تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

روز برفی کرج

دوشنبه 19 بهمن 1394 09:10 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
فردا 
رد پایت را 
به باغ 
شکوفه پوش سیب تان 
                                 ببر

آخرین ویرایش: دوشنبه 19 بهمن 1394 09:21 ق.ظ

 

نقد و معرفی کتاب سواحل خلیج فارس

دوشنبه 12 بهمن 1394 10:00 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


نگاهی به مفصل‌ترین کتاب درباره تاریخ و جغرافیای خلیج تا ابد فارس

مفصل­‌ترین متن دربارۀ تاریخ و جغرافیای خلیج فارس (سواحل جنوبی ایران، قسمتی از عراق، کشور عمان و شبه­‌جزیره عربستان) با عنوان «راهنمای خلیج فارس» منتشر شد.

خبرگزاری فارس: نگاهی به مفصل‌ترین کتاب درباره تاریخ و جغرافیای خلیج تا ابد فارس

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، اثر حاضر ترجمۀ بخشی از  کتاب مشهور «راهنمای خلیج فارس» با عنوان  Gazetteer of the Persian Gulf, Oman, and Central Arabia اثر جان گوردون لوریمر است. این کتاب را می­‌توان مفصل­‌ترین متن دربارۀ تاریخ و جغرافیای خلیج فارس (سواحل جنوبی ایران، قسمتی از عراق، کشور عمان و شبه­ جزیره عربستان) دانست که در حدود یک صد سال پیش نوشته شده است. چنانکه از محتوای کتاب برمی‌آید مطالب آن در سال‌های 1904ـ1907م / 1282ـ 1285ﻫ.ش / 1322ـ1325ﻫ.ق تألیف و تنظیم شده، اما بیشتر مواد آن از تحقیقات و مطالعات مأموران انگلیسی در نیمه دوم قرن نوزدهم که از جانب حکومت هند مأمور خلیج فارس و نواحی پیرامون آن بوده‌اند، فراهم آمده است. اصل کتاب در شش جلد (دو جلد در مسائل جغرافیایی و چهار جلد مطالب تاریخی) تدوین شده است.

هرچند کتاب لوریمر بیانگر دیدگاه امپراتوری مستعمراتی بریتانیاست لیکن اطلاعات فراوانی از مناطق جغرافیایی خلیج فارس، اعم از مسائل آب و هوایی، ارضی، ‌انسانی، اقتصادی،‌ ارتباطی، ‌آمار در آن ثبت شده است که شرایط صدسال پیش این مناطق را نشان می­‌دهد. علاوه بر توصیف شرایط جغرافیایی و آب و هوایی مناطقی که موضوع کتاب هستند، تمام آبادی­‌های موجود در آن زمان در این مناطق به صورت مدخل­هایی مستقل معرفی شده­‌اند. بسیاری از آبادی‌هایی که در این کتاب نام‌برده شده ممکن است تغییر نام داده یا ازنظر اداری دچار دگرگونی شده باشند یا شرایط جمعیتی و اقتصادی آن‌ها دیگر وجود نداشته باشد. در این کتاب حتی آمار گوسفند و بز و نخل هر آبادی به دقت ذکر شده ویا جمیعت نواحی بر اساس نفرات یا تعداد خانوار (با میانگین هر خانواده پنج نفر) ارائه شده و نیز فاصلة آبادی‌ها و جهات جغرافیایی آن‌ها تعیین شده است. درواقع به مانند دائره­‌المعارفی غنی و پرمطلب اطلاعاتی از مسائل جغرافیایی و تاریخی در اختیار محققان می‌گذارد.

مؤلف کتاب، جان گوردون لوریمر، متولد 14ژوئن 1870م است. او عضو دفتر خدمات کشوری هند بود و از 9 دسامبر 1913م مقام سرپرست سیاسی و سرکنسول بریتانیا در بوشهر را بر عهده داشت. لوریمر در هشتم فوریه 1914م هنگامی که مشغول پاک کردن اسلحة کمری خود بود کشته شد.

تا کنون قسمت­‌هایی از هر دو بخش تاریخ و جغرافیای لوریمر به فارسی ترجمه و منتشر شده است اما به دلیل گستردگی و فراوانی مطالب، ترجمۀ کامل آن، حتی بخش­‌های مربوط به ایران، تنها با کاری جمعی میسر است، از همین رو شاهد ترجمۀ قسمت­‌هایی از این کتاب عظیم بوده­‌ایم.

ترجمۀ حاضر از کتاب جغرافیایی لوریمر تقریباً منطبق با استان کنونی بوشهر است. در ترجمه حاضر به طور مشخص این مناطق معرفی شده­‌اند: شهر و شبه­ جزیرۀ بوشهر، دشتستان، مزارعی، زیراه، شبانکاره، لیراوی،  دیلم، حیات داود، رود حله، خارگ، انگالی، تنگستان، دشتی و شیبکوه. مترجم دانشمند کتاب، دکتر عبدالرسول خیراندیش که خود زادۀ برازجان، از شهرهای استان بوشهر است، به دلیل تسلط و اِشرافی که بر تاریخ و جغرافیای جنوب کشور، به ویژه استان­های بوشهر و فارس دارد، در تعیین محدودۀ جغرافیایی و شیوۀ تنظیم کتاب برای خوانندة ایرانی آگاهانه عمل کرده است.

تحقیقات میدانی دکتر خیراندیش و آگاهی و دانش ایشان بر تاریخ و جغرافیای استان بوشهر سبب شده است افزون بر ترجمۀ یک منبع دست اول در زمینۀ جغرافیای تاریخی این استان، انبوهی اطلاعات علمی و توضیحات روشنگر در دیباچه و مقدمه و تعلیقات و پاورقی­ها­ی کتاب در اختیار خواننده قرار دهد. او کتاب را به معلمانش در دبیرستان فردوسی برازجان تقدیم نموده و نام تمام آنها را ذکر کرده است.

مترجم در مورد طرح ترجمۀ کتاب لوریمر، علت گزینش بخشی از کتاب اصلی برای ترجمه و وجه انتخاب عنوان «سواحل خلیج فارس» برای کتاب نوشته است:

«کتاب Gazetteer دربردارندۀ مطالب تاریخی و جغرافیایی دربارۀ سراسر سواحل جنوبی ایران، قسمتی از عراق، کشور عمان و نیز شبه­ جزیره عربستان است. ترجمه و توضیح و تنظیم تمامی آن به صورتی علمی، فقط با یک فعالیت جمعی امکان­پذیر خواهد بود. به همین جهت در یک اقدام فردی، هرکس فقط قسمتی از آن را بر اساس علاقه‌مندی و نیاز می­‌تواند ارائه نماید.

نگارنده نیز به دلیل علاقه‌مندی و تناسب با فرصتی که داشته­، ترجمۀ مباحث جغرافیایی سواحل ایرانی خلیج فارس، از خوزستان تا بلوچستان را که امروزه در استان­های خوزستان، بوشهر، هرمزگان و سیستان و بلوچستان قرار گرفته­‌اند، در برنامۀ کاری خود داشته و مایل بوده آن را در قالب پنج کتاب ارائه کند.

Image result for ‫خیراندیش سواحل خلیج فارس‬‎

این پنج کتاب بر اساس شرایط جغرافیای طبیعی تقسیم­بندی شده بود. از جمله یک جلد دربارۀ دشت ساحلی شمال خلیج فارس، یک جلد دربارۀ منطقۀ شیبکوه و... . از این طرح فقط قسمت دشت ساحلی که شامل دشتستان، بوشهر، تنگستان، دشتی، لیراوی، حیات­داود، انگالی و مناطق متصل به آنها است در این جلد عرضه شده است.

مولف می‌گوید: چون الویت­‌های تألیفی دیگری دارم، برای آنکه مطالب کامل شود و کتاب با جغرافیای استان کنونی بوشهر منطبق گردد، مبحث شیبکوه را به صورت یک مطلب تکمیلی و گزارش ترجمه آورده­‌ام. به همین جهت به جای «دشت ساحلی شمال خلیج فارس»، عنوان «سواحل خلیج فارس» را برگزیدم».

از جمله ویژگی­‌ها و وجوه تمایز کتاب به این نکات می­‌توان اشاره کرد:

* تنظیم دو فهرست مطالب؛ نخست «فهرست اجمالی مطالب»، شامل فصول اصلی کتاب، منطبق با مناطق و نواحی اصلی؛ دوم «فهرست تفصیلی مطالب» شامل تمام عناوین جزئی و اسامی آبادی­ها که مدخل­ های کتاب را تشکیل می­‌دهند.

* «دیباچه» به قلم مترجم، توضیحاتی است که خواننده را با کارِ انجام شده در این ترجمه آشنا می­‌سازد، از جمله ترتیب انتخاب و تنظیم مدخل­‌ها، شیوۀ تبدیل مدخل­‌ها از جدول در متن اصلی به متن در ترجمۀ حاضر، شیوۀ آوانگاری اسامی، نحوۀ استفاده از واحدهای زمانی و مقیاس­‌ها، شیوۀ اشاره به جهت­‌های جغرافیایی، و سرانجام علل انتخاب بخشی از کتاب Gazetteer برای ترجمه .

* «مقدمه»، توضیح و تحلیل مترجم در مورد چگونگی شکل­‌گیری کتاب Gazetteer است که علاوه بر اطلاعات جامع در مورد کتاب، تحلیلی تاریخی در مورد نویسنده و کتاب اصلی است.

* پاورقی­‌های فراوان که حاصل سال­ها مطالعه مستمر و طولانی، مشاهدات میدانی و مسافرت­‌های شخصی و مکررِ مترجم به صفحات جنوبی کشور بوده نزدیک به یک سوم حجم کتاب را تشکیل می­‌دهد.

* استفاده از منابع دست اول هم عصر با تألیف، در کنار گردآوری اطلاعات میدانی از مطلعان و محققان محلی در معرفی مکان­ها و آوانگاری و وجه تسمیه آنها؛

* استخراج مدخل­‌های پراکنده از منبع اصلی و تنظیم به شیوه­ای متفاوت به گونه­‌ای که برای خواننده امروزی به سهولت قابل استفاده باشد.

* نقد و اصلاح بسیاری از اطلاعات نادرست منبع اصلی، به استناد منابع دست اول و اطلاعات محلی.

نقد و تحلیلی عالمانه و متکی بر نگرش و درک ایرانی نسبت به موضوع بر کتاب لوریمر در پایان کتاب تحت عنوان «سخن پایانی مترجم».

* تعلیقاتی روشنگر و علمی درمورد تعدادی اصطلاحات تاریخی و سیاسی و جغرافیایی، اسامی مکان­‌ها و برخی پیچیدگی­‌های متن

اصلی که هرکدام در حکم مقاله­‌ای مختصر است. به دلیل ارزش علمی مطالب این قسمت، فهرست تعلیقات در اینجا ذکر می شود:

«فرمانفرما/حکمران/ حکومت/ نایب حکومت»، «رو/ رود/ جریان / دره / شور/ مسیله/ مشیله»، « زیراه/ چاه کوتاه»، « خان/ شیخ»، «نام‌های مزدوج جغرافیایی»، «خان/ ضابط/ مالک/ مباشر/ رئیس/ کدخدا»، «ایرانی اصیل/ ایرانی»، «خائیز»، «بلوک/ پشتکوه/ ارم / بوشکان»، «سنا/ شنبه»، «جم و ریز»، «ساحل»، «خلیج و خور»، «خشم»، «بنه»، «خشت»،‌ »بهبهان و دهدشت»، «کازرون و دوان»، «بحرینی­ها»، «رودخانۀ موند» و «گله­دار». 

نمایه مفصل اسامی، فهرست منابع مورد استفاده مترجم و تصاویر نمونه از متن اصلی صفحات پایانی کتاب را تشکیل می­‌دهند.

این کتاب در قطع وزیری، 270 صفحه، با قیمت 20 هزار تومان، در آبان ماه 1394، از سوی انتشارات آبادبوم، ناشر تخصصی پژوهش­‌های تاریخی، روانۀ بازار کتاب شده است.

علاقه‌مندان به تهیه کتاب می‌توانند به اینجا مراجعه کنند.

منبع 


آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 10:09 ق.ظ

 

نقد و ارزیابی مهمترین اثر فرهنگی یعقوب غفاری

دوشنبه 12 بهمن 1394 09:51 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

نورالله جمشیدی 

یعقوب غفاری از نویسندگان فهیم، منصف، تلاشگر و ممتاز استان کوهگیلویه وبویراحمد است که آثار قابل توجهی به قلم وی و در زمینه های مختلف به چاپ رسیده است. از جمله: «گیاهان خودروی استان کوه گیلویه و بویراحمد»، «بازی های محلی استان کوه گیلویه و بویراحمد»، «غذاهای محلی و طرز تهیه آنها»، «پوشاک سنتی و طرز تهیه آنها» و «تاریخ اجتماعی کوه گیلویه وبویراحمد».

کتاب «تاریخ اجتماعی کوه گیلویه و بویراحمد» مهم ترین اثر آقای غفاری است که توسط نشر گلها و در سال 1378 به چاپ رسیده و اخیرا هم تجدید چاپ شده و در شهر کتاب یاسوج و دکه روزنامه فروشی آقای حسین زاده واقع در نبش خیابان شهید منتظری شهر یاسوج به فروش می رسد.

نویسنده در این کتاب و موافق با طبع همیشگی خویش و برخلاف برخی وقایع نگاران استان، اهل تملق، گزافه گویی، مدح اصحاب قدرت و برنامه نویسی نیست و به هیچ وجه تحت تاثیر برخی راویان با القاب سنتی طبقاتی پوشالی قرار نگرفته و همچنان روحیه ی آزاده گویی و واقع بینی خویش را حفظ کرده است. شایان ذکر است که یعقوب غفاری نه تنها هیچگونه دلدادگی و وابستگی به قدرت های غیرانسانی ندارد بلکه خود و خانواده محترم ایشان هزینه های متنوع و سنگینی در راستای تحقق عدالت و آزادی پرداخت نموده اند.

از نگاه نگارنده، برخی موارد در این کتاب قابل نقد بنظر میرسد که به شرح ذیل تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

1-صحیح و شایسته است که عنوان هر مطلب و یا کتابی با متن و یا محتوای آن سنخیت و مطابقت داشته باشد. گرچه دانش و بینش کنشگران یا بازیگران ایلی محدود و بسته بوده اما اکثر وقایع و موضوعات مطرح شده در کتاب مورد نظر از هر حیث، سیاسی است. پس صحیح این بود که نویسنده ی محترم عنوان کتاب خویش را «تاریخ سیاسی –اجتماعی کوه گیلویه وبویراحمد» انتخاب می نمود.

2-در بررسی موضوع و در پاسخ به چرایی علل وقوع یک حادثه یا پدیده، قبل از هرچیز و بعنوان پیش شرط، صحیح وشایسته است که صورت مساله بصورت صحیح مطرح شود. در ثانی واژه ها دارای بار معنایی و تناسب موضوعی هستند و باید در بکارگیری آنها در جای مناسب دقت لازم را بخرج داد. نویسنده محترم در خصوص «جنگ تنگ تامرادی» گاهاً صورت مساله را درست مطرح میکند و بدرستی اردوکشی نیروهای نظامی یا دولتی را بعنوان پرسش اصلی و صورت مساله تبیین میکند اما سپس صریحا عنوان یا واژه «شورش» را بکار می برد که خود نافی صورت مساله پیشین و طرح صورت مساله بصورت جدید و به شکلی دیگر است یعنی بویراحمدی ها علیه قوای دولتی شورش کرده اند که عنوان کردن صورت مساله بدین شکل و تلاش در جهت توجیه آن درست نیست.

3-برای اتکا و تقبل اظهارنظرهای راویان باید مجموعه شرایط مطلوب آنها اعم از جسمی، روحی، فکری، محیطی و... را مورد توجه قرارداد. اظهارات سرگرد امینی آجودان امیرلشکر حبیب اله خان شیبانی توسط منصور رحمانی و در کتاب «کهنه سرباز»، برمیگردد به شرایطی که سرلشکرشیبانی بعد از جنگ تنگ تامرادی توسط دادگاه نظامی محاکمه و به چندسال حبس محکوم شده یعنی برخلاف انتظارش، محاکمه و تنبیه شده است و در چنین شرایطی از کرده ی خویش اظهار ندامت  و نسبت به رضاشاه سیاه نمایی می کند. گرچه این تصمیم و برخورد رضاشاه نسبت به شیبانی منصفانه و درست نبوده اما اظهارات شیبانی چیزی شبیه یک درددل کودکانه و یا شیون زنانه است و از لحاظ علمی مورد قبول و پذیرفته نیست. زیرا اگر شیبانی مورد تشویق قرار میگرفت اظهارنظر وی نسبت به گذشته خویش و رضاشاه چیزی غیر از این بود.

4-نویسنده محترم در گردآوری و توصیف وقایع، روش و مشی صحیحی را در پیش گرفته و در حصول  به نتیجه و جمعبندی تا حدودی موفق بوده اما ضعف و کاستی های وی در تحلیل و ریشه یابی  وعلل چرایی برخی وقایع آشکار است. منجمله در غارت سمیرم که حضور بویراحمدی ها در این غارت ریشه در علقه و خواسته شخصی یکی از سران بویراحمد نسبت به قشقایی ها بوده است و قشقایی ها پاسخ مثبت به خواسته وی را مشروط به حضور و همراهی بویراحمدی ها با خود در غارت سمیرم می دانند و بعداً در اجرا یکسری ظاهرسازی ها برای سرپوش گذاشتن روی این موضوع صورت گرفت. درثانی هیچگونه تحلیلی از پیمان چم اسپید صورت نگرفته و هدف قشقایی ها از این پیمان چه بوده است در حالیکه بویراحمدی ها و حتی وقایع نگاران استان به این دلخوش بوده و هستند که قشقایی ها با آنها پیمان مشترک داشته اند.(استفاده ابزاری)

5-گاه در ظهور وبروز یک واقعه یا پدیده عوامل متعددی موثر و دخیل هستند که این عوامل به دو دسته محوری و عرضی تقسیم میشوند که در این میان نویسنده یا پژوهشگرمحترم، باید ضمن بیان همه عوامل بیشتر مانور و اتکا بر علت العلل یا علل محوری یا رکن رکین داشته باشد. برخلاف تصور نویسنده محترم کتاب چنین بنظر میرسد علت العلل واقعه کوه سیاه (1314) طایفه آقایی بابکان ریشه در تقابل پیشین با طایفه جلیل بویراحمد سردسیر وغارت بخشی از طایفه جلیل و متقابلاً شکوائیه های برخی افراد طایفه جلیل به دولت وقت موجبات حمله نظامی به طایفه آقایی بابکان و واقعه کوه سیاه را فراهم آورده است.

6- اینکه عملکرد کارگزاران حکومت ها و یا رژیم ها، تک بعدی و صرفاً با نگاهی سیستمی، مکانیزه و یکدست بررسی شود، صحیح نیست زیرا اراده، افکار و خصایص انسانی و غیرانسانی کارگزاران سیاسی، نظامی و... بر برخی تصمیم های بنیانگذاران و سرامدان نظام مؤثر است. شاید یک حکومت یا یک نظام سیاسی نامشروع باشد اما برخی کارگزاران آن نیات حسنه و عملکرد مشروع و نوعدوستانه ای داشته باشند و برعکس؛ یعنی گاه یک حکومت یا نظام سیاسی مشروع است اما برخی کارگزاران آن نیات و مقاصد نادرست و شرم آوری دارند و در مجموع حکومت دیکتاتوری صالح بر جمهوری ناصالح رجحان دارد. مشکل همه آنست که ما مشکل خود را/ گفتن نتوانیم و نهفتن نتوانیم.

7- نویسنده محترم به خوبی و به درستی در شرح وقایع، کمال بی طرفی را رعایت کرده است اما از درک برخی مفاهیم عاجز مانده است بطوریکه در پایان کتاب، غارتگری را امری موجه و درصدد توجیه غارت برآمده و آن را ناشی از فقر اقتصادی دانسته و در قیاسی مع الغیر(نسبت به دزدی) آنرا بالا نشانده است. در حالیکه با توجه به شناخت و انتظاری که از ایشان می رفت، باید دست به روشنگری می زد همانطور که در پیشگفتار کتاب چنین ذهنیتی را برای خواننده فراهم کرده است. لازم به ذکر است که دوران یا بازه زمانی مورد بحث، نظام ارباب رعیتی بر ایلات حاکم بوده است و خان در رأس هرم قدرت ایل قرار داشت و کدخدا جاده صاف کن و راه بازکن خان و ریش سفید جاده صاف کن و راه باز کن کدخدا بود. مردم گوش به فرمان خوانین بودند و هرچه خان می گفت برای بقیه لازم الاجرا بود. البته این یک اصل بود و استثناپذیر هم بود. غارت یک امر سیاسی- اقتصادی بود و به فرمان خوانین و برای آنان صورت می گرفت. توجیه غارتگری بدون توجه به اصول انسانی پذیرفته نیست. گویا بویراحمد جزیره ای مسکون و تافته ای جدا بافته از ایران تصور میشود! آیا صحیح است که هرکس فقیراست دست به غارت دیگران بزند؟! با این حساب سنگ روی سنگ بند نمی شود. در حالیکه غارت نمونه بارز جنایت علیه بشریت است و یکی از موانع توسعه و پیشرفت یک جامعه به شمار می رود و از بُعد دیگر، غارت ریشه در فقر فرهنگی دارد و دارای عواقب و پیامدهای زشت تر و بدتری از حیث روانی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی نسبت به دزدی است. زیرا در غارت علاوه بر مال و جان، حتی نوامیس برخی غارت شدگان علناً به خطر می افتاد.

8-یک جامعه نه با توصیف بلکه با تحلیل جان و قوت میگیرد و می بالد. اگر چه نویسنده محترم گاها تحلیل ها و نتیجه گیری های خوبی ارائه داده؛ اما با توجه به حجم و تعدد مسائل مطروحه در کتاب، فضا برای تحلیل های فنی واصولی موجود بوده است. به عنوان نمونه جای این تحلیل در محور تاریخ مکتوب بویراحمد هنوز خالی است که خانواده ی امامقلی خان وسپس حسینقلی خان رستم به عنوان سران یکی از ایلات همجوار ما در ادوار مختلف با توجه به وسعت دانش و بینش سیاسی خود، به موقع از بویراحمدی ها سوء استفاده و دست به تحریکات موثر زده اند؛ یعنی هر موقع خطری از جانب دولت ها آنها را تهدید میکرد بر روابط قوم وخویشی با خوانین بویراحمد تکیه و اصرار میکردند و بویراحمدی ها را مقابل دولت می نشاندند تا هزینه شوند و خود از هرگونه گزند مصون مانند. از جمله: جنگ دورگ مدو (مدین) - جنگ تنگ تامرادی - غائله خوانین جنوب در سال های 1342-1341 و... از طرف دیگر هرگاه خطری از جانب بویراحمد سفلی آنها را تهدید می کرد بویراحمد علیا را بر علیه بویراحمد سفلی تحریک می کردند و به نتیجه می رسیدند. نمونه بارز آن در کشتن سهراب آرویی - قضیه ایلخانگری عبدالله خان و غیره و در برخی موارد و شرایط، بویراحمد علیا خواسته یا ناخواسته زیر پرچم و آلت دست خوانین رستم بودند و در کارنامه ی خوانین بویراحمد علیا با وجود جسارت، خلاء نوعی تدبیر و هوشمندی سیاسی به چشم می خورد.

9-نویسنده محترم به استناد برخی منابع، «سلمان فارسی» را اهل «رامهرمز» و یا «محله جی اصفهان» دانسته است در حالیکه یکی ازمنابع که اکنون حضور ذهن عنوان آن را ندارم، «سلمان فارسی» را اهل « کازرون فارس» دانسته است. البته این دست موارد به ارزش کتاب خللی اساسی وارد نمی کند.

در پایان از نگاه اینجانب، اکثر موضوعات و مطالب مطرح شده در کتاب مورد نقد و بحث، قابل قبول، پذیرفته و قابل دفاع بنظر میرسد و این کتاب اکثر شاخصه ها و فاکتورهای یک منبع معتبر، قابل اعتنا و مرجع در تاریخ استان را دارد.

منبع : فراسو شماره25و26 1394

آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 09:53 ق.ظ

 

گزارش تاریخی «والتر بارینگ»

دوشنبه 12 بهمن 1394 09:41 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

درباره عشایر کوهگیلویه -بویراحمد و ممسنی

ابوذر همتی*

فراسو - سال هشتم - شماره 25 و 26 - بهار و تابستان 1394

والتر بارینگ از مأموران حکومت انگلستان از سال 1879 تا 1882 میلادی در زمان ناصرالدین شاه قاجار در ایران مشغول به خدمت بود. وی همراه با کاپیتان ولز در سال 1261 شمسی (1299 ق. 1882/1881م.) حدود 134 سال پیش، مسیر شوشتر به دزفول، بهبهان و شیراز را پیمود و شرح مسافرت خود را یادداشت نمود.

بارینگ در ماه دسامبر از منطقه کوهگیلویه و ممسنی عبورکرد و بخشی از گزارش سفر او اشاره کوتاهی به عشایر و فهرست خوانین طوایف منطقه می باشد که برای اطلاع علاقمندان به موضوع، گزیده مطالب مربوطه را از صفحات 19، 20 و22 متن انگلیسی به فارسی ترجمه کرده ام.(1)

ترجمه:

ایل کوهگیلو قبیله اصلی اطراف بهبهان است، که به دو قسمت بزرگ پشت کوه و زیرکوه تقسیم می شود و دربردارنده  طوایف زیر است:

طوایف پشت کوه:

باوی - رئیس: نجفقلی خان(2)

بویراحمد (سرحدی و گرمسیری) - رئیس: ولی خان و حسین خان

دهدشت - در حال حاضر خان ندارد

چروم - رئیس: محمدعلی خان

نویی - رئیس: عباس خان

دشمن زیاری - رئیس: رستم خان

طیبی (سرحدی و گرمسیری) - رئیس: میرعلی خان و حسینعلی خان

بهمئی (سرحدی و گرمسیری) - رئیس: محمدحسین خان و جعفرخان

طوایف زیرکوه:

یوسفی - رئیس: جعفرخان

آغاجری - رئیس: حاجی بمونی

زیدون - رئیس: کامحمدباقر

بندردیلم - رئیس: عبدالله خان

معمولا قبایل نامبرده دائماً باهم بر سر چراگاه درگیر هستند. همچنین منازعات خونینی باهم دارند و تمایلی به اطاعت از رئیس واحدی ندارند و اداره کردن آنها مشکل است. کوهگیلویی ها از سمت شیراز با ممسنی ها، از شمال و شمال شرق با قشقاییها و بختیاریها و از سمت غرب و شمالغرب با اعراب هم مرزاند. تعدادی از قبایل مذکور تحت فرمان حکومت خوزستان و برخی تحت حکومت فارس اند. من نمی توانم با اطمینان آمار دقیقی از تعداد کل نفرات طوایف ارائه دهم. قبایل جنوب ایران را می توان به سه گروه بزرگ تقسیم کرد. لرها: شامل بختیاری، کوهگیلویه و ممسنی که به لهجه لری با ویژگی های متفاوت محلی صحبت می کنند. قبایل ترک زبان شامل قشقایی و بهارلو. و گروه کوچ نشینان عرب. با اعراب هیچگاه برخوردی نداشته ام، آنها در زمستان به طرف لار و بندرعباس می روند و در تابستان به سوی بوانات. گفته می شود که به لهجه عربی آمیخته ای صحبت می کنند و حدود 12000 فامیل می باشند. جمعیت قشقایی ها حدود 50000 خانوار است.

ایل ممسنی

تل اسپید، اولین دهکده ممسنی است که ما وارد آن شدیم. دراین دهکده برج چهارگوشی که دارای سوراخ های دیده بانی است بر بالای تپه ای قراردارد، و اطرف آن را خانه ها احاطه کرده است. در هر روستای ممسنی یکی یا تعداد بیشتری از این برجها دیده می شود. در تل اسپید نهر آبی است که از میان کشتزارهای برنج می گذرد. ممسنی که از اینجا تا شیراز ادامه دارد دارای طوایف زیر است:

رستم - رئیس: الله قلی خان

بکش - رئیس: شریف خان

جاوی - رئیس: محمدعلی خان

فهلیون - رئیس: میرزاهادی

دشمن زیاری - رئیس: مرادقلی خان

مم صالح - رئیس: علی خان(3)

ممسنی ها همیشه به خاطر گردنکشی مشهور بوده اند و تا گذشته نه چندان دور مسافرت از منطقه آنها امکانپذیر نبود. با این وجود فرهادمیرزا شاهزاده حاکم بر فارس این مردم سرکش را مطیع کرد و در حال حاضر آمدورفت از این ناحیه  نسبتاً ایمن است. به نظر می رسد ممسنی ها از یک نژاد عالی هستند. خصوصیات بسیاری از آنها بطور شگفت انگیزی شبیه ایرانیان باستان است که در تخت جمشید به تصویر کشیده شده اند. گویی کدخدای تل اسپید از درون یکی از این حجاریها به بیرون گام نهاده است.

*عضو هیئت علمی دانشگاه

پی نوشت ها:

1-Report on a Journey to Shushtar, Dizful, Behbehan, and Shiraz by Walter Baring, Tehran 24 January 1882

2-گزارش بارینگ حدود پنج سال قبل از تالیف جلد دوم فارسنامه ناصری بوسیله فسائی تهیه شده است. به همین دلیل  تفاوتهایی بین گزارش بارینگ و فسائی در تقسیم بندی منطقه کوهگیلویه همچنین اسامی برخی خوانین وجود دارد. در فارسنامه ناصری، خان ایل باوی حسینقلی خان نام دارد. به گفته  بارینگ، حسینقلیخان خان باوی به علت شورش، به وسیله  نصیرالملک تحت تعقیب بود و به بصره گریخت. طبق گفته نویسنده، برادر خان باوی سه مرد را نابینا کرده بود و به دستور نصیرالملک اعدام گردید. ظاهراً علت شورش حسینقلی خان اعدام برادرش بوده که بعداً بخشیده شده و مجدداً در مقام خانی ابقا گردید.

3-طایفه مماصالح، مم صالح (محمدصالحی) از طوایف قدیمی ممسنی است که تا زمان ناصرالدین شاه خوانینی داشتند و  بتدریج تضعیف و ساختار ایلی آن متلاشی شد و بسیاری از خانوارهای آن به خارج از ممسنی مهاجرت کرده اند. فارسنامه ناصری از خان وطایفه مماصالحی نامی نبرده است. بخش بزرگی از ناحیه کمهر و کاکان در مالکیت خوانین مماصالحی بود که در هنگامه فشار حکومت قاجار بر ایل ممسنی، خوانین کشکولی آن را به بهای اندکی خریده و تصاحب کردند.

توضیح: در ماه ربیع الثانی سال 1298 ق. سلطان مسعودمیرزا ظل السلطان فرزند ناصرالدینشاه حکومت فارس را علاوه بر حکومت چندین ایالت دیگر ایران دراختیار گرفت. ظل السلطان حکومت فارس را به فرزند خردسالش جلال الدوله سپرد و میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان را وزیر و نایب الحکومه او  قرارداد. صاحب دیوان برادر خودش میرزاحسنعلی خان نصیرالملک را به حکومت بهبهان و کوهگیلویه منصوب کرد. والتر بارینگ در سال 1299 در زمان ریاست حاکمان نامبرده از شوشتر به شیراز سفرکرد. حکومت ایل قشقایی را سلطان محمدخان ایلخانی و ایلات خمسه را میرزاعلی محمدخان قوام الملک اداره می کردند.

منابع توضیح: 1-فارسنامه ناصری، تالیف میرزا حسن فسائی، جلد اول و دوم 2-فارس در عصر قاجار، تالیف حسن امداد. (تصاویر حکام از کتاب فارس در عصر قاجار است)

لینک در نشریه فراسو : 

http://farasoomag2.blogfa.com/page/94a16

تصویر جلد


آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 09:50 ق.ظ

 

پاییز

دوشنبه 12 بهمن 1394 08:02 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
کمی پاییز از سمت بهاری 
به هر جا می روی جایی نداری 
تو که خوبی ، منم پاییز بد نام 
بگو آیا مرا تو دوست داری؟

آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 08:04 ق.ظ

 

همایش مناسبات ایران و عثمانی برگزار می‌شود

چهارشنبه 23 دی 1394 09:24 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، همایش «مناسبات فکری و فرهنگی ایران و عثمانی» با حضور محققان و پژوهشگران در پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار می‌شود.
 
عناوین برخی مقاله‌های ارائه شده در این همایش عبارتند از «تاریخ‌نگار ایرانی در دربار عثمانی و رویکرد به تشیع با تکیه بر تاریخ جنابی» از دکتر آرمیندخت امین ، «تاریخ‌نگاری عثمانی در سده نهم هجری/پانزدهم میلادی و تاثیرپذیری از تاریخ‌نگاری ایرانی»، «نقش ایرانیان در توسعه مکتب نقاشی بغداد عثمانی»، «جایگاه نوروز در تشکیلات حکومتی عثمانی»، «مطالعه تطبیقی گلستان هنر و مناقب هنروران» و « نقش مدارس در تبدیل استانبول به کلانشهر اسلامی در عهد محمد فاتح».
 
این همایش یک‌روزه پنجشنبه 24 دی‌ماه در پژوهشکده تاریخ اسلام به نشانی خیابان شهید عباس‌پور، خیابان رست  گاران، کوچه شهروز شرقی- شماره 9 برپا می‌شود.
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 دی 1394 09:25 ق.ظ

 

همایش «مناسبات فکری و فرهنگی ایران و عثمانی» برگزار می شود

چهارشنبه 23 دی 1394 09:23 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

|

 

همایش «مناسبات فکری و فرهنگی ایران و عثمانی»  به همت گروه جریان‌های فکری پژوهشکده تاریخ اسلام در روز پنج‌شنبه 24 دی ماه 1394 برگزار می‌گردد. این همایش در صدد است تا در گام نخست، تعاملات و پیوندهای فکری جامعه ایران و عثمانی را در عصر متقدم (قرون 7 تا 12 هـ.ق.) مورد توجه قرار دهد و محملی برای هم‌اندیشی در این حوزه برای اندیشمندان فرزانه ایجاد کند تا به دنبال آن گامی کوچک در مسیر توسعه و بسط مطالعات ایران و عثمانی بردارد.

 

محورهای همایش

 

  1. تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و تاثیر آنها در انتقال اندیشه‌ها

•    سازگاری‌ها و ناسازگاری‌های سیاسی
•    
ایلات و عشایر
•    
مهاجرت‌ها
•    
اقتصاد و بازرگانی
•    
تحولات جهانی و اثرگذاری آن در مناسبات فکری ایران و عثمانی

  1. انتقال علوم و ادبیات

•    علوم پایه
•    
علوم طبیعی
•    
علوم انسانی
•    
متون نظم و نثر ادبی

  1. تصوف و عرفان

•    تصوف و عرفان از خراسان تا آناتولی
•    
شکل‌گیری مکاتب عرفانی و صوفیانه
•    
تولید متون عرفانی و صوفیانه

  1. ادیان، مذاهب و فرق

•    اقلیت‌های دینی و انتقال اندیشه‌ها
•    
اشتراکات و افتراقات دینی و مذهبی
•    
تجلی باورهای دینی و مذهبی در آثار هنری و معماری ایران و عثمانی

  1. نظام آموزشی

•    نظام آموزشی در عثمانی و نقش و سهم ایرانیان در تأسیس و تحول آن
•    
نظام آموزشی و تحول مفهومی آنها از تصوف‌گرایی به سوی فقه‌گرایی
•    
استادان مدارس عثمانی و نقش ایرانیان در این میان
•    
متون آموزشی و تحول آن در مدارس عثمانی و نقش ایرانیان در تولید آنها

  1. اندیشه تاریخ‌نگاری

•    مورخان ایرانی در دولت عثمانی
•    
تأثیر تاریخ‌نگاری ایرانی بر تاریخ‌نگاری عثمانی
•    
ترجمه متون تاریخی فارسی در عثمانی
•    
تاریخ‌نگاران ترک و سهم آنها در تولید متون تاریخ‌نگاری فارسی در عثمانی

  1. اندیشه کشورداری

•    میراث کشورداری ایرانی در دوره عثمانی
•    
دولت‌مردان ایرانی در تشکیلات حکومتی عثمانی
•    
تأثیر سیاست‌نامه‌ها و اندرزنامه‌های ایرانی بر اندیشه کشورداری در عثمانی

 

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 دی 1394 09:24 ق.ظ

 

کشف اثر انگشت 7500 ساله در همدان +عکس

یکشنبه 20 دی 1394 09:07 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


هیاتی متشکل از باستان‌شناسان دانشگاه بوعلی سینا همدان و پژوهشکده باستان‌شناسی، با کاوش در تپه قشلاق، واقع در محدوده آبگیری سد تالوار، علاوه بر کشف معماری و توالی استقرار از ۷۵۰۰ تا ۲۵۰۰ سال قبل، توکن‌هایی (نمادکالاها) یافتند که روی برخی از آن‌ها، اثر انگشت مردمان ۷۵۰۰ سال قبل شناسایی شد.

 به گزارش عصرایران، تپه قشلاق، تپه‌ای باستانی متعلق به دوران مس و سنگ قدیم تا عصر آهن است که در محدوده آبگیری سد تالوار در استان همدان واقع شده و به زودی با بالا آمدن تراز آب دریاچه پشت سد، غرق می‌شود. این درحالی است که مطالعات باستان‌شناسی هنوز در این تپه باستانی تمام نشده و بیم تخریب اطلاعات مدفون در آن، برای همیشه وجود دارد.
 
«عباس مترجم»، عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی‌سینا همدان و سرپرست هیات کاوش در تپه قشلاق، درباره اهمیت این تپه باستانی گفت: «در فصل اول، سال ۱۳۸۹ هرچند به خاک بکر نرسیدیم اما کاوش‌های باستان‌شناسی نشان داد که با حدود چهارده و نیم متر نهشته‌های باستانی مواجه‌ایم که از ۵۵۰۰ تا ۵۵۰ قبل از میلاد (۷۵۰۰ تا ۲۵۵۰ سال قبل) قابل تاریخ‌گذاری هستند. بر همین اساس کاوش‌ها در دو فصل دیگر ادامه پیدا کرد.»
 
رودخانه تالوار در سه استان کردستان، همدان و زنجان، جاری‌است. سد تالوار موجب ذخیره آب در ۵۰۰ میلیون متر مکعب می‌شود. دریاچه این سد در بالاترین تراز آب، ۳۲ کیلومتر طول و ۶ کیلومتر عرض دارد. بر همین اساس تعداد زیادی روستا و محوطه باستانی از جمله تپه قشلاق غرق خواهند شد.
 
نخستین‌بار در سال ۱۳۸۷ یک تیم باستان‌شناسی با بررسی محدوده آبگیری سد تالوار متوجه غرق شدن ۲۲ محوطه باستانی شد. از میان این محوطه‌ها، تپه قشلاق برای کاوش انتخاب شد اما این تپه نیز بدون حصول نتیجه نهایی در حال غرق شدن‌است.
 
کشف توکن‌ها یکی از مهترین یافته‌های باستان‌شناسی در تپه قشلاق است. توکن‌ها یا همان نمادکالاها، مانند پول خورد‌های امروزی عمل می‌کردند. آن‌ها معمولا گلی بوده و شکل‌های مختلفی داشتند که بر اساس شکل، میزان ارزش آن‌ها تعیین می‌شده‌است.
 
به گفته مترجم، مجموعه زیادی از این توکن‌ها در تپه قشلاق کشف شده که تا کنون کشف چنین مجموعه وسیعی در هیچ‌ تپه‌ای گزارش نشده‌است. این توکن‌ها به اشکال کروی، مخروطی، مخروطی دوطرفه، دیسکی، دیسکی سوراخ‌دار و شاخی پیدا شده‌اند.
 
در میان توکن‌ها، نمونه‌های تکمه‌ای هم یافت شده که سازنده برای ساخت آن‌ها از فشاردادن گل در میان دو انگشت استفاده کرده و به همین علت پس از اسکن لیزر این توکن‌ها، با قدرت و حساسیت بالا، اثر انگشت شخصی که ۷۵۰۰ سال قبل این توکن را ساخته، رویت شد.
 
توالی استقرار ۵ هزارساله در تپه قشلاق 

اما کشفیات باستان‌شناسی در تپه قشلاق همدان، به کشف توکن‌ها و اثر انگشت محدود نمی‌شود. یکی از مهمترین مطالعات صورت‌گرفته روی معماری‌های کشف شده در این تپه باستانی است.
 
مترجم دراین‌باره گفت: «در لایه بالایی تپه به استقرارهای عصر آهن ۳ (۸۵۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) برخوردیم. در لایه زیرین‌تر، علاوه بر کشف لایه‌های معماری عصر مفرغ جدید، تدفین یک کودک را هم یافتیم.»
 
وی در ادامه می‌گوید: «در زیر لایه‌های مفرغ، دوره مس و سنگ جدید آغاز می‌شود. این توالی استقرار تا مس و سنگ قدیم ادامه دارد و تا کنون چنین ساختار منسجم معماری در دوره‌های متعدد شناسایی نشده بود.»
 
مس و سنگ، معرف دوره روستانشینی است. در کرانه‌های شرق زاگرس مرکزی، نخستین‌بار استقرارها در این دوره مشاهده می‌شود. یکی از مهمترین یافته‌ها کشف آثار دوره دالما است. این دوره بیشتر در نواحی شمال غرب ایران، محدوده اطراف دریاچه ارومیه، قفقاز، آسیای صغیر شناسایی شده‌است. این دوره به خوبی در تپه قشلاق قابل شناسایی است.
 
معماریی در این‌ دوره خشتی بوده و از ویژگی‌های آن می‌توان به استفاده از اندود گچ برای تزیینات دیوارها و همچنین استفاده از مواد و مصالح بومی منطقه همچون پوکه‌های آتشفشانی که معادن‌شان در منطقه شناسایی شده، اشاره کرد.
 
سفال‌ها، استخوان‌ها، پیکرک‌ها 

همچنین مطالعات باستان‌شناسی روی یافته‌ها از جمله سفال و استخوان‌های حیوانی نشان می‌دهد که ساکنین این تپه باستانی، بیشتر دامدار بوده‌اند؛ زیرا در آزمایش‌های فلوتیشن و بررسی خاک، کمتر دانه‌های گیاهی اهلی شده پیدا شده‌است.
 
از سوی دیگر مطالعات روی استخوان‌ها منجر به شناسایی استخوان الاغ اهلی و وحشی متعلق به ۷۵۰۰ سال قبل هم شده‌است. باستان‌شناسان احتمال می‌دهند که روند اهلی شدن الاغ در این تپه قابل شناسایی و پیگیری باشد. لازم به توضیح است که پیش از این روند اهلی شدن این حیوان در «تل برک» سوریه مورد شناسایی قرار گرفته بود.
 
ادامه مطالعات روی استخوان‌های حیوانی نشان می‌دهد که مردمان ساکن در این تپه بیشتر غزال و گورخر وحشی شکار می‌کردند و در لایه‌های بالایی استخوان گاو هم دیده شده‌است.
 
اما یکی دیگر از یافته‌های مهم باستان‌شناسان در تپه قشلاق، کشف پیکرک‌های حیوانی و انسانی است. این پیکرک‌ها اطلاعات ارزشمندی از رسومات و آیین‌ها می‌دهند. تعداد این پیکرک‌ها کم نیست و بیشتر آن‌ها حیوانی هستند. این احتمال وجود دارد که برخی از آن‌ها برای استفاده در مراسم خاصی ساخته شده باشند.
 
باستان‌شناسان همچنین بقایای سفال‌هایی یافتند که نقش‌های برخی از آن‌ها با نقوش بین‌النهرین قابل مقایسه است. این مقایسه گاهی به شباهت‌های بسیار نزدیکی هم منجر شده که احتمال نقش اقتصادی فرامنطقه‌ای ساکنان این تپه را قوت می‌بخشد. از سوی دیگر برخی نقش‌های یافت شده تا کنون مشابه‌شان دیده نشده‌است.
 
کشف مهرهای استوانه‌ای، مخروطی و تخت هم بخش دیگری از یافته‌های باستان‌شناسان است. آن‌ها همچنین اثر مهرها را هم روی گل یافته‌اند.
 
مترجم درباره این یافته‌ها می‌گوید: «احتمالا مردمان ساکن در این تپه از یک نظام یا ساختار مبادلاتی و اقتصادی بهره می‌بردند. حجم آنچه در تپه قشلاق یافتیم، تا کنون بی‌سابقه بوده و دانسته‌های ما را درباره نظام‌های مبادلاتی پیش از تاریخ و دوره مس و سنگ بیشتر کرده‌است.»  
 اما از سوی دیگر، باستان‌‌شناسان تحقیاتی هم درباره علت فروپاشی استقرار در این تپه باستانی کرده‌اند. آن‌ها احتمال می‌دهند که آلودگی‌های زیرزمینی که منجر به آلودگی آب منطقه شده و همچنین ورود اقوام «کورا ارسی» از شمال غرب شاید دلیل فروپاشی استقرارها در این تپه باستانی بوده‌است.
 
 
اثر انگشت روی توکن تکمه ای
اثر انگشت روی توکن تکمه ای
انواع توکن های تکمه ای
انواع توکن های تکمه ای
نمونه ای دیگر از توکن

نمونه ای دیگر از توکن
توکن های شاخی


توکن های شاخی
توکن های گرد

توکن های گرد
نمایی از تپه قشلاق

نمایی از تپه قشلاق
بقایای معماری دوره مس و سنگ جدید
بقایای معماری دوره مس و سنگ جدید
بقایای معماری دوره مس و سنگ میانه
بقایای معماری دوره مس و سنگ میانه
بقایای معماری دوره مس و سنگ قدیم
بقایای معماری دوره مس و سنگ قدیم
بقایای استخوانی یک کودک از دوره مفرغ
بقایای استخوانی یک کودک از دوره مفرغ
بقایای اندود گچ که برای تزئینات دیوار استفاده می شده
بقایای اندود گچ که برای تزئینات دیوار استفاده می شده
پیکرک حیوانی
پیکرک حیوانی
پیکرک ها
پیکرک ها
مهر استوانه ای
مهر استوانه ای
مهر تخت
مهر تخت
مهرهای بیضی شکل
مهرهای بیضی شکل
بخشی از سفال های یافت شده
بخشی از سفال های یافت شده
نمونه ای از سفال یافت شده
نمونه ای از سفال یافت شده

آخرین ویرایش: یکشنبه 20 دی 1394 09:08 ق.ظ

 

فرهنگ مثنوی

شنبه 28 آذر 1394 07:36 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

فرهنگ مثنوی اثر مولف و پزشک بوشهری سید عبدالرضا علوی . این کتاب یک بار  توسط انتشارات ما در سال 1375 چاپ شده و بار دیگر توسط انتشارات علم در سال 1388 عرضه شده است . 

قیمت پشت جلد: 165000 ریال


 
 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 826
  • نشر: علم (18 اسفند، 1388)
  • شابک: 978-964-224-130-9
  • قطع کتاب: وزیری
  • وزن: 1500 گرم

فرهنگ مثنوی: توضیح و معنی لغات بکار رفته در مثنوی معنوی

آخرین ویرایش: شنبه 28 آذر 1394 07:44 ق.ظ

 

ایران فرهنگی در گفت و گو با دکتر داریوش فرهود

چهارشنبه 18 آذر 1394 01:51 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

داریوش فرهود (متولد فروردین ۱۳۱۷ در تهران) پدر علم ژنتیک ایران و پژوهشگر حوزه ژنتیک، روان‌شناسی، انسان‌شناسی و اخلاق است.[۱][۲][۳] او عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی ایراناست.[۴]

ایشان دکترای علوم طبیعی در ژنتیک انسانی و PHD انسان‌شناسی را از دانشگاه ماینس آلمان (۱۹۷۲ -۱۳۵۱ش) و درجه پروفسوری در ژنتیک پزشکی از دانشگاه مونیخ (۱۹۹۱ - ۱۳۷۰ش) اخذ کرده است. ایشان بنیانگذار، استاد و مدیر گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکی تهران (۱۳۵۲ تا ۱۳۸۲) می‌باشد. دکتر فرهود برگزیده جشنواره بین‌المللی خوارزمی می‌باشد(ویکی پدیا).


دکتر فرهود معتقد است که به جای فرار مغزها باید از فرار  ژن ها استفاده کرد و خطری که یک جامعه را تهدید می کند،‌ از دست رفتن ژن های هوشمند از جامعه است. صبح زود یکی از روزهای تابستان به مطب این متخصص ۷۵ ساله ژنتیک رفتیم تا به بهانه انتشار کتاب اخیرش « ایران فرهنگی» با او گفت و گو کنیم. پروفسور فرهود دکترای علوم طبیعی در زمینه ژنتیک وPhD انسان شناسی را از دانشگاه ماینس آلمان اخذ کرده و درجه پروفسوری در ژنتیک پزشکی را از دانشگاه مونیخ دریافت کرده است. ایشان بنیانگذار،  استاد و مدیر گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت‌ دانشگاه علوم علوم پزشکی تهران(۱۳۵۲-۱۳۸۲) است. دکتر فرهود غیر از زمینه تخصصی در زمینه اخلاق نیز فعالیت های متفاوتی داشته و عضو کمیته «اخلاق در ژنتیک پزشکی» سازمان جهانی بهداشت است. ایشان همچنین نگارش آثاری در زمینه فرهنگ،‌ادبیات و تاریخ ایران را عهده دار شده است. جلد نخست این آثار با عنوان «ایران فرهنگی» به تازگی منتشر شده است:

کلید واژگان: ایران فرهنگی، اخلاق، فرهود، تاریخ، ادبیات، علوم انسانی.

***

شما را غیر از زمینه تخصص تان یعنی ژنتیک به عنوان متخصص اخلاق و بحث های متنوع درباره اخلاق حرفه ای نیز می شناسند. اکنون انتشار کتاب «ایران فرهنگی» نشان گر بعد دیگری از علایق شماست. در آغاز می خواستم بپرسم که چه ضرورتی حس کردید که به نگارش کتابی در زمینه فرهنگ ایران زمین پرداختید؟

من سال هاست که در زمینه اخلاق کار می کنم. وقتی به این موضوع فکر کردم که برای اصلاح اخلاقی جامعه باید یک مبداء‌مشترکی یافت که همه مردم جامعه متکثر ما در آن مشترک باشند. این مبداء را اگر قوم یا مذهب یا رشته خاص یا گروه خاصی در نظر بگیریم،‌ موجب می شود که عده ای را شامل نشود. به همین تصمیم گرفتم، برای آغاز از اخلاق از ادبیات و تاریخ خودمان باید آغاز کنم که قدر مشترک میان اقشار و گروه ها و طبقات و فرهنگ های گوناگون در جامعه ماست. ادبیات ما سراسر اخلاق است. در دیوان عموم شاعران و نویسندگان ما از سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی تا خواجه عبدالله و خاقانی و … سراسر مسائل اخلاقی است. به همین خاطر  با همکارانم شروع به گردآوری زندگی نامه و شناسنامه هایی برای شاعران ایران کردیم. اما در فرآیند پیش روی کار متوجه شدم که این نویسنده و شاعر لاجرم تحت تاثیر محیط و فضای فرهنگی زمانه خود بوده است و در نتیجه شناخت مختصات این فضای فرهنگی اهمیت می یافت. ضمن آن که این فضای فرهنگی در یک روند تاریخی تشکیل شده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم که این تاریخ فرهنگی را ترسیم کنم.

 

در ترسیم این تاریخ به چه نکات جالب توجهی برخورد کردید؟

متوجه شدم که بسیاری از رویکردها به تاریخ باستان ناشی از تعصبات و تنگ نظری ها صورت گرفته است. مثلا این که بسیاری معتقدند که دربار شاهان باستانی یک سره عرصه ظلم و بیداد بوده اشتباه می کنند. ما در آن زمان ها نهادهای مدرن مثل امروز نداشتیم و مهم ترین نهادی که حضور داشت،‌ دربار بود. دربارها مرکز تجمع دانشمندان،‌ ریاضی دانان،‌ منجمان و معماران بودند. حتی برخی از شاهان این دانشمندان را می دزدیدند. مثلا شهرت امیر نوح سامانی  به دربارش بود. البته بسیاری از رفتارهای شاهان اشتباه و همراه ستم بوده است و برخی از این شاهان نیز آدم های خوبی نبوده اند. مثلا وقتی در مورد نادرشاه صحبت می کنیم،  در وهله نخست شاهی جهانگیر و با تدبیر به نظر می رسد. او بعد از این که فتوحاتش را به نام سردار صورت داد، مجلسی در آذربایجان تشکیل داد و آن افراد او را انتخاب کردند. این مسئله در مورد بسیاری دیگر از شاهان ایرانی مثل کوروش و داریوش نیز صدق می کند.

 

شما در بررسی ایران به جای جنبه سیاست یا اقتصاد یا اجتماع،‌ فرهنگ را برجسته ساخته اید. دلیل این انتخاب چه بود؟

ایرانی که ما الان داریم،‌ سرزمینی است که تقریبا در زمان فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه شکل گرفت. دو سوم ایران را در عهد قاجار بخشیدند. تا پیش از آن بخش های عمده ای از کشورهای ارمنستان و  گرجستان و آذربایجان به ایران متعلق بود. انگلستان با فشارهایی که به دربار قاجار می آورد، به تدریج این سرزمین ها را به نفع روس ها از ایران جدا کرد. ایران سیاسی فعلی یک سوم ایران در زمان آغامحمد خان قاجار است. پیش از آن که البته ایران بسیار وسیع تر نیز بوده است. حالا کاری به ایران زمان هخامنشی نداریم که از غرب تا مصر و حبشه و قسمتی از سودان و الجزایر و لیبی و از شرق تا میانه هندوستان امتداد داشت. به همین خاطر احساس کردم اگر بخواهم در مورد ایران سخن بگویم باید در مورد مسائلی سخن بگویم که مردم تمام این سرزمین وسیع از آن بهره مند هستند. در بخشی از کتاب با عنوان ایران فرهنگی توضیح داده ام که مقصود از ایران فرهنگی چیست. ایران فرهنگی سرزمینی است که در آن مظاهر فرهنگی ایران اعم از ادبیات،‌ آداب،‌ رسوم،‌ تاریخ،‌ زبان و … حضور دارد. به نظر من نمی توان هیچ پایه اشتراکی بهتری از فرهنگ برای مردمان این سرزمین پهناور جست. فرهنگ را هم باید در گسترده ترین معنای آن در نظر گرفت و بر هیچ یک از شاخصه های آن مثل زبان یا مذهب یا آدابی خاص تاکید نگذاشت. زیرا اگر بر هر یک  از این شاخصه ها تاکید بگذاریم، مجبور می شویم گروهی را کنار بگذاریم. ایران فرهنگی به عقیده من نقطه ای قابل اتکاست. اگر دولت های منطقه دست از تعصبات بر می داشتند و با ایران فرهنگی آغاز می کردند، می توانستیم مجموعه ای چون اتحادیه اروپا بسازیم.  اما متاسفانه موانع زیادی در این راه وجود دارد. البته به خاطر دارم در زمان دولت آقای رفسنجانی،‌ تلاش هایی در این راستا صورت گرفت. در آن زمان به مناسبت افتتاح جاده ابریشم و خط راه آهنی به کرمان از چند رئیس جمهور منطقه دعوت شد. به خاطر دارم که امام علی رحمانوف رئیس جمهور تاجیکستان به آقای هاشمی گفت که جا دارد که شما به عنوان رئیس جمهور کل کشورهای منطقه انتخاب شود. یعنی چنین شواهدی وجود دارد که مردمان این سرزمین ایران دوست هستند و به این ایران فرهنگی باور و علاقه دارند. اصولا بحث از ایران فرهنگی را می توان همسو با بحث گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی خواند. البته آقای خاتمی از ایران فرهنگی صحبت نمی کرد و به جای آن از تعبیر گفت و گوی تمدن ها بهره می گرفت. اگرچه می توان این دو تعبیر را نزدیک به یک دیگر یافت.

 

آیا شما در نگارش تاریخ فرهنگی ایران از متخصصان این حوزه ها که زمینه های متنوعی چون ادبیات و تاریخ و سیاست را در بر می گیرد،‌ بهره می گیرید؟

در علوم انسانی مشورت کردن خیلی کار دشوار است. به همین خاطر من جلد اول این کتاب ها را در میان شمار زیادی از استادان فرستادم و از ایشان خواستم که نظرات و نقدهای خود را بنویسند. ما از این نظرها در مجلدات بعدی این کتاب بهره می گیریم. البته در نگارش جلد نخست نیز از بسیاری از متخصصان یاری گرفته ام. ضمن آن که در نگارش این کتاب از برخی از فارغ التحصیلان ادبیات فارسی کمک گرفته ام. ما در این کتاب ها ادبیات و تاریخ را از نظر یک متخصص علوم انسانی که از دید یک متخصص علم تجربی  مشاهده می کنیم. تفاوت این دو نگاه آن است که در رویکرد تجربی دقت اهمیت بالایی دارد. به همین خاطر در این کتاب لفاظی ها و ریخت و پاش های مرسوم در علوم انسانی مشاهده نمی شود. مثلا دکترجلال الدین کزازی ضمن تقدیر از این اثر گفته که در این کتاب اولین بار منشور کوروش را به شکل کامل و بدون غلو به زبان فارسی روان امروز بیان کرده است.

 

یکی از نکات جالب همین تخصص شما در زمینه تجربی است. معمولا وقتی به پزشک های قدیمی مراجعه می کنیم، می بینیم که به زمینه های علوم انسانی مثل فلسفه یا تاریخ و ادبیات علاقه دارند. اما متاسفانه این مورد را در مورد پزشک های جدید کم تر می بینیم. آیا شما کار ژنتیک را ناسازگار با ورود به مباحث علوم انسانی نمی دانید؟

خیر. این تخصص گرایی و محیط را کوچک کردن امروز زیاد باب شده است. آلمانی ها می گویند که تخصص آن است که انسان از یک محیط خیلی کمی عمق زیادی را ببیند، نهایت این نگاه آن است که از یک محیط صفر همه چیز بداند که در واقع یعنی این که هیچ چیز نداند! در حالی که کلی گرایی به آن معناست که انسان از  یک محیط باز عمق کمی را بداند،‌ نهایت این امر نیز این است که انسان از همه چیز هیچ چیز را نداند!‌ می بینید که نهایت هر دو یکی است، یعنی در هر دو حالت آدم هیچ چیز را نمی داند. از این هر دو حالت باید گریز داشت. من سعی کرده ام که هیچ کدام از این دو حالت را نمی پسندم و معتقدم هر متخصصی در هر حوزه ای اگر قرار باشد که تنها کار خودش را انجام دهد، آدم موفقی نیست و حتی می توان گفت ربات است. به عقیده من هر انسانی در کنار تخصص در رشته خودش باید در حوزه های دیگر نیز وارد باشد. یک پزشک در کنار تخصص پزشکی باید از شعر،‌ عرفان،‌ ادبیات،‌ فلسفه،‌ تاریخ و … نیز سر در بیاورد. یک پزشک غیر معنوی به درد نمی خورد. چیزی که بیمار را سالم می کند،‌ دارو یا جراحی نیست،‌ بلکه آن معنویتی است که میان پزشک و بیمار به وجود می آید. این رابطه به بیمار قدرت سر پا ایستادن می دهد. متاسفانه امروز در جامعه ما افراد به سمت تخصص گرایی رفته اند و این یک آفت است.

 

بازخورد این آثار و کارهای شما در میان همکاران پزشک تان به چه صورت بوده است؟

خیلی برای شان عجیب بوده است،‌ در کنار آن که خیلی تقدیر به عمل آورده اند.

 

در پایان می خواستم بدانم که ارزیابی شما از فضای فرهنگی کشور به ویژه با تغییراتی که اخیرا رخ داده چیست؟ به تعبیر دیگر انتظار شما از مدیران فرهنگی کشور چیست؟

من خودم آدم خوش بین،‌ امیدوار و آینده دوستی هستم. ضمن آن که معتقدم انسان باید در هر کاری تداوم داشته باشد. تداوم از آن صفت هایی ست که هر انسانی باید داشته باشد. در زمان انتخابات مدام گفته می شد که شرکت در انتخابات وظیفه شرعی و عرفی و وجدانی و میهنی همه است. توقع من به عنوان یک شهروند آن است که این انتظار و آن وظیفه و رسالت تداوم داشته باشد. نباید چنین باشد که مردم رای بدهند و بعد کنار بنشینند. به اعتقاد من مردم همیشه باید حضور داشته باشند و از نزدیک با مسائل و مشکلات درگیر باشند،‌ یعنی مردم باید در کارها مشارکت داشته باشند. در اروپا وقتی دولتی از منتها الیه راست تا منتها الیه چپ منتقل می شود،‌ تنها چیزی حدود صد و پنجاه نفر جابجا می شوند. اما متاسفانه در ایران در هر تغییر ریاست جمهوری در حدود ۲۵ هزار نفر جابجا شدند. این یک اشتباه محض است.  نکته دیگر آن که باید به منتقدان صادق داخلی اعتماد کرد و از به کار بردن صفت دشمن در مورد ایشان پرهیز کرد. مدیران فرهنگی باید به این فرمایش امام علی(ع) توجه کنند که فرموده است:‌ « اخوک من صدّقک لا من صدقک» یعنی  «دوست تو کسی است که با تو صادق باشد نه کسی که تو را تصدیق کند». نباید هر کس انتقاد می کند را حذف کرد. 

 

 گفتگو از: محسن آزموده

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 01:55 ب.ظ

 

آبیاری دشت لیراوی و حیات داود

چهارشنبه 18 آذر 1394 01:49 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نعمت اله بهروزی

سد چمشیر، رویای دیرینه کشاورزان شمال بوشهر

نعمت اله بهروزی*

بهره مندی از طرح در دست اجرای سد چمشیر، آرزو و رویایی دیرینه برای کشاورزان شهرستان های گناوه و دیلم در شمال استان بوشهر است که محقق شدن آن جان و رونقی دوباره در کشاورزی این منطقه خواهد بخشید.

مهم ترین علل موانع توسعه و ترغیب کشاورزان به فعالیت های کشاورزی در شهرستان های گناوه و دیلم که از مناطق گرم و خشک کشور بوده، آب قابل دسترس است و این امر موجب شده ، تا تنوع محصولات زراعی و باغی در این منطقه ناچیز و محدود به دو محصول زراعی گندم و جو آن هم از طریق کشت دیم باشد.

با تامین آب مورد نیاز اراضی این مناطق می توان با تغییر الگوی کشت و تولید سایر محصولات، علاوه بر اینکه کشاورزی را دراین منطقه پویا و به قطب استان تبدیل کرد، اشتغال زایی را در سطح منطقه به شدت افزایش داد و از مهاجرت دائم و فصلی روستائیان جلوگیری کرد.

تنها راه برون رفت از این وضعیت بهره مندی اراضی حاصلخیز ومستعد کشاورزی این مناطق از آب سد چمشیر است.

با تکمیل و بهره برداری از این سد دشت های لیراوی و حیات داود این منطقه آبیاری و می تواند آغازی در رونق گسترده کشاورزی این مناطق باشد.

این طرح که در استان کهگیلویه و بویر احمد در دست اجراست، براساس نظر مجریان آن از سهمیه تعیین شده بهره مندی 110 هزار هکتار اراضی زیر پوشش از آب آن برای اراضی کشاورزی استان های هدف، 36 هزار هکتار آن مربوط به شهرستان های گناوه و دیلم است که باید از طرح شبکه آبیاری و زهکشی که از رودخانه زهره سرچشمه خواهد گرفت، بهره مند شوند.

رودخانه زهره یکی از مهمترین رودخانه های جنوب کشور است که از کوههای شمال استان فارس و کهگیلویه و بویراحمد سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی در حدود 520 کیلومتر در خوزستان به خلیج فارس می ریزد.

برای استفاده از آورد آب این رودخانه، طرح احداث سد چمشیر بر روی این نقطه چندین سال آغاز شده که یکی از اهداف مهم آن تزریق آب به دشت های لیراوی و حیات داوود در شمال استان بوشهر است.

با تکمیل و سرازیر شدن آب این سد اراضی کشاورزی دیلم و گناوه از دیم به آبی تبدیل و نهضت بزرگی در کشاورزی این شهرستان ها رقم خواهد خورد.

در اجرای احداث سد چمشیر، یک سد انحرافی در پایین دست این سد ساخته و یک تونل انتقال آب از این سد انحرافی به طول هفت کیلومتر و قطر تمام شده 6/4 متر به دشت های یادشده در شمال استان بوشهر انتقال خواهد یافت.

اگرچه صبحت های ضدونقیضی در باره متوقف شدن طرح انتقال آب از سد چمشیر به اراضی کشاورزی شمال استان بوشهر مطرح و موجب ناامیدی کشاورزان شد، اما استاندار بوشهر در دیدار اخیر خود با وزیرصنعت، معدن و تجارت اعلام کرد که مشکل تامین آب شمال استان بوشهر از سد چمشیر برطرف و بارقه امید در دل کشاورزان ایجاد شد.

به گفته مصطفی سالاری برای تبدیل مزارع دیم به آبی در شمال این استان از سد چمشیر با چالش هایی مواجه بودیم که با تلاش وزیر نیرو برطرف شد. عملیات اجرایی احداث شبکه آبیاری و زهکشی این سد در اردیبهشت 92 آغاز شده است.

سد چمشیر با ارتفاع 155متر، طول تاج 580 متر و مخزن به حجم یک میلیارد و 800 میلیون متر مکعب، بر روی رودخانه زهره در استان کهگیلویه و بویراحمد اجرا شده است.

با تکمیل این سد، علاوه بر تولید سالانه بیش از ‎ 200مگاوات برق و تامین آب آشامیدنی بخشی از استان های جنوبی، بیش از110هزار هکتار از اراضی کشاورزی استان های فارس، بوشهر، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد آبیاری می شود.

کنترل سیلاب ها و بهبود کیفیت آب رودخانه زهره، تامین آب شرب بخشی از مناطق جنوب کشور، تامین آب صنعت جنوب و ایجاد مکان تفریحی و توریستی و اشتغال زایی از دیگر فواید اجرای این سد است.

*خبرنگار ایرنا در شهرستان گناوه


آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 01:50 ب.ظ

 

جنگ نامه تل تل 1313

چهارشنبه 18 آذر 1394 12:10 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
جنگ نامه تل تل سروده شاعر حیات داودی ملا اسفندیار خرمی می باشد که توسط استاد ماندنی عربزاده - محقق و استاد تاریخ - گردآوری گردیده است. در پایان تلاشی نیز برای معرفی افراد حاضر دراین جنگ انجام داده اند. 
تبعید خوانین حیات داودی به شیراز در حدود 1312 خورشیدی توسط رضا شاه و تصویب الغای مالیات ارضی در سال 1313 و 1314 زمینه ای شد تا در روستاهای تل تل ، بهمنیاری ، شول و ... مردم در قبال پرداخت مالیات بهره مالکانه به خوانین به مقاومت بپردازند. 
مثنوی حماسی زیر گزارشی از یکی از حاضران در این رخداد است و از سویی تصویری از ادبیات حماسی در میان مردمان ساکن در سواحل خلیج فارس و به خصوص بلوک حیات داود می باشد. 


بامداد یکروز پاییزی(20آبان1313هجری خورشیدی) که تعدادی از سرسپردگان خان در روستای چم شهاب گرد آمده بودند تا در وقت مناسب کار را یکسره نمایند ،اما توسط یکی از سالخوردگان ساکن روستا خبر دار شده ،زن و مرد و کودک مهیای پذیرایی جانانه از نوکران خان شدند .

اهالی روستا که فقط 30نفر  زن و مرد توانایی لازم را برای در گیری داشتند با شاهنامه خوانی مرحوم اسفندیار خرمی(كدخدای روستا )و شاعر معروف و توانای روستا آماده ی نبرد دلیرانه شدند تا نشان دهند "هنرها باشد روز نبرد " جالب اینکه مرحوم لشکری شاهنامه خوان معروف منطقه حیاتداوود نیز حضور داشته و چون شاهد نبرد یاد شده و رشادت و دلاوری روستا بود ،بر خلاف گفته ی آنان که ازاو خواسته بودند برای تهییج سپاه خان به شاهنامه خوانی بپردازد ،عنوان می کند که حیف است برای شما شاهنامه بخوانم باید برای مردم تل تل شاهنامه خوانی کرد که مرد میدان نبردند .

سرانجام پس از ساعتی جنگ و در گیری اهالی روستا با وجود تعداد اندک خود بر نفرات متجاوز خان پیروز شده وتنها چند نفر زخمی ما حصل این نبرد آبرومندانه بود که حادثه ای تاریخی برای روستا قلمداد گردید .

البته فتح اله خان به پسر عموی خود نعمت اله خان دستور داده بود که پس از شبیخون به روستا تمام اهالی روستا را به اسارت برده  و مایملک آنان را به یغما ببرند .

ناگفته نماند که دو نفر از اهالی چم شهاب به نام های غلامحسین شهابی و علی غلامحسین به بهانه ی اینکه چارپایان خود را گم کرده اند از روستای چم شهاب خارج شده تا به طریق ممکن مردم تل تل را از ماجرا با خبر سازند ،اما سپاهیان خان از حرکت آنان مطلع شدند و خواستند مانع آنها شوند ولی به هر شکل ممکن با سرو صدا مردم را آگاه کردند تا آماده ی نبرد با خان شوند .  

اسفدیار خرمی که از حمله قریب الوقوع سپاهیان خان مطلع شده بود با صدای بلند از شمال روستا شروع به شاهنامه خوانی می کند وبه قسمت جنوبی روستا آمده تا به همراه دیگر هم ولایتی ها به رزمی مردانه بپردازند .هم اینک مجموعه شعرهای حماسی وی رااز نظر تان می گذرانیم : 

                                     رزمنامه  

ستایش کنم حی پروردگار                        که روزی دهد خلق را پاسدار

                            یکی داستان سازم از شرح رزم

                            زخان و زتل تل که کردند رزم

فتح اله سپهدار گرد دلیر                          زنسل خوانین گو شیر گیر

یکی روز ،آمده از پی مالیات                    ابا جمعی از سرکشان حیات 

                          که گیرد زهر کس خراج زمین

                          زاهل تل تل با دلی پر زکین

در اول طلب کرد اسفندیار                        بیایید زود از تو دارم کار

                          چو اسفندیار آمد اندر برش

                          سلامی به وی کرد اندر خورش

چنین گفت آن خان بر فَرّوجاه                      که هر کس بیایید به این جایگاه

بارند هرکس برمن خراج                           که قانون پیشه بودی و رواج

                          اگر ناورند وستیزه کنند

                          تن خویش را رنجور و ریزه کنند

چنین گفت پاسخ آن بی خرد                        بکن آنچه خواهید کرد

قبولش نکردند آخر سخن                            دلیران گردان آن انجمن

                        کشیدند اسبان خود زیر ران

                         ولی پر زکینه بگشتند روان

گرفتند منزل به چم شهاب                         فرستادند از هر طرف با شتاب

                         زهر جایگه لشکری گرد کرد

                         زبهر شبیخون رزم نبرد

زمال خلیفی و زمال امام                        بیاورید لشکر سراسر تمام

هم زچاهبردی و چم شهاب                     که آیند برش با دلی پرشتاب

                          ز محمحد صالحی و زفخر آوری

                           که آیند همه از پی داوری 

حیا بردند در نزد حسن علی                     پسر عم خود نام دارد یلی

همان شب تمامی به جمع آمدند                  چو پروانه به گرد شمع آمدند

                            چو یکصد نفر بود مردان جنگ

                             که خود آمدند از پی نام وننگ

بیاراستند لشکر به وقت پگاه                     چپ لشکرش بود مراد...

                             چو حاجی محمد یکی نام داشت

                             گزین کرد او ،مجالش نداد

که او خود پسند دلیرانه بود                         به میدان شیران آماده بود

به قلب سپه خویش جای کرد                        ابا ء شیرگردان روز نبرد

                            اما ندانست که شیر ژیان خفته است

                            چو گنجی که براو اژدها خفته است

فلق بر دمیده به وقت نماز                        سر از خوابگه بر کشیده نیاز

علامات لشکر پدیدار شد                         نگهبان گردان خبر دار شد

                          آوازی آمد از قبله چنین 

                          چو شیهه زدی اسب در زیر زین

خبر دار شد علی جوهری                       بگفتا خان آمده با لشکری

                            زلشکرگهی خان نام آوری

                             که او آمده از پی داوری

همگی زدند بانگ بسان نهنگ                    که ای پهلوانان شیران جنگ

   به دل نعره ی پر دلی بر کشید                  بگفتا که خان و سپاهش رسید

                             در آیند شیران برای درنگ

                             به میدان نمایید دلیرانه جنگ

که شاید کند بخت پیروزتان                        که ماند از این روز نوروزتان

دلیران دویدن کردند آغاز                         به میدان رزم ،بزم نمودند ساز

                            دلیران یک به یک کشیدن صف

                             همه چوب وچماق و تبرها به کف

چنین بود گفتارشان در میان                      نمائید جنگ چون رستم پهلوان

چو عالیشه آن گرد  گردن فراز                  بودی پور بهروز بازو دراز

                             یمین سپه را نگهدار بود

                             که آن شیر مرد هوشیار بود

یسار صف لشکر پیش بین                      علی جوهری بود با خشم و کین

به قلب سپه بود مردان کار                       چو عالیشه آن شیر کرده شکار

                            ابا نام داران لشکر شکن 

                           دیگر هاشم و ناصر وابن حسن    

حسن بود و بهروز و محمد قلی                مراد غلامحسین چو طرفه یلی

دلیران عرب زاده و خرمی                     یکی بر او گرد خورشید همی

                            نهیب پشت بر پشت جنگ آورید

                            سر ،سرکشان به زیر سنگ آورید

دیگر بهمنیار با فر وبرز                       بسان تهمتن بر او زده گرز

عباس دلاور یل نامدار                          خروشان و جوشان چه ابر بهار

                            به میدان رزم او نموده هنر

                            که از صورتش آب شده زهره شیر نر   

به سمت دیگر باقر و شمس الدین            نموده از جنگ بسیار کمین

خروشان دلیران و بانگ یلان                شده بر زمین تا حد آسمان

                            سپه را سراسر بیاراستند 

                            سلاح بر خویش آراستند

تمام دلیران بدی سی نفر                      همه نامداران و شیران نر 

دو لشکر با هم در آویختند                   همی بر سر همدیگر ریختند

                            صدای چکاچک بانگ چماق

                            بپیچیده بر کوه بانگ طراق

بسی فرو افتاده بر روی خاک                سران شکسته ،بدن چاک چاک

حسن که بر استری بود سوار                  بر استرش بند بنمودند بار

                            که بندد به یک بند دست یلان

                            قضا در رسیده به وی ناگهان

استر در افتاد بر روی خاک                    سرش از دو جانب شده چاک چاک

یکی نامور بند ها را ربود                       زضرب چماقش نمود کبود

                            یکی مامور بودی ز ژاندارمری

                            به همراه ایشان زکینه وری

فتح اله به وی رشوه ای داده بود                 به خیل سپاهش جای داده بود

که ترسند تل تل از این لشکرش                  کنند بیعت خویش به افسرش

                             نبخشیده بودی از این حیله اش

                             به میدان اول به سنگی شکسته سرش

نشد بر دلیران حیله اش کارگر                 نماندش مجالی به فکر دیگر

یکی شیر دل بازو گشاد                          یکی خود خونین به فرقش نهاد

                           دلیران هی بر کشیدند ها

                           که ای وارث رستم کاووس کجا

 حسین و علی آن دو پور همت                 چنین رزم دادند به خنجر عزت

اهم رزم ما بود نام آوری                         شجاعت بود ،بهر ما این چنین داوری

                            به لشکر خداوند حی و منان  

                            که پیروز گشتیم ،ما در جهان

دیگر جوهروعبداله و نظر                       حسین محمد به سمت دیگر 

خروشان وجوشان چو ابر بهار                  بسی رزم کردند مردان کار

                            سپاه خوانین گریزان شدند 

                            سلاح بر تن خویش،ریزان شدند

صف لشکر خان در هم شکست                   بسی مرده افتاده در پهن دشت

که افتان و خیزان بودند زخمیان                   ره خود گرفتند و گشتند روان

                               دوانیدن آنها راصد قدم

                            چماق از کف خویش کردند علم

زبس اسب بی صاحب از جای جست             گریزان همی بر خروشید و رفت

بگفتا چنین ،نام آور  لشکری                      عجب نیست ،از این رزم واز این داوری

                               ز اجداد ایشان دارم خبر

                               که اینها نژادا باشند در رزم وهنر

بگفتا نگفتم که این روی نیست                      که این کار را رنگ وهم بوی نیست

به فکر سبک ،عقل را باختید                         به رزم دلیران چرا تاختید

                               که مردان جنگی کی دیده اید ؟

                            مگر بانگ پی اسب نشنیده اید ؟

زمن ناشنیدید گفتار من                           چه رای پسندیده هو شیار من

هر آن کس مقابل سبک شمرد                   نه بر سر بود هوش و عقل وخرد

                            مراد امیری جوابش بداد

                            سخنهای بیهوده را کرد یاد

 که نسبت به خود را لقب می دهی             که از رزم ایشان کنی کوتهی

که خود مرد بد خلق و خود کامه ای            به روز خوش خوانده شهنامه ای

                             نباشد هنر این چنین در نبرد

                             ره حیله را روی خود باز کرد

چنین گفت نام آور لشکری                       که اندر شما من ندیدم سری

که من خود شناسا بودم                           این گروه زنسل توانا بودم

                               شما را بودی شغل ،ماهی ودام

                                نبودی اندر خور کار جویای نام

که آنها زهر جایگه مرد بودند                    اگر نیک بودند واگر  بد بودند

بگفتا چنین خان با آفرین                           م ... ا...    دیگر توبنشین

                              که این حرفها را نبود سودمند 

                              زکسری فکندی خودت را به بند

زحرف بد شور عقل شما                         رسیده این خجالت به ما

بود این شعر نظم اسفندیار                       که بر وی بماند همی به یاد گار

                              نکردم در شعر خود حیف ومیل

                              که من هم بودم در صف و خیل

                            

تعدادی از کسانی که در این رزم مردانه شرکت داشتند از این قرارند :

1-مرحوم اسفندیار خرمی سراینده مثنوی فوق . 

2-مرحوم عباس کامحمد 3- مرحوم عباس حسنی 4-مرحوم باقر علی کرم 5- مرحوم سالم خداکرم حسنی 6-مرحوم عالیشه حسنی 7- مرحوم عبداله محمد 8-مرحوم جوهر محمد 9-مرحوم حسین محمد 10 –مرحوم مراد غلامحسین 11-مرحوم علی غلامحسین 12-مرحوم حسین غلامحسین 13- مرحوم محمد خداکرم حسنی 14-مرحوم خداکرم حسنی 15- مرحوم بهروز ابوالفتح 16-مرحوم حسن علی کل جوهر 17-مرحوم حسن علی کرم  امضایش در برخی از اسناد هست . 18- مرحوم بهمنیار کا مر اد 19- مرحوم منصور غلامرضا 20-مرحوم محمد قلی خرمی 21-مرحوم ناصر کل حسن 22-مرحوم شمس الدین عربزاده 23-مرحوم عالیشه بهروز(اهل بهمنیاری_تل برج) 24- مرحوم قلی احمد(مشهوربه بابا قلی)25_مرحوم علی  کل جوهر26_مرحوم حسن غلامرضا27- محمد هاشم عربزاده و چند نفر از جنگجویان نیز از شیر زنان بوده اند .

http://toltal.blogfa.com/  منبع 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 01:50 ب.ظ

 

مردی که نیمه راه رفت

دوشنبه 18 آبان 1394 02:36 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

رئیس جمعیت هلال احمر دیلم گفت: تصادف دو دوستگاه خودرو در جاده این شهرستان به گناوه پنج کشته و یک مصدوم برجای گذاشت.

 محمود مظفری افزود: به محض اطلاع از این حادثه امدادرسانی از سوی این جمعیت، اورژانس 115 و آتش نشانی شهرستان دیلم انجام شد.

وی در گفتگو با ایرنا ادامه داد: قاید اسلامی نسب فرماندار اسبق دیلم و چهره ای که با تصویر معروف تیتر "شاه رفت" در تصاویر انقلاب ثبت شد، در لیست کشته های این تصادف است.

رئیس پلیس راه استان بوشهر گفت: این حادثه ساعت 8:30 صبح روز شنبه میان دو دستگاه خودرو سواری پژو که مخالف جهت همدیگر در حرکت بودند، به علت انحراف به چپ یکی از خودروها که از سمت گناوه به دیلم حرکت می کرد، رخ داده است.

سرهنگ جابر پاپری افزود: در این حادثه پنج نفر کشته و یک تن مصدوم شدند.

وی اضافه کرد: با توجه به بارندگی و لغزندگی جاده ها رانندگان با رعایت سرعت مجاز، فاصله طولی و استفاده از تجهیزات زمستانی از تخلف های حادثه ساز در جاده خودداری کنند.

مسیر دیلم به گناوه از نقاط حادثه خیز راه ارتباطی شمال استان بوشهر است که عملیات دوبانده شدن آن در دست اجراست.


روز دوشنبه 18 آبان تشییع پیکر قاید اسلامی نسب (حاج کایید کوفی) در اهواز و  مراسم گرامیدشت نامبرده و همسر و فرزندش 

روز جمعه در تهران - لویزان - شهرک شهید محلاتی - فاز دو مخابرات - مسجد ولی عصر - ساعت 9:30 تا 11 صبح 


آخرین ویرایش: دوشنبه 18 آبان 1394 02:46 ب.ظ

 

نمودار طوایف لر بزرگ در دوره ایلخانان

دوشنبه 4 آبان 1394 10:44 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
منبع : bahmaei.com
طوایف مهاجر لر بزرگ از جبل السماق شام


البته درمنابع بر سر این که این ها از شام آمده اند صراحت دیده نمی شود شاید غلطی مصطلح باشد 
زیرا متن تاریخ گزیده آنها (طوایف متفرق ) می داند و تاریخ جهان آرا آنها (جماعات لر) از مناطق همجوار می داند. 

آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1394 10:49 ق.ظ

 

نمودار درختی تقسیمات لر

دوشنبه 4 آبان 1394 10:34 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

ایلات و طوایف قوم لر

نمودار درختی طوایف لر بزرگ و لر کوچک: به طور کلی منطقه لر کوچک شامل استانهای لرستان، بخشهایی از استانهای ایلام و همدان است. لر بزرگ شامل منطقه بختیاری، کهگیلویه، قسمتهایی از خوزستان، بوشهر، استان مرکزی، اصفهان و همچنین نواحی مَمَسنی و رستم در استان فارس است.
منبع : سایت بهمئی 

آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1394 10:37 ق.ظ

 

دیپلماسی انرژی

یکشنبه 3 آبان 1394 11:29 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
مجله وزین دیپلماسی انرژی
Image result for ‫دیپلماسی انرژی‬‎

 با صاحب امتیازی و مدیرمسئولی مهندس عبدالکریم پهلوانی - از فرهیختگان لیراوی روستای عامری - سومین شماره سال اول(مرداد1394) آن منتشر شد. نفت محور اساسی مقالات  و مطالب این نشریه می باشد مصاحبه با شمس اردکانی الهه کولایی غلامحسین حسن تاش اسفندیار امید بخش و مقالات خواندنی :
پرونده ای درباره پترو تروریسم 
تهاتر نفتی ایران و روسیه 
موانع بین المللی شدن صنعت نفت 
آغاز عصر گاز
...
شماره قبل 
Image result for ‫دیپلماسی انرژی‬‎


آخرین ویرایش: یکشنبه 3 آبان 1394 12:40 ب.ظ

 

معرفی کربلایی محمدقلی شاعری از روستای محمدصالحی

پنجشنبه 30 مهر 1394 08:53 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
به قلم استاد غلامرضا کرمی 
شاعر ، نویسنده و مدیر مسئول هفته نامه دریادلان 
معرفی کربلایی محمدقلی شاعری از روستای محمدصالحی 
در پی در خواست یکی از دوستان که خواسته بود چنانچه افراد اطلاعی از زندگی و آثار محمدقلی شاعری داشته باشند مطالبی را درج نمایند لازم دیدم که بخشی از یادداشت ها و دیدگاههای خودم را در مورد این شاعر تقدیم نمایم .
از شاعران برجسته منطقه حیاتداود می باشد. ساکن روستای محمد صالحی بوده و هم اکنون نوادگان او در این روستا زندگی می کنند . تخلص او ناقص حیاتداودی بوده است و درقالب های غزل ، مثنوی ، مسمط و اشعار محلی طبع آزمایی کرده است .
این شاعر حیاتداودی که در دوره ی قاجار می زیسته است منظومه ای تحت تاثیر شاهنامه فردوسی سروده که به در گیری خوانین حیاتداود ، شبانکاره و دیلم پرداخته است .[ مشهور به جنگ نامه کل مح قلی شاعری  سروده در حدود 1310 تا 1313قمری]
در دوران قاجار هیات حاکمه با مبلغ مشخصی مناطق را به خوانین اجاره می دادند و اجاره کننده می بایست از سرزمین اجاره ای خود حفاظت و نگهداری کند . دولت مرکزی نه تنها تعهدی نسبت به مستاجرین خود نداشت بلکه به درگیری های موجود دامن می زد . مثلا در جنگی که بین محمدعلی خان لیراوی و فتح الله خان حیاتداودی در می گیردلشکر فارس به حمایت از فتح الله خان وارد جنگ می شود و عده ای از دولتی ها در خوزستان به حمایت خان لیراوی بر می خیزند . در چنین اوضاع و احوال و دشمنی های منطقه ای که بیش از همه رعیت صدمه آن را می دیده اند و قحط سالی و خشکسالی منطقه مشکلی مضاعف برای مردم بوده ، کسانی هم یافت می شده اند که دلبستگی و عشق و علاقه به شعر و ادبیات نشان دهند . یکی از این افراد مرحوم کربلایی محمد قلی شاعری است که همزمان یا کمی بعداز خانعلی خان اول می زیسته است . اشعاری در قالب های مختلف از این شاعر برجای مانده که تا کنون به طبع نرسیده است . مثنوی معروف وی از نظر تاریخی ، اجتماعی و سیاسی قابل بررسی است . این مثنوی شرح تمام و کمال جنگ های حیاتداود ، لیراوی و شبانکاره است و می توان آن را تاریخ منظوم این در گیری دانست.
 مسمط زیبای این شاعر که جنبه ی پند و اندز دارد در بی ارزشی دنیا سروده شده است مخاطبان را توصیه می کند :
ای برادر غم دین خور که جهان رفت به باد
هرکه شیرین طلبد تیشه خورد چون فرهاد
مطالعه بسیار شاعر در شاهنامه فردوسی باعث شده که نه تنها مثنوی معروف خود را به تقلید از این حماسه بزرگ بسراید بلکه مسمط زیبای ایشان که پر از پند و اندز و دوری از دنیا و اندیشه مرگ می باشد از اصطلاحات و شخصیت های شاهنامه نیز مایه بگیرد .
به کجا رفته فریدون و کیومرث و قباد
تور و تهمورث و هوشنگ کیانی بنیاد
اترت و زادشم وزال و فرامرز و شغاد
جهن و گرسیوز و شیداسب عفریت نهاد
از دغدغه های همیشگی مردم جنوب در کنار ظلم خان ها و هجوم بیگانگان ، قحطی و خشکسالی های طولانی بوده ، این خشک سالی ها که بیشترین ضربه را بر تن بی رمق زارع و رعیت می زده اند در اکثر شعر شاعران جنوب به ویژه" ناقص حیاتداودی " نمود پیدا کرده است.
ای همنفسان تا کی بردل نکشم افغان
خون گشته دل زارع از خشکی دشتستان
نرگش شده پژمرده ، سر زیر بغل برده
زین غم که همی بینم گلشن شده خارستان
خشکیده زبان گل ، داغش به بر بلبل
گوید دهن غنچه ، نم نیست در این بستان
خاشاک شده در گل ، هم زنگل و هم گوپل
نرگس چو رخ لیلی ، خوابیده به گورستان
تب لرزه به هرباغ است ، نیلی به بر زاغ است
زارع جگرش داغ است اردی شده تابستان
آمد پسرم پیشم ، ای باب وفاکیشم
کن تا رمقی داری زن بهر پسر بستان
ناقص " تو در این پستی در فکر عیال هستی
نه راحله بصره ، نه توشه کوهستان
سروده ها و اشعار کربلایی محمدقلی شاعری از پیچیدگی لفظی و معنوی به دور است . به طوری که عموم مردم به مفهوم و محتوای سروده های وی پی برده و به راحتی با شعر و دنیای شاعر ارتباط پیدا می کنند . شاید ذهن و زبان شاعر ناخود آگاه باجریان بازگشت ادبی گره خورده باشد .
گفتنی ها در مورد آثار کربلایی محمدقلی شاعری متخلص به ناقص حیاتداودی زیاد است اگر مجالی دست داد در فرصتی دیگر به شعرهای محلی و طنز این شاعر خواهیم پرداخت.

آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 مهر 1394 08:58 ق.ظ

 

زندگی نامه سرهنگ عبدالحسین تژده

شنبه 4 مهر 1394 11:10 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
مروری بر زندگی و خدمات اولین فرماندار و نماینده دو دوره ممسنی در مجلس شورای ملی:

فرشاد تاجبخش (مدیرمسئول، سردبیر و صاحب امتیاز فصلنامه ی فراسو) :سرهنگ عبدالحسین تژده ؛ معمار ممسنی نوین

فرشته تژده دختر سرهنگ عبدالحسین تژده در گفتگو با ما درباره مرحوم پدرش چنین گفت: «پدرم تمام زندگی­اش را برای مردم گذاشت. او عاشق خدمت بود».

این جمله و جملاتی اینچنین در طی این سال ها به تکرار از زبان مردم ممسنی شنیده شده است. شاید در ابتدا برای کسانی که با خدمات ایشان آشنایی نداشته باشند این گونه سخن گفتن، اغراق آمیز و به دور از واقعیت به نظر آید اما با کمی تامل ، مطالعه و پرس و جو به این مهم باور خواهند کرد و به اقدامات و خدماتی که برای ممسنی انجام داده است پی خواهند برد.  البته در این میان از خشونت و برخوردهای تنبیهی وی در قبال مردم نیز در کنار خدمات ایشان سخنها گفته و شنیده می شود که در این نوشته سعی می گردد از زوایای مختلف به کارکردها ، فعالیت ها و خدمات سرهنگ تژده نگاه شود.

عبدالحسین تژده در سال ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای فِدِشکویه از توابع شهر فسا که در فاصله ۱۰ تا ۱۵ کیلومتری این شهر واقع است از پدری کشاورز متولد گردید. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در فسا گذرانده و بعد وارد دبیرستان نظام شیراز شد. برای ادامه تحصیلات نظامی به تهران عزیمت می نمایند و پس از تحصیل در دانشکده افسری موفق به اخذ درجه ستواندومی می شوند.

ایشان در حالی که افسری عالی رتبه و دارای مشاغلی سخت و متعدد بودند وارد دانشگاه پهلوی(شیراز فعلی) می شوند و به خاطر علاقه ای که به ادبیات فارسی داشتند در این رشته به ادامه تحصیل پرداخته و لیسانس زبان و ادبیات فارسی را اخذ می نمایند (حدودسال ۱۳۴۰). اوج علاقه او به زبان و ادبیات فارسی را می توان در تغییر نام خانوادگی خود از «شکرالهی» به واژه فارسی «تژده» به معنای جوانه گیاه جستجو کرد.

سرهنگ تژده در بهمن ماه سال ۱۳۲۵ شمسی در شیراز در حالی که درجه ستواندومی داشتند با دختر حاج حیدر دشتی ازدواج می نمایند. حاج حیدر دشتی از خانواده دشتی های مقیم شیراز بودند که در بازار وکیل تجارت می نمودند. هم اکنون حسینه ای در شیراز وجود دارد که بنای آن را ایشان نهاده اند.

سرهنگ تژده دارای ده فرزند(۶پسر و ۴دختر) می باشند که همگی دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و اکثرا ساکن کشورهای آمریکا و کانادایند. پسرها تحصیلات مهندسی راه و ساختمان، معماری و مدیریت دارند و دخترها دارای تحصیلات حقوق، روانشناسی و ادبیات فارسی هستند.

سرهنگ تژده قبل از آنکه به عنوان فرماندار منطقه ممسنی انتخاب شوند مسئول انتظامات و مأمور امحاء کشت خشخاش و جمع آوری اسلحه در مناطق بویراحمد و ممسنی بودند. آن موقع ممسنی بخشی از کازرون بود و هنوز به عنوان شهرستان شناخته نشده بود.

سپهبد آریانا فرمانده عملیات جنوب به واسطه غائله سال ۱۳۴۲ و شرایط خاص مناطق ممسنی و بویراحمد پیشنهاد استقلال این مناطق را به سران حکومت پهلوی می دهد و مورد پذیرش واقع می گردد و بدینوسیله ممسنی و بویراحمد مستقل و صاحب فرمانداری و فرمانداری کل می گردند.

در این میان سرهنگ تژده به واسطه حضور و آشنایی و داشتن مسئولیت انتظامات منطقه به عنوان اولین فرماندار ممسنی منتصب و معرفی شد و کار خود را آغاز نمود.

وی در زمانی که به عنوان مسئول انتظامات و متعاقب آن به عنوان فرماندار در منطقه ممسنی حضور داشت صاحب شخصیت و تفکراتی ضد خان بود. این تفکرات شاید از پارامترهایی چون نظامی و حکومتی بودن و در عین حال کشاورز زاده بودن نشأت می گرفت. نصرالله فتحی نژاد که خود از خوانین منطقه بوده و مدتی نیز با سرهنگ تژده همکاری می نموده است در این باره چنین می گوید:

«روابط ایشان با خوانین خوب نبود. یک روز در خیابان گذر می کند. یکی از کدخداهای بکش را می بیند. از او می پرسد؟ اینجا چیکار می کنی؟ کدخدا گفت: جناب سرهنگ اینجا شهرم است و کاری داشتم. تژده گفت: خیال کردی ولی خان هنوز هست و دوباره آشپزخانه به پاست. برو. برو که بوی هیچ پلویی نمی آید.برو که دیگر خبری از خان نیست. برو…برو خانه ات. برو…(آن موقع ولی خان زندانی بود). سرهنگ تژده خیلی ضد خان بود.»

فتحی نژاد درباره خدمات تژده می افزاید:«تژده مردی پرکار، زحمتکش و پرتلاش بود در عین حال هتاک و دهن دریده و بدزبان بود. تژده به اندازه ای در ممسنی خدمت کرد که حد ندارد. با تانکر آب تمام درختانی که در نورآباد کاشته بود را آبیاری می کرد. همراه با چاووش شریفی ریسمان به دست نقشه می کشیدند و درخت می کاشتند و سازندگی می نمودند. وی خیلی زحمت کشید، آنچه در ممسنی می بینید از تژده است. چاه ها و تلمبه های موجود در ممسنی همه از کارهای او بود. خیلی مردمی بود. او دائم در حرکت بود».

او در طی چند سالی که به عنوان فرماندار ممسنی بود خدمات زیادی را در زمینه های مختلف به سرانجام رسانید. وی به دلیل شناخت و درک روند ترقی و توسعه که نیازمند ارتباطات مناسب بود شروع به جاده سازی و ساختن راه های مناسب نمود. او به واسطه دانش نظامی و دانشگاهی و آشنایی با فرهنگ و تجدد شهرهای مهم شیراز و تهران به درکی عمیق از چگونگی ساخت و سازها رسیده بود.  تژده در ابتدا می دانست که پیش نیاز ورود منطقه به وادی تحول و توسعه داشتن راه ها و شاهراه های ارتباطی مناسب با سایر ایالات دیگر است. وی با اعمال فشار و به کارگرفتن کلنگ و زور بازوی مردم هر ده و آبادی ای راه و جاده ساخت تا ساکنین آن مناطق بتوانند به کمک آن جاده ها با شهر و متعاقبا با مناطق و ایالات دیگر مرتبط شوند.

تژده به خوبی به حاصل خیزی دشت های ممسنی ایمان داشت و به همین دلیل برای بهره بردن از این منابع حیاتی مردم را تشویق به کشاورزی و باغداری نمود و با استفاده از تسهیلات بانکی برای آنها چاه کند و تلمبه نهاد. با حفر این چاه های پرآب به درختکاری و باغداری همت گماشت و خود نیز شروع به نقشه ریزی و پایه گذاری بولوارهای شهر نورآباد ممسنی کرد که کیلومترها از این بولوارها را با درخت های مختلفی چون سرو و کاج و اکالیپتوس مزین نمود.

در طی خیابان کشی و جدول کشی، درختکاری و چمن ریزی در سطح شهر و حاشیه شهر برخوردهای تنبیهی نیز با برخی از مردمی که خود یا احشامشان موجب خرابی کارها و اقدامات وی می شدند به عمل می آورد که در این میان داستان های زیادی از تنبیهات و اعمال خشونت های وی گفته و شنیده می شود.

سرهنگ تژده در ورودی شهر نورآباد و درمسیر جاده شیراز-اهواز، هتل-رستورانی بنا نهاد تا مسافرین و مهمانان رسمی و غیر رسمی که به منطقه ممسنی می آمدند یا گذر می کردند از این مکان استفاده نمایند. این مکان به «متل شهرداری» معروف است. علاوه بر این منازلی مسکونی و سازمانی برای نیروهای دولتی بومی و غیر بومی در شهر نورآباد ممسنی ساخت و بسیاری از کارکنان ادارات دولتی در آنها سکونت گزیدند.

وی تا سال ۱۳۴۶ به عنوان فرماندار ممسنی مشغول خدمت بودند که بعد از آن به مدت ۵ سال مسئولیت فرمانداری سرخس و تولیت آستان قدس رضوی در آن منطقه را عهده دار گردید. در سرخس کارهای عمرانی، زیرساختی و فضای سبز را همانند ممسنی پی گرفت و در مدت زمانی که آنجا بود خدمات و آثار قابل توجهی از خود بر جای نهاد.

تژده در حالیکه در سرخس مشغول خدمت و فعالیت بود به پیشنهاد جمعی از ممسنی ها که از خدمات ایشان در طی دوره فرمانداری رضایت خاطر داشتند کاندیدای نمایندگی منطقه ممسنی در مجلس شورای ملی شد که در انتخابات سال ۱۳۵۰ پذیرفته و به عنوان اولین نماینده مردم ممسنی وارد مجلس شورای ملی شدند. وی در سال ۱۳۵۴ برای بار دوم از طرف حوزه انتخابیه ممسنی وارد مجلس می شوند. او در مجلس شورای ملی عضو فراکسیون حزب در اقلیت مردم ارگان اسدالله علم بود. تژده بخاطر نظامی و بازنشسته ارتش بودن در مجلس عضو کمیسیون نظام و در دوره دوم نمایندگی خود نیز مخبر این کمیسیون بود که طرح ها و نظرات کمیسیون نظام را در جلسات مجلس قرائت و ارائه می نمود. بررسی مذاکرات مکتوب مجلس و پرس و جو از دوستان و همکاران تژده نشان می دهد که او فردی سیاسی که تمایلی به فعالیت های کلان سیاسی داشته باشد نبوده است. غیبت های مکرر وی در مجلس که در این مذاکرات ثبت شده از دلایل این مدعاست. وی از نیروهای درون حکومتی ، همراه قدرت و متعهد به شاهنشاه بود که در نطق های پیش از دستور وی نیز از این تعهد و خوش خدمتی ها به حاکمیت دیده می شود ولی در عین حال چیزی که او را در راه رسیدن به مناصب قدرت حریص نشان دهد به دست نیامده است.

انتهای دوره دوم نمایندگی و وکالت ایشان در مجلس، مصادف با انقلاب ۵۷ ایران بود. به گفته فرزند ایشان و بعضی از مطلعان در بازجویی هایی که بعد از انقلاب توسط نیروهای انقلابی از ایشان به عمل آمد هیچگونه سند و مدرکی دال بر رانت خواری، ارتشاء، اختلاس، دزدی ویا هر عمل خلاف اقتصادی اجتماعی از کارکرد دو دوره نمایندگی وی دیده و شنیده نشد که همین امر تعجب بازجویان اش را برانگیخت.

سرهنگ تژده در سال ۱۳۷۸ در تهران بعد از عمری کار و تلاش و خدمت دار فانی را وداع گفتند.

منبع : فصلنامه فرهنگی اجتماعی فراسو


آخرین ویرایش: شنبه 4 مهر 1394 11:13 ق.ظ

 

نصب سردیس مترجم بوشهری در موزه دریانوردی+عکس

شنبه 4 مهر 1394 10:55 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


به همت مدیر موزه دریانوردی و موسسه خورشید مهرگان لیان و گرافیک نی‌لبک سردیس مترجم نامدار بوشهری در موزه دریانوردی خلیج‌فارس نصب شد.

 

 به همت عبدالرحمن برزگر مدیر موزه دریانوردی و موسسه خورشید مهرگان لیان و گرافیک نی‌لبک سردیس مترجم نامدار خلیج‌فارس زنده‌یاد استاد حسن زنگنه در موزه دریا و دریانوردی خلیج‌فارس نصب شد.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/06/31/13940631000051_PhotoL.jpg

عبدالرحمن برزگر با اشاره به نقش استاد حسن زنگنه در تاریخ، فرهنگ استان بوشهر گفت: استاد حسن زنگنه از نامداران عرصه تاریخ‌پژوهشی در جنوب کشور بودند و آثار ایشان در مورد خلیج‌فارس، بوشهر و مناطق اطراف مرجع کاملی برای محققان و دانشجویان بوده است.

وی بیان کرد: محققان و پژوهشگران تاریخ همواره بر نقش تاثیرگذار استاد زنگنه در آثار پژوهشی تاریخ جنوب کشور تأکید داشته و دارند.

برزگر گفت: همواره باید یاد و خاطره آن محقق و نویسنده و مترجم برجسته بوشهری را زنده نگه‌داریم و نصب تندیس ایشان نیز در راستای همین امر صورت گرفته است.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/06/31/13940631000050_PhotoL.jpg

گفتنی است که بخشی از آثار استاد زنگنه به همت نیروی دریایی در این موزه نگهداری می‌شود.

حسن زنگنه متولد 1328 در بوشهر بود و عصر روز 28 شهریورماه سال گذشته 1393در بوشهر پس از یک دوره بیماری درگذشت.

منبع:فارس


آخرین ویرایش: شنبه 4 مهر 1394 11:02 ق.ظ

 

یک روز با لیراوی های مقیم سیف آباد و بالاده کازرون

پنجشنبه 2 مهر 1394 02:48 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

      برای رسیدن  به لیراوی های  مقیم سیف آباد و بالاده کازرون  نیاز به مقدمه ای است تا  خوانندگان  محترم  را بایک جریان تاریخی همراه سازد . از دوران کودکی و نوجوانی  وقتی با روایت های شفاهی  مردان و زنان سال خورده  منطقه لیراوی همراه می شدم  به روایت ها  و داستانهای  جذاب و  گاه دلخراشی  روبه رو می شدم  که سینه به سینه  و نسل به نسل به ما رسیده بود .  یکی از این روایت های شفاهی  حمله کریم خان زند به لیراوی  بود .   بعدها کتاب ارزشمند  دوست محققم علیرضا خلیفه زاده  به چاپ رسید  و کمی پس از آن  با مراجعه   به برخی  کتب تاریخی  از جمله فارسنامه ناصری  حقایق بیشتری  به صورت مستند  از قوم  لیراوی به دستم رسید  و برهمین اساس  دست به نوشتن  مطلبی  تحت عنوان  "حمله کریم خان  زند  به لیراوی"  به صورت پاورقی  در هفته نامه دریادلان به چاپ رساندم  که با چاشنی  تخیل هم همراه بودو یک نسخه کامل   از این نوشته ها  را به آقای خلیفه زاده   سپردم .

    مدت کوتاهی  از این موضوع  گذشته بود  که روزی از روزها  تلفن  بنده زنگ خورد تا مقدمه  یک آشنایی و روشن شدن  بخشی از تاریخ  گذشته منطقه  رقم بخورد  .  آری آن  سوی گوشی  پزشکی جوان و خوش مشرب بود  که علیرغم زندگی در شیراز  یکی از مهمترین  مراکزی پزشکی و علمی کشور  را در بالاده کازرون  اداره می کند .

       او خود را دکتر عبدالله گندمکار  و از لیراوی های  مقیم شهر بالاده کازرون  معرفی نمود . همان نسل از لیراوی هایی که در حمله کریم خان  زند به  لیراوی به شیراز تبعید شده اند  و پس از مرگ خان زند  تعدادی از آنها  به منطقه لیراوی باز گشتند ولی عده ای هم در مناطق مختلف پراکنده شدند .  تعدادی هم در روستای سیف آباد  و منطقه بالاده کازرون  سکنی گزیدند .  تماس های تلفنی بنده و دکتر عبدالله گندمکار  همچنان ادامه داشت  تا اینکه در هفته گذشته  پنجشنبه  19 شهریورماه  94 فرصتی دست داد  تا به اتفاق آقای خلیفه زاده  عازم این منطقه شویم .

 صبح زود  راه می افتیم  تا پس از عبور  از کازرون  و در مسیر جاده  فراشبند به  روستای سیف آباد  برسیم . آقای محسن شفیعی در روستای سیف  آباد منتظر ماست . او   انسان علاقه مندی است  که دستنوشته هایی در رابطه  با طایفه لیراوی جمع آوری نموده است  و امروز منتظر ماست تا نشستی با ایشان ، عمو ها و عموزاده هایش در سیف آباد داشته باشیم .   محبت و علاقه مندی  لیراوی های مقیم سیف آباد  ما را مجذوب خود می سازد .  روایت های شفاهی  که سالهاست  در بلوک لیراوی  و در افواه مردم،  مربوط به حمله کریم خان  و آن داستان خود داری  از پرداخت  خراج  که باعث  کشتار لیراوی ها گردید  در بین لیراوی های مقیم  سیف آباد با اندک تغییراتی وجود دارد .

 لیراوی های ساکن  سیف آباد می گویند : در زمان کریم خان  اجداد ما به این منطقه تبعید  می شوند  و در نزدیکی بالاده روستایی را  به نام لیراوی بنیان می نهند .  که هر چند امروز متروک شده است ولی هنوز بقایای آن  و زمینهای کشاورزی اش  به نام لیراوی    معروف هستند .  مقصد اصلی ما بالاده  است و برای نهار  دکتر گندمکار منتظر ماست  اما آن چنان مهر این سیف آبادی ها بردل مانشسته است  که با تاخیر  خود را به نهار دکتر و پسر عموی اش  می رسانیم  هر چند که با زحمت  از دست لیراوی های  سیف آباد  بیرون می آییم .  مردمان پاک  و صافدلی که  مهربانی را  از عمق نگاه تک تکشان  می توان  می خواند  .

      از آقایان شفیعی و قاسمی ها که  همه از یک طایفه  و اقوام نزدیک هستند  خداحافظی  می کنیم  تا خود را به بالاده کازرون برسانیم .

 دکتر گندمکار مرتب تماس  دارد  و مسیر حرکت ما را رصد می کند . در ورودی  شهر بالاده با پیشواز مهربانانه دکتر گندمکار  روبه رو می شویم .

 در همان آغاز به مرکز پژوهشی پزشکی  و علمی که تحت مدیریت دکتر گندمکار است می رویم . مرکزی که  ماموریت آن  پیشگیری  از بیماری هاست و 93 روستای منطقه  را زیر پوشش دارد  . به همراه دکتر چرخی در مرکز  پژوهشی  سلامت ( کهورت بالاده )  می زنیم . این مرکز  وابسته به  دانشگاه علوم پزشکی تهران (پژوهشکده  گوارش وکبد تهران ) و علوم پزشکی فارس می باشد .  

 مجری این طرح جناب آقای دکتر  رضا ملک زاده  وزیراسبق  بهداشت و درمان  می باشد . دکتر ملک زاده  در حال حاضر معاون  پژوهشی  وزارت بهداشت ،درمان  و آموزش پزشکی است . مسئولیت این طرح  هم بر عهده دکتر عبدالله گندمکار است که  این عزیزان هر دو از افتخارات طایفه لیراوی در بالاده کاررون   می باشند .

 طرح کهورت پارس  یکی از طرحهای  بزرگ مطالعاتی  در جنوب ایران می باشد  که می تواند  مسیر درمان  را موثرتر ، ساده تر و  ارزانتر نماید  واز بیماری های  غیر واگیری مانند  سکته های قلبی و مغزی ، بیماری های کبدی و کلیه ای ، سرطان ها و... جلوگیری نماید .

 این مرکز پژوهشی  جمعیت بالای  چهل سال  بخش  جره ی بالاده  که حدود ده هزار نفر می باشند را  تحت پوشش خود دارد .

 پس از  دیدار  از مرکز  پژوهشی  بالاده به سمت  منزل  حشمت الله راستی  پسر عموی  دکتر می رویم  در اینجا  دیداری  با حاج  حاج میرزا اسماعیل  راستی داریم . حاج  اسماعیل عموی دکتر  و پدر  آقای راستی است . او یکی از نام آوران  طایفه  لیراوی بالاده  و از تفنگچیان  بزرگ منطقه بوده است .  عده ای از عموزادگان دکتر  و آقای راستی به جمع ما می پیوندند .  خوشحالی زایدالوصفی  به همه دست داده است . روایت های مشترکی  از زبان لیراوی های مقیم  بالاده می شنویم  که مطابقت  بسیار نزدیکی از روایت لیراوی ها  استان بوشهر از حمله کریم خان  به لیراوی دارد .

 دکتر گندمکار  از شجره نامه ی  خانوادگی  اشان  می گوید.  از حمله کریم خان  و سپس عفو  این قوم  و مهاجرت به  منطقه ای  نزدیک بالاده  به  نام جلگه گره (جره )  که هنوز زمینهای  کشاورزی آن به نام  لیراوی موسوم است  وقول بازدید  از روستای متروکه لیراوی را به ما می دهد .

 دیگر عزیزی که  که در جمع ما حضور  داشت فرهنگی دوست داشتنی  آقای رضا  گندمکار بود که فوق لیسانس مترجمی  زبان انگلیسی دارد  و  چنین می گوید :  همیشه احساس می کردم که دست روزگار  ما را از سرزمینی  دیگری  به اینجا کشاندنده است گرچه می دانستیم که اجداد ما از منطقه لیراوی بوده اند ولی پیوند اصلی را گم کرده بودیم.

حشمت راستی می گوید: اجداد ما وقتی از شیراز به منطقه بالاده می آیند در سرزمینی اسکان می گیرند که این منطقه تاکنون بانام لیراوی معروف است. بعدها محمد حسن خان کرایی آن ها را به بالا ده می آورد. از ویژگی لیراوی های این منطقه تعصب و علاقه فامیلی بوده است که نسبت به هم داشته اند و سال ها به دنبال گمشده ی خودمان بودیم. هرچند که می دانستیم اصالت ما به لیراوی می رسد.

 کرامت گندمکار فرزند ملک از دیگر عموزاده های دکتر و از لیراوی های این منطقه می باشد. وی بسیار علاقمند است تا نسبت به پیشینه ی فامیلی و اصالت خاتنوادگی خود و چگونگی پیوند لیراوی ها با هم خواستار  آشنایی و ارتباط  بیشتر است.

عبدالخالق گندمکار فرزند مرحوم ملک  می گوید : طایفه ما  بیشتر به طایفه کاحاصل معروف است و آرزوهای همیشگی ما بود که ریشه و تبار خود را بیشتر بشناسیم. این آرزو امروز محقق شده است. هرچند که از قبل می دانستیم که اصل و تبار ما از لیراوی بوده است ولی امروز این ارتباط ایجاد شده  است.

آقای علیرضا خلیفه زاده هم که به اتفاق هم راهی این سفر شده ایم نکاتی را یادآوری می نماید از جمله اصطلاحات و ضرب المثل های مشترک طوایف لیراوی در دو منطقه را مطرح می نماید.

بعد از صرف نهار  به اتفاق دکتر گندمکار و عمو زاده ها به محل روستای اولیه و متروکه شده لیراوی می رویم. مکانی که هنوز نام  لیراوی را بر خود و زمین های اطرافش دارد. چند عکس می گیریم و برمی گردیم تا به منزل دیگر عموی دکتر یعنی حاج اکبر برویم. تعدادی دیگر از اقوام و بستگان لیراوی در منزل حاج اکبر جمع شده اند تا به دیدارشان برویم و پای سخنانشان بنشینیم. اخلاق خوب، بزرگ منشی و تواضع این مردان نیک واقعا ستودنی است. حس و حال خوبی از نشست های امروز با اهالی لیراوی بالاده پیدا کرده ام. هم بنده و هم آقای خلیفه زاده احساس می کنیم که پس از سال ها گم شدگانی عزیز را پیدا کرده ایم و همین احساس را از نگاه این عزیزان می خوانیم. حاج اکبر از خاطرات و شنیدنی های خود از بزرگان قوم برایمان  می گوید و یکی از جالب ترین بخش سخن های ایشان نقل قولی از بزرگان طایفه لیراوی است که خاستگاه و سکونتگاه اولیه آن ها را روستای گربه ای ذکر می کند روستایی در قلب بلوک لیراوی که  تابع شهرستان دیلم می باشد. صحبت های زیادی مطرح می شود ولی بی وفایی ضبط صوت ما در ضبط این مطالب ناتوان گذاشت تا تنها به ذکر گوشه هایی از این نشست بسنده کنیم.

در منزل عموی دیگر دکتر گندمکار بساط عروسی برپاست. برای عرض تبریک و سلام راهی منزل خانوده داماد می شویم. امروز لطف و احسان لیراوی های مقیم بالاده ما را شرمنده خود ساخته است. مردمانی سراسر پاک و مهربان و با احساس که هرچند دل کندن از آن ها آسان نیست ولی چه باید کرد که گرفتاری ها روزگار فرصت بیشتر ماندن را نمی دهد. از دوستان اصرار بر ماندن و ما تصمیم بر برگشتن به گناوه داریم.

دمدمه های غروب از بالاده بیرون می زنیم ولی قول می دهیم که به زودی برگردیم.

 ادامه دارد  -      غلامرضاکرمی

منبع هفته نامه دریادلان


آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 مهر 1394 02:52 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 46 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...