تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس

عید نوروز سال 431 خورشیدی ناصر خسرو در مهروبان

تاریخ:دوشنبه 25 اسفند 1393-12:42 ب.ظ

ناصر خسرو  در روز یک شنبه نهم اسفند سال 430 مطابق 19 شوال 443  از آبادان وارد بندر مهروبان شد . عید نوروز را در این بندر گذراند و سپس راهی ارغان (ارجان/بهبهان) گردید. 
روز یک شنبه یکم فروردین 431 برابر 11 ذی قعده 443 مطابق 21مارس 1052 بی شک ناصر خسرو در کنار بازرگانان مهروبانی و امواج خروشان خلیج فارس عید نوروز را گذارنده است. 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوه بیکس

تاریخ:دوشنبه 25 اسفند 1393-08:43 ق.ظ

بهار است وقت صفا کوه بیکس 

شکوفا شده غنچه ها کوه بیکس 
بروب از دل پاک هر چه کدورت 
به گل خنده ای لب گشا کوه بیکس 
روان داده آب روان بوسه ای شاد 
لب خشک هر دره را کوه بیکس 
 پیشاپیش عید نوروز بر همه دوستان و دوستداران وبلاگ لیراوی مبارک !


نوع مطلب : دفتر شعر من  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهید ناصر داودی درخاطرات علی لیراوی از فرهنگیان شهرستان دیلم

تاریخ:شنبه 16 اسفند 1393-10:40 ق.ظ

شهید ناصر داودی  درخاطرات آقای علی لیراوی از فرهنگیان شهرستان دیلم

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید ناصر داودی درتاریخ 22/3/1342 هجری شمسی در خانواده ای متوسط و متدین در شهرستان گناوه چشم به جهان گشود که سرانجام در تاریخ 2/1/1361 درعملیات فتح المبین در جبهه شوش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

ناصرانسانی وارسته ، مومن وانقلابی

می دانیم که بهترین دوستی ها همیشه دریاد و خاطره ها می مانند آن هم 

 یاد وخاطره شهیدی والا مقام، وارسته همراه با عشق ومعنویت. دوست دارم  

مطالبی را ازدوست عزیزم شهید ناصرداودی ازدیده ی دل هرچند ناقص ومعیوب 

 اما برحسب وظیفه وادای تکلیف تقدیم دارم که درایام دوستی کمتر چشمان 

 کم سویم به سیمای مه پیکرش منور گردید وشاید هم حقیرلیاقت همنشینی 

 بیشتربا این انسان ماورایی را نداشته و نتوانستم در دوران حیات پرخیرو 

برکتشان فضائل اخلاقی وکمالات معنوی این انسان وارسته و دوست صمیمی 

 را درک و توشه ای ذخیره نمایم وهمه آرزوها واحساسات درونی ام نسبت 

 به این شهید همیشه جاوید دردلم محبوس گشت ولی امیدوارم درروز قیامت 

 جزء هفتاد نفری که به فرموده ی پیامبر بزرگ اسلام ازطرف شهداء مورد  

شفاعت قرارمی گیرند باشم.

در فروردین ماه سال 1357 که برای دیدار خویشان خود به روستای بابا حسنی 

 منطقه لیراوی رفته بودم وناصرعزیزنیزبه همین منظوربه آن روستا آمده بود 

 آشنا شدم . در اولین برخورد وآشنایی او را فردی مؤمن وانقلابی یافتم وطی 

 سفری زیارتی که در همان ایام به اتفاق اهالی روستا به بی بی حکیمه  

داشتیم دوستی ما بیشتروصمیمی تر شد. بعدازآن کمتر موفق می شدیم 

 حضورا همدیگرراببینیم وگاها که به گناوه می آمدم سعی می کردم حتی 

 برای لحظات کوتاهی هم که شده آن عزیزرا زیارت نموده و به امید دیدار های 

 آینده با حسرت وآه ازهمدیگرخداحافظی می کردیم ولی با نوشتن نامه که  

آن زمان مرسوم بود ازحال واحوال همدیگرباخبر می شدیم. با شروع جنگ 

 تحمیلی وهشت سال دفاع مقدس، توانستیم چند بارآن دوست باصفا وبا وفا  

را که همیشه تبسم برلبانش نقش بسته بود ازنزدیک زیارت نمایم که هربار 

با تمام وجود و خلوص کامل ازانقلاب وامام ، جنگ وجبهه سخن می گفت و 

من هم اندیشه ناب وعزم استوارش را تحسین می کردم.

مدتی گذشت و آن وقت من در دیلم دانش آموز دبیرستان بودم و سرگرم درس 

 و امتحانات واز حال و احوال ناصرهم بی خبر بودم. اواخردیماه 1360بود که  

ناصر برایم نامه ای نوشت و مرا از زخمی شدن خود درعملیات طریق القدس 

 چنین آگاه کرد: ... خدایی که همیشه بنده اش را یاری می کند و به عهدش 

 وفا می کند این سعادت را نصیبمان کرد که بتوانیم مدتی درجبهه بسر ببریم  

و بهترین ساعات زندگیم را بگذرانم و باز هم این نعمت بزرگ را نصیبم کرد تا 

 در راه خودش زخمی شوم، پس خدا را شکر می کنم که این نعمت را نصیبم 

 کرد و شاید که دیگر سعادت نداشتم که نعمات بزرگتر را نصیبم کند 1و ... .

در انتظار دیدارش لحظه شماری می کردم تا نوروز سال 1361 فرا برسد و  

بتوانم دگر بار بهترین دوست مخلص و مهربانم را ببینم، اما انگار دوران وصال 

 پایان یافته وموسم هجران و فراق رقم خورده بود.

با شنیدن خبرشهادت آن عزیز بلافاصله خود را به گناوه رساندم و با دلی 

 اندوهگین و چشمی اشکبار درمراسمات گرامیداشت آن یار سفر کرده  

تا ملکوت اعلی شرکت نمودم. باور کنید تا همیشه مهرویاد او را در دل 

 داشته وهیچگاه خاطراتش ازذهنم ودرونم کم و کسر نخواهد شد.

امیدوارم ناصرعزیزم درجهان باقی درصف شهدای کربلا قرار گیرد. 

 روحش شاد

علی لیراوی- 15/10/1393

منبع: http://martyr-naser-davodi.blogfa.com/

 


ادامه مطلب

نوع مطلب : باباحسنی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیــنب لیراوی رتبه نخست رشته قرائت بانوان مسابقات قرآن

تاریخ:شنبه 16 اسفند 1393-10:35 ق.ظ

هفتمین دوره مسابقات سراسری اوقاف

سرکار خانم زنیب لیراوی متولد شهرستان گچساران از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد است. وی فروردین ماه 1356 در خانواده ای مذهبی و از اهالی قرآن با اصالتی بوشهری متولد شد. لیراوی از سال 78 به شهر مقدس قم نقل مکان نمود و قرائت قرآن را بصورت حرفه ای در این شهر دنبال کرد. وی دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه یاسوج بوده و هم اکنون نیز به عنوان معاون پرورشی ناحیه یک اداره آموزش و پرورش استان قم مشغول به کار است و در شهر قم نیز سکونت دارد.

به بهانه کسب رتبه نخست سی و هفتمین دوره مسابقات سراسری اوقاف و امور خیریه در رشته قرائت بانوان که اسفندماه جاری در کلان شهر تبریز برگزار شد طی تماسی با ایشان در مورد چند و چون این افتخار آفرینی پرس و جو کردیم. نظر شما را به خواندن مصاحبه اختصاصی سایت میعاد با این بانوی قرآنی از جامعه قرآنی شهر مقدس قم جلب می نمائیم...


میعاد: خانم لیراوی ضمن عرض خسته نباشید و تبریک بابت کسب این مقام ارزشمند لطفاً در مورد این اتفاق مبارک توضیح دهید.

ضمن عرض سلام به شما و همه عزیزان قرآن دوست و مخاطبین سایت میعاد قم. به لطف خدا سی و هفتمین دوره مسابقات سراسری اوقاف به میزبانی شهر بزرگ تبریز برگزار شد. بنا به اذعان کارشناسان و بخصوص داوران، این دوره از مسابقات به لحاظ نوع برگزاری و سطح متسابقین خیلی تفاوت چشمگیری نسبت به سایر ادوار داشت. البته نحوه نمره دهی و کسب امتیاز متسابقین خیلی متفاوت بود طوری که اکثر شرکت کنندگان را به تعجب وا می داشت. بدون تعارف عرض می کنم سطح شرکت کنندگان بقدری بالا بود که اصلاً تصور کسب رتبه اول را نداشتم. سطح متسابقین استان های تهران، البرز، اردبیل کرمانشاه گیلان مازندران بوشهر و حتی دیگر شرکت کننده استان قم سرکار خانم کرمی پارسا بسیار بالا بود و رتبه اول به راحتی برای من بدست نیامد.

 

میعاد: کیفیت برگزاری مسابقات و میزبانی تبریز را چطور دیدید؟

خب، البته برگزاری مسابقات در فصل سرد سال در یکی از سردسیرترین نقاط کشور دلهره زیادی داشت. تصور ما این بود که چون از شهر قم به تبریز می رویم بدلیل سرد بودن بیش از حد هوا به لحاظ آمادگی صدایی با مشکل مواجه خواهیم شد، ولی بحمدلله پس از استقرار در این شهر با هوایی مطبوع و معتدل روبرو شدیم. گرچه بیشتر اوقات در هتل یا در محل برگزاری مسابقات بودیم و در صورت سردی هوا نیز مشکل خاصی ایجاد نمی شد. سالن برگزاری مسابقات بسیار بزرگ و مجلل بود، اطلاع رسانی خوبی بلحاظ تبلیغات محیطی و خبری انجام شده بود و می توان گفت همه مسئولین شهر و استان آذربایجان شرقی برای برگزاری هر چه باشکوه تر این مسابقات هم قسم شده بودند.کیفیت صوت، نور، مجری توانا و کارشناس سرکار خانم غفاری و حتی نحوه برگزاری اختتامیه نیز جالب بود چرا که امسال در زمان اعلام نام برنده های هر بخش رتبه های پنجم تا اول بصورت گروه گروه و مجزا دعوت می شدند و حتی در هنگام اعلام اسم برگزیده ها بخش هایی از تلاوت یا ترتیل (البته آقایان) در سالن پخش می شد که حس و حال خوبی به مدعوین می داد. این مطلب را هم باید عرض کنم سطح رقابت ها در قسمت قرائت نسبت به سایر ادوار واقعا سنگین بود چرا که از 54 نفر بانوان شرکت کننده واقعا حدود 40 نفر تلاوت قابل قبول و قوی داشتند.

 

میعاد: نحوه داوری و ترکیب هیات داوران چطور بود؟

در بخش بانوان تغییرات قابل ملاحظه ای در این بخش صورت نگرفته بود. الحمدلله اکثر شرکت کننده ها راضی بودند گرچه تا روز برگزاری ترکیب داوری و نتایج واقعا غیر قابل پیش بینی بود. در بخش قرائت از ترکیب همان داوران ادوار قبل استفاده شده بود. در بخش صوت و لحن خانمها صحاف، گنبدی، نافذکلام و سلطانی نمره می دادند که همه راضی بودند، همچنین خانم ها عچرش و فلکی نیز در بخش وقف و ابتدا و خانمها نظری عباسی و دیانی در بخش تجوید داوری می کردند.

 

میعاد: لطفا توضیح دهید که برای کسب رتبه اول چه برنامه ای داشتید و چه مشقت هایی را متحمل شدید؟

من قرائت را از دوران کودکی و به تشویق خانواده، خصوصاً پدر و مادرم آغاز کردم. اینطور که تلاوت عبدالباسط را از شش سالگی به مدت 13 سال تقلید می کردم و خوب هم می خواندم، البته بدون نظارت هیچ استادی! دوره دبیرستان از اساتید مرحوم شحات انور و مرحوم مصطفی اسماعیل تقلید می کردم. واقعاً تا قبل از مسابقات دانش آموزی غیر از یک نفر آقا که استاد تجویدم بود هیچ استادی نداشتم.

تا اینکه سال 78 توفیق دست داد و به شهر مقدس قم آمدیم. در قم از کلاس سرکار خانم فاطمه ایزدی در بخش صوت و لحن بهره بردم. دوره تربیت معلم تجوید هم در سازمان تبلیغات زیر نظر اساتید محترم شهیدی پور و ترکمن بودم. ولی در کل بصورت فردی کار می کردم. برنامه روزانه من هم اینطور بود که روزانه حداکثر یک ساعت تلاوت می کردم و هنوز هم می کنم و همیشه سعی من این است که صدای خودم را آماده نگه دارم. بعضی وقت ها هم با دوستان که خود صاحب نظر هستند و حتی رتبه نیز دارند مانند خانم کرمی پارسا مباحثه می کنیم. از کمترین فرصت پیش آمده از طریق گوشی، نوار و ... قرائت های مختلف را گوش می دهم و واقعاً یکی از لذت بخش ترین کارهای من همین است.

 

میعاد: سبک و سیاق تلاوت های شما بیشتر به کدام یک از اساتید شبیه است؟

من بیشتر به تلاوت های مرحوم شحات علاقمند هستم. پایه تلاوت و لحن های استفاده شده من از شحات است ولی سبک و سیاق استاد منشاوی (بیات رست) را هم می پسندم. از ملودی اساتید مختلف هم استفاده می کنم مانند مصطفی اسماعیل، محمد رفعت، استاد غلوش منشاوی ومحمود رمضان( مقام کرد). خوشبختانه اشراف کامل به دستگاه های عربی دارم که در این زمینه هم کاملاً مستقل عمل کردم.

 

میعاد: آیا تاکنون حمایت مادی و معنوی از سوی شخص یا ارگان خاصی از شما و فعالیت های قرانی تان شده است؟

خیر، متاسفانه، هیچ حمایتی تاکنون از بنده نشده است و حدود 14 سال که آموزش و پرورش هستم و حتی رتبه دوم کشوری آموزش پرورش را هم دارم ولی نه تنها کوچکترین حمایت مادی و معنوی از من نمی شود حتی هیچ استفاده ای هم از این ظرفیت در امور قرآنی آموزش و پرورش نشده است.

 

میعاد: سطح حضور بانوان در رشته های مختلف قرآنی نسبت به آقایان چطور است؟

مسلماً خانم ها نسبت به آقایان محدودیت های فراوانی را پیش روی خود دارند. شاید خیلی وقت ها هم با بی مهری های بیش از حد برخی مسئولین مواجه شوند مبنی بر چرایی حضور بانوان در مسابقات قرآنی. محل تمرین و محدودیت های شرعی و عرفی نیز وجود دارد. گرچه حضور خانم ها باعث ایجاد انگیزه بیشتر در آنهاست. بسیاری از دوستان حافظ و قاری که کمی ضعیف تر مسابقات را دنبال می کنند می گویند که انگیزه کمی برای حضور دارند مخصوصا خانم های قمی. البته حق هم دارند چون محافل قرآنی برای بانوان بسیار کم است. همچنین استاد متخصص و محل تمرین مشخص و معین نیز وجود ندارد، خیلی جزئی هست. فقط از موسسات خاص یا حرم استفاده می شود که آن هم بلحاظ محدودیت شرعی کنسل شده است. معمولا از این ظرفیت بانوان استفاده نمی شود. پیشنهاد خود من این است که حداقل در قم،  در حرم مطهردر شبستان نجمه خاتون(س)که از بخش آقایان جداست زمانی را اختصاص دهند تا محافلی باشد ولو هفته ای یکبار جلساتی گذاشته شود. حتی حضور بانوان در کاروان نور مکه مکرمه و اعزام های تبلیغی ماه مبارک رمضان نیز می تواند پیگیری شود. این را هم بگویم تاکنون از ما و بانوان همتراز من برای حضور به عنوان مدعو در محافل قرآنی بیت رهبری نیز دعوت نشده است.

 

میعاد: لطفاً تعدادی از مقام هایی که در مسابقات مختلف کسب کرده اید را نام ببرید.

رتبه های دوم، سوم و چهارم مسابقات سراسری دانش آموزی

رتبه دوم مسابقات سراسری دانشجویان در اهواز

رتبه سوم مسابقات سراسری بسیج

رتبه نخست قرائت تحقیق و دوم ترتیل مسابقات سراسری اداره کار و امور تعاون

رتبه های دوم و چهارم مسابقات سراسری اوقاف در سالهای 91 و 92

رتبه نخست سی و هفتمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم اوقاف در تبریز

 

میعاد: آیا در دیگر فعالیت های قرآنی نیز شرکت دارید؟

بله از افتخارات بنده شرکت در محافل قرآنی حرم مطهر بخصوص ترتیل خوانی ایام ماه مبارک رمضان است همچنین جلسات اموزش صوت و لحن نیز دارم. البته اخیراً با حضور برخی دوستان گروه تواشیح کریمه (س) را نیز جهت اجرای برنامه های مناسبتی در قم تشکیل داده ایم.

 

میعاد: قاریان ایرانی مورد علاقه شما؟

استاد حاج احمد ابوالقاسمی،حاج سعید طوسی،حاج حامد شاکرنژاد. البته در قرائت هایم از آقای حاجی حسنی رتبه دوم مسابقات امسال در بخش آقایان نیز الهام می گیرم.

 

میعاد: قاریان مصری مورد علاقه شما؟

از قاریان مصری هم استاد شحات انور، مصطفی اسماعیل، محمد عمران، محمود رمضان، منشاوی و غلوش.

 

میعاد: در پایان اگر صحبتی دارید بفرمائید.

لازم می دانم از دوستانم که همه از اهالی خوب قرآنی شهر مقدس قم هستند بخصوص خانم ها دیاری، ادیب زاده و کرمی پارسا بدلیل اینکه بصورت گروهی خصوصاً در تجوید و صوت و لحن تمرین می کردیم و از هم تاثیر پذیری زیادی داشتیم تشکر کنم. جا دارد از اساتید گرانقدرم استاد شهیدی پور و استاد ابوالقاسمی و همچنین سرکار خانم ایزدی هم تشکر کنم.

من کسب این رتبه ارزشمند را لطف خداوند متعال و ائمه اطهار می دانم و از خداوند منان می خواهم که همواره من و همه قرآنیان را در راه عمل به آن و استوار ماندن در راه اعتلای فرهنگ قرآنی ثابت قدم بدارد. از شما و دست اندرکاران سایت میعاد نیز بخاطر ترتیب این مصاحبه بسیار متشکرم.

 

میعاد: با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید ما هم برای شما و همه بانوان قرآنی آرزوی توفیق بیش از پیش و موفقیت های روز افزون داریم.



نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادی از استاد تاریخ محلی لیراوی

تاریخ:شنبه 16 اسفند 1393-10:22 ق.ظ

آرامگاه تاریخ دان منطقه لیراوی، شهرستان دیلم ،مرحوم مشهدی عبداله دشمن زیاری ف مراد درروستای کنارکوه از بلوک لیراوی.



منبع :http://ziarideilam.blogfa.com/


نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجمین جشنواره شعر «سنگار افتو» دیلم استان بوشهر به سرانجام رسید

تاریخ:دوشنبه 11 اسفند 1393-08:54 ق.ظ


پنجمین جشنواره شعر «سنگار افتو» دیلم استان بوشهر به سرانجام رسید
پنجمین جشنواره شعر «سنگار افتو» دیلم استان بوشهر به سرانجام رسیدمردم جنوب آیین اختتامیه پنجمین جشنواره استانی شعر محلی «سنگار افتو» دیلم در استان بوشهر با حضور مقامات استانی و شهرستانی و با حضور جمعی از شاعران کشوری و استانی روز پنج شنبه 30 بهمن ماه 93 در سالن مجتمع فرهنگی و هنری پیامبر اعظم (ص) دیلم برگزار شد

عبدالصمد دشتی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم و دبیر اجرایی جشنواره هدف از برگزاری این جشنواره را پاسداشت زبان و ادبیات و گویش های محلی  دانست و گفت : پنجمین جشنواره استانی شعر محلی «سنگار افتو» با استقبال خوب شاعران مواجه شد و 162 اثر به دبیرخانه جشنواره رسید.

دشتی اضافه کرد: بر اساس رای هیئت داوران، در بخش جوان جشنواره، مهدی شیخیانی از دشتی مقام اول، زینب مفتاحی مقدم از تنگستان مقام دوم و ایمان جمشید پور از بوشهر  موفق به کسب مقام سوم شدند.

وی ادامه داد : در بخش بزرگسال بر اساس رای هیئت داوران، معصومه خدادادی از دشتستان مقام اول ، عبدالحسین ستوده و امان اله ابراهیمی از دشتستان به طور مشترک مقام دوم و جمشید لیراوی از بلوک لیراوی و غلامعلی زارعی از دشتی به طور مشترک به مقام سوم دست یافتند.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم اعلام کرد: سعید بیابانکی از شاعران نام آشنای کشور مهمان ویژه این برنامه بود که در این مراسم شعرخوانی کرد.

دشتی برپایی نمایشگاهی از آثار هنرمندان حوزه هنرهای تجسمی ، اجرای موسیقی، پخش نماهنگ و توزیع بسته های فرهنگی را از دیگر بخش های این برنامه عنوان کرد.

جشنواره استانی شعر محلی «سنگار افتو» هر ساله به میزبانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم برگزار می شود.




نوع مطلب : دیلم پژوهی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سی بهمن 93

تاریخ:دوشنبه 11 اسفند 1393-08:44 ق.ظ



نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوچ نورمحمد مجیدی بزرگمرد تاریخ و جغرافیای جنوب

تاریخ:دوشنبه 11 اسفند 1393-08:39 ق.ظ

نورمحمد حسینی سوق در یادداشتی که در اختیار بویرنیوز قرار داد نوشت:

بی شک سابقه مطالعات روستایی و عشایری در ادبیات ،به مطالعه ای تحت عنوان المسالک و الممالک ابن خردادبه (۲۵۰)هجری بر می گردد. بعدها این رویه توسط جغرافی دانان و مورخان ادامه پیدا می کند. آثاری مثل البلدان یعقوبی و التنبیه الاشراف مسعودی و المسالک و الممالک اصطخری و صوره الارض ابن حوقل و سفرنامه ناصر خسرو و و فارسنامه ادریسی ،نزهه القلوب مستوفی ،سفرنامه ابن بطوطه ، فارسنامه ناصری ،ادامه رویه فوق می باشند.در.این آثار نویسندگان، توانستند به نحوی نحوه حیات و زندگی در جوامع آن زمان را برای نسلها و تاریخ ماندگار نمایند.

download

تا ابتدای قرن ۱۴ شراط به همین نحو ادامه پیدا می کرد . مطالعات مدون و مدللی در حوزه مناطق عشایری و روستایی وجود نداشت. کتای مطلع الشمس ضیع الدوله شاید اولین کتابی است که بتوان آن را آغار مطالعات روستایی ایران فرض نماییم
سپس در سال ۱۳۳۱ جلال آل احمد کـتاب«اورازان»را در بـاب«وضع محل،آداب و رسـوم، فلکور و لهـجه»دهکده‌ اورازانـ‌ از توابع‌ طالقان که به گفتهء نـویسنده«مولد اجـداد او بوده است»منتشر کرد
در پی مـوفقیت تـحقیقاتی بخش روستایی در دانشگاه تهران ،در سال ۱۳۴۳بخش مطالعات عـشایری بـه سرپرستی‌ نادر افشارنادری تشکیل شد و این بخش نیز نخستین‌ فعالیت‌ مطالعاتی‌ خود را بـه صـورت مقدماتی‌ در «دشت‌ میشان»آغاز‌ کرد و سپس در سـال ۱۳۴۴ همزمان با تشکیل سـازمان عـمران کهکیلویه و بویراحمد مطالعات خود را در آن منطقه مـتمرکز ساخت
تشکیل سـازمان عمران کهکلیویه و بویراحمد(وابسته‌ به‌ سازمان برنامه و بودجه)در سال ۱۳۴۵ و ارائه سفارش کار از طریق آن سـازمان بـه موسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات اجتماعی موجب شـد که بخش مطالعات‌ عشایری مـوسسه نـیز،نظیر بخش روستایی،از طریق‌ تزریق‌ اعـتبارات مـطالعاتی تقویت شود.گزارشهایی از قبیل«بررسی مقدماتی و طرح مطالعه آینده ایلات کهکیلویه و بویراحمد»(۱۳۴۴)،«جمعیت و شناسنامه‌ ایلات‌ کهکیلویه»(۱۳۴۶)کار‌ نـادر افـشار نادری و دیگران،«چرام»(۱۳۷۴)کار عزیز رخش خـورشید، اطلس ایـلات کـهکیلویه(۱۳۴۷)و«سی‌سخت بویراحمد سفلی»(۱۳۴۷)هر‌ دو‌ کـار جـواد صفی‌نژاد و نیز مونوگرافی سوق طیبی و
مطالعه ارزشمند«بامدی طایفه‌ای‌ از‌ بـختیاری»(۱۳۴۶)که‌ زیـر نظر پرویز ورجاوند و با همکاری‌ عزیز‌ رخش‌ خورشید و هوشنگ کشاورز صورت گرفت،همگی از آثار این دوره پررونـق مطالعاتی در‌ بخش‌ عشایری‌ موسسه مطالعات و تحقیقات اجـتماعی هستند.اگرچه‌ گـزارشهای‌ تحقیقاتی سـالهای‌ اول‌ فـعالیت‌ ایـن بخش همه از حیث کـیفیت رتبه‌ بالایی‌ را احراز می‌کنند اما در بین این مطالعات«مونوگرافی ایل بهمئی»که در سال‌ ۱۳۴۷‌ در‌ بالغ بر۱۹۰صفحه بـه قـلم‌ دکتر نادر افشار نادری‌ منتشر‌ شـد جـایگاه ویـژه و بـی‌نظیری‌ دارد.ایـن‌ گزارش‌ شرح یافته‌هایی اسـت کـه مؤلف و همسرش(الویااسترپو-افشار نادری-و هردو انسان‌شناس)از طریق زندگی و همراهی‌ با‌ خانوارهای کوچندهء ایل بهمئی در‌ مدتی‌ بالغ‌ بر ۶ مـاه،گردآوری‌ کـرده‌ بودند.این مطالعه تا سالها در سازمان برنامه ، مهمترین ماخذ بودجه ریزی عشایری بوده است
بعدها در ایران مطالعات روستایی و عشایری به شیوه علمی تر استمرا پیدا می کند که ماحصل آن اسناد و کتابهای زیادی در حوزه مردم شناسی و جامعه شناسی عشایری می باشد.
مطالعات محلی در استان که بواسطه پژوهشگران غیر بومی آغاز شده بود بعدها توسط پژوهشگران بومی جان تازه ای گرفته بود. شاید یکی از پیشتازان این عرصه را بتوان کی عطا طاهری نامید. عطا طاهری با کتابهای کم حجم خود به قلم بدستان این استان جسارت نوشتن داد.برادران غفاری (هیبت الله و یعقوب ) از جمله کسانی بودند که اهالی کتاب و رساله این استان با قلم و آثار آنها آشنا شدند.نصر احمدی با کتاب مرفولوژی کرانه گمنام خود غنای ادبیات عشایری استان را زیاد تر نموده بود.
بدنبال این جهش ،نویسندگانی چون نورمحمد مجیدی ، مصطفی تقوی ،کشواد سیاهپور ،آذرپیوند ،داوری ،گشتاسبی و برادران اکبری وتابان سیرت،رگبار مقدم….دست به قلم بردند و برای ثبت میراث فرهنگی مان زحمت بسیار کشیدند و زجر فراوان بردند.درمیان این نویسندگان ،نورمحمد مجیدی ازحیث پرکاری مقام برجسته ای پیدا کرده است.
نورمحمد مجیدی دارای زندگی دوگانه است. دوره اول که تا پیروزی انقلاب و حدود ۱۳۶۰می باشد. در این دوره در روستای تراب طیبی از توابع سوق ، در کنار رودخانه مارون ساکن بود وبه کارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مشغول بود. در دوره دوم زندگی، این مرحوم تمام زندگی خود اعم از کار و سرمایه و..را فدای تحقیق و نگارش کتاب وتحقیق می نماید.
کل نورمحمد مجیدی ،از ملاها و باسوادان حوزه طیبی با استفاده از فراغتی که پس از هجرت خویش بدست آورد به ناگهان با شجاعت تمام اولین کتاب خویش را تحت عنوان تاریخ و چغرافیای کهگیلویه و بویراحمد به زیور طبع آراست.سبک نگارش این کتاب ،متاثر از ادبیات و نوشته هایی بسیار قدیمی و تاریخی است.نثر ساده کتاب و بیان کلی وقایع و ورود نویسنده به بسیاری از موضوعات تاریخی و اجتماعی و حتی نام کتاب ، ما را به با یک پایه ای از وقایع و رخدادها و موضوعات می رساند که برای تکمیل و تحقیق آن باید تیم های تحقیقاتی و علمی زیادی را تشکیل داد.
برای هم تباران خودمان یعنی ممسنی ها ، نورمحمد مجیدی همین شیوه بررسی را ادامه می دهد. او با نگارش تاریخ و جغرافیای ممسنی به نوعی سبک نگارش خود را به حوزه جغرافیایی دیگری وصل می کند که در نوع خود بدیع و تازه بود
کار ارزشمند دیگرایشان ثبت و ضبط سروده ها و رزنمامه های عشایری بوده است که به صورت شفاهی در جامعه نقل و قول می شد . اولین همکاری بنده با ایشان در همین حوزه بود. نتیجه تحقیقات ایشان را ابتدا در فصلنامه فرهنگی آوای دنا چاپ نمودیم و سپس ایشان آن مطالب را همراه با عناصر فرهنگ عامه استان به عنوان یک کتاب به جامعه ادبی تقدیم نمود.
خدمت فرهنگی دیگر ایشان معرفی علما و مشاهیر استان بود. مشاهیری که ناشناخته و گمنام بودندو کسی از کم و کیف زندگی آنها آگاه نبود.این مطالعه که با همکاری امور اجتماعی استانداری صورت گرفته بود بعدها هم به عنوان کتابی به همین عنوان چاپ شده است.
دغدغه آخر عمر ایشان معرفی طایفه کرایی به عنوان یک طایفه مهم و پرجمعیت در استان و حتی ایران بود. تعصب ایشان به این طایفه و برادران خویش ،تا بدانجا پیش رفت که این طایفه را تاحد ایل بالا برده است. کتاب تاریخ باستانی ایل کرایی در پاسخ به این دغدغه فکری و تعصب قومیش نوشته شده است
سایر مطالعاتش در حوزه بهبهان و ایران خواندنی و قابل تامل است..
به هر حال ایشان یک کلکسیونر تاریخی بود. اسناد و اطلاعات تاریخی زیادی در حوزه کهگیلویه و بویراحمد و بهبهان و ممسنی داشت. یاد داشت های مستندی هم در اختیار داشت. او همانند یک مردم شناس محلی تحقیق می کردو می نوشت و با شجاعت تمام چاپ می کرد.
به هر حال شهرت مرحوم کل نورمحمد مجیدی ، را فقط باید مدیون همین نوشته ها و رسالاتی بدانیم که تا آخر عمر جهان نام وی را جاودانه می کند.
بنده به سهم خویش ضمن عرض تسلیت به جامعه فرهنگی و اهل قلم استان و پیشکسوتان فرهنگی ،ازخانواده فرهنگ دوست شان درخواست دارم که ضمن صیانت از نوشته های چاپ شده اش،برای انتشار یادداشتهای احتمالی اش نهایت دقت و تلاش را داشته باشند.



نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجمین جشن فرهنگ گناوه

تاریخ:دوشنبه 4 اسفند 1393-09:20 ق.ظ

رییس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی گناوه گفت: برپایی جشن فرهنگ از مهم ترین و پرمخاطب ترین رویدادهای هنری این شهر است که توانسته جایگاه خاصی در بین مردم پیدا کند.

  
علیرضا سبحانی در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: این جشن که امسال برای پنجمین بار برگزار می شود، در نمایان و زنده نگه داشتن فرهنگ و تمدن این شهر حایز اهمیت و اثرگذار است.

وی اظهارکرد: متولیان و دست اندکاران این جشن برنامه های فراوان و متنوعی که از چهارم تا دهم اسفند اجرا می شود، پیش بینی کرده اند و از مردم انتظار داریم که حضوری گسترده دراین برنامه ها داشته باشند.


مسوول شورای هماهنگی جشن فرهنگ گناوه گفت: برای هرچه باشکوهتر برگزاری این جشن نشست های متعددی برگزار شده است.

غلامحسین دریانورد افزود: جشن فرهنگ گناوه شامل تئاتر صحنه ای، خیابانی و نمایشنامه خوانی، شب شعر، شب آواها و نواهای محلی، همایش تاریخ و فرهنگ گناوه، برنامه سینمای جنوب، نمایشگاه های عکس با قابی از گناوه، نقاشی، خوشنویسی کلک ساحل و از گناوه تا کتاب از مهم ترین برنامه های این رویداد فرهنگی هنری است.

وی گفت: جشنواره نگاره های ساحلی، بازی های محلی وبومی، کارگاه های نقد و آموزش و آیین اختتامیه از دیگر برنامه های مهم جشن فرهنگ است.

وی یادآورشد: پنجمین جشن فرهنگ گناوه در تالار فرهنگ، نگارخانه شادوران افتخاری، پلاتوی نمایش، مجتمع فرهنگی خلیج فارس، بوستان هنرمندان وخور، ساحل وزمین چمن مصنوعی و تالار هنر برگزار می شود.

در برگزاری جشن فرهنگ گناوه، فرمانداری، اداره فرهنگ وارشاداسلامی، شهرداری و انتشارات دریانورد مشارکت و همکاری دارند.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به همت یک کتابفروشی؛ دیدار با مردی كه عمری در تاریخ خلیج فارس پژوهش كرد+ عکس

تاریخ:یکشنبه 3 اسفند 1393-11:16 ق.ظ

 نهمین جلسه «دیدار و گفت و گو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران» برگزار شد که طی آن، کتابفروشی آینده، این بار میزبان «احمد اقتداری» بود و اجرای برنامه را هم سیدعلی آل داود بر عهده داشت. 

 وی در ابتدا از خاطرات خود گفت و پیش و بیش از بزرگانی چون عباس زریاب خویی، کیکاووس جهانداری، محمدامین ریاحی و منوچهر ستوده بر دوستی با ایرج افشار تاکید کرد و اظهار داشت: ما 65 سال شبانه روز و در سفر و حضر با هم بودیم. یک روح بودیم در دو بدن. هیچ کاری را بدون مشورت با او انجام نمی دادم و حتی قلم روی کاغذ نمی بردم. او همواره بهترین راهنمای من بود. مرحوم افشار انسان کم نظیری در تاریخ فرهنگ ایران بود که شاید سال ها بگذرد و مردی چون او زاده نشود. او تمام مطالعات خارجی ها درباره ایران را خوانده بود و به آنها احاطه کامل داشت. 

http://media.isna.ir/content/1424429433613_17.jpg/4


احمد اقتداری افزود: دوست دیگری هم که اغلب با ما همنشین بود منوچهر ستوده بود. پس از شهریور 1320، من رئیس فرهنگ لارستان و بنادر خلیج فارس بودم که در این دوران، اول کتاب خلیج فارس و بعد فرهنگ لارستانی و لارستان کهن را نوشتم. و مطالعاتم به همین ترتیب ادامه پیدا کرد تا آنکه به مرور، کتاب خاطرات سدیدالسلطنه را گردآوری کردم. 

وی در ادامه گفت: من مدتی هم مامور تحقیق و مطالعه درباره پیشینه فرهنگی جنوب ایران شدم. اول به بوشهر و خارک رفتم و سپس به مدت سه ماه و نیم پای پیاده از دیلم تا چابهار را طی کردم! نتیجه این تحقیق کتابی دو جلدی شد به نام دیار شهریاران که درباره فرهنگ و عقاید و زبانشناسی در شوش و شوشتر و هفت تپه و چغازنبیل و اهواز است. 

http://media.isna.ir/content/1424429433255_16.jpg/4


اقتداری سبب همه این فعالیت ها را عشق به ایران دانست و بیان داشت: دلیل تمام کارها و پژوهش های من این بوده که وطنم را بسیار دوست می داشتم و همواره فکر می کردم باید برای مملکتم کار مفیدی انجام بدهم. اکنون هم فکر می کنم این وظیفه مهم برعهده جوانان این سرزمین است. خصوصاً دختران و زنان که ثابت کرده اند در عرصه های گوناگون با مردان یکسان و برابرند. من معتقدم فرهنگ ایرانی خودزا و زایا است. هرچند که در بزنگاه های تاریخی دچار بحران می شود، ولی مانند ققنوس دوباره از خاکستر خود متولد می شود.

این نویسنده سپس به کتاب‌ها و آثار پژوهشی خود اشاره کرد و توضیح داد: من مدتی هم مأمور تحقیق و مطالعه دربارۀ پیشینۀ فرهنگی جنوب ایران شدم. اول به بوشهر و خارک رفتم و سپس به مدت سه ماه و نیم پای پیاده از دیلم تا چابهار را طی کردم! نتیجۀ این تحقیق کتابی دو جلدی شد به نام دیار شهریاران که دربارۀ فرهنگ و عقاید و زبانشناسی در شوش و شوشتر و هفت تپه و چغازنبیل و اهواز است. بعد دیدم که کار تحقیقی مهمی در مناطق خوزستان و کهکیلویه و بختیاری و ممسنی و ایذه صورت نگرفته است. به بررسی نقوش آن نواحی پرداختم که حاصل آن کتاب چاپ نشده‌ای؟ [جایی بحرین گناهی نابخشودنی؟]است به نام خوزستان و کهکیلویه و ممسنی[این کتاب چاپ شده]. کتاب چاپ نشدۀ دیگری هم دارم به نام ایرانیان از طوفان شکست خوردند نه از یونان.



http://media.isna.ir/content/1424429432833_15.jpg/4

او همچنین گفت:خواسته‌ام که در تمام کتاب‌های من که بنیاد موقوفات منتشر می‌کند متنی به احترام ایرج افشار چاپ شود. چون فکر می‌کنم نام و یاد ایرج افشار باید همواره زنده و جاوید بماند؛ خصوصاً در عرصۀ تحقیق و پژوهش چراکه هر کلمه‌ای که او می‌نوشت با فکر و مطالعه و وسواس فراوان بود.


اقتداری همچنین اعلام کرد: کل کتابخانۀ خود را به دایره‌ المعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده است و تمام کتاب‌های منتشر نشده‌اش نزد دخترش است تا در زمان مناسب خود چاپ شود. 


http://media.isna.ir/content/1424429434237_19.jpg/4

این نویسنده در پایان سخنانش گفت: تا کنون 33 کتاب از من چاپ شده‌ که دو جلد از آن‌ها را بنیاد موقوفات منتشر کرده است و دو کتاب افسانۀ حیات و کاروان عمر (چاپ دوم) را نیز به زودی منتشر می‌شود. 

دلیل تمام کارها و پژوهش‌های من این بوده که وطنم را بسیار دوست ‌داشتم و همواره فکر می‌کردم باید برای مملکتم کار مفیدی انجام بدهم. اکنون هم فکر می‌کنم این وظیفۀ مهم برعهدۀ جوانان این سرزمین است. خصوصاً دختران و زنان که ثابت کرده‌اند در عرصه‌های گوناگون با مردان یکسان و برابرند، من معتقدم فرهنگ ایرانی خودزا و زایا است. هرچند که در بزنگاه‌های تاریخی دچار بحران می‌شود، ولی مانند ققنوس دوباره از خاکستر خود متولد می‌شود.



نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی مستند ابوسعید گناوه ای

تاریخ:یکشنبه 3 اسفند 1393-10:27 ق.ظ

جَنّابی‌ ، ابوسعیدحسن‌بن‌ بهرام‌، بنیانگذار دولت‌ قَرمَطیان‌ بحرین‌ در سده سوم‌. او ایرانی‌ و اهل‌ جَنّابه (گناوه‌) فارس‌ بود. روشن‌ نیست‌ كه‌ او مدعی‌ نسب‌ سلطنتی‌ ایرانی‌ بوده‌ است‌ یا اینكه‌ این‌ ادعا را بعدها دیگران‌ به‌ وی‌ نسبت‌ داده‌اند. دانسته‌های‌ ما از آغاز زندگی‌ او در خور شهرتش‌ نیست‌. در باره تاریخ‌ تولد و بخشی‌ از زندگی‌ او كه‌ در گناوه‌ گذشته‌، گزارشی‌ در دست‌ نیست‌. جُوبَری‌ (ص‌ 12) به‌ آغاز فعالیت‌ او در 252 اشاره‌ كرده‌، اما دخویه‌(ص‌ 36) این‌ تاریخ‌ را نادرست‌ و سال‌ مذكور را تاریخ‌ تولد او پنداشته‌ و این‌ با گزارش‌ مقریزی‌ (1387، ج‌ 1، ص‌ 165)، كه‌ جنّابی‌ را هنگام‌ قتل‌ در 301 یا 302، شصت‌واند ساله‌ دانسته‌، ناسازگار است‌. اگر گزارش‌ مقریزی‌ صحیح‌ باشد، جنّابی‌ احتمالاً بین‌ سالهای‌ 230 تا 240 متولد شده‌ است‌. آرای‌ نویسندگان‌ در باره پیشینه او قبل‌ از قیام‌ بر ضد معتضد عباسی‌ (حك : 279ـ289) گوناگون‌ است‌؛ گویا زمانی‌ آردفروش‌ (رجوع کنید به حدودالعالم‌ ، ص‌ 132؛ اصطخری‌، ص‌ 149؛ قس‌ ثابت‌بن‌ سنان‌، ص‌ 192؛ قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد، ج‌ 2، ص‌ 378) و روزگاری‌ پوستین‌دوز ( بحرالفوائد ، ص‌ 347؛ دواداری‌، ج‌ 6، ص‌ 55؛ مقریزی‌، 1387، ج‌ 1، ص‌ 159) بوده‌ است‌. ذهبی‌، به‌ نقل‌ از صولی‌، نوشته‌ است‌ كه‌ جنّابی‌ از راه‌ وصله‌ كردن‌ كیسه‌های‌ آرد روزگار می‌گذرانید (1405 ب‌ ، ج‌ 1، ص‌ 411؛ قس‌ ابن‌عماد، ج‌ 2، ص‌ 192) و افزوده‌ است‌ كه‌ شغل‌ وی‌ در بصره‌ وزن‌ كردن‌ غلات‌ بود (همانجا؛ نیزرجوع کنید به دیاربكری‌، ج‌ 2، ص‌ 344). این‌ روایات‌ ممكن‌ است‌ ناظر به‌ زمان‌ فرار جنّابی‌ از گناوه‌ و ورودش‌ به‌ بحرین‌ باشد (دخویه‌، همانجا).

از جزئیات‌ زندگی‌ و دانش‌اندوزی‌ جنّابی‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. محمدبن‌ مالك‌ حمادی‌ (ص‌20) او را فیلسوف‌ خوانده‌ و جوبری‌ (همانجا) نیز وی‌ را آشناترین‌ مردم‌ به‌ كتاب‌ نوامیس‌ افلاطون‌ دانسته‌ است‌. برخی‌ مؤلفان‌ در باره جنّابی‌ اوصافی‌ آورده‌اند كه‌ در منابع‌ دیگر به‌ آنها اشاره‌ نشده‌ و ازاین‌ رو صحت‌ آنها محل‌ تردید است‌. به‌ گفته ابن‌خلّكان‌ (ج‌ 2، ص‌ 150)، ابوسعید جنّابی‌ كوتاه‌ قد، سیاه‌ چرده‌ و زشت‌ چهره‌ بود و ازاین‌رو به‌ او قرمطی‌ می‌گفتند. جوبری‌ (همانجا) نیز اشاره‌ كرده‌ است‌ كه‌ سمت‌ راست‌ بدنش‌ (قس‌ دخویه‌، ص‌ 208) از كار افتاده‌ بود و نمی‌توانست‌ راه‌ برود یا بدون‌ یاری‌ دیگری‌ سوار اسب‌ شود. مسعودی‌ (متوفی‌ 346)، تاریخ‌نگارِ هم‌روزگار جنّابی‌، به‌ ورود وی‌ به‌ قَطیف‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ (1967، ص‌ 395). در 281 مردی‌ به‌ نام‌ یحیی‌بن‌ مهدی‌، كه‌ خود را داعی‌ و فرستاده مهدی‌ (محمدبن‌ عبداللّه‌بن‌ محمدبن‌ حنفیه‌) می‌خواند، به‌ قطیف‌ آمد و علی‌بن‌ مُعلّی‌بن‌ حمدان‌، از موالی‌ بنی‌زیاد، را با خود همداستان‌ كرد. علی‌بن‌ معلّی‌ نیز نوشته‌ای‌ از مهدی‌ را كه‌ نزد یحیی‌ بود، برای‌ شیعیان‌ قطیف‌ خواند و همه‌ را به‌ خروج‌ بر انگیخت‌. آنگاه‌ پیام‌ را به‌ اطراف‌ بحرین‌ رساند و جنّابی‌ كه‌ در آنجا اقامت‌ داشت‌، به‌ او پیوست‌. یحیی‌بن‌ مهدی‌ پس‌ از آن‌ دوباره‌ نامه‌ای‌ از مهدی‌ نشان‌ داد، حاكی‌ از آن‌ كه‌ زكات‌ و وجوه‌ دیگر را به‌ یحیی‌ بدهند. در این‌ میان‌ ابراهیم‌ صائغ‌، كه‌ نخست‌ از گروندگان‌ به‌ یحیی‌ بود، نزد علی‌بن‌ مِسْمار، امیربحرین‌، رفت‌ و جنّابی‌ و یحیی‌ را به‌ اباحیگری‌ متهم‌ كرد؛ یحیی‌ مجازات‌ شد، ولی‌ ابوسعید به‌ جنابه‌ گریخت‌ و از آنجا به‌ كوفه‌ رفت‌ (ثابت‌بن‌ سنان‌، همانجا؛ قاضی‌ عبدالجباربن‌ احمد، ج‌ 2، ص‌ 378ـ380؛ ابن‌اثیر، ج‌ 7، ص‌ 493ـ495). به‌ گفته نویری‌ (ج‌ 25، ص‌ 233) و مقریزی‌ (1387، ج‌ 1، ص‌ 159ـ 160)، او در اطراف‌ كوفه‌ با دختری‌ از بنی‌قَصّار (قس‌ تامر، ص‌ 94) ازدواج‌ كرد و به‌ آنان‌ پیوست‌. بنی‌قصّار از پایه‌گذاران‌ قرمطیان‌ در آن‌ دیار بودند. برخی‌ خویشاوندی‌ جنّابی‌ را با بنی‌قصّار، عامل‌ گرایش‌ وی‌ به‌ این‌ فرقه‌ دانسته‌اند. گروهی‌ نیز تمایلات‌ شخصی‌ را عامل‌ این‌ ازدواج‌ می‌دانند. بعضی‌ دیگر بر آن‌اند كه‌ آرای‌ وی‌ بر گرفته‌ از نظریات‌ حمدان‌ قرمط‌ * است‌ (مقریزی‌، 1387، ج‌ 1، ص‌ 160).

ادامه مطلب

نوع مطلب : گناوه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادگاران زابل

تاریخ:پنجشنبه 30 بهمن 1393-10:29 ق.ظ


از راست خلیفه زاده - چنگیز هژبرنیا - اهل خراسان؟ - ؟ - مسعود خلیفه پور - بهمن بهزادی - عباس اسدی - محمدرضا نصیری 1374 تراس خوابگاه دانشجویی


از راست بر فراز کوه خواجه کنار دریاچه هامون زابل - اسدی بهزادی - خلیفه زاده - نصیری و  ؟ 



نوع مطلب : تاریخ جنوب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سنگار افتو

تاریخ:سه شنبه 28 بهمن 1393-01:12 ب.ظ

ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم

با سلام و احترام

بازگشت به دعوت نامه شماره 40/93/3/20 مورخ 27/11/1393 برگزاری پنجمین جشنواره سنگار افتو را به شما تبریک می گویم و برای همه شاعران شرکت کننده محلی سرا آرزوی موفقیت در حفظِ فرهنگِ غنی    محلی مان را دارم. امید است در فرصت های آینده بتوانم از نزدیک قدر دان تلاش های پر ارج شما باشم.

دوبیتی زیر را به شما و همه ی شاعران و مهمانان فرهیخته تقدیم می نمایم:

تو ایدونی ! چه وابی وخت جیلُم       (آیا می دانی در وقت درو گندم چه اتفاقی افتاد؟)

گُلِ گندم به رهت و منده عیلُم                  (گل و خوشه ی پُر از  گندم را چیدند و بردند و اینجا فقط                                                                                                         ساقه ی خشکیده ی گندم که به ریشه اش پابند است (عیلُم) مانده است)

  مُنُم عیلُم زِر افتو مِن غریبی                   (من هم مانند ساقه ی زرد و خشکیده گندم در زیر آفتاب و در غریبی هستم)

هَمَش مِن فگرِ لیراوی و دیلُم                   (ولی با همه ی وجودم در فکر و اندیشه ی (سرسبزی)                                                     و شکوفایی و ثمر دادن به زادگاهم لیراوی  و شهرستان دیلُم هستم.)

 

با سپاس

علیرضا خلیفه زاده

27/11/1393

کرج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک روستا و 12 شهید و یاد دو معلم

تاریخ:شنبه 18 بهمن 1393-09:39 ق.ظ

اول تکریم شهیدان آن هم دوازده نفر از یک روستا که امیدوارم جوانان آن جا همت کنند و کتابی درخصوص مبارزات ، خاطرات و ... آنها بنویسند. 
دوم به یاد شهید جهانگیر رشیدی که معلم مدرسه ابتدایی شهید محمدعلی موسایی (محله بتون گناوه ) بودندو در این عکس هستند و به یاد یار وفادارش معلم بزرگوارمان شهید محمود خاج . 
در آن مدرسه در سال 1360 دو معلم کلاس سوم ابتدایی (الف و ب )هر روز ظهر دانش آموزانشان را به حیاط مدرسه می آوردند و نماز یادشان می دادند مدرسه سه شیفت بود و آن دو معلم شیفت وسط 10:30 تا 14 را می گرفتند تا هم زمان با نماز باشد .
یکی از آنها که معلم ما بود کلاس سوم الف قبل  از این که به جبهه برود با دو بسته کتاب به نام  هجرت حاج اسماعیل و دیگری بی بی مریم  نوشته نویسنده همشهری مان آقای عبدالکریم نیسنی وارد کلاس شد.
ما را به حیاط زمستانی مدرسه برد و از هرکسی بخشی از نماز (ذکر - تشهد - سلام - سوره - سجده - رکوع و ...) را پرسید انگار می خواست قبل از عزیمت به جبهه خیالش راحت شود و همه که در طول چند ماه نماز خواندن را به خوبی یاد گرفته بودند جایزه می گرفتند . سهم من یک جلد کتاب بی بی مریم شد. معلم ما "محمود خاج " عید نوروز در عملیات فتح المبین شهید شد. 
چند سال بعد معلم کلاس سوم ب هم به فوز شهادت رسید شهید جهانگیر رشیدی .




نوع مطلب : گناوه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تیم نخلستان و بچه های نسل بعد1378 گناوه

تاریخ:شنبه 18 بهمن 1393-08:55 ق.ظ


ایستاده از راست

نصرالله رستمی.محمود شهیدی.محمد باباحسنی.مختار بهروزی.غلام رضا بهروزی.قاسم تراکمه

نشسته از راست

محمود خدری.ابراهیم صفایی.محمد رستمی.حسن نظری.امرالله محمدی

منبع: http://www.footballnakhllstan.blogfa.com/



نوع مطلب : گناوه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عبدالرحمن سینیزی و قاسم بن علا

تاریخ:سه شنبه 14 بهمن 1393-12:11 ق.ظ


ترجمه کامل متن در  خصوص نحوه ی شیعه شدن عبدالرحمان بن محمد سینیزی 

شیخ الطائفه: در کتاب غیبت از شیخ مفید و حسین بن عبید الله غضائری از محمد بن احمد صفوانی نقل می کند که گفت: قاسم بن علاء [1] را دیدم که صد و هفده سال داشت، در هشتاد سالگی که دو چشمش سالم بود، بشرف ملاقات مولی امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام رسیده، سپس بعد از هشتاد سالگی نابینا شد، آنگاه هفت روز پیش از وفاتش دوباره بینا گردید. جریان بدین قرار بود که من در شهر ران [2] آذربایجان نزد وی اقامت داشتم. مرتب توقیعاتی از جانب امام زمان علیه السلام بدست محمد بن عثمان و بعد از او بدست حسین بن روح قدس الله روحهما (فوت شعبان 326)بوی میرسید، ولی بعد از آن قریب دو ماه، توقیعی نرسید و او از این جهت ناراحت شد. 
روزی در اثنای اینکه با وی غذا میخوردیم ناگهان دربان خوشحال وارد شد و گفت: پیکی از جانب عراق آمده. قاسم مسرور گردیده روی بجانب قبله نمود و بسجده افتاد. فی الوقت پیرمردی کوتاه قد با علامت قاصدی در حالیکه جامه دوخته ای بتن و کفش مخصوص سفر بپا و خرجینی بدوش داشت، وارد شد.



[ صفحه 625] 



قاسم برخاست و با او معانقه کرد و خرجین را از دوشش برداشت، آنگاه طشت و آب طلبید و دست او را شسته پهلوی خود نشانید. و بخوردن غذا مشغول گشتیم. سپس دستها را شستیم. در این موقع پیرمرد برخاست و نامه ای که از نیم ورق بزرگتر بود بیرون آورد و بقاسم داد، قاسم نامه را گرفت و آنرا بوسید و بکاتب خود ابن ابی سلمه داد. ابو عبد الله [3] نامه را گرفت و مهرش را برداشت و خواند. قاسم احساس مطلب حزن آواری از آن نمود. لذا پرسید: یا ابا عبد الله خیر است گفت: خیر است. قاسم پرسید آیا راجع بمن دستور آمده؟ ابو عبد الله گفت: اگر خوش نمیداری تا نگویم. گفت: مگر چیست؟ گفت خبر مرگ تو است که نوشته چهل روز دیگر خواهی مرد و اینها هفت قطعه پارچه است که برای کفن تو آورده اند گفت: آیا من با دین سالم از دنیا میروم؟ گفت: آری چون بمیری دینت سالم است. قاسم خندید و گفت: بعد از این عمر طولانی دیگر آرزوئی ندارم. مجددا مرد تازه وارد برخاست و سه طاقه پارچه و لباس یمنی سرخ رنگی و عامه ای و دو دست لباس و دستمال بیرون آورد و بقاسم داد. و نیز پیراهنی نزد او بود که حضرت امام رضا علیه السلام بوی خلعت داده بود. و هم قاسم دوستی داشت بنام عبد الرحمن بن محمد سینیزی که با اهلبیت عصمت سخت دشمن بود ولی میان او و قاسم در امر دنیوی دوستی محکمی برقرار بود. در آنموقع عبد الرحمن برای صلح دادن ابوجعفر بن حمدون همدانی و پسر قاسم که داماد وی بود بخانه قاسم آمد. قاسم بدو نفر پیرمرد شیعه که نزد وی میزیستند و نام یکی از آنها ابو حامد عمران بن مفلس و دیگری علی بن جحدر بود گفت: این نامه را برای عبد الرحمن بن محمد بخوانید، زیرا که دوست دارم او را هدایت کنم و امیدوارم خداوند با خواندن این نامه او را بمذهب حق راهنمائی کند. پیرمردها گفتند: از این فکر درگذر زیرا مضمون این نامه را جماعت



[ صفحه 626] 



شیعه نمیتوانند تحمل کنند تا چه رسد به عبد الرحمن بن محمد. قاسم گفت: من میدانم سری را فاش میکنم که نمیباید آنرا اظهار بدارم ولی بملاحظه دوستی که با عبد الرحمن بن محمد داشته و میلی که براهنمائی او بوسیله این موضوع دارم میخواهم نامه را برای عبد الرحمن بخوانم. آنروز گذشت. چون روز پنجشنبه سیزدهم ماه رجب فرا رسید و عبد الرحمن ابن محمد بنزد قاسم آمد و بوی سلام کرد، قاسم نامه را بیرون آورد و گفت: این نامه را بخوان و درباره آن بیاندیش عبد الرحمن نامه را خواند. چون بانجا رسید که خبر مرگ قاسام را داده بود، نامه را پرت کرد و
 به قاسم گفت: ای ابو محمد از این عقیده که داری بخدا پناه ببر، زیرا تو مردی هستی که از لحاظ دیانت بر دیگران برتری داری و عقلت را از دست نداده ای. خداوند میفرماید: و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت یعنی: هیچکس نمیداند فردا چه خواهد کرد، و هیچکس نمیداند در کدام زمین خواهد مرد سوره لقمان آیه 34 
و هم میفرماید عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا خداوند داننده غیب است و هیچکس را بر غیب خود مطلع نمیگرداند سوره جن آیه 26 قاسم خندید و گفت: بقیه آیه را بخوان که خدا می فرماید: الا من ارتضی من رسول یعنی مگر فرستاده ای که مورد رضایت خدا باشد و مولای من هم مورد رضایت خداست. سپس قاسم بوی گفت: من میدانستم که تو چنین خواهی گفت ولی تاریخ امروز را نگاهدار. اگر من بعد از آن تاریخی که در این نامه است زنده ماندم، بدان که اعتقاد من چیزی نبوده اما اگر وفات یافتم درباره معتقدات خود تجدید نظر کن. عبد الرحمن تاریخ روز مقرر در نامه را یاداشت کرد و از هم جدا گشتند. چون هفت روز از تاریخ رسیدن نامه گذشت، در همان روز قاسم سخت بیمار شد و میان بسترش تکیه بدیوار داد. پسرش حسن بن قاسم دائم الخمر و داماد ابو عبد الله بن حمدان همدانی بود، حسن در آن هنگام عبا بصورت انداخته و در گوشه خانه نشسته بود



[ صفحه 627] 



ابو حامد نیز در گوشه دیگر خانه نشسته بود، ابوجعفر بن جحدر و من و گروهی از مردم شهر هم گریه میکردیم. در این وقت قاسم تکیه بدو دست و پشت خود داد و شروع بگفتن این کلمات کرد. یا محمد یا علی یا حسن یا حسین یا موالی کونوا شفعائی الی الله عز و جل سه بار این کلمات را تکرار نمود، چون بار سوم باین جا رسید که گفت: یا علی یا موسی مژگانش بحرکت آمد، همانطور که کودکان لاله نعمانی را حرکت میدهند. حدقه چشمش ورم کرد، آستین خود را روی دیدگان میکشید و آبی مانند آبگوشت از چشمانش بیرون آمد. آنگاه روی بجانب پسرش کرد و گفت: حسن بیا ابو حامد بیا ابوعلی بیا ما همه نزد وی جمع شدیم و نگاه بحدقه های او کردیم دیدیم که هر دو سالم است، ابو حامد دست روی هر یک از ما میگذارد و از وی میپرسید: آیا مرا می بینی؟ بالاخره خبر وی در میان خلق شایع شد و دسته دسته از مردم میامدند و او را مینگریستند. و قاضی شهر نیز سوار شده نزد وی آمد. نام او ابوسائب عقبه ابن عبید الله مسعودی، که و قاضی القضاه بغداد بود. چون قاضی آمد پرسید. ای ابو محمد؟ این چیست که در دست منست؟ و در آن انگشتری بود که یک نگینی فیروز داشت. پس انگشتر را نزدیک آورد و باو نشان داد و گفت: سه سطر بر آن منقوش است قاسم (ره) آنرا گرفت ولی نتوانست بخواند، مردم با حالت تعجب بیرون میرفتند و جریان او را برای دیگران نقل میکردند. سپس قاسم متوجه پسرش حسن شد و گفت ای فرزند هر مقام و مرتبه ای که خداوند بتو داده با شکر الهی قبول کن. حسن گفت: ای پدر قبول کردم قاسم گفت: چطور قبول میکنی؟. حسن گفت: هر طور که تو بمن فرمان دهی قاسم گفت: من از تو میخواهم که از می خواری دست برداری گفت: ای پدر بان کسیکه تو نام او را بردی



[ صفحه 628] 



سوگند که از خوردن شراب و اعمال دیگری که تو نمیدانی دست برمیدارم. قاسم دست بسوی آسمان برداشت و سه بار گفت: خدایا فرمانبرداری خود را بحسن الهام کن و او را از نافرمانی خود دور گردان. پس کاغذی خواست و با دست خود وصیت نوشت. رحمه الله علیه. زمینهائی که در دست او بود متعلق به امام زمان و آنرا وقف آن حضرت کرده بود. از جمله وصیتهای قاسم به پسرش حسن این بود که گفت: اگر شایستگی وکالت امام را پیدا کردی، مخارج زندگی خود را از نصف ملک من که معروف به فرجیده است تامین کن، و بقیه آن ملک امام زمان علیه السلام. ولی اگر بوکالت نرسیدی، خیر خود را از راهی که مورد قبول حق باشد، جستجو کن. حسن نیز وصیت پدر را بدین امر پذیرفت. چون روز چهلم شد و فجر طالع گردید، قاسم وفات یافت. خدا او را رحمت کند.
 در آنموقع عبد الرحمن آمد و با سر و پای برهنه فریاد میکرد و میگفت: وا سیداه ای وای که آقایم از دنیا رفت
مردم این وضع را از عبد الرحمن بسیار بزرگ شمردند و میگفتند: چه شده که چنین میکنی؟ 
عبد الرحمن می گفت: ساکت باشید من چیزی دیدم که شما ندیده اید. سپس قاسم را تشییع کرد و از عقیده سابق خود برگشت یعنی شیعه شد و بسیاری از املاک خود راوقف امام زمان علیه السلام نمود. ابوعلی بن جحدر قاسم را غسل داد و ابو حامل آب بر وی میریخت و او را در هشت پارچه کفن نمود و پیراهنی که از امام رضا (ع) خلعت گرفته بود، نیز بر وی پوشانیدند و آن هفت قطعه پارچه که از عراق آورده بودند نیز بر وی پوشاندند. بعد از مدتی کوتاه نامه ای که متضمن تسلیت بحسن بود، از ناحیه مقدسه امام صادر گشت و در آخر آن باین عبارت دعا فرموده بود: خداوند فرمانبرداری خود را بتو الهام فرماید و از نافرمانی خود باز داد این همان دعائی بود



[ صفحه 629] 



که پدرش درباره او نموده بود و در آخر نامه حضرت مرقوم بود که: ما پدرت را برای تو پیشوا و اعمال او را مثال و نمونه قرار دادیم. 
سید بن طاووس در کتاب فرج المهموم بعد از نقل این داستان مینویسد: ما آنرا از یک نسخه بسیار عتیقه از کتب قدیمی علمای خودمان نقل کردیم که شاید در زمان وکلاء حضرت یعنی غیبت صغری و پیش از سال 329 هجری نوشته شده است. 


پاورقی

[1] وی وکیل امام زمان در آذربایجان بوده است. 

[2] ران یا اران - شهری میان مراغه و زنجان بوده. گویند در آنجا معدن طلا و سرب است مراصد. 

[3] کنیه ی ابن ابی سلمه کاتب وی بوده. 


نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شیعه شدن عبدالرحمان بن محمد سینیزی

تاریخ:دوشنبه 13 بهمن 1393-07:01 ب.ظ

كتاب الغیبة
تألیف شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی 385 - 460 ه‍
 تحقیق الشیخ عباد الله الطهرانی الشیخ على احمد ناصح 

مؤسسة المعارف الاسلامیة

المؤلف : شیخ الطائفة أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی .

تحقیق : الشیخ عباد الله الطهرانی والشیخ على أحمد ناصح .

الناشر : مؤسسة المعارف الاسلامیة ، قم المقدسة .

الطبعة المحققة : الاولى .

تاریخ الطبع : شعبان 1411 ه‍ .ق .

المطبعة : بهمن .

العدد : 2000 نسخة .

السعر : 2400 ریال .

جمیع حقوق الطبع والنشر محفوظة لمؤسسة المعارف الاسلامیة قم المقدسةایران - قم - ص - ب - 768 / 37185 ، تلفون 32009

مطلب به نقل از : 

صص310 تا315

ترجمه فارسی در سایت قائمیه صص 231تا234


در کتاب غیبت اثر شیخ طوسی(متوفی بعد از 463) در روایت شماره 263  اشاره به قاسم بن علا همدانی (متوفی ماه شعبان/ سال ؟ قبل از 326 هجری) می کند که به طور مرتب توقیعات   امام زمان (عج)  از جانب نواب محمدبن عثمان و حسین بن روح نوبختی به دستش می رسید. 

در این روایت به طور مفصل به موضوع شیعه شدن عبدالرحمان بن محمد السینیزی پرداخته است.( دو نسخه قدیمی کتاب غیبت "ا" در آستان قدس رضوی و نسخه "ف" در مدرسه فیضیه هر دو به این شکل (السینیزی)نوشته اند. البحار الانوار ج51 ص 313هم این را عبدالرحمان بن محمد السنیزی نوشته اند اما مصححان معاصر کتاب غیبت ( البدری) را به جای سینیزی درست تر دانسته اند؟؟!) 

امام زمان (عج) خبر درگذشت قاسم بن علا همدانی را به او اطلاع می دهد . قاسم به خاطر رابطه دوستی که با عبدالرحمان بن محمد السینیزی داشته و می دانسته که او سنی شدیدی است تصمیم می گیرد توقیع امام زمان (ع) را به او نشان بدهد تا شیعه شود. 
ابتدا سینیزی به مباحثه با قاسم می پردازد . ولی وقتی می بیند چهل روز دیگر فرمایش حضرت صاحب زمان (عج) به تحقق می پیوندد.

«پس از رحلت قاسم، همان روز عبدالرحمان آمد و با سـرو پای برهنه، در بازارها می دوید و با ناله و فریاد می گفت: واسیداه! [ای آقا و مولای من!]. برای مردم این کـار عبـدالرحمان خیلی عجیب بود و می گفتنـد: این چه کـاری است که بـاخودت می کنی؟ او گفت: ساکت باشـید، من چیزی را دیده ام که شـما ندیده اید. قاسم را تشـییع کرد و از اعتقاد فاسدی که داشت برگشت و بسـیاری از اراضی کشاورزی اش را وقف حضـرت کرد.»

همین روایت به غیر از جلد 51 بحارالانوار ص313 -315 و فرج الهموم  سید طاوس در چند منبع دیگر نیز به شکل (السنیزی) آمده است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آبشار

تاریخ:دوشنبه 13 بهمن 1393-10:12 ق.ظ

شخصی از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت

خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سنگار افتو

تاریخ:شنبه 4 بهمن 1393-02:37 ب.ظ

دو لنج را که در دریا کنار هم حرکت می کنند هُم سِنگار می گویند اما ریشه سنگار چیست برخی - اگر اشتباه نکنم دکتر سید جعفر حمیدی در فرهنگ نامه بوشهر_ ریشه اش را در سنگ آوردن لنج (جهاز) ها دانسته . 


اما واژه سنگار بحریه را  من در دو متن دیده ام : 
یکی در کتاب تاریخ گیتی گشا مربوط به دوره زندیه 
و دیگری در کتاب سلطنت قاجار نوشته علی اصغر شمیم دیده ام . 

چند سال پیش به اتفاق دو تن از شاعران محلی سرای استان بوشهر  داوری  اولین جشنواره شعر محلی سنگار افتو را به عهده داشتم  که واقعا آغاز خوبی بود و اشعار خوبی واصل شد که می توان گزیده ای از آنان در مجموعه شعری چاپ کرد. 
چون این روز ها فراخوان پنجمین جشنواره  شب شعر محلی سنگار افتو در بندر دیلم هست خوب است روی این واژه و معنای آن تفحص بیشتری انجام گردد و فکری برای آثار واصله و برگزیده!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آثار جدید دانشنامه بوشهر

تاریخ:شنبه 4 بهمن 1393-09:26 ق.ظ

 رئیس حوزه هنری بوشهر از چاپ و توزیع 5 عنوان جدید دانشنامه استان بوشهر خبر داد.‏

سیدحسین سیدزاده اظهار داشت:‏ در ادامه ی چاپ و تدوین دانشنامه استان بوشهر 5 عنوان جدید از این مجموعه چاپ و در  دسترس علاقمندان عرصه ادبیات، فرهنگ و تاریخ کهن این استان قرار گرفت.‏

وی بیان کرد: 


زندگی، اندیشه و اشعار معتقد اهرمی     نوشته فاطمه مومنی،
 یادداشت‌های گوستاو نیلستروم  ترجمه افشین پرتو، 
مسترچیک بعد از جنگ جهانی اول ترجمه افشین پرتو ، 
بادهای محلی نوشته عبدالحسین کنین، 
زیراه نوشته شادروان  محمد کرمپور از مجموعه‌های چاپ شده جدید دانشنامه استان بوشهر است.‏

رئیس حوزه هنری بوشهر گفت: همچنین 5 جلد دیگر از مجموعه دانشنامه استان بوشهر که  هم اکنون زیر چاپ است که شامل:

 تاریخ شبانکاره و تبارشناسی قوم شبانکاره نوشته علیرضا رمضانی، (دو جلد)
تاریخ عمارت‌های بوشهر نوشته رقیه کرمی،
 تاریخ و فرهنگ دریایی خلیج فارس نوشته مصطفی کریمی،
 گویش بردستان نوشته دکتر مرصع صیادی است.‏

سیدزاده افزود: کتاب‌هایی که تالیف آن به پایان رسیده و آماده ویراستاری و صفخه آرایی است شامل‏ : 
تاریخ عثمانی‌ها در خلیج فارس و بندر بوشهر، نوشته دکترعباس عاشوری نژاد،
 گویش دشتستان نوشته  دکتر مرصع صیادی، 
صنایع دستی استان نوشته فاطمه فولادی ، 
نخلستان‌های بوشهر نوشته دکتر حیدر عرفان و
 درودگاه  نوشته امید زاهد است 
ضمن اینکه آخرین ترجمه شادوران حسن زنگنه نیز که تحت عنوان گزارش‌های مستر بالیوز [گزارش های روزانه نماینده سیاسی انگلیس در بوشهر از جنگ جهانی اول تا 1324 خورشیدی ] است آماده شده که به زودی زیر چاپ خواهد رفت.

وی گفت: همچنین حوزه هنری استان بوشهر در راستای حمایت از شاعران جوان مجموعه شعر شاعران جوان دشتی تحت عنوان «جوانه‌های سپید اندیش» به چاپ رسیده همچنین یک اثر دیگر از مجموعه شعرهای عاشورایی و دفاع مقدس اثر شاعر ارجمند اسکندر احمدنیا با عنوان «از خشک لب‌های دجله» نیز زیر چاپ است.‏




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :43
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo