لیـــــــــــــــراوی
نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس
درباره وبلاگ


لیراوی نام یک طایفه و ناحیه در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن می باشد و بلوک لیراوی به طور کامل در شهرستان دیلم (استان بوشهر ) واقع شده است. لیراوی در قرن هشتم هجری از طوایف مشهور لر بزرگ و دارای دوبخش لیراوی بالابند و دشت لیراوی بوده. نخستین شخصیت تاریخی آن شیخ محمود لیراوی در اواخر سال 792 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند).
لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود.
لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمد حسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای و ... تقسیم می شوند.
پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر :
استان بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) دشتستان : سعدآباد ، شبانکاره، در تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو).
استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت .
استان چهارمحال و بختیاری روستای لیرابی در شهرستان اردل.
استان خوزستان شهرستان های باغملک و رامهرمز (بهمئی ها ).
استان کوه گیلویه و بویر احمد شهرستانهای بهمئی ، گچساران و دهدشت .


قدم در ساحل پاییز می زد
فلوتی داغ و حزن انگیز می زد
نه تنها از دلش می زد غریبه
خدایا از دل من نیز می زد

مدیر وبلاگ : علیرضا خلیفه زاده
برچسبها
سه شنبه 15 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

منصب قضای دو ناحیه کوه کیلویه و عسکر مکرم در میانه سال 383 تا 327 در دست یک نفر بوده است .

 این مطلب  از لحاظ جاری بودن نام کوه کیلویه در آن دوره زمانی برای بخش عمده ای از مناطق جنوب جالب است .  زیرا ظاهرا تا اوایل ظهور آل بویه، کوه گیلویه فقط منطبق با شهرستان های دنا و بویر احمد (یاسوج و سی سخت کنونی ) بوده و در دوره های تاریخی  بعد این نام به سرتاسر استان کنونی کوه گیلویه و بویر احمد تا ساحل خلیج فارس تسری یافته است . اما در مجالس مومنین در شرح زندگی قاضی این مناطق (ابو على الحسن بن ابى القاسم على بن محمد بن ابى الفهم التنوخى) در میانه سال های 327 تا 383 هجری قمری نکته جالبی دیده می شود. البته من معتقدم باید منبع اصلی پیدا و بررسی شود چون مجالس مومنین در دوره صفوی نوشته شده ، به هر حال اگر منبعی دیگر به کوه گیلویه و عسکر مکرم(واقع در میانه شوشتر و اهواز) در کنار هم اشاره نکرده بوده  پس نوراله شوشتری مطلب ذیل را از کجا یافته است؟

مجالس المومنین

ج1

ص 541

شوشتری

 

القاضى ابو على الحسن بن ابى القاسم على بن محمد بن ابى الفهم التنوخى (383 -327)

فرزند فاضل ارجمند قاضى ابو القاسم است كه قبل از این احوال او مذكور شد ابن خلكان گفته كه ثعالبى پدر و پسر را در یك باب ذكر نموده اما پدر را مقدم آورده و بعد از آن نام پسر را برده گفته هو هلال ذلك القمر و غصن هاتیك الشجر و الشاهد المعدل لمجد ابیه و فضله و الفرع المشید لاصله و النایب عنه فى حیاته و القایم مقامه بعد وفاته

ص ۵۴٢ 

(شعر)

پدرى را كه آنچنان خلف است           مادرى را كه آنچنان پسر است 
آفتابش بر آستین قبا است                    ماهتابش بر آستان در است 
و عبد اللّه بن حجاج بغدادى در مدح او گفته

شعر

اذا ذكر القضاة و هم شیوختخیرت الشباب على الشیوخ 
و من لم یرض لم اضعه الابحضرت سید القاضى التنوخ 
و از مصنفات او كتاب فرج بعد الشدة است و او را دیوان شعری ست بزرگتر از دیوان پدر و دیگر مصنفات دارد و از ابو بكر صولى و دیگران استفاده فرموده و آخر در بغداد اقامت نموده تا وقت وفات به درس حدیث اشتغال می فرمود و سماع حدیث او صحیح و مهارت او در علوم ادبیه آشكارا و صریح و شعر او فصیح بود و اوایل حال از جانب بعضى از وزرا و عمال بقضاى مصر و بابل اشتغال داشته و بعد از آن خلیفۀ بغداد مطیع للّه قضاى عسكر مكرم و كوه كیلویه(یعنی خوزستان و کوه گیلویه) را به او مفوض داشت و آخر او را مقلد به دیگر مناصب و حكومت ساختند

و ابن كثیر آورده كه در وقتیكه طایع خلیفۀ عباسى دختر ملك عضدالدوله را خواستگارى نمود خطبۀ عقد را قاضى مذكور خواند.

 ولادت او در یكشنبه بیست و ششم شهر ربیع الاول از سال سیصد و بیست و هفت 327بود در بصره

وفات او روز دوشنبه بیست و پنجم از سال سیصد و هشتاد و سه383 در بصره بود.





نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اما قبل از ذکر نام محورهای مزبور ،پیشینه جاده شاهی و جاده ابریشم در محور این آستانه قابل بررسی است.

جاده شاهی:
جاده ایکه از فارس و از طریق ایستگاههای((خان اسد))،((دشت ارژن))و((دبه سر)) به کازرون هدایت می شود از طریق((دیه درین))،((سر عفبه)) ،((توّج)به جنابه(گناوه) می رسید.که قسمتی از آن در ناحیه جنوب غربی جزء جاده شاهی محسوب می شود.
جاده ابریشم(باستین):
احتمالاً کسانی که از شیراز قصد جنابه(گناوه) داشتند،با عبور از مجاور آستانه بی بی حکیمهدر امتداد محور راه((باستی(باستین))) و گربه ای(والفجر)به جنابه(گناوه) می رسیدند و این جاده،شاخه فرعی دیگری داشته که به ریشهر(بوشهر) و سپس به سیراف می رفته است. که قسمتی از آندر ناحیه شمال شرقی جزء جاده ابریشم محسوب می گردد.
اما شاخه دوم ،جاده ای که از شرق شیراز و از طریق ایستگاه هایخلار و گویم،جایجان،به خاک شولستان(ممسنی) می رسید و از آنجا به نوبندگان،(مسیر دوره ساسانی که از کازرون می آمد)می پیوست و به سمت درخید(دهنو ممسنی) و خوابدان(باشت)مرز شرقی ارجان(بهبهان)رهسپار می گردید.
در دوره اسلامی دو بندر سیراف و بصره سهم عمده ای در بخشی از این محور را از نظر تجاری به عهده داشت و ازآنجا ارتباط این دو بندر توسط بنادر ولایت ارجان ،مهرویان سی نیز،جنابه،میشان(منطقه بی بی حکیمه) برقرار می گشت. این دو راه،کاروانی و دریایی ،موقعیت ویژه ای برای رونق ارجان(بهبهان)و توابع را داشت.
منزلگاههای مسیر شرقی و غربی ولایت ارجان:
منزلگاه اول: خان حماد یا درخید(دهنو ممسنی) یا انبوران یا خوندان یا گشن
منزلگاه دوم: بندک(بیدک باشت)، یا گنبد ملغان(دوگنبدان) یعنی از بندک به دره کمبل محور بی بی حکیمه(س) و سپس از طریق رودخانه زهره به سمت هندیجان و یا از طریق ماهور میلاتی به منطقه میشان(بی بی حکیمه)به سمت دریا(دیلم،گناوهفهندیجان) رهسپار می شدند.
منزلگاه سوم: هیر با فاصله چهار فرسخی بیدک
منزلگاه چهارم: حبس(گچ عوض، هوس) یا لیشتر یا خیرآباد گچساران
منزلگاه پنجم: فرزدک(خیرآباد کنونی یا زیدون بهبهان)
منزلگاه ششم: خود ارجان(بهبهان) است.
منزلگاه هفتم: بوستانک یا بازار سنبیل،بابک،یا دهلیزان(بعد از بهبهان) است.
با توجه به مصادیق و پیشینه ذکر شده،راههای قدیم و کنونی را که به ابادی بی بی حکیمه منتهی می شوند در اصلاح بیان،راههای شوسه و مالرو و آسفالته قدیم نه چندان دور و جدید در مناطق گرم و خشک بوشهر و خوزستان و فارس و کهگیلویه وبویراحمد می باشد، که به هر طریقی از شهر و مکانی وارد می شدند،تا به آستانه مقدسه حضرت بی بی حکیمه(س) برسند. مهمترین این راهها که عموماً از نقاط کوهستانی صعب العبوری می گذرند به شرح زیر است:
الف: محور گراب(گرو) به بی بی حکیمه(س)در ضلع شمالی
این راه،مسیر کسانی بوده که بیشتر از منطقه بویراحمد یاسوج و کازرون و نورآباد وارد دوگنبدان قدیم می شدند، سپس به باباکلان و از آنجا به آبادی بن پیر و با عبور از دره پلنگی به کاکامبارک و گرو ،وارد روستای بی بی حکیمه ودر فاصله پانصد متری شمال،استانه مبارکه را زیارت می کردند. این راه در قدیم مالرو و با اغاز کار شرکت نفت و گاز ناحیه گچساران ،تبدیل به آسفالت ناهمگون و پرپیچ و خم شده است.این فاصله تا بی بی حکیمه بیش از صد کیلومتر است.یکی از زیبایی هایی که در این محور وجود دارد ،پوشش گیاهی و جنگلی است که به عنوان تفرجگاه ،میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
ب: محور باستی(باستین) و گربه ای(والفجر) به بی بی حکیمه (س)در ضلع جنوبی
جاده یاد شده از بوشهر و برازجان شروع به گناوه منتهی و از آنجا به روستای باستی امتداد می یابد،سپس از ابتدای دره بی بی حکیمه(س) شروع و با عبور از آب انبار حاج حسن خان لیرابی به دو دره و از آنجا به منطقه گرداب و آسیاب های قدیم، سپس وارد روستای بی بی حکیمه(میشان) می شود.این جاده به دلیل شوسه بودن آن در فصل بارندگی با مشکلات روبرو است. فاصله گناوه تا باستی و از آنجا تا بی بی حکیمه حدود شصت کیلومتر است.
ج:محور سیامکان به بی بی حکیمه(س) در ضلع غربی
این جاده پنجاه کیلومتری تا بندر دیلم ادامه جاده آسفالته بهبهان به بندر دیلم و از آنجا به بی بی حکیمه است.از دیلم به روستای سیامکان و از آنجا به روستای گزلوری و از آنجا به کوه دهک و با عبور از دره دو، سپس با فاصله بیست و چهار کیلومتری در ضلع شمال غربی وارد روستای بی بی حکیمه می شود. قسمتی از این جاده شوسه و به دلیل کوهستانی بودن دشوار است.
د:محور عبور عشایر و تاسیسات شرکت نفت به بی بی حکیمه(س)در ضلع شرقی
طول این جاده از مسیر نوراباد فارس به منطقه میشان و از آنجا به آب انبار حاج حسن لیرابی بیش از 150 کیلومتر است. قسمتی از این جاده در حوالی منطقه میشان به بی بی حکیمه(س)توسط شرکت نفت ناحیه گچساران آسفالت شده است،بقیه شوسه و کوهستان سخت و صعب العبور دارد. این جاده اصولاً محل عبور عشایر کشکولی بوده که از منطقه گردو و پارینه به بیدستان و از آنجا به گردنه انبار(محل تاسیسات نفت) وارد دروازه آستانه بی بی حکیمه (س) می شود.
ن: جاده تحمیلی فریدون خان کشکولی به کارکنان خارجی شرکت نفت
این جاده مخصوص شرکت نفت بوده که از شهر دوگنبدان تا ابتدای چاه شماره نه آسفالت بوده است،این جاده به دستور فریدون خان کشکولی به خارجیان شرکت نفت،تا اول روستای بی بی حکیمه(س)در بالای کوه امتداد یافته که زوار به راحتی میتوانند،پس از پیاده روی مختصر از کوه به پائین وارد آستانه مقدسه بی بی حکیمه(س) می شوند.قسمت پیاده روی این جاده در سال 1356(ه.ش) توسط فردی بنام حاج فتح الله خورشیدی اهل دوگنبدان بطور رایگان با دستگاه بلدوزر کوه بری و تسطیح شده است.



نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
 خلیفه زاده و دکتر رضا زمانی در کشتارگاه روز عید قربان - کرج 13مهر1393




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کتاب آثار جعفری  پیرامون تاریخ و جغرافیای فارس اثر خورموجی در سال 1276 ه.ق در 206 صفحه چاپ سنگی شد. هرچند این کتاب را حاجی محمدجعفر خورموجی 22 سال بعد بسط داد و در سال 1298 با عنوان نزهت الاخبار به چاپ رساند . 

حاج میرزا محمد جعفر ملقب به حقایق‌نگار، (زاده ۱۲۳۵ (قمری) - درگذشته ۱۳۰۱ (قمری)مورخ و محقق معروف قرن سیزدهم یعنی عصر ناصری است که در خورموج شهرستان دشتی در استان بوشهر متولد شده و پس از کسب کمالات و تحصیلات دانش در جوانی ضابطی خورموج که از پدر به و ارث رسیده بود نایل گشت و تا ۱۲۸۵ ه. ق. بدین شغل منصوب بود اما در این سال بر اثر اختلافاتی که بین او و حاجی خان حکمران کل دشتی و پدر محمد خان دشتی در گرفت از این شغل معزول شد و به شیراز رفت و به امارت دیوان خانه عدلیه شیراز منصوب شد. در ۱۲۷۶ ه. ق. کتاب اثار جعفری در تاریخ و جغرافیای مملکت فارس را نوشت.

سپس به تهران رفت و به حضور ناصر الدین شاه رسید. شاه او را مامور تهیه کتاب حقایق تاریخ ایام خود کرد. سپس خورموجی با کمال صداقت به جمع آوری اخبار و درج آن اقدام کرد و کتاب حقایق الاخبار ناصری را نوشت و به لقب حقایق نگار ملقب گردید. به قول مرحوم عباس اقبال آشتیانی در یاداشتی که بر مقدمه کتاب به تصحیح شادروان حسین خدیو جم نوشته‌است این کتاب که تاریخ مختصر قاجار و تاریخ بالنسه مفصل سلطنت ناصر الدین شاه تا سال ۱۲۸۴ ه. ق. است ظاهرا مقبول نظر شاه نیفتاد و حاجی محمد جعفر مغضوب شد و به عراق مهاجرت نمود و در آنجا مقیم شد تا آن که به سال ۱۳۰۱ ه. ق. در همان دیار وفات یافت.

زندگی علمی محمد جعفر خان از زمان هجرت آغاز گردید. ایشان صاحب تألیفات ارزشمندی می‌باشد که همگی از بهترین کتابهای عصر قاجاریه هستند.

مشهورترین و زبده‌ترین اثر این دانشمند مورخ حقایق الخبار ناصری است. او در این کتاب برای اولین بار قتل امیرکبیر را افشا می‌کند او در باب قتل امیر کبیر که همه مورخان معاصر او در گذشت امیر کبیر را بر اثر ناخوشی و تورم دست و پا و آماس بدن دانسته‌اند او این واقعه را به صراحت قتل نوشته‌است. و به همین سبب موجب غضب دربار قرار گرفته و به عراق مهاجرت می‌کند. او در سال ۱۳۰۱ ه. ق. در سن ۷۶ سالگی در عراق زندگی را بدرود گفت.

مشخصات چاپ جدید:
آثار جعفری  پیرامون تاریخ و جغرافیای فارس
حاجی محمدجعفر خورموجی
مقدمه و تصحیح : 
دکتر احمد شعبانی 
بنیاد فارس شناسی 
1380 

این کتاب دوبار به لیراوی اشاره می کند : 
اول: شانزده آبادی بخش جره  از کازرون را در صفحه 75 این گونه معرفی می کند:
1- نرگسی 2- سبیس
 3- شیب تنگ 4- کود دهگاه
 5- سیرزجان(سریزجان) 6- املاک
7- بالاده 8- قصرعلی 9- میدگان(بیدکان)
10- جعلقیان 11- حسن آباد
 12- لیراوی 13- حسین آّباد
14- سرمشهد 15- ویس آباد 16 - قنات . 

دوم : در صفحه 92 از  76 شهر و آبادی از کوه گیلویه نام می برد که 20 ناحیه از آنها متعلق به بلوک لیراوی می باشند: 
1- بهبهان 

11-  گلاب (قلعه)

53- کنارکوه
54-  بنه اسماعیل
55- داودی (عامری امروزی)
56- مظفری
57- خواجه جاگیران (خواجه گیر)
58- بنه احمد 
59- سیاه کون (سیاهکان/سیاهمکان)
60- باباحسینی (باباحسنی) 
61- کاه زرد(گاه زرد / گه زرد)
62 - بوالفتح 
63- گادار(گاودار)
64- امام حسن
65- حصار
66- چاه تلخ 
67- کرّه (گُرّه)
68- کزلوری(گزلوری)
69 - کربه(گربه)
70- بیدو
71- اسفندیار
72- باسطی 73- مال شیخ (شیخ زنگی؟)
76 - بندر دیلم 
... چند قریه مسمی به بلوک لیراوی که قریب بحر العجم (خلیج فارس)و آبش از باران است.صص 92تا 93




نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده


انجمن ایرانی تاریخ با همکاری اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار می کند: جستجو در آب و خاک: بزرگداشت استاد جواد صفی نژاد 8 مهرماه 1393

جستجو در آب و خاک

بزرگداشت استاد جواد صفی نژاد



نشست تخصصی بررسی احوال و آثار استاد جواد صفی نژاد  (لر پژوه بزرگ کشور)


با سخنرانی:



عمادالدین شیخ الحکمایی

جلال الدین رفیع فر

غلامرضا امیرخانی
رضا یکرنگیان

 عطا طاهری



با مراسم شعرخوانی خانم حمیرا محب علی در وصف استاد صفی نژاد


و پخش مستند «زنده ام به جستجو» به کارگردانی منوچهر مشیری 

 


زمان: سه شنبه  8 مهر 1393 ساعت 15:30- 18


مکان: سالن همایش های کتابخانه ملی

 برخی آثار :

لرهای ایران 

عشایر مرکزی ایران 

تحلیل و بررسی اسناد روستایی و عشایری 2جلد 

بنه 






نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جِرِه‌ و بالاده ، بخشی‌ در جنوب‌ شهرستان‌ كازرون‌ در استان‌ فارس‌. از شمال‌ به‌ بخشهای‌ مركزی‌ و خشت‌ و كَمارَج‌ * در شهرستان‌ كازرون‌، از مشرق‌ به‌ بخشهای‌ كوهْمَره‌ و ارژن‌ در شهرستان‌ شیراز، از جنوب‌ به‌ بخش‌ فراشبند در شهرستان‌ فیروزآباد، و از مغرب‌ به‌ بخش‌ مركزی‌ شهرستان‌ دشتستان‌ (در استان‌ بوشهر) محدود می‌شود و مشتمل‌ است‌ بر سه‌ دهستان‌ فامور در شمال‌ و مشرق‌ (به‌ مركزیت‌ آبادی‌ نرگس‌زار)، جره‌ در مشرق‌ و جنوب‌ (به‌ مركزیت‌ آبادی‌ جره‌)، و دادین‌ در مغرب‌ (به‌ مركزیت‌ آبادی‌ دادین‌ علیا). مركز بخش‌، شهر بالاده‌ است‌. دریاچه پریشان‌ * در شمال‌ بخش‌ قرار دارد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
شهرستان كیار در۳۵ كیلومتری مركز استان ،شهركرد ودر منطقه كوهستانی زاگرس قرار دارد .این شهرستان در مركز استان چهار محال وبختیاری واقع واز شمال باشهرستان های شهركردوفارسان، از جنوب با شهرستان لردگان ،از شرق با شهرستان بروجن واز غرب با شهرستان اردل همسایه می باشد . مركز شهرستان كیار، شهر شلمزارمی باشد.این شهرستان بین طول جغرافیایی ۵۰ درجه و۲۵ دقیقه تا۵۱ درجه و۸ دقیقه وعرض جغرافیایی ۳۱درجه و۳۸ دقیقه تا ۳۲ درجه و۱۰ دقیقه قرار گرفته است .ارتفاع شهر شلمزار(مركز شهرستان)از سطح دریا۲۱۳۰ متراست واین شهرستان مساحتی بالغ بر ۱۶۶۰ كیلومتر مربع دارد. شهرستان كیار دارای شرایط جغرافیایی وكوهستانی ودارای آب وهوای سردكوهستانی وتابستان های معتدل می باشد.از قله های معروف آن می توان كوه كیار وسبزه كوه را نام برد .

 شهرستان كیار كه با مصوبه هیئت دولت در سال ۱۳۸۶ و با تجمیع بخش ناغان وبه مركزیت شهرشلمزار تشكیل شد وجزء شهرستان های هفت گانه استان و

دارای دو بخش مركزی (شامل دهستان های كیار شرقی،دستگردامامزاده وكیار غربی ) 

وبخش ناغان (شامل دهستان های ناغان ومشایخ) می باشد
كه دارای جمعیت عشایری،روستایی وشهری میباشد. 

مهندس امید سهرابی از محققان جوان این شهر ستان در خصوص لیراوی های ساکن در منطقه مشایخ از این شهرستان مطالب ارزنده ای را در وبلاگ چهراز قرارداده که در این جا به خوانندگان وبلاگ لیراوی تقدیم می شود: 

نگاهی به تاریخ مشایخ و چهراز
منطقه مشایخ و چهراز در اسناد قدیمی که شخصاً مشاهده کردم ، از اعمال کوره اصفهان و جبال عراق عجم معرفی شده است. این منطقه در چند سده اخیر از روستاهای پشتکوه  بشمار آمده است. منطقه پشتکوه که از چند جهت (از جنوب ، شمال ، شرق و غرب ) در پشت و عقب چندین کوه واقع شده است و در جوار منطقه میانکوه قرار دارد ، گاهی قلمرو آن محدود به دشتک ، الیکوه ، کاج ، بهشت آباد و اردل بوده و در برخی منابع و اسناد به منطقه ای وسیع اطلاق شده است که از دوآب صمصامی تا سبزه کوه  ، از دامنه های شمالی کوه گره تا دیناران را شامل  می شود. 

یکی از گروههایی که در این منطقه سکنی دارند ، مشایخ یا «شیخون» هستند. مشایخ  اصطلاحاً به سه گروه از سادات اطلاق می شود:

1- سادات سید صالح که در روستاهای گل سفید ، دوپلان ، رحیم آباد ، اسلام آباد ، فیروز آباد ، بره مرده ، جوزستان ، پوراز ، برنجگان ، گاوتوت ، باجگیران ، دهنو ، جغدان  و چهارطاق ساکن هستند.
2- سادات شاهپوری که در روستای دورک اناری ساکن هستند و سکونتگاه اولیه آنان  جوار امامزاده شهپیر در جنوب شرقی دهدز بوده است.
3- سادات مونگشتی  یا سادات موسوی که سکونتگاه اولیه آنان دامنه های شمالی کوه منگشت بوده است و جزو سادات موسوی ساکن در دنباله رود در منطقه دهدز بودند و در روستاهای آبشار ، معدن ، دره بید ، دره عشق ، دره یاس و... ساکن هستند.
گروهی از سادات حیات غیبی    نیز در روستای جوزستان ساکن هستند که معتقدند از مناطق لرستان مهاجرت کرده و در منطقه ساکن شدند. 

علاوه بر سادات گروههای دیگری نیز در این منطقه ساکن هستند که مهمترین آنها عبارتنداز:

شالوها ، اورکها و...

شالوها که به اولاد «الفاطی » (افلاطون ) شهرت دارند بیش از 240سال پیش به این منطقه مهاجرت کردند و در روستاهای گل سفید ، چهارطاق و باجگیران سکونت دارند.(در بخش اول خاطرات در باره چگونگی ورود آنها به این منطقه سخن گفته شد.) 

اورکها عمدتاً به دو گروه لیراوی و سخندری تعلق دارند. 

در حقیقت گله داران اورک     بودند که برای چرای دامهای خود به منطقه مشایخ می آمدند و به مرور جزو مشایخ محسوب شدند.

سخندری ها در روستای « گاوتوت» 

و لیراوی ها در روستاهای « تخته چوب » ، « اوگه لور»  ، و « بره مرده » سکنی داشته یا دارند. 


 


ادامه مطلب


نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

                                            

                                                                                     نمایی از شهر بالاده-عكاس:مجیدجعفری

  بخش جره _ بالاده در میان دنباله های كم ارتفاع سلسله جبال زاگرس قرار گرفته كه شاخه ای از این رشته كوه در شرق فامور از كوهمره سرخی و كوهمره نودان و شاخه ای دیگر از این رشته كوه دشت سر مشهد را از منطقه ی دشتستان بوشهر تفكیك می نماید و منطقه از نظر اقلیمی متنوع و حاصلخیز و با وسعت 1570 كیلو متر مربع و ظاهرا سندی كه از این منطقه نام برده فارسنامه ناصری می باشد كه به تفصیل این چنین بیان می كند : بلوك جره در اصل گره بوده و چنانچه گفته اند : (( برو از خطه ی شیراز و گشایش مطلب __ ز آنكه از زیر گره دارد و از بالا بند )) گره منظور از جره بلوك جره و بند   منظور از بند امیر در شمال شیراز است و دارای چندین قصبه می باشد. كه معروفترین قصبه اشفاقان كه همان جره است و باغدشت جنوب اشفاقان مزرعه نصر آباد كه حریم باغدشت از موقوفات مدرسه منصوریه شیراز است و بالاده دو فرسخ میانه شمال و مغرب اشفاقان است.

موقعیت جغرافیایی:

  
بخش جره _ بالاده در شرق و جنوب شرقی شهرستان كازرون واقع و بر روی طول جغرافیایی 38/51  قرار گرفته و در عرض 37/29 و ارتفاع  آن از سطح دریا 820 متر می باشد كه حدود اربعه  آن عبارتند از: از شمال: به كوهمره نودان و شهرستان كازرون و شرقا: به كوههای سر به فلك كشیده كوهمره سرخی از شهرستان شیراز از جنوب : به شهرستان فراشبند از توابع فیروز آباد . از غرب : به بخش تنگ ارم  دشتستان استان بوشهر و قسمتی از بخش خشت و كنار تخته محدود می باشد.
این بخش دارای 92 پارچه ده و دهكده كه جمعیتی بالغ بر 45000 نفر و خانوار می باشد كه از    چارطاق بالاده-عكاس:مجید جعفری   
این تعداد 5500 نفر در مركز بخش سكونت دارند . 
  از نظر تقسیمات به 3 دهستان به نامهای دهستان جره  فامور و دادین تقسیم می شود   
 كه روستاهای دهستان جره عبارتند از:
جره _ جدول تركی _ تل ابیض _ بیكوه _ تل گاو _ زرین كویه _ ایلان _ قصر علی 
بید كان _ تل بیدكان _ حسن آباد سفلی _ حسن آباد علیا _ خرمزار _ گیخ _
 جوالیقان _ كانرود _ نرگسی
شیب تنگ _ گود گاه _ سه بیس _ سیریزجان _ ابوالحسنی _ شاملو _ پریزاد لو _ بلبلك 
بید زرد _ كتخفر 
اسد آباد _ باغدشت _ محمد آباد _ بلوچ _ بكك _ رباطك _ والی آباد _ ولید آباد _ آبكنارو و 
آب نیك
روستاهای دهستان دادین عبارتند از :
_ شاه منظر _ مركزی _ سراب خشك _ اولاد چلكو _ علی آباد موصلو _ كنار مكتب
یاندرانلو _ حشمت آباد _ یوسف آباد _ خانقلی آباد _ رضا آباد _ جواد آباد _ عرب دادین _ رود 
بال _ لته كوه _ سه تلان 
سر مشهد _ تل سامان  و حسین آباد 
  روستاهای دهستان فامور عبارتند از :
  ملا اره _ كنار خشك _ نرگس زار _ قلعه نارنجی _ عرب فامور _ سی سختی _ قلعه میرزایی قلات نیلو _ هلك _ پریشان _ ده پاگاه _ مهبودی علیا _ مهبودی سفلی _ اسلام آباد جروق _ تنگ گاو _ درونك _ سرطاوه كشاورزی_  كوشك باقری _ بیخك.

 تقریبا بك سوم از جمعیت این بخش عشایری و مابقی روستایی و ساكن می باشند . تكلم این دیار به زبانهای فارسی محلی(لری) _ تركی _ عربی  و كوهمره ای می باشد و كلا منطقه را سلسله كوههای زاگرس محصور نموده است و چند رشته كوه این دهستانها را از هم تفكیك می نماید كه این عوامل طبیعی باعث تغییرات و دگر گونی هایی در آب و هوای منطقه شده به طوری كه دهستان دادین دارای آب فراوان و چشمه ساران و زمینهای حاصلخیز و قسمتی از این دهستان به نام سر مشهد كه دارای زمین های مسطح و مراتع فراوان اما فاقد آب كه كشاورزی در آن بصورت دیم می باشد این محل قشلاق عشایر می باشد و دهستان جره دارای رود خانه ای بزرگ و زمین های حاصلخیز و باغات فراوان و آب. رود خانه ی جره به دالكی می ریزد و از آنجا به خلیج فارس جریان می یابد و دهستان فامور به علت دارا بودن دریاچه ی شیرین پریشان كه یكی از موهبات الهی می باشد دارای طبیعتی زیبا و منطقه ای توریستی و زمینهای حاصلخیز كه اكثرا به وسیله ی حفر چاه و تلمبه آبیاری می گردند و قسمتی از این دهستان معروف به جروق كه مردم با اراده و سختكوش كه به لهجه ی خود ( كوهمره ای ) صحبت می كنند و دارای ییلاقی خوش آب و هوا می باشند  كوههای بخش جره و بالاده و جنگل های پراكنده همچون درخت سدر (كنار) كه به وفور یافت می شود و بادام تلخ و پسته ی كوهی ( بن كولخونگ) پوشانده است  

  سیمای اقتصادی :
    

    1: كشاورزی: سه دهستان به علت شرایت آب و هوایی و سیستم خاك آنها دارای كشاورزی متفاوتی می باشند.   الف ) دهستان جره: كه در مركز بخش واقع گردیده و به علت آب جاری كه از رودخانه ای كه از وسط دهستان می گذرد دارای زمین های مناسب برای كشت گندم_ جو_ پیاز _ سیب زمینی – كه عمده ترین محصولات آن پیاز و سیب زمینی است كه سالانه مقدار قابل توجهی از آن صادر می شود . ب ) دهستان داد ین: به علت چشمه سار های فراوان و زمین های حاصلخیز برای كشت شلتوك (برنج كاری) مناسب و علاوه بر این گندم – جو -  خیار سبز _ كدو _ بادمجان _ و سیب زمینی هم كشت می شود و بخشی از این منطقه به نام سر مشهد به علت عدم وجود آب كافی به صورت دیم كشت و زرع می نمایند. ج ) دهستان فامور: اكثرا به علت وجود دریاچه پریشان در آن مبادرت به حفر چاه و احداث تلمبه نموده اند و بیشتر كشاورزی آنها عبارتند از : خیار سبز _ سبزیجات _ گوجه فرنگی _ فلفل سبز. ماهی گیری یكی دیگر از منابع درآمد ساكنان آن می باشد . 2 دامداری و دامپروری : این بخش به علت وجود كوهستان های سرسبز و مراتع فراوان خدادادی و دشت و به دلیل بارش نسبتا كافی در طول سال در این ناحیه مراتع قابل توجهی بخصوص اواخر زمستان و اوایل بهار توجه عشایر را به طرف خود جلب می كند و دامداری به صورت سنتی اداره می شود و مطابق آمار ارائه شده در این بخش حدود 500 هزار بز و گوسفند و حدود 20 هزار راس گاو كه تقریبا سالانه حدود 20 هزار تن گوشت قرمز تولید می كنند و برای مردم منطقه در آمد نسبتا خوبی می باشد 3 ) باغات:از آنجائیكه پیامبر اكرم (ص) و ائمه ی اطهار به خصوص حضرت علی (ع) علاقه ی شدیدی به كاشت خرما داشته  و هم در آیات و روایات  هم سفارش بسیار شده مردم منطقه به تبعیت از بزرگان دین مبادرت به كاشت نخل نموده اند كه خرمای منطقه به خصوص روستای جدول تركی از شهرت خاصی برخوردار است و زبان زد خاص وعام است و می توان ادعا كرد كه بهترین خرما در ایران می باشد و به طور كلی جهت سوغات خریداری شده و به سراسر ایران و حتی خارج فرستاده می شود . صنایع دستی : زنان عشایر منطقه با آن تبحر و زبر دستی هم دوش مردان خود جهت تامین نیازهای زندگی خود به كارهای سختی همچون قالی بافی _ جاجیم بافی _ گلیم بافی مبادرت می ورزند كه هم صادر می شود و هم شهرت جهانی دارد . سیمای فرهنگی :اقدام برای با سواد كردن فرزندان این دیار محروم و مظلوم به دلایل موقعیت خاص جغرافیایی  روستاها و عشایر و عدم وجود امكانات آموزشی و سیاستهای غلط رژیم ستم شاهی كه قصد انزوا و كشاندن روستائیان و عشایر و عظیمت آنها به گوشه ی شهر ها و اجرای سیاستهای مصرفی اربابان خود دارای سابقه ی طولانی می باشند اگر چه كسانی بودند كه دارای مكنت مالی و معنوی بودند و برای با سواد شدن فرزندان خود چه از   طریق دعوت از ملا های با سواد از مناطق دیگر و یا فرستادن فرزندان خود به مكتب خانه و یا اعزام آنان به شهر ها از هیچ كوششی دریغ نمی كردند اما باید اذعان نمود كه خستین روزنه های علم و دانش باعزام معلمان عشایری وبر افراشته شدن چادر های سفید به نام مدرسه عشایری گشوده شدند.
اما آن هم گره گشای مشكلات آموزشی در همه ی مقاطع تحصیلی نبود بطوری كه اكثریت فرزندان روستاها و عشایر فقط تا پایان دوره ی ابتدایی تحصیل می كردند اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری زعیم عالیقدر امام خمینی (ره) مشكلات آموزشی این خطه همچون سایر مناطق كشور تا حدودی مرتفع گردید تا جایی كه در سال تحصیلی 61_ 60 جهت هدایت و پیشرفت آموزش و پرورشی نمایندگی اداره در مركز بخش دایر گردید و به مدت 10 سال به فعالیت خود ادامه داد كه با افزایش جمعیت دانش آموزی و توجه بیدریغ مسئولین دلسوز و خدمتگزاران مخلص در سال 71_ 70 آموزش و پرورش این منطقه از شهرستان كازرون جدا شد و به صورت مستقل هدایت بیش از 11 هزار نفر از فرزندان این دیار محروم را در همه ی مقاطع تحصیلی بر عهده گرفت و با عنایت ویژه ی مسئولان آموزش و پرورش منطقه هر روز شاهد امكانات آموزشی مناسبی در اكثر روستاهای دور افتاده هستیم و با گسترش امكانات آموزشی عده ی كثیری از جوانان كه تحصیلات متوسطه خود را به پایان رسانده اند به مراكز عالیه راه یافته اند  تعداد قابل ملاحظه ای هم تحصیلات عالیه را طی كرده اند و به زاد گاه خود بازگشته اند و هر كدام به نحوی در رفع مشكلات كشور و منطقه می كوشند  كه حتی به سطح وزارت هم راه یافته اند و پزشكان _ مهندسان _ دبیران _ معلمان _ جهاد گران _ پاسداران _ كارمندان مختلف این منطقه خود گواهی است بر این مدعا كه الحمد الله میرود كه منطقه از نیروی انسانی به خد كفایی برسد 
گلزار جره-عكاس:مجید جعفری


اماكن متبركه : 


     امامزاده سیدكمال الدینامام زاده ها و آثار و ابنیه ی تاریخی چندی در جره و بالاده وجود دارد كه هر كدام برای خود افسانه ها و حكایتهایی از گذشته ی تاریخ اسلامی و باستا نی دارند كه تعدادی از آنها به شرح زیر می باشد: 1-امام زاده سید كمال الدین كه در قسمت غربی شهر بالاده قرار دارد كه گلزار شهدای عزیز مركز بخش در جوار آن قرار دارد 2- امام زاده پیر علوی واقع در شرق روستای جره می باشد كه مورد احترام اهالی منطقه می باشد و طبق اظهار بعضی از زائران افراد مریض را شفا و حاجتشان را روا داشته است . 3- امامزاده سید حسین در جنوب غربی روستای ابو الحسنی واقع گردیده است .4- شاهزاده محمد واقع در شرق روستای جوالیقان و امامزاده سید محمد در روستای سر مشهد .


امامزاده سیدكمال الدین بالاده-عكس از:داراب امیری

















  آثار تاریخی :
 آثار تاریخی چندی در منطقه وجود دارد كه مهمتر از همه یكی از آثار باستانی آتشكده بهرام كور  از دوره ی ساسانیان معروف به چهار طاق است و همجوار با آن تپه ای است در وسط رودخانه معروف به تل منظری ( منطر بانو دختر یا همسر بهرام بوده است) در شرق بالاده قرار دارد و آثار تاریخی گل اندام كه متعلق به زمان بهرام گور در غرب روستای تل گاو و هفت خان واقع در روستای گیخ و قلعه بیگی در روستای نرگسزار متعلق به قبل از دوره ی ساسانیان و نقش بهرام گور در دامنه ی كوهی واقع در روستای سر مشهد حك گردیده است


 حضور در صحنه های انقلاب و مصاف با دشمنان بعثی:
 مردم شهید پرور منطقه هم دوش و همگام با سایر آحاد ملت غیور و سلحشور ایران اسلامی برای پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی و همچنین دفاع از حریم مقدس سرزمین كشورشان از هیچ كوششی دریغ نكردند بالاخص جوانان و نو جوانان متدین و مخلص این دیار به ندای امام راحل لبیك گفته و به جبهه ی حق علیه باطل یورش بردند  كه در این راستا 80 نفر شهید تقدیم انقلاب نمودند . روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
 
ادارات و مراكز دولتی كه در مركز بخش به امر خدمت رسانی و رفع مشكلات به مردم محروم منطقه مشغولند عبارتند از:آموزش و پرورش _ شهر داری بالاده _ بخشداری _ سپاه پاسداران _ جهاد سازندگی _ خدمات كشاورزی – منابع طبیعی _ مخابرات _ پست_ اوقاف – خانه ی بهداشت _ بانك كشاورزی و صادرات _ ثبت احوال _ پاسگاه نیروی انتظامی _ دادگاه عمومی _ آبفای روستایی _ آبفای شهری _ شركت گاز.

*به نقل از كتاب برنامه آموزش و پرورش جره بالاده-سال تحصیلی87-86-به اهتمام آقای قدرت اله شمیرانی و همكاران
*تایپ و طراحی جهت درج در پایگاه: آقای علی حاتمی-دانش آموز سوم دبیرستان شهید جهانزیر دهقان(همكار افتخاری پایگاه )




نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

منصور طبیعی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در شیراز کتاب «خشت و کمارج گذرگاه خلیج فارس» را جدیدترین اثر چاپ شده در بنیاد فارس‌شناسی دانست و اظهار کرد: بنیاد فارس‌شناسی چهار کتاب جدید را در دست چاپ دارد.

وی با بیان اینکه کتاب روز شمار انقلاب اسلامی در فارس، خوان خنده، قصه‌های مردم فارس و کهن دیارم جره و بالاده چهار کتاب در دست چاپ بنیاد فارس‌شناسی هستند، تصریح کرد: همه مراحل چاپ کتاب «روز شمار انقلاب اسلامی در فارس»  انجام شده و منتظر تامین اعتبار مالی برای چاپ نهایی است.

رئیس بنیاد فارس‌شناسی با اشاره به تالیف کتاب «خوان خنده» با همکاری دانشگاه جهرم، افزود: این کتاب که فرهنگ تعبیرها و عبارت‌های طنزآمیز متداول در لهجه شیراز است و کارهای تایپ و ویرایش آن انجام شده و در مرحله دریافت مجوز برای چاپ نهایی است.

وی از تالیف کتاب «قصه‌های مردم فارس»  توسط ابوالقاسم فقیری خبر داد و گفت: تمام مراحل چاپ این کتاب انجام شده و در انتظار مجوز چاپ است.

طبیعی افزود: کارهای اولیه چاپ کتاب «کهن دیارم جره و بالاده»  انجام شده و برای بررسی نهایی برای اساتید بنیاد فارس‌شناسی فرستاده شده است.

وی با بیان اینکه  95 درصد کار تالیف کتاب جامعه شناسی در مورد شهرستان استهبان نیز انجام شده، اظهار امیدورای کرد که در سال 93 کار تالیف آن به پایان برسد.

رئیس بنیاد فارس شناسی تصریح کرد: بنیاد فارس شناسی کتابی نیز درباره فسا و فساییان در دست تالیف دارد.





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معرفی کتاب

کتاب بازنامه ناصری نوشته تیمور میرزا حسام‌الدوله همراه با تصحیح، مقدمات، ‌تعلیقات و توضیحات هیبت‌الله مالكی منتشر شد.
مقدمه: دریای بی‌كران ادبیات فارسی آن‌قدر گسترده و عمیق است كه كم‌تر دُرِ معنی می‌توان یافت كه در قالب صدف‌های آن یافت نشود؛ در این میان نثر فارسی عرصه ای فراخور برای معرفی شیوه ی شكار، چگونگی تربیت پرنده های شكاری دست آموز شاهان و آموزش شكار دارد و این نكته سبب شده كه از دیرباز به دستور پادشاهان، ‌بسیاری از اهل قلم آثاری بنویسند كه در اصطلاح نثر فارسی به آنان «بازنامه»، «صیدنامه»،‌ «‌شكره‌نامه»‌،‌ «رساله فی‌الصید» و... می‌گفته اند.

کتاب بازنامه ناصری، چنانکه از نامش پیداست، در روزگار ناصرالدین شاه قاجار، به سال 1284 قمری به قلم تیمور میرزا حسام‌الدوله فرزند حسینعلی میرزا فرمانفرمای فارس نوشته شده است.
بازنامه کتابی است در شناخت انواع پرندگان شکاری و دیگر پرندگان و چگونگی آموزش این پرندگان و بررسی بیماری‌ها و بالاخره چگونگی تیمار و معالجه امراض آنان شاهزاده تیمور میرزا که خود از سال‌های آغازین کودکی و نوجوانی به شکار و شکارچی‌گری بیش از حد معمول دل بسته بود و به همراه قوشچیان پدرش به پرورش پرندگان شکاری پرداخته بود در روزگار تبعید به عراق و اقامت در شهر بغداد و نجف و کربلا، فارغ از دغدغه حکومت و گرفتاری‌های ریاست، همواره به مطالعه شکارنامه های پادشاهان گذشته مشغول بود و آنچه را در کتاب‌های گذشتگان می‌دید. خود نیز عملاً تجربه می‌کرد.

تیمور میرزا در تهران، به فاصله سال‌های 1279 تا 1284 قمری کتاب بازنامه را نوشت و به نام ناصرالدین شاه «بازنامه ناصری» نامید.

قدمت این گونه آثار در فرهنگ ایرانی و حتی غیرایرانی بسیار است، تا آن‌جا‌كه برخی اولین بازنامه‌نویس را جمشید پادشاه اسطورهای ایرانی می‌دانند؛ هرچند علی غروی در «تاریخ مختصر بازنامه‌نویسی»، اولین بازنامه‌ها را منسوب به بقراط، جلینوس و جاماسب می‌داند. پژوهش‌گرانی دیگر  نیز اولین بازنامه را مربوط به دوران انوشیروان پادشاه ساسانی و به قلم بوذرجمهر می‌دانند.

یكی دیگر از دوره‌های توجه به بازنامه‌نویسی را باید،‌ زمان ناصرالدین شاه قاجار دانست. علاقه‌ی مفرط شاه به شكار و تربیت پرندگان شكاری و اهمیت یافتن«قوشخانه‌ی سلطنتی» در زمان او سبب شد كه نویسندگان متعددی چون محمد حسین حسینی كرمانی شیرازی در «انیس‌الامرا» و جمال‌الدین میرزا در «شاهبازنامه» به این نوع ادبی توجه كنند.

یكی دیگر از بازنامه‌ها‌ی مهم این دوره، «بازنامه‌ی ناصری»‌ نوشته‌ی تیمور میرزا حسام‌الدوله است كه تا سال 1284ه.ق نگاشته شده است. این اثر كه هم از نظر شیوه‌ی نثر فارسی و هم از منظرهای تاریخی و اجتماعی و حتی پرنده‌شناسی و طب پرندگان مهم است، ‌پیش از این در هندوستان منتشر شده است و اینك به همت هیبت‌الله مالكی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی فیروزآباد تصحیحی نیكو یافته و همراه با مقدمات، ‌تعلیقات و توضیحاتی در آشنایی با نویسنده، دوستان او و هم‌چنین سبك كتاب و محتوای آن منتشر شده است.

بازنامه ناصری به همت مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس و بنیاد فارس شناسی در 280 صفحه با شمارگان 1000 نسخه در اسفندماه 1390 توسط سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران با همراهی مرکز فارس و بنیاد فارس شناسی به زیور چاپ آراسته شده است.





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مهر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

کتاب خشت و کمارج گذرگاه خلیج فارس نوشته ایرج خسروانی از سوی بنیاد فارس شناسی
منتشر شد.
این کتاب به کوشش " ایرج خسروانی " توسط بنیاد فارس شناسی و با همکاری انتشارات ادیب مصطفوی  در تیراژ 1000 نسخه  چاپ و انتشار یافت .

خشت و كمارج در موقعیت سوق الجیشی و تسلط بر راه های  تجاری خلیج فارس از یك سو و وجود رودخانه ی شاپور و خاكی حاصلخیز از سوی دیگر، از دیر باز خشت و كمارج را به " بصره ی فارس" معروف كرده و همین عوامل زمینه را برای ورود به عرصه ی معادلات سیاسی فارس و گاه كشور فراهم نموده است.

خشت و كمارج  نام کتابی است که به کوشش ایرج خسروانی گردآوری شده است.

بنیاد فارس شناسی این اثر را با همکاری انتشارات ادیب مصطفوی در 344 صفحه وزیری، با شمارگان یک هزار نسخه در آبان ماه 1392 منتشر کرده است.

این کتاب   با همت آقای ایرج خسروانی دبیر محترم آموزش و پرورش منطقه خشت و کمارج به رشته تحریر در آمد و منتشر گردید .

 

این اثر که در شش فصل تدوین و تنظیم شده، حاصل سه سال تلاش و کوشش نویسنده است تا با وجود کمی منابع، گرد و غبار گمنامی را از چهره ­ی خشت وکمارج زدوده و تحولات آن را با تکیه بر اسناد و متون تاریخی و تحقیقات میدانی در ابعاد سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی مورد بررسی قرار دهد.

فصل نخست با عنوان جغرافیای طبیعی و تاریخی خشت، به موضوعاتی از قبیل؛ آب و هوا، آب­ها، پوشش گیاهی و زندگی جانوری، موقعیت، حدود و وسعت، روستاها، راه­ها، خشت و کمارج در سفرنامه­ ها، وجه تسمیه، پیشینه و تقسیمات کشوری می­ پردازد.

فصل دوم این پژوهش به تحولات اقتصادی خشت اختصاصی دارد. در این مبحث به نحوه‌ی مالیات­ گیری و عایدات خوانین خشت، قیمت و ارزش کالاها در منطقه، نقش راه‌ها در رشد تجارت، کشاورزی و دامپروری و تأثیر آن در معیشت مردم و بالاخره صنایع و معادن موجود در منطقه خشت و کمارج پرداخته است.

در این فصل در بخش­­های کشاورزی و دامپروری و آمار و ارقام مربوط به آن، از جهاد کشاورزی بخش خشت و کمارج و جهاد کشاورزی شهرستان کازرون کمک گرفته شده است.

فصل سوم به اوضاع سیاسی خشت و کمارج از زندیه تا انقلاب اسلامی پرداخته است،


 این منطقه اگرچه از لحاظ قدمت بسیار کهن است، اما از آنجا که از دوران زندیه به بعد نقش مردم و خوانین این منطقه در تحولات سیاسی فارس و فراتر از آن در متون تاریخی بصورت بارز، ثبت و ضبط شده بود، لذا نقطه‌ی عطفی شد تا آغاز این تحقیق از زندیه قرار گیرد. در این قسمت سعی شده با تلفیق خاطرات شفاهی سالخوردگان و آثار مکتوب باقی مانده، به نقش حکام و خوانین خشت در عصر زندیه و شورش­ها و برخوردهای آنان با حاکمان فارس در عصر قاجاریه و پهلوی پرداخته شود.

 فصل چهارم تحت عنوان اوضاع اجتماعی، به بحث درباره گروه­ها و قشرهای اجتماعی، بافت قومی، زبان، دین، نژاد، خوراک و پوشاک و مسکن، موسسات اجتماعی، جمعیت و ترکیب سنی آن بر اساس سرشماری­های مختلف می­ پردازد.

فصل پنجم نیز به معرفی ابنیه و آثار تاریخی منطقه خشت اعم از قلعه‌ها، کاروانسراها، آب انبارها، مسجدها، زیارتگاه‌ها و برج‌ها می‌پردازد.

در تهیه و تدوین مطالب این فصل از مساعدت اداره­ میراث فرهنگی شهرستان کازرون بهره گرفته شده است .

فصل ششم با پرداختن به آداب و رسوم، ترانه‌ها و اشعار محلی، شعرا و نویسندگان،‌ قصه‌ها و ضرب‌المثل‌های رایج منطقه، سعی دارد تا مخاطب را با کلیاتی از فرهنگ مردم خشت و کمارج  آشنا کند.

 ب





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

مرتضی سراجی : درگذشت استاد حسن زنگنه پژوهش گر و خلیج فارس شناس نامی بوشهر را تسلیت گفت.


در این پیام آمده است:

از شمار دو چشم یک تن کم             وزشمار خرد هزاران بیش

 یاران سبز :سالها پیش، کمی بعد از حماسه دوم خرداد ۷۶ که تاریخ را برگ زرینی ورق زده شد او را همراه با دوستان تازه آشنایم-لاوری ، نکیسا ، شادروان کمالی ، رحیمی و عباسی -  ملاقات نمودم. در بین این جماعت همراه و همفکر، در مرحله  اول  موی سفید  او  بود.  ، ولی بعدها که کم کم آشناییم با این جماعت بیشتر و بیشتر شد از حیص  شخصیتی با این تکونام مرد بیشز و بیشتز آشنا شدم .شاید باور نکنید دُر مکشوف شده من گران بهاترین دُر کرانه خلیج همیشه فارس بود ؛ قیمتی نداشت که بتوان بدان قیمت گذاشت.در تخیل و اندیشه تازه شکوفه زده ام گنجینه ای پیدا و هویدا شده بود که زبان در باب آشنایی ایشان کم می آورد .  ارزش و بهای گنجینه ی مستور مانده در قفسه گرانبهای قلب زیبنده ی اکواریمی استاد حسن زنگنه مرا بدان داشت تا که بیشتر و بیشتر همنشین و تعلق خاطری به ایشان پیدا نمایم . انسانی رئوف ، مهربان ، خوش رو ، خوش یرخورد ، تاریخی زنده و سیار ، از سرزمین کهن دیار پارسیان ، ار بندری که عظمت و شوکت آن در ادوار و تاریخ گذشته ایران کهن بوم من مایه ی فخر و بالندگی مردمانی سخت کوش و جویای نام و نامدارانی همیشه مانا و جاودانه به مثل و مانند خلیج همیشه فارس شان بر پهنه گیتی با نام آوری و تجارت و سخت کوشی زبان زد همه ملل های پیشرفته دنیا در هر زمان بوده اند. و چه زیبا وقتی که در مجلسی اینچنین روایتگر ان تاریخ نادری چون استاد حسن زنگنه سییر و سلوک در تاریخ پر فراز و نشیب این بندر کهن را با گوش جان شیفته شنیدن می شدی ، گویا که تاریخ را در سی دی فشرده شده ای بوسیله دستگاه مرورگر دوباره به نظاره نشسته ای .استاد زنگنه مفاهیم جهانی را با زبان و گویشهای جهان در قالب انگلیسی به رشته ترجمان فارسی و محلی بوشهر به شکل بسیار زیبا و سلیس برای تعالی اهل فرهنگ و ادب باز می گشودی که ساعتها تلمذ در همنشینی او، تو را وقت کم می بود . همیشه خنده رو و خوش ذوق وخوش قریحه بود . او یکی از پدیده های نسل به شکوفه نشسته سالهای رنسانس گونه ما از  دهه  ۴۰ به بعد بود . استاد زنگنه وهمه آنانی که بعدها تاریخ ساز شدند .حاصل درد و رنج بیتوته نشینان مدرنیزاسیون تجدد خواهانه در بهاران پس از مشروطه بودند . استاد و یارانش هماره دستی بر فرهنگ و ادب این دیار  به خصوص ادیبات  معاصر داشته  و دارند .فراخنای ذوق و قریحه این رادمرد ترجمان خطه جنوب در دفتر یاد و خاطرات ما آنهم با قلم ناچیز امثال منی دل ریش ریش داشتن است ، ولی چاره چیست . در طول این سالها همیشه در پستوی تصمیم این رادمرد تجربه گران سنگ سالهای بحران و درد و رنج انقلابیون و آنگاه انگارشماری و در به دری فرهیخته گان و فرزان گان ایران زمین و دنیای ناشناخته و شناخته شده او که باب ترجمان این همه اثر تاریخی بوده  است .اسباب دور اندیشی  و تساهل و تسامح مرد فرنگ شناخنه به فرنگ نرفته ما شده بود که هماره باب نصایح و توصیه ای عالمانه برای تدبیر عقلایی برای منی که خود شیفته دانش اکتسابی حضرت استاد بودم شده بود، اگر هم سن و سالان و یا جویندگان علم و دانش و نحقیقات  در موطن  من کمی به خود زحمت  می داد ند  و  خاطرات و نوشته های این ستارگان پر فروغ علم و دانش را در این خطه در سالهای ۵۰ به بعد باز شناسی و باز خوانی  می نمودند  به بوشهری بودن خود افتخار می کردند  . شخصیتها  و نامهایی که بر قلل پر افتخار داستان نویسی  ، نویسندگی  ، شعر  ، ترجمه  و  تاریخ نگاری و تاریخ نویسی این استان می زیسته و درخشیده اند  همواره  افتخاری برای ایران و ایرانیان بوده اند . بنابراین می بینیم که چگونه بوشهریها در این کشور بنا به جمعیت و پهنای جغرافیایی خود حکایت گر رسنانسیون تاریخ معاصر ایران زمین  بوده اند .  جا دارد از آنانی که  از بین ما کوچیده اند به نیکی  یاد کرد که این عین  حسن اخلاق است . حال بیایید بخاطر گرامیداشت  فرهیختگان  استانمان بوشهر از بازماندگان این نسل به خوبی تقدیر و تشکر به عمل آوردیم .

استاد زنگنه در این  چند سال آخر کوهی از بارقه و امید بود که در مقابل مشکلات چون کوه یخینی  بیش نماند تا آنجا که قطره قطره ذوب شد تا آنگاه که جان به جهان آفرین تسلیم کزد و به دریا پیوست . در طول این سالها این فرهیخته نادر استان من نه تنها به فکر تجدد و اعتلای نام خلیج  همیشه فارس بود بلکه همواره در آرزوی اعتلای ایران بزرگ نیز بود ، در این راستا همزیستی عالمانه و همه جانبه را در پیوند با باورهای زیست بومی و مذهبی ایرانیان را خود تجلی دیگری بود تا جاهای  پبش  رفت که طعنه همراهان دیروز غبار غم آلود امروز ش در پی  بود ولی افسوس که در آرزوی عدالت و آزادی و پبشرفت و مساوات این آب و خاک بعد از ۶۵ سال جهد و تلاش با کوله باری از تجارت و آرزوهای به وقوع نپیوسته نا به هنگام  شمع جانسوز وجودش در واپسین روز جمعه  آخر شهریور به خاموشی گرایید . پس از سالها درد و رنج و مبارزه با بیماری سرطان هیچگاه از تلاش علمی باز نایستاد و همواره برای اثباط به همه دوستان و آشنایان توکل کردن به ذات احدیت را سرلوحه زیستن خود عنوان می نمود و از او فقط انتظار و امید داشت و همه دوستان را با ملاطفت خاص خودش به یکدلی و یکرنگی دعوت می نمود و حال جا دارد که ما از خود بپرسیم آیا این است راه و رسم احترام به بزرگان خود در پیشگاه تاریخ که ما پی گیر بوده ایم . ای کاش در واپسین روزها و لحظات سخت و جانکاه زندگی آن فرهیخته فرزانه به یک بار دیگر به فراست پاس داشتی دیگر برای تقدیر و نجلیل از آن یگانه ترجمان خلیج فارس استاد حسن زنگنه زنگار از تاریخ بر می گرفنیم .

تقدیم به روح پر فروغ شادروان حسن زنگنه و خانواده گرامی ایشان

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود                    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود.





نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

اسناد تاریخی خاندان غفاری گردآورنده:اصفهانیان، کریم و افشار، ایرج و غفاری، بهرام و عمران، علی  ناشر:  بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار محل نشر:تهران  سال نشر: ١٣٨۵

ص ٣۴۶


سرافكندگى احمد میرزا معین الدوله از خلعت نوروزى 
در مقابل دشتى و دشتستانى

پشت نامه مهر كوچك مربع به سجع «احمد» و خط شكسته نستعلیق بسیار خوش

قبله و امیدگاها بعد از آنكه مقتضى شود در حق احدى از چاكران از جانب اولیاى دولت اظهار مكرمتى شود مثل خلعت نوروزى و غیر آن، بهتر این است محلّ مأموریت و وضع خدمت مرجوعه را ملاحظه فرموده درخور آن مرحمتى مبذول شود.

رسم دولت علیه است كه مأمورین خدمت را محض تقویت و پیشرفت خدمت مرجوعه، سالى یك دفعه یا دو دفعه، به اظهار عنایتى امیدوار دارند.

یك سال متجاوز است كه اخلاص شعار از جانب دولت، به اقتضاى ولایت سرحدداران مأمور به خدمات عمده است، به قدرت و قابلیت خود قصورى در انجام خدمت مرجوعه به خود گمان ندارد. تقویت و اظهار عنایتى كه از جانب اولیاء دولت علیه به ظهور رسید، همین خلعت شب عیدى معمول است كه عالیجاه محمد ابراهیم بیك حامل بود؛ آن هم یك ثوب جبّۀ كرمانى بسیار نالایقى.

اخلاص شعار كه از جانب دولت به این ولایت و سرحد مأمور است، اگر بخواهد از جانب دولت علیّه به ضبّاط و اعیان دشتى و دشتستانى خلعتى بدهد، اگر جبّۀ كرمانى باشد هرگز قبول نمى‌كنند. خلعتى كه از جانب دولت به آنها داده و مى‌دهد، جبّۀ ترمۀ كشمیرى با شمشیر و کار و [كارد] طلا است.

٣۴٧ص

بعد از آنكه ملاحظه كنند، شأن حاكم ایشان در دولت این است، دیگرچه اطاعتى از او خواهند كرد. محض پیشرفت خدمات دولتى این جسارت را نمود و الاّ جبّۀ كرمانى هم براى اخلاص شعار زیاد است. زیاده جسارت مى‌كنم.





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
استاد حسن زنگنه درگذشت.(28شهریور1393 )
 خبری اندوهبار از مترجمی پرکار ، نامی که برابر پژوهش های خلیج فارس شناسی می باشد. چهره ی صمیمی که از اواخر سال 1388 با سرطان درگیر شد . چند ماه در مشهد_ نزد دخترش -  زیر نظر متخصصان به مداوا پرداخت . اردیبهشت 89 وقتی به بوشهر برگشت نویسندگان و اهل قلم بوشهر به استقبال و دیدارش رفتند . اما از چندی پیش دوباره خبر های ناگواری از حال استاد زنگنه به گوشمان می رسید . چندی پیش وقتی زنگ زدم منزلشان ، همسرش پاسخ داد و گفت : زنگنه حالش خوب نیست و نمی تواند صحبت کند و فردا می خواهیم او را برای درمان به مشهد ببریم . 
حسن زنگنه شوخ طبع و کریم و پرکار بود . بیش از 40 کتاب عمدتاً با محوریت خلیج فارس در  طول بیش از 20 سال تلاش مداوم (1393-1373) انجام داد. آخرین کاری که تمام کرده بود و آماده چاپ بود گزارش های دفتر سیاسی انگلیس در بوشهر مربوط به دوره پهلوی اول است که انتشار آن خدمتی بزرگ به تحقیقات بوشهر شناسی و مناطق و بنادر ساحلی خلیج فارس می کند . 
من به شخصه در پژوهش هایم استفاده بسیاری از حاصل زحمات استاد حسن زنگنه نموده ام و به عنوان یک شاگرد کوچک همیشه سعی می کردم قدر دان خدمات پر ارزش ایشان باشم و دلخوشی او نیز همین بود که توانسته باشد برای محققان و پژوهش های خلیج فارس شناسی گامی برداشته باشد. 
روحش شاد و یاد گرامی باد.




نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
جغرافیای مفصل ایران - جلد 1

نویسنده: 

اولین مؤلف کتاب‏های جغرافیا به منظور تدریس در دانشگاه آقای مسعود کیهان بود که در سال‏های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۲ جغرافیای مفصل ایران مشتمل بر سه بخش طبیعی، سیاسی و اقتصادی را در سه جلد تألیف کرد. جلد دوم این کتاب مربوط به جغرافیای سیاسی بود که با بیش از ۵۵۰ صفحه و ۲۸ نقشه و ۷۳ گراور در سال ۱۳۱۱ منتشر شد.

در این کتاب در آغاز پس از شرح سرحدات قدیم و مختصری از تاریخ جغرافیایی، حدود و ثغور امپراتوری مورد بحث قرار گرفته و سپس سرحدات کنونی ایران و در ادامه درباره نژاد، خط، مذهب و آداب و رسوم مردم ایران، ایلات و طوایف شناخته شده ایران بحث شده است. بقیه کتاب تحت عنوان طرز حکومت و تشکیلات مملکتی ایران، به جزئیات تقسیمات کشوری در آن زمان پرداخته است و جلد سوم ‏این کتاب‎ ‎مربوط به اقتصاد ایران است .

 لیراوی (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج )  2 شعبه ٔ دوم از طوایف کوه گیلویه ٔ ). (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 88 و89

لیراوی نیز به دو دسته لیراوی کوه و لیراوی دشت منقسم گردد و لیراوی کوه دارای تقسیمات کوچکی چون : طیبی ، یوسفی ، بهمنی ، شیرعلی و جز آن باشد. (از جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 183.

لیراوی مرکب از چهل خانوار که در جره و فاسو[فامور] سکونت دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 84.)


دیلم . [ دِ ل َ ] نام یکی از بخشهای هفتگانه ٔ شهرستان بوشهر درشمال باختر شهرستان واقع و محدود است از شمال باختر به شهرستان بهبهان از خاور به بخش خشت شهرستان کازرون و از جنوب خاوری به بخش گناوه ، از باختر و جنوب به خلیج فارس ، هوای بخش گرم مرطوب و شغل اهالی بخش زراعت و باغبانی و صید ماهی و باربری دریائی است . این بخش از یک دهستان بنام لیراوی تشکیل شده مجموع قراء و قصاب آن 36 و نفوس در حدود 12900 تن و قراء مهم آن عبارتند از: بابا حسنی شمالی و جنوبی ، حصار ،گربه ، عامری، گزلوری ، گاوزرد ،احمد حسین مال سنان و بویر ات . مرکز بخش و دهستان بندر دیلم است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).





نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
لیراوی نام یک طایفه و ناحیه در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن می باشد و بلوک لیراوی به طور کامل در شهرستان دیلم (استان بوشهر ) واقع شده است.
 لیراوی در قرن هشتم هجری از طوایف مشهور لر بزرگ و دارای دوبخش لیراوی بالابند و دشت لیراوی بوده. نخستین شخصیت تاریخی آن شیخ محمود لیراوی در سال 793 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و قلعه گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند). 
لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها (سر لشکریی) را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود. 
لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمد حسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای و ... تقسیم می شوند. 
پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر :
استان بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) دشتستان : سعدآباد ، شبانکاره، در تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو). 
استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت . 
استان چهارمحال و بختیاری روستای لیرابی در شهرستان اردل.
استان خوزستان شهرستان های باغملک و رامهرمز (بهمئی ها ). 
استان کوه گیلویه و بویر احمد شهرستانهای بهمئی ، گچساران و دهدشت (ایلات منشعب از لیراوی مانند: طیبی ، بهمئی و...).
از چند شخصیت تاریخی لیراوی در میانه سالهای 800 تا 900 هجری در منابع تاریخی اشاراتی پر افتخار دیده می شود که در فرصتی دیگر به آنها پرداخته خواهد شد. 




نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از  روز 22 شهریور 1393 چاپ دوم کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم را در کتابفروشی های


 دیلم 
- کتابفروشی سعید بیراتی 
 
  کتابفروشی محمد پیرو 

گناوه 
- کتابفروشی مرکزی با مدیریت حسین خدر پور 

- کتابفروشی دریادلان - با مدیریت استاد غلامرضا کرمی 

مراکز عرضه در تهران
کتاب فروشی طهوری - روبه روی دانشگاه تهران 
کتاب فروشی توس - خیابان انقلاب 
کتابفروشی افتخارزاده - پاساژ فروزنده - خیابان انقلاب 
کتابفروشی کامران - نبش کتابفروشی گوتنبرگ - خیابان انقلاب

  کرج  
کتابفروشی هجران - میدان شهدا 

کازرون (به زودی اعلام می شود)

مصیری (شهرستان رستم ) (به زودی اعلام می شود)

و سایر شهر ها متعاقبا اعلام خواهد شد 

علاقه مندان به تاریخ ایران - بنادر تاریخی خلیج فارس - استان بوشهر - لیراوی - شهرستان دیلم - مناطق لر نشین و سرگذشت طوایف لر بزرگ و ... در این کتاب می توانند پاسخ بسیاری از سوالات خود را بیابند. 

http://shaloo1.ir/images/KHABAR/06.93/liravideylam.jpg

 هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

اثر: علیرضا خلیفه زاده

انتشارات شروع - بوشهر 

چاپ دوم 

تعداد صفحات 752 

قیمت : 45000 تومان 

فصل اول رستاق ریشهر(ریواردشیر)

فصل دوم سینیز

فصل سوم اسلجان (روستای شهرویران لیراوی)

فصل چهارم  بندر مهروبان

فصل پنجم سنجاهان (میانه روستای شیرونک و بینک)

فصل ششم قوستان (در حوالی مهروبان)

فصل هفتم  لیراوی 

فصل هشتم بندر دیلم 

فصل نهم بندر حماد 

فصل دهم بندر امام حسن (مرکز دهستان لیراوی میانی)






نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
با طرح کمیسیون داخلی و شوراهای مجلس؛ نمایندگان بوشهر در مجلس به 5 نفر می رسد
 هم اکنون استان بوشهر 4 نماینده از حوزه های انتخابیه "بوشهر، گناوه، دیلم"، "دشتستان"، "دشتی و تنگستان" و "دیر، کنگان، جم و عسلویه" در مجلس دارد.

نایب رئیس کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور در مجلس با بیان اینکه طرح افزایش تعداد نمایندگان به زودی در صحن‌ علنی مجلس بررسی می‌شود، گفت: بر اساس این طرح تعداد نمایندگان مجلس از 290 نفر به 310 نفر افزایش می‌یابد.

 محمدابراهیم رضایی با تاکید بر پایان روند بررسی طرح افزایش تعداد نمایندگان و اصلاح جداول حوزه‌های انتخابیه در کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور، گفت: این طرح در نشست پایانی کمیسیون بررسی نهایی و به تصویب رسید و در هفته‌های بعد از تعطیلات مجلس در صحن علنی مجلس رسیدگی می شود.

نماینده مردم خمین در مجلس با بیان اینکه در 20 استان کشور حدود 20 نماینده اضافه شده‌اند، گفت: این استان‌ها برای افزایش تعداد نمایندگان خود اصلاحاتی را در ترسیم حوزه‌های انتخابیه انجام می‌دهند، همچنین یکی از حوزه‌های انتخابیه استان آذربایجان غربی که دارای دو نماینده بود بعد از تقسیمات کشوری به دو حوزه انتخابیه تقسیم می شود.

ایشان توضیح داد: بر اساس طرح افزایش تعداد نمایندگان و اصلاح جداول حوزه‌های انتخابیه، استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان‌غربی، همدان، قزوین، فارس، چهارمحال و بختیاری، البرز، خراسان رضوی، خراسان جنوبی، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، کرمان، مازندران، کرمانشاه، تهران، بوشهر، اصفهان، خوزستان و لرستان مشمول این طرح شده و هر یک از آن‌ها دارای یک نماینده اضافه می‌شوند.

این گزارش می افزاید: هم اکنون استان بوشهر 4 نماینده از حوزه های انتخابیه "بوشهر، گناوه، دیلم"، "دشتستان"، "دشتی و تنگستان" و "دیر، کنگان، جم و عسلویه" در مجلس دارد.

براساس قانون هر 10 سال با توجه به افزایش جمعیت، 20 نماینده به مجلس اضافه شود که لایحه دولت سابق برای انتخابات مجلس نهم به موقع تصویب نشد.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 علوم انسانی، عامل پیشرفت جامعه / جان وودز

پروفسور جان وودز، استاد دانشگاه شیكاگو و شرق شناس برجسته این دانشگاه، برای اثری درخصوص تاریخ آق‌قویونلوها در سومین جشنواره بین‌المللی فارابی به عنوان برگزیده خارجی انتخاب شدند. ایشان به چندین زبان مسلط هستند و حدود چهل سال است كه در دانشگاه شیكاگو تدریس می‌نمایند. پروفسور وودز، به زبان فارسی نیز مسلط هستند و فارسی را با لهجه شیرینی صحبت می‌كنند. آنچه در ذیل می‌آید مشروح سخنان ما با ایشان در خصوص مسائل مختلفی در حوزه تخصصی‌شان است كه از نظرتان می‌گذرد.
من برای اولین بار سال 1955 به ایران آمدم. از سال 1964 تا 1969 نیز در ایران در دانشگاه تهران درس می‌خواندم. به همین جهت با فرهنگ، تاریخ و تمدن ایرانی آشنایی زیادی دارم و البته به آن بسیار علاقه‌مند هستم.
لطفاً خودتان را معرفی كنید؟ 
من جان وودز استاد دانشگاه شیكاگو، متولد سال 1938 هستم . 
تحصیلاتتان در چه رشته‌ای بوده است؟ 
دوره لیسانس با زبان رومانیایی، فرانسه، اسپانیولی و ایتالیایی آشنا شدم و دو سال هم عربی خواندم. من سابقه حضور در خاورمیانه را قبلا داشتم. پدر و مادرم در سال 1955 به عراق آمدند. پدرم مهندس برق بود و توسط دولت عراق استخدام شده بود. در ضمن پدر من در زمان جنگ دوم جهانی در پالایشگاه آبادان مشغول به كار بود. یك روز پدرم گفت من در زمان حضور در ایران، تنها در آبادان بودم و می‌خواهم سایر شهرها را هم ببینم. از این‌رو در سال 1956 با هم به تهران آمدیم و اصفهان را هم دیدیم. من از آن موقع به ایران علاقه پیدا كردم؛ البته در آن وقت بیشتر زبان عربی می‌دانستم. 
دبیرستانم را در بیروت تمام كردم. بعد از آن برای لیسانس به آمریكا برگشتم و در دانشگاه تگزاس زبان عربی خواندم. بعد از آن دو سال بورس گرفتم و به قاهره در مصر رفتم. تمام كارهایم در دورة لیسانس تقریباً به زبان عربی بود. سپس در دانشگاه پرینستون در دورة فوق‌لیسانس و دكتری پذیرفته شدم. در این دو دوره نیز با زبان و كشورهای عربی سروكار داشتم. در همین زمان بود كه با استاد مارتین دیكسون كار كردم. وی قبل از اینكه استادم باشد دوستم بود و من را خیلی تشویق كرد كه زبان فارسی را یاد بگیرم. من به منزل ایشان می‌رفتم و هر هفته دو بار قرار بود از ساعت 5/7 شب تا 9 فارسی بخوانیم كه البته معمولا تا نیمه شب طول می‌كشید. بعد از سه هفته من كتاب گلستان سعدی را در دست داشتم؛ پیشرفتم سریع بود چون عربی را خوب می‌دانستم. در اثر همین جلسات بود كه علاقة شدیدی به تاریخ و تمدن ایران پیدا كردم. 
سال بعد استاد محمد معین به عنوان مهمان به دانشگاه پرنیستون آمد و من با ایشان درس خواندم كه خیلی عالی بود. ایشان به من پیشنهاد كرد كه به ایران بیایم و از بورس مخصوص خارجی‌ها استفاده كنم و من را برای استفاده از این بورس معرفی كردند. سال 1964 ثبت نام كردم. بدین ترتیب از 64 تا 69 دانشجوی دانشگاه تهران بودم و هم‌زمان در انجمن آمریكایی آن زمان و دانشگاه ملی كه الان دانشگاه شهید بهشتی نام دارد، زبان انگلیسی تدریس می‌نمودم. 
من به تاریخ خیلی علاقه داشتم و می‌خواستم پایان‌نامه دكتری‌ام را در مورد اوایل دوره صفویه بنویسم. استاد دیكسون هم به من پیشنهاد كرد كه پایان‌نامه‌ام را راجع به روابط سیاسی سرزمین مصر و شاه اسماعیل كه تقریباً یك دوره 16 یا 17 ساله را شامل می‌شود، بنویسم. من تحقیق كردم و متوجه شدم این كار به علت كمبود اطلاعات دشوار است. بنابر‌این تصمیم گرفتم در مورد دورة قبل از آن یعنی دورة آق‌قویونلوها تحقیق كنم. این تحقیق را (كه در واقع تصحیح متنی از یك مورخ اصفهانی بود) به عنوان پایان‌نامه زیر نظر استاد عباس زریاب خویی انجام دادم كه به علل مختلف نتوانستم از آن دفاع كنم. به همین جهت دوباره به دانشگاه پرینستون رفتم و بعد از یك سال در دانشگاه شیكاگو استخدام شدم و تا الان 40 سال است كه در همین دانشگاه مشغول تدریس و تحقیق هستم. 
چه درس‌هایی تدریس می‌كنید؟ 
استادان دانشگاه دانشگاه شیكاگو باید سالی سه یا چهار كلاس درس داشته باشند و یكی حتماً باید برای دوره لیسانس باشد. من در مقطع لیسانس راجع به تاریخ خاورمیانه و دنیای اسلام از سال 1000 تا سال 1700 میلادی تدریس می‌كنم و سه درس هم در مقطع فوق‌لیسانس و دكتری دارم. مثلاً در خصوص زمان مغول یا عهد تیموریان یا صفویه كار می‌كنم. یك كلاس هم راجع به اسناد فارسی و متون تاریخی دارم 

و امسال می‌خواهیم یك متن تاریخی مربوط به دورة تیموریان را تصحیح كنیم. 
غیر از دكتر معین و دكتر زریاب خویی با كدام یك از استادان دانشگاه تهران آشنایی داشتید؟ 
عده‌ای از استادان مخصوص تدریس برای خارجی‌ها بودند و البته ما اجازه داشتیم هر كلاسی كه دوست داشتیم برویم. در آن دوره من با استادانی همچون مجتبی مینوی، ذبیح‌الله صفا، فروزان فر، نصر، ایرج افشار و دانش‌پژوه آشنا شدم. 
شما حدود 40 سال است كه در یك دانشگاه معتبر آمریكا تدریس می‌كنید. با توجه به سابقه و تجربیات زیاد شما، به نظرتان چگونه می‌توان در علوم انسانی بازده آموزش را بالا برد؟ 
در دانشگاه ما اوضاع فرق دارد. آنجا ما انگلیسی زبان هستیم و شرط اول برای ورود به علوم انسانی زبان است. برای ما زبان‌های شرقی مثل فارسی، تركی و عربی برای ورود به علوم انسانی مهم‌تر است و باید یك سری كلاس راجع به فرهنگ، ادبیات، تاریخ و تمدن، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی دربارة كشوری كه می‌خواهیم درباره آن كار كنیم، بگذرانیم. 
برای من به عنوان یك آمریكایی مهم است كه مثلاً راجع به دین اسلام مطالبی بدانم و آنها را درست بفهمم. اگر كسی این فرصت را نداشته باشد مثل من به ایران و كشورهای عرب و جاهای دیگر مسافرت کند، برای فرا گرفتن خیلی مشكل خواهد داشت. به همین دلیل فكر می‌كنم این هم باید جزء برنامه‌های علوم انسانی باشد كه دانشجویان و پژوهشگران فرصت داشته باشند كه در كشور مورد مطالعه زندگی كنند و با شیوه زندگی افرادی كه مورد علاقه‌شان است، آشنا شوند. پس آشنایی با زبان، تاریخ، تمدن، فرهنگ و اقامت در كشوری كه مورد مطالعه است، نكات مهمی در آموزش در رشته تخصصی من است. 
در كدام دپارتمان كار می‌كنید؟ 
من در دپارتمان تاریخ عمومی آمریكا، اروپا و خاورمیانه هستم و ضمناً در دپارتمان زبان‌های خاور نزدیك هم كار می‌كنم. 
وضعیت بحث‌های تحقیقاتی و مطالعاتی در این دپارتمانها چگونه است؟ آیا امكان بورس و كارهای تحقیقاتی در كشورهای دیگر وجود دارد؟ برای این كارها بودجه و هزینه‌ای صرف می‌شود؟ 
دانشگاه ما یك دانشگاه خصوصی است و متأسفانه خیلی هم گران است. پرداخت هزینه برای دانشجویان لیسانس مشكل است چون هزینه دانشگاه الان تقریباً 40 هزار دلار در سال است. البته این‌ها شامل هزینه زندگی نیست. با هزینه زندگی، در هر سال برای یك نفر حداقل 50 هزار دلار تمام می‌شود كه خیلی زیاد است. البته دانشگاه تا حدودی به دانشجویان دوره لیسانس كمك می‌كند. در دوره فوق لیسانس اصلاً بورس داده نمی‌شود. ولی هر دانشجویی كه برای دوره دكتری پذیرفته می‌‌شود با پول دانشگاه یا دولت آمریكا تحصیل می‌كند. البته با وجود این بحران اقتصادی تعداد بورس‌ها برای دورة دكتری كم شده است. مثلاً امسال برای دپارتمان زبان‌های خاور نزدیك در حدود 12 نفر قبول كردیم كه این تعداد نصف سال قبل است. برای تحقیقات نیز همین‌گونه است كه دانشجویان می‌توانند به آن كشوری كه تخصص دارند و پایان‌نامه را راجع به آن می‌نویسند مسافرت كنند. البته نه برای همه بلكه برای دانشجویان ممتاز كه هزینه را دانشگاه یا دولت آمریكا می‌پردازد. 
این برنامه شرق‌شناسی از 1959 شروع شده كه درست سال قبل از آن شوروی ماهواره به فضا پرتاب كرد. آمریكایی‌‌ها ناراحت شدند كه نه فقط در علوم تجربی بلكه در علوم انسانی و زبان و علم تاریخ و تمدن‌‌های كشور‌های دیگر دارند عقب می‌مانند. به این دلیل قانونی در سال 1958 وضع كردند و از آن موقع دولت آمریكا هر سال به وزارت آموزش و پرورش یك مقدار پول می‌دهد؛ این پول هم صرف خرید كتاب برای كتابخانة مجهزی كه هست می‌شود و هم برای بورسیه دانشجویان و این خیلی كمك می‌كند و تقریباً دوازده نفر از طرف دولت آمریكا بورس می‌گیرند. 
بعد از سال 1969 چه زمانی به ایران آمدید؟ 
بعد از انقلاب اسلامی، آمدن به ایران برای آمریكایی‌‌ها مشكل شد و به همین دلیل من مجبور شدم به كشور‌های اطراف ایران بروم. مدتی در تركیه بودم. به ازبكستان و هندوستان هم سفر كردم و این باعث شد دید من وسیع شود. 
بنابراین در حقیقت شما حوزه تمدن ایران بزرگ را دیده‌اید؟ 
بله كاملاً درست است. زمانی‌كه‌ تا حدودی از تیرگی روابط كاسته شد در سال 1998 به ایران آمدم؛ پس از آن نیز در سال‌های2000 و 2001 به عنوان رئیس گروه توریستی به كشور شما سفر كردم. 
شما تا كنون چه جوایز علمی دریافت نموده‌اید؟ 
بورس‌‌های دولتی كه به آنها اشاره كردم به عنوان جایزه حساب می‌شود. من چهار بورس گرفتم. یك بورس تحقیقات در تركیه داشتم و یك بورس آیركس هم در مورد اسلام دریافت كردم و كتابی به اسم من نوشته شد كه من آن راجایزة بزرگی محسوب می‌كنم. اخیرا هم برنده جایزه فارابی شدم كه خیلی خیلی باعث افتخار من است. در دانشگاه شیكاگو نیز برای تدریس جوایز متعددی گرفتم. 
جایزه بین‌المللی فارابی را برای چه اثری دریافت كردید؟ 
این جایزه را برای كتابم راجع به «آق‌قویونلوها» كه در سال 1976 چاپ شده و بعد در سال 1999 با اضافات و الحاقاتی تجدید چاپ شده است، دریافت كردم. 

   عصر آق‌قویونلوها دورة مهمی در تاریخ است. آنها یكی از قبایلی بودند كه بعد از انقراض دولت مغول و درست بعد از آمدن عثمانی‌ها، از تركیه به ایران آمدند و حدود 40 سال سلطنت كردند و البته روابط نزدیكی با خاندان صفویه داشتند. مثلاً یكی از مشهورترین سلاطین آنها اوزون حسن بوده كه پدربزرگ شاه اسماعیل است. به همین دلیل تصمیم‌گرفتم راجع به آنها كتاب بنویسم. اطلاعات خیلی كمی داشتم و منابع خوب، زیاد نبود. خودشان دو تا تاریخ داشتند كه یكی عالم آرای امینی است. در اسناد به جا مانده از امپراطوری عثمانی اطلاعات زیادی درباره آنها وجود دارد چون با این امپراطوری در حال جنگ بودند. 
به نظر می‌رسد تاریخی كه مبتنی بر دوره‌های حكومتی باشد، بیشتر تاریخ جنگ‌ها است. چون آخر هر دوره‌ای پادشاهی كشته می‌شود. ولی اگر تاریخ بر اساس هنر فرهنگ یا غیره باشد شكل دیگری خواهد یافت؛ نظر شما چیست؟
بعد از جنگ آق‌قویونلوها و قراقویونلوها می‌گویند یك مسجد خیلی بزرگ به نام سلطان حسن ساخته شد كه الان اثری از آن نمانده و یك قصر بزرگ به نام هشت بهشت كه آن هم تخریب شده است. می‌دانیم كه این حكومت‌ها برای هنر، موسیقی، نقاشی و معماری و دیگر عرصه‌های فرهنگ برنامه داشتند. تیموریان هم برنامه‌هایی در این زمینه داشتند. با تمام این‌ها تاریخ یا بزم بوده و جشن و یا اینكه جنگ و آدم كشی بوده است. باید بیشتر در منابع پژوهش كرد تا بتوان در مورد فرهنگ هر دوره اطلاعاتی به دست آورد. من دوست دارم كه راجع به اینها یك دید كامل داشته باشم و فقط به حكومت‌ها و جنگ‌ها نپردازم.
در این خصوص به نظر می‌رسد به كار عمیق‌تر و ریشه‌ای‌ در تاریخ نیاز باشد؛ چون عموماً تاریخ گذشته و حتی تاریخ نوین بیشتر بر اساس حكومت‌ها و سلسله‌ها نوشته می‌شوند زیرا در گذشته پادشاهان به مورخین پول می‌دادند تا تاریخ خودشان را بنویسند. این دید عمیق با مراجعه بیشتر به اسناد به دست می‌آید. نظر شما چیست؟
مورخین معمولاً دید بسیار محدودی دارند و فقط به نوشته‌ها توجه می‌كنند. من فكر می‌كنم ما باید به تمام آثار تمدن یك دوره نگاه كنیم. در این نوع نگاه هم اشعار، هم نقاشی و به خصوص سكه خیلی مهم است. مثلاً در سكه كتیبه‌هایی راجع به سیاست یا مذهب وجود دارد كه من خوانده‌ام. مثلاً آق‌قویونلوها و تیموریان سنّی بودند، البته برخی هم شیعه بودند. ولی به هر حال برای هم احترام قایل بودند و این در سكه‌هایشان دیده می‌شود. این موضوع مهم در تاریخ دیده نمی‌شود ولی روی سكه‌ها هست. مثلاً كسی به اسم قاسم، سلطان تیموری، سكه می‌زد كه یك طرف آن اسم چهار خلیفه و طرف دیگر اسامی دوازده امام بود. این خیلی جالب است و یك مطلب مهم از تاریخ آن دوره به شمار می‌آید. پس ما نباید با یك دید محدود به تاریخ بنگریم كه فقط به تاریخ بزم و رزم تبدیل شود. 
اجازه دهید كمی راجع به علوم انسانی صحبت كنیم. در نظر شما علوم انسانی چه تعریفی دارد؟ 
با توجه به تخصص من این بحث بیشتر جنبه توصیفی دارد و ما باید با دید خاصی به آن نگاه كنیم. چون من آمریكایی هستم و به یك تمدن و فرهنگ و یك انسان خارجی نگاه می‌كنم كه جزو تمدن من نیست. من سعی كردم ابتدا دیگران را به وسیله زبان و خواندن تاریخ و غیره خوب بشناسم. حتی اگر مثلاً می‌خواستم در تاریخ آمریكا تحقیق كنم همین كار را باید می‌كردم تا خوب به تمام وجوه تمدن و علوم آن آشنا شوم. این كار خیلی طول می‌كشد تا انسان به طور عمیق وارد علوم انسانی شود. 
اگر این تقسیم‌بندی را بپذیریم كه ما شاخه‌های مختلف علوم داریم، مثل علوم تجربی، فنی مهندسی، پزشكی و انسانی، به نظر شما اهمیت علوم انسانی در چیست؟ 
از یك لحاظ علوم انسانی یاد گذشته و تجربه یك تمدن است. ما در شیمی و فیزیك می‌توانیم بگوییم از اینجا تا اینجا پیشرفت كردیم امّا در علوم انسانی برعكس است. معمولاً هر طبقه باید از طبقه گذشته یاد بگیرد و به طبقة آینده انتقال دهد. علوم انسانی از همین جهت با علوم دیگر فرق دارد و هیچ كدام از آنها در این موضوع كاری را كه علوم انسانی می‌كند، نمی‌كنند. از سوی دیگر پیشرفت با معنایی كه مثلاً در علومی مثل شیمی و فیزیك مطرح است در علوم انسانی زیاد مطرح نیست. 
بحثی كه راجع به علوم انسانی در جامعه ما وجود دارد این است كه اصلاً علوم انسانی مفید است یا خیر. نظر شما در این‌باره چیست؟ 
قطعاً این علوم مفیدند. اگر علوم انسانی نباشد جامعه به طور كلی نمی‌تواند پیشرفت كند. در دانشگاه‌های آمریكا بین علوم انسانی و علوم اجتماعی فرق است. مثلاً تاریخ در دانشگاه شیكاگو قسمتی از دانشكدة علوم اجتماعی است. در صورتی كه دپارتمان زبان‌شناسی كه من عضو آن هستم جزو علوم انسانی است. البته این تقسیم‌بندی‌ها اعتباری است كه آن هم از زمان قدیم از اروپا و آمریكا آمده است. من بین تاریخ یا علوم اجتماعی یا غیره مثلاً زبان و فرهنگ كه علوم انسانی است فرق نمی‌گذارم و این‌ها را جمع می‌كنم و به آن چیزی كه مورد علاقه من است با یك دید منسجم نگاه می‌كنم. 
ما در ایران علوم انسانی را به معنای عام و خاص به كار می‌بریم، عام یعنی مجموعة علوم اجتماعی، انسانی و رفتاری، و خاص فقط به معنای علوم انسانی است. علوم انسانی به معنای خاص و كاری كه شما انجام می دهید تا چه حد در جامعه آمریكا كاربردی است ؟ 
اصولاً كم است. مطالبی كه راجع به یك كشور دیگر یا تمدن دیگر باشد خیلی مورد علاقه مردم نیست. حتی استادان بخش تاریخ در دانشگاه شیكاگو نیز اغلب تاریخ خود آمریكا یا اروپا را می‌خوانند. به طور كلی بخش تاریخ این دانشگاه 50 استاد دارد و ما تنها سه نفر هستیم كه در مورد شرق تخصص داریم. البته الان دنیای اسلام اهمیت به خصوصی پیدا كرده است و می‌بینید كه وضع كم كم دارد در دانشگاه‌های آمریكا عوض می‌شود و خیلی از دانشگاه‌ها زبان عربی تدریس می‌كنند. 
آیا در این زمینه حوادث 11 سپتامبر تأثیری داشته است؟ 
بله بسیار تأثیرگذار بوده و در حال حاضر در دانشگاه‌های كوچك نیز زبان عربی و تا حدودی زبان‌های فارسی و تركی تدریس می‌كنند. برای شناخت خاورمیانه و دنیای اسلام این سه زبان اسلامی خیلی مهم است، امّا زبان عربی اهمیت بیشتری دارد. در دانشگاه‌های بزرگ مثل شیكاگو و همین‌طور دانشگاه‌های كوچك‌تر بعد از یازدهم سپتامبر توجه به اسلام زیادتر شده و دانشجویانی در این رشته‌ها و فراگیری این زبان‌ها ثبت نام می‌كنند كه نه خاورمیانه را دیده‌اند و نه با دنیای اسلام سروكار داشته‌اند و فقط برایشان جالب است كه در این‌باره بدانند. 
وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 میلادی در این خصوص چقدر تأثیر داشت؟ 
وقوع انقلاب تأثیرات مهمی داشت. مخصوصاً استادان علوم سیاسی تا قبل از آن هیچ اهمیتی برای مذهب و دین در كارهایشان قایل نبودند امّا بعد متوجه شدند كه این طور نیست و باید روی این عامل حساب باز كرد و این خیلی تأثیر مهمی است. الان كسانی كه در علوم سیاسی كار می‌كنند دین و مذهب، حالا چه اسلام و چه مسیحیت را، به عنوان یك عامل در تحلیل و بررسی به حساب می‌آورند. 
پاسخ شما در مورد رشته خودتان بود. وقتی شخصی رشته مهندسی برق یا مثلاً پزشكی می‌خواند، نتیجه‌اش مشخص است. اما در مورد كل علوم انسانی به طور مثال در مورد رشته‌هایی مثل زبان شناسی یا تاریخ سوالی كه مطرح است این است كه آیا كاربرد عملی در جامعه دارد یا خیر؟
بله نقش مهمی دارد. از دید من به عنوان یك آمریكایی برای ساختن جامعه بسیار لازم است. می‌دانید كه آمریكا عبارت است از مردمان مختلف از كشورهای مختلف و مذاهب مختلف. علوم انسانی می‌تواند در انسجام آنها برای تشكیل یك كشور بسیار تأثیرگذار باشد. به‌ویژه در مورد مسلمانان آمریكا كه وضعیت خاصی دارند. بعضی از دانشجویان كه در بخش ما درس می‌خوانند به میان آنها می‌روند و سعی می‌كنند مشكلات و كج فهمی‌ها حل شود یا حداقل تخفیف پیدا كند و راه‌هایی برای بهبود آن پیدا كنند و این یك نتیجة خیلی مثبتی است كه فقط مختص علوم انسانی است. شاید در ایران این‌گونه نباشد ولی در آمریكا این علوم مهم و كاربردی است. 
در آمریكا رویكرد به علوم انسانی چگونه است؟ كسانی كه اهل علم هستند، دانشجویان و استادان و از سوی دیگر دولت و سازمانهای سیاست‌گذار میان كسانی كه علوم انسانی خوانده و كسانی كه در حوزه‌های دیگر تحصیل كرده‌اند، تفاوت سطح و شأن قائل می‌شوند؟ 
عقیده مردم در این خصوص خیلی مهم است. مثلاً شما اگر به پدر و مادرتان بگویید می‌خواهید تاریخ بخوانید می‌گویند چرا مهندسی یا پزشكی نمی‌خوانی؟ آنجا هم این مسأله وجود دارد. حتی پدر خودم باور نمی‌كرد من كار واقعی داشته باشم تا اینكه دید من دفتر دارم و تلفن دارم و اسمم روی درب اتاق هست. آن زمان گفت واقعاً تو كار داری. او هیچوقت نمی‌خواست من وارد این كارها شوم و دوست داشت من زمین‌شناس یا مهندس برق شوم. پدر و مادر دانشجویان كه می‌آیند ما را ببینند از ما سؤال می‌كنند كه فرزند ما چه كار می‌تواند بكند و شغل آینده‌اش چه می‌شود؟ خوب البته اغلب آنها استاد می‌شوند، بعضی‌ها هم برای دولت یا مقامات مخصوص كار می‌كنند. این افراد تعدادشان نسبت به آنهایی كه استاد می‌شوند، اندك است.
آنهایی را كه دولت بورس می‌كند برای استفاده در مشاغل دولتی است؟ 
البته همه در درس مستقل هستند. یك نوعی از بورس هست به نامNSEP كه دانشجویان موظف هستند بعد از اتمام تحصیلات برای دولت كار كنند. آنها مجبور هستند كه در ازای دریافت بورس در یكی از مشاغل دولتی كه از ابتدا هم مشخص نیست، كار كنند. دسته دوم كه از بورس وزارت آموزش و پرورش استفاده می‌كنند و موظف به كار نیستند. این بورس FLES نام دارد و همان برنامه‌ای است كه از سال 1958 شروع شد. بورس نخست، شیوه‌ای تازه است و تعداد آن نسبت به بورس وزارت آموزش و پرورش كمتر است. 
مشكلی كه ما در بعضی از رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی در ایران داریم این است كه بیشتر مباحث انتقادی جا افتاده تا اینكه به حل مشكل بپردازند. از آن‌جایی كه شما در دپارتمان علوم اجتماعی هم كار می‌كنید، آیا مباحث آن علوم بیشتر حالت انتقادی دارد یا رویكرد كاربردی و حل مشكل هم در آن دنبال می شود؟ 
این مسأله از دانشگاهی به دانشگاه دیگر فرق دارد. به طور كلی نمی‌توانم بگویم كدام رویكرد غلبه دارد. در دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه ما مباحث تئوریك جا افتاده است. اما مثلاً یكی از همكاران ما در آنجا به نام «جان میرشایمر» به همراه «استفان والت» كتاب خیلی جالبی راجع به نفوذ لابی اسرائیل در دولت آمریكا نوشته كه اصلاً رویكرد نظری ندارد. او هم جزء دپارتمان علوم سیاسی در دانشگاه شیكاگو است و این كتاب اصلا تئوریك نیست. بنابراین با توجه به شرایط مختلف و خود محققین مسئله متفاوت است.
چون شما با جامعه ایران و همین‌طور با مباحث علمی در رابطه با رشتة خودتان در ایران آشنا هستید، می‌خواستم نظر شما را در خصوص چند موضوع بدانم. نخست اینكه علوم انسانی در ایران كاربرد كمی دارد و بیشتر تحقیقاتی است كه بصورت آكادمیك انجام می‌شود و بعد در قفسه نگهداری می‌شود و به جامعه راه نمی‌یابد. حال به نظر شما كه تجربیاتی هم در ایران و هم در آمریكا داشته‌اید، چگونه می‌توان به سمتی رفت كه این تحقیقات كاربردی باشد؟ 
پاسخ به این سوال مشكل است. من وقتی از مشهد آمدم فكر كردم كسی باید یك تحقیق راجع به شهرسازی در مشهد بنویسد. چون اصلاً فكر نمی‌كردم مشهد به این بزرگی باشد؛ البته بودن مقبره امام رضا(ع) در آنجا خیلی تأثیر دارد اما گسترش شهر خیلی خیلی عجیب است. من از داخل هواپیما دیدم كه شهر خیلی بزرگ است. با توجه به همین مثال می‌توان گفت كه تحقیقات باید جنبه عملی داشته باشد و نظری صرف نباشد و روی یك مسأله اجتماعی تمركز كند. 
پس پیشنهاد شما این است كه علوم انسانی علاوه بر تحقیق نظری به سمت مسأله محور بودن نیز برود. نكته دوم اینكه شما گفتید كه در آمریكا علوم انسانی در جایگاه دوم قرار دارد. برای اینكه این وضع مقداری بهبود پیدا كند در آنجا چه كاری انجام شده است؟ 
به اندازه كافی كار نكرده‌اند. البته الان مثلاً آمریكایی‌ها می‌فهمند كه دانستن زبان عربی یا فارسی شاید مفید باشد. به همین خاطر دانشجویان بیشتر شده‌اند. مثلاً برای كلاس‌های عربی ما هر سال باید معلم بیشتری استخدام كنیم چون كلاس‌ها كم كم دارند بیشتر می‌شوند و الان این مسئله به یك موضوع برای دوره لیسانس تبدیل شده كه قبلاً نبوده است. 
الان زیاد هستند كسانی كه زبان های عربی و فارسی و تاریخ خاورمیانه می‌خوانند. وقتی شرایطی مثل یازده سپتامبر در زندگی مردم یك كشور پیش می‌آید این باعث می‌شود مردم به دنبال آشنایی بیشتر با مسأله باشند. وقتی این اتفاق افتاد عده‌ای كارشناس به تلویزیون دعوت شدند كه ما هیچ كدام را نمی‌شناختیم. آنها عقاید دولت را طرح می‌كردند ولی ما را دعوت نمی‌كردند چون من و تمام متخصصین خاورمیانه با جنگ عراق مخالف بودیم. نمی‌خواهم بگویم دولت آمریكا همه چیز را كنترل می‌كند اما عجیب بود كه هیچ كدام از ما دعوت نشدیم. 
در ایالات متحده تأثیر یازده سپتامبر توجه به اسلام و شرق بود؛ امّا رویكرد ایجاد شده در این زمینه بیشتر منفی بود یا مثبت؟ 
بیشترمنفی بود. اما این باعث شد كه مردم بیشتر به خاورمیانه و به دین اسلام توجه داشته باشند و الان این رویكرد در حال بهتر شدن است. از نظر من دانشجویانی كه الان در دانشگاه ما ثبت‌نام می‌كنند همه خیلی ایده آلیست هستند و می‌خواهند دنیا را عوض كنند و آمریكا مثل زمان جرج بوش عمل نكند. شاید برای همین كمك كردند كه اوباما انتخاب شود چون به طور كلی حرف‌هایش شیرین بود. 
شما با خیلی از اساتید بزرگ زبان و تاریخ ایران معاشرت داشتید. در پایان این مصاحبه اگر خاطره جالبی از آنها دارید تعریف كنید. 
یك روز با مرحوم دكتر شهیدی داشتیم اشعار انوری (كه خیلی هم مشكل است) را می‌خواندیم. ایشان از من امتحان گرفت. با وجود اینكه قبول شدم، گفتم: ما هیچ وقت بچه‌های آمریكایی را مجبور نمی‌كنیم این اشعار را بخوانند! از حرف من عصبانی شد و گفت پس شما آنها را محروم می‌كنید. 
خاطره جالبی هم از مرحوم استاد مینوی دارم. یك روز كه به منزل ایشان رفته بودیم خیلی راجع به دانه بهشتی صحبت می‌كرد. می‌دانید كه می‌گویند اگر یك انار بخورید یكی از دانه‌هایش دانة بهشتی است و اگر آن را بخورید حتماً به بهشت می‌روید. برای من خیلی جالب بود. تعداد زیادی انار را دانه كرده بود. من ‌پرسیدم كه حالا كدام دانه بهشتی است؟ خاطره بعدی اینكه یك روز كه در دانشگاه پرینستون با استاد معین قدم می‌زدیم یك پرنده سیاهی را دیدیم. استاد پرسید: اسم این پرنده چیست؟ گفتیم: ما به این می‌گوییم پرنده سیاه. گفت: این چه اسمی است؟ پس شما باید مثلاً به این درخت بگویید درخت سبز؟! 
فكر می‌كنم شما با مرحوم معین بیشتر از بقیه معاشرت داشتید. 
بله چون استادم بودند. 

فكر می‌كنید چه زمانی دوباره به ایران بیایید؟ 
بهار سال آینده یك گروه توریست از طرف دانشگاه شیكاگو به ایران می‌آیند كه من مسؤول آنها می‌شوم. 
برای چه كاری می‌آیند؟
اعضای این تور برای تحقیق می‌آیند و كارشان جنبه باستان‌شناسی دارد.
نشریه فارابی: با تشكر فراوان از شما كه وقت زیادی را برای این مصاحبه اختصاص دادید. به این امید كه در آینده نیز بتوانیم شما را در ایران ببینیم.
پایان

 





نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 شهریور 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

به قلم : دکتر عبداله گندم کار   

     نگاهی به تاریخ گذشته ایران، شکوه اقوام و طوایف ایرانی را متجلی می سازد و ما را با نیاکان مان آشنا می نماید تا مبادا در گرداب تهاجم دشمنان خارجی و داخلی این مرز و بوم، اصالت خویش را فراموش سازیم.

     لیراوی های مقیم شهر بالاده در شهرستان کازرون بیش از دو قرن پیش در منطقه جره بالاده ساکن بوده اند. این قوم بعد از مهاجرت به بخش جره بالاده؛ ابتدا روستایی بنام لیراوی در شمال بالاده و نزدیک به روستاهای سیریزجان و ابوالحسنی فعلی تشکیل داده و سپس به بالاده نقل مکان می نمایند.در حال حاضر زمین های محدوده ی روستای فوق هنوز به عنوان "لیراوی" یا به تلفظ اشتباه "لیرابی"مورد نظر عامه ی مردم منطقه بوده و در اصل روستای لیراوی اکنون خالی از سکنه و فقط نام زمین های محدوده آن روستا می باشد. " اولین منبعی  که به صراحت از روستای (لیراوی) در بخش جره بالاده از کازرون نام برده ؛ نزهت الاخبار نوشته خورموجی می باشد. منبعی دیگر از تعداد طوایف لیراوی که در ناحیه جره بالاده کازرون زندگی می کنند نام می برد ؛ در کتاب مردم شناسی هنری فیلد ترجمه دکتر عبدالله فریار، این موضوع مطرح شده است ."

    قابل توجه است هم اکنون خانواده های اصیل لیراوی منشعب از فرزندان ذکور با نام های خانوادگی گندم کار وعارف پور  ( فرزندان مرحوم حاصل) ،راستی ( فرزندان مرحوم کا مراد قلی) ، و صادقی (فرزندان مرحوم مُلا غلامحسین)و خانواده های متعدد دیگری از فرزندان اُناث این خانواده ها شامل ملک زاده(فرزندان مرحومه بانو " ثریا " مادر مرحوم حاج جواد و حاج مصطفی وخواهران آنها)، رنجبر،دهقان و میرشکاری (فرزندان مرحومه بانو "حُسنی" از روستای نرگسی)، صادقی(همسرو فرزندان مرحوم مصطفی خان)، رضایی(مادروهمسر و فرزندان حاج محمود خان)، ایلان (همسر و فرزندان مرحوم ابوالحسن)، شفیعی(همسر و فرزندان مرحوم محمد رضا از روستای قصر علی)، فرامرزی (همسر و فرزندان مرحوم ملاخداداد)، چراغی (مادر و فرزندان مرحوم حاج حسین و حسن و خواهران آنها از روستای جدول ترکی)، رنجبر، ظرائف،جعفری ،لَرکی و راستی (فرزندان اُناث مرحوم ملک)، محمدی،زالی پور،ایلان کشکولی و دهقان ( فرزندان اُناث مرحوم لطف الله ) و..... در بخش جره بالاده به خصوص بالاده  زندگی می نمایند. ( والبته تعداد فرزندان نسبی وسببی این طایفه بسیارند وبه ذکر همین چند مورد بسنده می نماییم ).

همچنین به اطلاع می رساند در روستای سیف آباد کازرون نیز ضمن ارتباط خویشاوندی با لیراوی های بالاده؛ خانواده های اصیل لیراوی منشعب از فرزندان ذکور با نام های خانوادگی شفیعی، قاسمی، و فامیل های متعدد دیگری منشعب از فرزندان اُناث این خانواده ها وجود دارد.

طایفه لیراوی نیز همچون دیگر طوایف ارزشمند میهن عزیزمان شاهد مردان و زنانی است که از حیث شخصیتی و توانمندی؛ شاخص بوده اند.به عنوان نمونه؛ مرحومه "ثریا " این دلاور زن فداکار و مهربان از این دست می باشد، او انسانی مردم دار همچون مرحوم حاج جواد را در دامن خود پرورش داد که چهره ماندگار و برتر عرصه طبابت؛ استاد دکتررضا ملک زاده (وزیر اسبق و معاون فعلی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی) از وی به یادگار مانده است.همچنین از دیگر پیشینیان شاخص در این طایفه به مرحوم مُلا غلامحسین که بیان شیوایش، مرحوم کامرادقلی که شجاعت و مردانگی اش و مرحوم ملاولی که تدبیر و فن محاسبه اش سرآمد زمان خود بوده؛ می توان اشاره کرد.

هر چند بدیهی است که چهره های صالح ، شاخص و افتخار آفرین به نامبردگان محدود نمی شود و هستند تعداد متعددی از افراد تحصیل کرده ، توانمند و موفق که هم اکنون در قید حیات بوده و از ثمرات این طایفه می باشند و  ایکاش مجالی برای ذکر نام و یاد آنها فراهم می بود، چرا که همه آنها شایسته ستایش ، احترام و تکریم بوده و هستند.





نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 38 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :