لیـــــــــــــــراوی
نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس
درباره وبلاگ


لیراوی نام یک طایفه در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن و بلوک لیراوی به طور کامل در شهرستان دیلم (استان بوشهر ) است. لیراوی در قرن هشتم هجری از طوایف مشهور لر بزرگ و دارای دوبخش لیراوی بالابند و دشت لیراوی بوده. نخستین شخصیت تاریخی آن شیخ محمود لیراوی در سال 793 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و قلعه گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند).
لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود.
لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمد حسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای و ... تقسیم می شوند.
پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر :
استان بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) دشتستان : سعدآباد ، شبانکاره، در تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو).
استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت .
استان چهارمحال و بختیاری روستای لیرابی در شهرستان اردل.
استان خوزستان شهرستان های باغملک و رامهرمز (بهمئی ها ).
استان کوه گیلویه و بویر احمد شهرستانهای بهمئی ، گچساران و دهدشت .


قدم در ساحل پاییز می زد
فلوتی داغ و حزن انگیز می زد
نه تنها از دلش می زد غریبه
خدایا از دل من نیز می زد

مدیر وبلاگ : علیرضا خلیفه زاده
برچسبها
شنبه 7 تیر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

*به قلم  استاد ارجمند ابوذر همتی پژوهشگر و عضو هیات علمی دانشگاه

خوانین ممسنی در استان فارس

ایل ممسنی ساكن شهرستان ممسنی در شمال غربی استان فارس به زبان لری سخن می گویند. این طایفه در حال حاضر از چهار طایفه: بكش، جاوید، دشمن زیاری و رستم  تشكیل شده است. به استناد گزارش اروپاییانی كه در دوره قاجار از ممسنی عبور كرده اند، ممسنی ها به تبار سیستانی خود و وابستگی به رستم افتخار می كرده اند. از خوانین ممسنی دوره صفوی نام های: امام قلی خان، محمد خان، محمد حسن خان، باقر خان، قاید حسام الدین ، خواجه محمد حسین هزار اسپی، مقیم بیگ، بابا خلیل و ملك محمد باقی مانده است. وابستگی افراد نامبرده به طوایف گوناگون  ممسنی مشخص نیست.

اقتدار خوانین ممسنی در طوایف مربوطه در دوره قاجار و پهلوی رو به ضعف نهاد و از سال 1342شمسی با اجرای برنامه اصلاحات ارضی، سلطه تاریخی آنها به پایان رسید.

خوانین طایفه بكش

بكش در دوره هخامنشی نام منزلگاهی در حدود ممسنی امروزی بود. میری خان ممسنی از طایفه عالیوند بكش در سال 1196 كریم خان زند را در تسخیر شیراز یاری كرد. ولی خان فرزند خوبیار خان در اوایل حكومت فتحعلی شاه قاجار میری خان را از بین برد و سمت خانی طایفه بكش از خاندان میری خان به وی منتقل گردید.

ولی خان پس از سالها یكه تازی و قدرت نمایی در فارس ، در  سال 1252 ه.ق  در زمان فیروز میرزا حاكم فارس و وزارت منوچهرخان معتمدالدوله گرجی پس از جنگ با قاجاریه دستگیر و به اردبیل و بعدا تبریز تبعید شد و در آنجا درگذشت.

آخرین خوانین  بكش، ولی خان كیانی فرزند عبدالله خان و محمدخان كیانی فرزند شكرالله خان بودند كه به ترتیب در سال های 1353 و 1351 ش درگذشته اند.

خوانین دشمن زیاری

موجودیت دشمن زیاری احتمالا به زمان شكل گیری حكومت آل بویه برمی گردد. علی بویه دیلمی در حدود 320 ه.ق به یاری لرها یاقوت سردار خلیفه عباسی را در كوهگیلویه شكست داد و با كمك مالی و نظامی ابوطالب زید نوبندگانی، حاكم ممسنی فعلی، شیراز را تصرف و حكومت آل بویه را تاسیس كرد.

دشمنزیار از بزرگان دیلمی و دائی مجد الدوله دیلمی بود. ابوجعفرمحمد فرزند دشمنزیار بنیانگزار خاندان كاكویه  است. امیر گرشاسب و امیر فرامرز فرزندان ابوجعفر حاكم یزد و با سلجوقیان روابط حسنه ای داشتند.

رشیدخان دشمن زیاری سرسلسله این خانواده همراه با سایر خوانین ممسنی از كریم خان زند حمایت كرد. محمدرضاخان جانشین رشیدخان به دلیل مخالفت با حكومت قاجار در سال 1256 ه.ق اعدام گردید. آقاخان ، باباخان و علیرضاخان ایلامی از آخرین خوانین این خاندان بودند.

خوانین جاوید

طایفه جاوید یا جاوی از طوایف قدیمی ممسنی است. هسته اصلی جاویدی ها احتمالا از كردان جاوانی است. برخی خوانین جاویدی خاطره سكونت ممسنی ها در كردستان سوریه را به یاد دارند. و این نشانگر قدمت آنها در بین ممسنی ها می باشد. میرزا فتاح خان گرمرودی در گزارش سال 1260 ه.ق از آنها به نام نجیب ترین كلانتران ممسنی یاد كرده است.

بانی سلسله خوانین جاویدی شاهزاده خلیل الله است. باقرخان جاویدی فرزند زكی خان و نواده شاهزاده خلیل الله  در سال 1201 ه.ق در اعتراض به كشتن اكبرخان زند كه مادرش از ایل ممسنی بود در قلعه سفید به مخالفت با جعفرخان زند برخاست. وی  در سال 1208 ه.ق در آخرین سال حكومت زند در توطئه ای به قتل رسید.

شاپورخان جاویدی فرزند خلیل خان در بخش جاوید ماهور، محمدعلی خان، ملك منصور خان، حمدالله خان، اردوان خان و نصرالله خان فتحی نژاد فرزندان فتح الله خان در بخش جاوید لله آخرین نسل خوانین متنفذ این طایفه اند.

خوانین رستم

طایفه رستم كه سرزمین آنها در سال 1387 از شهرستان ممسنی جدا و به شهرستان رستم تبدیل گردید نمادی از هویت تاریخی ممسنی و وابستگی آنها به خاندان رستم در سرزمین سیستان است. گفته می شود كی خسرو پس از كناره گیری از پادشاهی و زمانیكه برای گوشه نشینی به سوی كوه دنا می رفت، در ممسنی فعلی توقف كرد و به پاس خدمات رستم به ایران این منطقه را به او هدیه كرد و گفت دشتی پر از زر را به تو می سپارم.

شجره خوانین رستم از كی گرجی شروع می شود. افراد این خانواده  با سركوب بزرگان سایر خاندان های قدیمی رستم به تدریج در ایل رستم به قدرت رسیدند. ایل رستم در سال 1257 ه.ق در زمان  خانعلی خان دوم فرزند الله قلی خان رستم معاصر با محمدشاه قاجار مورد حمله فرهادمیرزا برادر محمدشاه قرار گرفت. قلعه های باستانی طوس و فرامرز تخریب گردیدند و علی ویس خان برادر خانعلی خان اعدام شد.

امامقلی خان رستم  در سال 1312ش  به دستور رضاشاه و فرزندش حسینقلی خان و نوه اش جعفرقلی خان در سال 1343 ش به علت مخالفت با  اصلاحات ارضی اعدام شدند.

خوانین بلوچ و براهویی ممسنی

ایل براهویی و بلوچ ممسنی مشهور به محمدحسنی در نواحی مرزی ایران، افغانستان و پاكستان به سر می برند. ممسنی بلوچ براهویی از 24 طایفه تشكیل شده است.

نیای اولیه خوانین یا سرداران حاكم بر این ایل، سردار محمدخان ممسنی ساكن شیراز بود كه در زمان شاه عباس مهاجرت ایل ممسنی را به سیستان و بلوچستان رهبری كرد. در تاریخ خاندان محمدخان آمده كه جد او اهل فارس و از یاران امام حسین(ع) بوده است.

امروزه سیستم سنتی خانخانی بین قبایل بلوچ پاكستان و از جمله ممسنی ها برقرار است. معروفترین سرداران ممسنی بلوچ در دو قرن اخیر شهبازخان، رستم خان اول و رستم خان دوم و سلطان محمد هارونی  بوده اند. سردار عارف جان نوه سردار رستم خان دوم كه چندین دوره نماینده مجلس پاكستان بود در سال 1371 ش ترور شد. در حال حاضر سردارعلی حیدر، سردار شهباز خان، سردار فتح محمد و میر حبیب الرحمان محمدحسنی از خوانین متنفذ ممسنی در بلوچستان هستند.

سردار جمعه خان فرزند سردار پسندخان یاگی زهی  از نسل محمدخان، آخرین فرد مقتدر براهویی های سیستان و بلوچستان ایران در سن110 سالگی در سال 1348 شمسی درگذشت.

در افغانستان سردار باران خان ، سردار زبردست خان،  شاهگل خان و سردار سعید خان ممسنی در حوادث منطقه دخالت داشتند. امروزه سردار محمدحسن خان و سردار علی مردان خان لوارزهی در بین این طوایف مورد احترام اند. عبدالكریم براهویی وزیر قبایل و سرحدات افغانستان از تیره شاهگزهی ممسنی است.

طایفه بلوچ شه بخش(اسماعیل زهی)

نیای خوانین شه بخش محمدحسن خان ممسنی از فرماندهان سپاه نادر در لشكركشی به هندوستان بوده است. محمدحسن خان و بخشی از ممسنی ها پس از بازگشت از هند در بلوچستان ماندند. نام این طایفه از اسماعیل فرزند محمدحسن خان گرفته شده است.

معروف ترین سردار این طایفه سردار جمعه خان فرزند سردار جهل خان است . وی فردی وطن دوست و مخالف بیگانگان بود. در جنگ جهانی اول با نیروهای اشغالگر انگلیس در بلوچستان جنگید.

با برنامه خلع سلاح رضاشاه مخالفت كرد و دستگیر و تبعید گردید. رضاشاه به دلیل سابقه درخشان او در خدمت به ایران طایفه اسماعیل زهی را عفو كرد و نام آنها به شه بخش تغییر یافت. سردار جمعه خان در سال 1335 ش وفات كرد. فرزندش سردار نعیم خان به جای او سرپرست طایفه گردید.

خوانین شهركی و سرابندی سیستانی

از طوایف اصیل و قدیمی ممسنی هستند. شجره نامه خانوادگی آنها به  شهرك مرزبان پارس در اواخر ساسانیان منتهی می شود. برخی هم نسبشان را به مالك اشتر نخعی می رسانند. به روایتی شهرك از خاندان سورن پهلو بوده كه در سیستان و فارس حكومت می كردند. روایت دیگری نیای سرابندی یان را گودرز نامی از سركردگان زرتشتی سیستان می داند.

سران این دو طایفه در دوران ملوك كیانی سیستان سپهسالار سپاه ملوك بودند. در دوره صفوی نقیب محمدشاهی و نقیب جمال سرابندی و نقیب رییس شهركی و میرحاجی شهركی نام و نشانی داشتند. شمار بسیاری از دلاوران این دو طایفه در نبرد با تیمور گورگان كشته شدند و خانوارهای بسیاری به غرب ایران تبعید گردیدند.

امیر سیف الدین خان شهركی و امیرقنبرخان سرابندی  در زمان ملك فتحعلی خان كیانی فرماندهی سپاه سیستان را در سال 1160 ه.ق در نبرد با لشكر اعزامی نادر به سیستان بر عهده داشتند.

این دو در راس شجره نامه خوانین  طوایف نامبرده قرار دارند. شجره الملوك آز آنها یاد كرده است:

كه نواب جم قدر با دستگاه

ابا میر قنبر امیر سپاه

سر شهركی پهلو نامور

به فرمان او بست بر كین كمر

خردمند سیف الدینش نام بود

كه در رزم و پیكار ضیغام بود

ز خیل خود آن نامور یك هزار

گزین كرد مردانه از بهر كار

سردار محمدحسین خان سیستانی از طایفه شهركی در دوره زندیه بر بم و سیستان حكومت می كرد. اطلاعات ارزشمندی در مورد هویت قومی ممسنی های سیستان به  نقل از حاج عبدالله خان شهركی نوه او به ما رسیده است. خاندان شهركی و سرابندی امرای نامداری در سیستان داشتند كه تا سال 1284 ه.ق به صورت خودمختار در سیستان حكومت می كردند.

آخرین فرد نامدار سرابندی زنده یاد سردار محمدرضاخان پردلی فرزند سردار پردل خان است. وی بعنوان سیاستمداری ملی مذهبی محبوبیت زیادی بین مردم سیستان داشت و دهها سال با سلطه خاندان علم در سیستان مبارزه كرد و سالهای طولانی از عمرش را در زندان و تبعید به سر برد. مطالب مهمی مربوط  به تاریخ گذشته ممسنی به نقل از ایشان به یادگار مانده است. سردار محمدرضاخان در سال 1365 شمسی رخ در نقاب حاك كشید.

سردار ابراهیم خان پردلی برادر زاده سردار محمد رضاخان كه  در رژیم گذشته چند دوره نمایندگی مردم  سیستان را در مجلس  شورای ملی به عهده داشت در سال 1387 درگذشت.

از خوانین طایفه شهركی سیستانی سردار محمدعلی خان شهركی متولد 1314 ش و از شهركی های زرند كرمان حاج غلامحسین خان سیف الدینی از بزرگان قوم خود و آگاه به مسائل تاریخی بوده اند.

كردان ممسنی

طایفه كرد ممسنی از قبایل دیزه یی در منطقه سرگران كردستان عراق زندگی می كنند. دو تیره به نام فقیه اسماعیلی و بامند دارد. رئیس آنها در سال 1327 شمسی ابراهیم احمدآقا بوده است. طایفه ای كرد شهركی در كرمانشاه است که ممكن است با شهركی سیستانی هم تبار باشند.

منبع : وبلاگ قلعه سفید زادگاه من 






نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ب‍ن‍در دی‍ل‍م‌ در آی‍ی‍ن‍ه‌ی‌ گ‍ردش‍گ‍ری‌/ ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ ع‍ب‍دال‍رس‍ول‌ خ‍ل‍ی‍ف‍ه‌
پدیدآور
خ‍ل‍ی‍ف‍ه‌، ع‍ب‍دال‍رس‍ول‌
تاریخ اثر، ۱۳۸۳
موضوع
بندر دیلم
شرح[۷۰] ص‌.:م‍ص‍ور، نقشه، ع‍ک‍س‌ (ب‍خ‍ش‍ی‌ رن‍گ‍ی‌)
ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه‌: ص‌. ۵۰
ناشر
ب‍وش‍ه‍ر: ت‍ران‍ه‌ ق‍ل‍م‌
شابک‭964944744X
شماره بازیابی دیوی‭۹۵۵/۶۴۲۷
شماره بازیابی کنگره‭DSR۲۰۷۸/ی‌۷ ‏‫‭‭خ۷۷ ۱۳۸۳
شماره کتابشناسی ملی‭م‌۸۴-۴۰۲۱۸





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 تیر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
تاریخچه کوتاهی از حضور سادات میرجهان مردی در [ بلوک لیراوی و بندر]دیلم بیان می کنم 
امید است برای چاپ دوم مورد استفاده قرار گیرد
 تقریباً در سال 1296که [قاید شاه قلی پدر]حاج حسن حاکم لیراوی و[برادرش] کامح شفبع(قاید محمدشفیع) در روستای بنه اسماعیل بود یکی از سادات به اسم سیدحاجی بزرگ که گنبد او در گزلوری است با آشنایی که با ایشان پیدا می کند از روستای گورک سادات واقع در همسایگی شهرک جدید عالی شهر بوشهر به روستای مذکور می آید ودر همان زمان که احتشام الدوله از لیراوی عبور می می نماید سید از وی تقاضای قطعه زمین کشاورزی (باغی)برای سبزیکاری می نماید که وی با دستنویسی قطعه زمینی را در آن روستا به سید هدیه می کند.
 بعد از رفتن احتشام الدوله ، حاج حسن[ احتمالاً قاید شاه قلی] از سید می خواهد که به روستای چاه تلخ محل حکومتش برود و کاغذ را با خود بیاورد. سیدحاجی آنجا رفته و خان تقاضا دارد کاغذ را ببیند با دیدن کاغذ آن را به آتش می اندازدو می گوید من حاکمم و کسی بدون اجازه من حق واگذاری ندارد.
      سیدحاجی ناراحت شده و قصد برگشت به روستای گورک سادات را دارد که کاکرم الله از ایشان می خواهد به روستای مال شهاب بیاید مدت کمی در این روستا و بعد در روستای خواجه گیر که در تملک کاکرم اله بود می ماند بعلت نداشتن آب چاهها خان در روستای گزلوری قطعه زمینی را به سیدحاجی می دهد و آنجا به کشاورزی می پردازد بعد از مدتی پسر دایی سیدحاجی ،سید محمد حسین با فرزندانش به سیدحاجی می پیوندد و چند سال بعد سید عباس که مجرد است از گورک به گزلوری می آید و سیدحاجی دختر خودسکینه را به عقد سید عباس در می آورد و سادات با 3 خانواده 
سیدحاجی 4پسرو4دختر =سیدمحمدحسین 2پسر و یک دختر و سیدعباس که تازه ازدواج کرده بود در روستای گزلوری به زندگی خود ادامه می دهند .
                  آرامگاه اجداد آنها در روستای عالی چنگی همجوار عالی شهر به اسم میر عبدالجبار و سید حیدر و سید مسافر
 که تقریباً به سال772ه ق سیدعبدالجبار -قب[به] رحمت ایزدی پیوست و بقیه برادران با یکی دو سال فاصله فوت نمودند آرامگاهشان در همان جا می باشد
مطلب فوق به نقل از مرحوم سید علی آقا میرجهان مردی و حاج سید مصطفی میرجهان مردی می باشد.

گردآوری " : سید عبدالحسین میرجهان مردی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش




نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 تیر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده


این مناظره در حدود سال 400 تا 422 انجام شده و نشان می دهد سینیزی  دانشمندی صریح و صبور بوده و برای ارایه نظرش مغلوب نام و شهرت ماوردی نشده است.

 

معجم الأدباء (ترجمه)جلد:٢نویسنده:یاقوت حموی، یاقوت بن عبد الله

مترجم:آیتی، عبد المحمدناشر:سروش ( انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران)

محل نشر:تهرانسال نشر:١٣٨١

 [صفحه861]

على بن محمد بن حبیب ماوردى

وى از بصره بود و ابو الحسن كنیه داشت، ملقب به اقضى القضاة. در سال  ۴٢٩  این لقب را گرفت. بعضى از فقها چون ابو طیب طبرى و صیمرى این لقب را به دیدۀ انكار نگریستند.

و گفتند: جایز نیست كسى را بدین لقب ملقب ساختن. حتى وقتى خواستند جلال الدولة بن بهاء الدولة بن عضد الدوله را ملك الملوك الاعظم لقب دهند خطها گرفتند.

ماوردى در سال  ۴۵٠  وفات كرد. وى عالمى فرزانه و به دانشهاى گونه‌گون آراسته بود. در فروع شافعى بود و در اصول معتزلى.

ماوردى در نزد ملوك آل بویه مقامى ارجمند داشت. او را به هنگام اختلاف میان خود به وساطت مى‌فرستادند و به هر چه نظر مى‌داد خشنود بودند.


ماوردى را آثار نیكویى است در هر فنى چون:

كتاب تفسیر القرآن و

كتاب الاحكام السلطانیه و

 كتابى در نحو، كه من آن را دیده‌ام به حجم كتاب الایضاح است یا بزرگتر و كتاب قوانین الوزاره و كتاب تعجیل النصر و تسهیل الظفر.

در كتابى از یكى از مردم بصره خواندم كه القادر بالله [جلوس 381 -فوت422] چهار تن از ائمۀ مسلمانان را در [صفحه862]زمان خود از مذاهب چهارگانه فرا خواند تا هر یك كتابى مختصر نویسند و مذهب خود در آنها بیان دارند.

ماوردى كتاب الاقناع را [در مذهب شافعی؟]نوشت

و ابو الحسن قدورى كتابى در بیان مذهب ابو حنیفه نوشت به نام المختصر و

 قاضى ابو محمد عبد الوهّاب بن محمد بن نصر مالكى المختصر دیگر نوشت

و نمى‌دانم چه كسى رساله‌اى در مذهب احمد بن حنبل نوشت. نوشته‌هاى خود را به عرض خلیفه [قادر : جلوس 381 -فوت422] رسانیدند. خادم بیرون آمد و اقضى القضاة ماوردى را خطاب كرد كه امیر المؤمنین مى‌گوید: خدا دینت را برایت حفظ كند آن سان كه دین ما را براى ما حفظ كردى.

و در همین كتاب [ بالا این طور معرفی کرده:كتابى از یكى از مردم بصره] خواندم كه :

اقضى القضاة- رحمه الله-در باب تقسیم ارث رأیى داد كه نزدیك و دور به تساوى ارث مى‌برند و این مذهب بعضى از متقدمین هم هست. روزى سینیزى [ شینیزی] به مسجدى كه او [اقضى القضاة ماوردى] بود وارد شد و دو ركعت نماز به جاى آورد، سپس رو به او كرد و گفت: اى شیخ در دین متابعت كن و بدعت منه.

[ماوردی]گفت: بلكه اجتهاد مى‌كنم و تقلید نمى‌كنم.

 پس كفشهاى خود به پاى كرد و باز گشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 تیر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
 
تاریخ سلسله سلجوقی: زبدة النصره و نخبة العصرهجلد: ١ نویسنده:بنداری، فتح بن علیمترجم:جلیلی‌ کرمانشاهی‌، محمد حسینناشر:بنیاد فرهنگ ایرانمحل نشر:تهران
.
تاریخ سلسله سلجوقى ترجمه کتاب زبده النصره و نخبه العصره اثر بندارى اصفهانى است که توسط آقاى محمد حسین جلیلى به فارسى درباره تاریخ حکومت سلجوقیان، ترجمه شده است. پس از مقدمه اى، ترجمه کتاب زبده النصره و نخبه العصره بیان شده است.
انوشیروان بن خالد وزیر سلطان محمود بن‏ محمد بن‏ ملکشاه و سپس وزیر خلیفه مسترشد، کتابى به نام نفثة المصدور در تاریخ سلجوقیان نگاشت. عمادالدین اصفهانى که برادرزاده او بود، کتابش را با نام نصرة الفترة و عصرة الفطرة... به عربى ترجمه کرد و خود نیز حوادث رساله بعد از انوشیروان را به آن افزود. بندارى زمانى که در دربار دمشق مى‏ زیست، آن کتاب را براى ملک عادل مختصر کرد. خود او در مقدمه کتاب مى‏ گوید: چون از گزینش البرق الشامى اثر عمادالدین فراغت یافتم، نصرة الفترة او را مطالعه، و این گزیده را از آن استخراج، و کار آن را در ربیع الاول آغاز کردم. این کتاب نخست در  ٨٨٩ م توسط هوتسما در لیدن منتشر شد. سپس در  ٣٣۶ ق ٩١٨ /م، با عنوان‏ تاریخ ‏دولة آل سلجوق، بدون هیچ گونه مقدمه در قاهره به چاپ رسید. در  ۴٧٩ م، محمد عزاوى با حمایت مالىِ «بنیاد فرهنگ‏ایران» دوباره آن را در قاهره منتشر کرد و مقدمه‏اى کوتاه و مفید بر آن افزود. وى نام اصلىِ کتاب را که‏ زبدة النصرة و نخبة العصره بود، به کتاب باز گرداند. سرانجام در  ٣۵۶ ش، محمد حسین جلیلى در همان مؤسسه آن را به فارسى ترجمه کرد؛ ولى ترجمه روى هم رفته نازیبا و گاه مغلوط است، که تحت عنوان تاریخ سلسله سلجوقى نام گرفت. این کتاب سه بار تحریر شده و اتفاقا سه بار هم متن عربى آن طبع و نشر گردیده است.

در هنگام شرح وقایع سال 532 در اشاره به این که امیر بوزابه که از خاندان سلغریان فارس می باشد و منابع و شواهد تاریخی  به حضور آنها نواحی کوهگیلویه (و به نحوی زیدون) اشاره می کنند به هرحال بوزابه چند صباحی از شیراز فرار می کند و شیراز را به شاهزادگان سلجوقی وامی گذارد از این رو محل امن اقامت و پناهگاه خود را قلعه گل و گلاب قرار می دهد :به قول فردوسی:پناه دلیران ایران زمین گل است و گلاب و ستخر گزینمتن صفحه 224 که به این دو قلعه واقع در کنار رود زهره در میانه دهستان لیراوی و زیدون به صراحت اشاره می شود: 

اما اتابگ قراسنقر چون كمال الدین محمد خازن وزیر سلطان كشته شد وزیرش به وزارت سلطان مشغول شد و خود همراه شاهزادگان سلجوق و داود عزیمت فارس كرد. بوزابه چون از آمدن آنان آگاه شد به قلعه گل و گلاب كه میان خوزستان و فارس است پناه برد.

کوه-قلعه-گل

شاهزاده سلجوق به شهر شیراز وارد شد و با خوشحالى بر تخت سلطنت نشست و كارهاى پراكنده را منظم كرد. به حكومتى كه یافته بود گول خورد و از بازى تقدیر غافل شد. قراسنقر عزم كرد كه سپاهى كه سلجوق دارد و او را حمایت مى‌كند متفرق كند و دوروبر شاهزاده را خالى نماید. امیر غزاغلى سلاحى كه مقدم سپاه سلجوق بود از روى خودخواهى اظهار بى‌نیازى از مددكاران كرد و گفت نیازى ندارد. پس به قراسنقر گفت:

«من به هیچكس نیاز ندارم و محتاج به هیچ كمكى نیستم.» قراسنقر احتیاط را از دست داد و این قصد وى را تحسین كرد و پسندید. پس هریك از غزاغلى و قراسنقر مستقل در كار خود شدند و قراسنقر به جانب خوزستان رفت كه از آنجا به همدان برود.

دانلود آزاد و رایگان این کتاب  از  سایت مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه  





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 تیر 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده


پدیدآورندگان : حمیدرضا اكبری، افروز موحد
موضوع : روستاها - ایران - بوشهر - دیلم - لیراوی - سیاه‌مكان
ناشر : حمیدرضا اكبری
محل نشر : تهران
قطع : رقعی
نوع کتاب : تالیف
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 30000
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 1000
تعداد صفحات : 100
تاریخ نشر : 1389/11/30
رده دیویی : 09505642
شابک : 978-964-0444-70-2
, "روستای «سیاه‌مكان» جزء روستاهای منطقه «لیراوی» است. لیروای در دوره ایلامیان 3000-1000 قبل از میلاد قدمت داشته و در سده‌های ششم و هفتم، نام یكی از طوایف مقتدر لر بوده كه مناطق تصرف شده آنها در نواحی ساحلی و كوهستانی كهگیلویه، كم‌كم از قرن هشتم به بعد به این نام شهرت می‌یابد. در دوره هخامنشی نیز منطقه لیروای طبق كتیبه داریوش جزء ساتراپ پارس (استان پارس) محسوب می‌شده است. كتاب حاضر پژوهشی است درباره «سیاه‌‌مكان لیراوی» در تاریخ بوشهر كه در آن مواردی چون علت نام‌گذاری روستا به این نام، آثار باستانی و زیارتگاه‌ها، برخی از حوادث سیاه‌مكان، زبان و لهجه، دین و مذهب، پوشش ظاهری مردان، زنان، مراسم‌های مختلف، بازی‌های محلی، و چهره كنونی روستا عرضه می‌گردد."




نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 خرداد 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

منابعی که به محل دفن بی بی حکیمه  اشاره داشته اند

این زیارگاه ملجا ساکنان لیراوی و بندردیلم و مردمان بهبهان و گچساران و سرتاسر ایران و  جهان می باشد و در اراضی میانه شهرستان دیلم و شهرستان گچساران قراردارد .مدیر وبلاگ لیراوی 

چند سال پیش نزد مرحوم حاج جواد شیدا اسکناس هایی از عربستان ؛ اندونزی و کویت و ... در میان نذورات آن امامزاده دیده است. 

در کتاب دایره المعارف شجره آل رسول جلد ششم نوشته آقای سید علی موسوی نزاد سوق این چنین آمده: آیت گودرزی بروجردی، به نقل از آقا سید محمد علی سعادت بهبهانی در گزارشی به سازمان اوقاف و امور خیریه ،منابعی را که مرقد منور حضرت بی بی حکیمه(س)درآنجا مدفون است، به شرح زیر ذکر می کند:

1-سفینه البحار،شیخ عباس قمی،ج 1 ،ص 194

2-کشف الغمه ،ج 2،ص 236

3-عمده الطالب ، ص 196

4-تذکره الخواص ، ص 35

5-ریاحین الشریعه ،ج 4 ،ص 149

6-تحفه العالم ، ج 2 ، ص 23

7-الفصول المهمنه ، ص 236

8-مطالب السول ، ج 2 ، ص 236

9-اعیان الشیعه ، ج 4 ، ق 2/81

10-الانوار النعمانیه ،ج 1 ، ص 380

11-تاریخ الائمه ، ص 20

12-المستجار ، ص 144

13-تاریخ قم ، ص 199

14-تاج الموالید ، ص 124

15-مطالب السوال ، ج 2 ، ص 65

16-اعلام النوری ، ص 312

17-ارشاد ، ص 302

18-جامع الانساب ، ص 108

19-ناسخ التواریخ ، ج 7 ، ص 225

منبع :http://khaterateahuam.blogfa.com/1392/02





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 خرداد 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

1393/3/21 چهارشنبه
مراسم تودیع علیرضا خلیفه زاده سرپرست اداره امور اداری ، رفاه و پشتیبانی اداره کل دامپزشکی استان البرز
 درمراسمی که با حضور مدیر کل ، معاونین ، مسئول دفتر حوزه نمایندگی ولی فقیه و جمعی از پرسنل اداره کل در سالن جلسات اداره کل برگزار گردید طی حکمی از طرف مدیر کل دامپزشکی استان البرز ،  فهیم عابدینی به عنوان سرپرست جدید اداره امور اداری ، رفاه و پشتیبانی منصوب گردید. دکتر برائی نژاد در این جلسه ضمن تشکر از زحمات  علیرضا خلیفه زاده در مدت تصدی این پست با برشمردن مشکلات و سختی های این کار  برای سرپرست جدید امور اداری آرزوی توفیق کرده و از همه همکاران با توجه به حجم کار محوله تقاضا نمود تا با سرپرست جدید همکاری نمایند.
خلیفه زاده در این مراسم بیان کرد : اموراداری ، رفاه و پشتیبانی در طول سه سال گذشته برایم آموزه های مدیریتی بسیاری داشت و مانند یک دانشگاه بود و آموزه های آن بیش از یک مقطع تحصیلی بود و این مراسم تودیع برایم مراسم جشن دانش آموختگی می باشد.


گفتنی است علیرضا خلیفه زاده همانند سه سال قبل همچنان مسئولیت بازرسی و ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایت اداره کل دامپزشکی البرز را برعهده دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 جلد کتاب

19 فروردین 1393 ساعت 10:53
کتاب «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» می‌کوشد تا نقش سدید‌السلطنه کبابی را در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خلیج‌فارس واکاوی کند و گوشه‌های نهفته‌ای از تاریخ خلیج‌فارس و نقش خاندان دیوانسالار ایرانی را آشکار سازد.

 کتاب «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» تالیف مشترک سیدعبدالله حسینی و محمد حسن‌نیا در قالب پنج فصل و با استفاده از اسناد آرشیوی موجود در ایران و منابع دست اول به جزییات حیات سیاسی و فرهنگی محمدعلی‌خان سدیدالسلطنه و خاندان او به‌عنوان خاندان دیوانسالار ایرانی در سواحل جنوبی و شمالی خلیج‌فارس با روش ادبیات هرمونتیکی می‌پردازد. 

نخستین فصل کتاب حیات اجتماعی خاندان کبابی و محمدعلی خان سدیدالسلطنه را بررسی می‌کند. این فصل شامل دو گفتار با عناوین «حیات اجتماعی و سیاسی حاج احمد خان کبابی» و «حیات اجتماعی محمدعلی خان سدیدالسلطنه» است. در پایان این فصل نیز آثار سدیدالسلطنه مانند «صید مروارید»، «اعلام الناس فی احوال بندرعباس»، «رساله اوزان‌چو»، «مفاتیح الادب فی تواریخ العرب»، «برهان سدید»، «التدقیق فی سیر الطریق»، «مشوش‌نامه»، «مجموعه الظرایف» و «مجموعه النوادر» به اختصار معرفی می‌شوند. 

در بخشی از این فصل درباره خاندان کبابی می‌خوانیم: «خاندان کبابی از خاندان دیوانسالار ایرانی در خلیج‌فارس بودند که در مناطق جنوبی و شمالی خلیج‌فارس خدمات اداری و فرهنگی زیادی انجام دادند و در دوره فترت، پس از مرگ نادر تا روی کار آمدن کریم‌خان زند، به‌واسطه درگیری‌ها و کشمکش‌های موجود در مناطق خلیج‌فارس، برخی از ایرانی‌ها به مناطق جنوبی خلیج‌فارس و از جمله عمان مهاجرت کردند. از جمله این افراد ملا علی‌شاه، از فرماندهان ناوگان دریایی نادر بود و فرزندان و نوادگان او در دربار امامان مسقط مناصب بالای اداری و نظامی به‌ دست آوردند. یکی از نوادگان او، حاجی احمدخان کبابی، پدر محمدعلی‌خان سدید‌السلطنه کبابی بوده است.» 

فصل دوم کتاب زندگی سیاسی محمدعلی‌خان سدیدالسلطنه را مورد واکاوی قرار می‌دهد. وی مناصب زیادی را در دوره مظفرالدین‌شاه، احمدشاه و رضاشاه در سواحل و جزایر خلیج‌فارس بر عهده داشت که نویسندگان در این فصل به برخی از مهم‌ترین آنها همچون کارگزار بندر لنگه، ریاست اداره تذکره بندرلنگه و برعهده داشتن مسایل مربوط به وزارت امورخارجه ایران در بوشهر اشاره کرده‌اند. 

فصل بعدی به حیات فرهنگی سدیدالسلطنه اختصاص یافته است و اقدامات علمی و فرهنگی وی را بیان می‌کند. نویسندگان در این فصل به تحلیل زندگی مذهبی، اقتصادی و فرهنگی سدیدالسلطنه از خلال کتاب یادداشت‌ها و سفرنامه‌ وی می‌پردازند. در فصل چهارم و پنجم کتاب نیز متن و اصل اسناد محمدعلی خان سدیدالسلطنه آورده شده است. 

در بخشی از کتاب درباره اقدامات فرهنگی سدیدالسلطنه آمده است: «سدیدالسلطنه در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های خلیج‌فارس در کنار کارهای سیاسی که انجام داده و دارای مناصب سیاسی بوده است، همواره به‌عنوان یک شخصیت فرهنگی شناخته شده است. با توجه به آثاری که سدید منتشر کرده است، نشان می‌دهد که بیشتر زمان حیاتش را به تالیف کتاب و سفرنامه پرداخته است و اگر به عناوین و لقب‌هایی که از مظفرالدین‌شاه و شاهان بعدی دریافت کرده توجه شود، مشخص می‌گردد که این القاب به خاطر کارهای فرهنگی و نوشتن تالیفات سدید به او واگذار شده است.» 

چاپ نخست «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» تالیف مشترک سیدعبدالله حسینی و محمد حسن‌نیا در 320 صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 16 هزار تومان از سوی انتشارات جهاد دانشگاهی روانه بازار کتاب شد./





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
دریادلان: 

مترجم غلامرضا کریمی فرد استاد  دانشگاههای اهواز


یکی از شاعران نام آشنا و مطرح جنوب و استان بوشهرکه مورد علاقة بسیاری از مردم از نسلهای گذشته و امروز است و مطرح ترین شاعر محلی سرای جنوب به حساب می آید ، جناب استاد آقای ایرج شمسی زاده است . بومی سروده های وی همتا ندارد . شعرهای فارسی رسمی وی نیز فوق العاده زیبا و از نظر ادبی و جوهر شعری ، بسیار ارزشمند و قابل توجه و استناد است. شعر جناب شمسی زاده از ظرفیت هنری و زیبایی شناسی بالایی برخوردار است و لازم است در مورد آن تحقیق ادبی و شعرشناسی شایسته ای صورت گیرد. اما متأسفانه مجموعة کامل شعر ایشان چون تا کنون چاپ نشده است ، در احتیار نیست ـ جز برخی از شعرها که به صورت پراکنده نزد افراد پیدا می شود ـ و همین مسأله ممکن است بعداً موجب اختلاف در نگارش و عبارات شعری و تفاوت در نسخه ها گردد. باری !

این جانب اخیراً به نظرم رسید برخی از شعرهای ایشان را به عربی برگردانم تا بدین وسیله شاید بتوان ایشان و شعرشان را به عنوان یکی از شاعران جنوب ، در حوزة شعر و ادبیات عربی نیز معرفی و مطرح کرد و از سویی خود نیز دینی را که دارم اندکی ادا کرده باشم .

اما از آنجایی که برگرداندن شعر فارسی به عربی کار دشواری است ( نسبت به برگرداندن شعر عربی به فارسی ) و بهتر آن است کسی این کار را بکند که به عربی نیز شعر می سراید و عربی زبان مادری اوست ، از یکی از دانشجویان سالها پیش خود و فارغ التحصیل فوق لیسانس رشتة زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهیدچمران اهواز که علاوه بر شعر عربی،  دستی هم در شعر فارسی دارد و مهمتر اینکه بسیار به شعر فارسی علاقمند است و در آن مطالعه می کند ، جناب آقای « قیس خزاعل »، از دبیران محترم آموزش و پرورش ، خواستم چارچوب این کار را بریزند و شعر « زادگاه » را به ایشان دادم که ترجمه کنند. ایشان نیز با کمال میل پذیرفتند و با سرعت این کار را انجام دادند و در اختیار من گذاشتند. چند روزی روی آن کارکردم و با چندین بارمطالعة آن و مطالعة مکرر و چندین بارة اصل شعر«زادگاه» (برای دریافت بهتر و بیشتر زیباییها و مفهوم شعر و مقصود شاعر) تغییرانی در ترجمه دادم و با تقدیم و تأخیرات و حذف و اضافاتی در راستای تقویت عناصر بلاغی شعر، سعی شد تا هم جنبه های قافیه پردازی و هم ایقاعات و آهنگ عبارات آن رعایت گردد و هم با مضامین و مفاهیم شعر بیشتر منطبق شود ، و در عین حالی که رعایت وزن عروضی شعر در ترجمه امکان نداشت ، با فضای درونی و عاطفی ـ احساسی شعر تقریباً نزدیک شود .

به هر روی این کار که قدم کوچکی در جهت معرفی شعر جنوب بویژه شعر استان بوشهر و بطور اخص شعر شهر من گناوه در فضای جدید و خارج از حوزة شعر و ادب فارسی است ، امید است مورد قبول دوستداران شعر و خصوصاً دوستداران جناب استاد شمسی زاده قرار بگیرد و اهل فن و شعر نیز ان شاء الله نسبت به نقایص احتمالی آن با دیدة تسامح بنگرند . این شعر را به شخص ایشان تقدیم می کنم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید :

هذه بندری عزیزتی هاهنا «گناوه »

هنا مَسقطُ رأسی علَی الخلیجِ الموّاجِ

النائمُ فوقَ ضِفَّةِ بحرٍ ذی اللِّجاجِ

تُقَبِّلُ رجلَیه کلَّ حینٍ أمواجٌ من الأمواجِ

یُحیطُه البحرُ یَزمَجِرُّ و هو مُناجِ

***    ***

هاهنا الخلیجُ الفارسیُ بزینته البدیعةِ

یَمُوجُ بانثناءاتٍ و التِواءاتٍ بانکسارِ

تارةً یجری هدُوءً أو بجزرٍ أو بمدِّ

تارةً مُرعِبٌ مُزبـِدٌ یَتَحاشَی من قرارِ

***  ***

یَصطَدِمُ موجُهُ بالصّخرةِ فَیَنتَثِرُ فی الهواءِ

تَراهُ کرَذاذِ المَطرِ فی هُبوبِ النّسیمِ

عندما تَزِلُّ القطراتُ مِن فوقِ الصَخر

تُمثِّلُ دمعَةَ العاجزِ المسکینِ الیتیمِ

***   ***

آلافُ القواربِ علَی سطحِ ماءِه الأزرقِ

کأنَّ السَّماءَ الزَرقاءَ فی اللَّیل المُنجَمِ

الشّیوخُ و الشّبانُ یُجَذِّفونَ مُنشِدینَ

الی کُلِّ صَوبٍ مِن أجـلِ الصّیدِ و المُنعَمِ

***    ***

النّخیلُ الفَخورُ علَی ساحلِه ذاتُ الهُدوءِ

نائمةٌ ، بعضُها فی بعضِها مُحتَضِن

إنَّ الشَّمسَ عندَ المَغیبِ کالذَّهَبِ المُنصَهِر

تدخُلُ فی الأمواجِ کأنـّها نَجمٌ مُحتَضِر

***      ***

یُحَوِّلُ اللّیلُ حینَ یَبزُغُ القَمرُ مِن الأفقِ

دامیاَ مُحَطِّماً کَلُّصِّ من مَکمَنِه

لونَ البحرِ الی احمرارِ النّارِ و الإصفرارِ

مثلَ وادٍ مغمورٍ بأزهارِ اللاّدَنِ

***      ***

فی مُنتصِفِ اللّیلِ حینَ یَطِلُّ القمرُ

من نوافذِ البیوتِ المُظلمةِ

یکونُ طفلُ الموجِ نائماً بالزورقِ

راحتِ الشواطِئُ فی الصَّمتِ و الرّاحةِ

***    ***

فِتیَةُ البندرِ هؤلاءِ رجالُ المُروءَةِ

هذی الفتیاتُ المَلیحاتُ ، صانعاتُ المَسَرَّةِ

هؤلاءِ النّاسُ النُبلاءُ ذَوُوالإحساسِ و التحَمُّسِ

أبناءُ بلدتی یَتعاطَفونَ و هم فی تنفّسی

***    ***

روحی فَدیً لکلِّ شِبرٍ من تُرابها الطّاهرِ

إنّها هی بلدةُ « آرش » و بلدةُ « کاوه »

إنّها مَسقطُ رأسِ فتاةِ شعری و رقَّةِ مَشاعری

هذه عزیزتی بندری هاهنا « گناوه »

این بندر عزیز من اینجا گناوه است


اینجاست زادگاه من این شهر موج خیز

کارام خفته بر لب دریاى بیکران
بر پاش بوسه مى زند امواج دمبدم

بر گرد او غریو کشان بحر هر زمان

اینجا خلیج فارس به آرایشى بدیع

پر چین و پر شکنج و خروشان و موجدار
گاهى خموش و نرم رود جذر و مدّ کنان

گاهى هراس آور و جوشان و بى قرار

موجى به سنگ خورده شود پخش در هوا

چون دانه هاى باران در جنبش نسیم
آرام قطره هاش چو لغزد به صخره، باز

ماند به اشک کودک درمانده یتیم


چون نیلى آسمان به شب پرستاره اى

بر سطح نیلگونش قایق بود هزار
پارو زنان و نغمه کنان هر طرف روان

پیر و جوان شده پى صید و براى کار


بر ماسه هاى ساحل آن نخلهای بلند

آرام خفته اند در آغوش همدگر005














































خورشید چون طلاى مذابى به هر غروب

/در موجها فرو شده عمرش رسد به سر

شب آن زمان که ماه برآرد سر از افق

خونین و پرشکسته چو دزدى سر از کمین
دریا به سرخى و زردى آتش در آورد

چون دشت پر زلادن و گلهاى آتشین

در نیمه هاى شام که مهتاب کم کمک

سر میکشد به روزن تاریک خانه ها
خفته است طفل موج به قایق به خواب ناز

رفته است در سکوت و خموشى ترانه ها


این بچه هاى بندر، این مردهاى مرد/

این دختران با نمک شادى آفرین
این مردم نجیب و پر احساس و گرمجوش

/همشهریان همدل و با جان من قرین


جانم فداى هر وجب خاک پاک آن

این شهر آرش من و این شهر کاوه است
این زادگاه دختر احساس شعر من

این بندر عزیز من اینجا گناوه است





نوع مطلب : گناوه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

این کوه تنها و بیکس به نحوی از چهار گوشه لیراوی دیده می شود آثاری مشخصا از دوره خسرو پرویز ساسانی و دوره شاه عباس صفوی بر بالای آن بوده که از ریشه کنده شده اند اما چاهی بر بالای این کوه 90 متری است و دو تونل یا غار که جانب شرقی را به جانب غربی وصل می کند و تا 30-40 سال پیش نیز عده ای از آن عبور کرده اند. (عکسها از : سایت یاران سبز آقای مرتضی خضری)

کوه-بیکس

کوه-بیکس.جانوران
درب غار 
کوه-بیکس

کوه-بیکس..خانوران




نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده




نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

اولین همایش خلیج فارس فرهنگ و تمدن 1386 - دانشگاه تهران

اسفند 1387 لار - همایش لارستان شناسی 




نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
یکی از طوایف غز(ترکمن) که هم زمان با سلجوقیان وارد ایران شده اند در حدود 430 قمری و در نیمه دوم این قرن پس از سقوط آل بویه  در کنار سلغوریان در حوالی دشت لیراوی و نواحی جنوبی استان در حال ویرانه شدن ارجانجای خالی آنها را گرفتند طایفه یا ایل آغاجری می باشد تحقیق جامعی یکی از محققان کوشای جنوب انجام داده که تقدیم حضورتان می گردد: 


گفتاری در باب ایل آغاجری


نوشته : مهدی خادمیان


 

ایل آغاجری ازایلات لرزبان ساکن درجنوب غرب ایران است.این ایل درتقسیم بندی های تاریخی

شاخه ای ازایلات کهگیلویه اززیر مجموعه لربزرگ است.(لربزرگ شامل لرهای بختیاری,کهگیلویه

 وممسنی است).پراکندگی این ایل عمدتا دراستان خوزستان می باشد اما قسمتی ازطوایف آن به

صورت پراکنده یازیرمجموعه ایلات دیگردراستانهای فارس وکهگیلویه وبویراحمد ساکن شده اند.

تیره های کنونی ایل آغاجری به شرح زیراست:

1-تیله کوهی 2-جامه بزرگی 3-جغتایی 4-قره باغی 5-گشتیل 6-بگدلی 7-لرزبان 8-شعری(شری)

9-داوودی 10-افشار 11-جاموسی 12-دیلمی

این تیره ها عمدتا درشهرستانهای بهبهان,امیدیه,هندیجان,ماهشهر وآغاجاری سکونت دارندهمچنین

 تیره های آغاجری,بگدلی,جامه بزرگی و... ایل قشقایی دراستان فارس وتیره های آقایی,بابکانی,

نرمابی,زنگوایی وتیله کوهی ایل بویراحمد دراستان کهگیلویه وبویراحمد وهمچنین تیره های پراکنده

 نظیربگدلی در رامهرمز وگچساران,جامه بزرگی در کازرون وآغاجری درکاکان یاسوج و...

نیز ازمنسوبین به ایل آغاجری هستند.درموردپراکندگی وجمعیت ایل آقاجری,ضرب المثلی محلی

وجود دارد که به خوبی بیانگر جمعیت وپراکندگی این ایل دردوران حاضر است.آقاجری کم نبو

دوریک جم نبو(آقاجری کم نباشد اما به دورهم جمع نباشد).ایل آقاجری دراصل فدراسیونی ایلی

است مرکب ازطوایف لر,کرد,ترک,عرب و فارس.تشکیل فدراسیون های ایلی با نژادهای گوناگون

شامل تمامی ایلاتی است که دورانی خاص از اقتدار را تجربه نموده اند این مسئله درمورد قشقایی,

بختیاری وحتی بویراحمد نیز صادق است.

مهمترین منبع متاخری که ازآقاجری ذکری به میان آورده است,کتاب فارسنامه ناصری نوشته میرزا

حسن حسینی فسایی است که ظاهرا به درخواست ناصرالدین شاه تالیف گردیده است ونظربه اینکه

تقریبا تمامی کتابهای پس ازآن,این کتاب را منبع اصلی خودقرار داده اند,درابتدا آورده می شود دراین

کتاب درفصل مربوط به کهگیلویه,ایلات آن سامان را به سه دسته تقسیم می نماید:آقاجری,باوی

 وجاکی.درمورد ایل آقاجری چنین آمده است:((اول آغاجری:آنها ازچندید طایفه ترک وتاجیک ولر

 انتخاب کرده,همه را آغاجری گویند وشماره خانه های آنها درقدیم ازسه چهاروپنج هزار می گذشت

واکنون نزدیک به هشتصدخانوار می شود وبر چندین تیره تقسیم می شود...تمامی آغاجری درتابستان

وزمستان ازاکناف حومه بهبهان که گرمسیری سخت است بیرون نرود.درزمستان درچادرهای سیاه

بیابانی توقف کنندودرتابستان درکناره رودخانه کردستان بهبهان ورودخانه خیرآبادبهبهان,خانه هارا

ازشاخ وبرگ بید بافته ومنزل نمایند...)).اما نخستین ذکری که از ایل آقاجری در کتب تاریخی آمده

 است,در کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلایه تالیف ابن بی بی است که در سال 679قمری به

اتمام رسیده است. وی می نویسد:((...از قبل استیلا آغاجریان که منشاء صحرا و ویشه های مرعش

بود,از آنجا که به قسم آنکه مال و انساب بسیار داشتند,چپ و راست در ممالک روم وشام وارمن

تقطع راهها و قتل قوافل و اخلال مراحل می تاختند و بر خاطر ایشان اندیشه فراوان میرفت,مصاحب

قاضی عزالدین و شمس الدین بوتاس بکلربک و بعضی از خواص حضرت سلطنت که به تازگی

مرتبت بزرگی یافته بودند لشکر به عزم و دفع آغاجری عزم قیصریه ساختند...)).در این عبارات ابن

بی بی منشا و موطن ایل آقاجری را بیشه  زارهای صحرای مرعش,ناحیه ای در ترکیه می داند.

خواجه رشید الدین فضل الله همدانی که معاصر ابن بی بی بوده کتاب خود جامع التواریخ که یکی از

بهترین منابع شناسایی انصاب قوم لر است,را در سال 704قمری به اتمام رسانده در شرح قبایل

 مغول,وجه تسمیه آقاجری را چنین ذکر می نماید..((...آغاجری,این نام در قدیم الایام نبوده,به وقت

آنکه اوغوز بدین ممالک<فرارود و ایران> آمده اند,طایفه ای از ایشان که یورت در حدود بیشه ها

داشته,بدین اسم(آغاج ایری) موسوم گردیده اند,یعنی مرد بیشه...)) اما در مورد منشا آنها,رشید الدین,

طایفه آقاجری را از ترکان اوغوز(غز) ساکن فرارود(ماوراالنهر)که اصل آنها به مغولان میرسد

می داند که نخست با چند طایفه دیگر به نام های قنقلی,قبقاج,قلج واویغور خوانده می شدند که معنی

آنها به ترکی به هم پیوشتن می باشد.تاریخ آمدن آقاجری ها به ایران روشن نیست,فاروق سومر

آقاجری های کنونی ایران را بازماندگان آغاجری های همراه و همکار دولت قراقویونولو می داند.

جهانگیر قائم مقامی با استناد به تاریخ وصاف احتمال می دهد اصالت آقاجری به ترکان قبچاق می

 رسد که همراه با قبایل افشار به نواحی کهگیلویه آمده اند.به اعتقاد وی آقاجری ها تحت ریاست

یعقوب بن ارسلان در حدود قرن6 به فارس و سپس به همراه سنقر بن مودود سلغری به کهگیلویه

رفته اند اما محمود باور در مورد منشاء و تاریخ ورود آنها به کهگیلویه چنین مینویسد:((آقاجری

و قره جری,دو تیره بزرگ از ایل مغول است که اولی در زمان های پیش به نواحی کهگیلویه

آمده و سکونت گزیده اند.ایل آقاجری یکی از ایلات بزرگ و مقتدر این نواحی بوده وشماره

خانوارهای آنها از پنج هزار فزونی داشت.محل سکونت آنها اغلب اطراف حومه بهبهان,زیدون,

قلعه گلاب و طرفین رودخانه خیرآبادو کردستان که آن را مارون نیز می گویند بوده است...

تاریخ و سال مهاجرت این ایل به کهگیلویه درست به دست نیامده است ولی می توان حدس زد

که در سال 699ه.ق قتلغ خان پسر توز خان که از نسل جغتای مغول بوده با عده ای بالغ برپانزده

هزار نفر به فارس آمده و سپس به حدود لیراوی دشت و زیدون مهاجرت کرده,قسمتی از آنها به

طرف شوشتر رفته و قسمتی در زیدون واطراف بهبهان سکونت گزیده اند.ولادمپر مینورسکی نیز

در کتاب لرستان و لرها,قسمتی از آغاجری را باقی مانده شاهسیونهای هستند که در زمان صفویه

زیرنظر حکومت کهگیلویه تشکیل داده شده اند.به هر روی آنچه که مسلم است این است که آغاجری

با هر منشاء و در هر تاریخی وارد ایران و سپس کهگیلویه گردیده باشد,با طوایف محلی درهم

 آمیخته ودر دوران اقتدار خود تبدیل به فدراسیونی ایلی مشتمل بر ترک و لروتاجیک گردیده که به

 مرور زمان,زبان خود را به لری تغییر داده و فرهنگ و رسوم محلی را پذیرفته اند.ودر زمره قوم

 لر درآمده اند که  تمامی منابع متاخر یعنی از زمان قاجاریه تاکنون براین مساله تاکید داشته اند.

باورعلت فتور ایل آغاجری را بواسطه مخالفت های داخلی بین کلانتران آنها می داند که این ایل

تجزیه گردیده است.وی در کتاب خود((کهگیلویه و ایلات آن))اسامی تیره های آقاجری را ده عدد

و به شرح زیر می آورد:

1-    افشار 2- بگدلی 3- داوودی 4- جامه بزرگی 5- جغتایی 6- گشتیل 7- شعری 8- قره باغی

9- لر زبان 10- تیلکو

اما مینورسکی تعداد آنها را  نه عدد می داند و معتقد است که چهار قبیله  آن,افشار,بگدیلی,چغاتایی,و

قره بیگلو ترک می باشند و پنجمین قبیله آن یعنی تیلکوهی را منتسب به ناحیه سنه در کردستان

 ایران می داند.یعقوب غفاری درکتاب ایلات وعشایرکهگیلویه وبویراحمد تیله کوهی ها را جزء آقایی

 های بویر احمد سفلی و ساکن حومه بهبهان می داند,ایشان در این مورد دچار اشتباه گردیده اند تیله

 کوهی های ساکن دهدشت جزیی از بویراحمد سفلی می باشند اما تیله کوهی های ساکن حومه بهبهان

 وزیدون کماکان جزیی از طوایف ایل آقاجری هستند.لازم به توضیح است که تیله کوهی

ازبزرگترین تیره های ایل آقاجری است که مردم آن به رشادت وشجاعت نام آورند.این تیره احتمالا

 ازمنطقه تیله کوه کردستان,که طبق نوشته تاریخ مردوخ منطقهای آبادان ومشتمل برسی وچندپارچه

 روستای آبادوبرزگ است واززیرمجموعه کردهای گورانی است,به منطقه کهگیلویه آمده اند وابتدا

درمنطقه کردستان بهبهان ساکن شده اندکه وجودچندسنگ قبر درگورستان قدیمی آن ازافراد منتسب

 به این تیره دلیل سکونت آنان دراین منطقه بوده است وچه بسا که نام منطقه نیزبه همین دلیل

 کردستان خوانده شده باشد.این تیره سپس به درخواست احتشام الدوله قاجار به جهت حفاظت

 ازشهربهبهان درمقابل هجوم ایلات کهگیلویه به روستاهای کنونی سرحدآقا و بی بی حلیمه سکونت

 گزیده اند وسپس عده ای ازآنان به حیدر کرارودیگر روستاهای زیدون,دهدشت کهگیلویه,هندیجان

 وعامری دیلم مهاجرت نموده اند.نگارنده درسال1387 بامعمری ازاهالی کردستان برخورد نموده اند

 که مدعی وابستگی تیله کوهی های آقاجری وکردستان بود.تیره جغتایی اصالت خود را ازنسل

 جغتای پسرچنگیزخان می دانند وازمیان آنان مردمانی شجاع ومتهوربرخاسته اند.تیره قره باغی

 نسب از منطقه قره باغ اران(جمهوری آذربایجان فعلی)دارد ونسل قبلی کلانتران ایل آقاجری

 ازمردمان این تیره اند.جامه بزرگی که آخرین سلسله کلانتران ایل منتسب به آنان است,ساکن

 روستاهای زیدون با مرکزیت قلعه کعبی می باشند.تیره بگدلی که شاید پراکنده ترین تیره آقاجری

 است,طبق تواریخ یکی ازشاخه24گانه قوم اغوز(غز)می باشند که درحدود سال1004میلادی

 برابربا395هجری ازشرق به غرب کوچیده وپس ازدرگیری با سلطان محمودغزنوی به ایران

 سرازیرشده وپس از دهها سال توقف درایران قسمتی ازآنان به آذربایجان,ارمنستان وشامات حرکت

 نموده ودربلندیهای جولان سکونت گزیده وتا آمدن تیمورگورگانی درآن سامان بوده اند.آنها پس

 ازشکست خوردن ازتیمور,درمعیت وی حرکت نموده اما به واسطه شفاعت خواجه سلطان علی سیاه

 پوش دراردبیل ازاسارت تیمور,آزادودرآذربایجان اقامت گزیده اند وازآن تاریخ به نام بگدلی,بگدلی

 شاملو وشاملو شهرت یافته اندودرخدمت خاندان شیخ صفی درآمده اند.این طایفه دردوران حکومت

 صفوی شانی بلند درارکان حکومت یافتندواحتمالا نیزکنونی بگدلی ایل آقاجری دردوران صفویه

 جهت حکومت کهگیلویه به این منطقه آمده وسپس به ایل آقاجری پیوسته اند.چنین احتمالی درمورد

 تیره افشار نیزصادق است وبه احتمال زیاد قسمتی ازباقی مانه ایل ترکمن افشار است که درقسمتی

 ازدوران صفویه حکومت فارس وکهگیلویه را به دست داشته اند.عمده جمعیت تیره های شعری

 وگشتیل درهندیجان وماهشهر اقامت دارند وتیره های جاموسی ودیلمی نیز ازطوایف متفرقه اعراب

بودندکه دراواخرقرن گذشته به ایل آقاجری پیوسته اند.جمعیت ایل آقاجری در این اواخر رو به تنزل

 گذاشته مردمان آن پراکنده گردیدند و در زمان حکومت احتشام الدوله قاجار در کهگیلویه قسمت

زیادی از آنان جهت حفظ امنیت بهبهان در مقابل ایلات کهگیلویه و در اطراف شهر بهبهان مستقر

 گردیده و عده ای دیگر از جمعیت آنان در سال 1283 ه.ق برای عمران و آبادی منطقه زیدون که

 عمده جمعیت آن در سال 1245 ه.ق به واسطه بیماری طاعون تلف یا متواری گردیده بودند,ساکن

گردیدند.علاوه بر این عده زیادی از مردم آغاجری به مرورزمان به نواحی رامهرمز,امیدیه,هندیجان,

ماهشهر,بندردیلم,ایل بختیاری وایل قشقایی و بویراحمد مهاجرت نموده و جزئی از ابواب جمعی آنان

 محسوب گردیده اند.آقایی های بویر احمد ازایل آقاجری هستند که بنا به نوشته یعقوب غفاری

درکتاب ذکرشده تاسال 1236ه.قمری در حدود آغاجری وجنوب بهبهان زندگی می کرده و به مرور

 زمان به بویراحمد مهاجرت کرده اند.جمعیت ایل آقاجری را فارسنامه ناصری ابتدا مرکب از

5000 خانوار که در اواخربه 800 خانوار کاهش یافته است,ژ.دمورینی جمعیت آنان را تا دهه دوم

 قرن بیستم2000 خانوار,مهراب امیری به نقل از ویلسن 600خانوار,باور(1324)حدود

 500خانوار,ایرج افشار سیستانی(1337)حدود 800خانوار و اکنون(دهه

60خورشیدی)1400خانوار نقل کرده اند.لازم به توضیح است که احتمالا آمارهای متاخر فوق الذکر

 فقط شامل خانوارهای متمرکز بوده وشامل خانوارهای پراکنده وشهرنشین نمی باشد.

ریاست ایل آقاجری ابتدا در اختیار بارونی آقا,سپس پسرش حاجی بمونی آقا,سپس برات آقا و پس از

آن بمونی آقا(دوم )از طایفه قره باغی بوده که پس از آن به طایفه جامه بزرگی انتقال یافته و ایمورآقا

  به ریاست ایل انتخاب گردید.وی توانست از پراکندگی وتجزیه کامل ایل جلوگیری نماید و قدری از

 اقتدار از دست رفته را اعاده نماید.پس از ایمورآقا پسرش آقاخان و سپس نوه اش یوسف خان ریاست

 ایل را بر عهده داشته اند و اکنون حاج عباس خان آغاجری به عنوان آخرین بازمانده خوانین

 آغاجری دارای حرمت و احترام فراوان میان ایل و عشیره خود می باشد.

 

                       مهدی خادمیان 11/6/1390/گچساران/11شب

منبع: http://rastakhiz-e-jonoob.loxblog.ir/





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

این روز ها در صدد چاپ دوم کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم می باشم . این کتاب در بهمن 1382 در 748 صفحه  به چاپ رسید و حالا قصد دارم تجدید چاپ آن را  کلید بزنم. منتظر نقد و نظرات و عکس و اسناد شما عزیزان برای هرچه پربارتر کردن آن هستم . 
به هر حال عده ای از بزرگواران در این چند سال موارد مختلفی را یاد آوری کرده و عکس ها و اسنادی نیز اهدا کرده اند که تلاش می کنم در چاپ دوم تا آنجا که امکان داشته باشد لحاظ کنم. منتظر شما هستم .....................




نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
روز پنجشنبه 18 اردیبهشت به اتفاق دوست خوبم شاعر و پژوهشگر هم استانی آقای حسین جلالپور در یکی از بیمارستان های تهران به عیادت چهره فرهنگی و دوست خوبمان آقای مهندس محمدحسین زارع رفتیم.

 در هفته های اخیر  ایشان و خانواده و برادرانش در تهران  دنبال دکتر و دوا بوده اند. خوشبختانه ده دقیقه بعد از رسیدن ما از اتاق عمل بیرون آمد و می شد موج خوشحالی را در نگاه برادرانش جلیل و محسن و دوستانش دید. آقایان ضیایی ، حاج حسین مهاجری و حاج حسین خدری و کنارکوهی دیگر بزرگوارانی بودند که به عیادت معاون پیشین استانداری بوشهر آمده بودند.
زارع اهل بندر امام حسن و از چهره های فرهنگی محبوب مردم لیراوی است. 
 آقای محمد حسین زارع پیش از معاونت نیروی انسانی استانداری بوشهر ، در خبرگزاری جمهوری اسلامی در استان بوشهر و سپس به عنوان سرپرست دفتر خبر گزاری در سوریه و لبنان  و پس از آن رئیس خبرگزاری منطقه ۸ کشور در فارس بوده است.




نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
به قلم اصغر کریمی
دانشنامه جهان اسلام 

حیاتْ داوودى ، حیاتْ داوودى، خاندان یا طایفه اى از لرها كه در ناحیه حیات داوودِ دشتستان استان بوشهر در جنوب ایران زندگى مىكنند.

زبان حیات داوودی ها  گویش لرى است و مذهب آنها شیعه است (لاریمر، ج 8، ص 698؛ صفى نژاد، ص 77).حیات داوود ناحیهاى در حاشیه شمالى خلیج فارس است كه از بندر دیلم تا بندر بوشهر و نوارى از اطراف آن مناطق را شامل مىشود (صفى نژاد، ص 63، پانویس 3). بنابراین، قلمرو حیات داوودى، واقع در دشتستان، كوچكترین ناحیه لرنشین است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خلیج فارس منتهى مىشود (همان، ص 77). یكى از بنادر مهم این ناحیه بندر ریگ است (سدیدالسلطنه، ص 499ـ500) كه اعتمادالسلطنه (ج 1، ص 458، 469) قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.

حیات داوودى یكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است و سه گروه دیگر، لرهاى بختیارى، لرهاى كهگیلویه و لرهاى ممسنى هستند (صفى نژاد، ص 77). ولى آنها اصل خود را از طایفه حیات غیبی هاى خرّم آباد و در نتیجه از لر كوچك مىدانند. شجره حیات غیبی هاى خرّم آبادِ لرستان به پیر شمس الدین على بن محمدبن احمد حیات الغیب مىرسد كه از علماى قدیم لرستان بود و اینك مقبرهاش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّم آباد است. در اوایل دوره صفوى، بخشى از طایفه حیات غیبى از طایفه خود جدا شدند و از دیار خود هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحیه، آن را بلوك حیات داوود نامیدند و خود را حیات داوودى خواندند (حمیدى، ص 53ـ54). مقدسى در نیمه دوم قرن چهارم (ص 453) از دشت داوودى در یك منزلى گناوه نام برده است.

صفى نژاد (همانجا) حیات داوودیها را، ظاهراً به دلیل لر بودنشان، یكى از طوایف كوچنده و ایلى به شمار آورده و به فعال بودن آنان در جنبشهاى عشایرى سالهاى 1320ش و یكجانشینى امروز آنان اشاراتى كرده است. حمداللّه مستوفى در 730 (ص 550) طایفه داوودى را یكى از طوایف لر كوچك معرفى كرده است. در منابع به كوچندگى و اقتصاد مبتنى بر دامدارى حیات داوودیها اشارهاى نشده است. در دوره ناصرى، حیات داوود ناحیهاى در بلوك دشتستان در شمال بندر بوشهر، به طول پنج فرسخ و به پهناى بیش از یك فرسخ، بوده و از شمال به ناحیه گناوه، از مشرق و جنوب به ناحیه شبانكاره و از مغرب به دریاى فارس محدود مىشده است. مهمترین محصولات آن گندم و جو دیمى و خرما، و قصبه این ناحیه بندر ریگ بوده كه قبل از آبادى بندر بوشهر تاجرنشین دریاى فارس بوده و ضابط و كلانتر این ناحیه، خان علىخان حیاط داوودى نام داشته است (فسائى، ج 2، ص 1296، 1327). لاریمر، كه در حدود 1323/1905 در بوشهر بوده، نوشته كه اقتصاد ناحیه حیات داوود مبتنى بر كشاورزى و پرورش نخل و نیز واردات كالا از بندر ریگ است و براى حمل و نقل كالا در خشكى 350 اسب، 150 قاطر، 250 شتر و 2000 خر دارد (همانجا). وى به كوچنشینان حیات داوودى و اقتصاد دامدارى مبتنى بر كوچنشینى اشارهاى نكرده است. اداره این ناحیه در زمان لاریمر در دست خانهایى از خاندان حیات داوودى بوده است. محل اقامت آنان در بندر ریگ بوده كه دروازه خلیجفارس محسوب مىشده است (همانجا).

سرهنگ دوم لوئیس پلى، نایب كنسول بریتانیا در بوشهر و نماینده سیاسى مقیم در خلیج فارس، در گزارش رسمى خود در 1279 تا 1281/ 1862ـ1864 حیات داوودیها را 975 خانوار ذكر كرده است كه در شانزده شهر و روستا ساكن بودهاند؛ بیشترین آنها در حیات داوود (100 خانوار) و در گناوه ( 150 خانوار) زندگى مىكردهاند (رجوع کنید به پلى، ص 107،130ـ131؛ جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، مقدمه زنگنه، ص 3).

به نوشته لاریمر (ج 8، ص 697ـ698)، مردم ناحیه حیات داوود لرها هستند، اجداد آنها از بهبهان آمدهاند، عده اى از عربها و سادات نیز در آنجا زندگى مىكنند، در آن ناحیه حدود دوازده هزار خانوار شیعه مذهب به سر مى برند كه به گویش لرى سخن مىگویند.

سدیدالسلطنه (متوفى 1320ش؛ همانجا) نیز نوشته است كه حیات داوود بلوكى از دشتستان و مضافات بوشهر است، با 37 روستا و دو بندرگاه (بندر ریگ و بندر گناوه) و حدود سه هزار خانوار كه اقتصادشان مبتنى بر كشاورزى است.

سفیرى (ص 53ـ54) درباره وقایع سالهاى 1335 تا 1339 جنوب ایران، از قول محلی ها نوشته است كه خانهاى حیات داوودى با انگلیسیها مناسبات خوبى داشتند و براى ورود به بوشهر داراى مجوز بودند و برنج و قند و چاى و منسوجات پنبه اى به مقدار كلى مى خریدند و به برازجانیها مى فروختند، ولى وى از ایل یا طایفه حیات داوودى نامى نبرده است.

سیدجعفر حمیدى ذیل طایفه حیات داوود، به توصیف طایفه اى با ساختار منسجم و سنّتهاى ایلى و عشیرهاى و اقتصاد كوچندگى نپرداخته، بلكه از خانها و بزرگان ناحیه حیات داوود سخن گفته و ظاهراً مقصود وى از واژه طایفه، خاندان بوده است (رجوع کنید به حمیدى، ص 53ـ59).

در آمارى كه در 1377ش از عشایر كوچنده ایران تهیه شد، نامى از ایل یا طایفه مستقل حیات داوودى نیامده است.

جد اعلاى خاندان حیات داوودى حسینقلى خان ساكن گناوه بود. در زمان كریمخان زند، قایدحیدر حیات داوودى حاكم گناوه بود. در شورش میرمهنّا* (رجوع کنید به بندر ریگ*) بر كریمخان زند، حیات داوودیها طرفدار كریمخان زند بودند. میرعلى خان حیات داوودى (بندر ریگى) به هنگام فرار لطفعلىخان زند به بوشهر، به او یارى رساند و سپاهیان اعزامى ابراهیم خان كلانتر را شكست داد (حمیدى، ص 55).

حیدرخان حیات داوودى (1245ـ1313) ــكه همزمان با هجوم سوم نیروهاى انگلیسى به بوشهر و اشغال آن در رمضان 1313، ضابط بندر ریگ بودــ سیاسى ترین و مقتدرترین ضابط این طایفه بود. او شیوه حزم و احتیاط در مقابل دشمن و سیاست ملایمت و مذاكره را پیش گرفت و با مبارزان تنگستانى(رئیسعلى دلوارى*، شیخ حسین چاهكوتاهى*، زایر خضرخان اهرمى*) همكارى نكرد. واسموس آلمانى، كه در منطقه حیات داوودیها به سر مىبرد، وقتى مهمان حیدرخان بود، براى فرار از چنگ انگلیسیها از خانه حیدرخان گریخت و در سفر دوم خود، در انتظار مالالتجارهاى كه باید از بصره مى رسید، بازهم در منطقه حیات داوودى مهمان حیدرخان شد و حیدرخان كه به او شك كرده بود دستور بازرسى كالاى رسیده را داد و معلوم شد كه مهمات و سلاحهاى آلمانى است كه بعدها به تفنگ واسموسى معروف شد (همان، ص 62ـ64).

در زمان پهلوى اول، حیدرخان به شیراز تبعید شد و در 1313ش در همانجا درگذشت. حیات داوودیها از 1325ش، كه نهضت فارس شروع شد، تا 1337ش در ناحیه جنوب فعال بودند (همان، ص 65ـ67).

منابع:

 

اعتمادالسلطنه؛ لوئیس پلى، «سفرنامه جنوب ایران»، در جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، گردآورى و ترجمه حسن زنگنه، شیراز : نوید شیراز، 1380ش؛ جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، همان؛ حمداللّه مستوفى، تاریخگزیده؛ جعفر حمیدى، بندرریگ، تهران 1381ش؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه: التدقیق فى سیرالطریق، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1362ش؛ فلوریدا سفیرى، پلیس جنوب ایران: اس. پى. آر.، ترجمه منصوره اتحادیه (نظامانى) و منصوره جعفرى فشاركى (رفیعى)، تهران 1364ش؛ جواد صفى نژاد، لرهاى ایران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش؛ حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران 1382ش؛ مقدسى؛ 

J. G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, 'Oman, and Central Arabia, Buckinghamshire 1986.

/ اصغر كریمى / 





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

قلعه مشهور و تاریخی گلو یا گل و گلاب + تصویر

یاران سبز: یکی از نامهای پر آوازه و نام آشنای این مناطق بی شک قلعه گلو یا گل و گلاب است که اهالی لیراوی آن را مرکز حکومت لیراوی کوه به رهبری امیر لیرو می دانند . نام این قلعه برای بسیاری آشنا ست و اتفاقات تاریخی زیادی در این قلعه به وقوع پیوسته است. اما اندک کسانی هستند که موقعیت این قلعه را دیده باشند .تا قبل از اینکه خودم هم این قلعه را از نزدیک ببینم تصویری اشتباه از آن در ذهنم به وجود آمده بود که با دیدن قلعه فرو ریخت . در آخرین روز  سال ۱۳۹۲ و بعد از اینکه دو بار تلاشم برای دیدن این قلعه با شکست روبرو شده بود موفق به دیدن آن شدم البته راستش را بخواهید استاد غلامرضا کرمی به دیدن آن ترغیبم کرد . ابتدا پل رود خانه زهره و تصویر کوه کنار آن و دو روستای شله زار یک و دو را همان قلعه معروف گلو میدانستم ولی وقتی محمد معصومی از مطلعین روستای شله زار که ملا جوهر آخرین حاکم قلعه گلو در آن ساکن است را دیدم ، دانستم که قلعه در مکان دیگری است ؛بعد از هماهنگی های زیاد به اتفاق شاهپور امیری ، موسی خضری و فرزندم امیر ارسلان خضری با راهنمایی های محمد معصومی راهی مکانی شدیم که به قلعه گلو معروف است. قلعه گلو در میان پنج روستای شله زار یک و دو ، گنجیگون ، چم بستون یا چم بستان و قلعه دز قرار دارد که نزدیک ترین روستا به قلعه گلو روستای چم بستون است که از بالای قلعه هم دیده می شود.

برای رفتن به قلعه گلو مسیری یک ساعت و نیمی را در میان دره ها پیاده روی کردیم ، زیبایی منقطه باعث می شد که هر از چند گاهی عکسی به یادگار بگیرم ، به مرور که کوه ها را پشت سر گذاشتیم دورنمای کوهی را دیدیم که محمد معصومی آن را کوه قلعه گلو معرفی کرد ، وقتی که معصومی کوه را معرفی کرد تازه دانستم که قلعه گلو نام کوهی است و نه نام یک قلعه ساخت انسان های زبر دست ،  دیواره های مرتفع و صعب العبور آن باعث شده بود تا این نام بر کوه گذاشته شود.

دو کوه ی که یکی با نام گل و دیگری با نام گلاب است و هر دو را با هم قلعه گلو می نامند با دره ای از هم جدا شده اند ؛ در ابتدای ورود به دره با دیواری بسیار قدیمی برخورد می کنید که به گفته اهالی  دروازه پیروز نام دارد . این دروازه از چنان استحکامی برخوردار بوده است که اگر فرد و یا افرادی می توانستند از آن عبور کنند آنها را پیروز می نامیدند.

بعد از گذر از دروازه پیروز به اشکفتهایی برخوردیم که در دامنه کوه قلعه گل و گلاب قرار داشتند این اشکفتها محل زندگی ساکنین آن منطقه بوده است.

کوه قلعه گل تنها یک راه ورودی داشته است راهی که حتی دو نفر  هم شانه به شانه قادر به گذر از آن نبودند . در میانه این راه که یک سمت آن دیواره کوه و سمت دیگر مشرف به رودخانه زهره است اولین دروازه نگهبانی قرار دارد. دروازه به صورتی ساخته شده بود که فرد باید از میان آن عبور کند و پس از عبور از این دروازه و طی مسافتی صد متری به ورودی اصلی قلعه می رسید. این ورودی دارای ساختمان بزرگی بود که باز هم برای ورود باید از میان آن عبور می کردند. با عبور از این ساختمان در بلندای کوه قلعه گل قرار می گرفتند.

داستانهای بسیار زیادی از حمله ها به این کوه استوار نقل شده است ؛به روایتی کریم خان زند  و به روایتی کریم خان بویراحمدی برای گرفتن خراج به این قلعه حمله کرده بودند که اوج کشتار در این قلعه بوده است .

قصد دارم در فرصتهای آتی قصه ها ، روایات و واقعیت های این قلعه را بنویسم .

داستانهای زیادی از حاکمان قلعه گلو سینه به سینه شده است که با گردآوری آن به صورت مفصل به آن خواهم پرداخت.

کوه-قلعه-گل

کوه قلعه گلکوه-گل-و-گلاب..دروازه-پیروز

دره بین کوه قلعه گل و گلاب -ورودی دروازه پیروزکوه-گلاب.دروازه-پیروز

کوه قلعه گلاب بازمانده دیواره دروازه پیروز

کوه-قلعه-گل.بالای-قلعهخانه شیر خان بر فراز کوه قلعه گلو که در زیر آن اشکفتهایی که محل زندگی پیشینیان هم بوده است دیده می شود

گوه-گل-.دروازه-پیروز

کوه قلعه گل و باز مانده دیواره دروازه پیروز

کوه-قلعه-گل-و-گلاب.اشکفت

اشکفتهای دامنه کوه قلعه گلگروه-همراه-کوه-قلعه-گلومعصومیکوه-قلعه-گل.قبرستان

قبرستان بالای کوه قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-شیرخان

ساختمانهای بالای قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-سالمندان

خانه مربوط به سالمندان قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-خواجه-الماسبه روایتی این بنا مربوط به خواجه الماس یکی از حاکمان قلعه گلو بوده است

کوه-قلعه-گلو.نگهبانی

اولین دروازه قلعه گلو که مشرف به رودخانه زهره می باشدکوه-قلعه-گلو.خانه-شیر-خان

به روایتی این بنا مربوط به شیر خان فرزند جوان خواجه الماس بوده است که در مرتفع ترین جای قلعه بنا شده است ، شیر جان جوانترین حاکم قلعه بود که در جوانی هم کشته شد.کوه-قلعه-گلو.اولین-خانهخانه خواجه الماس که مشرف بر رودخانه زهره می باشد.

کوه-قلعه-گل-و-گلاب.دره-بین-دو-کوهدره بین کوه گل و گلاب

کوه-قلعه-گلو.ورودی-به-بالای-قلعه

آخرین دروازه ورودی به قلعه گلو که در نزدیکی خانه خواجه الماس قرار دارد.کوه-قلعه-گلو.نمایی-از-اشکفتها-و-خانه-ها

موقعیت خانه خواجه الماس و راه ورودی به قلعه گلوکوه-قلعه-گل.آب-انبار

آب انباری که در بالای کوه قله گلو ساخته شده بودکوه-قلعه-گلاب.-دیواره

کوه-قلعه-گلو.خواجه-الماس

خانه خواجه الماس که درب پشت آن بر لبه پرتگاه قرار داردکوه-قلعه-گلو.دیوارچینی

شکاف بین کوه را برای امنیت قلعه با سنگ مسدود کرده بودندکوه-قلعه-گلو.راه-ورودی

موقعیت خانه خواجه الماس و راه ورودی و اولین دروازه قلعه گلوگروه-همراه-قلعه-گلوگروه-همراه-کوه-قلعه-گلوگروه-همراه-قلعه-گل-و-گلابمنطقه-روستای-شله-زار







نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
غزل زیبایبالا در وصف خلیج فارس اثر دوست خوبم کورش خواجوی می باشد.



نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :