تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس

مراکز فروش کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم1394

تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-07:53 ق.ظ

چاپ دوم کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم را در کتابفروشی های


 شهرستان دیلم 
- کتابفروشی سعید بیراتی 
 
-  کتابفروشی محمد پیرو 


شهرستان گناوه 
- کتابفروشی مرکزی با مدیریت حسین خدر پور 

- کتابفروشی دریادلان - با مدیریت استاد غلامرضا کرمی 
کتابفروشی شیخ محمد احمدپور - پاساژ حقیقت 
- روزنامه فروشی ماندنی خالقی 

بهبهان - آقای پرویز خلیجی - دفتر روزنامه طلوع 

رامهرمز - آقای یونس بالیوی 

شهرستان بهمئی -  لیکک 
مراکز عرضه در تهران
کتاب فروشی طهوری - روبه روی دانشگاه تهران 
کتاب فروشی توس - خیابان انقلاب 
کتابفروشی افتخارزاده - پاساژ فروزنده - خیابان انقلاب 
کتابفروشی کامران - نبش کتابفروشی گوتنبرگ - خیابان انقلاب

  کرج  
کتابفروشی هجران - میدان شهدا 

کازرون - نشر جهاد دانشگاهی 

مصیری (شهرستان رستم ) - هفته نامه لیدوما - مهندس فرزاد نظری 



علاقه مندان به تاریخ ایران - بنادر تاریخی خلیج فارس - استان بوشهر - لیراوی - شهرستان دیلم - مناطق لر نشین و سرگذشت طوایف لر بزرگ و ... در این کتاب می توانند پاسخ بسیاری از سوالات خود را بیابند. 

http://shaloo1.ir/images/KHABAR/06.93/liravideylam.jpg

 هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

اثر: علیرضا خلیفه زاده

انتشارات شروع - بوشهر 

چاپ دوم 

تعداد صفحات 752 

قیمت : 45000 تومان 

فصل اول رستاق ریشهر(ریواردشیر)

فصل دوم سینیز

فصل سوم اسلجان (روستای شهرویران لیراوی)

فصل چهارم  بندر مهروبان

فصل پنجم سنجاهان (میانه روستای شیرونک و بینک)

فصل ششم قوستان (در حوالی مهروبان)

فصل هفتم  لیراوی 

فصل هشتم بندر دیلم 

فصل نهم بندر حماد 

فصل دهم بندر امام حسن (مرکز دهستان لیراوی میانی)

در صورت تمایل به خرید در همین وبلاگ هم می توانید پیام بگذارید پس از هماهنگی و پرداخت بهای کتاب ، بدون اخذ هزینه پستی به طور سفارشی به آدرس شما ارسال خواهد گردید. 


نوع مطلب : اخبار لیراوی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جشن آواهای لیراوی

تاریخ:سه شنبه 25 فروردین 1394-08:12 ق.ظ

یار یاری که دل می ربود+تصویر

یاران سبز: بعد از بهارونه لیراوی که در روستای بنه احمد برگزار شد لیراوی بار دیگر شاید یکی از برنامه های فرهنگی بود که اینبار روستای عامری شمالی ترین نقطه استان میزبان آن بود. جشن آواهای لیراوی که نگاهی به آوای یار یار داشت در جنگل عامری شب زیبایی را برای اهالی فرهنگ و هنر […]

یاران سبز: بعد از بهارونه لیراوی که در روستای بنه احمد برگزار شد لیراوی بار دیگر شاید یکی از برنامه های فرهنگی بود که اینبار روستای عامری شمالی ترین نقطه استان میزبان آن بود. جشن آواهای لیراوی که نگاهی به آوای یار یار داشت در جنگل عامری شب زیبایی را برای اهالی فرهنگ و هنر رقم زد. در این برنامه ابتدا بهرام منصوری یکی از اعضای شورای روستای عامری ضمن خیر مقدم به میهمانان که حضوری غیر قابل پیش بینی داشتند، گفت: حضور چنین جمعیتی را اصلا انتظار نداشتیم و بی شک با توجه به این استقبال در زمینه امکانات و مهمان نوازی دچار مشکل می شویم و شرمنده میهمانان هستیم . منصوری در ادامه اظهار داشت: از برگزار کننده گان تشکر می کنم و از همین فرصت استفاده می کنم و  حمایت بیشتر از این جنگل و پارک را از مسئولین شهرستانی و استانی در خواست می کنم. همانگونه که می بینید این جنگل فضای بسیار زیبایی را در شمالی ترین نقطه استان به وجود آورده است و گردشگران زیادی این مکان را برای بازیدی انتخاب می کنند اما کمبود وسایل رفاهی آزار دهنده است و انتظار می رود توجه دو چندانی به این مکان زیبا شود.

در ادامه این برنامه اله کرم لیراوی پژوهشگر تاریخی برای لحظات کوتاهی نگاهی به گویش های منطقه لیراوی انداخت و آواهای مختلف را در اسامی متفاوت از هم مجزا ساخت که مورد استقبال میهمانان قرار گرفت.

برنامه با حضور میهمانانی که آوای یار یار را با نی ترکیب می کردند به اوج رسید ، در این قسمت نی علیرضا فیاضی یکی از هنرمندان دیلمی و آواز اسماعیل پیرامون ، شاهپور صادقی ، امان اله رزمی ، عباس ملک زاده و سعید پیشاهنگ به زیبایی اجرا شد.پیرامون که از هنرمندان یاسوجس است دو قطعه محلی را هم اجرا کرد.

در پایان این برنامه از هنرمندان و برگزارکنندگان تقدیر گردید .لوح تقدیر شرکت کنندگان را علی حسنی معاون سیاسی فرمانداری شهرستان دیلم ، درویشی بخشدار دیلم ، اکبر مولایی رئیس دانشگاه فرهنگیان ، غلامرضا سادگی دهیار روستای عامری و داریوش رامشی یکی از اعضای شورای شهر دیلم اهدا کردند.

مجری این برنامه حسن دشتی بود.

در اجرای این برنامه شهرداری و شورای دیلم ، شورا و دهیاری عامری ، اداره کتابخانه های عمومی دیلم و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دیلم در کنار کانون فرهنگی هنری شهید داوودی عامری سنگ تمام گذاشتند.

غلامحسین آقاجری مسئول برگزاری این مراسم در پایان این برنامه گفت: هدف از برگزاری این جشن حفظ و احیای گویش های محلی در استان بوشهر و منطقه لیراوی است که در این برنامه بیشتر آوای یار یار مد نظر بود و در کنار این جشن هم نیت معرفی بیشتر جنگل عامری است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ما دوست داریم این میراثی که از تلاش گذشتگان به به یادگار گذاشته شده است حفظ و تقویت شود. آقاجری در ادامه بیان داشت: انتظار می رود مسئولین توجه بیشتری به این پارک کنند و با توجه به موقعیت بسیار خوب آن با نگاه کارشناسی اعتبار لازم هم به آن اختصاص داده شود تا بتوانیم نقش این جنگل را در جذب گردشگر پررنگتر ببینیم.

در حاشیه:

استقبال بسیار خوب از این برنامه بانیان را در مهمان نوازی دچار مشکل کرد.

یکی از نقاط ضعف این برنامه دیر برگزار شدن آن بود.

در پشت صحنه این برنامه تعدادی از جوانان عامری از خود گذشتگی نشان دادند تا کار به خوبی به اتمام برسد.جشن-آواهای-لیراوی.منصوری

ادامه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سفرهای دریایی دریانوردان بندر کنگ از خلیج فارس تا افریقا و هندوستان

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:49 ق.ظ



 

نویسنده: حسین نوربخش




 

مقدّمه:

تا حدود نیم سده پیش، بازرگانان ایرانی ساکن در سواحل، بنادر و جزایر خلیج فارس به کار حمل و نقل کالا از بنادر خود به سواحل کشورهای مسلمان حوزه ی خلیج فارس، از جمله عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، مسقط، جلفار ( رأس الخیمه ) و غیره مشغول بودند و سعی می کردند مایحتاج سواحل خلیج فارس و به ویژه نیازمندی های کشورهای مسلمان منطقه و شیخ نشین ها و حتی احتیاجات شهرهای داخلی کشور را فراهم سازند. برای این کار از وجود دریانوردان با سابقه و معمر بندر کنگ، بندر لنگه، بندر بوشهر و جزایر کیش، قشم و هرمز استفاده می کردند.
برای حمل کالا به سواحل و بنادر داخل خلیج فارس و نیز رفتن به بنادر شرقی قاره ی آفریقا و سواحل و بنادر پاکستان و هندوستان، دریانوردان به چندین گروه و دسته تقسیم می شدند که هرگروه در سفر به یک نقطه تخصص داشتند.
هر گروه از دریانوردان نیز دارای چندین کشتی و لنج بودند و شناورهای گروه با هم و در یک روز معین از بنادر و جزایر حرکت می کردند تا اگر در طی راه یک کشتی دچار توفان و یا خطر تصادم با سنگ های زیر آبی گردد و خسارتی به بدنه و دَکل کشتی وارد آید و یا با حمله ی دزدان دریایی مواجه شوند، کشتی های دیگر به کمک او بشتابند.
در میان دریانوردان سواحل و بنادر خلیج فارس، دریانوردان بندر کنگ سابقه ی بیشتری در مسافرت به شیخ نشین ها و بنادر و سواحل آفریقا، پاکستان و هندوستان داشتند.
دریانوردان بندر کنگ در هنگامی که جهازها ( کشتی های بادبانی ) با شُراع و یا بادبان و به نیروی باد حرکت می کردند، در سال یک بار به مسافرت های دور می رفتند و امروزه اگر راه دور نباشد، سالی دو بار سفر می کنند.
دریا نوردان بندر کنگ در ماه های خرداد، تیر و مرداد که باد مخالف به سینه ی کشتی آن ها می وزید، استراحت می کردند و مسافرت خود را به ماه های دیگر سال موکول می ساختند که باد موافق بود و به پشت کشتی آن ها می وزید.
موقعِ حرکت کشتی ها در بندر کنگ به سمت و سوی آبادان و شیخ نشین های خلیج فارس از اول شهریور ماه هر سال بود و از آخر شهریور ماه تقریباً می توانستند به خارج از خلیج فارس و تنگه ی هرمز نیز رفته و راهی سفرهای طولانی تر از جمله سواحل پاکستان، هندوستان و آفریقا شوند. این قبیل سفرها، حداکثر تا نُه ماه از سال ادامه داشت.

انواع سفرهای دریایی

سفرهای دریایی اهالی بندرکنگ در روزگاران گذشته را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
1- سفر به بنادر عراق،
2- سفر به بنادر یمن،
3- سفر به بنادر آفریقای شرقی،
4- سفر به سواحل پاکستان و هندوستان،

انجام مقدمات کار:

برای شروع هر مسافرت دریایی، ناخداها در ابتدا تعداد سی تا چهل جاشو، (1) استخدام می کردند. به هر یک از آنان مبلغی به عنوان بیعانه یا به قول خودشان « یدید » (2) می دادند تا جاشوها در لنج های دیگر کار نگیرند. برای بین راه نیز یک گاو خریداری و با مقداری ماهی سور ( شور ) یا گوشت نمک سوده که در حلب قرار داده بودند، آماده نگاه می داشتند.
در گذشته که بندر کنگ فاقد موج شکن و پناهگاه لنج و کشتی بود، تمام جهازهای بادی بندر کنگ را به بندرگوران، که یکی از بنادر جزیره ی قشم است، می بردند و در ساحل آنجا کشتی ها را نگه می داشتند و یا به اصطلاح محلی « جَدَف » (3) می کردند.
جَدَف به تیرهای بلند چوب گفته می شد که به طور عمودی در اطراف کشتی، در خشکی به زمین فرو می کردند تا کشتی را در مقابل فشار باد و توفان محافظت نمایند. هنوز هم کشتی ها و لنج های ماهیگیری را به هنگام استراحت با چوب، جَدَف می کنند.
روز اول که به بندر گوران می رفتند سایه بان کشتی را خراب می کردند

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنگ، شهر دریانوردان 2

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:33 ق.ظ


                         نویسنده:     غلامرضا زعیمی

شهر بندری کنگ در شش کیلومتری شرق بندر‌لنگه واقع شده است. آنچه که امروزه به عنوان کنگ خوانده می‌شود، شهر کوچکی است که حدود پنج کیلومتر مربع مساحت دارد. کنگ تا پیش از رونق لنگه و تبدیل شدن آن به مهمترین مرکز تجاری ایران در خلیج‌فارس،بندری آباد بوده که «عمارات عالیه» و کاروانسراها و قلعه‌ای داشته که «منشأ تعجب ناظرین بوده». کازرونی که به روزگار محمد شاه قاجار (1250 تا 1264ق / 1834 تا 1847م) از جنوب ایران بازدید کرده، دربارة این بندر نوشته است:

«بندر کنگ که سابق بر این اعظم بنادر فارس بود، مسافت یک فرسنگ و نیم کلاً نخلستان و بساتین و در میان آن بساتین قراء و بیوتات بسیار، وآب شرب آنها اکنون تا آخر اسد از آب انبارهاست، در اول سنبله محتاج به آب چاه می‌شدند و آب چاههای آنجا با کمال حلاوت است، مگر آنکه در سالهایی که نزول رحمت الهی کم شود، آب چاههای آن سامان اندک به شوری و تلخی می‌گراید.» (1367، ص 119-118)

پس از افوال هرمز ومناقشاتی که میان دول بیگانه برای گسترش تجارت دربندر‌عباس صورت گرفت، کنگ به عنوان منطقه‌ای امن مورد توجه قرارگرفت و تجار پرتغالی پس از شکست دولت متبوعه به این بندر رفتند. شاه عباس اول نیز به رغم شکست سیاسی و نظامی دولت پرتغال، بنابه مصالحی مانع فعالیت اقتصادی تجار پرتغال نشد. سدیدالسلطنه در این باره نوشته است:

«شاه عباس کبیر در خصوص گمرک بندر کنگ با پرتغالی‌ها همان قسم معامله کرده بود که با انگلیسیها در باب گمرک بندر‌عباس عهدنامه‌ای بسته بود، اما بعد از آنکه قوای پرتغالیها به واسطة جنگ با هلاند (هلند) ضعیف شد، با آنها هم مثل انگلیسیها رفتار نمودند بلکه بدتر، و چیز مختصری که حالا به آنها می‌دهند به زحمت این نمی‌ارزد که یک مأمور در آنجا نگاهدارند.» (1342، ص 437)

بندر کنگ تا قرن دوازدهم هجری مرکز ناحیة وسیعی موسوم به لَشتان بوده است. این بندر در اوایل دورة قاجاریه جای خود را به لنگه داد که در یک فرسخی (حدوداً شش کیلومتری) آن قرار داشت. کازرونی در ادامة گزارش خود آورده است:

«در این اوقات دو محله از بندر مذکور آباد است، یکی محلة شیعة اثنی‌عشری و یکی محلة شافعی مذهب و در هر محله به قدر سیصد خانوار ساکن و گاو و گوسفند و افرا دارند و معادل سیزده باب دکان کوزه‌ساز اهل جراش (گراش) لار در بندر کنگ مشغول کوزه‌سازی » (1367، ص 119)

مردم شهر کنگ مانند دیگر ساحل‌نشینان جنوب، اغلب به دریانوردی و صید و صیادی اشتغال دارند. یکی از مشاغل مردم این منطقه لنج‌سازی است که از مهمترین صنایع جنوب به شمار می‌آید. لنج‌سازی از صنایع ممتاز اهالی کنگ به شمار می‌آید. در گذشته بسیاری از لنجهای خلیج‌فارس توسط صنعتگران کنگی ساخته می‌شد اما به دلیل مشکلاتی که پیش آمده است از جمله تهیة چوب، این صنعت رو به کسادی نهاد.

زنده به گور، بِردخان، کنگ، باکنی، کهورک، هوچا، کوی، چاکو و نوره از مهمترین دهات و آبادیهای کنگ بوده که در اواخر دورة قاجاریه رو به ویرانی نهادند، چنانکه در روزگار بازدید کازرونی از این بندر تنها دو محله که یکی شیعه‌نشین و دیگری سنی‌نشین بود، آباد و این دو محله هر کدام «به قدر سیصد خانوار ساکن» داشته است. (کازرونی ، 1367، ص 119). تفکیک محلات شیعه و سنی‌نشینی یکی از ویژگیهای جامعة کنگ به شمار می‌آید. به طوری که بافت قدیمی بسیاری از محلات کنگ اینگونه شکل گرفته است. در هر محله نیز خانه‌ها به صورت مجزا از یکدیگر بنا شد، و اکثر خانه‌ها شبیه قلعه‌ای مستحکم در یک یا دو طبقه بنا شده است. بیشتر این ساختمانهای قدیمی بین قلعة پرتغالی‌ها و اسکلة جدید کنگ واقع شده است.

مردم کنگ در گویش محلی خود این شهر را به چهار منطقه تقسیم می‌کنند که عبارت است از: کوش (شرق)، شمال (غرب)، سهیل (جنوب)، گاه (شمال). یکی از مسائلی که در جنوب در مورد مختصات جغرافیایی وجود دارد اینکه جهات اصلی را همچون بقیة مناطق کشور به صورت شمال، جنوب، شرق و غرب نمی‌خوانند. بلکه در جنوب منظور از شمال جهت وزیدن باد شمال است که عموماً از غرب می‌وزد. جنوب و جنوب‌غربی را سهیل یا سهیلی می‌گویند که جهت وزش باد سهیلی از آن جانب است. گاهی نیز جهات جغرافیایی را با انتساب به یک مبدأ جغرافیایی مثلاً کوه، دریا و یا حتی یک محله، آبادی و شهر شناسایی می‌کنند. مانند محلة قبله که در چندین جای استان، از جمله قشم وجود دارد. بر این اساس کنگ از چند محله تشکیل شده است:

1- محله گِل کنی در شرق کنگ قرار دارد. از آنجایی که گِل مورد نیاز ساختمان‌سازی محله‌های کنگ از این منطقه تأمین می‌شود، بدین نام خوانده شده است. چندین محله به نام گِل‌کنی در استان از جمله بندر‌عباس وجود دارد. صورت دیگر تلفظ محله‌های گِل‌کنی، ده گِل‌کن است که جایی به همین نام در رودان وجود دارد.

2- محلة هوجا که در گذشته مرکز شهر کنگ بوده است. دلیل رونق این محله احتمالاً داشتن آب شرب (هو) است که وجه تسمیة هوجا نیز به این دلیل است. این محله را پشت قبرستان هم می‌خوانند.

3- محلة قبرستانی تقریباً در مرکز شهر، جایی که بازار ماهی‌فروشان در آنجا بنا شد قرار دارد و وجه تسمیة آن قبرستانی بوده که در گذشته در آن وجود داشته است.

4- محلة گود ساروج در غرب کنگ واقع شده و در گذشته ساروجِ مورد نیاز برای ساختن برکه‌های آب و ساختمان‌سازی از این منطقه تأمین می‌شده است.

5- محلة یهودی‌ها به دلیل اقامت چند خانوادة یهودی در آن بدین نام خوانده شده و حدوداً در پشت شهرداری فعلی کنگ واقع شده است.

6- محلة لاور که گودلاور خوانده می‌شود و میدان بزرگ شهرداری کنگ در محل این محلة قدیمی بنا شده است.

7- محلة بردغون یا بردغان که وجه تسمیة آن به درستی روشن نیست. برخی عقیده دارند که نام این محله در اصل بردگان بود، که به مناسبت اقامت بردگانی که در آن اقامت داشته‌اند به این نام خوانده شده است. (نوربخش، 1374، ص 26)

8- محلة کوشکی که محل اقامت مهاجران کوشک خمیر بوده و بدین نام خوانده شده است. کوشک به معنی قصر آمده است.

9- محلة قزوینی‌ها که محل اقامت آهنگران قزوینی بوده و احتمال می‌رود این گروه به کار تهیة میخ مورد نیاز لنج‌سازی اشتغال داشته‌اند. میخ مورد نیاز این صنعت از هند تهیه می‌شد که چون بزرگ و کلفت بوده اما میخ قزوینی‌ها چون باریک‌تر بود بهتر در بدنة لنج فرو می‌رفته است.

تاریخ  بندر کنگ به درستی روشن نیست. مردم کنگ معتقدند که تاریخ بنای این شهر بیش از 1800 سال می‌باشد. بر این اساس برخی معتقدند که کنگ چهار دورة تاریخی را پشت سر گذاشته است. امروزه ویرانه‌های چندین برج و بارو، بند ساحلی، لنگر‌گاه و اسکلة قدیمی به صورت تلی از ماسه، شن و سنگ در این شهر به جا مانده که نیاز به کاوشهای باستانشناسی (دیرینه ‌شناسی) دارد. نوربخش در کتاب بندرکنگ شهر دریانوردان و کشتی‌سازان نوشته است:

«شنیدم که در محل زیارت خضر پیامبر‌‌ (ع) واقع در شمال غربی کنگ و نزدیک پنج برکه در گورستان بزرگ و قدیمی شهر، سنگ قبری بوده است که تاریخ روی آن مربوط به 1100 سال پیش بوده است.» (1374، ص 33)

درمورد قدمت تاریخی منطقه‌ای که امروزه کنگ جزیی از آن محسوب می‌شود، هیچگونه شکی نیست. اما به نظر می‌رسد که به دلیل ساحل پهناور شهرستان لنگه در هر برهه یک نقطه از این ساحل به عنوان بندر‌گاه صید و صیادی و مبادلات بازرگانی بوده است. تا پیش از شهرت کنگ، بندر تُمدان (تمدون) که در شرق کنگ امروزی و در دامنة کوهی موسوم به کوه پل غار واقع بوده، مرکزیت داشته است. تُم به معنی تپه است که در برخی مناطق به معنی درختچة کوچک نخل که در جوار درخت نخل مادر می‌روید نیز اطلاق می‌شود. امروزه محلی موسوم به تمدو در همان نزدیکی وجود دارد که

«پیرمردهای محلی می‌گویند آثاری از بارانداز و کشتی‌بندان و فعالیتهای بندری در آنجا دیده می‌شود.» (نوربخش، 1374، ص 24)

پس از کوه پل غار و بندر‌گاه تمدان، کوه ِببیان (ببیون) قرار داشته که گویا بر روی آن شهری بنا شده بود که آثار خانه‌های سنگی درآن وجود داشته است. این دو منطقه تمدان و ببیون بعدها جزئی از منطقة لشتان به شمار آمد. لشتان دارای قلعه‌ای محکم و استوار بود که مرکز فعالیتهای سیاسی و اقتصادی لنگة فعلی به شمار می‌آمد. با ویرانی این مناطق کم کم شهر کنگ به عنوان یک بندر‌گاه پررونق و آباد شکل گرفت. محمد اعظم بنی عباسیان در کتاب تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک درمورد کنگ آورده است:

« کنگ قدیم که اکنون به نام سلطان‌العلماء بَستَکی «سلطان‌آباد» نامند، به زنده به گور معروف بوده و بعداً دو کیلومتری شرقی آن ده مخروبه، خانه و عمارت ساختند و اهالی متفرقة دیگر در آنجا سکونت کرده به نام کنگ جدید شهرت یافت.» (1339، ص 49)

دو نام زنده به گور و سلطان آباد که بنی‌عباسیان بدان اشاره کرده نام دو محلة قدیمی در شهر کنگ بوده است. زنده به گور تا روزگار قاجاریه آباد و معمور بوده است.

به دنبال رونق و اعتباری که کنگ به ویژه پس از افوال هرمز و بندر‌عباس به دست آورد، این بندر مرکز منطقة وسیعی شد که پیشتر با نام لشتان شهرت داشت. به رغم تمامی شهرتی که کنگ به دست آورده است هنوز هم وجه تسمیة آن به درستی معلوم نیست. درزبان فارسی کنگ به معنی مرد سطبر و قوی هیکل (برهان قاطع)، مرد شناور، استوار خلقت و بیخ و بن خرما (ناظم‌الاطباء برهان قاطع) آمده است. حمدالله مستوفی در نزهه‌القلوب اشاره به کند کرده و نوشته است:

«آنچه مشهود است هرمز و قیس، بحرین، خارک، خاسک و کند که از آثار قدیمة آن قدمت و عظمت آن مشاهده می‌شود.» (1336، ص146)

در روایت مستوفی، منظور از خاسک همان جاسک است که البته نه شهر جاسک که در ساحل دریای عمان بوده بلکه منظور وی جزیرة قشم است که برخی منابع جغرافیایی نام آن را جاسک ذکر کرده‌اند. اصطلاح کند هم که مستوفی بدان اشاره کرده است همان کنگ است که چون اعراب بنی‌کنده در آن ساکن بودند به این نام خوانده شده است. سدیدالسالطنه نوشته است:

«بنی‌کنده درآنجا مقیم بودند و تقریباً چهار میل انگلیسی [هر مایل 1852 متر]، مشرق بندر‌لنگه واقع، بعد از انهدام آنجا، لنگه آباد و بنی‌کنده به لنگه آمدند و هنوز موجودند (نگارنده [سدیدالسلطنه] را نژاد از همان سلسله است) (1342، ص 292)

انتساب کنگ به بنی‌کنده خطای تاریخی است هر چند که بنی‌کنده برای مدتی در این بندر‌گاه سکونت گزیده‌اند، اما سابقة کنگ و بندر‌گاههای همجوارش بیش از آن است. کنگ به لحاظ زبانی کلمه‌ای است فارسی که در شاهنامة فردوسی به معنی مرد سطبر (همان کنگ مردان چون شیریله اباطوق زرین و مشکین کله) آمده است. اما هیچ دلیلی در دست نیست که این معنی در مورد کنگ به کار رفته باشد. در مورد قدمت تاریخی این شهر روایتی وجود دارد که گویا این شهر برای مدتی محل تجمع زرتشتیان بوده که بعدها به علت فشاری که بر آنها وارد شده (احتمالاً به وسیلة اعراب مسلمان) ترک دیار کرده و به هندوستان مهاجرت کرده‌اند. (نوربخش، 1374، ص 22)

از مجموع روایتهایی که در مورد این بندر به کار رفته دو وجه تسمیه به حقیقت نزدیکتر است: نخست کنگ به معنی میوة نارس خرما که در جنوب به مرحله‌ای که میوة نخل دورة سبزرنگی (خَمل یا خِل یا خَنَگو یا خارک) را پشت سر می‌گذارد و بنا به نوع نخل، قرمز با زرد رنگ می‌شود، اطلاق می‌گردد. اما چه دلیلی وجود دارد که بتوان این معنی را به بندر‌کنگ اطلاق کرد؟ در گذشته بیشتر کشاورزی شهرستان لنگه فعلی در بخش شرقی این شهرستان یعنی جایی که کنگ و آبادیهای جانب شرقی آن واقع شده‌اند، انجام می‌گرفت. گویا در زمانهای قدیم درخت خرما در این منطقه فراوان بوده است. همچنین گفته شده است که مردم کنگ، خرمای نارس (کنگ) را می‌جوشاندند، و آن را خشک می‌کردند و علاوه بر مصرف خانگی آن را به هندوستان نیز صادر می‌کردند. در هند کنگ خشک شده را به مصرف رنگرزی و همچنین مصرف خوراکی می‌رسانند و حتی در برخی مناطق بر روی جهیزیة دختران خود مقداری از کنگ را برای تزئین می‌گذاشتند. گفته شده بدون کنگ جهیزة دختران کامل نمی‌شد. از آنجا که این‌گونه خرما از این بندر به هندوستان صادر می‌شد، نام آن به کنگ شهرت یافت.

قول دیگری هم وجود دارد که اذغان می‌دارد تلفظ کنگ دراصل کَنگ (به فتح کاف) بوده که بعدها به ضم کاف خوانده شده است. براین اساس کَنگ به معنی جایی است که میان دو خور پر‌آب قرار گرفته باشد، مانند کنگان در بوشهر، کنگاور در کرمانشاه و میان‌کنگی در سیستان و بلوچستان . در شهر کنگ آثار دو خور بزرگ به نامهای خورسور و خورغاریه وجود دارد که در گذشته مملو از آب بود چنانکه کشتیها برای تخلیه و بارگیری در آنها تردد می‌کردند. سور خور توسط اهالی منطقه از جانب شمال غربی کنگ (نزدیکی قلعة لشتان) به سمت شمال شرقی و سپس جنوب بندر حفر شده و به خلیج‌فارس ختم می‌گردد. این خور به منظور کنترل سیلابهای زمستانی، پناهگاه قایقها و لنج‌ها و نیز تردد بنا شده است. خور دیگری که در جانب غربی لنگ وجود دارد غاریه خوانده می‌شود. این دو خور بافت قدیمی کنگ را احاطه کرده و شاید به این مناسبت باشد که شهر را کَنگ می‌گفتند که بعدها به کُنگ تغییر نام داده است.

دو فرضیة دیگر هم در مورد وجه تسمیة کنگ ذکر شده است. برخی معتقدند که چون پرتغالی‌ها بعد از هرمز به این بندر آمدند و آن را آباد و زیبا دیدند به آن کینگ به معنی شاه گفتند و عده‌ای دیگر کنگ را معادل واژه‌ای چینی می‌دانند به معنی معطر که این دو روایت نادرست است.

نام کنگ در برخی متون به صورت کونگ (ویلسن، 1348، ص 176) و کنج نیز آمده است. کنج معرب کنگ می‌باشد.

گاهی نیز نام یکی از محلات کنگ به سراسر این بندر‌گاه اطلاق شده است، مانند زنده به گور که بعدها سلطان‌آباد نامیده شد (منسوب به سلطان‌العلماء بَستَکی) و یا هوجا که خوجا نیز خوانده شده است. هوجا از قدیمی ترین محله‌های کنگ بوده که در شمال بندر کنگ فعلی قرار داشته و اینک متروک است. شاید این نام مرکب از دو پارة هو به معنی آب و جا به معنی مکان باشد یعنی جایی که دارای آب و به ویژه آب شرب بوده است. شاید هم جا همان چاه باشد. امروزه درنزدیکی بندر کنگ روستایی به نام بارچاه وجود دارد که گویا برای مدتی مرکز لشتان بوده است. همچنین احتمال می‌رود که این محله هوشاه یا اوشاء باشد. هوشاء (اوشاء) در گویش مردم جنوب به معنی آبادی آمده است.

پرتغالی‌ها در سال 1625م/ 1035ق (پس از شکست از سپاه ایران و انگلیس) پیمان عدم تعرضی را با ‌شاه‌عباس یکم به امضاء  رساندند که به موجب آن تمام تجهیزات دریایی به جز صیدگاههای مروارید در بحرین و گمرک قشم را از دست دادند.

 با افول قدرت پرتغال حکمران کنگ از پرداخت بخشی از مالیات گمرک‌خانه کنگ که طبق قرارداد مقرر شده بود به پرتغالیها پرداخت شود، خودداری نمود. وادالا، نایب کنسول فرانسه در بوشهر، در کتاب خلیج‌فارس در عصر استعمار نوشته است:

«پرتغالیان بسیار تلاش نمودند و حتی یک ناوچه به کنگ روانه کردند، پرداخت گمرکی سالانه 15000 کورون تعیین شده بود که تا سال 1711م [1123ق] می‌بایست تأدیه شود. این برداشتها و عاقبت کار کشف پرشکوه و سودآور کرانه‌های خلیج‌فارس که پرتغالیان هرگز نتوانستند دیگر درآنجا ظاهر گردند.» (1356، ص 43-42)

با افول قدرت پرتغال، دولت قدرت‌طلب و سودجوی بریتانیا آخرین ضربه را با دستبرد به اموال و تأسیسات پرتغالیها در کنگ به پیکر این نخستین قدرت استعمارگر در خلیج‌فارس وارد آورد و بدینسان تا ورود دو قدرت هلند و فرانسه، انگلیس یکه‌تاز میدان گردید.

به روزگار نادرشاه افشار، چون وی درصدد ایجاد یک ناوگان دریایی به منظور پیشبرد اهداف نظامی و اقتصادی خود در خلیج‌فارس بود، به کنگ که شهرکشتی و لنج‌سازان خلیج‌فارس در آن زمان به شمار می‌آمد، توجه شد. نادرشاه به کشتی‌سازان کنگی که آوازة آنها در همه جا پیچیده بود دستور داد تا کشتی‌های جنگی برای نیروهای ایران در خلیج‌فارس بسازند. برای این منظور وی بودجه‌ای در اختیار کشتی‌سازان کنگی گذاشت که با حملة ملک تیهال درانی به بندر‌عباس و کنگ این تلاش به نتیجه‌ای نرسید. (رائین، 2536، ص 651-648) دسیسه‌چینی انگلیسیها و مرگ زودهنگام نادر از علل عمدة ناتوانی وی بود.

در روزگار کریم‌خان زند ادارة لنگه و کنگ به خوانین بَستَک واگذار گردید. (موحد، 1349، ص 38) یکی از دلایل شاه زند از واگذاری بنادر جنوب به خوانین بَستَک مقابله با نصیر‌خان لاری که علیه کریم‌خان عصیان کرده بود و دیگر مقابله با شیوخ جاسمی بود که به سواحل و جزایر خلیج‌فارس تعرض می‌کردند.

به رغم تلاش خوانین بَستَک، در ابتدا شیخ صقرقاسمی بر قلعة کنگ وارد شد. اما شیخ محمد خان بَستَکی دستور محاصرة قلعه را داد. در کنگ سه قلعه وجود داشته، یکی قلعة لشتان در جانب شمال غربی، دیگر قلعة پرتغالیها در کرانة ساحل و قلعه‌ای در وسط دریا بود. احتمالاً شیخ صقرقاسمی به این قلعة آخری وارد شده است. به دنبال محاصرة قلعة کنگ، شیخ صقر به لحاظ آذوقه در مضیقه افتاد و تسلیم شد. (بنی‌عباسیان، 1359، ص 129)

به روزگار قاجاریه لنگه جای کنگ را گرفت. مروارید لنگه این بندر را به چنان شکوهی رساند که شهرة آفاق گردید و بدینسان کنگ بار دیگر به حاشیه رفت تا در ساحل دریا همچون پیری با کهن خاطراتش نظاره گر آبی دریایی باشد که روزگاری مردانش راهنمایان آن به شمار می‌آمدند و فراموش نكنیم كه راهنمای واسكودوگاما برای دور زدن دماغة امید نیك در جنوب قارة آفریقا و رسیدن به هند، دریا سالاری كنگی به نام شیخ شهاب الدین ابن ماجد سعدی كنگی بوده است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بندر کنگ 1

تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-09:32 ق.ظ

قلعه

تاریخ شهر بندرکنگ،مثل اغلب شهرهای ایران روشن نمی باشد،بنا به قولی شهر بندرکنگ در هزارسال پیش یعنی هنگامی که از بندرلنگه اسمی در میان نبود ساخته شده است

نمائی از کنگ

شنیدم که در محل زیارت خضر نبی پیامبر(ع) واقع در شمال غربی کنگ و نزدیک،پنج برکه در گورستان بزرگ وقدیمی شهر،سنگ قبری بوده است که تاریخ روی آن مربوط به هزاروصدسال پیش بوده است.

زیارت خضر نبی(ع)

مردم کنگ معتقدند که تاریخ بنای کنگ بیش از هزاروهشتصدسال می باشد و عداه ی پا را فراتر نهاده می گویند کنگ چهار دوره را پشت سر نهاده و کنگ زمان حاضر چهارمین شهری هست که بر روی خرابه های شهرهای مخروبه ی قبلی کنگ بنا شده است.

محمد اعظم بنی عباسیان در کتاب خود ضمن اشاره به کنگ قدیم خود می نویسد:«کنگ قدیم که اکنون بنام سلطان العلماءبستکی«سلطان آباد»نامند و زنده به گور معروف بوده و بعدن 2کیلومتری شرقی آن ده مخروبه خانه و عمارت ساختند و اهالی متفرقه ی دیگر در آنجا سکونت کرده و کنگ جدید شهرت یافت.»

دکتر اقتداری در مورد ویرانه های شهر قدیم کنگ می نویسد : « ویرانه های کنگ قدیم و آثار شهربند و بند ساحلی و جایگاه لنگر و اسکله قدیمی و گمرکخانه آن چنان از بین رفته است که جز اتلال آکنده و انباشته چیزی از آن باقی نمانده و همین اتلال هم با ماسه ها و شن های دریائی پوشیده شده اند .»

منبع: 

http://kong-jonoob.mihanblog.com/post/1




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقایع فارس در ؛الفارس ؛ نخستین روزنامه ی شیراز در ۱۳۳ سال قبل

تاریخ:شنبه 22 فروردین 1394-10:37 ق.ظ

به کوشش : دکتر منصور رستگار فسایی

قصیده محمد دشتی در ورود ظل السلطان

در شماره 5 روزنامه فارس از محمد خان دشتی كه «الحق شخص با جودت و فطانتی است» قصیده‌ای آمده است كه در هنگام ورود ظل السلطان مسعود میرزا به شیراز سروده شده است و مطلع آن قصیده چنین است:

                چون به سعادت رسید موكب مسعود    عاقبت فارس شد دو مرتبه محمود

                                                                                                                (الفارس ، شماره 5، ص 25)



نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پدر و پسر

تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-10:09 ق.ظ

16 فروردین 1303

محمد علی شاه قاجار در 54 سالگی بر اثر دیابت در پاریس درگذشت . 6 سال پس از مرگ وی، پسرش احمد شاه نیز دارفانی را وداع گفت.

نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شجره نامه تیره ای از مردم کرائی در منطقه زیدون و آبادان

تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-09:23 ق.ظ

شجره نامه تیره ای از مردم کرائی در منطقه زیدون و آبادان


نویسنده : سلیمان کرائی


کرائی ها مردمی از تبار آریایی بودند که سرگذشت این ایل را به اختصار می پردازیم براساس اسناد تاریخی و مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته خواستگاه مردم کرائی یاکوارکانی یا کرائی که طی قرن ها گردش لهجه های متعدد در ایران از کوارکانی به کرائی کرانی کهرایی کرئی کدائی گرائی کرویی تبدیل گردیده است . در چندین کتب تاریخی به ناحیه ای اطراف کهگلویه اصفهان و استان فارس بوده است که حمدالله  مستوفی مورخ قرن هشتم هجری در دو اثر خود از ولایت کوارکان نام می برد . ابتدا در تاریخ گزیده می نویسد هزار اسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و کردارکان ( کواراکان ) و کهگیلویه ( لالستان ) تا چهار فرسنگی اصفهان در ضبط خود درآورد و نیز در نزهه القلوب می نویسد . تومان لر بزرگ ولایتی معتبر است ودر او چند شهر ها شولستان فارس و کواراکان و کوهپایه المستان از حساب آنجلاست و حقوق دیوانی که به اتابک ( مال امیر ) می رود می گویند . بیش از صد تومان است .
 اما محمد میرک حسینی در نسخه خطی ریاض الفردوس کرائی های بلادشاپور را اینگونه معرفی می کند :
    احشام کرائی نیز از محل  تابعه شاپور است . . مزارع و مواضع بسیار و ییلاق و قشلاق متعدد  دارند و قریب پنج شش هزار خانه اند . و در حوالی نشیمن و محال سکنی احشام مذکور کوهیست برفراز کوه ، قلعه دز کوه ، چشمه عظیم دارد که از کوه به زیر امده ودر پایین کوه زراعت می شود و اکنون بنا بر مصلحت بروج وجدارش را خراب کرده اند . و اگر بیگلربیگی از محافظت غافل شود سکان ان کوه از بروج و دیوار حصار کمال استغنا دارند.
    کرائی ها طبق تاریخ موجود البته چون ما تاریخی قبل از ان در دسترس نداریم می گوییم اولین بار در دوره شاه عباس صفوی در سال 1004 قمری و 1145قمری در دوره نادر شاه افشار شامل کوچ اجباری می گردند و دفعات بعد در دوران زند شامل این کوچ ها بوده که یکی از این حوادث در دوره صادق خان زند در سال 1194 قمری بوده است . 
بعد از کشته شدن قائد گنجی کلانتر کرائی ها ، ایل کرائی را به چند استان ایران کوچ می دهند و کلانتری کرائی چند دهه ای در دست تیره های دیگری از ایل کرائی به خصوص ملاها ی کرائی افتاد که فردی از خانواده قائد گنجی به نام قائد مراد از تیره دینیار بار دیگر کلانتر ایل کرائی می گردد که وقایع قائد مراد در کتاب گلشن مراد موجود می باشد بعد از دستگیری و زندانی توسط دولت زندیه خانواده مراد به سمت خوزستان کوچ داده می شود اما مراد پس از آزادی به منطقه خود بازگشته و بار دیگرزن میگیرد که هنوز باقیمانده روستایی به نام ده مراد در نزدیکی ایدنک حومه دهدشت وجود دارد ، 
اما سرگذشت خانواده مراد مندنی از فرزندان مراد که باخانواده به زیدون آمده بودند در زیدون توقف کردند و چندین خانوار از آنها هم به سمت کشور عراق رفته و در شهر های کربلا و نجف و دیگر شهرها  ساکن می گردند و اما مندنی که در خاک زیدون بوده در سال 1220 قمری فوت می کند و جانشین او قائد سبزعلی می گردد در منطقه زیدون زندگی بسیار عالی داشتند و هیچگونه خطری آنها را تهدید نمی کرد و اوضاع به همین منوال گذشت تا سال 1245 قمری[1247صحیح است.] که طاعون بسیاری از شهر های اطراف را در بر می گیرد یکی از این شهر ها زیدون بوده است قائد سبزعلی  براثر طاعون فوت می کند و قائد مراد کوچک به سرپرستی خاندان می رسد قائد مراد کلیه خانواده ها را جمع کرد و به سوی ابادان می رود و چند خانواری هم به سمت عراق رفته و در روستای مخراک  یا مخراد و دوره ای در فاو ساکن می گردند.
 گروهی که در ابادان بوده در روستاهای بهمنشیر و اروند کنار و مینوحی[میان آب/ حوالی شوشتر] ساکن می گردند و در میان اعراب زندگی تازه را شروع کرده و قاید مراد در همان منطقه فوت  می کند .
    با فوت قاید مراد در سال 1288 اختلافاتی در میان خانواده به وجود می اید که قائد علی پناه فرزند قاید مراد به همراه خانواده بار دیگر به منطقه زیدون مهاجرت می کنند ولی بسیاری از این خانواده در همان منطقه ابادان می مانند و همراه قائد مراد به زیدون نمی ایند که در حال حاضر متشکل از خانواده های قائد بردو ــ قائد بمونی ــ قائد عبدالله قائد خلف ــ قائد علی و .. می باشد که 
با نام های خانوادگی کرائی ــ کراوی کراوی زیتونی ـ کردی پور ــ حمیداوی ــ مونا ــ مدحجی ــ حجازی پور ــ اقاجری زندگی می کند  با آمدن آنها  به منطقه زیدون خبری از طاعون و بیماری نبود و منطقه اباد شده بود گروهها و طوایف و قبایل جدیدی از جمله کرائی ــ شیخ عمو [شیخ ممو]ـ نویی ـ چرام و سایر طوایف در زیدون ساکن بودند و در روستاهای برج حاج قنبر ـ چم کرته و شهری کهنه و سعاد آباد ساکن می گردند و بعد از چند سال ماندگارشدن با چند ین طایفه وصلت می کنند جهت ازدیاد قدرت ایلی چون قاید علی پناه از سیاست بسیار بالایی برخوردار بود .
 قائد علی پناه 2 پسر به نامها ی اصغر و اکبر داشته و چندین دختر که اولین دخترش به نام خیری را به برادرزایره خود به نام قائد عباسعلی می دهد که حاصل ازدواج قائد شعباز رزاقی کرائی می گردد.
 قائد شعباز یکی از بزرگترین کدخداهای منطقه می گردد که اگر بخواهیم  حوادث زندگی اورا بنویسیم خودشامل کتابی می گردد یکی از این حوادث غارت طوایف کهگلویه و بویر احمدی ها به خانواده ها قائد شعبازی در روستا ی سعادت اباد که حاج شعباز به تنهایی با غارتگران به جنگ پرداخته و غارتگران در این درگیری شکست خورده بعد از فوت قائد شعباز پسرش عباس به کد خدایی شهری کهنه می رسد . و دختر دیگر علی پناه را به فردی از طایفه کهمره  می دهد که فرزندان حاج خلیفه اکبریی می باشد و دختر دیگر را به شیخ محمد حسن می دهد که نوادگان دختر ی او را در اسلام اباد و زیدون به نام خانوادگی اقاجری یعنی خانواده های صفراقاجری و در چشمه شیخ خانواده سید خلیفه پسر مراد هستند دختر دیگر را به فردی از طایفه قنواتی به نام ملاگر گعلی می دهد که نواده آنها در قلعه کعبی به نام علیشاه و غلامشاه اقاجری هستند و دختر دیگر را به فردی طایفه شیرالی به نام مش فریدون می دهد که فرزندان قربان در امیدیه بانام های خانوادگی شیرالی هستند و اما اکبر با دختری از طایفه کرائی ازدواج کرده که حاصل  ازدواج دوپسر و یک دختر بوده به نام های محمد و علی، محمد با دختر عموی خود به نام بی بی ازدواج می کنند که حاصل ازدواج دوپسر و سه دختر به نام های عیسی و عوض ــ ستاره بیگم و هما و علی هم با دختری از طایفه خود ازدواج کرده و فرزندی با نام عباس داشته که نسل این  خانواده در کشور کویت است و دختر اکبر را به فردی از طایفه قنواتی به نام علیشاه می دهد که فرزندان آنها در چم کرته خانواده عبداله قنواتی هست و اما اصغر در یکی از همان سالها جنگی بین قنوات و بهبهانی رخ می دهد و باتوجه به قدرت و نفوذ خانواده قائد علی پناه و فامیلی که با طایفه قنواتی داشته اند قنواتی ها پیامی به قائد علی پنااه فرستاده . ودرخواست همیاری می نمایند قائد علی پناه پذیرفته و پسرش اصغر و چند تن دیگر را به کمک قنواتی ها می فرستد که در این جنگ پیروز گشته اند یکی از بزرگان طایفه قنوات به قائد علی پناه پیشنهاد می دهد که برای اینکه روابط بین ما صمیمی تر گردد باید با شما پیوند کنیم قائد علی پناه هم قبول کرده و زهرا بیگم را از طایفه قنوات را به عقد اصغر در می اورد حاصل ازدواج یک پسر و دوتا دختر به نام های حسین .. بی بی و گوهر .. بی بی ببا پسر عموی خود محمد ازدواج میکند که قبلا اولاد او ذکر شده و گوهر را هم به صورت گل به گل به عقد فردی به نام درویش محمد فرزند درویش عوضی ساکن دار بهاره میدهد و خواهر محمد را به نام گلی به عقد کا حسین فرزند قائذ اصغر در می اورند .
درویش محمد در اوایل جوانی فوت می کند و یک دختر از او به یادگار باقی می ماند که نواده او در چم کرته با نام خانوادگی روشن از طایفه نویی ساکن هستند و گوهر را به عقد یکی از بزرگان کرائی به نام قائد عبداله در آورده که نواده او در چم کرته فرزندان حاج طهماسب کرائی ، جد مادری اینجانب بوده خانواده درویش محمد اصالتا بویر احمدی ها طیبی نشین بوده که بر اثر جنگ ای داخلی به منطقه زیدون  روستای داربهاره مهاجرت کرده اند که از بزرگان و کدخدایان این تیره در گذشته میتوان به درویشی احمد ــ درویش عزیزالله و درویش فرج الله و درویش حمداالله ودر اخر قائد نجف آخرین کدخدای این روستا که با پدرم پسرخاله بوده اند چون  این خانواده در گذشته خادم امامزاده ای در نزدیکی سوق بوده اند درویشها لقب گرفته اند .و اما قائد علی پناه در سال 1313 قمری فوت می کند و پسر خود قائد اکبر بزرگ خاندان می گردد و بعدازفوت قائد اکبر قائد اصغر بزرگ خاندان می شود در ان زمان در روستای قلعه تمیم ساکن بوده اند در سال 1303 رضا شاه به منطقه زیدون حمله می نماید و شیخ خزعلی رااز منطقه زیدون خارج کرده نیروهای دولتی چند روزی که در منطقه زیدون و در  روستای لنگیرات چادر زده بودند قائد حسین حدود سی راس گوسفند برای غذای سربازان به دولت تقدیم می کند که رضا شاه این حسن خدمت مسرور گشته و به قائد حسین می  گوید که شما چه درخواستی دارید پدر بزرگم قائد حسین گفت که این وظیفه بنده است برای خدمت به میهن و گفت که ما فقط روستای در نزدیکی ما هست به نام تچیه ،مرز زیدون و هندیجان این روستا رابرای چرای گوسفندان به ما بسپارید و همان جا بود که رضا شاه مالکیت روستای تچیه و قلعه تمیم را به خانوده قائد حسین سپرد  . اواخر سال 1303 شمسی قائد اصغر فوت می کند و بزرگی خاندان به پدربزرگم حسین تعلق می گیرد و مالکیت دو روستا ی قلعه تعمیم و تچیه تا سال 1314 در دست خانواده قائد حسین بود که پدرم و سایر عمو زاده ها در روستائی تچیه به دنیا می ایند اواخر سال 1314 بر اثر خشکسالی منطقه را ترک کرده و برای دو سال به اطراف روستای سراسیاب بهبهان کوچ  می کنند و بعد از دوسال دوباره به منطقه زیدون باز می گردند و به صورت کوچ وار در روستا های سور مقداد ، داربهاره، چم کرته روزگارمی گزراند قائد محمد عمو زاده خود جواهر یعنی عمه من را برای پسر خود عوض خواستگاری میکند ولی پدربزرگم قبول نکرده و دختر را به پسر خواهر خود نمیدهد قائد محمد ناراحت گشته و برای همیشه منطقه را به سوی ابادان ترک میکنند . قائد حسین و گلی سه پسر و یک دختر داشتند به نام ها شکرالله و عمو هایم سیف الله و حبیب الله و عمه ام جواهر ، عمه ام به صورت گل به گل بافردی از طایفه ویسی بهمئی به نام حیدر ساکن چم کرته ازدواج کرده که حاصل ازدواج حاج حیات ترحم است و خواهر حیدر را هم به عمویم سیف الله میدهد که حاصل این ازدواج حاج حمدالله کرائی است با فوت همسر اول عمویم دوباره با دختری از طایفه اقاجری ازدواج کرده که حاصل ازدواجش منوچهر کرائی است و عمویم حبیب الله هم با دختر از سادات میر سالاری ازدواج کرده که حاصل این ازدواج اردشیر جمشید و فرهاد است .و اما پدرم با دختر دختر عمه خود دختر خانی روشن ازدواج کرده که حاصلش یک دختر بوده و همسر اول فوت  می کند و بعد از چند سال دوباره با دختر یکی  از بزرگان کرائی که دختر عمه پدرم هم بود یعنی ما در من دختر حاج طهماسب کرائی ازدواج می کند که حاصل این ازدواج چندین پسر بود که دوتا برادرهایم در سال 61 در رودخانه زهره در چم کرته غرق شدند به نام های علی و فریدون و اینجانب سلیمان کرائی فرزند کوچک او با دختر یکی از سادات میرسالاری ساکن بهبهان با نام خانوادگی افسریان ازدواج نموده که حاصل ازدواج یک پسر و یک دختر به نام های رضا و زهرا است و اما پدربزرگم قائد حسین در سال 1347 فوت می کند و در معصومه قم به خاک سپرده می شود . بعد از پدربزرگم عمویم سیف الله بزرگ خاندان می گردد و عمویم در سال 1369 در روستای چم کرته فوت می کند و بعد عمویم سیف الله پدرم کربلایی شکرالله بزرگ خانواده می گردد پدرم اوایل عمر خود تا چهل سالگی در کشور کویت بوده و بعد از آن در شرکت نفت زیدون و تقریباً تا اواخر عمر به کار کشاورزی مشغول بوده و در سال 1390 بر اثر ناراحتی قلبی فوت می کند وبعد از پدرم پسر عمویم حاج حمداالله بزرگ خاندان می گردد که اکنون در قید حیات است و در روستای چم کرته زندگی می کند، این تیره از مردم کرائی تا زمان جنگ تقریبا اکثریت در کنار هم زندگی می کردند . ولی در  جنگ بسیاری از اینها را پراکنده کرده و به صورت متفرقه در شهر ابادان جمشید اباد اروند کنار نهر شنوف و نهر نشمی و نهر قصر منیوهی و نهر البو حمید ـ بهمنشیر کشور عراق روستاهای مخراک  یا مخراد و دوره و فاو و منطقه کراه ده و گناوه محله بالی شاهی و هندیجان ، بوشهر و اهواز و اصفهان خور وموج و در منطقه زیدون روستای چم کرته و شهر کهنه و سعادت اباد و شهر سردشت ساکن می باشد از بزرگان این تیره در گذشته و حال میتوان خانواده های حاج صالح و حاج رجب را در کشور عراق و در ابادان حاج عبدالرزاق ، حاج مجید ، حاج حمید ، حاج عسکر و حاج کاظم مرحوم قائد عوض اقاجری و در حومه ابادان فنجان حمیداوی و دایخ قاضی عشایری و ریس شورا حاج عباس حمیداوی و حاج حمزه و حاج حسن و حاج عبداله  کرائی در مینوحی حاج خالد در خور موج و خانواده زایر حسن و زایر حسین کرائی در ابادان و خانواده محمد جوهر یا جاسم کرائی در گناوه و در منطقه زیدون روستای چم کرته .. قائد حسین کرایی ... و قائد سیف الله کرائی . و قائد کرم کرایی و روستای شهری کهنه حاج شهباز رزاقی و قاید عباس رزاقی و در سعادت آباد خانواده قائد رجب با نام خانوادگی حسینی را میتوان نام برد .

 

نویسنده : سلیمان کرائی

09168862606

موارد اصلاحی وبلاگ لیراوی در [] قرارگرفتند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترجمه و معرفی سفرنامه ی بنادر خلیج فارس در اوایل عهد قاجار

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-11:57 ق.ظ

 معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر

(ترجمه و معرفی سفرنامه ی ناخدای بوشهری و شرح وقایع بنادر خلیج فارس در اوایل عهد قاجار)

ترجمه و تحقیق : علیرضا خلیفه زاده (1)

نام اصلی نسخه خطی  - عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر
- مؤلف: جابر پسر عبدالخضر پس هلال پسر یحیی پسر محمد پسر بدر عباسی ( ناخدای بوشهری)
- برگزیده و تصحیح: دکتر علی اباحسین ( مدیر مرکز اسناد ملی بحرین)
- محل نگهداری: مرکز اسناد ملی بحرین
- زبان: عربی
- تاریخ نگارش: 1217-1213 هـ ق(اوایل عهد قاجار)

چکیده

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری در سفرهای دریایی به بنادر خلیج فارس و سرزمین های دیگر از جمله هندوستان، یمن، عمان و حجاز ( جده) در دو دوره ی زمانی شوال 1213 هـ ق تا جمادی الاخر 1217 هـ ق و شعبان 1259 تا رمضان 1260 هـ ق است.
از آن جا که آثار مربوط به خلیج فارس در دوره ی فتحعلی شاه بسیار اندک است، این کتاب از این نظر ارزشمند می باشد و می تواند زوایای تاریکی از تاریخ خلیج فارس، ارتباطات بنادر و حوادث نواحی ساحلی آن را روشن کند. از روابط خاندان های محلی حکومت گر در خلیج فارس، به ویژه خاندان « آل مذکور» ( ابومهیر بوشهری)، خاندان « خلیفات» ( حاکم بندر دیلم) و خاندان « زعابی» بندر ریگ و اتفاقات مرتبط با مناطق بندر کنگان، گاوبندی ( پارسیان)، جزیره ی خارک، جزیره ی بحرین، بصره، مسقط، بندر حدیده ( یمن)، بندر جده ( حجاز)، اطلاعات تاریخی و اقتصادی مفیدی ارایه می کند.
کلیدواژه ها: بحرین، بوشهر، خلیج فارس، نسخه ی خطی، دوره ی قاجار، حکومت های محلی.

درآمد

نسخه ی خطی عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، توسط دکتر علی اباحسین، مدیر مرکز اسناد دولت بحرین تصحیح و در دو شماره ی مجله ی « الوثیقه» (2) منتشر شده است. هر چند دسترسی به این مجله برای نویسنده ی این مقاله ممکن نشد، ولی خلاصه ی این دست نوشت ها در برخی از تارنماهای عربی (3) منتشر شده که بنا به اهمیت آن در این فرصت، ترجمه می شود و در اختیار علاقه مندان پژوهش های خلیج فارس قرار می گیرد. البته روشن است پژوهندگان می توانند با مراجعه به اصل نسخه، مطالب آن را از زوایایی دیگر نیز بررسی کنند. فهرست موضوعی برخی مطالب مهم که در این نسخه ی خطی منحصر به فرد دیده می شود، به شرح زیر است:
- ورود حسین قلی خان، حاکم فارس و برادر فتحلی شاه به بوشهر که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور موفق به تصرف بوشهر شد. بر اثر این درگیری، شیخ نصر آل مذکور (1222-1203 هـ ق) پسر شیخ ناصر به همراه خانواده اش از بوشهر گریخت.
- چگونگی ارتباطات قبیله ی زعاب بندر ریگ و وصلت های خانوادگی آن ها با خاندان آل مذکور بوشهر.
- چگونگی ارتباط و پیوند خانوادگی خاندان خلیفات بندر دیلم با خاندان آل مذکور، از آنجا که همسر نویسنده، دختر یکی از شیوخ خلیفات بوده، به همین دلیل اطلاعات آن در این خصوص دست اول است، ضمن اینکه یک شجره نامه ی جالب از آن خاندان ارایه می کند.
- چگونگی قرارداد صلح 1217 هـ ق و تبعیت ساکنان بحرین از حکومت بوشهر و رضایت به پرداخت مالیات سالانه 1500 تومان رایج در بحرین.
- شرح ماجرای قتل شیخ عبدالله مبارک تمیمی در منطقه ی « صروباش» (سروباش)
- جنگ و زد و خورد بین یکی از پسران شیخ جباره نصوری با شخصی به نام حسن خان و چگونگی مشارکت آن ها در قتل بنی مالک.
- ماجرای جنگ و درگیری میان شیخ حسن، پسر شیخ جباره نصوری و گروهی از ساکنان گله دار، دشتی، جم و دیگران در منطقه ی کنگان.
از این نسخه ی خطی علاوه بر اطلاعات تاریخی، شاید بتوان اطلاعات دریانوردی زیادی نیز به دست آورد. زیرا « عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر» به معنی « رشته مرواریدهای زیبا در شناخت حساب نوروز اهل دریا» است. نوروز اهل دریا چگونگی سال شمار دریایی را مشخص می کند که تاکنون مطالب عمده ای راجع به آن ثبت نشده، تنها پیش از این دکتر عبدالرسول خیراندیش به صورت تحلیلی و مفصل در مقاله ای به نام « نوروز دریا» به آن پرداخته است. (4)
همانگونه که گفته شد، خلاصه ای در مورد نسخه ی یاد شده در برخی سایت های اینترنتی عربی به دست آمد که مروری بر آن ها در اینجا ارایه می شود (5)؛
17 شوال 1213 هـ ق/23 مارچ 1799 م
« ناخدا جابر عباسی به شرح تصرف بوشهر، توسط حسین قلی خان (6) قاجار، حاکم فارس می پردازد. این شخص برادر فتحعلی شاه قاجار معرفی شده که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور وارد بوشهر می شود. شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور، حاکم وقت بوشهر که در برابر این لشکر قدرت مقاومت ندارد، به اتفاق گروه زیادی از مردم، بوشهر را ترک می کند. در این حال جابر عباسی به همراه شیخ نصر و وابستگانشان، بوشهر را ترک کردند و به بصره رفتند. شیخ نصر از آن جا به کویت به نزد بنی عتبه ( خاندان آل صباح)، رفت و بعدها با کمک آن ها بوشهر را از دست عموزاده اش، شیخ غانم بیرون آورد (7). جابر عباسی نیز هشت ماه در بصره، در قریه ی « ابوالخصیب» در منزل سید علی، پسر محمود ردینی اقامت گزید.
12 رجب 1214 هـ ق/9 دسامبر 1799 م
نویسنده در بصره سوار بر کشتی حاج ابراهیم ملاعلی شده، به بوشهر می آید. سپس به مسقط رفته و در ضیافت امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان)، شرکت کرده و از آن جا به بمبئی نزد حسن، پسر عبدالله و محمد، پسر توبه احسایی می رود.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
در چنین روزی جابر عباسی وارد بوشهر شده است. او پس از ترک بمبئی، به بندر مسقط آمد و به همراه حاج شبیب، سوار بر کشتی شد و به بوشهر آمد.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
نخدا جابر در یادداشت این روز می نویسد: « روز چهارشنبه دوم صفر 1215 هـ ق به بوشهر رسیدیم با کشتی تک دکلی ( داو) به سلامتی و مبارکی. روز شنبه 12 صفر ازدواج کرم با دختر حجی بن سبت بن محمد [بن] حجی و حجی نامبرده از شیوخ خلیفات بندر دیلم است». نویسنده در ادامه خانواده ی همسرش را این گونه معرفی می کند و اطلاعات نسبی مهمی را در اختیارمان قرار می دهد: « آل بوحماد عمر بن علی حماد» پس شکل صحیح شجره نامه ی این شاخه از خاندان خلیفات این گونه است: « حجی بن سبت بن محمد بن حجی بن عمر ( بوحماد) بن علی بن [ شیخ] حماد [ خلیفات]». او شرح می دهد که: محمد بن حجی [ خلیفات] هنگامی که به بوشهر آمد با زمزم، دختر شیخ رحمه آل مذکور، خواهر شیخ غلوم علی ( به نظر می رسد برادر ناتنی اش بوده) ازدواج کرد. ازاین پیوند سبت ( شنبه) بن محمد به دنیا آمد. سبت نیز همسرش از خاندان بومهیر بود که فرزند آن دو نیز حجی بن سبت بود. حجی با دختر محمد بن قاسم ( از آل مذکور) ازدواج کرد و دخترشان به عقد جابر بن عبدالخضر عباسی، نویسنده ی این نسخه ی با ارزش درآمد.
18 صفر 1215 هـ ق/10 جولای 1800 م
در این روز حاج هلال [ برادر نویسنده]، به سمت بصره، بادبان برافراشت. نسخت در روز 20 صفر به نزد شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور در جزیره ی خارگ رفت. شیخ نصر طی عهد نامه ای جزیره ی خارگ را به پسر عموهایش شیخ خمیس، پسر شیخ سعدون آل مذکور و شیخ رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور واگذار کرده است. درآمد آن را، آن ها می خوردند و محافظت از آن جا بر عهده ی غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] می باشد که 30 تفنگچی از اهالی بوشهر و از سوی شیخ نصر بن ناصر آل مذکور در خدمت غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] است. ( توضیح اینکه چون غیث بن رحمه را بدون عنوان شیخ آورده به نظر می رسد غیث نامبرده فرزند جوان شیخ رحمه بن غیث بوده و احتمال هم دارد که در این متن جای نام پدر و پسر به اشتباه جا به جا باشد و منظور صحیح، شیخ رحمه بن غیث بن ناصر باشد و نه غیث بن رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور [؟](8))
26 صفر 1215 هـ ق/18 جولای 1800 م
ناخدا جابر ( کاتب) از بندر [ چاه؟] بهار برای به دست آوردن کشتی ( داو) که آن را نزد شیخ محمد، از اهالی بوشهر اجاره کرده بود، روز 29 صفر به بوشهر بازگشت و سپس با همان کشتی به بصره رفت. در این کشتی خمیس بن هشیمی بود و در این روز شیخ نصر بن ناصر آل مذکور از بوشهر بازگشت که همراهش شیخ خمیس آل مذکور و شیخ رحمه آل مذکور بودند.
18 جمادی الاول 1215 هـ ق/7 اکتبر 1800 م
کشتی برادرش هلال، از سفر بصره به بوشهر آمد. در همین ایام شخصی از کنگان به نام جاسم با کشتی اش، جابر عباسی، شیخ رحمه آل مذکور و شیخ خمیس آل مذکور را به بوشهر رساند. در تاریخ 20 جمادی الاول و در 26 جمادی الاول، جابر عباسی و برادرش حاج هلال در کشتی بزرگی و شیخ غیث بن نصر در کشتی کوچکی سوار شدند و در روز بعد به منطقه ی « حلیله» [ در نقطه ی جنوبی شبه جزیره ی بوشهر] و به بوشهر بازگشتند، در خور دیره.
2 جمادی الاخر 1215 هـ ق/20 اکتبر 1800 م
آن ها حرکت کردند و در میانه ی راه با شیخ نصر دیدار کردند که از سفر بحرین باز می گشت؛ سپس راه را به سوی مسقط ادامه دادند. در 12 جمادی الاخر 1215 هـ ق/30 نوامبر 1800 م به جزیره ی هنگام رسیدند. بعد از یک روز عبور از آن جا به منطقه ای رسیدند که اسم آن « کرموه» [ جزیره کرامه؟] بود. به مدت چهار روز به خاطر وزش شدید باد متوقف شدند و کشتی دیگری که در کنار آن ها بود به شخصی به نام ولدالساس تعلق داشت.
« مبارک» [ نام کشتی] ساحل « جاش»[ جاسک] را ترک کرد و در 23 جمادی الاخر 1215 هـ ق 1800/11/10 م به مسقط رسید. آن ها در پنجم رجب، کشتی کوچکی از ملاعبدالله چارکی خریدند و مبلغ خرید را تقسیم کردند و حواله به شخصی کردند که اسمش سعدون محبس و ضامن هم، عبدالله احمد زراقی بود.
7 رجب 1215 هـ ق/24 نوامبر 1800 م
دو قاصد از بمبئی که همراه آن ها غیث بن نصر بود، سوار کشتی شدند و بعد از آنکه به هند رسیدند، کشتی شان را به واسطه ی آغامحمد [ نبی] به انگلیسی ها اجاره دادند.
15 شعبان 1215 هـ ق/1 ژانویه 1801 م
جابر عباسی، بعد از نوشتن تاریخ فوق می افزاید: « روز ولادت پیامبر عیسی (ع))
3 رمضان 1215 هـ ق/18 ژانویه 1801 م
غیث بن نصر از بمبئی مسافرت کرد و به او حواله ای داد تا پول آن را از آغامحمد نبی در بصره دریافت دارد. در روز جمعه ( تاریخ آن را مشخص نکرده است) با مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر قراردادی بست برای سفر با ژنرال ( یکی از کارگزاران انگلیس) به جده در مقابل دستمزد روزانه.
7 ذوالقعده 1215 هـ ق/22 مارچ 1801 م
نویسنده در یادداشت های این روز می نویسد که او حساب برادرش حاج هلال و حاج حسن عبدالله را معین کرد که در آن مورد حاج حسن عبدالله، مبلغ پولی به حاج سرور بن یاقوت عبدالله، حواله کرده بود تا آن را حاج هلال و هم چنین جابر عباسی به او بدهند و آن ها سند خریداری کشتی را تحویل بگیرند [ به نظر می رسد ذیل مطلب نویسنده حساب و کتابشان را به خط سیاق نوشته باشد، زیرا مصحح عربی توضیح می دهد: « به امور مالی و مطالبی خاص در میان آن ها اشاره می کند که مفهوم نیست»].
13 ذوالقعده 1215 هـ ق/28 مارچ 1801 م
از بندر بمبئی با ژنرال انگلیسی [ اجاره کننده ی کشتی]، سوار کشتی شدند و همراه آن ها مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر بود که می خواستند به جده بروند.
14 ذوالقعده 1215 هـ ق/29 مارچ 1801 م
حاج هلال، با کشتی « مبارکی» ( نام کشتی است) از بمبئی به سوی مسقط، بوشهر و بصره حرکت کرد.
16 ذی الحجه 1215 هـ ق/29 آوریل 1801 م
به بندر حدیده رسیدند و نویسنده با شخصی به نام ملاقنبر، دیدار کرد. سپس سوار بر مرکبی شد، در این هنگام حاج سعود بن عیسی، به او اطلاع داد که قبضی از سوی حاج محمد بن خلف دارد که حاوی مبلغی از حواله ی پول عبدالله چارکی از قیمت کشتی خریداری شده می باشد که باید او آن را بپردازد.
3 محرم 1216 هـ ق/16 می 1801 م
آن ها رو به روی جده بودند و در ششم محرم، نویسنده با عبدالله شیب، عبدالله ملاحسن و عبدالله حماد به طرف مکه رفت و در آن جا او با شریف غالب، از اشراف حاکم بر حجاز دیدار کرد و سپس سوار بر شتر به جده بازگشت.
14 محرم 1216 هـ ق/27 می 1801 م
شیخ خمیس ( که احتمالاً از آل مذکور بوده است) در جده بر کشتی مسلم عتبی ( عتوب طایفه ساکن کویت است) سوار شد و به سوی یمن حرکت کرد. نویسنده اشاره می کند که لباس هایی به او داد تا به دست برادرش، حاج هلال، برساند. آن ها در 20 ربیع الاول 1216 هـ ق/29 آگوست 1801 م از جده خارج شدند و به سوی بوشهر حرکت کردند.
25 شعبان 1216 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1802 م
جابر عباسی می نویسد: امروز جمعه آغاز سال 1802 م و روز تولد حضرت عیسی (ع) است (9)
12 صفر 1217 هـ ق/14 جون 1802 م
ملاحسن، پسر حاج طهماس، خالوی نویسنده به رحمت خدا رفت.
2 جمادی الاول 1217 هـ ق/31 آگوست 1802 م
می نویسد: جشن عروسی محمد علی با دختر ثانی بن مجرن ( به نظر می رسید محمد علی یا یکی از بستگانش بوده یا پسر [؟] نویسنده بوده است).
مصحح می افزاید که جابر در نسخه ی خطی اش اشاره می کند که یکم جمادی الاول 1217 هـ ق برابر اول سپتامبر 1802 م می باشد، ولی جداول تقویمی به روشنی نشان می دهند که سوم جمادی الاول 1217 مطابق با اول سپتامبر 1802 م است.
17 جمادی الاول 1217 هـ ق/15 سپتامبر 1802 م
جابر عباسی به همراه شیخ رحمه نجل مرحوم شیخ غیث ( آل مذکور) در کشتی بزرگی سوار شد و به همراه آن ها کشتی بزرگ دیگری متعلق به حاج شریف، پسر عموی نویسنده، کشتی حاج حسین، بتیل آغا محمد نبی، بتیل بندرون و بتیل عبدالله ملاعیسی دو قاصد بحرین، از کارگزاران امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) بود.
زیرا بحرین توسط مشایخ هوله محاصره شده بود (10). همراه آن ها یک کشتی حامل اسب های زیادی بود که می خواستند به بمبئی [ برای فروش] ببرند ولی با آن اسب ها تصرف بحرین را به پایان رساندند. (11)
پنجشنبه 24 جمادی الاول 1217 هـ ق/22 سپتامبر 1802 م
صبح این روز به بندر بحرین رسیدند و ظهر وارد خور « جلیعه» شدند و با سید سلطان بن احمد بوسعیدی دیدار کردند و بعد از آن یکی از کشتی ها را به « قطیع» ( احتمالاً اسم منطقه ای است) [ قطیف ؟]، فرستادند و در یکم جمادی الاخر 1217 هـ ق/29 سپتامبر 1802 م برگشت. بحث و بررسی سطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) و شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و جابر عباسی پیرامون سکونت بنی عتبه انجام گرفت و سه گزینه ی مقاتله، محاصره و مصالحه را بررسی کردند. شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و ناخدا جابر عباسی گفتند: اگر اطلاعت کردند صلح می کنیم تا خون ریزی نشود و اگر اطاعت ما را نپذیرفتند می جنگیم تا ببینند چه کسی در جنگ پیروز می شود.
جمعه 2 جمادی الاخر 1217 هـ ق/30 سپتامبر 1802 م
[ نویسنده شاهد عقد یک قرارداد دریایی مهمی بوده است که با ابتکار حکام بوشهر برای برقراری صلح و آرامش بر هر دو ساحل شمالی و جنوبی خلیج فارس بسته شد].
حاج ابراهیم ملاعلی، در این روز به عنوان قاصد ( جهت ابلاغ این تصمیم آل مذکور) به سوی بنی عتبه ( آل خلیفه ساکن در بحرین) رفت و شیخ فاضل بن مجرن آل خلیفه و دیگر بزرگان عتوب را فراخواند و پیام [ حکام بوشهر] را به آن ها رساند و آنان نیز بنا را بر صلح گذاشتند و این قرارداد را منعقد کردند: « بزرگان آل خلیفه سالانه مبلغ هزار و پانصد تومان رایج در بحرین به سید سلطان بن احمد [ که تابع و هم پیمان با آل مذکور می باشد] بپردازند و اموال سید ماجد و سید شرف و تمامی حامیان سید سلطان از [ طوایف] « بحارنه»[ شیعیان بحرانی بحرین، قطیف و احسا] و « میمنه» ( طایفه ای که در عمان زندگی می کنند و ریشه ی آن ها از پاکستان است) از نخل ها و املاک و غیره را به آن ها باز گردانند و تمامی جماعت اهل فارس؛ از زعابی های اهل بندر ریگ و گاوبندی تا قشم و آن هایی که در سواحل هم پیمان با سیدسطان می باشند، به جز اهل لنگه و از اهالی کویت تا رأس الخیمه که هم پیمان با سلیمان بن احمد آل خلیفه هستند، به منظور شکل گیری حالتی واحد و برای راحتی تمام اشیاء اموال و مردان از طرفین، این قرارداد را می پذیرند؛ پس اگر کسی وفا و پایداری و صحت این عهد را شکست، یا اگر گروهی از وهابی ها از جانب « زیاره» [ قطر] به مخالفت به آن ها برخاستند و از پرداخت مالیات سرپیچی کردند و در بحرین به مقاومت پرداختند، سید سلطان از آن ها با مال و مردان جنگی، دفاع خوهد کرد و خداوند نیکو شاهدی بر تمامی کارها است».
4 جمادی الاخر 1217 هـ ق/2 اکتبر 1802 م
[ کسانی که به منظور عقد قرارداد دریایی از بوشهر به بحرین رفته بودند]، با کشتی حاج شریف و شیخ رحمه بن غیث و دیگر کشتی ها از بحرین خارج و وارد « دیر» ( جنوب بندرعباس) شدند سید سلطان بن احمد آل بوسعید ( نیز از بحرین) رو به سوی عمان نهاد (12).
آن ها در تاریخ 6 جمادی الاخر به بندر « کنگون» ( کنگان) رسیدند و در 14 جمادی الاخر به بوشهر وارد شدند.
[ بخش دوم یادداشت های ناخدا جابر عباسی بوشهری که مربوط به 42 سال بعد می باشد، در این جا ارایه می شود].
سوم شعبان 1259 هـ ق/29 آگوست 1843 م
در « عدال» ( در نزدیکی) بندر لنگه، در کشتی ای به اسم عباسی بودند که ناخدایی اش را احمد بن ناصر بر عهده داشت.
در پانزدهم شعبان در « خان» ( منطقه ای در شارجه از امارات متحده ی عربی) بودند و در 29 شعبان به « عشار» از بندر بصره رسیدند؛ سپس به فاو رفتند و از آن جا نیز به سمت مسقط بادبان برافراشتند.
5 ذی القعده 1259 هـ ق/27 نوامبر 1843 م
از بمبئی با کشتی عباسی سفرش را شروع کرد و هم صحبتش ناخدا احمد بن ناصر و در حال سفر به بندر « منقرور» بود ( احتمالاً منظور بندر « منقلور» در هند است). در آن حین خبر فوت شیخ خلفان بن صقر ( غیرمشهور) در بمبئی در شوال 1254 هـ ق به آن ها رسید.
9- ذوالقعهده 1259 هـ ق/1 دسامبر 1843 م
به « منقرور» رسیدند و از آن جا به بندر مسقط رفتند و از آن جا به « خور فکان» رفتند. در تاریخ 20 ربیع الاول [ ذوالقعده؟] در پشت جزیره ی قشم و سپس در جزیره ی « هنگام» لنگر انداختند و روز بعد آن جا را ترک کردند.
10 ذی الحجه 1259 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1844 م
جابر عباسی در یادداشت هایش تاریخ فوق را به درستی نوشته و افزوده است : روز ولادت حضرت عیسی (ع)
27 ربیع الاول 1260 هـ ق/16 آوریل 1844 م
در نزدیکی قلعه ی « جرزه» حوالی نخل عربی لنگر انداختند و روز بعد در بندر « چیرو» لنگر انداختند و در تاریخ 30 ربیع الاول نزد جزیره ی « لاوان» بودند و در چهارم ربیع الثانی به بندر « نای بند» رسیدند و ملاحسین به نزد آن ها آمد.
10ربیع الثانی 1260 هـ ق/29 آوریل 1844 م
عبدالله مبارک، در ضروباش ( صروباش) به قتل رسید ( احتمالاً مقصود نویسنده، عبدالله بن مبارک تمیمی است)
16 جمادی الاول 1260 هـ ق/ جون 1844 م
به واقعه ی حسن خان و اهالی گاوبندی اشاره می کند که بنی مالک از ایشان به نزد پسر جباره ( ایباره) در گاوبندی رفتند و بعضی به نزد حسن خان. درگیری میان آن ها باعث به قتل رسیدن حسن خان و برادرانش و شکست قشونش شد.
4 شعبان 1260 هـ ق/19 آگوست 1844 م
گروه هایی از اهالی گله دار، دشتی و جم در اطراف سرزمین شیخ جباره در بندر کنگان جمع شدند و اهالی کنگان و پسر شیخ جباره؛ حسن بن جباره و لشکر او را احضار کردند. به میزان هزار نفر وارد آن بندر شدند و از صبح تا شب به جنگ پرداختند. آن شهر را تصرف کردند و پسر شیخ جباره و لشکرش کشته شدند و او دل به اموج دریا زد و شناکنان خودش را به وسیله ی یک تکه چوب به بندر طاهری رساند.
13 شعبان 1260 هـ ق/28 آگوست 1844 م
در مقابل بندر « دیر» بودند. در 16 شعبان 1260 هـ ق/31 آگوست 1844 م به بندر « خاریم» یا خاری [ خارک؟] رسیدند و روز بعد از بندر خاری [؟] مسافرت کردند و در 20 شعبان داخل خور بوشهر شدند.
17 رمضان 1260 هـ ق/30 سپتامبر 1844 م
عصر این روز از خور بصره خارج شدند با کشتی مرد بزرگواری به نام جاسم بن نصف بن عصفور ناصری، دیگر همراهان آن ها؛ محمد رسیبی و عبدالمحسن ابن مهیدب و یوسف بن معیضد همه از اعراب شوشتری و بغدادی، عبدالمعبود و عمویش و تعدادی دیگر بودند.»

برآمد

در این نوشتار یکی از منابع دست اول تاریخ خلیج فارس در دوره ی آغازین قاجار معرفی شد. گزارش ها و اخبار و اطلاعات ناخدا جابر عباسی بوشهری، که خود شاهد و ناظر نیم قرن اتفاقات و تحولات مهم خلیج فارس بوده یا با برخی نیز هم عصر بوده، علاوه بر اینکه موثق است، هم چنین از این نظر که به خردادهای پیرامونش از نگاه یک ایرانی نگریسته است اهمیت زیادی دارد، زیرا در برخی موارد، ما گزارش هایی از نماینگان سیاسی انگلیس در دست داریم که آمیخته با اغراض و مقاصد استعماری آن ها است. از این رو ترجمه ی کامل این یادداشت ها اگر در آینده انجام گیرد می تواند خلاء ناشی از کمبود منابع ایرانی و اصیل مرتبط با خلیج فارس را در دوره ی زمانی (1260-1213 هـ ق/1844-1798 م ) پر کند، از سوی دیگر در اواخر این دوره شاهد سقوط و انقراض چند حکومت محلی ( آل مذکور در بوشهر، خلیفات در بندر دیلم، زعاب در بندر ریگ) می باشیم که دقت در یادداشت های روزانه ی این دریانورد، شاید بتواند برخی علل این فروپاشی ها و اتفاقات تاریخی را روشن نماید.
کتابنامه : 
1- استفان، رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378.
2- تمدنی، قدرت الله: جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی، به کوشش روح الله تمدنی، تهران: نشر ورجاوند، 1383.
3- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا» در: خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386.
4- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، مصحح علی اباحسین، الوثیقه، بحرین: العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م.
5- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نورزو اهل البحر»، مصحح علی اباحسین الوثیقه، بحرین: العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
6- www.arabfars.net ( شهریور 1390).
7- Lorimer: gazetteer of Persian gulf, 1986, Vol 1, part 2.
8- Saldanha, J.A.: The Persian Gulf Precis, Vol.1 I. 1986, Calcutta.

پی نوشت :

1- پژوهشگر در حوزه مطالعات خلیج فارس، Khalifehzadeh111@Yahoo.com.
2- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، تصحیح علی اباحسین، بحرین: الوثیقه، العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م؛ العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
3- www.arabfars.net ( شهریور 1390)
4- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا»، در خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگی و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386، صص 259-247.
5- آنچه در متن به صورت () آمده از تصحیح عربی است. تردیدها و توضیحات مترجمه به صورت [] نوشته شده است. توضیحات مندرج در پاورقی همه از مترجم می باشد.
6- علی اصغر شمیم، سالدان ها و لوریمر نیز نام این شاهزاده ی قاجاری را حسین قلی خان[دوم] ( فوت 1217 هـ ق) ثبت کرده اند، او پسر حسینقلی خان جهانسوز و برادر فتح علی شاه قاجار می باشد. 
(Saldanha. J. A.: The Persian Gulf Precis, Vol. 1. 1986 Calcutta. pp. 342-344).
7- شیخ غانم پس از این که مغلوب شد به نزد متحدش در شیراز اقامت گزید ( استفان رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378، صص 95-99؛ آن جا شیخ خنوم ترجمه شده).
8- نکته ای که متن فوق نشان می دهد این است که بعد از آن که آل مذکور در سال 1206 هـ ق جزیره ی خارگ را از دست امیران زعابی بندر ریگ بیرون آوردند، هم چنان تا سال 1215 هـ ق این جزیره را در دست داشته اند. البته بندر ریگ در این برهه شاید سرنوشتی دیگر داشته و زیر نظر خاندان زعابی بوده است؟
9- مصحح عربی به اشتباه می نویسد: « جداول تقویم نشان می دهد که 25 شعبان 1216 برابر با روز پنجشنبه 31 دسامبر 1801 م می باشد». ولی با دقت در کتاب جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی نوشته ی دکتر قدرت الله تمدنی مشخص می شود نوشته ی « عقد جید الدرر..» صحیح است.
10- قبیله هوله در بندر لنگه سکونت داشتند ولی تبعیت از شیوخ آل مذکور بوشهر نمی کردند و همواره در رقابت با آن ها به فکر توسعه ی تسلط دریایی خود بودند.
11- مقایسه کنید با: استفان رای، پیشین، صص 97-96؛ ( آنجا زوایایی دیگر از این لشکرکشی دریایی روشن شده است).
12- استفان رای، پیشین، ص 97؛ براساس منابع آن زمان از قول لوریمر، این جمله را نقل می کند که: « سلطان می پنداشت ایرانیان او را فریب داده اند».
(Lorimer: Gazetteer of Persian gulf, 1986. Vol.1, Part 2, p.1911).

منبع مقاله : 
خیراندیش و تبریزنیا، عبدالرسول و مجتبی؛ (1391)، پژوهشنامه خلیج فارس، تهران: خانه کتاب، چاپ اول 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکرالله صفوی نماینده بوشهر در مجلس ملی

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-09:30 ق.ظ

صفوی، شکرالله 

روزنامه‏ نگار و سیاستمدار، در 1273 در بوشهر تولد یافت. تحصیلاتى در حدود متوسطه انجام داد و در تهران در جراید مختلف به كار پرداخت. در 1305 ش مستقلا امتیاز روزنامه‏ ى كوشش را گرفت و قریب 45 سال روزنامه‏ ى مزبور به طور یومیه انتشار یافت.  

صفوى در دوره‏ ى دهم از بوشهر به وكالت مجلس رسد و در ادوار یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم نیز وكالت مجلس از حوزه بوشهر و بنادر داشت. در دوره ‏ى چهارم  مجلس سنا به سناتوری انتخاب گردید و دو دوره‏ ى پنجم و ششم نیز در مجلس سنا بود. 
وى در طول نمایندگى خود در مجلس، جزء وكلاى خاموش بود و با تمام دولتها موافقت داشت. 
حمایت عباس مسعودى پدر مطبوعات ایران موجب شد تا صفوى سالیان دراز در مجلس شوراى ملى و سنا باشد.
 وى مردى مادى بود و بیشتر تلاش او براى چاپ آگهى در روزنامه‏ اش صرف مى‏ شد. 
در مجلسین مرد موثرى نبود، با تمام دولتها موافقت مى‏ كرد، به همه راى اعتماد مى‏ داد. روزنامه‏ ى كوشش به هیچ وجه محتوى نداشت و وسیله ‏اى بود براى درآمد و درج آگهى. در 1350 در تهران درگذشت. 
روایتی دیگر از زندگی نامه شکرالله صفوی:
شکر الله صفوی در ۱۲۸۲ ش به دنیا آمد.
پس از طی تحصیلات عالی، به کار مطبوعاتی روی آورد و در ۱۲۹۹ش روزنامه کوشش را انتشار داد و قریب پنجاه سال به انتشار آن مبادرت ورزید.
 وی در طول انتشار روزنامه فوق، بارها به عنوان ریاست انجمن مطبوعات برگزیده شد. او در دوره های ۱۰ ، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ مجلس شورای ملی، نماینده آن مجلس بود و در دوره های ۴، ۵ و ۶ مجلس سنا، نمایندگی تهران را در آن مجلس برعهده داشت.

جستارهایی دیگر :
در دوران سلطنت رضا‌شاه نیز دولت جز مجله بانک ملی، مجله موسیقی، مجله فلاحت و مجله ماهانه تبلیغاتی ایران امروز نشریه‌ای به‌چاپ می‌رساند البته دولت کمک‌هایی به چهار روزنامه بزرگ کشور ایران، اطلاعات، ستاره و کوشش می‌كرد و امتیازاتی به مدیران آنان می‌داد مانند نمایندگی مجلس به عباس سوری مدیر اطلاعات و شکرالله صفوی مدیر کوشش اما این کمک‌ها از اعطای آگهی و آگاهی مراسم بانکی تجاوز نمی‌کرد. 
کوشش و آگهی های یزد :

با آنکه سال‌ها بود یزد، چاپخانه و روزنامه داشت به واسطة نفوذ و خویشاوندی شکرالله صفوی، مدیر روزنامة کوشش تهران در وزارت معارف، کلیّة آگهی‌های ثبتی و دولتی یزد در روزنامة کوشش چاپ می‌شد و در آن شرایط بحرانی و گرانی، مطبوعات یزد (شیرکوه و گلبهار) از این کمک بسیار سودمند دولتی محروم بودند.

با کوشش و پیگیری عبدالحسین آیتی و سردبیران شیرکوه و گلبهار، پس از 1312ش جزئی از آگهی‌ها به این روزنامه‌ها داده شده و باز سعی می‌شد اطّلاعیه‌های دولتی و غیره در همان کوشش چاپ شود. 

ذبیح اله منصوری و کوشش
«روزنامه كوشش» شكرالله صفوی نیز اگرچه مرتبت اطلاعات و ایران را نداشت: اما سالهای متوالی به انتشار خود ادامه داد و این روزنامه بیشتر حاوی آگهی های دولتی و ثبت اسناد بود و مرحوم ذبیح الله منصوری از همكاران ثابت كوشش به شمار می رفت.

در سال ۱۳۰۱ شمسی با تاسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.

در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهانهم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. 


چندتن از روزنامه نگاران ایران در نخستین سالهای سلطنت رضاشاه:
 ردیف جلو از چپ به راست : شكرالله صفوی مدیر روزنامه كوشش ـ سیدمحمد طباطبایی مدیر روزنامه تجدد ایران.
ردیف وسط از چپ به راست : سیدكاظم اتحاد مدیر روزنامه امید ایران و اتحاد ـ عباس خلیلی مدیر روزنامه اقدام ـ علی دشتی مدیرروزنامه شفق سرخ ـ فرخی مدیر روزنامه توفان ـ زین العابدین رهنما مدیر روزنامه ایران 
ردیف ایستاده : عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات ـ امیر رضوانی مدیر روزنامه گلشن ـ اعتصام زاده مدیر روزنامه ستاره.

پان ایرانیست ها علیه کوشش:

تنها كارهایی كه انجمن توانست انجام دهد این بود كه یك بار، نارنجكی دست‌ساز را به خانه «كریم كشاورز» (برادر یا برادرزاده دكتر فریدون كشاورز عضو كمیته مركزی حزب توده و وزیر فرهنگ بعدی در كابینه قوام‌السلطنه) انداخت... دو- سه ماه پس از آن نیز یك نارنجك بزرگتر و سنگین‌تر را به خانه‌ی «شكرالله صفوی»، مدیر روزنامه‌ی كوشش پرتاب كردند كه خبر آن نیز گویا در اردیبهشت 1325 در روزنامه‌ی اطلاعات چاپ شد.( گزیده‌ای از كتاب «پنجاه سال تاریخ با پان‌ایرانیستها» به قلم ناصر انقطاع ،این كتاب در لوس‌آنجلس توسط «شركت كتاب» در شمارگان یكهزار جلد در تاریخ دی ماه 1379 خ. (ژانویه 2001 م.) به چاپ رسیده است.)
روزنامه‌ کوشش و فرمان تاسیس کتابخانه‌ پهلوى 
روزشمار: 1344/07/25

اقدام شاهنشاه‌ براى تاسیس چنین کتابخانه‌اى ، از بزرگترین قدمهاى فرهنگى است که‌ بعد از سلطه‌ اعراب در این کشور برداشته‌ مى شود، و در تاریخ هزار وچهار را در ساله‌ ایران یعنى بعد از تهاجم عرب سابقه‌ نداشته‌ است . در ایران کتابخانه‌هاى بزرگ وجود داشته‌ و امروز هم دارد ولى تا کنون کتابخانه‌اى وجود نداشته‌ که‌ حافظ کلیه‌ کتب و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران گردد و براى تمام دانشمندان ایران شناس داخلى و خاجى مرجع شود. این کتابخانه‌ گجینه‌اى خواهد شد براى حفظ کتابها و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران تا از دستبرد زمان محفوظ بماند و همواره‌ د اختیار دانشمندان ایران و جهان باشد.

پایان نامه ای در خصوص روزنامه کوشش:

نوان:
نقد و بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال‌های ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲
پدیدآور:
محمودی٬ فرشته
همکار:
موسوی٬ احمد٬ استاد راهنما
دانشگاه:
دانشگاه آزاد اسلامی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی

دوره‌ پ‍ه‍ل‍وی‌
153357
154619
ن‍ق‍د
روز ن‍ام‍ه‌ ه‍ا
289919
ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ م‍ح‍ت‍وا
160232
نوع ماده:
پایان نامه
چکیده:
‏‫هدف تحقیق٬ بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال ۴۱ و ۴۲ ٬ برای پی بردن به خط مشی و نحوه نگارش این روزنامه بوده و از تکنیک های زیر برای جمع آوری مطالب استفاده شده است. جمع آوری منابع و اطلاعات به صورت یادداشت٬ تصویر برداری و تهیه اصل کتابها فیش برداری لازم تهیه شد.
 روزنامه کوشش٬ در قطع بزرگ و در ۴ صفحه چاپ می شد و مطالب آن خبری بود و به طور روزانه منتشر می شد. این روزنامه٬ از سال ۱۳۲۲ ٬ طرفدار سیدضیا و از فروردین ۱۳۲۵ پس از بازداشت سیدضیا موضع بی طرف اختیار کرد. روزنامه کوشش٬ در سال ۱۳۲۲ ٬ دوبار توقیف شد و قدیمی ترین روزنامه ایران به هنگام توقیف بود و در چند دوره انتشار یافت که سردبیر دوره آخر٬ محمد نجفی بود٬ تهران٬ سالهای ۱۲۹۹/۱۲۵۳ ش٬ ۶۳/۱۹۲۰ م.
 همچنین این تحقیق در ۴ فصل تهیه شده که فصل اول شامل بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ می باشد. و فصل دوم شامل مضامین سیاسی روزنامه کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل سوم٬ شامل مضامین اجتماعی روزنامه٬ کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل چهارم شامل نقد و بررسی کلی روزنامه و مقایسه٬ حاصل سخن٬ نمودارها و فهرست منابع می باشد.‬
نوع فایل:
Image/jpg
زبان اثر:
فارسی
یادداشتهای مربوط به کتابنامه ، واژه نامه و نمایه های داخل اثر:
‏‫کتابنامه : ص. ۱۸۳ - [ ۱۸۴ ] ‬
موضوع (عنوان):
‏‫ کوشش ( روزنامه ) ‬
یادداشت کلی:
چکیده
مقطع و رشته تحصیلی:
‏‫( کارشناسی ) : علوم اجتماعی ‬
شناسه كد كتاب:
1157715

میرزاده عشقی و کوشش

عشقی(نام كوچك او سید محمدرضا، پدرش سید ابوالقاسم كردستانی و شهرت او میرزاده عشقی است. در تاریخ 12 جمادی الآخر 1312 قمری برابر با 1893 میلادی در همدان به دنیا آمد) جمهوری را نقشه انگلیس و رضاخان را نماینده آن به شمار می آورد. او مدیر روزنامه ناهید را افعی، مدیر روزنامه تجدد را جغد، مدیر روزنامه كوشش را موش، مدیر روزنامه ستاره را سگ، مدیر روزنامه گلشن را الاغ و مدیر روزنامه جارچی را گربه خواند. این روزنامه ها اصلی ترین هواداران مطبوعاتی و رسانه ای رضاخان را تشكیل می دادند.

(نراقی، سولماز،میرزاده عشقی، تهران:نشر ثالث،1388، چاپ اول،صفحه 65)


تقویم تاریخ شمسی : انتشار روزنامه‌ کوشش‌ به‌ مدیریت‌ " شکرا ...خان‌ صفوی‌ "1301/10/10





نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک مقاله علمی تخصصی در مورد مشروطه جنوب

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-10:47 ق.ظ

نشریه تاریخ و جغرافی شماره 155 فروردین 1390



مقاله علیرضا خلیفه زاده  در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا 

لینک : 
http://www.ketabmah.ir/PaperList2.aspx?id=9662&Magazineid=8


نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به تعبیر لاله‌ها

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-10:08 ق.ظ

گزیده‌ اشعار پایداری "به تعبیر لاله‌ها"
کتاب «به تعبیر لاله‌ها» با گزیده‌ اشعار پایداری و دفاع مقدس شاعران استان بوشهر که به کوشش حسین دارند گردآمده، توسط انتشارات سپیده باوران منتشر شد.

حسین دارند در گفت‌وگو با ایبنا اظهار کرد: در این کتاب گزیده‌ اشعار پایداری و دفاع مقدس بیش از 50 شاعر استان بوشهر جمع‌آوری و ویراستاری شده است.

وی درباره چگونگی جمع‌آوری این اشعار گفت: برخی از اشعار را در اختیار داشتم و باقی اشعار را با مراجعه حضوری از شاعران گرفتم و در مواردی ویرایش و اصلاحاتی صورت گرفته است که به چشم نمی‌آیند، ولی بی‌تاثیر نبوده‌اند. 

گردآورنده اشعار کتاب «تلاوت لب‌های تشنه: گزیده اشعار عاشورایی شاعران استان بوشهر» ادامه داد: فراگیری و حجم بالای مجموعه، شناسنامه بسیار مختصر هر شاعر با محل و سال تولد و اصل قرار دادن شعر به جای شاعر از خصوصیات کتاب «به تعبیر لاله‌ها» هستند.

وی افزود: در بخش اول کتاب، شعرهایی در قالب‌های غزل و نو و از شاعرانی چون منوچهر آتشی، مجید اجرایی، اسکندر احمدنیا، محمدرضا احمدی‌فر، محمدحسین انصاری‌نژاد، عباس اوجی‌فرد، علی باباچاهی، اکبر بادمهر، فریده برازجانی، زهرا بیابانی، تیمور ترنج، مریم ترنج، علیرضا تندیس، مریم جعفری، حبیب خدامی، هادی حیدری، راضیه خضری، سمیه رسولی، سعید نوذری و علی هوشمند آورده شده‌اند و در بخش دوم رباعی‌هایی از علی باباچاهی، سیدمحمدرضا هاشمی‌نژاد، غلامرضا ابراهیمی، محمدحسین انصاری‌نژاد، مجید عابدی و اکبر الوندی‌پور آمده‌اند.
 
دارند در ادامه گفت: در بخش سوم نیز دوبیتی‌هایی از غلامرضا کرمی، قاسم درویشی، علیرضا خلیفه‌زاده و غلامحسین دریانورد قرار داده شده‌اند.

چاپ نخست کتاب «به تعبیر لاله‌ها» در قطع رقعی و 368 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 6 هزار و 500 تومان با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر از سوی انتشارات سپیده باوران منتشر شده است.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیست وپنجمین درگذشت شاعر دوبیتی سرای لیراوی

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-08:53 ق.ظ

چند دوبیتی از زنده یاد علیکرم خلیفه زاده (عادل )

 شاعر معاصر لیراوی متولد ۱۲۸۵ و

 متوفی ۱۲ فروردین ۱۳۶۹  

 به

 مناسبت ۱۲ فروردین بیست و پنجمین سالگرد در گذشت آن

شادروان تقدیم  می شود :

كجا حاتم شد و چون شد تهمتن 

كجا كیخسرو  و  سهراب و بیژن

گَهِ رفتن همه رفتند ، عادل !

به زیر خاك  باید  كرد   مسكن

 

به زانو زور رفته دل پر آزار

به خود درمانده ام بسیار بسیار

همه گویند : عادل ! پیری است این

نه چون زهر است ؛ تریاقش كند كار

 

ندانستم كه دنیا بی وفا هست

در او  یك چند روزی عمر ما هست

اگر عادل گریزد همچو سیماب

به هر جا رو كند مرگ از قفا هست

 

عزیزان عمر آدم در شتاب است

شدم پیر و دگر حالم خراب است

دوان عادل چو تشنه در بیابان

گمانم آب می بینم سراب است

 

شدم پیر و دگر بی تاب گشتم

چو ماهی من جدا از آب گشتم

دریغا از از جوانی رفت عادل !

شكسته زورق و غرقاب  گشتم

دو یار مهربان  بودند  با    من

در آخر هر دو   با   هم     گشته       دشمن

نیاید چاره ای  در دست عادل 

كه " جان " دارد رود  ، بی جان شود "تن




نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاندان حاج عبدامام خدری و بنیانگذاری روستای چاه بردی حیاتداود

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-01:22 ب.ظ


به قلم : غلامرضا کرمی 

سالهای نوشته شده در متن توسط وبلاگ لیراوی اصلاح شده است.

روستاها و شهرها همانند انسانها تاریخ تولد دارند . فراز و نشیب ها دارند و حوادث و اتفاقات مهم و پند آموزی را از سر گذرانده اند . برای نوشتن تاریخ شکل گیری روستاها و حوادث منطقه به همکاری و همراهی شما دوستان نیازمندم . تلاش و سعی من براین است که برای همه ی روستاهای منطقه تاریخچه ای تهیه نمایم . منتظر یاری و همراهی شما دوستان عزیز می باشم. .
اولین قسمت را از روستای چاهبردی شروع می کنیم و منتظر اطلاعات تکمیلی از طرف شما می باشیم. 

***
دلوت دختر یکی یک دانه حاج عبدامام خضری سوار بر اسب بر دامنه های زاگرس یک نعل می تازد تا پدر را از میهمانان تازه وارد باخبر کند .چهار برادر جوان ورشید دلوت گله گوسفند را بر دامنه های زاگرس رها کرده اند . پدر که برا ی بازدید وضعیت دامها به کوه زده است به همراه دو تن از فرزندانش بهروز و احمد به ده بر می گردند.
اسب های که به ردیف کنار طویله سر در آخور دارند نشان می داد که مهمان روستای بس انبار فردی صاحب منصب و دارا ی خدم و حشم می باشد این میهمان تازه وارد کسی جز مرادخان حیاتداودی ضابط بلوک حیاتداود نبود.
سال 1360 [درست حدود1255]قمری است . روستای بس انبار یکی از پایگاهها و خاستگاههای طایفه و خاندان خد ر ی ها در بلوک لیراوی است .یکی ار خانواده های ساکن در این روستا خانواده حاج عبدامام خضری است.
حاج عبدامام با چهار فرزند رشید و جنگجویش بهروز،فریدون، سالم، احمد و تنها دخترش دلوت (دولت) درروستای بست انبار در فاصله نزدیک روستای کنونی والفجر (گربه ای) روزگار می گذرانند . روستایی در نزدیکی کوهپایه های زاگرس در قلب بلوک لیراوی با مراتعی سرسبز و زمینهایی که هنوز هم حاصل خیزند . حاج عبدامام دارای حشم و خدم و اسب و استر و گله های گوسفندی است که در بهترین زمینها به چرا مشغولند.
سال 1360
[درست حدود1255] قمری مصادف با دوران محمدشاه قاجار است . در مناطق دوردستی مانند لیراوی و حیاتداود قدرت در دست خوانین و مالکین منطقه ای است. حاج عبداما م خضری هرچند که خان و ضابط نیست ولی در حوزه سکونت خود با پشتوانه فرزندان و اقوامش قدرت کوچکی است که ضابطین منطقه روی او حساب می کنند.
برمی گردیم به میهمانان حاج عبدامام که در راس آنها مراد خان حیاتداودی (پدر خانعلی خان گپ) با همراهانش به ردیف در دروازه جا خوش کرده اند.
.با کشتن بزرگترین قوچ گله پذیرایی مفصلی از میهمانان می شود . دو ساعتی پس از صرف ناهار دلوت برای شستن ظرف ها به سر چاهی می رود که بیرون از حیاط قرار دارد . اولین دلو آب که از چاه بالا می آید دلوت با صدای قدمهای مردی بیگانه و غریب سر می چرخاند . در یک لحظه نگاه مرد و دلوت در هم گره می خورد . دلوت با حجب و حیای خاصی که دارد نگاهش را می دزدد و با شستن ظرف ها خود را مشغول می سازد . . اوخواستگاران زیادی را جواب رد داده است و خیلی از بزرگان طوایف ناامید از خواستگاری دلوت پا پس کشیده اند اما و آیا این جوان حیاتداودی موفق خواهد شد تا دل این آهوی وحشی را رام کند؟
دلوت که تنها دختر پدر است مانند همه دختران روستایی و عشایر روحیه ی سلحشوری دارد و آشنا با اسب و تفنگ و کوه و دره است و دلی به پاکی چشمه ساران دارد . دلوت که همه خواستگاران قبلی را جواب رد داده است این بار در پاسخ پدر می گوید: هر چه شما صلاح بدانید.
حاج عبدامام این پاسخ دختر زیرک و عاقل خود را مثبت تلقی نموده و پیوندی سر می گیرد که به نوعی خویشاوندی دو بلوک لیراوی و حیاتداود را مستحکم تر می نماید .
هنوز چند ماهی[حدود ده - دوازده سال بعد] از ازدواج دلوت و مرادخان [کامراد پسر کاحسین ]نگذ شته بود که درگیری های منطقه ای در بلوک لیراوی شدت می یابد وحاج عبداما م خضری و پسرانش یک پای این درگیری ها هستند 
در پی دعوت مراد خان از حاج عبدامام وی با تمام مال و اموال و گله و رمه به سمت حیاتداود حرکت می کند. مراد خان به او می گوید : که در هر جای حیاتداود که صلاح و مناسب می دانید ، می توانید ساکن شوید . حاج عبدامام محل فعلی روستای چاهبردی را مناسب می داند و دستور اسکان و اقامت را در همین سرزمین می دهد.
خان داماد به پدر زن می گوید : سوار بر اسبت می شوی و به هر اندازه که از چهار طرف اسبت را بدوانی زمینهای آن متعلق به تو خواهد بودو اینچینین بود که مقداری از زمینهای روستاهای چم شهاب ، مال خلیفه ای ،سربست و مال قائد به حاج عبدامام تعلق می گیردو روستای جدیدی به نام چاهبردی شکل می گیرد دو اتاق بزرگی که تا همین چند سال پیش بقایای آن برجا بود اولین اتاقی بود که به دست حاج عبدامام در این مکان ساخته می شود و در بین اهالی روستای چاهبردی معروف به (تو تاقی) یا اتاق تاقی بود .
 پس از مرگ حاج عبدامام خضری اداره خانه و خانواده به دست فرزند بزرگ او بهروز (قائد بهروز) می افتد و قائد بهروز برای بیرون آمدن از تنهایی پذیرای چند خانواده از روستاهای چم شهاب ،احمد حسین[روستا و طایفه ای از لیراوی] قلعه قائدحیدر [روستایی از حیاتداود]می شود و با سکونت این خانواده ها در چاهبردی شاهد گسترش روستا می شویم . 


نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طوایف سهکونی (سیاهمکانی) بلوک لیراوی

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-11:28 ق.ظ

به قلم : حمید رضا اکبری 

علت نامگذاری روستا به این نام

علت نامگذاری روستای سیاهمكان یا در تلفظ عامیانه سهكون به این نام به خاطر این بود كه طایفه‌ای با پوست سیاه كه در پهلوی روستا در زیر درختان سبز و بلندی به نام" گز " سكونت داشتند، ولی این سیاهان روستا را به وجود نیاورده‌اند. 

موسس یا بانی این روستا شخصی به نام اكبر غالب كه جهت علف‌خواری و چرای دامهای خود به این منطقه یعنی لیراوی عزیمت نموده و زمین كرایه (اجاره) می‌كند تا نزدیك روستای احمد حسین فعلی (در جنوبی ترین نقطه بلوک لیراوی) و بعد برای كرایه كردن زمین به طرف شمال بلوک لیراوی 

آمدند

كه نزدیك روستای سیاهمكان كوچك فعلی می‌باشد . 

طایفه گبر نشینی كه طرف غرب روستای مظفری كنونی سكونت داشتند با ماندن اكبر غالب مخالفت كردند به طوری كه كار این دو به جنگ و درگیری هم كشیده شد و شبانه همدیگر را شبیخون می‌زدند. 

   نمونه‌ای از درگیری آنها طرف شرق گاوزرد یا كهمرزاد فعلی می‌باشد و

 از نمونه‌های دیگر درگیری این دو صحنه ماكول و صحنه لهه می‌باشد كه پیروز خوانده می‌شود و گبرها از منطقه فرار كرده و بعدها این طایفه(اکبرغالبی)  دچار بیماری طاعون شدیدی شدند كه بعضی از جمعیت خود را از دست دادند و قبرستان متعلق به آنها اكنون در روستا وجود دارد .

و پسر اكبر غالب به نام حسن روستای سیاهمكان بزرگ را بنا نهاده است و طایفه اكبری كه در روستا می‌ باشند از فرزندان حسن پسر اكبر غالب می‌باشند. حسین اكبر غالب دیگر فرزند اكبر غالب روستای بنی اسماعیل را بنا می‌نهد كه سدة تنوب كه بنام سدة حسین معروف است متعلق به حسین می‌باشد كه 

ورثة حسین اكنون در بصرة عراق زندگی و فرزندان حسن در سیاهمكان مانده و نوادگان آنها در روستا زندگی می‌كنند.

طوایف ساكن روستا:

در روستا به جزء طایفه اكبری به جزء دو طایفه اكبری طوایف ذیل نیز سكونت دارند كه بعداً به این روستا كوچ كرده و یك جانشین شده‌اند.

1ـ ‌خدری

2ـ‌ كاوی

خدری‌ها كه از طوایف لر بختیاری [؟]بوده‌ كه به این روستا كوچ كرده و از نسل خدر عالی  می‌باشند. كه با طوایف بهمئی و طیبی برادر زاده‌اند. و كاوی‌ها كه از طوایف عرب كعب بوده وارد منطقه لیراوی شده و بعضاً در روستای سیاهمكان وصلت كرده و آنجا مانده‌اند.

برخی از حوادث سیاهمكان

این روستا در گذشته چندین و چند بار نیز مورد هجوم و غارت قرار گرفته است به دلیل نبود امنیت بیشتر روستاهای منطقه لیراوی مورد هجوم قرار می‌گرفتند كه روستای سیاهمكان هم از این امر مستثنی نبوده ولی به دلیل داشتن مردان تفنگچی جرات غارت این روستا را كمتر داشتند و همیشه با یك ترس به این روستا حمله می‌شد. این حمله‌ها توسط لرها [ی بویر احمدی] صورت می‌گرفت به این ترتیب كه 100 الی 150 نفر افراد لر به این روستا حمله می‌كردند كه همگی پیاده بوده و اكثر كسانی كه نام خاندان كل كرم بزرگ را می‌شنیدند راه آمده را برمی‌گشتند، زیرا این خاندان شجاع و هوشمند بوده و تفنگچیانی زیرك داشتند.

به عنوان مثال: در سال 1327 گروه یاغی بویر احمد به روستای بیدو كه نزدیك روستای سیاهمكان می‌باشد حمله كرده و گوسفندان آن روستا را به غارت بردند و چون نتوانستند از عهده آنها برآیند دست به دامان مردان روستای سیاهمكان شدند تفنگچی‌های روستا هم به دنبال لرها رفته و آنها را تا محلی به نام  دره دنگی تعقیب كردند و سارقین در آنجا كمین كرده و اهالی متوجه كمین آنها نبودند و چون از بالا بر اهالی روستا نظر داشتند توانستند چندین نفر از آنها را زخمی و چند نفر هم جان خود را از دست دادند افراد زخمی شده در این درگیری عبارتند از:‌

1ـ ابوالفتح اكبری

 2ـ سرباز اكبری

 3ـ غانم اكبری

 4ـ یوسف رجبی

 و كشته شدگان در این درگیری به قرار ذیل بودند: 1ـ حسن اكبری 2ـ كائید اكبری



نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسین کشاورز از طایفه احمدحسینی لیراوی

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-11:09 ق.ظ




بهارونه-لیراوی...

کدخدای روستای  سمیعه از بلوک شبانکاره در استان بوشهر  که از تبار احمدحسین بلوک لیراوی(شهرستان دیلم ) می باشد . 
او معتقد است که اجدادشان نخست به قلعه گلاب آمده اند سپس به آبادی گورنر در سه کیلومتری جنوب روستای احمدحسین لیراوی سکونت گزیده اند و بعد از آن در دوره حکومت حاج عباس میرزا احمدحسینی (مقتول1193 ه.ق) کلانتر لیراوی در دوره ی کریم خان زند در روستای احمد حسین مستقر شده اند. 
طوایف احمدحسینی لیراوی یکی از گسترده ترین طوایف این بلوک می باشند که در بسیاری از روستاهای لیراوی - حیات داود و شبانکاره و ... خاندان هایی از آنها حضور دارند . 
حتا در کشورهای عراق - سوریه و عربستان هم روایتهایی از پراکنگی آنان هست. 
البته جزییات بیشتر و متفاوتی از این طایفه نقل می شود که در این جا فقط به روایت این چهره ی صاحب نام اشاره شد. 


نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هشتمین شب شعر بهارونه لیراوی با تصویر

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-10:26 ق.ظ

بهارونه-لیراوی..بهارونه-لیراوی....

       

امسال1394 با آغاز بهار همه در انتظار بهارونه لیراوی بودند اما درگذشت زنده یاد ایرج شمسی زاده یکی از نوادر شعر محلی و پاسدار فلکلور استان بوشهر که ساعاتی قبل از آغاز بهار چشم از دنیا فرو بست فضای شعر و شاعری را تغییر داد و به همین دلیل افکار تمامی شاعران این منطقه به سوی نغمه ها و سروده های محزون پیش رفت و هر کس به نوعی خود را در این غم شریک کرد. بهارونه لیراوی هم که طبق روال همیشگی قرار بود در پنجمین روز از بهار برگزار شود به هشتم بهار موکول شد. در این بهارونه که به میزبانی روستای بنه احمد انجام شد اکثر شاعران بنام استان حضور داشتند و تمامی شاعران یاد این شاعر بزرگ را گرامی داشتند تا جایی که این بهارونه به بزرگداشتی برای «ایرجو» تبدیل شد.

حسن دشتی مجری این مراسم پس از خوشامدگویی و یاد از شادروان شمسی زاده برای اولین شعرخوانی رضا دهقان را به روی سن فرا خواند. دهقان ابتدا غزل لیراوی پایدار را خواند. غزلی که در آن از آرزوی همبستگی لیراوی گفته شده بود. 

ادامه مطلب و عکس ها 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار6

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:52 ب.ظ

و از آنچه وزیر مهدی خان برا او نوشته است، همچنین:

« نامه ات به دست ما رسید، مانند یک سخنور پخته در عبارات، اشارات تصریحات و تحویلات بود اما نه برای ما نفعی دارد و نه برای تو، سخن ما در حلال و حرام خوراکی ها نبود، جای آن در جای دیگر در فقه و احکام می باشد، حرف ما راجع به علم سیاست و چگونگی ریاست بود، چه شباهتی بین حرف ما و حرف تو وجود دارد، مانند کسی که خورشید را می خواهد و ماه را به آن نشان می دهی و اصرار می کنی که « راست می گویم » و اما می دانیم آن مرد مسیحی از تو مجوز کشف در کوه های بحرین و حفر اراضی و تپه های آن را گرفته است. و به درستی که [ شاه ] از کارت خشمگین است و تو را به راست کرداری دعوت می کند و اگر ما از حسن رفتارت با خبر شویم، بدان که صلاح و فلاح تو در آن می باشد. درود و رحمت و برکت های خداوند بر تو باد. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در مسقط نوشت و مضمون آن:

« و اما از آنچه نوشتی درباره ی خراج و نقص و کمی آن، این دلایل برای پادشاه [ نادر ] پذیرفتنی نیست و اشاره تان به این که خیلی زیاد به آن احتیاج دارید، پذیرفتنی نیست. زیرا من شنیده ام که دینارهای زیادی نزد شماست که بر روی آن ها نشانی از اسلام نیست، اگر درست شنیده باشم و گزارش درست داده باشند، پس مردن را از انجام معامله با آن سکه ها منع کن. برایتان سکه ی پادشاه و فرمان خاقانتان را می فرستم و از اشیایی که مناسبتی با این مرزها ندارند استفاده نکنید. والسلام. مهدی ».

و از آنچه شیخ غیث خان به وزیر مهدی خان نوشت:

« او نوشت وقایعی را و برایش فرستاد رویدادهای عجیبی از آن جا، بدین شرح که: به درستی گروهی از خوارج عزم خروج علیه بنده ی شما کرده اند و یک نفر از آن ها از شیوخ عمان می باشد که مردم را فرمان داده است که به مقابله با من به مخالفات با سلطان عجم ( پادشاه ایران ) بپردازند. آنان مراکب و کشتی هایی دارند که در بندر صبیه [ ابوظبی؟/ ضبیه؟ ] و سیراف قرار گرفته اند و من صاحب آن ها را نمی شناسم و جماعتی از بیاضیه ( اباضیه ) با زنگبار ارتباط برقرار کرده اند و شکایت برده اند نزد سلطان آن جا که بیاضی ها نیروی جنگی فراهم کنند و در این سال ها آن ها را تجهیز کنند تا تلافی مافات کنند و الان تمامی ناس در اضطراب و التماس و برای من راهی نیست جز به نزد شما التماس. و السلام. بنده ی شما غیث ».

سپس به او پاسخ داد مهدی خان ( رض ):

« اما آنچه ذکر کردی از ماجرای خوارج، آن ها توانایی خروج را ندارند و شیخ عمانی نمی تواند در کار تو اخلالی به وجود آورد، پس آن ها با محاصره مسقط نمی توانند به نتیجه ی بخصوصی برسند با این [ 36 ] قلعه ی نفوذناپذیر و بنبان مرصوص و نزدیکان دلسوزی که تو داری- از آنچه در [ بندر ] جارک حکم دادیم مردم را از آن رخداد خبر نکن [ هکذا ]- ولی تو از ارتباطات جماعت بیاضیه و سلطان زنگبار بی خبر و ناآگاه نباش و با آن ها مخالفت کن تا نتوانند با یکدیگر جمع شوند البته بدان که آن ها نتیجه ای به دست نمی آورند مگر اندوه و ناامیدی. مطمئن باش که راه ها و روش های شما محکم می باشد پس امر کن مردم را به صبر و توکل بر خدا و مانند کوه در برابر طوفان ها محکم باشید. والسلام. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در بحرین نوشت:

« غیب الجود و غوث المنجود.
نامه ی مرقوم شما و درّ کلام منظوم شما به دستم رسید، از صحت و سلامت و نیکویی حالت آگاه شدم. خدا را از آن سپاس کردیم و شکرگزاری. اما پرسیده ای از ما در چگونگی اصلاح فساد، ما تو را از آنچه نگرانی، نجات دهیم. می دانیم که بسیاری از مردم شکایت می کنند از چگونگی فرمان رانی بر آن سرزمین و از آن ها که زمام امور بندگان را به دستشان داده ایم. جماعتی از حجاج شکایت کرده اند « از شیخ احساء و آنچه از جانب او بر آن ها در هر صبح و شام رفته است » و- برای صحت گفتارشان- قسم به نام خدا یاد کرده اند. این نوشته ها و دلایل از کسانی است که نزد او سکونت گزیده اند و مقیم آن جا [ احساء ] شده اند، از [ ظلم ] مردان او حکایت می کنند.
هنگامی که فرمانم به دستت رسید [ شیخ احساء ] را ساقط کن ( برکنار کن ) از مسقط الرأسش و بنیان او را زیر و رو کن تا خدا و رسولش از تو راضی شوند و برگرد به آنچه به تو امید می بریم و آنچه از تو خواسته ایم. و السلام. مهدی ».

[ 38 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر به شیخ غیث خان:

« مرا اطلاع داده ای از دردسرهایی که « شیخِ قطیف » برای تو آفریده است و افزوده ای که او والی امارتی بزرگ در همسایگی تو است که یکی از عموزادگانت را کشته و بر توان رزمی ات آسیب رسانده است. بر ما این گمان بود که در برابر بلاها مقاوم و در برابر رخدادهای ناگوار صبور هستی. اگرچه آنچه را گفته ای حق است اما سزاوار شخص نیک گفتار و راست کرداری مانند تو نیست. به هنگامی که این حکم به دستت رسید همانند شیر به آن ها حمله کن و منتظر امکانات از هیچ کس مباش. تو تا آن جا که می توانی مرزهایت به « سنیان » را با وفاق و همدلی آرام کن و گرنه [ در صورت عدم تمکین ] از ما امیدی به جز لشکرکشی نداشته باشند. برای ما از کمی دریافت حراج نوشته ای، از پادشاهت نگران مباش صلاح و اختیار این کار در دست تو است و ما نمی خواهیم در این باره به قضاوت بنشینیم. از کوششت برای [ گردآوری مالیات و خراج ] دست مکش و برای ما شرح حالات زید و عمرو [ دوست و دشمن ] را بنویس. از چگونگی این که ماه تمام؛ کم کم نازک و نازک تر می شود تا دوباره شبیه هلال شود و نخل را از هنگام ثمردادن؛ تا وقتی که خوشه هایش مانند چوبی خشک می شود همه را برای ما بنویس. جهاد در راه خدا حق است و در آن برای مجاهدان در راه خدا، عزت و شرف و سربلندی است. هرگز از سرزنش ها وشکست بر زمین منشین. والسلام. مهدی ».

[ 39 ] از نوشته های شیخ غیب خان به وزیر مهدی خان:

« اهل این سرزمین و شهر کوچک را می شناسید و ریش سفیدان ما نیز وصفشان آشکار است؛ آن ها اهل پیمان شکنی و انکار حقیقت هستند. در حالی که از جانب ما به آن ها آرام و قرار ارزانی شده است اما آن ها اموال ما را با خشم و تکبر غارت می کنند. ولی از آنچه که نزد سلطان اعظم و خاقان مکرم آشکار است: « امام مسقط مردم را از برپایی نماز جمعه و جماعت منع می کند و آن ها را امر می کند به پیروی از بنده ای از بندگان کوچکش که هیچ آگاهی ندارد و هیچ اطلاعی از احکام شرعی ندارد ». جناب عالی- که خدا بر بزرگی و بزرگواریتان بیفزاید- به خوبی آگاه هستید که من توان مالی و نیروی نظامی کمی دارم و جنگ با آن فاسقان و شیخ قطیف- عهد شکن- در توان من و نیروهایم نیست. امر امر شماست و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم؛ با این حال بنده ی شما نه توان حرکت و جنگ را دارد و نه توان ماندن؛ به حیرت افتاده است با اعمال این ملعون. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد. چاکر شما غیث ».

[ 40 ] از نوشته های وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان:

« ای شیخ! خواب آرام چوپان وقتی است که گوسفندی نداشته باشد. از آنچه در دست توست بهترین استفاده را کن وگرنه گرگ، گوسفندانت را می درد و اگر گوسفندانت را بپروری آن ها سرمایه تو می شوند. « قسم به کسی که تو را آفرید، اگر تو به جای او بودی کسی غیر از خودت را انتخاب می کردی ». تو بسیار شکایت کرده ای از فقر و ناداری و برخی مشکلات دور و برت را بازگو کرده ای. رونق دادن سفرهای تجاری در دریا، و راه اندازی کاروان ها در نواحی ساحلی، اگرچه کاری دشوار است اما تو بر آن ها توانایی. این مسائل را که مطرح کرده ای بلا نیستند که نیاز باشد تو را تسلی دهیم، زیرا راه حل آن نزد خودت هست. هنگامی که آن ها هجوم آوردند: آیا اَرض تو می رود یا عِرض تو! آیا طمع می ورزند به نقدینه ات یا بی چیزی ات؟ آیا راه ها را غارت می کنند یا اطرافیانت را؟ آیا بلند طبعی و روستاهایت نابود می شود یا قلعه ها و استحکاماتت [ که در آن ها پناه گرفته ای ]؟ آیا سقف خانه ات را بر سرت خراب می کنند یا تپه های سرزمینت را؟ پس چرا شمشیر ساخته ای؟ اگر نمی توانی با آن بجنگی پس شمشیرت را بشکن و با آن برای خودت خلخال درست کن. و السلام. مهدی ».

[ 41 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر نادر به شیخ غیث آل مذکور:

« نور حدقه ایالت و ریاست و اقبال و نور حدیقه بسالت و سیاست و اجلال! شیخ پر وقارِ ما، شیخ غیث خان آل مذکور، توفیق زیارت نامه ی شما و شنیدن نظرها و گفته های شما نصیبم شد. اگر شما را به کار مردانه دستور داده ایم برای گره گشایی بود. نصیحتی بود تا از فضیحت دور شوید. و اعلام نارضایتی ما بود از قصه ی زشتی که در آن اندکی ملاحت نبود. پس دعوت کن او [ امام مسقط؟ ] را و برایش روشن کن رنج و مشکلات سنگین درگیری و جنگ [ با ما ] را. از آنچه با همت عالی ات برایش انجام داده ای بکاه، دغدغه و اندوهت را کوچک شمار و از او بخواه سرگرم کار خویش باشد و کاری نکند که باعث سرزنش و ملامتش شود. وقتی نمی دانی او چه در سر دارد پس خودت را از او دور نگهدار، زیرا اظهار نظر راجع به چیزی که بر تو روشن نیست برای تو ایراد است. مرا آگاه کرده ای از کمی جماعت و کمی بضاعت و از پیمان شکنی که نقض عهد کرده و به مخالفت با فرمان ما برخاسته و شیطان بر او مسلط شده است. بر تو امر کردیم که این پیمان شکن و خیانت کار را از جزایر اخراج کنی و با زنجیر به نزد ما بفرستی. چه چیزی باعث شد که دستور وزیر را اجرا نکنی؟ ترس، خیانت یا سوء تدبیر؟! اگر خواستی می توانی با من یا راه صلح و دوستی را برگزینی یا راه ملامت و هلاکت. اینک هر کدام از این دو راه را خواستی می توانی انتخاب کنی. والسلام. مهدی ».

[ 44 ] و این نامه ی میرزا مهدی خان به علمای بحرین می باشد:

« تنها راه درمان، حفاظت از مذهبی و تدبیر امور است. اما من شما را آگاه می کنم به دشمنی قوی و دژخیمی گمراه، که در کمین ترقی شما نشسته و در میان ارادت ما و شما جستجو می کند و می خواهد بداند پناهگاه شما چیست و یاری گر شما کیست؟ تا شما را به سرعت دستگیر کند و به هلاکت برساند و چاره ای از مکر و حیله ی او نیست و راه گریزی از بند او. دانشمندان اسلام و حماه الدین راهی ندارند جز حفط مرزهای مسلمانان. مگر اینکه دستان طغیانگران و دشمنان را قطع کنند و آن ها را به زانو درآورند. کجاست امر به معروف و نهی از منکرتان. آیا آنچه به چشم می بینید منکرات نیست؟ به جان من قسم [ پیش از ظهور نادر ] کشور به فروپاشی نزدیک شده بود و پستی و بلندی به لرزه درآمده بود، کار و زندگی مردم مختل شده بود و قیامت بزرگان برپا شده بود. اما دین پایدار نمی ماند مگر با جهاد ساقه بلند نمی ماند مگر با یاری شاخه و بزرگی به دست نمی آید مگر با شجاعت. سلام بر شما و بر عاکفان درگاه شما و رحمت و برکات خدا بر شما باد. مهدی ».

برآمد

یکی از حکومت های مقتدر و پردوام مستقر در حاشیه ی خلیج فارس که بر تحولات هر دو سوی آن تأثیرگذار بوده است، حکمرانی دودمان « آل مذکور » می باشد. این خاندان ایرانی از دوره ی صفویه و افشار تا دوره ی قاجار بر بحرین و بوشهر حکومت داشتند. برخی از قراین این اسناد نشان می دهند که این خاندان شیعه مذهب بوده اند و علمای شیعه ی بحرین نیز از حکومتشان رضایت داشته اند. نخست به هنگام فرمان به مشایخ آل مذکور جهت آرام نگاه داشتن مرزهایشان با « سنیان » و دیگری متن نامه ی علمای بحرین به شاه عباس می باشد به طور تلویحی این موضوع نشان داده شده است.
نسخه نویافته ی الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دو تن از بزرگان آل مذکور را در دوره ی صفوی به نام های شیخ عبیدخان بن مذکور و شیخ خمسین معرفی می کند که حکم شاه عباس در ریشهر مستقر شدند و به گردآوری نیروهای مناطق ساحلی دشتی و دشتستان و هوله ( در نواحی سیراف تا چارک ) پرداختند و سپس جزیره خارگ، بحرین، قطیف، احساء و نواحی پیرامون آن ها را از دست استعمارگران پرتغالی خارج کرده اند. در بخش دیگر این نسخه به حکومت شیخ غیث و شیخ ناصر فرزندان شیخ مذکور بر نواحی بحرین قبل از پادشاهی نادر اشاره می کند. سپس آن ها با پشتیبانی لشکریان ایرانی حکومتشان را در بحرین و نواحی اطراف تثبیت می کنند و حوزه ی اقتدارشان را تا مسقط نیز گسترش می دهند.
این اثر سه مرحله ی مختلف مهاجرت اهالی بحرین به سرزمین های شمالی خلیج فارس را یکی سال 250 هـ.ق- قبل از ظهور قرمطیان جنابی ( گناوه ای ) در بحرین- می داند؛ دیگری در سال 1010 هـ.ق در دوره ی شاه عباس و سومین مرحله مهاجرت بحرینی ها را در دوره ی نادرشاه می داند و نشان می دهد تنها پناهگاه آنان در هنگام شدائد و تهاجم های خوارج و دشمنان دیگر، نواحی ریشهر، بوشهر و دشتستان بوده است. مؤلف به یک مرحله ی دیگر از مهاجرت علمای شیعه ی بحرین در سال 1216 هـ. ق به بوشهر نیز اشاره می کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. پژوهشگر در زمینه ی مطالعات خلیج فارس.
2. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
3. نویسنده به کتابی با عنوان تاریخ فارسی نوشته ی صدرالدین حسینی در صفحات 218، 222، 243 و 246 استناد کرده است. شاید منظورش فارسنامه ناصری نوشته میرازحسن حسینی فسایی، چاپ 1313 هـ.ق باشد.
4. آل عصفور، آقاشیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 277.
5. سدید السلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370، ص 1 ( مقدمه ).
6. همان، ص 233.
7. همان، ص 232.
8. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر،1338، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، صص 119-118 ( با چند مورد تفاوت جزیی ).
9. همان، صص 121 و 120.
10. همان، ص 121.
11. همان، ص 114.
12. همان، صص 121-114.
13- آل عصفور، آقا شیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 276.
14. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378، ص 32.
15. عکس سنگ مزار شیخ محمدعلی در پایگاه اینترنی « آل عصفور » توسط دکتر شهریار آل عصفور قرار گرفته است.
16. سایت آل عصفور
asfoor. org/ farsi/? id= 2-http:// www. al.
17. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 46-45.
18. حمیدی، پیشین، ص 45-44.
19. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366، ص 215.
20. بر اساس منبع پیشین، بیگلربیگی فارس الله وردی خان ( متوفی 1023 هـ.ق ) بود و امامقلی خان فرزندش بود. امامقلی خان پس از فوت پدر از 1043-1023 هـ.ق بیگلربیگی فارس و کهگیلویه بود. ( نگاه کنید به: خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم،1382، ج2، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، صص 153-152 ).
21. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، انتشارات جاویدان، 1356، ص 578.
22. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1384، ص 117 و 120-119؛ همچنین نگاه کنید به: سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق1997 م.، طبع بطابع المجموعه الدولیه، ص 250.
23. خوانش نام ناصر و نصر بسیاری از نویسندگان و مترجمان را دچار جابه جایی نام آن ها کرده اما به روشنی و به تصریح منابع فارسی دوره ی زند، شخصی که از دوره ی نادر تا سال 1203 هـ.ق قدرت خاندان آل مذکور را در دست داشته، شیخ ناصر بوده است. در این نسخه نیز آل عصفور به اشتباه به جای « ناصر » در همه جا « نصر » نوشته که در متن اصلی شکل صحیح را یادآور شده ام.
24. متن این نامه و دو نامه ی بعدی درکتاب بحرین در دو قرن اخیر، نوشته ی مصطفی خجسته، 1338، صص 119-118 آمده است.
25. میرزامهدی خان استرآبادی مؤلف جهانگشای نادری و درّه نادره فقط « منشی » نادرشاه افشار بوده اما آل عصفور چند جا آن را ( وزیر ) نوشته اند. برای شرح زندگی نامه اش نگاه کنید به: دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل: استرآبادی مهدی.
26. [ الثانی بعد الالف خط خورده است ]
27. اسامی جزایر به همان شکل نسخه ی خطی آورده شده است و برخی از آنها مانند شطراه، عشتم و ... برای مترجم شناخته نشدند.
28. در وقایع سال های بعد، امام قلی خان فرزند الله وردی خان، فرمانفرمای فارس از سوی پدر فرماندهی لشکر را به عهده داشته است. مقایسه کنید : اقبال، 1384، ص 77 ( وقایع 1010 هـ.ق ) و ص 81 ( وقایع 1022 و 1023 هـ.ق ).
29. سیف ( 
Sif ): سواحل عرب، در گویش محلی بازارچه های ساحلی را « بازار سیف » می گویند.
30. مقایسه کنید : سدیدالسلطنه، پیشین، ص 233: « در سال 1151 هـ.ق سیف پسر سلطان امام مسقط به بحرین آمده آن جزیره را متصرف و اهالی را شش روز قتل عام نمود. در سنه 1152 هـ.ق محمدتقی خان و کلبعلی خان از جانب نادرشاه مأمور تدمیر سیف پسر سلطان شده به مسقط رفته سیف را مقتول ساختند و نیابت حکومت بحرین به شیخ غیث و شیخ ناصر از آل مذکور تفویض یافت ».
31. بندر « الصبیّه » ( بندر حسینه ): احتمالاً همان بندر حَسینه 
bandar hasine در نقشه ی خلیج فارس چاپ موسسه ی گیتاشناسی است که میانه ی بندر « چارک » و بندر « مغویه » در استان هرمزگان مشخص شده است. محمدابراهیم کازرونی می نویسد: « بعد از بندر چارک به سه فرسنگ فاصله، بندر حسینه واقع است » ( کازرونی، محمدابراهیم: تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس، تصحیح منوچهر ستوده، گیلان، موسسه فرهنگی جهانگیری، 1367، ص 111 ). کازرونی در چند سطر بعد از بندر چارک از بندر « حضیه » نام می برد و پس از آن از بندر « مغان » ( خورموجی، میرزا جعفرخان: نزهت الاخبار، تصحیح سیدعلی آل داود، تهران، چاپ اول، انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 104 ).

کتابنامه : 
منابع فارسی:
1. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، اساطیر، 1384.
2. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
3. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، 1338.
4. خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، 1382.
5. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، جاویدان، 1356.
6. سدیدالسلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370.
7. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378.
8. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366.
منابع عربی
9. سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق / 1997 م، طبع بطابع المجموعه الدولیه.
10. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
منابع مجازی
سایت آل عصفور 
http:// www. al- asfoor. org/ farsi
سپاس گزاری:
با سپاس از مرکز احیاء میراث اسلامی- قم، که تصویری از نسخه ی عکسی موجود در آن مرکز را در اختیار نگارنده قرار دادند ( دی ماه 1388 ش ).
نیز با سپاس از همکار گرامی دکتر علی انگالی نژاد که متن ترجمه را با دقت خواندند و نکات سودمندی را یادآور شدند.

منبع مقاله : 
خیراندیش، عبدالرسول، تبریزنیا، مجتبی؛ ( 1390 )، پژوهشنامه خلیج فارس ( دفتر سوم )، تهران: خانه کتاب، چاپ اول



نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار5

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:52 ب.ظ

نسخه خطی: « الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر »

ترجمه اسناد مربوط به دوره ی صفویه

باب ششم: در ذکر مشایخ آل مذکور

ص 27 ] « مشایخ مشهور به « آل مذکور »، طایفه ای از بزرگان نجد بودند که بسیاری از آن ها در سال « العشره بعد الالف » ( 1010 هـ.ق ) (26) به بحرین مهاجرت کردند و در آن سال شاه عباس صفوی برای بعضی از بزرگان آن ها نامه ای فرستاد که یک نفر دانا و آگاه به وضعیت جزایر و مرزها معرفی کنند. سپس آن ها شیخ عبیدبن مذکور را به اصفهان فرستادند. او در جلسه ای به حضور سلطان رسید و درباره ی چگونگی فتح بعضی از جزایر و سواحل متعلق به « بحر فارس » مانند مسقط و بحرین و قطیف و احساء و غیره که در آن زمان زیر دست پرتغالیان بودند، صحبت کرد. پس شاه عباس چگونگی انجام این کار [ فتح آن مناطق ] را از شیخ [ عبیدبن مذکور ] پرسید و به او دستور داد اوضاع و احوال خلیج فارس و جزایر و آنچه متعلق به آن ها می باشد را برایش روشن کند. شیخ این گونه سخنان را آغاز کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم
از دریای هند دو دریا منشعب می شود؛ یکی دریای حبشی است که از دریاهای بزرگ می باشد و دیگری دریای فارس است که در آن جزایر، شبه جزیره ها و قلعه هایی دیده می شود که از قلعه های عجیب دنیا هستند. سپس شیخ به وصف قلعه [ بحرین ] پرداخت که از بناهای لهراسب کیانی است که پس از او شاپورِ اردشیر به وسیله اسیران یونانی تجدید بنا کرد.
این قلعه را [ در دوره ی اسلام ] عثمان بن ابی العاص ثقفی فتح کرد و این جزیره از شمال تا جنوب آن سه فرسخ می باشد و در طرف شمال آن باغ های سرسبز و زیبا و قلعه های عجیب و غریب بسیار می باشد که با وجود کمی آب، باغ های بسیار و درختان زیادی دارد که اکثر آن ها کتان و انگور و انجیر می باشد و [ 28 ] در سال 250 ( خمسین و مأتین ) گروهی کثیر از مسلمانان در آن زندگی می کردند و درختان انگوری داشت که ثمر آن ها 300 من تبریزی و آن از عجایب دنیا بود و در آن سال جنگی بین آن ها و اهل بحرین روی داد و شمار کشته شدگان لشکر اسلام 1025 نفر بود. اغلب اهالی بحرین به ریطهر ( ریشهر ) و دیگر مناطق مهاجرت کردند.
و در این سوی دریا، جزایر و شبه جزایری مانند بحرین و خارک و خارگو و هرمز و قشم و قیس ( کیش ) و ام سلام و جزیره عشتم و جزیره فیلم و بوشعیب و ابوموسی و شطراه و توقیع و فرور و هندرابی و هنگام و سفید ( ابیض ) و ام کرم و ام نخله و ام حطب و ابوعلی و ابوسفه و د. م. [ هکذا ] و دلمه و حالول و عربی و فارس و قرتین و قران و جزیره حسان و غیره از جزایر کوچک (27). ای بزرگوار به استحضار می رساند از دریای چین و هند و فارس و یمن که آب های آن به هم متصل است و جدا نیستند به جز جزیره ی « هنگام » که وزش بادها و فوران امواج دریای فارس در آن زیاد است و سفر دریایی در آن نسبت به دریای هند که امواج کمی دارد سنگین است. در هنگامی که خورشید وارد برج سنبله می شود سفر دریایی در دریای فارس با فرا رسیدن پاییز سخت می شود و در تمام این روزها امواج آن افزوده می گردد تا هنگامی که خورشید به برج حوت ورود نماید. برج سنبله ( شهریور ) پایان فصل صید مروارید در دریای فارس در ناحیه ی بحرین و خارک می باشد. از آغاز نیسان ( اردیبهشت ) تا به آخر ایلول ( مرداد و شهریور ) فصل صید مروارید می باشد و در دیگر ماه های سال در این زمینه صیدی انجام نمی گیرد. دیگر دریاها، مرواریدی در آن ها نیست و این صید فقط مخصوص دریای حبشی و بلاد فارس و قطر و عمان و بحرین است ».
چون شاه عباس این سخنان را از شیخ شنید او را تحسین کرد و بزرگ شمردش و خلعتی فاخر به او پوشانید و لقب ( خان ) و ولایت بحرین را داد و به او امر کرد تا دیگر جزایر را تصرف کند. شیخ عبیدخان به بحرین رفت و به سلطان مسقط نامه ای نوشت و تهدیدش کرد به سربازان ایران و لشکریان صفوی و بعضی از اقوام ( گروه ها ) را به طرف مسقط و دیگر جاها فرستاد با نوشته ای از او به این شکل:
« 
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
از بنده ی خدا و فرزند بنده ی او، از کسی که ریاستش از پیشوای بزرگ و پادشاه افخم ماست. سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. عرض می کنم به خدمت شما مردی از عمو زادگانم را می فرستم که دانا و بردبار و قدردان می باشد و او دستی در سیاست دارد و شما را امر می کند به پیوند با جمعیت ایرانیان و ساکنان اینجا، که از اولین بزرگانی هستند که با پادشاه مسلمانان، خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی مرتبط هستند. امر می شود بعد از اینکه این نامه به دستتان رسید او را تکریم و احترام کنید و به یاران و اطرافیانتان نیز تاکید کنید، که در آن صلاح و عافیت و رستگاری است و السلام ».
پس شیخ خمیس [ از عموزادگان شیخ ] این حکم شیخ عبیدخان را به مسقط برد [ 30 ] هنگامی که سلطان مسقط این حکم را دریافت نمود، در پاسخ به شیخ [ عبیدخان ] نوشت:
« 
بسم الله الرحمن الرحیم و آنچه را برای ما نوشتی فهمیدیم و درک کردیم، ولی قوم ما مردم ما، و حکومتی غیر از سلاطین خودشان راضی نیستند، اما جماعت مسلمین که حق آن ها بر ما معلوم است، هرگاه آن ها راضی نباشند ما هم راضی نیستیم و السلام ».

پس شیخ عبیدخان همان وقت این رویدادها را به شاه عباس این گونه گزارش کرد:

« بسم الله الرحمن الرحیم
اما چیزی که باعث شد که این بنده ی شما این گزارش را بنویسد به هنگامی که اوامر و نصایح به حق شما را به سلطان مسقط ابلاغ کردم، او از مسقط رأسش سقوط کرد و بنیانش متزلزل شد و اساس اعتمادش را شیاطین مردود گذاشت و تکیه کرد بر « سلطان پرتغالیان ملعون ». آن ها خیلی خوب می دانند در تنگ راه ها بر مسلمین [ چگونه تسلط یابند ]. اما وضعیت بحرین، این سرزمین از خیر و صلاح خویش آگاه است و اهل آن از شما اطاعت می کنند، پیرو دستورهای شما هستند، مگر آنها که سرسپرده ی کافران هستند که ظلم آن ها بر مسلمانان آشکار است، چه ظلم های بسیاری که اشکباری را به خونباری تبدیل کرد [ اشک ریختند و خون ریختند ] و شما سایه ی خدا بر سر خلق می باشید. اما آن ها [ پرتغالی ها ] به تصرف مسقط و بحرین و سیراف راضی نشدند بلکه بر جزیره ی خارک نیز طمع ورزیدند تا بر آن نیز غلبه یافتند و بدون هیچ رحمی ( کوتاهی ) مردم آن نواحی را اخراج کردند و بر جواهرات مسلمانان و اهالی آن ها دست یافتند و السلام ».

آنچه شاه عباس برای او نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
« 
شیخ مکرمت موفور شیخ عبیدخان آل مذکور، مکتوبه ات به دستمان رسید و از جهد و کوشش ات باخبر شدیم. پاداش تو با خدا و بالاترین نیکی ها و سلامتی برای تو بادا. من به طور قطع با لشکریانی که چون کوه استوارند به آن جا خواهم آمد، پس بشارت بده به کسانیکه از تو پیروی می کنند، یاری خدا و رهایی نزدیک است از محل زندگی ات ( بحرین ) حرکت کن و در الریطهر ( ریشهر ) سکونت گزین و آنچه از خویشانت نیز می توانی با خود به آن جا ببر. و السلام ».
[ 31 ] 
پس شیخ عبیدخان به « بوشهر » آمد با کشتی ها و سوارانی که دارای رده های مختلفی بودند. پس لشکریان ظفرپناه به او پیوستند، شامل ده هزار نفر از اهل زنگنه و ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) که تحت فرماندهی امام قلی خان (28)، والی فارس بود. آن ها سوار بر کشتی ها شدند و ابتدا به سمت خارک رفتند و جماعت زیادی از پرتغالیان را کشتند و آن جزیره را تصرف کردند. بعد از آن به بحرین رفتند، آن را محاصره کردند و تمامی شیاطین را کشتند، به جز زنان و بچه ها. سپس کشتی ها را به سوی قطیف و احساء و دیگر جزایر بردند و آن مناطق را با عزت و اقتدار باز پس گرفتند. امام قلی خان حکومت قطیف و احساء را نیز به شیخ عبیدخان داد و عظمت و شرف او به اوج شرافت بزرگی رسید. به هنگامی که شاه عباس از فتح بحرین و دیگر جزایر آگاه شد، دستور داد تا مسقط را نیر محاصره کنند. این لشکر با آن ها نیز درگیر شد و چه بر سر آنان آورد و مشایخ آل مذکور در آن کوه های بلند ( اطراف مسقط ) و قلعه های محکم و در آن جزایر، درگیری ها و جنگ هایشان ادامه یافت تا زمانی که نادرشاه به حکومت رسید.

[ 42 ] و از نوشتجات بعضی مشایخ ما به شاه عباس صفوی در سال 1014 [ هـ.ق ] راجع به هنگام غلبه ی پرتغالیان بر بحرین:

« آن چه از همت بلند و عالی و شمیم قدسی شما از هنگام جلوس در اصفهان می گویند این است که گروه ها گردآمدند و تفرقه و پریشانی از میان اهل ایمان رخت برچید. همچنین نتیجه ی تلاش و کوشش ما برای استواری این آیین رستگاری و بزرگداشت بزرگان دین روشن و آشکار است. راه شما راه روشن عترت محمدی است [ دینی که ] که در راه روشن ساختن نور آن عمرها صرف شد و شما از آن در برابر بیم ها و خطرها پشتیبانی کردی و مردم را از پراکنده شدن و تفرقه کلام نجات دادی، از پریشانی آثار اسلام و مندرس شدن پرچم دین جلوگیری کردی. جوانان را از پیروی [ شیطان ] برحذر داشتی، نور را گستراندی و بر سر تکذیب کنندگان مانند شهاب فرود آمدی و بر آن ها آتش زدی مانند پدران و اجداد بزرگوارت. در طریقی راه پوییدی که به کسی نسبت داده نمی شود مگر به آن ها و شناخته نمی شود مگر با آن ها. استواری دین به وجود آن ها است و با وجود آن ها ظاهر شد و با مرگ آن ها ناپیدا می شود. با این وجود [ ما سال ها ] بسنده کردیم [ 43 ] به ویرانه ها به جای آبادی و قناعت کردیم به سراب به جای آب. اما رفتار دنیا با خائنان از بین بردن آثارشان و اسم و رسمشان است. زیرا پس از آن ویرانی ها در بحرین [ اشاره به دوره ی 80 ساله حکومت پرتغالی ها بر بحرین است ] شیرازه ی آنان از هم گسیخت و دیگر نامی از آن نبردند و آوازه ای از آن ظاهر برنخاست مگر در دو ناحیه ی قطیف و بحرین. در بحرین ندادهنده ای شیخ عبیدخان بن مذکور؟ ] ازمیان مردم فریاد برآورد؛ پس بزرگان و بادیه نشینان به او دست یاری دادند و قلب های همه ی مسلمانان به این سو متمایل شد، هر چند [ علیه آن ندا دهنده ] حسودان خشمشان را نشان دادند و فریبکاران نیت شومشان را آشکار ساختند اما این کارها و این حرف ها مانند آتش در میان رخت هایشان گسترش یافت و خودشان را در آتش این کار پست سوزاند و اگر هدایت می شدند به تعالی می رسیدند حتی بالاتر از آن. اما ای نویسنده ی وقایع به یادآور زمان گذشتگان خود را، کمی برگرد به آن دوران، آن گاه که شما رهبر و یاری رسانی نداشتید و خوانین نیز به پیمان و توفق نامه ی خود [ مبنی بر حمایت مردم بحرین در برابر حملات پرتغالی ها ] خیانت کردند و در گوشه ای خود را پنهان نمودند که یا بر اثر ترس از پادشاه پرتغال بود یا به طمع دنیای پست ( به جان تو آنها در مستی شان سرگردانند ). و یاریگری نیست مگر خداوند بلندمرتبه و بزرگ ».

[ ص 37 ] بخشی از آنچه سلطان شاه عباس صفوی به شیخ عبیدخان از آل مذکور در سنه 1021 هـ.ق نوته است، به شرح زیر است:

« از آنچه نوشته ای برای ما درباره ی محافظت از مرزها، البته در آن سپاس و حمد بی پایان ما است. آگاه باش برخی از بزرگان دین کاری ناشایست را به تو نسبت می دهند. ما البته هزار محافظ در شهرها و آبادی ها داریم، از هر کسی حرکتی انجام بگیرد مانند حرکت اشرار، از آن با خبر می شویم. اگرچه تو دوری از پایتخت و از سعادت دیدار سلطان، اما از والیان، تربیت شدگان با آداب و نزدیکان نیک روشِ ما می باشی و البته بر من روشن است اهمیت [ حفظ کردن ] مرزها و مسئولیت [ حفظ نظم و امنیت آن ] بر عهده ی ماست، به ویژه بحرین که سرتاپای آن بر ما هویداست و سرزمینی پرخطر است؛ جایی که دشمن در نزدیکی آن است و آمد و رفت از سرزمین های اطراف در آن زیاد است و آشکار است که نخست شما وظیفه ی حراست از آن را توسط امناء شاه، برگزیدگان و شجاعانتان دارید و تأکید کن به آن ها در استفاده از ابزرهای دفاعی و حفظ هوشیاری، به درستی آن بخشی مورد طمع کفار است و به درستی فرمانروایی کن بر جزایر و بنادر اعراب و بر لشکریان ، بزرگان و اسرار آن ها مسلط شو برای این که بتوانی دیگر سرزمین های آن ها را فتح نمایی و بهره مند شوی از میوه های فتح. درود بر مجاهدان در راه رضایت و خشنودی خدا و رحمت و برکات خداوند بر آنان باد ».

[ اسناد دوره ی افشار ]

[ 31 ] ... در سال 1148 هـ.ق گروهی از مشایخ آل مذکور از بحرین و از سیف عرب (29) مهاجرت کردند. شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) که حاکم بحرین و قطیف (30) بودند به سبب جنگی که بین آن ها و بین اباضیه و خوارج روی داد، ترک وطن کردند و عازم فارس شدند.
هنگامی که خبر پادشاهی نادرشاه را شنیدند، نامه ای به او نوشتند و جریان جنگ خودشان با امام مسقط و جماعت اباضیه و چگونگی استیلا و غلبه ی آن ها بر جزایر و بحرین و سایر مکان های دریای فارس ( بحر فارس ) را توضیح دادند.

بخشی از نامه ای که نادر شاه به شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) نوشته است:

ص 32 ] « یا غوث المله و ناصرالدوله؛ از درگیری های شما با امام مسقط و جماعت اباضیه و غلبه ی آن ها بر جزایر فارس ( ایران/ خلیج فارس ) آگاه شدم. پادشاه شما از آنچه میان شما روی داده است غافل نیست و به شما نوید می دهد که در این سال ها از آن ها انتقامی گرفته خواهد شد که ذوالاکتاف از اعراب و اشراف آنان گرفت. نیروهای ما در سیراف و بندر صبیه (31) جمع می شوند و آن ها به نزد شما می آیند، سپس برای حمله به آنان شتاب نکنید تا فرمان ما به سوی شما بیاید و السلام ».

و از مکاتبات نادرشاه که متن آن به انشای میرزامهدی خان صاحب درّه [ نادره ] می باشد که رحمت خدا بر او باد:

« درود و سلام بر کسی که با دست و زبان به ما اقرار و یاری می کند و رحمت خدا و برکات آن بر او باد. باخبر شدم که گروهی از دشمنان شما از سرزمین نجد قصد جنگ با شما کرده اند. اما آنچه گفته بودی درباره ی کار سلطان مسقط و عدم تسلیم جزایر، از این پس، بین ما و بین او فقط شمشیر داوری می کند. هنگامی که دستور جنگ با آن ها را فرستادم به مردم امر کن برای جنگ با دشمنان. چرا که آن ها باور ندارند که پایانشان رسیده است. مهدی ».

و آنچه شیخ نصر ( ناصر ) به مهدی خان صاحب درّه [ نادره ] نوشته است:

« و ما آنچه را نوشتید به بنده تان درباره ی جنگ و تعیین لحظه ی اضمحلال و طرد کردن شیطانها، از آن آگاه شدم و اطاعت می کنم. پس ما به یاری خداوند و به منظور برخورد با کوتاهی کنندگان از فرمان پادشاهمان، لشکرهایی از دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله حاضر و آماده می کنیم و منتظر فرمان می مانیم. لشکریان دشت و هوله تا هنگام صدور فرمان در سیراف می مانند و السلام. بنده شما نصر ( ناصر ) ».
[ 33 ] 
سپس لشکریان نادر به ساحل کرمان یعنی بندرعباس رفتند و قلعه های پرتغالیان را تصرف کردند. بعضی از آن ها به بندر سند رفتند و بعضی به بحرین و سایر جزایر منتقل شدند و گروه های زیادی از اباضی ها ( خوارج عمان ) را کشتند و بحرین را تصرف کردند و سرپرستی آن نواحی را نادر به شیخ نصرخان ( ناصرخان ) داد و شیخ غیث را به همراه لشکریان « دشت و زنگنه » فرستاد و به آن ها فرمان داد تا مسقط را محاصره کنند، پس مسقط را به مدت پانزده روز محاصره کردند تا ناتوان شدند و هنگامی که نادر به سختی کار تصرف مسقط به دلیل کوه های بلند و قلعه های محکم مطلع شد، پس خودش به همراه چهارهزار نفر از لشکریان به محاصره ی مسقط پرداخت، تا بر آن ها غلبه کرد و آن جا را فتح نمود و برادر سیف اباضی ( بیاضی ) و گروهی از خوارج را کشت و حکومت آن جا را به شیخ غیث خان داد.
این بود آن چه من یافتم از فواید بعضی از مشایخمان.

باب هفتم: فصلی دوباره از مکاتبات پادشاهان با مشایخ آل مذکور

و آنچه میرزامهدی خان وزیر به شیخ نصرخان [ ناصر خان ] رحمه الله علیها نوشته است:

« آگاه شدم که تو با یک مرد مسیحی هم صحبت شده ای و با او درباره ی جزایر خلیج فارس مطالبی را گفته ای؛ به گمان اینکه او سیاح ( جهانگرد ) است تو را با گفتارش مغرور کرده که با بساطی منیع تو را یاری نماید و در مشکلات سریعاً به حمایت از تو بپردازد؛ اما بر من روشن است که یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر این که از دین آن ها پیروی کنی. پس اگر از خواسته های آن ها پیروی کردی، بعد از آگاهی از حکم خداوند، خود را هلاک شدگان می یابی، پس هرگز از یاری و حمایت مؤمنان ( مسلمانان ) دست برندارد [ ص 34 ]. درود بر کسی که از فرمان های خداوند پیروی می کند و رحمت و برکات خداوند بر او باد. مهدی ».

و آنچه شیخ نصرخان [ ناصرخان ] به وزیر مهدی خان پاسخ داده است:

« و اما از آنچه اشاره فرمودی به سخنانم با یک مسیحی و اظهار مهربانی من با او، چه کسی به شما اطلاع داده و در اصل شما به خوبی می دانید که من ازمرزها مواظبت می کنم و دقت در تمامی امور انجام می دهم. اما فراش و طعام مردم به میمنت خواست و اراده ی پیامبران و پادشاهان گسترده است پس بر ما ترک آن شایسته نیست. والسلام. بنده ی شما نصر [ ناصر ] ».





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار4

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:50 ب.ظ

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).


ادامه مطلب

نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار4

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:42 ب.ظ

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :42
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo