب، اغلب به دریانوردی و صید و صیادی اشتغال دارند. یکی از مشاغل مردم این منطقه لنج‌سازی است که از مهمترین صنایع جنوب به شمار می‌آید. لنج‌سازی از صنایع ممتاز اهالی کنگ به شمار می‌آید. در گذشته بسیاری از لنجهای خلیج‌فارس توسط صنعتگران کنگی ساخته می‌شد اما به دلیل مشکلاتی که پیش آمده است از جمله تهیة چوب، این صنعت رو به کسادی نهاد.

زنده به گور، بِردخان، کنگ، باکنی، کهورک، هوچا، کوی، چاکو و نوره از مهمترین دهات و آبادیهای کنگ بوده که در اواخر دورة قاجاریه رو به ویرانی نهادند، چنانکه در روزگار بازدید کازرونی از این بندر تنها دو محله که یکی شیعه‌نشین و دیگری سنی‌نشین بود، آباد و این دو محله هر کدام «به قدر سیصد خانوار ساکن» داشته است. (کازرونی ، 1367، ص 119). تفکیک محلات شیعه و سنی‌نشینی یکی از ویژگیهای جامعة کنگ به شمار می‌آید. به طوری که بافت قدیمی بسیاری از محلات کنگ اینگونه شکل گرفته است. در هر محله نیز خانه‌ها به صورت مجزا از یکدیگر بنا شد، و اکثر خانه‌ها شبیه قلعه‌ای مستحکم در یک یا دو طبقه بنا شده است. بیشتر این ساختمانهای قدیمی بین قلعة پرتغالی‌ها و اسکلة جدید کنگ واقع شده است.

مردم کنگ در گویش محلی خود این شهر را به چهار منطقه تقسیم می‌کنند که عبارت است از: کوش (شرق)، شمال (غرب)، سهیل (جنوب)، گاه (شمال). یکی از مسائلی که در جنوب در مورد مختصات جغرافیایی وجود دارد اینکه جهات اصلی را همچون بقیة مناطق کشور به صورت شمال، جنوب، شرق و غرب نمی‌خوانند. بلکه در جنوب منظور از شمال جهت وزیدن باد شمال است که عموماً از غرب می‌وزد. جنوب و جنوب‌غربی را سهیل یا سهیلی می‌گویند که جهت وزش باد سهیلی از آن جانب است. گاهی نیز جهات جغرافیایی را با انتساب به یک مبدأ جغرافیایی مثلاً کوه، دریا و یا حتی یک محله، آبادی و شهر شناسایی می‌کنند. مانند محلة قبله که در چندین جای استان، از جمله قشم وجود دارد. بر این اساس کنگ از چند محله تشکیل شده است:

1- محله گِل کنی در شرق کنگ قرار دارد. از آنجایی که گِل مورد نیاز ساختمان‌سازی محله‌های کنگ از این منطقه تأمین می‌شود، بدین نام خوانده شده است. چندین محله به نام گِل‌کنی در استان از جمله بندر‌عباس وجود دارد. صورت دیگر تلفظ محله‌های گِل‌کنی، ده گِل‌کن است که جایی به همین نام در رودان وجود دارد.

2- محلة هوجا که در گذشته مرکز شهر کنگ بوده است. دلیل رونق این محله احتمالاً داشتن آب شرب (هو) است که وجه تسمیة هوجا نیز به این دلیل است. این محله را پشت قبرستان هم می‌خوانند.

3- محلة قبرستانی تقریباً در مرکز شهر، جایی که بازار ماهی‌فروشان در آنجا بنا شد قرار دارد و وجه تسمیة آن قبرستانی بوده که در گذشته در آن وجود داشته است.

4- محلة گود ساروج در غرب کنگ واقع شده و در گذشته ساروجِ مورد نیاز برای ساختن برکه‌های آب و ساختمان‌سازی از این منطقه تأمین می‌شده است.

5- محلة یهودی‌ها به دلیل اقامت چند خانوادة یهودی در آن بدین نام خوانده شده و حدوداً در پشت شهرداری فعلی کنگ واقع شده است.

6- محلة لاور که گودلاور خوانده می‌شود و میدان بزرگ شهرداری کنگ در محل این محلة قدیمی بنا شده است.

7- محلة بردغون یا بردغان که وجه تسمیة آن به درستی روشن نیست. برخی عقیده دارند که نام این محله در اصل بردگان بود، که به مناسبت اقامت بردگانی که در آن اقامت داشته‌اند به این نام خوانده شده است. (نوربخش، 1374، ص 26)

8- محلة کوشکی که محل اقامت مهاجران کوشک خمیر بوده و بدین نام خوانده شده است. کوشک به معنی قصر آمده است.

9- محلة قزوینی‌ها که محل اقامت آهنگران قزوینی بوده و احتمال می‌رود این گروه به کار تهیة میخ مورد نیاز لنج‌سازی اشتغال داشته‌اند. میخ مورد نیاز این صنعت از هند تهیه می‌شد که چون بزرگ و کلفت بوده اما میخ قزوینی‌ها چون باریک‌تر بود بهتر در بدنة لنج فرو می‌رفته است.

تاریخ  بندر کنگ به درستی روشن نیست. مردم کنگ معتقدند که تاریخ بنای این شهر بیش از 1800 سال می‌باشد. بر این اساس برخی معتقدند که کنگ چهار دورة تاریخی را پشت سر گذاشته است. امروزه ویرانه‌های چندین برج و بارو، بند ساحلی، لنگر‌گاه و اسکلة قدیمی به صورت تلی از ماسه، شن و سنگ در این شهر به جا مانده که نیاز به کاوشهای باستانشناسی (دیرینه ‌شناسی) دارد. نوربخش در کتاب بندرکنگ شهر دریانوردان و کشتی‌سازان نوشته است:

«شنیدم که در محل زیارت خضر پیامبر‌‌ (ع) واقع در شمال غربی کنگ و نزدیک پنج برکه در گورستان بزرگ و قدیمی شهر، سنگ قبری بوده است که تاریخ روی آن مربوط به 1100 سال پیش بوده است.» (1374، ص 33)

درمورد قدمت تاریخی منطقه‌ای که امروزه کنگ جزیی از آن محسوب می‌شود، هیچگونه شکی نیست. اما به نظر می‌رسد که به دلیل ساحل پهناور شهرستان لنگه در هر برهه یک نقطه از این ساحل به عنوان بندر‌گاه صید و صیادی و مبادلات بازرگانی بوده است. تا پیش از شهرت کنگ، بندر تُمدان (تمدون) که در شرق کنگ امروزی و در دامنة کوهی موسوم به کوه پل غار واقع بوده، مرکزیت داشته است. تُم به معنی تپه است که در برخی مناطق به معنی درختچة کوچک نخل که در جوار درخت نخل مادر می‌روید نیز اطلاق می‌شود. امروزه محلی موسوم به تمدو در همان نزدیکی وجود دارد که

«پیرمردهای محلی می‌گویند آثاری از بارانداز و کشتی‌بندان و فعالیتهای بندری در آنجا دیده می‌شود.» (نوربخش، 1374، ص 24)

پس از کوه پل غار و بندر‌گاه تمدان، کوه ِببیان (ببیون) قرار داشته که گویا بر روی آن شهری بنا شده بود که آثار خانه‌های سنگی درآن وجود داشته است. این دو منطقه تمدان و ببیون بعدها جزئی از منطقة لشتان به شمار آمد. لشتان دارای قلعه‌ای محکم و استوار بود که مرکز فعالیتهای سیاسی و اقتصادی لنگة فعلی به شمار می‌آمد. با ویرانی این مناطق کم کم شهر کنگ به عنوان یک بندر‌گاه پررونق و آباد شکل گرفت. محمد اعظم بنی عباسیان در کتاب تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک درمورد کنگ آورده است:

« کنگ قدیم که اکنون به نام سلطان‌العلماء بَستَکی «سلطان‌آباد» نامند، به زنده به گور معروف بوده و بعداً دو کیلومتری شرقی آن ده مخروبه، خانه و عمارت ساختند و اهالی متفرقة دیگر در آنجا سکونت کرده به نام کنگ جدید شهرت یافت.» (1339، ص 49)

دو نام زنده به گور و سلطان آباد که بنی‌عباسیان بدان اشاره کرده نام دو محلة قدیمی در شهر کنگ بوده است. زنده به گور تا روزگار قاجاریه آباد و معمور بوده است.

به دنبال رونق و اعتباری که کنگ به ویژه پس از افوال هرمز و بندر‌عباس به دست آورد، این بندر مرکز منطقة وسیعی شد که پیشتر با نام لشتان شهرت داشت. به رغم تمامی شهرتی که کنگ به دست آورده است هنوز هم وجه تسمیة آن به درستی معلوم نیست. درزبان فارسی کنگ به معنی مرد سطبر و قوی هیکل (برهان قاطع)، مرد شناور، استوار خلقت و بیخ و بن خرما (ناظم‌الاطباء برهان قاطع) آمده است. حمدالله مستوفی در نزهه‌القلوب اشاره به کند کرده و نوشته است:

«آنچه مشهود است هرمز و قیس، بحرین، خارک، خاسک و کند که از آثار قدیمة آن قدمت و عظمت آن مشاهده می‌شود.» (1336، ص146)

در روایت مستوفی، منظور از خاسک همان جاسک است که البته نه شهر جاسک که در ساحل دریای عمان بوده بلکه منظور وی جزیرة قشم است که برخی منابع جغرافیایی نام آن را جاسک ذکر کرده‌اند. اصطلاح کند هم که مستوفی بدان اشاره کرده است همان کنگ است که چون اعراب بنی‌کنده در آن ساکن بودند به این نام خوانده شده است. سدیدالسالطنه نوشته است:

«بنی‌کنده درآنجا مقیم بودند و تقریباً چهار میل انگلیسی [هر مایل 1852 متر]، مشرق بندر‌لنگه واقع، بعد از انهدام آنجا، لنگه آباد و بنی‌کنده به لنگه آمدند و هنوز موجودند (نگارنده [سدیدالسلطنه] را نژاد از همان سلسله است) (1342، ص 292)

انتساب کنگ به بنی‌کنده خطای تاریخی است هر چند که بنی‌کنده برای مدتی در این بندر‌گاه سکونت گزیده‌اند، اما سابقة کنگ و بندر‌گاههای همجوارش بیش از آن است. کنگ به لحاظ زبانی کلمه‌ای است فارسی که در شاهنامة فردوسی به معنی مرد سطبر (همان کنگ مردان چون شیریله اباطوق زرین و مشکین کله) آمده است. اما هیچ دلیلی در دست نیست که این معنی در مورد کنگ به کار رفته باشد. در مورد قدمت تاریخی این شهر روایتی وجود دارد که گویا این شهر برای مدتی محل تجمع زرتشتیان بوده که بعدها به علت فشاری که بر آنها وارد شده (احتمالاً به وسیلة اعراب مسلمان) ترک دیار کرده و به هندوستان مهاجرت کرده‌اند. (نوربخش، 1374، ص 22)

از مجموع روایتهایی که در مورد این بندر به کار رفته دو وجه تسمیه به حقیقت نزدیکتر است: نخست کنگ به معنی میوة نارس خرما که در جنوب به مرحله‌ای که میوة نخل دورة سبزرنگی (خَمل یا خِل یا خَنَگو یا خارک) را پشت سر می‌گذارد و بنا به نوع نخل، قرمز با زرد رنگ می‌شود، اطلاق می‌گردد. اما چه دلیلی وجود دارد که بتوان این معنی را به بندر‌کنگ اطلاق کرد؟ در گذشته بیشتر کشاورزی شهرستان لنگه فعلی در بخش شرقی این شهرستان یعنی جایی که کنگ و آبادیهای جانب شرقی آن واقع شده‌اند، انجام می‌گرفت. گویا در زمانهای قدیم درخت خرما در این منطقه فراوان بوده است. همچنین گفته شده است که مردم کنگ، خرمای نارس (کنگ) را می‌جوشاندند، و آن را خشک می‌کردند و علاوه بر مصرف خانگی آن را به هندوستان نیز صادر می‌کردند. در هند کنگ خشک شده را به مصرف رنگرزی و همچنین مصرف خوراکی می‌رسانند و حتی در برخی مناطق بر روی جهیزیة دختران خود مقداری از کنگ را برای تزئین می‌گذاشتند. گفته شده بدون کنگ جهیزة دختران کامل نمی‌شد. از آنجا که این‌گونه خرما از این بندر به هندوستان صادر می‌شد، نام آن به کنگ شهرت یافت.

قول دیگری هم وجود دارد که اذغان می‌دارد تلفظ کنگ دراصل کَنگ (به فتح کاف) بوده که بعدها به ضم کاف خوانده شده است. براین اساس کَنگ به معنی جایی است که میان دو خور پر‌آب قرار گرفته باشد، مانند کنگان در بوشهر، کنگاور در کرمانشاه و میان‌کنگی در سیستان و بلوچستان . در شهر کنگ آثار دو خور بزرگ به نامهای خورسور و خورغاریه وجود دارد که در گذشته مملو از آب بود چنانکه کشتیها برای تخلیه و بارگیری در آنها تردد می‌کردند. سور خور توسط اهالی منطقه از جانب شمال غربی کنگ (نزدیکی قلعة لشتان) به سمت شمال شرقی و سپس جنوب بندر حفر شده و به خلیج‌فارس ختم می‌گردد. این خور به منظور کنترل سیلابهای زمستانی، پناهگاه قایقها و لنج‌ها و نیز تردد بنا شده است. خور دیگری که در جانب غربی لنگ وجود دارد غاریه خوانده می‌شود. این دو خور بافت قدیمی کنگ را احاطه کرده و شاید به این مناسبت باشد که شهر را کَنگ می‌گفتند که بعدها به کُنگ تغییر نام داده است.

دو فرضیة دیگر هم در مورد وجه تسمیة کنگ ذکر شده است. برخی معتقدند که چون پرتغالی‌ها بعد از هرمز به این بندر آمدند و آن را آباد و زیبا دیدند به آن کینگ به معنی شاه گفتند و عده‌ای دیگر کنگ را معادل واژه‌ای چینی می‌دانند به معنی معطر که این دو روایت نادرست است.

نام کنگ در برخی متون به صورت کونگ (ویلسن، 1348، ص 176) و کنج نیز آمده است. کنج معرب کنگ می‌باشد.

گاهی نیز نام یکی از محلات کنگ به سراسر این بندر‌گاه اطلاق شده است، مانند زنده به گور که بعدها سلطان‌آباد نامیده شد (منسوب به سلطان‌العلماء بَستَکی) و یا هوجا که خوجا نیز خوانده شده است. هوجا از قدیمی ترین محله‌های کنگ بوده که در شمال بندر کنگ فعلی قرار داشته و اینک متروک است. شاید این نام مرکب از دو پارة هو به معنی آب و جا به معنی مکان باشد یعنی جایی که دارای آب و به ویژه آب شرب بوده است. شاید هم جا همان چاه باشد. امروزه درنزدیکی بندر کنگ روستایی به نام بارچاه وجود دارد که گویا برای مدتی مرکز لشتان بوده است. همچنین احتمال می‌رود که این محله هوشاه یا اوشاء باشد. هوشاء (اوشاء) در گویش مردم جنوب به معنی آبادی آمده است.

پرتغالی‌ها در سال 1625م/ 1035ق (پس از شکست از سپاه ایران و انگلیس) پیمان عدم تعرضی را با ‌شاه‌عباس یکم به امضاء  رساندند که به موجب آن تمام تجهیزات دریایی به جز صیدگاههای مروارید در بحرین و گمرک قشم را از دست دادند.

 با افول قدرت پرتغال حکمران کنگ از پرداخت بخشی از مالیات گمرک‌خانه کنگ که طبق قرارداد مقرر شده بود به پرتغالیها پرداخت شود، خودداری نمود. وادالا، نایب کنسول فرانسه در بوشهر، در کتاب خلیج‌فارس در عصر استعمار نوشته است:

«پرتغالیان بسیار تلاش نمودند و حتی یک ناوچه به کنگ روانه کردند، پرداخت گمرکی سالانه 15000 کورون تعیین شده بود که تا سال 1711م [1123ق] می‌بایست تأدیه شود. این برداشتها و عاقبت کار کشف پرشکوه و سودآور کرانه‌های خلیج‌فارس که پرتغالیان هرگز نتوانستند دیگر درآنجا ظاهر گردند.» (1356، ص 43-42)

با افول قدرت پرتغال، دولت قدرت‌طلب و سودجوی بریتانیا آخرین ضربه را با دستبرد به اموال و تأسیسات پرتغالیها در کنگ به پیکر این نخستین قدرت استعمارگر در خلیج‌فارس وارد آورد و بدینسان تا ورود دو قدرت هلند و فرانسه، انگلیس یکه‌تاز میدان گردید.

به روزگار نادرشاه افشار، چون وی درصدد ایجاد یک ناوگان دریایی به منظور پیشبرد اهداف نظامی و اقتصادی خود در خلیج‌فارس بود، به کنگ که شهرکشتی و لنج‌سازان خلیج‌فارس در آن زمان به شمار می‌آمد، توجه شد. نادرشاه به کشتی‌سازان کنگی که آوازة آنها در همه جا پیچیده بود دستور داد تا کشتی‌های جنگی برای نیروهای ایران در خلیج‌فارس بسازند. برای این منظور وی بودجه‌ای در اختیار کشتی‌سازان کنگی گذاشت که با حملة ملک تیهال درانی به بندر‌عباس و کنگ این تلاش به نتیجه‌ای نرسید. (رائین، 2536، ص 651-648) دسیسه‌چینی انگلیسیها و مرگ زودهنگام نادر از علل عمدة ناتوانی وی بود.

در روزگار کریم‌خان زند ادارة لنگه و کنگ به خوانین بَستَک واگذار گردید. (موحد، 1349، ص 38) یکی از دلایل شاه زند از واگذاری بنادر جنوب به خوانین بَستَک مقابله با نصیر‌خان لاری که علیه کریم‌خان عصیان کرده بود و دیگر مقابله با شیوخ جاسمی بود که به سواحل و جزایر خلیج‌فارس تعرض می‌کردند.

به رغم تلاش خوانین بَستَک، در ابتدا شیخ صقرقاسمی بر قلعة کنگ وارد شد. اما شیخ محمد خان بَستَکی دستور محاصرة قلعه را داد. در کنگ سه قلعه وجود داشته، یکی قلعة لشتان در جانب شمال غربی، دیگر قلعة پرتغالیها در کرانة ساحل و قلعه‌ای در وسط دریا بود. احتمالاً شیخ صقرقاسمی به این قلعة آخری وارد شده است. به دنبال محاصرة قلعة کنگ، شیخ صقر به لحاظ آذوقه در مضیقه افتاد و تسلیم شد. (بنی‌عباسیان، 1359، ص 129)

به روزگار قاجاریه لنگه جای کنگ را گرفت. مروارید لنگه این بندر را به چنان شکوهی رساند که شهرة آفاق گردید و بدینسان کنگ بار دیگر به حاشیه رفت تا در ساحل دریا همچون پیری با کهن خاطراتش نظاره گر آبی دریایی باشد که روزگاری مردانش راهنمایان آن به شمار می‌آمدند و فراموش نكنیم كه راهنمای واسكودوگاما برای دور زدن دماغة امید نیك در جنوب قارة آفریقا و رسیدن به هند، دریا سالاری كنگی به نام شیخ شهاب الدین ابن ماجد سعدی كنگی بوده است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بندر کنگ 1

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:32 ق.ظ

قلعه

تاریخ شهر بندرکنگ،مثل اغلب شهرهای ایران روشن نمی باشد،بنا به قولی شهر بندرکنگ در هزارسال پیش یعنی هنگامی که از بندرلنگه اسمی در میان نبود ساخته شده است

نمائی از کنگ

شنیدم که در محل زیارت خضر نبی پیامبر(ع) واقع در شمال غربی کنگ و نزدیک،پنج برکه در گورستان بزرگ وقدیمی شهر،سنگ قبری بوده است که تاریخ روی آن مربوط به هزاروصدسال پیش بوده است.

زیارت خضر نبی(ع)

مردم کنگ معتقدند که تاریخ بنای کنگ بیش از هزاروهشتصدسال می باشد و عداه ی پا را فراتر نهاده می گویند کنگ چهار دوره را پشت سر نهاده و کنگ زمان حاضر چهارمین شهری هست که بر روی خرابه های شهرهای مخروبه ی قبلی کنگ بنا شده است.

محمد اعظم بنی عباسیان در کتاب خود ضمن اشاره به کنگ قدیم خود می نویسد:«کنگ قدیم که اکنون بنام سلطان العلماءبستکی«سلطان آباد»نامند و زنده به گور معروف بوده و بعدن 2کیلومتری شرقی آن ده مخروبه خانه و عمارت ساختند و اهالی متفرقه ی دیگر در آنجا سکونت کرده و کنگ جدید شهرت یافت.»

دکتر اقتداری در مورد ویرانه های شهر قدیم کنگ می نویسد : « ویرانه های کنگ قدیم و آثار شهربند و بند ساحلی و جایگاه لنگر و اسکله قدیمی و گمرکخانه آن چنان از بین رفته است که جز اتلال آکنده و انباشته چیزی از آن باقی نمانده و همین اتلال هم با ماسه ها و شن های دریائی پوشیده شده اند .»

منبع: 

http://kong-jonoob.mihanblog.com/post/1




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقایع فارس در ؛الفارس ؛ نخستین روزنامه ی شیراز در ۱۳۳ سال قبل

تاریخ:شنبه 22 فروردین 1394-10:37 ق.ظ

به کوشش : دکتر منصور رستگار فسایی

قصیده محمد دشتی در ورود ظل السلطان

در شماره 5 روزنامه فارس از محمد خان دشتی كه «الحق شخص با جودت و فطانتی است» قصیده‌ای آمده است كه در هنگام ورود ظل السلطان مسعود میرزا به شیراز سروده شده است و مطلع آن قصیده چنین است:

                چون به سعادت رسید موكب مسعود    عاقبت فارس شد دو مرتبه محمود

                                                                                                                (الفارس ، شماره 5، ص 25)



نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پدر و پسر

تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-10:09 ق.ظ

16 فروردین 1303

محمد علی شاه قاجار در 54 سالگی بر اثر دیابت در پاریس درگذشت . 6 سال پس از مرگ وی، پسرش احمد شاه نیز دارفانی را وداع گفت.

نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شجره نامه تیره ای از مردم کرائی در منطقه زیدون و آبادان

تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-09:23 ق.ظ

شجره نامه تیره ای از مردم کرائی در منطقه زیدون و آبادان


نویسنده : سلیمان کرائی


کرائی ها مردمی از تبار آریایی بودند که سرگذشت این ایل را به اختصار می پردازیم براساس اسناد تاریخی و مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته خواستگاه مردم کرائی یاکوارکانی یا کرائی که طی قرن ها گردش لهجه های متعدد در ایران از کوارکانی به کرائی کرانی کهرایی کرئی کدائی گرائی کرویی تبدیل گردیده است . در چندین کتب تاریخی به ناحیه ای اطراف کهگلویه اصفهان و استان فارس بوده است که حمدالله  مستوفی مورخ قرن هشتم هجری در دو اثر خود از ولایت کوارکان نام می برد . ابتدا در تاریخ گزیده می نویسد هزار اسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و کردارکان ( کواراکان ) و کهگیلویه ( لالستان ) تا چهار فرسنگی اصفهان در ضبط خود درآورد و نیز در نزهه القلوب می نویسد . تومان لر بزرگ ولایتی معتبر است ودر او چند شهر ها شولستان فارس و کواراکان و کوهپایه المستان از حساب آنجلاست و حقوق دیوانی که به اتابک ( مال امیر ) می رود می گویند . بیش از صد تومان است .
 اما محمد میرک حسینی در نسخه خطی ریاض الفردوس کرائی های بلادشاپور را اینگونه معرفی می کند :
    احشام کرائی نیز از محل  تابعه شاپور است . . مزارع و مواضع بسیار و ییلاق و قشلاق متعدد  دارند و قریب پنج شش هزار خانه اند . و در حوالی نشیمن و محال سکنی احشام مذکور کوهیست برفراز کوه ، قلعه دز کوه ، چشمه عظیم دارد که از کوه به زیر امده ودر پایین کوه زراعت می شود و اکنون بنا بر مصلحت بروج وجدارش را خراب کرده اند . و اگر بیگلربیگی از محافظت غافل شود سکان ان کوه از بروج و دیوار حصار کمال استغنا دارند.
    کرائی ها طبق تاریخ موجود البته چون ما تاریخی قبل از ان در دسترس نداریم می گوییم اولین بار در دوره شاه عباس صفوی در سال 1004 قمری و 1145قمری در دوره نادر شاه افشار شامل کوچ اجباری می گردند و دفعات بعد در دوران زند شامل این کوچ ها بوده که یکی از این حوادث در دوره صادق خان زند در سال 1194 قمری بوده است . 
بعد از کشته شدن قائد گنجی کلانتر کرائی ها ، ایل کرائی را به چند استان ایران کوچ می دهند و کلانتری کرائی چند دهه ای در دست تیره های دیگری از ایل کرائی به خصوص ملاها ی کرائی افتاد که فردی از خانواده قائد گنجی به نام قائد مراد از تیره دینیار بار دیگر کلانتر ایل کرائی می گردد که وقایع قائد مراد در کتاب گلشن مراد موجود می باشد بعد از دستگیری و زندانی توسط دولت زندیه خانواده مراد به سمت خوزستان کوچ داده می شود اما مراد پس از آزادی به منطقه خود بازگشته و بار دیگرزن میگیرد که هنوز باقیمانده روستایی به نام ده مراد در نزدیکی ایدنک حومه دهدشت وجود دارد ، 
اما سرگذشت خانواده مراد مندنی از فرزندان مراد که باخانواده به زیدون آمده بودند در زیدون توقف کردند و چندین خانوار از آنها هم به سمت کشور عراق رفته و در شهر های کربلا و نجف و دیگر شهرها  ساکن می گردند و اما مندنی که در خاک زیدون بوده در سال 1220 قمری فوت می کند و جانشین او قائد سبزعلی می گردد در منطقه زیدون زندگی بسیار عالی داشتند و هیچگونه خطری آنها را تهدید نمی کرد و اوضاع به همین منوال گذشت تا سال 1245 قمری[1247صحیح است.] که طاعون بسیاری از شهر های اطراف را در بر می گیرد یکی از این شهر ها زیدون بوده است قائد سبزعلی  براثر طاعون فوت می کند و قائد مراد کوچک به سرپرستی خاندان می رسد قائد مراد کلیه خانواده ها را جمع کرد و به سوی ابادان می رود و چند خانواری هم به سمت عراق رفته و در روستای مخراک  یا مخراد و دوره ای در فاو ساکن می گردند.
 گروهی که در ابادان بوده در روستاهای بهمنشیر و اروند کنار و مینوحی[میان آب/ حوالی شوشتر] ساکن می گردند و در میان اعراب زندگی تازه را شروع کرده و قاید مراد در همان منطقه فوت  می کند .
    با فوت قاید مراد در سال 1288 اختلافاتی در میان خانواده به وجود می اید که قائد علی پناه فرزند قاید مراد به همراه خانواده بار دیگر به منطقه زیدون مهاجرت می کنند ولی بسیاری از این خانواده در همان منطقه ابادان می مانند و همراه قائد مراد به زیدون نمی ایند که در حال حاضر متشکل از خانواده های قائد بردو ــ قائد بمونی ــ قائد عبدالله قائد خلف ــ قائد علی و .. می باشد که 
با نام های خانوادگی کرائی ــ کراوی کراوی زیتونی ـ کردی پور ــ حمیداوی ــ مونا ــ مدحجی ــ حجازی پور ــ اقاجری زندگی می کند  با آمدن آنها  به منطقه زیدون خبری از طاعون و بیماری نبود و منطقه اباد شده بود گروهها و طوایف و قبایل جدیدی از جمله کرائی ــ شیخ عمو [شیخ ممو]ـ نویی ـ چرام و سایر طوایف در زیدون ساکن بودند و در روستاهای برج حاج قنبر ـ چم کرته و شهری کهنه و سعاد آباد ساکن می گردند و بعد از چند سال ماندگارشدن با چند ین طایفه وصلت می کنند جهت ازدیاد قدرت ایلی چون قاید علی پناه از سیاست بسیار بالایی برخوردار بود .
 قائد علی پناه 2 پسر به نامها ی اصغر و اکبر داشته و چندین دختر که اولین دخترش به نام خیری را به برادرزایره خود به نام قائد عباسعلی می دهد که حاصل ازدواج قائد شعباز رزاقی کرائی می گردد.
 قائد شعباز یکی از بزرگترین کدخداهای منطقه می گردد که اگر بخواهیم  حوادث زندگی اورا بنویسیم خودشامل کتابی می گردد یکی از این حوادث غارت طوایف کهگلویه و بویر احمدی ها به خانواده ها قائد شعبازی در روستا ی سعادت اباد که حاج شعباز به تنهایی با غارتگران به جنگ پرداخته و غارتگران در این درگیری شکست خورده بعد از فوت قائد شعباز پسرش عباس به کد خدایی شهری کهنه می رسد . و دختر دیگر علی پناه را به فردی از طایفه کهمره  می دهد که فرزندان حاج خلیفه اکبریی می باشد و دختر دیگر را به شیخ محمد حسن می دهد که نوادگان دختر ی او را در اسلام اباد و زیدون به نام خانوادگی اقاجری یعنی خانواده های صفراقاجری و در چشمه شیخ خانواده سید خلیفه پسر مراد هستند دختر دیگر را به فردی از طایفه قنواتی به نام ملاگر گعلی می دهد که نواده آنها در قلعه کعبی به نام علیشاه و غلامشاه اقاجری هستند و دختر دیگر را به فردی طایفه شیرالی به نام مش فریدون می دهد که فرزندان قربان در امیدیه بانام های خانوادگی شیرالی هستند و اما اکبر با دختری از طایفه کرائی ازدواج کرده که حاصل  ازدواج دوپسر و یک دختر بوده به نام های محمد و علی، محمد با دختر عموی خود به نام بی بی ازدواج می کنند که حاصل ازدواج دوپسر و سه دختر به نام های عیسی و عوض ــ ستاره بیگم و هما و علی هم با دختری از طایفه خود ازدواج کرده و فرزندی با نام عباس داشته که نسل این  خانواده در کشور کویت است و دختر اکبر را به فردی از طایفه قنواتی به نام علیشاه می دهد که فرزندان آنها در چم کرته خانواده عبداله قنواتی هست و اما اصغر در یکی از همان سالها جنگی بین قنوات و بهبهانی رخ می دهد و باتوجه به قدرت و نفوذ خانواده قائد علی پناه و فامیلی که با طایفه قنواتی داشته اند قنواتی ها پیامی به قائد علی پنااه فرستاده . ودرخواست همیاری می نمایند قائد علی پناه پذیرفته و پسرش اصغر و چند تن دیگر را به کمک قنواتی ها می فرستد که در این جنگ پیروز گشته اند یکی از بزرگان طایفه قنوات به قائد علی پناه پیشنهاد می دهد که برای اینکه روابط بین ما صمیمی تر گردد باید با شما پیوند کنیم قائد علی پناه هم قبول کرده و زهرا بیگم را از طایفه قنوات را به عقد اصغر در می اورد حاصل ازدواج یک پسر و دوتا دختر به نام های حسین .. بی بی و گوهر .. بی بی ببا پسر عموی خود محمد ازدواج میکند که قبلا اولاد او ذکر شده و گوهر را هم به صورت گل به گل به عقد فردی به نام درویش محمد فرزند درویش عوضی ساکن دار بهاره میدهد و خواهر محمد را به نام گلی به عقد کا حسین فرزند قائذ اصغر در می اورند .
درویش محمد در اوایل جوانی فوت می کند و یک دختر از او به یادگار باقی می ماند که نواده او در چم کرته با نام خانوادگی روشن از طایفه نویی ساکن هستند و گوهر را به عقد یکی از بزرگان کرائی به نام قائد عبداله در آورده که نواده او در چم کرته فرزندان حاج طهماسب کرائی ، جد مادری اینجانب بوده خانواده درویش محمد اصالتا بویر احمدی ها طیبی نشین بوده که بر اثر جنگ ای داخلی به منطقه زیدون  روستای داربهاره مهاجرت کرده اند که از بزرگان و کدخدایان این تیره در گذشته میتوان به درویشی احمد ــ درویش عزیزالله و درویش فرج الله و درویش حمداالله ودر اخر قائد نجف آخرین کدخدای این روستا که با پدرم پسرخاله بوده اند چون  این خانواده در گذشته خادم امامزاده ای در نزدیکی سوق بوده اند درویشها لقب گرفته اند .و اما قائد علی پناه در سال 1313 قمری فوت می کند و پسر خود قائد اکبر بزرگ خاندان می گردد و بعدازفوت قائد اکبر قائد اصغر بزرگ خاندان می شود در ان زمان در روستای قلعه تمیم ساکن بوده اند در سال 1303 رضا شاه به منطقه زیدون حمله می نماید و شیخ خزعلی رااز منطقه زیدون خارج کرده نیروهای دولتی چند روزی که در منطقه زیدون و در  روستای لنگیرات چادر زده بودند قائد حسین حدود سی راس گوسفند برای غذای سربازان به دولت تقدیم می کند که رضا شاه این حسن خدمت مسرور گشته و به قائد حسین می  گوید که شما چه درخواستی دارید پدر بزرگم قائد حسین گفت که این وظیفه بنده است برای خدمت به میهن و گفت که ما فقط روستای در نزدیکی ما هست به نام تچیه ،مرز زیدون و هندیجان این روستا رابرای چرای گوسفندان به ما بسپارید و همان جا بود که رضا شاه مالکیت روستای تچیه و قلعه تمیم را به خانوده قائد حسین سپرد  . اواخر سال 1303 شمسی قائد اصغر فوت می کند و بزرگی خاندان به پدربزرگم حسین تعلق می گیرد و مالکیت دو روستا ی قلعه تعمیم و تچیه تا سال 1314 در دست خانواده قائد حسین بود که پدرم و سایر عمو زاده ها در روستائی تچیه به دنیا می ایند اواخر سال 1314 بر اثر خشکسالی منطقه را ترک کرده و برای دو سال به اطراف روستای سراسیاب بهبهان کوچ  می کنند و بعد از دوسال دوباره به منطقه زیدون باز می گردند و به صورت کوچ وار در روستا های سور مقداد ، داربهاره، چم کرته روزگارمی گزراند قائد محمد عمو زاده خود جواهر یعنی عمه من را برای پسر خود عوض خواستگاری میکند ولی پدربزرگم قبول نکرده و دختر را به پسر خواهر خود نمیدهد قائد محمد ناراحت گشته و برای همیشه منطقه را به سوی ابادان ترک میکنند . قائد حسین و گلی سه پسر و یک دختر داشتند به نام ها شکرالله و عمو هایم سیف الله و حبیب الله و عمه ام جواهر ، عمه ام به صورت گل به گل بافردی از طایفه ویسی بهمئی به نام حیدر ساکن چم کرته ازدواج کرده که حاصل ازدواج حاج حیات ترحم است و خواهر حیدر را هم به عمویم سیف الله میدهد که حاصل این ازدواج حاج حمدالله کرائی است با فوت همسر اول عمویم دوباره با دختری از طایفه اقاجری ازدواج کرده که حاصل ازدواجش منوچهر کرائی است و عمویم حبیب الله هم با دختر از سادات میر سالاری ازدواج کرده که حاصل این ازدواج اردشیر جمشید و فرهاد است .و اما پدرم با دختر دختر عمه خود دختر خانی روشن ازدواج کرده که حاصلش یک دختر بوده و همسر اول فوت  می کند و بعد از چند سال دوباره با دختر یکی  از بزرگان کرائی که دختر عمه پدرم هم بود یعنی ما در من دختر حاج طهماسب کرائی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج چندین پسر بود که دوتا برادرهایم در سال 61 در رودخانه زهره در چم کرته غرق شدند به نام های علی و فریدون و اینجانب سلیمان کرائی فرزند کوچک او با دختر یکی از سادات میرسالاری ساکن بهبهان با نام خانوادگی افسریان ازدواج نموده که حاصل ازدواج یک پسر و یک دختر به نام های رضا و زهرا است و اما پدربزرگم قائد حسین در سال 1347 فوت می کند و در معصومه قم به خاک سپرده می شود . بعد از پدربزرگم عمویم سیف الله بزرگ خاندان می گردد و عمویم در سال 1369 در روستای چم کرته فوت می کند و بعد عمویم سیف الله پدرم کربلایی شکرالله بزرگ خانواده می گردد پدرم اوایل عمر خود تا چهل سالگی در کشور کویت بوده و بعد از آن در شرکت نفت زیدون و تقریباً تا اواخر عمر به کار کشاورزی مشغول بوده و در سال 1390 بر اثر ناراحتی قلبی فوت می کند وبعد از پدرم پسر عمویم حاج حمداالله بزرگ خاندان می گردد که اکنون در قید حیات است و در روستای چم کرته زندگی می کند، این تیره از مردم کرائی تا زمان جنگ تقریبا اکثریت در کنار هم زندگی می کردند . ولی در  جنگ بسیاری از اینها را پراکنده کرده و به صورت متفرقه در شهر ابادان جمشید اباد اروند کنار نهر شنوف و نهر نشمی و نهر قصر منیوهی و نهر البو حمید ـ بهمنشیر کشور عراق روستاهای مخراک  یا مخراد و دوره و فاو و منطقه کراه ده و گناوه محله بالی شاهی و هندیجان ، بوشهر و اهواز و اصفهان خور وموج و در منطقه زیدون روستای چم کرته و شهر کهنه و سعادت اباد و شهر سردشت ساکن می باشد از بزرگان این تیره در گذشته و حال میتوان خانواده های حاج صالح و حاج رجب را در کشور عراق و در ابادان حاج عبدالرزاق ، حاج مجید ، حاج حمید ، حاج عسکر و حاج کاظم مرحوم قائد عوض اقاجری و در حومه ابادان فنجان حمیداوی و دایخ قاضی عشایری و ریس شورا حاج عباس حمیداوی و حاج حمزه و حاج حسن و حاج عبداله  کرائی در مینوحی حاج خالد در خور موج و خانواده زایر حسن و زایر حسین کرائی در ابادان و خانواده محمد جوهر یا جاسم کرائی در گناوه و در منطقه زیدون روستای چم کرته .. قائد حسین کرایی ... و قائد سیف الله کرائی . و قائد کرم کرایی و روستای شهری کهنه حاج شهباز رزاقی و قاید عباس رزاقی و در سعادت آباد خانواده قائد رجب با نام خانوادگی حسینی را میتوان نام برد .

 

نویسنده : سلیمان کرائی

09168862606

موارد اصلاحی وبلاگ لیراوی در [] قرارگرفتند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترجمه و معرفی سفرنامه ی بنادر خلیج فارس در اوایل عهد قاجار

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-11:57 ق.ظ

 معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر

(ترجمه و معرفی سفرنامه ی ناخدای بوشهری و شرح وقایع بنادر خلیج فارس در اوایل عهد قاجار)

ترجمه و تحقیق : علیرضا خلیفه زاده (1)

نام اصلی نسخه خطی  - عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر
- مؤلف: جابر پسر عبدالخضر پس هلال پسر یحیی پسر محمد پسر بدر عباسی ( ناخدای بوشهری)
- برگزیده و تصحیح: دکتر علی اباحسین ( مدیر مرکز اسناد ملی بحرین)
- محل نگهداری: مرکز اسناد ملی بحرین
- زبان: عربی
- تاریخ نگارش: 1217-1213 هـ ق(اوایل عهد قاجار)

چکیده

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری در سفرهای دریایی به بنادر خلیج فارس و سرزمین های دیگر از جمله هندوستان، یمن، عمان و حجاز ( جده) در دو دوره ی زمانی شوال 1213 هـ ق تا جمادی الاخر 1217 هـ ق و شعبان 1259 تا رمضان 1260 هـ ق است.
از آن جا که آثار مربوط به خلیج فارس در دوره ی فتحعلی شاه بسیار اندک است، این کتاب از این نظر ارزشمند می باشد و می تواند زوایای تاریکی از تاریخ خلیج فارس، ارتباطات بنادر و حوادث نواحی ساحلی آن را روشن کند. از روابط خاندان های محلی حکومت گر در خلیج فارس، به ویژه خاندان « آل مذکور» ( ابومهیر بوشهری)، خاندان « خلیفات» ( حاکم بندر دیلم) و خاندان « زعابی» بندر ریگ و اتفاقات مرتبط با مناطق بندر کنگان، گاوبندی ( پارسیان)، جزیره ی خارک، جزیره ی بحرین، بصره، مسقط، بندر حدیده ( یمن)، بندر جده ( حجاز)، اطلاعات تاریخی و اقتصادی مفیدی ارایه می کند.
کلیدواژه ها: بحرین، بوشهر، خلیج فارس، نسخه ی خطی، دوره ی قاجار، حکومت های محلی.

درآمد

نسخه ی خطی عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، توسط دکتر علی اباحسین، مدیر مرکز اسناد دولت بحرین تصحیح و در دو شماره ی مجله ی « الوثیقه» (2) منتشر شده است. هر چند دسترسی به این مجله برای نویسنده ی این مقاله ممکن نشد، ولی خلاصه ی این دست نوشت ها در برخی از تارنماهای عربی (3) منتشر شده که بنا به اهمیت آن در این فرصت، ترجمه می شود و در اختیار علاقه مندان پژوهش های خلیج فارس قرار می گیرد. البته روشن است پژوهندگان می توانند با مراجعه به اصل نسخه، مطالب آن را از زوایایی دیگر نیز بررسی کنند. فهرست موضوعی برخی مطالب مهم که در این نسخه ی خطی منحصر به فرد دیده می شود، به شرح زیر است:
- ورود حسین قلی خان، حاکم فارس و برادر فتحلی شاه به بوشهر که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور موفق به تصرف بوشهر شد. بر اثر این درگیری، شیخ نصر آل مذکور (1222-1203 هـ ق) پسر شیخ ناصر به همراه خانواده اش از بوشهر گریخت.
- چگونگی ارتباطات قبیله ی زعاب بندر ریگ و وصلت های خانوادگی آن ها با خاندان آل مذکور بوشهر.
- چگونگی ارتباط و پیوند خانوادگی خاندان خلیفات بندر دیلم با خاندان آل مذکور، از آنجا که همسر نویسنده، دختر یکی از شیوخ خلیفات بوده، به همین دلیل اطلاعات آن در این خصوص دست اول است، ضمن اینکه یک شجره نامه ی جالب از آن خاندان ارایه می کند.
- چگونگی قرارداد صلح 1217 هـ ق و تبعیت ساکنان بحرین از حکومت بوشهر و رضایت به پرداخت مالیات سالانه 1500 تومان رایج در بحرین.
- شرح ماجرای قتل شیخ عبدالله مبارک تمیمی در منطقه ی « صروباش» (سروباش)
- جنگ و زد و خورد بین یکی از پسران شیخ جباره نصوری با شخصی به نام حسن خان و چگونگی مشارکت آن ها در قتل بنی مالک.
- ماجرای جنگ و درگیری میان شیخ حسن، پسر شیخ جباره نصوری و گروهی از ساکنان گله دار، دشتی، جم و دیگران در منطقه ی کنگان.
از این نسخه ی خطی علاوه بر اطلاعات تاریخی، شاید بتوان اطلاعات دریانوردی زیادی نیز به دست آورد. زیرا « عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر» به معنی « رشته مرواریدهای زیبا در شناخت حساب نوروز اهل دریا» است. نوروز اهل دریا چگونگی سال شمار دریایی را مشخص می کند که تاکنون مطالب عمده ای راجع به آن ثبت نشده، تنها پیش از این دکتر عبدالرسول خیراندیش به صورت تحلیلی و مفصل در مقاله ای به نام « نوروز دریا» به آن پرداخته است. (4)
همانگونه که گفته شد، خلاصه ای در مورد نسخه ی یاد شده در برخی سایت های اینترنتی عربی به دست آمد که مروری بر آن ها در اینجا ارایه می شود (5)؛
17 شوال 1213 هـ ق/23 مارچ 1799 م
« ناخدا جابر عباسی به شرح تصرف بوشهر، توسط حسین قلی خان (6) قاجار، حاکم فارس می پردازد. این شخص برادر فتحعلی شاه قاجار معرفی شده که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور وارد بوشهر می شود. شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور، حاکم وقت بوشهر که در برابر این لشکر قدرت مقاومت ندارد، به اتفاق گروه زیادی از مردم، بوشهر را ترک می کند. در این حال جابر عباسی به همراه شیخ نصر و وابستگانشان، بوشهر را ترک کردند و به بصره رفتند. شیخ نصر از آن جا به کویت به نزد بنی عتبه ( خاندان آل صباح)، رفت و بعدها با کمک آن ها بوشهر را از دست عموزاده اش، شیخ غانم بیرون آورد (7). جابر عباسی نیز هشت ماه در بصره، در قریه ی « ابوالخصیب» در منزل سید علی، پسر محمود ردینی اقامت گزید.
12 رجب 1214 هـ ق/9 دسامبر 1799 م
نویسنده در بصره سوار بر کشتی حاج ابراهیم ملاعلی شده، به بوشهر می آید. سپس به مسقط رفته و در ضیافت امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان)، شرکت کرده و از آن جا به بمبئی نزد حسن، پسر عبدالله و محمد، پسر توبه احسایی می رود.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
در چنین روزی جابر عباسی وارد بوشهر شده است. او پس از ترک بمبئی، به بندر مسقط آمد و به همراه حاج شبیب، سوار بر کشتی شد و به بوشهر آمد.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
نخدا جابر در یادداشت این روز می نویسد: « روز چهارشنبه دوم صفر 1215 هـ ق به بوشهر رسیدیم با کشتی تک دکلی ( داو) به سلامتی و مبارکی. روز شنبه 12 صفر ازدواج کرم با دختر حجی بن سبت بن محمد [بن] حجی و حجی نامبرده از شیوخ خلیفات بندر دیلم است». نویسنده در ادامه خانواده ی همسرش را این گونه معرفی می کند و اطلاعات نسبی مهمی را در اختیارمان قرار می دهد: « آل بوحماد عمر بن علی حماد» پس شکل صحیح شجره نامه ی این شاخه از خاندان خلیفات این گونه است: « حجی بن سبت بن محمد بن حجی بن عمر ( بوحماد) بن علی بن [ شیخ] حماد [ خلیفات]». او شرح می دهد که: محمد بن حجی [ خلیفات] هنگامی که به بوشهر آمد با زمزم، دختر شیخ رحمه آل مذکور، خواهر شیخ غلوم علی ( به نظر می رسد برادر ناتنی اش بوده) ازدواج کرد. ازاین پیوند سبت ( شنبه) بن محمد به دنیا آمد. سبت نیز همسرش از خاندان بومهیر بود که فرزند آن دو نیز حجی بن سبت بود. حجی با دختر محمد بن قاسم ( از آل مذکور) ازدواج کرد و دخترشان به عقد جابر بن عبدالخضر عباسی، نویسنده ی این نسخه ی با ارزش درآمد.
18 صفر 1215 هـ ق/10 جولای 1800 م
در این روز حاج هلال [ برادر نویسنده]، به سمت بصره، بادبان برافراشت. نسخت در روز 20 صفر به نزد شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور در جزیره ی خارگ رفت. شیخ نصر طی عهد نامه ای جزیره ی خارگ را به پسر عموهایش شیخ خمیس، پسر شیخ سعدون آل مذکور و شیخ رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور واگذار کرده است. درآمد آن را، آن ها می خوردند و محافظت از آن جا بر عهده ی غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] می باشد که 30 تفنگچی از اهالی بوشهر و از سوی شیخ نصر بن ناصر آل مذکور در خدمت غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] است. ( توضیح اینکه چون غیث بن رحمه را بدون عنوان شیخ آورده به نظر می رسد غیث نامبرده فرزند جوان شیخ رحمه بن غیث بوده و احتمال هم دارد که در این متن جای نام پدر و پسر به اشتباه جا به جا باشد و منظور صحیح، شیخ رحمه بن غیث بن ناصر باشد و نه غیث بن رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور [؟](8))
26 صفر 1215 هـ ق/18 جولای 1800 م
ناخدا جابر ( کاتب) از بندر [ چاه؟] بهار برای به دست آوردن کشتی ( داو) که آن را نزد شیخ محمد، از اهالی بوشهر اجاره کرده بود، روز 29 صفر به بوشهر بازگشت و سپس با همان کشتی به بصره رفت. در این کشتی خمیس بن هشیمی بود و در این روز شیخ نصر بن ناصر آل مذکور از بوشهر بازگشت که همراهش شیخ خمیس آل مذکور و شیخ رحمه آل مذکور بودند.
18 جمادی الاول 1215 هـ ق/7 اکتبر 1800 م
کشتی برادرش هلال، از سفر بصره به بوشهر آمد. در همین ایام شخصی از کنگان به نام جاسم با کشتی اش، جابر عباسی، شیخ رحمه آل مذکور و شیخ خمیس آل مذکور را به بوشهر رساند. در تاریخ 20 جمادی الاول و در 26 جمادی الاول، جابر عباسی و برادرش حاج هلال در کشتی بزرگی و شیخ غیث بن نصر در کشتی کوچکی سوار شدند و در روز بعد به منطقه ی « حلیله» [ در نقطه ی جنوبی شبه جزیره ی بوشهر] و به بوشهر بازگشتند، در خور دیره.
2 جمادی الاخر 1215 هـ ق/20 اکتبر 1800 م
آن ها حرکت کردند و در میانه ی راه با شیخ نصر دیدار کردند که از سفر بحرین باز می گشت؛ سپس راه را به سوی مسقط ادامه دادند. در 12 جمادی الاخر 1215 هـ ق/30 نوامبر 1800 م به جزیره ی هنگام رسیدند. بعد از یک روز عبور از آن جا به منطقه ای رسیدند که اسم آن « کرموه» [ جزیره کرامه؟] بود. به مدت چهار روز به خاطر وزش شدید باد متوقف شدند و کشتی دیگری که در کنار آن ها بود به شخصی به نام ولدالساس تعلق داشت.
« مبارک» [ نام کشتی] ساحل « جاش»[ جاسک] را ترک کرد و در 23 جمادی الاخر 1215 هـ ق 1800/11/10 م به مسقط رسید. آن ها در پنجم رجب، کشتی کوچکی از ملاعبدالله چارکی خریدند و مبلغ خرید را تقسیم کردند و حواله به شخصی کردند که اسمش سعدون محبس و ضامن هم، عبدالله احمد زراقی بود.
7 رجب 1215 هـ ق/24 نوامبر 1800 م
دو قاصد از بمبئی که همراه آن ها غیث بن نصر بود، سوار کشتی شدند و بعد از آنکه به هند رسیدند، کشتی شان را به واسطه ی آغامحمد [ نبی] به انگلیسی ها اجاره دادند.
15 شعبان 1215 هـ ق/1 ژانویه 1801 م
جابر عباسی، بعد از نوشتن تاریخ فوق می افزاید: « روز ولادت پیامبر عیسی (ع))
3 رمضان 1215 هـ ق/18 ژانویه 1801 م
غیث بن نصر از بمبئی مسافرت کرد و به او حواله ای داد تا پول آن را از آغامحمد نبی در بصره دریافت دارد. در روز جمعه ( تاریخ آن را مشخص نکرده است) با مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر قراردادی بست برای سفر با ژنرال ( یکی از کارگزاران انگلیس) به جده در مقابل دستمزد روزانه.
7 ذوالقعده 1215 هـ ق/22 مارچ 1801 م
نویسنده در یادداشت های این روز می نویسد که او حساب برادرش حاج هلال و حاج حسن عبدالله را معین کرد که در آن مورد حاج حسن عبدالله، مبلغ پولی به حاج سرور بن یاقوت عبدالله، حواله کرده بود تا آن را حاج هلال و هم چنین جابر عباسی به او بدهند و آن ها سند خریداری کشتی را تحویل بگیرند [ به نظر می رسد ذیل مطلب نویسنده حساب و کتابشان را به خط سیاق نوشته باشد، زیرا مصحح عربی توضیح می دهد: « به امور مالی و مطالبی خاص در میان آن ها اشاره می کند که مفهوم نیست»].
13 ذوالقعده 1215 هـ ق/28 مارچ 1801 م
از بندر بمبئی با ژنرال انگلیسی [ اجاره کننده ی کشتی]، سوار کشتی شدند و همراه آن ها مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر بود که می خواستند به جده بروند.
14 ذوالقعده 1215 هـ ق/29 مارچ 1801 م
حاج هلال، با کشتی « مبارکی» ( نام کشتی است) از بمبئی به سوی مسقط، بوشهر و بصره حرکت کرد.
16 ذی الحجه 1215 هـ ق/29 آوریل 1801 م
به بندر حدیده رسیدند و نویسنده با شخصی به نام ملاقنبر، دیدار کرد. سپس سوار بر مرکبی شد، در این هنگام حاج سعود بن عیسی، به او اطلاع داد که قبضی از سوی حاج محمد بن خلف دارد که حاوی مبلغی از حواله ی پول عبدالله چارکی از قیمت کشتی خریداری شده می باشد که باید او آن را بپردازد.
3 محرم 1216 هـ ق/16 می 1801 م
آن ها رو به روی جده بودند و در ششم محرم، نویسنده با عبدالله شیب، عبدالله ملاحسن و عبدالله حماد به طرف مکه رفت و در آن جا او با شریف غالب، از اشراف حاکم بر حجاز دیدار کرد و سپس سوار بر شتر به جده بازگشت.
14 محرم 1216 هـ ق/27 می 1801 م
شیخ خمیس ( که احتمالاً از آل مذکور بوده است) در جده بر کشتی مسلم عتبی ( عتوب طایفه ساکن کویت است) سوار شد و به سوی یمن حرکت کرد. نویسنده اشاره می کند که لباس هایی به او داد تا به دست برادرش، حاج هلال، برساند. آن ها در 20 ربیع الاول 1216 هـ ق/29 آگوست 1801 م از جده خارج شدند و به سوی بوشهر حرکت کردند.
25 شعبان 1216 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1802 م
جابر عباسی می نویسد: امروز جمعه آغاز سال 1802 م و روز تولد حضرت عیسی (ع) است (9)
12 صفر 1217 هـ ق/14 جون 1802 م
ملاحسن، پسر حاج طهماس، خالوی نویسنده به رحمت خدا رفت.
2 جمادی الاول 1217 هـ ق/31 آگوست 1802 م
می نویسد: جشن عروسی محمد علی با دختر ثانی بن مجرن ( به نظر می رسید محمد علی یا یکی از بستگانش بوده یا پسر [؟] نویسنده بوده است).
مصحح می افزاید که جابر در نسخه ی خطی اش اشاره می کند که یکم جمادی الاول 1217 هـ ق برابر اول سپتامبر 1802 م می باشد، ولی جداول تقویمی به روشنی نشان می دهند که سوم جمادی الاول 1217 مطابق با اول سپتامبر 1802 م است.
17 جمادی الاول 1217 هـ ق/15 سپتامبر 1802 م
جابر عباسی به همراه شیخ رحمه نجل مرحوم شیخ غیث ( آل مذکور) در کشتی بزرگی سوار شد و به همراه آن ها کشتی بزرگ دیگری متعلق به حاج شریف، پسر عموی نویسنده، کشتی حاج حسین، بتیل آغا محمد نبی، بتیل بندرون و بتیل عبدالله ملاعیسی دو قاصد بحرین، از کارگزاران امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) بود.
زیرا بحرین توسط مشایخ هوله محاصره شده بود (10). همراه آن ها یک کشتی حامل اسب های زیادی بود که می خواستند به بمبئی [ برای فروش] ببرند ولی با آن اسب ها تصرف بحرین را به پایان رساندند. (11)
پنجشنبه 24 جمادی الاول 1217 هـ ق/22 سپتامبر 1802 م
صبح این روز به بندر بحرین رسیدند و ظهر وارد خور « جلیعه» شدند و با سید سلطان بن احمد بوسعیدی دیدار کردند و بعد از آن یکی از کشتی ها را به « قطیع» ( احتمالاً اسم منطقه ای است) [ قطیف ؟]، فرستادند و در یکم جمادی الاخر 1217 هـ ق/29 سپتامبر 1802 م برگشت. بحث و بررسی سطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) و شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و جابر عباسی پیرامون سکونت بنی عتبه انجام گرفت و سه گزینه ی مقاتله، محاصره و مصالحه را بررسی کردند. شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و ناخدا جابر عباسی گفتند: اگر اطلاعت کردند صلح می کنیم تا خون ریزی نشود و اگر اطاعت ما را نپذیرفتند می جنگیم تا ببینند چه کسی در جنگ پیروز می شود.
جمعه 2 جمادی الاخر 1217 هـ ق/30 سپتامبر 1802 م
[ نویسنده شاهد عقد یک قرارداد دریایی مهمی بوده است که با ابتکار حکام بوشهر برای برقراری صلح و آرامش بر هر دو ساحل شمالی و جنوبی خلیج فارس بسته شد].
حاج ابراهیم ملاعلی، در این روز به عنوان قاصد ( جهت ابلاغ این تصمیم آل مذکور) به سوی بنی عتبه ( آل خلیفه ساکن در بحرین) رفت و شیخ فاضل بن مجرن آل خلیفه و دیگر بزرگان عتوب را فراخواند و پیام [ حکام بوشهر] را به آن ها رساند و آنان نیز بنا را بر صلح گذاشتند و این قرارداد را منعقد کردند: « بزرگان آل خلیفه سالانه مبلغ هزار و پانصد تومان رایج در بحرین به سید سلطان بن احمد [ که تابع و هم پیمان با آل مذکور می باشد] بپردازند و اموال سید ماجد و سید شرف و تمامی حامیان سید سلطان از [ طوایف] « بحارنه»[ شیعیان بحرانی بحرین، قطیف و احسا] و « میمنه» ( طایفه ای که در عمان زندگی می کنند و ریشه ی آن ها از پاکستان است) از نخل ها و املاک و غیره را به آن ها باز گردانند و تمامی جماعت اهل فارس؛ از زعابی های اهل بندر ریگ و گاوبندی تا قشم و آن هایی که در سواحل هم پیمان با سیدسطان می باشند، به جز اهل لنگه و از اهالی کویت تا رأس الخیمه که هم پیمان با سلیمان بن احمد آل خلیفه هستند، به منظور شکل گیری حالتی واحد و برای راحتی تمام اشیاء اموال و مردان از طرفین، این قرارداد را می پذیرند؛ پس اگر کسی وفا و پایداری و صحت این عهد را شکست، یا اگر گروهی از وهابی ها از جانب « زیاره» [ قطر] به مخالفت به آن ها برخاستند و از پرداخت مالیات سرپیچی کردند و در بحرین به مقاومت پرداختند، سید سلطان از آن ها با مال و مردان جنگی، دفاع خوهد کرد و خداوند نیکو شاهدی بر تمامی کارها است».
4 جمادی الاخر 1217 هـ ق/2 اکتبر 1802 م
[ کسانی که به منظور عقد قرارداد دریایی از بوشهر به بحرین رفته بودند]، با کشتی حاج شریف و شیخ رحمه بن غیث و دیگر کشتی ها از بحرین خارج و وارد « دیر» ( جنوب بندرعباس) شدند سید سلطان بن احمد آل بوسعید ( نیز از بحرین) رو به سوی عمان نهاد (12).
آن ها در تاریخ 6 جمادی الاخر به بندر « کنگون» ( کنگان) رسیدند و در 14 جمادی الاخر به بوشهر وارد شدند.
[ بخش دوم یادداشت های ناخدا جابر عباسی بوشهری که مربوط به 42 سال بعد می باشد، در این جا ارایه می شود].
سوم شعبان 1259 هـ ق/29 آگوست 1843 م
در « عدال» ( در نزدیکی) بندر لنگه، در کشتی ای به اسم عباسی بودند که ناخدایی اش را احمد بن ناصر بر عهده داشت.
در پانزدهم شعبان در « خان» ( منطقه ای در شارجه از امارات متحده ی عربی) بودند و در 29 شعبان به « عشار» از بندر بصره رسیدند؛ سپس به فاو رفتند و از آن جا نیز به سمت مسقط بادبان برافراشتند.
5 ذی القعده 1259 هـ ق/27 نوامبر 1843 م
از بمبئی با کشتی عباسی سفرش را شروع کرد و هم صحبتش ناخدا احمد بن ناصر و در حال سفر به بندر « منقرور» بود ( احتمالاً منظور بندر « منقلور» در هند است). در آن حین خبر فوت شیخ خلفان بن صقر ( غیرمشهور) در بمبئی در شوال 1254 هـ ق به آن ها رسید.
9- ذوالقعهده 1259 هـ ق/1 دسامبر 1843 م
به « منقرور» رسیدند و از آن جا به بندر مسقط رفتند و از آن جا به « خور فکان» رفتند. در تاریخ 20 ربیع الاول [ ذوالقعده؟] در پشت جزیره ی قشم و سپس در جزیره ی « هنگام» لنگر انداختند و روز بعد آن جا را ترک کردند.
10 ذی الحجه 1259 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1844 م
جابر عباسی در یادداشت هایش تاریخ فوق را به درستی نوشته و افزوده است : روز ولادت حضرت عیسی (ع)
27 ربیع الاول 1260 هـ ق/16 آوریل 1844 م
در نزدیکی قلعه ی « جرزه» حوالی نخل عربی لنگر انداختند و روز بعد در بندر « چیرو» لنگر انداختند و در تاریخ 30 ربیع الاول نزد جزیره ی « لاوان» بودند و در چهارم ربیع الثانی به بندر « نای بند» رسیدند و ملاحسین به نزد آن ها آمد.
10ربیع الثانی 1260 هـ ق/29 آوریل 1844 م
عبدالله مبارک، در ضروباش ( صروباش) به قتل رسید ( احتمالاً مقصود نویسنده، عبدالله بن مبارک تمیمی است)
16 جمادی الاول 1260 هـ ق/ جون 1844 م
به واقعه ی حسن خان و اهالی گاوبندی اشاره می کند که بنی مالک از ایشان به نزد پسر جباره ( ایباره) در گاوبندی رفتند و بعضی به نزد حسن خان. درگیری میان آن ها باعث به قتل رسیدن حسن خان و برادرانش و شکست قشونش شد.
4 شعبان 1260 هـ ق/19 آگوست 1844 م
گروه هایی از اهالی گله دار، دشتی و جم در اطراف سرزمین شیخ جباره در بندر کنگان جمع شدند و اهالی کنگان و پسر شیخ جباره؛ حسن بن جباره و لشکر او را احضار کردند. به میزان هزار نفر وارد آن بندر شدند و از صبح تا شب به جنگ پرداختند. آن شهر را تصرف کردند و پسر شیخ جباره و لشکرش کشته شدند و او دل به اموج دریا زد و شناکنان خودش را به وسیله ی یک تکه چوب به بندر طاهری رساند.
13 شعبان 1260 هـ ق/28 آگوست 1844 م
در مقابل بندر « دیر» بودند. در 16 شعبان 1260 هـ ق/31 آگوست 1844 م به بندر « خاریم» یا خاری [ خارک؟] رسیدند و روز بعد از بندر خاری [؟] مسافرت کردند و در 20 شعبان داخل خور بوشهر شدند.
17 رمضان 1260 هـ ق/30 سپتامبر 1844 م
عصر این روز از خور بصره خارج شدند با کشتی مرد بزرگواری به نام جاسم بن نصف بن عصفور ناصری، دیگر همراهان آن ها؛ محمد رسیبی و عبدالمحسن ابن مهیدب و یوسف بن معیضد همه از اعراب شوشتری و بغدادی، عبدالمعبود و عمویش و تعدادی دیگر بودند.»

برآمد

در این نوشتار یکی از منابع دست اول تاریخ خلیج فارس در دوره ی آغازین قاجار معرفی شد. گزارش ها و اخبار و اطلاعات ناخدا جابر عباسی بوشهری، که خود شاهد و ناظر نیم قرن اتفاقات و تحولات مهم خلیج فارس بوده یا با برخی نیز هم عصر بوده، علاوه بر اینکه موثق است، هم چنین از این نظر که به خردادهای پیرامونش از نگاه یک ایرانی نگریسته است اهمیت زیادی دارد، زیرا در برخی موارد، ما گزارش هایی از نماینگان سیاسی انگلیس در دست داریم که آمیخته با اغراض و مقاصد استعماری آن ها است. از این رو ترجمه ی کامل این یادداشت ها اگر در آینده انجام گیرد می تواند خلاء ناشی از کمبود منابع ایرانی و اصیل مرتبط با خلیج فارس را در دوره ی زمانی (1260-1213 هـ ق/1844-1798 م ) پر کند، از سوی دیگر در اواخر این دوره شاهد سقوط و انقراض چند حکومت محلی ( آل مذکور در بوشهر، خلیفات در بندر دیلم، زعاب در بندر ریگ) می باشیم که دقت در یادداشت های روزانه ی این دریانورد، شاید بتواند برخی علل این فروپاشی ها و اتفاقات تاریخی را روشن نماید.
کتابنامه : 
1- استفان، رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378.
2- تمدنی، قدرت الله: جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی، به کوشش روح الله تمدنی، تهران: نشر ورجاوند، 1383.
3- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا» در: خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386.
4- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، مصحح علی اباحسین، الوثیقه، بحرین: العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م.
5- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نورزو اهل البحر»، مصحح علی اباحسین الوثیقه، بحرین: العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
6- www.arabfars.net ( شهریور 1390).
7- Lorimer: gazetteer of Persian gulf, 1986, Vol 1, part 2.
8- Saldanha, J.A.: The Persian Gulf Precis, Vol.1 I. 1986, Calcutta.

پی نوشت :

1- پژوهشگر در حوزه مطالعات خلیج فارس، Khalifehzadeh111@Yahoo.com.
2- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، تصحیح علی اباحسین، بحرین: الوثیقه، العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م؛ العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
3- www.arabfars.net ( شهریور 1390)
4- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا»، در خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگی و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386، صص 259-247.
5- آنچه در متن به صورت () آمده از تصحیح عربی است. تردیدها و توضیحات مترجمه به صورت [] نوشته شده است. توضیحات مندرج در پاورقی همه از مترجم می باشد.
6- علی اصغر شمیم، سالدان ها و لوریمر نیز نام این شاهزاده ی قاجاری را حسین قلی خان[دوم] ( فوت 1217 هـ ق) ثبت کرده اند، او پسر حسینقلی خان جهانسوز و برادر فتح علی شاه قاجار می باشد. 
(Saldanha. J. A.: The Persian Gulf Precis, Vol. 1. 1986 Calcutta. pp. 342-344).
7- شیخ غانم پس از این که مغلوب شد به نزد متحدش در شیراز اقامت گزید ( استفان رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378، صص 95-99؛ آن جا شیخ خنوم ترجمه شده).
8- نکته ای که متن فوق نشان می دهد این است که بعد از آن که آل مذکور در سال 1206 هـ ق جزیره ی خارگ را از دست امیران زعابی بندر ریگ بیرون آوردند، هم چنان تا سال 1215 هـ ق این جزیره را در دست داشته اند. البته بندر ریگ در این برهه شاید سرنوشتی دیگر داشته و زیر نظر خاندان زعابی بوده است؟
9- مصحح عربی به اشتباه می نویسد: « جداول تقویم نشان می دهد که 25 شعبان 1216 برابر با روز پنجشنبه 31 دسامبر 1801 م می باشد». ولی با دقت در کتاب جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی نوشته ی دکتر قدرت الله تمدنی مشخص می شود نوشته ی « عقد جید الدرر..» صحیح است.
10- قبیله هوله در بندر لنگه سکونت داشتند ولی تبعیت از شیوخ آل مذکور بوشهر نمی کردند و همواره در رقابت با آن ها به فکر توسعه ی تسلط دریایی خود بودند.
11- مقایسه کنید با: استفان رای، پیشین، صص 97-96؛ ( آنجا زوایایی دیگر از این لشکرکشی دریایی روشن شده است).
12- استفان رای، پیشین، ص 97؛ براساس منابع آن زمان از قول لوریمر، این جمله را نقل می کند که: « سلطان می پنداشت ایرانیان او را فریب داده اند».
(Lorimer: Gazetteer of Persian gulf, 1986. Vol.1, Part 2, p.1911).

منبع مقاله : 
خیراندیش و تبریزنیا، عبدالرسول و مجتبی؛ (1391)، پژوهشنامه خلیج فارس، تهران: خانه کتاب، چاپ اول 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکرالله صفوی نماینده بوشهر در مجلس ملی

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-09:30 ق.ظ

صفوی، شکرالله 

روزنامه‏ نگار و سیاستمدار، در 1273 در بوشهر تولد یافت. تحصیلاتى در حدود متوسطه انجام داد و در تهران در جراید مختلف به كار پرداخت. در 1305 ش مستقلا امتیاز روزنامه‏ ى كوشش را گرفت و قریب 45 سال روزنامه‏ ى مزبور به طور یومیه انتشار یافت.  

صفوى در دوره‏ ى دهم از بوشهر به وكالت مجلس رسد و در ادوار یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم نیز وكالت مجلس از حوزه بوشهر و بنادر داشت. در دوره ‏ى چهارم  مجلس سنا به سناتوری انتخاب گردید و دو دوره‏ ى پنجم و ششم نیز در مجلس سنا بود. 
وى در طول نمایندگى خود در مجلس، جزء وكلاى خاموش بود و با تمام دولتها موافقت داشت. 
حمایت عباس مسعودى پدر مطبوعات ایران موجب شد تا صفوى سالیان دراز در مجلس شوراى ملى و سنا باشد.
 وى مردى مادى بود و بیشتر تلاش او براى چاپ آگهى در روزنامه‏ اش صرف مى‏ شد. 
در مجلسین مرد موثرى نبود، با تمام دولتها موافقت مى‏ كرد، به همه راى اعتماد مى‏ داد. روزنامه‏ ى كوشش به هیچ وجه محتوى نداشت و وسیله ‏اى بود براى درآمد و درج آگهى. در 1350 در تهران درگذشت. 
روایتی دیگر از زندگی نامه شکرالله صفوی:
شکر الله صفوی در ۱۲۸۲ ش به دنیا آمد.
پس از طی تحصیلات عالی، به کار مطبوعاتی روی آورد و در ۱۲۹۹ش روزنامه کوشش را انتشار داد و قریب پنجاه سال به انتشار آن مبادرت ورزید.
 وی در طول انتشار روزنامه فوق، بارها به عنوان ریاست انجمن مطبوعات برگزیده شد. او در دوره های ۱۰ ، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ مجلس شورای ملی، نماینده آن مجلس بود و در دوره های ۴، ۵ و ۶ مجلس سنا، نمایندگی تهران را در آن مجلس برعهده داشت.

جستارهایی دیگر :
در دوران سلطنت رضا‌شاه نیز دولت جز مجله بانک ملی، مجله موسیقی، مجله فلاحت و مجله ماهانه تبلیغاتی ایران امروز نشریه‌ای به‌چاپ می‌رساند البته دولت کمک‌هایی به چهار روزنامه بزرگ کشور ایران، اطلاعات، ستاره و کوشش می‌كرد و امتیازاتی به مدیران آنان می‌داد مانند نمایندگی مجلس به عباس سوری مدیر اطلاعات و شکرالله صفوی مدیر کوشش اما این کمک‌ها از اعطای آگهی و آگاهی مراسم بانکی تجاوز نمی‌کرد. 
کوشش و آگهی های یزد :

با آنکه سال‌ها بود یزد، چاپخانه و روزنامه داشت به واسطة نفوذ و خویشاوندی شکرالله صفوی، مدیر روزنامة کوشش تهران در وزارت معارف، کلیّة آگهی‌های ثبتی و دولتی یزد در روزنامة کوشش چاپ می‌شد و در آن شرایط بحرانی و گرانی، مطبوعات یزد (شیرکوه و گلبهار) از این کمک بسیار سودمند دولتی محروم بودند.

با کوشش و پیگیری عبدالحسین آیتی و سردبیران شیرکوه و گلبهار، پس از 1312ش جزئی از آگهی‌ها به این روزنامه‌ها داده شده و باز سعی می‌شد اطّلاعیه‌های دولتی و غیره در همان کوشش چاپ شود. 

ذبیح اله منصوری و کوشش
«روزنامه كوشش» شكرالله صفوی نیز اگرچه مرتبت اطلاعات و ایران را نداشت: اما سالهای متوالی به انتشار خود ادامه داد و این روزنامه بیشتر حاوی آگهی های دولتی و ثبت اسناد بود و مرحوم ذبیح الله منصوری از همكاران ثابت كوشش به شمار می رفت.

در سال ۱۳۰۱ شمسی با تاسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.

در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهانهم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. 


چندتن از روزنامه نگاران ایران در نخستین سالهای سلطنت رضاشاه:
 ردیف جلو از چپ به راست : شكرالله صفوی مدیر روزنامه كوشش ـ سیدمحمد طباطبایی مدیر روزنامه تجدد ایران.
ردیف وسط از چپ به راست : سیدكاظم اتحاد مدیر روزنامه امید ایران و اتحاد ـ عباس خلیلی مدیر روزنامه اقدام ـ علی دشتی مدیرروزنامه شفق سرخ ـ فرخی مدیر روزنامه توفان ـ زین العابدین رهنما مدیر روزنامه ایران 
ردیف ایستاده : عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات ـ امیر رضوانی مدیر روزنامه گلشن ـ اعتصام زاده مدیر روزنامه ستاره.

پان ایرانیست ها علیه کوشش:

تنها كارهایی كه انجمن توانست انجام دهد این بود كه یك بار، نارنجكی دست‌ساز را به خانه «كریم كشاورز» (برادر یا برادرزاده دكتر فریدون كشاورز عضو كمیته مركزی حزب توده و وزیر فرهنگ بعدی در كابینه قوام‌السلطنه) انداخت... دو- سه ماه پس از آن نیز یك نارنجك بزرگتر و سنگین‌تر را به خانه‌ی «شكرالله صفوی»، مدیر روزنامه‌ی كوشش پرتاب كردند كه خبر آن نیز گویا در اردیبهشت 1325 در روزنامه‌ی اطلاعات چاپ شد.( گزیده‌ای از كتاب «پنجاه سال تاریخ با پان‌ایرانیستها» به قلم ناصر انقطاع ،این كتاب در لوس‌آنجلس توسط «شركت كتاب» در شمارگان یكهزار جلد در تاریخ دی ماه 1379 خ. (ژانویه 2001 م.) به چاپ رسیده است.)
روزنامه‌ کوشش و فرمان تاسیس کتابخانه‌ پهلوى 
روزشمار: 1344/07/25

اقدام شاهنشاه‌ براى تاسیس چنین کتابخانه‌اى ، از بزرگترین قدمهاى فرهنگى است که‌ بعد از سلطه‌ اعراب در این کشور برداشته‌ مى شود، و در تاریخ هزار وچهار را در ساله‌ ایران یعنى بعد از تهاجم عرب سابقه‌ نداشته‌ است . در ایران کتابخانه‌هاى بزرگ وجود داشته‌ و امروز هم دارد ولى تا کنون کتابخانه‌اى وجود نداشته‌ که‌ حافظ کلیه‌ کتب و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران گردد و براى تمام دانشمندان ایران شناس داخلى و خاجى مرجع شود. این کتابخانه‌ گجینه‌اى خواهد شد براى حفظ کتابها و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران تا از دستبرد زمان محفوظ بماند و همواره‌ د اختیار دانشمندان ایران و جهان باشد.

پایان نامه ای در خصوص روزنامه کوشش:

نوان:
نقد و بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال‌های ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲
پدیدآور:
محمودی٬ فرشته
همکار:
موسوی٬ احمد٬ استاد راهنما
دانشگاه:
دانشگاه آزاد اسلامی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی

دوره‌ پ‍ه‍ل‍وی‌
153357
154619
ن‍ق‍د
روز ن‍ام‍ه‌ ه‍ا
289919
ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ م‍ح‍ت‍وا
160232
نوع ماده:
پایان نامه
چکیده:
‏‫هدف تحقیق٬ بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال ۴۱ و ۴۲ ٬ برای پی بردن به خط مشی و نحوه نگارش این روزنامه بوده و از تکنیک های زیر برای جمع آوری مطالب استفاده شده است. جمع آوری منابع و اطلاعات به صورت یادداشت٬ تصویر برداری و تهیه اصل کتابها فیش برداری لازم تهیه شد.
 روزنامه کوشش٬ در قطع بزرگ و در ۴ صفحه چاپ می شد و مطالب آن خبری بود و به طور روزانه منتشر می شد. این روزنامه٬ از سال ۱۳۲۲ ٬ طرفدار سیدضیا و از فروردین ۱۳۲۵ پس از بازداشت سیدضیا موضع بی طرف اختیار کرد. روزنامه کوشش٬ در سال ۱۳۲۲ ٬ دوبار توقیف شد و قدیمی ترین روزنامه ایران به هنگام توقیف بود و در چند دوره انتشار یافت که سردبیر دوره آخر٬ محمد نجفی بود٬ تهران٬ سالهای ۱۲۹۹/۱۲۵۳ ش٬ ۶۳/۱۹۲۰ م.
 همچنین این تحقیق در ۴ فصل تهیه شده که فصل اول شامل بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ می باشد. و فصل دوم شامل مضامین سیاسی روزنامه کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل سوم٬ شامل مضامین اجتماعی روزنامه٬ کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل چهارم شامل نقد و بررسی کلی روزنامه و مقایسه٬ حاصل سخن٬ نمودارها و فهرست منابع می باشد.‬
نوع فایل:
Image/jpg
زبان اثر:
فارسی
یادداشتهای مربوط به کتابنامه ، واژه نامه و نمایه های داخل اثر:
‏‫کتابنامه : ص. ۱۸۳ - [ ۱۸۴ ] ‬
موضوع (عنوان):
‏‫ کوشش ( روزنامه ) ‬
یادداشت کلی:
چکیده
مقطع و رشته تحصیلی:
‏‫( کارشناسی ) : علوم اجتماعی ‬
شناسه كد كتاب:
1157715

میرزاده عشقی و کوشش

عشقی(نام كوچك او سید محمدرضا، پدرش سید ابوالقاسم كردستانی و شهرت او میرزاده عشقی است. در تاریخ 12 جمادی الآخر 1312 قمری برابر با 1893 میلادی در همدان به دنیا آمد) جمهوری را نقشه انگلیس و رضاخان را نماینده آن به شمار می آورد. او مدیر روزنامه ناهید را افعی، مدیر روزنامه تجدد را جغد، مدیر روزنامه كوشش را موش، مدیر روزنامه ستاره را سگ، مدیر روزنامه گلشن را الاغ و مدیر روزنامه جارچی را گربه خواند. این روزنامه ها اصلی ترین هواداران مطبوعاتی و رسانه ای رضاخان را تشكیل می دادند.

(نراقی، سولماز،میرزاده عشقی، تهران:نشر ثالث،1388، چاپ اول،صفحه 65)


تقویم تاریخ شمسی : انتشار روزنامه‌ کوشش‌ به‌ مدیریت‌ " شکرا ...خان‌ صفوی‌ "1301/10/10





نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :43
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo