لیـــــــــــــــراوی
نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس
درباره وبلاگ


لیراوی نام یک طایفه و ناحیه در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن می باشد و بلوک لیراوی به طور کامل در شهرستان دیلم (استان بوشهر ) واقع شده است. لیراوی در قرن هشتم هجری از طوایف مشهور لر بزرگ و دارای دوبخش لیراوی بالابند و دشت لیراوی بوده. نخستین شخصیت تاریخی آن شیخ محمود لیراوی در اواخر سال 792 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند).
لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود.
لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمد حسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای و ... تقسیم می شوند.
پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر :
استان بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) دشتستان : سعدآباد ، شبانکاره، در تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو).
استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت .
استان چهارمحال و بختیاری روستای لیرابی در شهرستان اردل.
استان خوزستان شهرستان های باغملک و رامهرمز (بهمئی ها ).
استان کوه گیلویه و بویر احمد شهرستانهای بهمئی ، گچساران و دهدشت .


قدم در ساحل پاییز می زد
فلوتی داغ و حزن انگیز می زد
نه تنها از دلش می زد غریبه
خدایا از دل من نیز می زد

مدیر وبلاگ : علیرضا خلیفه زاده
برچسبها
از  روز 22 شهریور 1393 چاپ دوم کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم را در کتابفروشی های


 دیلم 
- کتابفروشی سعید بیراتی 
 
  کتابفروشی محمد پیرو 

گناوه 
- کتابفروشی مرکزی با مدیریت حسین خدر پور 

- کتابفروشی دریادلان - با مدیریت استاد غلامرضا کرمی 

مراکز عرضه در تهران
کتاب فروشی طهوری - روبه روی دانشگاه تهران 
کتاب فروشی توس - خیابان انقلاب 
کتابفروشی افتخارزاده - پاساژ فروزنده - خیابان انقلاب 
کتابفروشی کامران - نبش کتابفروشی گوتنبرگ - خیابان انقلاب

  کرج  
کتابفروشی هجران - میدان شهدا 

کازرون (به زودی اعلام می شود)

مصیری (شهرستان رستم ) (به زودی اعلام می شود)

و سایر شهر ها متعاقبا اعلام خواهد شد 

علاقه مندان به تاریخ ایران - بنادر تاریخی خلیج فارس - استان بوشهر - لیراوی - شهرستان دیلم - مناطق لر نشین و سرگذشت طوایف لر بزرگ و ... در این کتاب می توانند پاسخ بسیاری از سوالات خود را بیابند. 

http://shaloo1.ir/images/KHABAR/06.93/liravideylam.jpg

 هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

اثر: علیرضا خلیفه زاده

انتشارات شروع - بوشهر 

چاپ دوم 

تعداد صفحات 752 

قیمت : 45000 تومان 

فصل اول رستاق ریشهر(ریواردشیر)

فصل دوم سینیز

فصل سوم اسلجان (روستای شهرویران لیراوی)

فصل چهارم  بندر مهروبان

فصل پنجم سنجاهان (میانه روستای شیرونک و بینک)

فصل ششم قوستان (در حوالی مهروبان)

فصل هفتم  لیراوی 

فصل هشتم بندر دیلم 

فصل نهم بندر حماد 

فصل دهم بندر امام حسن (مرکز دهستان لیراوی میانی)






نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 خرداد 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

1393/3/21 چهارشنبه
مراسم تودیع علیرضا خلیفه زاده سرپرست اداره امور اداری ، رفاه و پشتیبانی اداره کل دامپزشکی استان البرز
 درمراسمی که با حضور مدیر کل ، معاونین ، مسئول دفتر حوزه نمایندگی ولی فقیه و جمعی از پرسنل اداره کل در سالن جلسات اداره کل برگزار گردید طی حکمی از طرف مدیر کل دامپزشکی استان البرز ،  فهیم عابدینی به عنوان سرپرست جدید اداره امور اداری ، رفاه و پشتیبانی منصوب گردید. دکتر برائی نژاد در این جلسه ضمن تشکر از زحمات  علیرضا خلیفه زاده در مدت تصدی این پست با برشمردن مشکلات و سختی های این کار  برای سرپرست جدید امور اداری آرزوی توفیق کرده و از همه همکاران با توجه به حجم کار محوله تقاضا نمود تا با سرپرست جدید همکاری نمایند.
خلیفه زاده در این مراسم بیان کرد : اموراداری ، رفاه و پشتیبانی در طول سه سال گذشته برایم آموزه های مدیریتی بسیاری داشت و مانند یک دانشگاه بود و آموزه های آن بیش از یک مقطع تحصیلی بود و این مراسم تودیع برایم مراسم جشن دانش آموختگی می باشد.


گفتنی است علیرضا خلیفه زاده همانند سه سال قبل همچنان مسئولیت بازرسی و ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایت اداره کل دامپزشکی البرز را برعهده دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 جلد کتاب

19 فروردین 1393 ساعت 10:53
کتاب «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» می‌کوشد تا نقش سدید‌السلطنه کبابی را در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خلیج‌فارس واکاوی کند و گوشه‌های نهفته‌ای از تاریخ خلیج‌فارس و نقش خاندان دیوانسالار ایرانی را آشکار سازد.

 کتاب «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» تالیف مشترک سیدعبدالله حسینی و محمد حسن‌نیا در قالب پنج فصل و با استفاده از اسناد آرشیوی موجود در ایران و منابع دست اول به جزییات حیات سیاسی و فرهنگی محمدعلی‌خان سدیدالسلطنه و خاندان او به‌عنوان خاندان دیوانسالار ایرانی در سواحل جنوبی و شمالی خلیج‌فارس با روش ادبیات هرمونتیکی می‌پردازد. 

نخستین فصل کتاب حیات اجتماعی خاندان کبابی و محمدعلی خان سدیدالسلطنه را بررسی می‌کند. این فصل شامل دو گفتار با عناوین «حیات اجتماعی و سیاسی حاج احمد خان کبابی» و «حیات اجتماعی محمدعلی خان سدیدالسلطنه» است. در پایان این فصل نیز آثار سدیدالسلطنه مانند «صید مروارید»، «اعلام الناس فی احوال بندرعباس»، «رساله اوزان‌چو»، «مفاتیح الادب فی تواریخ العرب»، «برهان سدید»، «التدقیق فی سیر الطریق»، «مشوش‌نامه»، «مجموعه الظرایف» و «مجموعه النوادر» به اختصار معرفی می‌شوند. 

در بخشی از این فصل درباره خاندان کبابی می‌خوانیم: «خاندان کبابی از خاندان دیوانسالار ایرانی در خلیج‌فارس بودند که در مناطق جنوبی و شمالی خلیج‌فارس خدمات اداری و فرهنگی زیادی انجام دادند و در دوره فترت، پس از مرگ نادر تا روی کار آمدن کریم‌خان زند، به‌واسطه درگیری‌ها و کشمکش‌های موجود در مناطق خلیج‌فارس، برخی از ایرانی‌ها به مناطق جنوبی خلیج‌فارس و از جمله عمان مهاجرت کردند. از جمله این افراد ملا علی‌شاه، از فرماندهان ناوگان دریایی نادر بود و فرزندان و نوادگان او در دربار امامان مسقط مناصب بالای اداری و نظامی به‌ دست آوردند. یکی از نوادگان او، حاجی احمدخان کبابی، پدر محمدعلی‌خان سدید‌السلطنه کبابی بوده است.» 

فصل دوم کتاب زندگی سیاسی محمدعلی‌خان سدیدالسلطنه را مورد واکاوی قرار می‌دهد. وی مناصب زیادی را در دوره مظفرالدین‌شاه، احمدشاه و رضاشاه در سواحل و جزایر خلیج‌فارس بر عهده داشت که نویسندگان در این فصل به برخی از مهم‌ترین آنها همچون کارگزار بندر لنگه، ریاست اداره تذکره بندرلنگه و برعهده داشتن مسایل مربوط به وزارت امورخارجه ایران در بوشهر اشاره کرده‌اند. 

فصل بعدی به حیات فرهنگی سدیدالسلطنه اختصاص یافته است و اقدامات علمی و فرهنگی وی را بیان می‌کند. نویسندگان در این فصل به تحلیل زندگی مذهبی، اقتصادی و فرهنگی سدیدالسلطنه از خلال کتاب یادداشت‌ها و سفرنامه‌ وی می‌پردازند. در فصل چهارم و پنجم کتاب نیز متن و اصل اسناد محمدعلی خان سدیدالسلطنه آورده شده است. 

در بخشی از کتاب درباره اقدامات فرهنگی سدیدالسلطنه آمده است: «سدیدالسلطنه در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های خلیج‌فارس در کنار کارهای سیاسی که انجام داده و دارای مناصب سیاسی بوده است، همواره به‌عنوان یک شخصیت فرهنگی شناخته شده است. با توجه به آثاری که سدید منتشر کرده است، نشان می‌دهد که بیشتر زمان حیاتش را به تالیف کتاب و سفرنامه پرداخته است و اگر به عناوین و لقب‌هایی که از مظفرالدین‌شاه و شاهان بعدی دریافت کرده توجه شود، مشخص می‌گردد که این القاب به خاطر کارهای فرهنگی و نوشتن تالیفات سدید به او واگذار شده است.» 

چاپ نخست «سدیدالسلطنه و سواحل خلیج‌فارس» تالیف مشترک سیدعبدالله حسینی و محمد حسن‌نیا در 320 صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 16 هزار تومان از سوی انتشارات جهاد دانشگاهی روانه بازار کتاب شد./





نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
دریادلان: 

مترجم غلامرضا کریمی فرد استاد  دانشگاههای اهواز


یکی از شاعران نام آشنا و مطرح جنوب و استان بوشهرکه مورد علاقة بسیاری از مردم از نسلهای گذشته و امروز است و مطرح ترین شاعر محلی سرای جنوب به حساب می آید ، جناب استاد آقای ایرج شمسی زاده است . بومی سروده های وی همتا ندارد . شعرهای فارسی رسمی وی نیز فوق العاده زیبا و از نظر ادبی و جوهر شعری ، بسیار ارزشمند و قابل توجه و استناد است. شعر جناب شمسی زاده از ظرفیت هنری و زیبایی شناسی بالایی برخوردار است و لازم است در مورد آن تحقیق ادبی و شعرشناسی شایسته ای صورت گیرد. اما متأسفانه مجموعة کامل شعر ایشان چون تا کنون چاپ نشده است ، در احتیار نیست ـ جز برخی از شعرها که به صورت پراکنده نزد افراد پیدا می شود ـ و همین مسأله ممکن است بعداً موجب اختلاف در نگارش و عبارات شعری و تفاوت در نسخه ها گردد. باری !

این جانب اخیراً به نظرم رسید برخی از شعرهای ایشان را به عربی برگردانم تا بدین وسیله شاید بتوان ایشان و شعرشان را به عنوان یکی از شاعران جنوب ، در حوزة شعر و ادبیات عربی نیز معرفی و مطرح کرد و از سویی خود نیز دینی را که دارم اندکی ادا کرده باشم .

اما از آنجایی که برگرداندن شعر فارسی به عربی کار دشواری است ( نسبت به برگرداندن شعر عربی به فارسی ) و بهتر آن است کسی این کار را بکند که به عربی نیز شعر می سراید و عربی زبان مادری اوست ، از یکی از دانشجویان سالها پیش خود و فارغ التحصیل فوق لیسانس رشتة زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهیدچمران اهواز که علاوه بر شعر عربی،  دستی هم در شعر فارسی دارد و مهمتر اینکه بسیار به شعر فارسی علاقمند است و در آن مطالعه می کند ، جناب آقای « قیس خزاعل »، از دبیران محترم آموزش و پرورش ، خواستم چارچوب این کار را بریزند و شعر « زادگاه » را به ایشان دادم که ترجمه کنند. ایشان نیز با کمال میل پذیرفتند و با سرعت این کار را انجام دادند و در اختیار من گذاشتند. چند روزی روی آن کارکردم و با چندین بارمطالعة آن و مطالعة مکرر و چندین بارة اصل شعر«زادگاه» (برای دریافت بهتر و بیشتر زیباییها و مفهوم شعر و مقصود شاعر) تغییرانی در ترجمه دادم و با تقدیم و تأخیرات و حذف و اضافاتی در راستای تقویت عناصر بلاغی شعر، سعی شد تا هم جنبه های قافیه پردازی و هم ایقاعات و آهنگ عبارات آن رعایت گردد و هم با مضامین و مفاهیم شعر بیشتر منطبق شود ، و در عین حالی که رعایت وزن عروضی شعر در ترجمه امکان نداشت ، با فضای درونی و عاطفی ـ احساسی شعر تقریباً نزدیک شود .

به هر روی این کار که قدم کوچکی در جهت معرفی شعر جنوب بویژه شعر استان بوشهر و بطور اخص شعر شهر من گناوه در فضای جدید و خارج از حوزة شعر و ادب فارسی است ، امید است مورد قبول دوستداران شعر و خصوصاً دوستداران جناب استاد شمسی زاده قرار بگیرد و اهل فن و شعر نیز ان شاء الله نسبت به نقایص احتمالی آن با دیدة تسامح بنگرند . این شعر را به شخص ایشان تقدیم می کنم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید :

هذه بندری عزیزتی هاهنا «گناوه »

هنا مَسقطُ رأسی علَی الخلیجِ الموّاجِ

النائمُ فوقَ ضِفَّةِ بحرٍ ذی اللِّجاجِ

تُقَبِّلُ رجلَیه کلَّ حینٍ أمواجٌ من الأمواجِ

یُحیطُه البحرُ یَزمَجِرُّ و هو مُناجِ

***    ***

هاهنا الخلیجُ الفارسیُ بزینته البدیعةِ

یَمُوجُ بانثناءاتٍ و التِواءاتٍ بانکسارِ

تارةً یجری هدُوءً أو بجزرٍ أو بمدِّ

تارةً مُرعِبٌ مُزبـِدٌ یَتَحاشَی من قرارِ

***  ***

یَصطَدِمُ موجُهُ بالصّخرةِ فَیَنتَثِرُ فی الهواءِ

تَراهُ کرَذاذِ المَطرِ فی هُبوبِ النّسیمِ

عندما تَزِلُّ القطراتُ مِن فوقِ الصَخر

تُمثِّلُ دمعَةَ العاجزِ المسکینِ الیتیمِ

***   ***

آلافُ القواربِ علَی سطحِ ماءِه الأزرقِ

کأنَّ السَّماءَ الزَرقاءَ فی اللَّیل المُنجَمِ

الشّیوخُ و الشّبانُ یُجَذِّفونَ مُنشِدینَ

الی کُلِّ صَوبٍ مِن أجـلِ الصّیدِ و المُنعَمِ

***    ***

النّخیلُ الفَخورُ علَی ساحلِه ذاتُ الهُدوءِ

نائمةٌ ، بعضُها فی بعضِها مُحتَضِن

إنَّ الشَّمسَ عندَ المَغیبِ کالذَّهَبِ المُنصَهِر

تدخُلُ فی الأمواجِ کأنـّها نَجمٌ مُحتَضِر

***      ***

یُحَوِّلُ اللّیلُ حینَ یَبزُغُ القَمرُ مِن الأفقِ

دامیاَ مُحَطِّماً کَلُّصِّ من مَکمَنِه

لونَ البحرِ الی احمرارِ النّارِ و الإصفرارِ

مثلَ وادٍ مغمورٍ بأزهارِ اللاّدَنِ

***      ***

فی مُنتصِفِ اللّیلِ حینَ یَطِلُّ القمرُ

من نوافذِ البیوتِ المُظلمةِ

یکونُ طفلُ الموجِ نائماً بالزورقِ

راحتِ الشواطِئُ فی الصَّمتِ و الرّاحةِ

***    ***

فِتیَةُ البندرِ هؤلاءِ رجالُ المُروءَةِ

هذی الفتیاتُ المَلیحاتُ ، صانعاتُ المَسَرَّةِ

هؤلاءِ النّاسُ النُبلاءُ ذَوُوالإحساسِ و التحَمُّسِ

أبناءُ بلدتی یَتعاطَفونَ و هم فی تنفّسی

***    ***

روحی فَدیً لکلِّ شِبرٍ من تُرابها الطّاهرِ

إنّها هی بلدةُ « آرش » و بلدةُ « کاوه »

إنّها مَسقطُ رأسِ فتاةِ شعری و رقَّةِ مَشاعری

هذه عزیزتی بندری هاهنا « گناوه »

این بندر عزیز من اینجا گناوه است


اینجاست زادگاه من این شهر موج خیز

کارام خفته بر لب دریاى بیکران
بر پاش بوسه مى زند امواج دمبدم

بر گرد او غریو کشان بحر هر زمان

اینجا خلیج فارس به آرایشى بدیع

پر چین و پر شکنج و خروشان و موجدار
گاهى خموش و نرم رود جذر و مدّ کنان

گاهى هراس آور و جوشان و بى قرار

موجى به سنگ خورده شود پخش در هوا

چون دانه هاى باران در جنبش نسیم
آرام قطره هاش چو لغزد به صخره، باز

ماند به اشک کودک درمانده یتیم


چون نیلى آسمان به شب پرستاره اى

بر سطح نیلگونش قایق بود هزار
پارو زنان و نغمه کنان هر طرف روان

پیر و جوان شده پى صید و براى کار


بر ماسه هاى ساحل آن نخلهای بلند

آرام خفته اند در آغوش همدگر005














































خورشید چون طلاى مذابى به هر غروب

/در موجها فرو شده عمرش رسد به سر

شب آن زمان که ماه برآرد سر از افق

خونین و پرشکسته چو دزدى سر از کمین
دریا به سرخى و زردى آتش در آورد

چون دشت پر زلادن و گلهاى آتشین

در نیمه هاى شام که مهتاب کم کمک

سر میکشد به روزن تاریک خانه ها
خفته است طفل موج به قایق به خواب ناز

رفته است در سکوت و خموشى ترانه ها


این بچه هاى بندر، این مردهاى مرد/

این دختران با نمک شادى آفرین
این مردم نجیب و پر احساس و گرمجوش

/همشهریان همدل و با جان من قرین


جانم فداى هر وجب خاک پاک آن

این شهر آرش من و این شهر کاوه است
این زادگاه دختر احساس شعر من

این بندر عزیز من اینجا گناوه است





نوع مطلب : گناوه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

این کوه تنها و بیکس به نحوی از چهار گوشه لیراوی دیده می شود آثاری مشخصا از دوره خسرو پرویز ساسانی و دوره شاه عباس صفوی بر بالای آن بوده که از ریشه کنده شده اند اما چاهی بر بالای این کوه 90 متری است و دو تونل یا غار که جانب شرقی را به جانب غربی وصل می کند و تا 30-40 سال پیش نیز عده ای از آن عبور کرده اند. (عکسها از : سایت یاران سبز آقای مرتضی خضری)

کوه-بیکس

کوه-بیکس.جانوران
درب غار 
کوه-بیکس

کوه-بیکس..خانوران




نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده




نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

اولین همایش خلیج فارس فرهنگ و تمدن 1386 - دانشگاه تهران

اسفند 1387 لار - همایش لارستان شناسی 




نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
یکی از طوایف غز(ترکمن) که هم زمان با سلجوقیان وارد ایران شده اند در حدود 430 قمری و در نیمه دوم این قرن پس از سقوط آل بویه  در کنار سلغوریان در حوالی دشت لیراوی و نواحی جنوبی استان در حال ویرانه شدن ارجانجای خالی آنها را گرفتند طایفه یا ایل آغاجری می باشد تحقیق جامعی یکی از محققان کوشای جنوب انجام داده که تقدیم حضورتان می گردد: 


گفتاری در باب ایل آغاجری


نوشته : مهدی خادمیان


 

ایل آغاجری ازایلات لرزبان ساکن درجنوب غرب ایران است.این ایل درتقسیم بندی های تاریخی

شاخه ای ازایلات کهگیلویه اززیر مجموعه لربزرگ است.(لربزرگ شامل لرهای بختیاری,کهگیلویه

 وممسنی است).پراکندگی این ایل عمدتا دراستان خوزستان می باشد اما قسمتی ازطوایف آن به

صورت پراکنده یازیرمجموعه ایلات دیگردراستانهای فارس وکهگیلویه وبویراحمد ساکن شده اند.

تیره های کنونی ایل آغاجری به شرح زیراست:

1-تیله کوهی 2-جامه بزرگی 3-جغتایی 4-قره باغی 5-گشتیل 6-بگدلی 7-لرزبان 8-شعری(شری)

9-داوودی 10-افشار 11-جاموسی 12-دیلمی

این تیره ها عمدتا درشهرستانهای بهبهان,امیدیه,هندیجان,ماهشهر وآغاجاری سکونت دارندهمچنین

 تیره های آغاجری,بگدلی,جامه بزرگی و... ایل قشقایی دراستان فارس وتیره های آقایی,بابکانی,

نرمابی,زنگوایی وتیله کوهی ایل بویراحمد دراستان کهگیلویه وبویراحمد وهمچنین تیره های پراکنده

 نظیربگدلی در رامهرمز وگچساران,جامه بزرگی در کازرون وآغاجری درکاکان یاسوج و...

نیز ازمنسوبین به ایل آغاجری هستند.درموردپراکندگی وجمعیت ایل آقاجری,ضرب المثلی محلی

وجود دارد که به خوبی بیانگر جمعیت وپراکندگی این ایل دردوران حاضر است.آقاجری کم نبو

دوریک جم نبو(آقاجری کم نباشد اما به دورهم جمع نباشد).ایل آقاجری دراصل فدراسیونی ایلی

است مرکب ازطوایف لر,کرد,ترک,عرب و فارس.تشکیل فدراسیون های ایلی با نژادهای گوناگون

شامل تمامی ایلاتی است که دورانی خاص از اقتدار را تجربه نموده اند این مسئله درمورد قشقایی,

بختیاری وحتی بویراحمد نیز صادق است.

مهمترین منبع متاخری که ازآقاجری ذکری به میان آورده است,کتاب فارسنامه ناصری نوشته میرزا

حسن حسینی فسایی است که ظاهرا به درخواست ناصرالدین شاه تالیف گردیده است ونظربه اینکه

تقریبا تمامی کتابهای پس ازآن,این کتاب را منبع اصلی خودقرار داده اند,درابتدا آورده می شود دراین

کتاب درفصل مربوط به کهگیلویه,ایلات آن سامان را به سه دسته تقسیم می نماید:آقاجری,باوی

 وجاکی.درمورد ایل آقاجری چنین آمده است:((اول آغاجری:آنها ازچندید طایفه ترک وتاجیک ولر

 انتخاب کرده,همه را آغاجری گویند وشماره خانه های آنها درقدیم ازسه چهاروپنج هزار می گذشت

واکنون نزدیک به هشتصدخانوار می شود وبر چندین تیره تقسیم می شود...تمامی آغاجری درتابستان

وزمستان ازاکناف حومه بهبهان که گرمسیری سخت است بیرون نرود.درزمستان درچادرهای سیاه

بیابانی توقف کنندودرتابستان درکناره رودخانه کردستان بهبهان ورودخانه خیرآبادبهبهان,خانه هارا

ازشاخ وبرگ بید بافته ومنزل نمایند...)).اما نخستین ذکری که از ایل آقاجری در کتب تاریخی آمده

 است,در کتاب الاوامرالعلائیه فی الامور العلایه تالیف ابن بی بی است که در سال 679قمری به

اتمام رسیده است. وی می نویسد:((...از قبل استیلا آغاجریان که منشاء صحرا و ویشه های مرعش

بود,از آنجا که به قسم آنکه مال و انساب بسیار داشتند,چپ و راست در ممالک روم وشام وارمن

تقطع راهها و قتل قوافل و اخلال مراحل می تاختند و بر خاطر ایشان اندیشه فراوان میرفت,مصاحب

قاضی عزالدین و شمس الدین بوتاس بکلربک و بعضی از خواص حضرت سلطنت که به تازگی

مرتبت بزرگی یافته بودند لشکر به عزم و دفع آغاجری عزم قیصریه ساختند...)).در این عبارات ابن

بی بی منشا و موطن ایل آقاجری را بیشه  زارهای صحرای مرعش,ناحیه ای در ترکیه می داند.

خواجه رشید الدین فضل الله همدانی که معاصر ابن بی بی بوده کتاب خود جامع التواریخ که یکی از

بهترین منابع شناسایی انصاب قوم لر است,را در سال 704قمری به اتمام رسانده در شرح قبایل

 مغول,وجه تسمیه آقاجری را چنین ذکر می نماید..((...آغاجری,این نام در قدیم الایام نبوده,به وقت

آنکه اوغوز بدین ممالک<فرارود و ایران> آمده اند,طایفه ای از ایشان که یورت در حدود بیشه ها

داشته,بدین اسم(آغاج ایری) موسوم گردیده اند,یعنی مرد بیشه...)) اما در مورد منشا آنها,رشید الدین,

طایفه آقاجری را از ترکان اوغوز(غز) ساکن فرارود(ماوراالنهر)که اصل آنها به مغولان میرسد

می داند که نخست با چند طایفه دیگر به نام های قنقلی,قبقاج,قلج واویغور خوانده می شدند که معنی

آنها به ترکی به هم پیوشتن می باشد.تاریخ آمدن آقاجری ها به ایران روشن نیست,فاروق سومر

آقاجری های کنونی ایران را بازماندگان آغاجری های همراه و همکار دولت قراقویونولو می داند.

جهانگیر قائم مقامی با استناد به تاریخ وصاف احتمال می دهد اصالت آقاجری به ترکان قبچاق می

 رسد که همراه با قبایل افشار به نواحی کهگیلویه آمده اند.به اعتقاد وی آقاجری ها تحت ریاست

یعقوب بن ارسلان در حدود قرن6 به فارس و سپس به همراه سنقر بن مودود سلغری به کهگیلویه

رفته اند اما محمود باور در مورد منشاء و تاریخ ورود آنها به کهگیلویه چنین مینویسد:((آقاجری

و قره جری,دو تیره بزرگ از ایل مغول است که اولی در زمان های پیش به نواحی کهگیلویه

آمده و سکونت گزیده اند.ایل آقاجری یکی از ایلات بزرگ و مقتدر این نواحی بوده وشماره

خانوارهای آنها از پنج هزار فزونی داشت.محل سکونت آنها اغلب اطراف حومه بهبهان,زیدون,

قلعه گلاب و طرفین رودخانه خیرآبادو کردستان که آن را مارون نیز می گویند بوده است...

تاریخ و سال مهاجرت این ایل به کهگیلویه درست به دست نیامده است ولی می توان حدس زد

که در سال 699ه.ق قتلغ خان پسر توز خان که از نسل جغتای مغول بوده با عده ای بالغ برپانزده

هزار نفر به فارس آمده و سپس به حدود لیراوی دشت و زیدون مهاجرت کرده,قسمتی از آنها به

طرف شوشتر رفته و قسمتی در زیدون واطراف بهبهان سکونت گزیده اند.ولادمپر مینورسکی نیز

در کتاب لرستان و لرها,قسمتی از آغاجری را باقی مانده شاهسیونهای هستند که در زمان صفویه

زیرنظر حکومت کهگیلویه تشکیل داده شده اند.به هر روی آنچه که مسلم است این است که آغاجری

با هر منشاء و در هر تاریخی وارد ایران و سپس کهگیلویه گردیده باشد,با طوایف محلی درهم

 آمیخته ودر دوران اقتدار خود تبدیل به فدراسیونی ایلی مشتمل بر ترک و لروتاجیک گردیده که به

 مرور زمان,زبان خود را به لری تغییر داده و فرهنگ و رسوم محلی را پذیرفته اند.ودر زمره قوم

 لر درآمده اند که  تمامی منابع متاخر یعنی از زمان قاجاریه تاکنون براین مساله تاکید داشته اند.

باورعلت فتور ایل آغاجری را بواسطه مخالفت های داخلی بین کلانتران آنها می داند که این ایل

تجزیه گردیده است.وی در کتاب خود((کهگیلویه و ایلات آن))اسامی تیره های آقاجری را ده عدد

و به شرح زیر می آورد:

1-    افشار 2- بگدلی 3- داوودی 4- جامه بزرگی 5- جغتایی 6- گشتیل 7- شعری 8- قره باغی

9- لر زبان 10- تیلکو

اما مینورسکی تعداد آنها را  نه عدد می داند و معتقد است که چهار قبیله  آن,افشار,بگدیلی,چغاتایی,و

قره بیگلو ترک می باشند و پنجمین قبیله آن یعنی تیلکوهی را منتسب به ناحیه سنه در کردستان

 ایران می داند.یعقوب غفاری درکتاب ایلات وعشایرکهگیلویه وبویراحمد تیله کوهی ها را جزء آقایی

 های بویر احمد سفلی و ساکن حومه بهبهان می داند,ایشان در این مورد دچار اشتباه گردیده اند تیله

 کوهی های ساکن دهدشت جزیی از بویراحمد سفلی می باشند اما تیله کوهی های ساکن حومه بهبهان

 وزیدون کماکان جزیی از طوایف ایل آقاجری هستند.لازم به توضیح است که تیله کوهی

ازبزرگترین تیره های ایل آقاجری است که مردم آن به رشادت وشجاعت نام آورند.این تیره احتمالا

 ازمنطقه تیله کوه کردستان,که طبق نوشته تاریخ مردوخ منطقهای آبادان ومشتمل برسی وچندپارچه

 روستای آبادوبرزگ است واززیرمجموعه کردهای گورانی است,به منطقه کهگیلویه آمده اند وابتدا

درمنطقه کردستان بهبهان ساکن شده اندکه وجودچندسنگ قبر درگورستان قدیمی آن ازافراد منتسب

 به این تیره دلیل سکونت آنان دراین منطقه بوده است وچه بسا که نام منطقه نیزبه همین دلیل

 کردستان خوانده شده باشد.این تیره سپس به درخواست احتشام الدوله قاجار به جهت حفاظت

 ازشهربهبهان درمقابل هجوم ایلات کهگیلویه به روستاهای کنونی سرحدآقا و بی بی حلیمه سکونت

 گزیده اند وسپس عده ای ازآنان به حیدر کرارودیگر روستاهای زیدون,دهدشت کهگیلویه,هندیجان

 وعامری دیلم مهاجرت نموده اند.نگارنده درسال1387 بامعمری ازاهالی کردستان برخورد نموده اند

 که مدعی وابستگی تیله کوهی های آقاجری وکردستان بود.تیره جغتایی اصالت خود را ازنسل

 جغتای پسرچنگیزخان می دانند وازمیان آنان مردمانی شجاع ومتهوربرخاسته اند.تیره قره باغی

 نسب از منطقه قره باغ اران(جمهوری آذربایجان فعلی)دارد ونسل قبلی کلانتران ایل آقاجری

 ازمردمان این تیره اند.جامه بزرگی که آخرین سلسله کلانتران ایل منتسب به آنان است,ساکن

 روستاهای زیدون با مرکزیت قلعه کعبی می باشند.تیره بگدلی که شاید پراکنده ترین تیره آقاجری

 است,طبق تواریخ یکی ازشاخه24گانه قوم اغوز(غز)می باشند که درحدود سال1004میلادی

 برابربا395هجری ازشرق به غرب کوچیده وپس ازدرگیری با سلطان محمودغزنوی به ایران

 سرازیرشده وپس از دهها سال توقف درایران قسمتی ازآنان به آذربایجان,ارمنستان وشامات حرکت

 نموده ودربلندیهای جولان سکونت گزیده وتا آمدن تیمورگورگانی درآن سامان بوده اند.آنها پس

 ازشکست خوردن ازتیمور,درمعیت وی حرکت نموده اما به واسطه شفاعت خواجه سلطان علی سیاه

 پوش دراردبیل ازاسارت تیمور,آزادودرآذربایجان اقامت گزیده اند وازآن تاریخ به نام بگدلی,بگدلی

 شاملو وشاملو شهرت یافته اندودرخدمت خاندان شیخ صفی درآمده اند.این طایفه دردوران حکومت

 صفوی شانی بلند درارکان حکومت یافتندواحتمالا نیزکنونی بگدلی ایل آقاجری دردوران صفویه

 جهت حکومت کهگیلویه به این منطقه آمده وسپس به ایل آقاجری پیوسته اند.چنین احتمالی درمورد

 تیره افشار نیزصادق است وبه احتمال زیاد قسمتی ازباقی مانه ایل ترکمن افشار است که درقسمتی

 ازدوران صفویه حکومت فارس وکهگیلویه را به دست داشته اند.عمده جمعیت تیره های شعری

 وگشتیل درهندیجان وماهشهر اقامت دارند وتیره های جاموسی ودیلمی نیز ازطوایف متفرقه اعراب

بودندکه دراواخرقرن گذشته به ایل آقاجری پیوسته اند.جمعیت ایل آقاجری در این اواخر رو به تنزل

 گذاشته مردمان آن پراکنده گردیدند و در زمان حکومت احتشام الدوله قاجار در کهگیلویه قسمت

زیادی از آنان جهت حفظ امنیت بهبهان در مقابل ایلات کهگیلویه و در اطراف شهر بهبهان مستقر

 گردیده و عده ای دیگر از جمعیت آنان در سال 1283 ه.ق برای عمران و آبادی منطقه زیدون که

 عمده جمعیت آن در سال 1245 ه.ق به واسطه بیماری طاعون تلف یا متواری گردیده بودند,ساکن

گردیدند.علاوه بر این عده زیادی از مردم آغاجری به مرورزمان به نواحی رامهرمز,امیدیه,هندیجان,

ماهشهر,بندردیلم,ایل بختیاری وایل قشقایی و بویراحمد مهاجرت نموده و جزئی از ابواب جمعی آنان

 محسوب گردیده اند.آقایی های بویر احمد ازایل آقاجری هستند که بنا به نوشته یعقوب غفاری

درکتاب ذکرشده تاسال 1236ه.قمری در حدود آغاجری وجنوب بهبهان زندگی می کرده و به مرور

 زمان به بویراحمد مهاجرت کرده اند.جمعیت ایل آقاجری را فارسنامه ناصری ابتدا مرکب از

5000 خانوار که در اواخربه 800 خانوار کاهش یافته است,ژ.دمورینی جمعیت آنان را تا دهه دوم

 قرن بیستم2000 خانوار,مهراب امیری به نقل از ویلسن 600خانوار,باور(1324)حدود

 500خانوار,ایرج افشار سیستانی(1337)حدود 800خانوار و اکنون(دهه

60خورشیدی)1400خانوار نقل کرده اند.لازم به توضیح است که احتمالا آمارهای متاخر فوق الذکر

 فقط شامل خانوارهای متمرکز بوده وشامل خانوارهای پراکنده وشهرنشین نمی باشد.

ریاست ایل آقاجری ابتدا در اختیار بارونی آقا,سپس پسرش حاجی بمونی آقا,سپس برات آقا و پس از

آن بمونی آقا(دوم )از طایفه قره باغی بوده که پس از آن به طایفه جامه بزرگی انتقال یافته و ایمورآقا

  به ریاست ایل انتخاب گردید.وی توانست از پراکندگی وتجزیه کامل ایل جلوگیری نماید و قدری از

 اقتدار از دست رفته را اعاده نماید.پس از ایمورآقا پسرش آقاخان و سپس نوه اش یوسف خان ریاست

 ایل را بر عهده داشته اند و اکنون حاج عباس خان آغاجری به عنوان آخرین بازمانده خوانین

 آغاجری دارای حرمت و احترام فراوان میان ایل و عشیره خود می باشد.

 

                       مهدی خادمیان 11/6/1390/گچساران/11شب

منبع: http://rastakhiz-e-jonoob.loxblog.ir/





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

این روز ها در صدد چاپ دوم کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم می باشم . این کتاب در بهمن 1382 در 748 صفحه  به چاپ رسید و حالا قصد دارم تجدید چاپ آن را  کلید بزنم. منتظر نقد و نظرات و عکس و اسناد شما عزیزان برای هرچه پربارتر کردن آن هستم . 
به هر حال عده ای از بزرگواران در این چند سال موارد مختلفی را یاد آوری کرده و عکس ها و اسنادی نیز اهدا کرده اند که تلاش می کنم در چاپ دوم تا آنجا که امکان داشته باشد لحاظ کنم. منتظر شما هستم .....................




نوع مطلب : معرفی کتاب ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
روز پنجشنبه 18 اردیبهشت به اتفاق دوست خوبم شاعر و پژوهشگر هم استانی آقای حسین جلالپور در یکی از بیمارستان های تهران به عیادت چهره فرهنگی و دوست خوبمان آقای مهندس محمدحسین زارع رفتیم.

 در هفته های اخیر  ایشان و خانواده و برادرانش در تهران  دنبال دکتر و دوا بوده اند. خوشبختانه ده دقیقه بعد از رسیدن ما از اتاق عمل بیرون آمد و می شد موج خوشحالی را در نگاه برادرانش جلیل و محسن و دوستانش دید. آقایان ضیایی ، حاج حسین مهاجری و حاج حسین خدری و کنارکوهی دیگر بزرگوارانی بودند که به عیادت معاون پیشین استانداری بوشهر آمده بودند.
زارع اهل بندر امام حسن و از چهره های فرهنگی محبوب مردم لیراوی است. 
 آقای محمد حسین زارع پیش از معاونت نیروی انسانی استانداری بوشهر ، در خبرگزاری جمهوری اسلامی در استان بوشهر و سپس به عنوان سرپرست دفتر خبر گزاری در سوریه و لبنان  و پس از آن رئیس خبرگزاری منطقه ۸ کشور در فارس بوده است.




نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
به قلم اصغر کریمی
دانشنامه جهان اسلام 

حیاتْ داوودى ، حیاتْ داوودى، خاندان یا طایفه اى از لرها كه در ناحیه حیات داوودِ دشتستان استان بوشهر در جنوب ایران زندگى مىكنند.

زبان حیات داوودی ها  گویش لرى است و مذهب آنها شیعه است (لاریمر، ج 8، ص 698؛ صفى نژاد، ص 77).حیات داوود ناحیهاى در حاشیه شمالى خلیج فارس است كه از بندر دیلم تا بندر بوشهر و نوارى از اطراف آن مناطق را شامل مىشود (صفى نژاد، ص 63، پانویس 3). بنابراین، قلمرو حیات داوودى، واقع در دشتستان، كوچكترین ناحیه لرنشین است و مرزهاى جنوبى آن به سواحل خلیج فارس منتهى مىشود (همان، ص 77). یكى از بنادر مهم این ناحیه بندر ریگ است (سدیدالسلطنه، ص 499ـ500) كه اعتمادالسلطنه (ج 1، ص 458، 469) قدمت آن را تا دوره اسكندر مقدونى دانسته است.

حیات داوودى یكى از چهار گروه لر بزرگ به شمار آمده است و سه گروه دیگر، لرهاى بختیارى، لرهاى كهگیلویه و لرهاى ممسنى هستند (صفى نژاد، ص 77). ولى آنها اصل خود را از طایفه حیات غیبی هاى خرّم آباد و در نتیجه از لر كوچك مىدانند. شجره حیات غیبی هاى خرّم آبادِ لرستان به پیر شمس الدین على بن محمدبن احمد حیات الغیب مىرسد كه از علماى قدیم لرستان بود و اینك مقبرهاش در دهستان تَشْكَن شهرستان خرّم آباد است. در اوایل دوره صفوى، بخشى از طایفه حیات غیبى از طایفه خود جدا شدند و از دیار خود هجرت كردند و به دشت داوودى رفتند و با تصرف كل ناحیه، آن را بلوك حیات داوود نامیدند و خود را حیات داوودى خواندند (حمیدى، ص 53ـ54). مقدسى در نیمه دوم قرن چهارم (ص 453) از دشت داوودى در یك منزلى گناوه نام برده است.

صفى نژاد (همانجا) حیات داوودیها را، ظاهراً به دلیل لر بودنشان، یكى از طوایف كوچنده و ایلى به شمار آورده و به فعال بودن آنان در جنبشهاى عشایرى سالهاى 1320ش و یكجانشینى امروز آنان اشاراتى كرده است. حمداللّه مستوفى در 730 (ص 550) طایفه داوودى را یكى از طوایف لر كوچك معرفى كرده است. در منابع به كوچندگى و اقتصاد مبتنى بر دامدارى حیات داوودیها اشارهاى نشده است. در دوره ناصرى، حیات داوود ناحیهاى در بلوك دشتستان در شمال بندر بوشهر، به طول پنج فرسخ و به پهناى بیش از یك فرسخ، بوده و از شمال به ناحیه گناوه، از مشرق و جنوب به ناحیه شبانكاره و از مغرب به دریاى فارس محدود مىشده است. مهمترین محصولات آن گندم و جو دیمى و خرما، و قصبه این ناحیه بندر ریگ بوده كه قبل از آبادى بندر بوشهر تاجرنشین دریاى فارس بوده و ضابط و كلانتر این ناحیه، خان علىخان حیاط داوودى نام داشته است (فسائى، ج 2، ص 1296، 1327). لاریمر، كه در حدود 1323/1905 در بوشهر بوده، نوشته كه اقتصاد ناحیه حیات داوود مبتنى بر كشاورزى و پرورش نخل و نیز واردات كالا از بندر ریگ است و براى حمل و نقل كالا در خشكى 350 اسب، 150 قاطر، 250 شتر و 2000 خر دارد (همانجا). وى به كوچنشینان حیات داوودى و اقتصاد دامدارى مبتنى بر كوچنشینى اشارهاى نكرده است. اداره این ناحیه در زمان لاریمر در دست خانهایى از خاندان حیات داوودى بوده است. محل اقامت آنان در بندر ریگ بوده كه دروازه خلیجفارس محسوب مىشده است (همانجا).

سرهنگ دوم لوئیس پلى، نایب كنسول بریتانیا در بوشهر و نماینده سیاسى مقیم در خلیج فارس، در گزارش رسمى خود در 1279 تا 1281/ 1862ـ1864 حیات داوودیها را 975 خانوار ذكر كرده است كه در شانزده شهر و روستا ساكن بودهاند؛ بیشترین آنها در حیات داوود (100 خانوار) و در گناوه ( 150 خانوار) زندگى مىكردهاند (رجوع کنید به پلى، ص 107،130ـ131؛ جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، مقدمه زنگنه، ص 3).

به نوشته لاریمر (ج 8، ص 697ـ698)، مردم ناحیه حیات داوود لرها هستند، اجداد آنها از بهبهان آمدهاند، عده اى از عربها و سادات نیز در آنجا زندگى مىكنند، در آن ناحیه حدود دوازده هزار خانوار شیعه مذهب به سر مى برند كه به گویش لرى سخن مىگویند.

سدیدالسلطنه (متوفى 1320ش؛ همانجا) نیز نوشته است كه حیات داوود بلوكى از دشتستان و مضافات بوشهر است، با 37 روستا و دو بندرگاه (بندر ریگ و بندر گناوه) و حدود سه هزار خانوار كه اقتصادشان مبتنى بر كشاورزى است.

سفیرى (ص 53ـ54) درباره وقایع سالهاى 1335 تا 1339 جنوب ایران، از قول محلی ها نوشته است كه خانهاى حیات داوودى با انگلیسیها مناسبات خوبى داشتند و براى ورود به بوشهر داراى مجوز بودند و برنج و قند و چاى و منسوجات پنبه اى به مقدار كلى مى خریدند و به برازجانیها مى فروختند، ولى وى از ایل یا طایفه حیات داوودى نامى نبرده است.

سیدجعفر حمیدى ذیل طایفه حیات داوود، به توصیف طایفه اى با ساختار منسجم و سنّتهاى ایلى و عشیرهاى و اقتصاد كوچندگى نپرداخته، بلكه از خانها و بزرگان ناحیه حیات داوود سخن گفته و ظاهراً مقصود وى از واژه طایفه، خاندان بوده است (رجوع کنید به حمیدى، ص 53ـ59).

در آمارى كه در 1377ش از عشایر كوچنده ایران تهیه شد، نامى از ایل یا طایفه مستقل حیات داوودى نیامده است.

جد اعلاى خاندان حیات داوودى حسینقلى خان ساكن گناوه بود. در زمان كریمخان زند، قایدحیدر حیات داوودى حاكم گناوه بود. در شورش میرمهنّا* (رجوع کنید به بندر ریگ*) بر كریمخان زند، حیات داوودیها طرفدار كریمخان زند بودند. میرعلى خان حیات داوودى (بندر ریگى) به هنگام فرار لطفعلىخان زند به بوشهر، به او یارى رساند و سپاهیان اعزامى ابراهیم خان كلانتر را شكست داد (حمیدى، ص 55).

حیدرخان حیات داوودى (1245ـ1313) ــكه همزمان با هجوم سوم نیروهاى انگلیسى به بوشهر و اشغال آن در رمضان 1313، ضابط بندر ریگ بودــ سیاسى ترین و مقتدرترین ضابط این طایفه بود. او شیوه حزم و احتیاط در مقابل دشمن و سیاست ملایمت و مذاكره را پیش گرفت و با مبارزان تنگستانى(رئیسعلى دلوارى*، شیخ حسین چاهكوتاهى*، زایر خضرخان اهرمى*) همكارى نكرد. واسموس آلمانى، كه در منطقه حیات داوودیها به سر مىبرد، وقتى مهمان حیدرخان بود، براى فرار از چنگ انگلیسیها از خانه حیدرخان گریخت و در سفر دوم خود، در انتظار مالالتجارهاى كه باید از بصره مى رسید، بازهم در منطقه حیات داوودى مهمان حیدرخان شد و حیدرخان كه به او شك كرده بود دستور بازرسى كالاى رسیده را داد و معلوم شد كه مهمات و سلاحهاى آلمانى است كه بعدها به تفنگ واسموسى معروف شد (همان، ص 62ـ64).

در زمان پهلوى اول، حیدرخان به شیراز تبعید شد و در 1313ش در همانجا درگذشت. حیات داوودیها از 1325ش، كه نهضت فارس شروع شد، تا 1337ش در ناحیه جنوب فعال بودند (همان، ص 65ـ67).

منابع:

 

اعتمادالسلطنه؛ لوئیس پلى، «سفرنامه جنوب ایران»، در جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، گردآورى و ترجمه حسن زنگنه، شیراز : نوید شیراز، 1380ش؛ جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان، همان؛ حمداللّه مستوفى، تاریخگزیده؛ جعفر حمیدى، بندرریگ، تهران 1381ش؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه: التدقیق فى سیرالطریق، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1362ش؛ فلوریدا سفیرى، پلیس جنوب ایران: اس. پى. آر.، ترجمه منصوره اتحادیه (نظامانى) و منصوره جعفرى فشاركى (رفیعى)، تهران 1364ش؛ جواد صفى نژاد، لرهاى ایران : لر بزرگ، لركوچك، تهران 1381ش؛ حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران 1382ش؛ مقدسى؛ 

J. G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, 'Oman, and Central Arabia, Buckinghamshire 1986.

/ اصغر كریمى / 





نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

قلعه مشهور و تاریخی گلو یا گل و گلاب + تصویر

یاران سبز: یکی از نامهای پر آوازه و نام آشنای این مناطق بی شک قلعه گلو یا گل و گلاب است که اهالی لیراوی آن را مرکز حکومت لیراوی کوه به رهبری امیر لیرو می دانند . نام این قلعه برای بسیاری آشنا ست و اتفاقات تاریخی زیادی در این قلعه به وقوع پیوسته است. اما اندک کسانی هستند که موقعیت این قلعه را دیده باشند .تا قبل از اینکه خودم هم این قلعه را از نزدیک ببینم تصویری اشتباه از آن در ذهنم به وجود آمده بود که با دیدن قلعه فرو ریخت . در آخرین روز  سال ۱۳۹۲ و بعد از اینکه دو بار تلاشم برای دیدن این قلعه با شکست روبرو شده بود موفق به دیدن آن شدم البته راستش را بخواهید استاد غلامرضا کرمی به دیدن آن ترغیبم کرد . ابتدا پل رود خانه زهره و تصویر کوه کنار آن و دو روستای شله زار یک و دو را همان قلعه معروف گلو میدانستم ولی وقتی محمد معصومی از مطلعین روستای شله زار که ملا جوهر آخرین حاکم قلعه گلو در آن ساکن است را دیدم ، دانستم که قلعه در مکان دیگری است ؛بعد از هماهنگی های زیاد به اتفاق شاهپور امیری ، موسی خضری و فرزندم امیر ارسلان خضری با راهنمایی های محمد معصومی راهی مکانی شدیم که به قلعه گلو معروف است. قلعه گلو در میان پنج روستای شله زار یک و دو ، گنجیگون ، چم بستون یا چم بستان و قلعه دز قرار دارد که نزدیک ترین روستا به قلعه گلو روستای چم بستون است که از بالای قلعه هم دیده می شود.

برای رفتن به قلعه گلو مسیری یک ساعت و نیمی را در میان دره ها پیاده روی کردیم ، زیبایی منقطه باعث می شد که هر از چند گاهی عکسی به یادگار بگیرم ، به مرور که کوه ها را پشت سر گذاشتیم دورنمای کوهی را دیدیم که محمد معصومی آن را کوه قلعه گلو معرفی کرد ، وقتی که معصومی کوه را معرفی کرد تازه دانستم که قلعه گلو نام کوهی است و نه نام یک قلعه ساخت انسان های زبر دست ،  دیواره های مرتفع و صعب العبور آن باعث شده بود تا این نام بر کوه گذاشته شود.

دو کوه ی که یکی با نام گل و دیگری با نام گلاب است و هر دو را با هم قلعه گلو می نامند با دره ای از هم جدا شده اند ؛ در ابتدای ورود به دره با دیواری بسیار قدیمی برخورد می کنید که به گفته اهالی  دروازه پیروز نام دارد . این دروازه از چنان استحکامی برخوردار بوده است که اگر فرد و یا افرادی می توانستند از آن عبور کنند آنها را پیروز می نامیدند.

بعد از گذر از دروازه پیروز به اشکفتهایی برخوردیم که در دامنه کوه قلعه گل و گلاب قرار داشتند این اشکفتها محل زندگی ساکنین آن منطقه بوده است.

کوه قلعه گل تنها یک راه ورودی داشته است راهی که حتی دو نفر  هم شانه به شانه قادر به گذر از آن نبودند . در میانه این راه که یک سمت آن دیواره کوه و سمت دیگر مشرف به رودخانه زهره است اولین دروازه نگهبانی قرار دارد. دروازه به صورتی ساخته شده بود که فرد باید از میان آن عبور کند و پس از عبور از این دروازه و طی مسافتی صد متری به ورودی اصلی قلعه می رسید. این ورودی دارای ساختمان بزرگی بود که باز هم برای ورود باید از میان آن عبور می کردند. با عبور از این ساختمان در بلندای کوه قلعه گل قرار می گرفتند.

داستانهای بسیار زیادی از حمله ها به این کوه استوار نقل شده است ؛به روایتی کریم خان زند  و به روایتی کریم خان بویراحمدی برای گرفتن خراج به این قلعه حمله کرده بودند که اوج کشتار در این قلعه بوده است .

قصد دارم در فرصتهای آتی قصه ها ، روایات و واقعیت های این قلعه را بنویسم .

داستانهای زیادی از حاکمان قلعه گلو سینه به سینه شده است که با گردآوری آن به صورت مفصل به آن خواهم پرداخت.

کوه-قلعه-گل

کوه قلعه گلکوه-گل-و-گلاب..دروازه-پیروز

دره بین کوه قلعه گل و گلاب -ورودی دروازه پیروزکوه-گلاب.دروازه-پیروز

کوه قلعه گلاب بازمانده دیواره دروازه پیروز

کوه-قلعه-گل.بالای-قلعهخانه شیر خان بر فراز کوه قلعه گلو که در زیر آن اشکفتهایی که محل زندگی پیشینیان هم بوده است دیده می شود

گوه-گل-.دروازه-پیروز

کوه قلعه گل و باز مانده دیواره دروازه پیروز

کوه-قلعه-گل-و-گلاب.اشکفت

اشکفتهای دامنه کوه قلعه گلگروه-همراه-کوه-قلعه-گلومعصومیکوه-قلعه-گل.قبرستان

قبرستان بالای کوه قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-شیرخان

ساختمانهای بالای قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-سالمندان

خانه مربوط به سالمندان قلعه گلکوه-قلعه-گل.خانه-خواجه-الماسبه روایتی این بنا مربوط به خواجه الماس یکی از حاکمان قلعه گلو بوده است

کوه-قلعه-گلو.نگهبانی

اولین دروازه قلعه گلو که مشرف به رودخانه زهره می باشدکوه-قلعه-گلو.خانه-شیر-خان

به روایتی این بنا مربوط به شیر خان فرزند جوان خواجه الماس بوده است که در مرتفع ترین جای قلعه بنا شده است ، شیر جان جوانترین حاکم قلعه بود که در جوانی هم کشته شد.کوه-قلعه-گلو.اولین-خانهخانه خواجه الماس که مشرف بر رودخانه زهره می باشد.

کوه-قلعه-گل-و-گلاب.دره-بین-دو-کوهدره بین کوه گل و گلاب

کوه-قلعه-گلو.ورودی-به-بالای-قلعه

آخرین دروازه ورودی به قلعه گلو که در نزدیکی خانه خواجه الماس قرار دارد.کوه-قلعه-گلو.نمایی-از-اشکفتها-و-خانه-ها

موقعیت خانه خواجه الماس و راه ورودی به قلعه گلوکوه-قلعه-گل.آب-انبار

آب انباری که در بالای کوه قله گلو ساخته شده بودکوه-قلعه-گلاب.-دیواره

کوه-قلعه-گلو.خواجه-الماس

خانه خواجه الماس که درب پشت آن بر لبه پرتگاه قرار داردکوه-قلعه-گلو.دیوارچینی

شکاف بین کوه را برای امنیت قلعه با سنگ مسدود کرده بودندکوه-قلعه-گلو.راه-ورودی

موقعیت خانه خواجه الماس و راه ورودی و اولین دروازه قلعه گلوگروه-همراه-قلعه-گلوگروه-همراه-کوه-قلعه-گلوگروه-همراه-قلعه-گل-و-گلابمنطقه-روستای-شله-زار







نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
غزل زیبایبالا در وصف خلیج فارس اثر دوست خوبم کورش خواجوی می باشد.



نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

خانم خلیج فارس



خانم خلیج فارس 
روی صندلی تکیه داده است 
و روز نامه ی ایران را ورق می زند 
نزدیک تر می شوم 
مشغول خواندن صفحه ی حوادث آن است 
کنارش که نشستم 
آهسته گفت: پرواز بوشهر تاخیر دارد 
در فرصتی که به پرواز مانده بود 
سرگرم صفحه های شعر و تاریخ آن شدم.




نوع مطلب : دفتر شعر من ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
دیروز به اتفاق چند تن ازهمکاران از آسایشگاه کهریزک کرج بازدید کردم 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده


یاران سبز : از روزی که جاده ساحلی -گناوه ، بوشهر- البته معروف به جاده ساحلی چون هیچ ساحلی را این جاده ملاقات نمی کند افتتاح شد نگاه جستجوگرم قلعه ای را در طول این جاده دید که نشانی از بزرگی داشت ، این تنها خاصیت جاده ساحلی بود . هر از چند گاهی که جاده را هدف قرار می دهم قلعه مهمدی یا مومدی یا محمدی تمام نگاهم را به خود معطوف می کند ، قلعه ای که روزگاری مرکز حکم رانی دهستان رودحله بود .این قلعه را حسین قلی خان حیاتداوودی بنا نهاد .قلعه مهمدی بعد از مرگ حسین قلی خان به فرزندش خانعلی خان رسید و سالها خانعلی خان حیاتداوودی در راس آن فرمان می داد . نصراله خان سومین حاکم این قله بود اما با گذر زمان و تغییرات بسیار ، قلعه تنها ماند گر چه مدتی است حسین خان حیاتداوودی چشم از قلعه برنمی دارد اما استواری آن دیگران را هم فرا می خواند.(سایت یاران سبز - گناوه)

قلعه-مهمدیقلعه-مهمدی..قلعه-مهمدی--محمدیقلعه-مهمدی-محمدیقلعه-مهمدی-.-محمدیقلعه-مهمدی-در-دست-تعمیرقلعه-مهمدی-محمدیقلعه.مهمدی.محمدیقلعه-مهمدی..محمدیقلعه-مهمدی-..محمدیقلعه..مهمدی.محمدیقلعه..مهمدی..محمدی.قلعه-مهمدی.محمدی






نوع مطلب : تاریخ جنوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
ز شعرمحلی شاعر جوان اهل روستای باباحسنی  جمشید لیراوی 


عقربک می نیشماری انتظاری کشتمه / تا بره سر تیر کاری ، سال پاری کشتمه

بس که دردم آلیه و تی همه کرش ایکنم / ای سواری اشترو دولا سواری کشتمه

نه چونو خو درد دارم سینه سو واویدمه / بیژنم زر سنگ غربت بد بیاری کشتمه

تش خورنگی ری کتی دل حونه سوزی ایکنه/بعدعمری خاسوخومی تهل وخاری کشتمه

اوو و من چیت رهتنه هر چقه تک دو کردمه/ زحمت بی غارمو اوضای نداری کشتمه

گپ دل وا پیچه سوهتم اسپ طحوه هی بزه/ پای ری حق نهادن شعر دربیاری کشتمه

خان و خدری شور کردن حق جمو واوو ادا / حالکات بیدو [وَ ] یادت نیاری کشتمه

گپ شری خارگ و ثمر مو و هندیون نیزنی / من لواس سید گردو مرد کاری کشتمه

كر زرنگو دس مریزا پیشكال داده ثمر/ فتح لیراوی و من برچل حصاری كشتمه
سر قبرم بنویسین یاد دنیا ن و خیر / من تموم ای قرارل ، یه قراری کشتمه

مدیر وبلاگ لیراوی : این شعر زیبا تلمیحی به برخی اتفاقات تاریخی لیراوی نیز دارد که البته از این خاندان صاحب نظر هم همین انتظار می رفت. 
من  حضور قوی ایشان را در عرصه شعر تبریک می گویم و امیدوارم به زودی دیدار میسر گردد. 





نوع مطلب : مشاهیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 فروردین 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

بهارونه لیراوی + تصویر

یاران سبز : بهار که می آید دل دیگر در قفس سینه دل تنگ نیست ، خیالش پر می شود از پرواز و در میان فصل رویش نفسی تازه می کند ، شاعران با این فصل حرفهای بسیار دارند و شعر خوانی جایگاهی خاص در میان اهالی ادب دوست دارد. چند سالی است در روستای بنه احمد شب شعری بنام بهارونه لیراوی برگزار می گردد ، بهارونه ای که هر سال بهارش تازه تر می شود و نغمه هایش دلنشین تر ، امسال بهارونه لیراوی هفتمین بهار خود را پشت سر گذاشت . این برنامه که با مدیریت امراله خدری یکی از شاعران لیراوی و زاده بنه احمد شکل گرفته است امسال با حضور بزرگان عرصه شعر محلی استان پربارتر بود تا جایی که به قول ظریفی «ملک الشعرای استان» هم پا به این مراسم گذاشت .

در هفتمین بهارونه لیراوی که با خوش آمدگویی ناصر بویراتی آغاز شد ابتدا مهدی بشیری شاعر دیلمی شعرش را به حاضران تقدیم کرد . بشیری با شعر «آرزو» که مضمونی اجتماعی داشت آغازگر شعرخوانی در شب شعر لیراوی بود.

کاش می شد آرزو یک جا نمود          آرزو را پاکتر معنا نمود

این شعر که طلبی است برای رسیدن به روزهای زیبا و بدون جنگ ، این چنین ادامه پیدا می کند:

کاش می شد تا لباسی از خدا        یک به یک پوشیده بر تن ها نمود

مهدی دهقان دومین شاعری بود که در جایگاه قرار گرفت این شاعر جوان گناوه ای هم با یک غزل و یک مثنوی  شب را با شعرهای خود چراغانی کرد .غزل دهقان مضمونی عاشقانه داشت ، غزلی با نام «واگرد»

نیترم بیشِ یو دلتنگ بشینم، واگرد      می کجا رَهتیه ای یار شِرِینم ، واگرد

سپس غلامرضا ابراهیمی که تنش را زلزله شنبه لرزانده بود و تک تازش را دزدان به یغما برده بودند با زبان خاص خود برنامه را ادامه داد.

مبارکی از شاعران لر هم در این مراسم یک غزل و یک شعر محلی خواند . مبارکی این شعر را یک شوخی دانست با هم زبانان لر ، این شاعر  مشکلات روز جامعه را در شعر خود به طنز گرفته بود .

مختار تنگسیری از باتجربه های شعر از دیلم برنامه را با شعر مذهی «انتظار »پیش برد.

همه ی جمعه یل انتظار دلم   هَوَی دیدنت بی قرارِ دلم

این بیقراری که از ندیدن یار است در ادامه حرف از فرار دل از سینه دارد:

شَق ایخهِ وسینه بتنِگه دِرای    دَ تاب و توونی ندارِ دلم

خانم عزت خلیفه زاده از باباحسنی ، روستای همجوار بنه احمد با یک غزل و یک شعر محلی همه را میهمان کرد. جهانگیر اژدری شب را به سوی طنز پیش برد و نجفقلی محمودی از برازجان (انگالی)فضای مجلس را تغییر داد و صدای خنده را جایگزین حس شاعرانه مجلس نشینان کرد.

بعد از این برنامه برای دقایقی به سوی خاطرات شادروان اله کرم افتخاری  رفت که این قسمت هم توسط سید نواب موسوی یکی از هنرمندان برجسته استان در عکاسی تدارک دیده شده بود. موسوی در سالی که گذشت کاندیدای سیمرغ طلایی در قسمت عکس بود که علی رغم شایستگی به آن نرسید.

با ورود خانمها عسکری و معصومه خدادادی برای ادامه برنامه ، بار دیگر مجلس به سوی شعر متمایل شد که در این بین شعر زیبای خدادادی که تلنگری بود بر رفتار گروه ۵+۱ در جریان هسته ای و زلزله دشتستان نشان از توان این شاعره استان داد .این شعر تشویق حضار را در پی داشت.

مِنمِنی تحریم امریکا یه حَل    دَفه رِیمو زلزله هم خَرده پَل

علیرضا خلیفه زاده یکی از نویسندگان برجسته استان و نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم که دست توانایی هم بر شعر دارد ابتدا نگاهی گذرا بر تاریخ[ادبیات لیراوی و شاعران معاصر آن] انداخت و سپس با یک غزل و چند دوبیتی محلی جایگاه را ترک کرد.

اصغر شمسی پور یکی از افرادی است که یک پای شب شعر بهارونه بنه احمد و لیراوی بوده است .شمسی پور در این شب هم با شعر اجتماعی «گرونی» که نگاهی انداخته بود به وعدهای دولت برای کنترل گرانی همه را میهمان کرد.

قشنگ اومه که سیمون کارسونی    چه خَش معنا که سی مردم گرونی

و در آخر به سراغ قیمت مرغی رفت که حالا حالاها باید با خیالش طی شود:

چِنو منها و جمع کِرد تقسم    که قیمت مرغ وابی کهکشونی

محمد غلامی یکی از باتجربه های دشتستان هم از میهمانان این برنامه بود غلامی که از محل کار خود از کنگان به این مراسم آمده بود یکی از شعرهای معروف خود را خواند.

لَولته تاگل دلخواه نادن     ری پهنه جگر مو آه نادن

چشلته تا که میخواسن بسازن     دو تا دریا میون ماه نادن

سید طالب هاشمی (از خشت فارس) که با شعرهای محلی خود نامی نیک در میان شاعران برجسته استان دارد هم از میهمانان خاص این شب شعر بود که سروده خود را به حاضران تقدیم کرد ، شعری خطاب به فرج اله کمالی که این شعر هم مضمونی اجتماعی داشت.

ای کمالی ای کمالت بی مثال        ای دلت مثل دل طالب بلال

 با ورود امراله خدری میزبان برنامه پشت تریبون ، برنامه به لحظات پایانی خود نزدیک شد .خدری شعری را خواند که مورد تشویق مداوم حاضران قرار گرفت «گفتی بِیار ، آوُردمه » که در قسمتی از آن اشاره داشت به حضور شاعران محلی سرای استان که به منظور شعر خوانی به شب شعر بهارونه دعوت شده بودند.

خدری شعر خود را با این پیام آغاز کرد ؛پیامی که قصد داشت ثابت کند گفته هایش در این شعر همراه با اسناد تاریخی است.

یه پَیومی سی شما اُمشو وَ یار آوُردمه    وصفِ حالی شاخصِ تذکره دار آوُردمه

و در پایان شاعر رو به عاشقان می کند و به آنها شعرهای عاشقانه ناب را تقدیم می کند:

گندمینه ی ایگه بی بیخ تیش خدری بگو    شعر فایز ، بیت باکی سی نگار آوردمه

 و اما پایان دفتر شب شعر بهارونه لیراوی را ایرج شمسی زاده با تشویق بدون توقف حاضران امضا کرد. ایرج شمسی زاده که ماه هاست با بیماری دست و پنجه نرم می کند همچنان کلمات در کامش به خوبی به بازی گرفته می شوند ، شناخت کافی و شاید بیش از اندازه شمسی زاده از زبان مادری از این نابغه محلی سرایی یکه تازی بی همتا در عرصه شعر محلی به وجود آورده است.« بیو بارون» یکی از  شعرهایی بود که ایرج شمسی زاده در این مراسم خواند .

هلاکُم ، تشنه یم ، بی جون ، بیو بارون     بشورم مِی کُناری زرغر طیفون ، بیو بارون

شمسی زاده در ادامه اشاره ای داشت به خاطرات خود و گروهی از دوستان و استاد بهزادی در ایام جوانی در سبزه زارهای روستای تل تل که در نزدیکی گناوه قرار دارد .شمسی زاده می گوید : در هوای دوستان سروری از برای قد رعنای دوستم خواندم که ناگهان با صدای کِل خانمهای اطراف همراه شد .شمسی زاده با شعر «عَیدِه بَیو» که به گفته خودش پیش از انقلاب و در شیراز سروده بود حس بهار را بهاریتر از چهچه هر پرنده ای به صدا در آورد.شعر شمسی زاده دارای چنان قدرتی است که مخاطب را در دل خود جای می دهد.

نوروز اِیا اُمرو صَوا آخِر زِمِستونه بیو    بِندِشک دور گَندُمَل مَی بُلبُل ایخونِه بیو

و سر انجام ضرب آهنگ شعر «هَمار »می شود و به طبع آن آواز «ایرجو »هم متفاوت :

اَی پَرپَروک یارم بِجو هَمار مِن گوشش بُگو   عَیدِ بیَو تَی «ایرجو»سیت عَیدی ایسونِه بِیو

در حاشیه:

این برنامه با نقاط قوتش حاضران را گرمی بخشید ولی سرمای شدید در دقایق پایانی تاب توان ریش سفیدها را گرفت.


برای انجام این مراسم عبدالحسین خواجه گیری ، عبدالرسول داریوشی و رضا خواجه گیری از روستای خواجه گیر ، اکبر لیراوی از روستای باباحسنی و محسن خواجه گیری از فعالان روستای بنه احمد سنگ تمام گذاشتند.

ایرج-شمسی-زاده..ابراهیمیبشیریدهقانمبارکیجهانگیر-اژدریمحمودی..محمد-غلامیعسکریاصغر-شمسی-پورعلیرضا-خلیفه-زاده شمسی-زاده.هاشمی.خدریسید-طالب-هاشمیخلیفه-زادهخدادادیتنگسیریامراله-خدریایرج-شمسی-زاده






نوع مطلب : نوروزانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده

تأسیس تلگرافخانه و کنسولگری انگلستان در بنادر و جزایر هرمزگان

                                                                                غلامرضا زعیمی

   چکیده:

بدنبال مشخص شدن نقاط ضعف انگلستان پس از بیداری ایرانیان بویژه بدنبال پیروزی در ماجرای رویتر و رژی ، بریتانیای کبیر سیاست تازه ای را در ایران آغاز کرد.ضرورت حفظ هندوستان و رویارویی با عثمانی خلیج فارس را به عنوان(( منطقه هارت لند)) در آورد.تا انجا که با تسلط بر این دریا همواره ایرا را مورد فشار و تهدید قرار میداد. انگلستان نه فقط برای حفظ مستعمرات خود در هند بلکه فی النفسه به خلیج فارس نیز توجه داشت. در واقع انگلستان خلیج فارس را به خاطر خلیج فارس می خواست. بنابر این، نمی توان تنها به این گفته بسنده کرد که "خلیج فارس دروازه ورود به هند" به شمار می آمد بلکه این دریا به خودی خود نیز حائز اهمیت بود چرا که بخش غیر قابل انکاری از منافع دولت بریتانیای بزرگ در آن قرار داشت. این منافع به قدری ارزشمند بود که می ارزید حتی این دولت امتیازات خود در ایران مرکزی از جمله رژی و رویتر را از دست بدهد اما در حاشیه امن خلیج فارس موقعیت ها و موفقیت های تازه ای را به دست آورد. سرانجام وقتی روس ها موفق شدند" ناوگان حربیه" و "سفاین تجاریه" خود را به خلیج فارس برسانند. (اواخر قرن نوزدهم و اوایل سده ی بیستم میلادی) امضای توافق نامه ی ریوال در 1907 م / 1325 ق و تقسیم ایران به منطقه نفوذ انگلیس در جنوب، منطقه به ظاهر بی طرف در مرکز و منطقه نفوذ روسیه در شمال، منافع انگلستان در خلیج فارس تثبیت  شد.از این پس این دولت به منظور سیطره کامل بر منطقه و انتقال سریع اخبار و اطلاعات و گرفتن نظر فوری از لندن و هندوستان تاسیسات تازه ای در خلیج فارس برخی جزایر ،کرانه ها و پس کرانه های آن ایجاد نمود که می توان به تاسیسات تلگرافخانه در مسقط،جزایر هنگام و قشم و بنادر جاسک و بندرعباس و امتداد آن از طریق کرمان و اتصال به تهران اشاره نمود.

انگلستان تلاش خود را برای ایجاد تلگرافخانه در بنادر و جزایر خلیج فارس در سالهای نخستین دهه ی هشتاد سده ی سیزدهم قمری آغاز کرد لذا در سال 1280 ق/1863 م کمپانی تلگراف هند و اروپا مشغول سیم کشی از هند به خلیج فارس شد. در سال 1281 ق این سیم به ایران رسید.

کنسولخانه های انگلستان در شهرهای متعدد ایران بویژه اصفهان، یزد ، کرمان ،مشهد ، شیراز و بندرعباس تشکیل شد که هر یک از آنها زیر نظر سفارتخانه ی این کشور در تهران اداره می شد و بنا به مقتضیات زمانه برخی از این کنسولگری ها به صورت مستقیم با لندن ارتباط برقرار می کردند. در این خصوص کنسولگری های  بریتانیا در خلیج فارس ( بوشهر و بندر عباس) از اهمیت زیادی برخوردار بودند.

تلاش دولت بریتانیا برای تأسیس کنسولگری در بندرعباس از سال 1320ق / 1902م آغاز گردید. برای این منظور نامه های متعددی میان سفارت انگلستان و وزارت امور خارجه ایران (به وزارت نصرالله مشیرالدوله) رد وبدل شده است.

کلید واژهای این پژوهش عبارتند از: ایران، خلیج فارس، بنادر و جزایر، انگلیس، تلگرافخانه، کنسولگری و عصرمشروطه.

 مقدمه

عصر مشروطه متأثر و تأثیر گذار بر بسیاری ازتحولات اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی وسیاسی ایران زمین است که میتوان دومرحله پیشینی وپسینی را برای آن درنظرگرفت.درتحلیل تاریخی ازوقایع دوره مشروطه - خواهی ایرانیان هر گاه به پیش از مشروطه نظر افکنده شود ناگزیر می بایست ایران عصر قاجار بویژه جنگ های ایران و روس، پیمان نامه های ایران- انگلیس و ایران- فرانسه و همچنین قراردادهای ایران با سایر دول آسیایی و اروپایی بویژه عثمانی مورد کنکاش قرار گیرد. حتی برای شناخت این دوره می بایست چرخش قدرت در جهان پرتلاطم آن روز و در نتیجه هم پیمانی طرفهای قرارداد با ایران با رقبای سابق خود که در واقع برای دفع آنها ایران نیز به بازی قدرتها کشانده شد را مورد بررسی قرار داد. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
بوشهر در 1894

عکس/ بوشهر در 120 سال پیش
این تصاویر که برای اولین بار منتشر میشود مربوط به بوشهر و کنسولگری انگلیس در بوشهر در 120 سال پیش و در سال 1894 میلادی است و توسط عکاسی انگلیسی گرفته شده است.

 



منبع: سیرانا
میدان فوتبال در بالا دیده می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 فروردین 1393 :مدیر وبلاگ لیراوی : علیرضا خلیفه زاده
مشهور است طایفه جاگیرو با نام خانوادگی جاگرانی ساکن منطقه دشتی  با طایفه خواجه گیری (خاجی ری تلفظ بر وزن مابینی) در چند روستای بلوک لیراوی  در شهرستان دیلم استان بوشهر با هم قرابت دارند .
 در حافظه مردم لیراوی در خصوص طایفه خواجه گیری دو ضرب المثل دیده می شود که یک ضرب المثل   بابی تاریخی را برروی ما می گشاید  مانند : خاجی ریم  کارد و نمک . ([ای پرنده ی شوم ] ما خواجه گیری هستیم [سرت رت می بریم با] کارد و نمک . 

ضرب المثل دیگر   " خاجی ریم  مشک الوس " قرینه ای هست برای اثبات قرابت دو طایفه موصوف زیرا با باورهای اهالی طایفه جاگیرو در ناحیه دشتی نیز  پیوند می خورد. 
ضرب المثل اول که درباور خواجه گیری ها مربوط به حضور اهالی این طایفه در لشکر نادرشاه افشار درهنگام فتح بحرین
می باشد که یک نفر از آنها یک پرنده را درمغازه ای در بازار بحرین می گیرد و چون این پرنده دم غروب صدای نحسی دارد او را تهدید می کنند : ما خاجی ریم و اگر بخواهی به اهالی طایفه ما صدمه ای بزنی با کارد سرت را می بریم و نمک می زنیم. (این باور هنوز در میان اهالی این طایفه مقبول و مشهود است.)
 این ضرب المثل به غیر از  اثبات یک حضور تاریخی،  اگر درمیان جاگیرو ها رایج نباشد می تواند ثابت کند که این دو طایفه (برادرخوانده) قبل از دوره افشار از هم جدا شده اند و ماجرای مشک الوس مرتبط با زمانی است که هنوز در کنار هم بوده اند . همانطور که  روایت آقای حیدر هاشمی در وبلاگ مشک الوسی گویای این موضوع است. 
بعد از شرح مختصر فوق دو روایت زیر را از وبلاگ های جاگیرو و مشک الوسی برایتان نقل می کنم . با سپاس از دوست خوبم آقای محسن خواجه گیری که وبلاگ مشک الوسی  را معرفی کردند . البته این نکته را نیز اشاره کنم که در هنگام بررسی طوایف کرد و ترکمن در دوره ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو نام طایفه جاگیرلو  را می بینیم که شاید به ریشه ی این روایات بتوان ارتباطی برقرار کرد :
mashkeeloosiajaagearoo.persianblog.ir

jaagearoo.parsiblog.com

« وبلاگ  مشک الوسی  در مورد خانواده ایی بزرگ از طایفه بزرگ جاگیرو می باشد 

خانواده ایی که خاستگاه اصلی انان ناحیه کرد نشین  این کره خاکی به نام کردستان  می باشد زندگی می کنند وتعدادی 

هم بر اثر اتفاقاتی به نقاط دیگر کشوریعنی به جنوب کشوربوشهر (یعنی جنابه یا گناوه ودیلم امروزی ) منتقل می شوند 

,بر اثر حوادثی که از قبل گفتم  از این سه برادر:

یکی به کردستان وناحیه کردها, محل تولد زندگی اجدادش  برمی گردد 

یکی هم از در گناوه ودیلم

 ودیگری هم درناحیه  دشتی ودشتستان بوشهر زندگی میکند 

ما فقط از نوادگان دو برادری که در استان بوشهر زندگی می کنند (که تعدادی هم از انان در اهواز واصفهان وفارس وخوزستان ... هستند ) [اطلاع داریم].

اما از دیگر برادر ومابقی طایفه ی جاگیرو که در کردستان زندگی می کنند اطلاع چندانی در دست نداریم.

  شمایی که از این طایفه هستید چه از این سه برادر چه از دیگر خانواده های طایفه ی جاگیرو ودر هر نقطه از این سرزمین زندگی می کنید مشخصات خود وادرس خود را برای مامبذول نمایید .»

                                                          

 ماجرای مشک الوس  طبق روایت وبلاگ جاگیرو: 

(ک خانواده  از  طایفه بزرگ جاگیرو  از میان قوم کرد بامنتقل شدن از کردستان به جنوب کشور (به دلیل مخالفت با حکومت مرکزی )

در منطقه انتقالی [در محل سکونت جدید]  با تاثیر اتفاقاتی در زندگی ایشان ,موجب جدایی انان از یکدیگر می شود.

 طی حادثه ای خواهرشان نا خواسته از بین می برند که کشته فساد وفتنه زن برادرشان شد ,که با حسادتی که برخواهر شوهرش

 روا می داشته و با طرح ریزی نقشه شوم فتنه وفساد موجب از بین رفتن خواهر شوهرش  ومنجر به جدایی این سه برادر می شود 

و انان قرار بر این می گذارند ما که از هم جدا می شویم بیاییم برای اینکه اینده فرزندانمان یکدیگر را راحت پیدا کنند نشانه ای برای خود 

به جا بگذاریم وبه فرزندانمان سینه به سینه بگوییم که اب خوردن در مشک الوسی بر ما حرام است

به این دلیل که یک عوامل دخیل در مرگ خواهرمان استفاده از مشک الوسی یا مشک سیاه وسفید بوده است .

و تا حال اب خوردن در این مشک بر خود حرام کرده ایم. وهر کس از این طایفه می باشد مشخصات وادرس خود را  به ما ارسال کند)

 





نوع مطلب : لیراوی شناسی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 36 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :