تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی

نو یافته هایی از تاریخ و فرهنگ خلیج فارس

شکرالله صفوی نماینده بوشهر در مجلس ملی

تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-09:30 ق.ظ

صفوی، شکرالله 

روزنامه‏ نگار و سیاستمدار، در 1273 در بوشهر تولد یافت. تحصیلاتى در حدود متوسطه انجام داد و در تهران در جراید مختلف به كار پرداخت. در 1305 ش مستقلا امتیاز روزنامه‏ ى كوشش را گرفت و قریب 45 سال روزنامه‏ ى مزبور به طور یومیه انتشار یافت.  
صفوى در دوره‏ ى دهم از بوشهر به وكالت مجلس رسد و در ادوار یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم نیز وكالت مجلس از حوزه بوشهر و بنادر داشت. در دوره ‏ى چهارم  مجلس سنا به سناتوری انتخاب گردید و دو دوره‏ ى پنجم و ششم نیز در مجلس سنا بود. 
وى در طول نمایندگى خود در مجلس، جزء وكلاى خاموش بود و با تمام دولتها موافقت داشت. 
حمایت عباس مسعودى پدر مطبوعات ایران موجب شد تا صفوى سالیان دراز در مجلس شوراى ملى و سنا باشد.
 وى مردى مادى بود و بیشتر تلاش او براى چاپ آگهى در روزنامه‏ اش صرف مى‏ شد. 
در مجلسین مرد موثرى نبود، با تمام دولتها موافقت مى‏ كرد، به همه راى اعتماد مى‏ داد. روزنامه‏ ى كوشش به هیچ وجه محتوى نداشت و وسیله ‏اى بود براى درآمد و درج آگهى. در 1350 در تهران درگذشت. 
روایتی دیگر از زندگی نامه شکرالله صفوی:
شکر الله صفوی در ۱۲۸۲ ش به دنیا آمد.
پس از طی تحصیلات عالی، به کار مطبوعاتی روی آورد و در ۱۲۹۹ش روزنامه کوشش را انتشار داد و قریب پنجاه سال به انتشار آن مبادرت ورزید.
 وی در طول انتشار روزنامه فوق، بارها به عنوان ریاست انجمن مطبوعات برگزیده شد. او در دوره های ۱۰ ، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ مجلس شورای ملی، نماینده آن مجلس بود و در دوره های ۴، ۵ و ۶ مجلس سنا، نمایندگی تهران را در آن مجلس برعهده داشت.

جستارهایی دیگر :
در دوران سلطنت رضا‌شاه نیز دولت جز مجله بانک ملی، مجله موسیقی، مجله فلاحت و مجله ماهانه تبلیغاتی ایران امروز نشریه‌ای به‌چاپ می‌رساند البته دولت کمک‌هایی به چهار روزنامه بزرگ کشور ایران، اطلاعات، ستاره و کوشش می‌كرد و امتیازاتی به مدیران آنان می‌داد مانند نمایندگی مجلس به عباس سوری مدیر اطلاعات و شکرالله صفوی مدیر کوشش اما این کمک‌ها از اعطای آگهی و آگاهی مراسم بانکی تجاوز نمی‌کرد. 
کوشش و آگهی های یزد :

با آنکه سال‌ها بود یزد، چاپخانه و روزنامه داشت به واسطة نفوذ و خویشاوندی شکرالله صفوی، مدیر روزنامة کوشش تهران در وزارت معارف، کلیّة آگهی‌های ثبتی و دولتی یزد در روزنامة کوشش چاپ می‌شد و در آن شرایط بحرانی و گرانی، مطبوعات یزد (شیرکوه و گلبهار) از این کمک بسیار سودمند دولتی محروم بودند.

با کوشش و پیگیری عبدالحسین آیتی و سردبیران شیرکوه و گلبهار، پس از 1312ش جزئی از آگهی‌ها به این روزنامه‌ها داده شده و باز سعی می‌شد اطّلاعیه‌های دولتی و غیره در همان کوشش چاپ شود. 

ذبیح اله منصوری و کوشش
«روزنامه كوشش» شكرالله صفوی نیز اگرچه مرتبت اطلاعات و ایران را نداشت: اما سالهای متوالی به انتشار خود ادامه داد و این روزنامه بیشتر حاوی آگهی های دولتی و ثبت اسناد بود و مرحوم ذبیح الله منصوری از همكاران ثابت كوشش به شمار می رفت.

در سال ۱۳۰۱ شمسی با تاسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.

در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهانهم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. 


چندتن از روزنامه نگاران ایران در نخستین سالهای سلطنت رضاشاه:
 ردیف جلو از چپ به راست : شكرالله صفوی مدیر روزنامه كوشش ـ سیدمحمد طباطبایی مدیر روزنامه تجدد ایران.
ردیف وسط از چپ به راست : سیدكاظم اتحاد مدیر روزنامه امید ایران و اتحاد ـ عباس خلیلی مدیر روزنامه اقدام ـ علی دشتی مدیرروزنامه شفق سرخ ـ فرخی مدیر روزنامه توفان ـ زین العابدین رهنما مدیر روزنامه ایران 
ردیف ایستاده : عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات ـ امیر رضوانی مدیر روزنامه گلشن ـ اعتصام زاده مدیر روزنامه ستاره.

پان ایرانیست ها علیه کوشش:

تنها كارهایی كه انجمن توانست انجام دهد این بود كه یك بار، نارنجكی دست‌ساز را به خانه «كریم كشاورز» (برادر یا برادرزاده دكتر فریدون كشاورز عضو كمیته مركزی حزب توده و وزیر فرهنگ بعدی در كابینه قوام‌السلطنه) انداخت... دو- سه ماه پس از آن نیز یك نارنجك بزرگتر و سنگین‌تر را به خانه‌ی «شكرالله صفوی»، مدیر روزنامه‌ی كوشش پرتاب كردند كه خبر آن نیز گویا در اردیبهشت 1325 در روزنامه‌ی اطلاعات چاپ شد.( گزیده‌ای از كتاب «پنجاه سال تاریخ با پان‌ایرانیستها» به قلم ناصر انقطاع ،این كتاب در لوس‌آنجلس توسط «شركت كتاب» در شمارگان یكهزار جلد در تاریخ دی ماه 1379 خ. (ژانویه 2001 م.) به چاپ رسیده است.)
روزنامه‌ کوشش و فرمان تاسیس کتابخانه‌ پهلوى 
روزشمار: 1344/07/25

اقدام شاهنشاه‌ براى تاسیس چنین کتابخانه‌اى ، از بزرگترین قدمهاى فرهنگى است که‌ بعد از سلطه‌ اعراب در این کشور برداشته‌ مى شود، و در تاریخ هزار وچهار را در ساله‌ ایران یعنى بعد از تهاجم عرب سابقه‌ نداشته‌ است . در ایران کتابخانه‌هاى بزرگ وجود داشته‌ و امروز هم دارد ولى تا کنون کتابخانه‌اى وجود نداشته‌ که‌ حافظ کلیه‌ کتب و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران گردد و براى تمام دانشمندان ایران شناس داخلى و خاجى مرجع شود. این کتابخانه‌ گجینه‌اى خواهد شد براى حفظ کتابها و اسناد تاریخى مربوط به‌ ایران تا از دستبرد زمان محفوظ بماند و همواره‌ د اختیار دانشمندان ایران و جهان باشد.

پایان نامه ای در خصوص روزنامه کوشش:

نوان:
نقد و بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال‌های ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲
پدیدآور:
محمودی٬ فرشته
همکار:
موسوی٬ احمد٬ استاد راهنما
دانشگاه:
دانشگاه آزاد اسلامی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی

دوره‌ پ‍ه‍ل‍وی‌
153357
154619
ن‍ق‍د
روز ن‍ام‍ه‌ ه‍ا
289919
ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ م‍ح‍ت‍وا
160232
نوع ماده:
پایان نامه
چکیده:
‏‫هدف تحقیق٬ بررسی مضامین سیاسی و اجتماعی روزنامه کوشش سال ۴۱ و ۴۲ ٬ برای پی بردن به خط مشی و نحوه نگارش این روزنامه بوده و از تکنیک های زیر برای جمع آوری مطالب استفاده شده است. جمع آوری منابع و اطلاعات به صورت یادداشت٬ تصویر برداری و تهیه اصل کتابها فیش برداری لازم تهیه شد.
 روزنامه کوشش٬ در قطع بزرگ و در ۴ صفحه چاپ می شد و مطالب آن خبری بود و به طور روزانه منتشر می شد. این روزنامه٬ از سال ۱۳۲۲ ٬ طرفدار سیدضیا و از فروردین ۱۳۲۵ پس از بازداشت سیدضیا موضع بی طرف اختیار کرد. روزنامه کوشش٬ در سال ۱۳۲۲ ٬ دوبار توقیف شد و قدیمی ترین روزنامه ایران به هنگام توقیف بود و در چند دوره انتشار یافت که سردبیر دوره آخر٬ محمد نجفی بود٬ تهران٬ سالهای ۱۲۹۹/۱۲۵۳ ش٬ ۶۳/۱۹۲۰ م.
 همچنین این تحقیق در ۴ فصل تهیه شده که فصل اول شامل بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ می باشد. و فصل دوم شامل مضامین سیاسی روزنامه کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل سوم٬ شامل مضامین اجتماعی روزنامه٬ کوشش سالهای ۴۱ و ۴۲ است و فصل چهارم شامل نقد و بررسی کلی روزنامه و مقایسه٬ حاصل سخن٬ نمودارها و فهرست منابع می باشد.‬
نوع فایل:
Image/jpg
زبان اثر:
فارسی
یادداشتهای مربوط به کتابنامه ، واژه نامه و نمایه های داخل اثر:
‏‫کتابنامه : ص. ۱۸۳ - [ ۱۸۴ ] ‬
موضوع (عنوان):
‏‫ کوشش ( روزنامه ) ‬
یادداشت کلی:
چکیده
مقطع و رشته تحصیلی:
‏‫( کارشناسی ) : علوم اجتماعی ‬
شناسه كد كتاب:
1157715

میرزاده عشقی و کوشش

عشقی(نام كوچك او سید محمدرضا، پدرش سید ابوالقاسم كردستانی و شهرت او میرزاده عشقی است. در تاریخ 12 جمادی الآخر 1312 قمری برابر با 1893 میلادی در همدان به دنیا آمد) جمهوری را نقشه انگلیس و رضاخان را نماینده آن به شمار می آورد. او مدیر روزنامه ناهید را افعی، مدیر روزنامه تجدد را جغد، مدیر روزنامه كوشش را موش، مدیر روزنامه ستاره را سگ، مدیر روزنامه گلشن را الاغ و مدیر روزنامه جارچی را گربه خواند. این روزنامه ها اصلی ترین هواداران مطبوعاتی و رسانه ای رضاخان را تشكیل می دادند.

(نراقی، سولماز،میرزاده عشقی، تهران:نشر ثالث،1388، چاپ اول،صفحه 65)


تقویم تاریخ شمسی : انتشار روزنامه‌ کوشش‌ به‌ مدیریت‌ " شکرا ...خان‌ صفوی‌ "1301/10/10





نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک مقاله علمی تخصصی در مورد مشروطه جنوب

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-10:47 ق.ظ

نشریه تاریخ و جغرافی شماره 155 فروردین 1390



مقاله علیرضا خلیفه زاده  در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا 

لینک : 
http://www.ketabmah.ir/PaperList2.aspx?id=9662&Magazineid=8


نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به تعبیر لاله‌ها

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-10:08 ق.ظ

گزیده‌ اشعار پایداری "به تعبیر لاله‌ها"
کتاب «به تعبیر لاله‌ها» با گزیده‌ اشعار پایداری و دفاع مقدس شاعران استان بوشهر که به کوشش حسین دارند گردآمده، توسط انتشارات سپیده باوران منتشر شد.

حسین دارند در گفت‌وگو با ایبنا اظهار کرد: در این کتاب گزیده‌ اشعار پایداری و دفاع مقدس بیش از 50 شاعر استان بوشهر جمع‌آوری و ویراستاری شده است.

وی درباره چگونگی جمع‌آوری این اشعار گفت: برخی از اشعار را در اختیار داشتم و باقی اشعار را با مراجعه حضوری از شاعران گرفتم و در مواردی ویرایش و اصلاحاتی صورت گرفته است که به چشم نمی‌آیند، ولی بی‌تاثیر نبوده‌اند. 

گردآورنده اشعار کتاب «تلاوت لب‌های تشنه: گزیده اشعار عاشورایی شاعران استان بوشهر» ادامه داد: فراگیری و حجم بالای مجموعه، شناسنامه بسیار مختصر هر شاعر با محل و سال تولد و اصل قرار دادن شعر به جای شاعر از خصوصیات کتاب «به تعبیر لاله‌ها» هستند.

وی افزود: در بخش اول کتاب، شعرهایی در قالب‌های غزل و نو و از شاعرانی چون منوچهر آتشی، مجید اجرایی، اسکندر احمدنیا، محمدرضا احمدی‌فر، محمدحسین انصاری‌نژاد، عباس اوجی‌فرد، علی باباچاهی، اکبر بادمهر، فریده برازجانی، زهرا بیابانی، تیمور ترنج، مریم ترنج، علیرضا تندیس، مریم جعفری، حبیب خدامی، هادی حیدری، راضیه خضری، سمیه رسولی، سعید نوذری و علی هوشمند آورده شده‌اند و در بخش دوم رباعی‌هایی از علی باباچاهی، سیدمحمدرضا هاشمی‌نژاد، غلامرضا ابراهیمی، محمدحسین انصاری‌نژاد، مجید عابدی و اکبر الوندی‌پور آمده‌اند.
 
دارند در ادامه گفت: در بخش سوم نیز دوبیتی‌هایی از غلامرضا کرمی، قاسم درویشی، علیرضا خلیفه‌زاده و غلامحسین دریانورد قرار داده شده‌اند.

چاپ نخست کتاب «به تعبیر لاله‌ها» در قطع رقعی و 368 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 6 هزار و 500 تومان با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر از سوی انتشارات سپیده باوران منتشر شده است.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیست وپنجمین درگذشت شاعر دوبیتی سرای لیراوی

تاریخ:چهارشنبه 12 فروردین 1394-08:53 ق.ظ

چند دوبیتی از زنده یاد علیکرم خلیفه زاده (عادل )

 شاعر معاصر لیراوی متولد ۱۲۸۵ و

 متوفی ۱۲ فروردین ۱۳۶۹  

 به

 مناسبت ۱۲ فروردین بیست و پنجمین سالگرد در گذشت آن

شادروان تقدیم  می شود :

كجا حاتم شد و چون شد تهمتن 

كجا كیخسرو  و  سهراب و بیژن

گَهِ رفتن همه رفتند ، عادل !

به زیر خاك  باید  كرد   مسكن

 

به زانو زور رفته دل پر آزار

به خود درمانده ام بسیار بسیار

همه گویند : عادل ! پیری است این

نه چون زهر است ؛ تریاقش كند كار

 

ندانستم كه دنیا بی وفا هست

در او  یك چند روزی عمر ما هست

اگر عادل گریزد همچو سیماب

به هر جا رو كند مرگ از قفا هست

 

عزیزان عمر آدم در شتاب است

شدم پیر و دگر حالم خراب است

دوان عادل چو تشنه در بیابان

گمانم آب می بینم سراب است

 

شدم پیر و دگر بی تاب گشتم

چو ماهی من جدا از آب گشتم

دریغا از از جوانی رفت عادل !

شكسته زورق و غرقاب  گشتم

دو یار مهربان  بودند  با    من

در آخر هر دو   با   هم     گشته       دشمن

نیاید چاره ای  در دست عادل 

كه " جان " دارد رود  ، بی جان شود "تن




نوع مطلب : مشاهیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاندان حاج عبدامام خدری و بنیانگذاری روستای چاه بردی حیاتداود

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-01:22 ب.ظ


به قلم : غلامرضا کرمی 

سالهای نوشته شده در متن توسط وبلاگ لیراوی اصلاح شده است.

روستاها و شهرها همانند انسانها تاریخ تولد دارند . فراز و نشیب ها دارند و حوادث و اتفاقات مهم و پند آموزی را از سر گذرانده اند . برای نوشتن تاریخ شکل گیری روستاها و حوادث منطقه به همکاری و همراهی شما دوستان نیازمندم . تلاش و سعی من براین است که برای همه ی روستاهای منطقه تاریخچه ای تهیه نمایم . منتظر یاری و همراهی شما دوستان عزیز می باشم. .
اولین قسمت را از روستای چاهبردی شروع می کنیم و منتظر اطلاعات تکمیلی از طرف شما می باشیم. 

***
دلوت دختر یکی یک دانه حاج عبدامام خضری سوار بر اسب بر دامنه های زاگرس یک نعل می تازد تا پدر را از میهمانان تازه وارد باخبر کند .چهار برادر جوان ورشید دلوت گله گوسفند را بر دامنه های زاگرس رها کرده اند . پدر که برا ی بازدید وضعیت دامها به کوه زده است به همراه دو تن از فرزندانش بهروز و احمد به ده بر می گردند.
اسب های که به ردیف کنار طویله سر در آخور دارند نشان می داد که مهمان روستای بس انبار فردی صاحب منصب و دارا ی خدم و حشم می باشد این میهمان تازه وارد کسی جز مرادخان حیاتداودی ضابط بلوک حیاتداود نبود.
سال 1360 [درست حدود1255]قمری است . روستای بس انبار یکی از پایگاهها و خاستگاههای طایفه و خاندان خد ر ی ها در بلوک لیراوی است .یکی ار خانواده های ساکن در این روستا خانواده حاج عبدامام خضری است.
حاج عبدامام با چهار فرزند رشید و جنگجویش بهروز،فریدون، سالم، احمد و تنها دخترش دلوت (دولت) درروستای بست انبار در فاصله نزدیک روستای کنونی والفجر (گربه ای) روزگار می گذرانند . روستایی در نزدیکی کوهپایه های زاگرس در قلب بلوک لیراوی با مراتعی سرسبز و زمینهایی که هنوز هم حاصل خیزند . حاج عبدامام دارای حشم و خدم و اسب و استر و گله های گوسفندی است که در بهترین زمینها به چرا مشغولند.
سال 1360
[درست حدود1255] قمری مصادف با دوران محمدشاه قاجار است . در مناطق دوردستی مانند لیراوی و حیاتداود قدرت در دست خوانین و مالکین منطقه ای است. حاج عبداما م خضری هرچند که خان و ضابط نیست ولی در حوزه سکونت خود با پشتوانه فرزندان و اقوامش قدرت کوچکی است که ضابطین منطقه روی او حساب می کنند.
برمی گردیم به میهمانان حاج عبدامام که در راس آنها مراد خان حیاتداودی (پدر خانعلی خان گپ) با همراهانش به ردیف در دروازه جا خوش کرده اند.
.با کشتن بزرگترین قوچ گله پذیرایی مفصلی از میهمانان می شود . دو ساعتی پس از صرف ناهار دلوت برای شستن ظرف ها به سر چاهی می رود که بیرون از حیاط قرار دارد . اولین دلو آب که از چاه بالا می آید دلوت با صدای قدمهای مردی بیگانه و غریب سر می چرخاند . در یک لحظه نگاه مرد و دلوت در هم گره می خورد . دلوت با حجب و حیای خاصی که دارد نگاهش را می دزدد و با شستن ظرف ها خود را مشغول می سازد . . اوخواستگاران زیادی را جواب رد داده است و خیلی از بزرگان طوایف ناامید از خواستگاری دلوت پا پس کشیده اند اما و آیا این جوان حیاتداودی موفق خواهد شد تا دل این آهوی وحشی را رام کند؟
دلوت که تنها دختر پدر است مانند همه دختران روستایی و عشایر روحیه ی سلحشوری دارد و آشنا با اسب و تفنگ و کوه و دره است و دلی به پاکی چشمه ساران دارد . دلوت که همه خواستگاران قبلی را جواب رد داده است این بار در پاسخ پدر می گوید: هر چه شما صلاح بدانید.
حاج عبدامام این پاسخ دختر زیرک و عاقل خود را مثبت تلقی نموده و پیوندی سر می گیرد که به نوعی خویشاوندی دو بلوک لیراوی و حیاتداود را مستحکم تر می نماید .
هنوز چند ماهی[حدود ده - دوازده سال بعد] از ازدواج دلوت و مرادخان [کامراد پسر کاحسین ]نگذ شته بود که درگیری های منطقه ای در بلوک لیراوی شدت می یابد وحاج عبداما م خضری و پسرانش یک پای این درگیری ها هستند 
در پی دعوت مراد خان از حاج عبدامام وی با تمام مال و اموال و گله و رمه به سمت حیاتداود حرکت می کند. مراد خان به او می گوید : که در هر جای حیاتداود که صلاح و مناسب می دانید ، می توانید ساکن شوید . حاج عبدامام محل فعلی روستای چاهبردی را مناسب می داند و دستور اسکان و اقامت را در همین سرزمین می دهد.
خان داماد به پدر زن می گوید : سوار بر اسبت می شوی و به هر اندازه که از چهار طرف اسبت را بدوانی زمینهای آن متعلق به تو خواهد بودو اینچینین بود که مقداری از زمینهای روستاهای چم شهاب ، مال خلیفه ای ،سربست و مال قائد به حاج عبدامام تعلق می گیردو روستای جدیدی به نام چاهبردی شکل می گیرد دو اتاق بزرگی که تا همین چند سال پیش بقایای آن برجا بود اولین اتاقی بود که به دست حاج عبدامام در این مکان ساخته می شود و در بین اهالی روستای چاهبردی معروف به (تو تاقی) یا اتاق تاقی بود .
 پس از مرگ حاج عبدامام خضری اداره خانه و خانواده به دست فرزند بزرگ او بهروز (قائد بهروز) می افتد و قائد بهروز برای بیرون آمدن از تنهایی پذیرای چند خانواده از روستاهای چم شهاب ،احمد حسین[روستا و طایفه ای از لیراوی] قلعه قائدحیدر [روستایی از حیاتداود]می شود و با سکونت این خانواده ها در چاهبردی شاهد گسترش روستا می شویم . 


نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طوایف سهکونی (سیاهمکانی) بلوک لیراوی

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-11:28 ق.ظ

به قلم : حمید رضا اکبری 

علت نامگذاری روستا به این نام

علت نامگذاری روستای سیاهمكان یا در تلفظ عامیانه سهكون به این نام به خاطر این بود كه طایفه‌ای با پوست سیاه كه در پهلوی روستا در زیر درختان سبز و بلندی به نام" گز " سكونت داشتند، ولی این سیاهان روستا را به وجود نیاورده‌اند. 

موسس یا بانی این روستا شخصی به نام اكبر غالب كه جهت علف‌خواری و چرای دامهای خود به این منطقه یعنی لیراوی عزیمت نموده و زمین كرایه (اجاره) می‌كند تا نزدیك روستای احمد حسین فعلی (در جنوبی ترین نقطه بلوک لیراوی) و بعد برای كرایه كردن زمین به طرف شمال بلوک لیراوی 

آمدند

كه نزدیك روستای سیاهمكان كوچك فعلی می‌باشد . 

طایفه گبر نشینی كه طرف غرب روستای مظفری كنونی سكونت داشتند با ماندن اكبر غالب مخالفت كردند به طوری كه كار این دو به جنگ و درگیری هم كشیده شد و شبانه همدیگر را شبیخون می‌زدند. 

   نمونه‌ای از درگیری آنها طرف شرق گاوزرد یا كهمرزاد فعلی می‌باشد و

 از نمونه‌های دیگر درگیری این دو صحنه ماكول و صحنه لهه می‌باشد كه پیروز خوانده می‌شود و گبرها از منطقه فرار كرده و بعدها این طایفه(اکبرغالبی)  دچار بیماری طاعون شدیدی شدند كه بعضی از جمعیت خود را از دست دادند و قبرستان متعلق به آنها اكنون در روستا وجود دارد .

و پسر اكبر غالب به نام حسن روستای سیاهمكان بزرگ را بنا نهاده است و طایفه اكبری كه در روستا می‌ باشند از فرزندان حسن پسر اكبر غالب می‌باشند. حسین اكبر غالب دیگر فرزند اكبر غالب روستای بنی اسماعیل را بنا می‌نهد كه سدة تنوب كه بنام سدة حسین معروف است متعلق به حسین می‌باشد كه 

ورثة حسین اكنون در بصرة عراق زندگی و فرزندان حسن در سیاهمكان مانده و نوادگان آنها در روستا زندگی می‌كنند.

طوایف ساكن روستا:

در روستا به جزء طایفه اكبری به جزء دو طایفه اكبری طوایف ذیل نیز سكونت دارند كه بعداً به این روستا كوچ كرده و یك جانشین شده‌اند.

1ـ ‌خدری

2ـ‌ كاوی

خدری‌ها كه از طوایف لر بختیاری [؟]بوده‌ كه به این روستا كوچ كرده و از نسل خدر عالی  می‌باشند. كه با طوایف بهمئی و طیبی برادر زاده‌اند. و كاوی‌ها كه از طوایف عرب كعب بوده وارد منطقه لیراوی شده و بعضاً در روستای سیاهمكان وصلت كرده و آنجا مانده‌اند.

برخی از حوادث سیاهمكان

این روستا در گذشته چندین و چند بار نیز مورد هجوم و غارت قرار گرفته است به دلیل نبود امنیت بیشتر روستاهای منطقه لیراوی مورد هجوم قرار می‌گرفتند كه روستای سیاهمكان هم از این امر مستثنی نبوده ولی به دلیل داشتن مردان تفنگچی جرات غارت این روستا را كمتر داشتند و همیشه با یك ترس به این روستا حمله می‌شد. این حمله‌ها توسط لرها [ی بویر احمدی] صورت می‌گرفت به این ترتیب كه 100 الی 150 نفر افراد لر به این روستا حمله می‌كردند كه همگی پیاده بوده و اكثر كسانی كه نام خاندان كل كرم بزرگ را می‌شنیدند راه آمده را برمی‌گشتند، زیرا این خاندان شجاع و هوشمند بوده و تفنگچیانی زیرك داشتند.

به عنوان مثال: در سال 1327 گروه یاغی بویر احمد به روستای بیدو كه نزدیك روستای سیاهمكان می‌باشد حمله كرده و گوسفندان آن روستا را به غارت بردند و چون نتوانستند از عهده آنها برآیند دست به دامان مردان روستای سیاهمكان شدند تفنگچی‌های روستا هم به دنبال لرها رفته و آنها را تا محلی به نام  دره دنگی تعقیب كردند و سارقین در آنجا كمین كرده و اهالی متوجه كمین آنها نبودند و چون از بالا بر اهالی روستا نظر داشتند توانستند چندین نفر از آنها را زخمی و چند نفر هم جان خود را از دست دادند افراد زخمی شده در این درگیری عبارتند از:‌

1ـ ابوالفتح اكبری

 2ـ سرباز اكبری

 3ـ غانم اكبری

 4ـ یوسف رجبی

 و كشته شدگان در این درگیری به قرار ذیل بودند: 1ـ حسن اكبری 2ـ كائید اكبری



نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسین کشاورز از طایفه احمدحسینی لیراوی

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-11:09 ق.ظ




بهارونه-لیراوی...

کدخدای روستای  سمیعه از بلوک شبانکاره در استان بوشهر  که از تبار احمدحسین بلوک لیراوی(شهرستان دیلم ) می باشد . 
او معتقد است که اجدادشان نخست به قلعه گلاب آمده اند سپس به آبادی گورنر در سه کیلومتری جنوب روستای احمدحسین لیراوی سکونت گزیده اند و بعد از آن در دوره حکومت حاج عباس میرزا احمدحسینی (مقتول1193 ه.ق) کلانتر لیراوی در دوره ی کریم خان زند در روستای احمد حسین مستقر شده اند. 
طوایف احمدحسینی لیراوی یکی از گسترده ترین طوایف این بلوک می باشند که در بسیاری از روستاهای لیراوی - حیات داود و شبانکاره و ... خاندان هایی از آنها حضور دارند . 
حتا در کشورهای عراق - سوریه و عربستان هم روایتهایی از پراکنگی آنان هست. 
البته جزییات بیشتر و متفاوتی از این طایفه نقل می شود که در این جا فقط به روایت این چهره ی صاحب نام اشاره شد. 


نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هشتمین شب شعر بهارونه لیراوی با تصویر

تاریخ:سه شنبه 11 فروردین 1394-10:26 ق.ظ

بهارونه-لیراوی..بهارونه-لیراوی....

       

امسال1394 با آغاز بهار همه در انتظار بهارونه لیراوی بودند اما درگذشت زنده یاد ایرج شمسی زاده یکی از نوادر شعر محلی و پاسدار فلکلور استان بوشهر که ساعاتی قبل از آغاز بهار چشم از دنیا فرو بست فضای شعر و شاعری را تغییر داد و به همین دلیل افکار تمامی شاعران این منطقه به سوی نغمه ها و سروده های محزون پیش رفت و هر کس به نوعی خود را در این غم شریک کرد. بهارونه لیراوی هم که طبق روال همیشگی قرار بود در پنجمین روز از بهار برگزار شود به هشتم بهار موکول شد. در این بهارونه که به میزبانی روستای بنه احمد انجام شد اکثر شاعران بنام استان حضور داشتند و تمامی شاعران یاد این شاعر بزرگ را گرامی داشتند تا جایی که این بهارونه به بزرگداشتی برای «ایرجو» تبدیل شد.

حسن دشتی مجری این مراسم پس از خوشامدگویی و یاد از شادروان شمسی زاده برای اولین شعرخوانی رضا دهقان را به روی سن فرا خواند. دهقان ابتدا غزل لیراوی پایدار را خواند. غزلی که در آن از آرزوی همبستگی لیراوی گفته شده بود. 

ادامه مطلب و عکس ها 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار6

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:52 ب.ظ

و از آنچه وزیر مهدی خان برا او نوشته است، همچنین:

« نامه ات به دست ما رسید، مانند یک سخنور پخته در عبارات، اشارات تصریحات و تحویلات بود اما نه برای ما نفعی دارد و نه برای تو، سخن ما در حلال و حرام خوراکی ها نبود، جای آن در جای دیگر در فقه و احکام می باشد، حرف ما راجع به علم سیاست و چگونگی ریاست بود، چه شباهتی بین حرف ما و حرف تو وجود دارد، مانند کسی که خورشید را می خواهد و ماه را به آن نشان می دهی و اصرار می کنی که « راست می گویم » و اما می دانیم آن مرد مسیحی از تو مجوز کشف در کوه های بحرین و حفر اراضی و تپه های آن را گرفته است. و به درستی که [ شاه ] از کارت خشمگین است و تو را به راست کرداری دعوت می کند و اگر ما از حسن رفتارت با خبر شویم، بدان که صلاح و فلاح تو در آن می باشد. درود و رحمت و برکت های خداوند بر تو باد. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در مسقط نوشت و مضمون آن:

« و اما از آنچه نوشتی درباره ی خراج و نقص و کمی آن، این دلایل برای پادشاه [ نادر ] پذیرفتنی نیست و اشاره تان به این که خیلی زیاد به آن احتیاج دارید، پذیرفتنی نیست. زیرا من شنیده ام که دینارهای زیادی نزد شماست که بر روی آن ها نشانی از اسلام نیست، اگر درست شنیده باشم و گزارش درست داده باشند، پس مردن را از انجام معامله با آن سکه ها منع کن. برایتان سکه ی پادشاه و فرمان خاقانتان را می فرستم و از اشیایی که مناسبتی با این مرزها ندارند استفاده نکنید. والسلام. مهدی ».

و از آنچه شیخ غیث خان به وزیر مهدی خان نوشت:

« او نوشت وقایعی را و برایش فرستاد رویدادهای عجیبی از آن جا، بدین شرح که: به درستی گروهی از خوارج عزم خروج علیه بنده ی شما کرده اند و یک نفر از آن ها از شیوخ عمان می باشد که مردم را فرمان داده است که به مقابله با من به مخالفات با سلطان عجم ( پادشاه ایران ) بپردازند. آنان مراکب و کشتی هایی دارند که در بندر صبیه [ ابوظبی؟/ ضبیه؟ ] و سیراف قرار گرفته اند و من صاحب آن ها را نمی شناسم و جماعتی از بیاضیه ( اباضیه ) با زنگبار ارتباط برقرار کرده اند و شکایت برده اند نزد سلطان آن جا که بیاضی ها نیروی جنگی فراهم کنند و در این سال ها آن ها را تجهیز کنند تا تلافی مافات کنند و الان تمامی ناس در اضطراب و التماس و برای من راهی نیست جز به نزد شما التماس. و السلام. بنده ی شما غیث ».

سپس به او پاسخ داد مهدی خان ( رض ):

« اما آنچه ذکر کردی از ماجرای خوارج، آن ها توانایی خروج را ندارند و شیخ عمانی نمی تواند در کار تو اخلالی به وجود آورد، پس آن ها با محاصره مسقط نمی توانند به نتیجه ی بخصوصی برسند با این [ 36 ] قلعه ی نفوذناپذیر و بنبان مرصوص و نزدیکان دلسوزی که تو داری- از آنچه در [ بندر ] جارک حکم دادیم مردم را از آن رخداد خبر نکن [ هکذا ]- ولی تو از ارتباطات جماعت بیاضیه و سلطان زنگبار بی خبر و ناآگاه نباش و با آن ها مخالفت کن تا نتوانند با یکدیگر جمع شوند البته بدان که آن ها نتیجه ای به دست نمی آورند مگر اندوه و ناامیدی. مطمئن باش که راه ها و روش های شما محکم می باشد پس امر کن مردم را به صبر و توکل بر خدا و مانند کوه در برابر طوفان ها محکم باشید. والسلام. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در بحرین نوشت:

« غیب الجود و غوث المنجود.
نامه ی مرقوم شما و درّ کلام منظوم شما به دستم رسید، از صحت و سلامت و نیکویی حالت آگاه شدم. خدا را از آن سپاس کردیم و شکرگزاری. اما پرسیده ای از ما در چگونگی اصلاح فساد، ما تو را از آنچه نگرانی، نجات دهیم. می دانیم که بسیاری از مردم شکایت می کنند از چگونگی فرمان رانی بر آن سرزمین و از آن ها که زمام امور بندگان را به دستشان داده ایم. جماعتی از حجاج شکایت کرده اند « از شیخ احساء و آنچه از جانب او بر آن ها در هر صبح و شام رفته است » و- برای صحت گفتارشان- قسم به نام خدا یاد کرده اند. این نوشته ها و دلایل از کسانی است که نزد او سکونت گزیده اند و مقیم آن جا [ احساء ] شده اند، از [ ظلم ] مردان او حکایت می کنند.
هنگامی که فرمانم به دستت رسید [ شیخ احساء ] را ساقط کن ( برکنار کن ) از مسقط الرأسش و بنیان او را زیر و رو کن تا خدا و رسولش از تو راضی شوند و برگرد به آنچه به تو امید می بریم و آنچه از تو خواسته ایم. و السلام. مهدی ».

[ 38 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر به شیخ غیث خان:

« مرا اطلاع داده ای از دردسرهایی که « شیخِ قطیف » برای تو آفریده است و افزوده ای که او والی امارتی بزرگ در همسایگی تو است که یکی از عموزادگانت را کشته و بر توان رزمی ات آسیب رسانده است. بر ما این گمان بود که در برابر بلاها مقاوم و در برابر رخدادهای ناگوار صبور هستی. اگرچه آنچه را گفته ای حق است اما سزاوار شخص نیک گفتار و راست کرداری مانند تو نیست. به هنگامی که این حکم به دستت رسید همانند شیر به آن ها حمله کن و منتظر امکانات از هیچ کس مباش. تو تا آن جا که می توانی مرزهایت به « سنیان » را با وفاق و همدلی آرام کن و گرنه [ در صورت عدم تمکین ] از ما امیدی به جز لشکرکشی نداشته باشند. برای ما از کمی دریافت حراج نوشته ای، از پادشاهت نگران مباش صلاح و اختیار این کار در دست تو است و ما نمی خواهیم در این باره به قضاوت بنشینیم. از کوششت برای [ گردآوری مالیات و خراج ] دست مکش و برای ما شرح حالات زید و عمرو [ دوست و دشمن ] را بنویس. از چگونگی این که ماه تمام؛ کم کم نازک و نازک تر می شود تا دوباره شبیه هلال شود و نخل را از هنگام ثمردادن؛ تا وقتی که خوشه هایش مانند چوبی خشک می شود همه را برای ما بنویس. جهاد در راه خدا حق است و در آن برای مجاهدان در راه خدا، عزت و شرف و سربلندی است. هرگز از سرزنش ها وشکست بر زمین منشین. والسلام. مهدی ».

[ 39 ] از نوشته های شیخ غیب خان به وزیر مهدی خان:

« اهل این سرزمین و شهر کوچک را می شناسید و ریش سفیدان ما نیز وصفشان آشکار است؛ آن ها اهل پیمان شکنی و انکار حقیقت هستند. در حالی که از جانب ما به آن ها آرام و قرار ارزانی شده است اما آن ها اموال ما را با خشم و تکبر غارت می کنند. ولی از آنچه که نزد سلطان اعظم و خاقان مکرم آشکار است: « امام مسقط مردم را از برپایی نماز جمعه و جماعت منع می کند و آن ها را امر می کند به پیروی از بنده ای از بندگان کوچکش که هیچ آگاهی ندارد و هیچ اطلاعی از احکام شرعی ندارد ». جناب عالی- که خدا بر بزرگی و بزرگواریتان بیفزاید- به خوبی آگاه هستید که من توان مالی و نیروی نظامی کمی دارم و جنگ با آن فاسقان و شیخ قطیف- عهد شکن- در توان من و نیروهایم نیست. امر امر شماست و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم؛ با این حال بنده ی شما نه توان حرکت و جنگ را دارد و نه توان ماندن؛ به حیرت افتاده است با اعمال این ملعون. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد. چاکر شما غیث ».

[ 40 ] از نوشته های وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان:

« ای شیخ! خواب آرام چوپان وقتی است که گوسفندی نداشته باشد. از آنچه در دست توست بهترین استفاده را کن وگرنه گرگ، گوسفندانت را می درد و اگر گوسفندانت را بپروری آن ها سرمایه تو می شوند. « قسم به کسی که تو را آفرید، اگر تو به جای او بودی کسی غیر از خودت را انتخاب می کردی ». تو بسیار شکایت کرده ای از فقر و ناداری و برخی مشکلات دور و برت را بازگو کرده ای. رونق دادن سفرهای تجاری در دریا، و راه اندازی کاروان ها در نواحی ساحلی، اگرچه کاری دشوار است اما تو بر آن ها توانایی. این مسائل را که مطرح کرده ای بلا نیستند که نیاز باشد تو را تسلی دهیم، زیرا راه حل آن نزد خودت هست. هنگامی که آن ها هجوم آوردند: آیا اَرض تو می رود یا عِرض تو! آیا طمع می ورزند به نقدینه ات یا بی چیزی ات؟ آیا راه ها را غارت می کنند یا اطرافیانت را؟ آیا بلند طبعی و روستاهایت نابود می شود یا قلعه ها و استحکاماتت [ که در آن ها پناه گرفته ای ]؟ آیا سقف خانه ات را بر سرت خراب می کنند یا تپه های سرزمینت را؟ پس چرا شمشیر ساخته ای؟ اگر نمی توانی با آن بجنگی پس شمشیرت را بشکن و با آن برای خودت خلخال درست کن. و السلام. مهدی ».

[ 41 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر نادر به شیخ غیث آل مذکور:

« نور حدقه ایالت و ریاست و اقبال و نور حدیقه بسالت و سیاست و اجلال! شیخ پر وقارِ ما، شیخ غیث خان آل مذکور، توفیق زیارت نامه ی شما و شنیدن نظرها و گفته های شما نصیبم شد. اگر شما را به کار مردانه دستور داده ایم برای گره گشایی بود. نصیحتی بود تا از فضیحت دور شوید. و اعلام نارضایتی ما بود از قصه ی زشتی که در آن اندکی ملاحت نبود. پس دعوت کن او [ امام مسقط؟ ] را و برایش روشن کن رنج و مشکلات سنگین درگیری و جنگ [ با ما ] را. از آنچه با همت عالی ات برایش انجام داده ای بکاه، دغدغه و اندوهت را کوچک شمار و از او بخواه سرگرم کار خویش باشد و کاری نکند که باعث سرزنش و ملامتش شود. وقتی نمی دانی او چه در سر دارد پس خودت را از او دور نگهدار، زیرا اظهار نظر راجع به چیزی که بر تو روشن نیست برای تو ایراد است. مرا آگاه کرده ای از کمی جماعت و کمی بضاعت و از پیمان شکنی که نقض عهد کرده و به مخالفت با فرمان ما برخاسته و شیطان بر او مسلط شده است. بر تو امر کردیم که این پیمان شکن و خیانت کار را از جزایر اخراج کنی و با زنجیر به نزد ما بفرستی. چه چیزی باعث شد که دستور وزیر را اجرا نکنی؟ ترس، خیانت یا سوء تدبیر؟! اگر خواستی می توانی با من یا راه صلح و دوستی را برگزینی یا راه ملامت و هلاکت. اینک هر کدام از این دو راه را خواستی می توانی انتخاب کنی. والسلام. مهدی ».

[ 44 ] و این نامه ی میرزا مهدی خان به علمای بحرین می باشد:

« تنها راه درمان، حفاظت از مذهبی و تدبیر امور است. اما من شما را آگاه می کنم به دشمنی قوی و دژخیمی گمراه، که در کمین ترقی شما نشسته و در میان ارادت ما و شما جستجو می کند و می خواهد بداند پناهگاه شما چیست و یاری گر شما کیست؟ تا شما را به سرعت دستگیر کند و به هلاکت برساند و چاره ای از مکر و حیله ی او نیست و راه گریزی از بند او. دانشمندان اسلام و حماه الدین راهی ندارند جز حفط مرزهای مسلمانان. مگر اینکه دستان طغیانگران و دشمنان را قطع کنند و آن ها را به زانو درآورند. کجاست امر به معروف و نهی از منکرتان. آیا آنچه به چشم می بینید منکرات نیست؟ به جان من قسم [ پیش از ظهور نادر ] کشور به فروپاشی نزدیک شده بود و پستی و بلندی به لرزه درآمده بود، کار و زندگی مردم مختل شده بود و قیامت بزرگان برپا شده بود. اما دین پایدار نمی ماند مگر با جهاد ساقه بلند نمی ماند مگر با یاری شاخه و بزرگی به دست نمی آید مگر با شجاعت. سلام بر شما و بر عاکفان درگاه شما و رحمت و برکات خدا بر شما باد. مهدی ».

برآمد

یکی از حکومت های مقتدر و پردوام مستقر در حاشیه ی خلیج فارس که بر تحولات هر دو سوی آن تأثیرگذار بوده است، حکمرانی دودمان « آل مذکور » می باشد. این خاندان ایرانی از دوره ی صفویه و افشار تا دوره ی قاجار بر بحرین و بوشهر حکومت داشتند. برخی از قراین این اسناد نشان می دهند که این خاندان شیعه مذهب بوده اند و علمای شیعه ی بحرین نیز از حکومتشان رضایت داشته اند. نخست به هنگام فرمان به مشایخ آل مذکور جهت آرام نگاه داشتن مرزهایشان با « سنیان » و دیگری متن نامه ی علمای بحرین به شاه عباس می باشد به طور تلویحی این موضوع نشان داده شده است.
نسخه نویافته ی الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دو تن از بزرگان آل مذکور را در دوره ی صفوی به نام های شیخ عبیدخان بن مذکور و شیخ خمسین معرفی می کند که حکم شاه عباس در ریشهر مستقر شدند و به گردآوری نیروهای مناطق ساحلی دشتی و دشتستان و هوله ( در نواحی سیراف تا چارک ) پرداختند و سپس جزیره خارگ، بحرین، قطیف، احساء و نواحی پیرامون آن ها را از دست استعمارگران پرتغالی خارج کرده اند. در بخش دیگر این نسخه به حکومت شیخ غیث و شیخ ناصر فرزندان شیخ مذکور بر نواحی بحرین قبل از پادشاهی نادر اشاره می کند. سپس آن ها با پشتیبانی لشکریان ایرانی حکومتشان را در بحرین و نواحی اطراف تثبیت می کنند و حوزه ی اقتدارشان را تا مسقط نیز گسترش می دهند.
این اثر سه مرحله ی مختلف مهاجرت اهالی بحرین به سرزمین های شمالی خلیج فارس را یکی سال 250 هـ.ق- قبل از ظهور قرمطیان جنابی ( گناوه ای ) در بحرین- می داند؛ دیگری در سال 1010 هـ.ق در دوره ی شاه عباس و سومین مرحله مهاجرت بحرینی ها را در دوره ی نادرشاه می داند و نشان می دهد تنها پناهگاه آنان در هنگام شدائد و تهاجم های خوارج و دشمنان دیگر، نواحی ریشهر، بوشهر و دشتستان بوده است. مؤلف به یک مرحله ی دیگر از مهاجرت علمای شیعه ی بحرین در سال 1216 هـ. ق به بوشهر نیز اشاره می کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. پژوهشگر در زمینه ی مطالعات خلیج فارس.
2. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
3. نویسنده به کتابی با عنوان تاریخ فارسی نوشته ی صدرالدین حسینی در صفحات 218، 222، 243 و 246 استناد کرده است. شاید منظورش فارسنامه ناصری نوشته میرازحسن حسینی فسایی، چاپ 1313 هـ.ق باشد.
4. آل عصفور، آقاشیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 277.
5. سدید السلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370، ص 1 ( مقدمه ).
6. همان، ص 233.
7. همان، ص 232.
8. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر،1338، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، صص 119-118 ( با چند مورد تفاوت جزیی ).
9. همان، صص 121 و 120.
10. همان، ص 121.
11. همان، ص 114.
12. همان، صص 121-114.
13- آل عصفور، آقا شیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 276.
14. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378، ص 32.
15. عکس سنگ مزار شیخ محمدعلی در پایگاه اینترنی « آل عصفور » توسط دکتر شهریار آل عصفور قرار گرفته است.
16. سایت آل عصفور
asfoor. org/ farsi/? id= 2-http:// www. al.
17. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 46-45.
18. حمیدی، پیشین، ص 45-44.
19. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366، ص 215.
20. بر اساس منبع پیشین، بیگلربیگی فارس الله وردی خان ( متوفی 1023 هـ.ق ) بود و امامقلی خان فرزندش بود. امامقلی خان پس از فوت پدر از 1043-1023 هـ.ق بیگلربیگی فارس و کهگیلویه بود. ( نگاه کنید به: خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم،1382، ج2، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، صص 153-152 ).
21. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، انتشارات جاویدان، 1356، ص 578.
22. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1384، ص 117 و 120-119؛ همچنین نگاه کنید به: سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق1997 م.، طبع بطابع المجموعه الدولیه، ص 250.
23. خوانش نام ناصر و نصر بسیاری از نویسندگان و مترجمان را دچار جابه جایی نام آن ها کرده اما به روشنی و به تصریح منابع فارسی دوره ی زند، شخصی که از دوره ی نادر تا سال 1203 هـ.ق قدرت خاندان آل مذکور را در دست داشته، شیخ ناصر بوده است. در این نسخه نیز آل عصفور به اشتباه به جای « ناصر » در همه جا « نصر » نوشته که در متن اصلی شکل صحیح را یادآور شده ام.
24. متن این نامه و دو نامه ی بعدی درکتاب بحرین در دو قرن اخیر، نوشته ی مصطفی خجسته، 1338، صص 119-118 آمده است.
25. میرزامهدی خان استرآبادی مؤلف جهانگشای نادری و درّه نادره فقط « منشی » نادرشاه افشار بوده اما آل عصفور چند جا آن را ( وزیر ) نوشته اند. برای شرح زندگی نامه اش نگاه کنید به: دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل: استرآبادی مهدی.
26. [ الثانی بعد الالف خط خورده است ]
27. اسامی جزایر به همان شکل نسخه ی خطی آورده شده است و برخی از آنها مانند شطراه، عشتم و ... برای مترجم شناخته نشدند.
28. در وقایع سال های بعد، امام قلی خان فرزند الله وردی خان، فرمانفرمای فارس از سوی پدر فرماندهی لشکر را به عهده داشته است. مقایسه کنید : اقبال، 1384، ص 77 ( وقایع 1010 هـ.ق ) و ص 81 ( وقایع 1022 و 1023 هـ.ق ).
29. سیف ( 
Sif ): سواحل عرب، در گویش محلی بازارچه های ساحلی را « بازار سیف » می گویند.
30. مقایسه کنید : سدیدالسلطنه، پیشین، ص 233: « در سال 1151 هـ.ق سیف پسر سلطان امام مسقط به بحرین آمده آن جزیره را متصرف و اهالی را شش روز قتل عام نمود. در سنه 1152 هـ.ق محمدتقی خان و کلبعلی خان از جانب نادرشاه مأمور تدمیر سیف پسر سلطان شده به مسقط رفته سیف را مقتول ساختند و نیابت حکومت بحرین به شیخ غیث و شیخ ناصر از آل مذکور تفویض یافت ».
31. بندر « الصبیّه » ( بندر حسینه ): احتمالاً همان بندر حَسینه 
bandar hasine در نقشه ی خلیج فارس چاپ موسسه ی گیتاشناسی است که میانه ی بندر « چارک » و بندر « مغویه » در استان هرمزگان مشخص شده است. محمدابراهیم کازرونی می نویسد: « بعد از بندر چارک به سه فرسنگ فاصله، بندر حسینه واقع است » ( کازرونی، محمدابراهیم: تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس، تصحیح منوچهر ستوده، گیلان، موسسه فرهنگی جهانگیری، 1367، ص 111 ). کازرونی در چند سطر بعد از بندر چارک از بندر « حضیه » نام می برد و پس از آن از بندر « مغان » ( خورموجی، میرزا جعفرخان: نزهت الاخبار، تصحیح سیدعلی آل داود، تهران، چاپ اول، انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 104 ).

کتابنامه : 
منابع فارسی:
1. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، اساطیر، 1384.
2. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
3. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، 1338.
4. خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، 1382.
5. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، جاویدان، 1356.
6. سدیدالسلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370.
7. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378.
8. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366.
منابع عربی
9. سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق / 1997 م، طبع بطابع المجموعه الدولیه.
10. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
منابع مجازی
سایت آل عصفور 
http:// www. al- asfoor. org/ farsi
سپاس گزاری:
با سپاس از مرکز احیاء میراث اسلامی- قم، که تصویری از نسخه ی عکسی موجود در آن مرکز را در اختیار نگارنده قرار دادند ( دی ماه 1388 ش ).
نیز با سپاس از همکار گرامی دکتر علی انگالی نژاد که متن ترجمه را با دقت خواندند و نکات سودمندی را یادآور شدند.

منبع مقاله : 
خیراندیش، عبدالرسول، تبریزنیا، مجتبی؛ ( 1390 )، پژوهشنامه خلیج فارس ( دفتر سوم )، تهران: خانه کتاب، چاپ اول



نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار5

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:52 ب.ظ

نسخه خطی: « الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر »

ترجمه اسناد مربوط به دوره ی صفویه

باب ششم: در ذکر مشایخ آل مذکور

ص 27 ] « مشایخ مشهور به « آل مذکور »، طایفه ای از بزرگان نجد بودند که بسیاری از آن ها در سال « العشره بعد الالف » ( 1010 هـ.ق ) (26) به بحرین مهاجرت کردند و در آن سال شاه عباس صفوی برای بعضی از بزرگان آن ها نامه ای فرستاد که یک نفر دانا و آگاه به وضعیت جزایر و مرزها معرفی کنند. سپس آن ها شیخ عبیدبن مذکور را به اصفهان فرستادند. او در جلسه ای به حضور سلطان رسید و درباره ی چگونگی فتح بعضی از جزایر و سواحل متعلق به « بحر فارس » مانند مسقط و بحرین و قطیف و احساء و غیره که در آن زمان زیر دست پرتغالیان بودند، صحبت کرد. پس شاه عباس چگونگی انجام این کار [ فتح آن مناطق ] را از شیخ [ عبیدبن مذکور ] پرسید و به او دستور داد اوضاع و احوال خلیج فارس و جزایر و آنچه متعلق به آن ها می باشد را برایش روشن کند. شیخ این گونه سخنان را آغاز کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم
از دریای هند دو دریا منشعب می شود؛ یکی دریای حبشی است که از دریاهای بزرگ می باشد و دیگری دریای فارس است که در آن جزایر، شبه جزیره ها و قلعه هایی دیده می شود که از قلعه های عجیب دنیا هستند. سپس شیخ به وصف قلعه [ بحرین ] پرداخت که از بناهای لهراسب کیانی است که پس از او شاپورِ اردشیر به وسیله اسیران یونانی تجدید بنا کرد.
این قلعه را [ در دوره ی اسلام ] عثمان بن ابی العاص ثقفی فتح کرد و این جزیره از شمال تا جنوب آن سه فرسخ می باشد و در طرف شمال آن باغ های سرسبز و زیبا و قلعه های عجیب و غریب بسیار می باشد که با وجود کمی آب، باغ های بسیار و درختان زیادی دارد که اکثر آن ها کتان و انگور و انجیر می باشد و [ 28 ] در سال 250 ( خمسین و مأتین ) گروهی کثیر از مسلمانان در آن زندگی می کردند و درختان انگوری داشت که ثمر آن ها 300 من تبریزی و آن از عجایب دنیا بود و در آن سال جنگی بین آن ها و اهل بحرین روی داد و شمار کشته شدگان لشکر اسلام 1025 نفر بود. اغلب اهالی بحرین به ریطهر ( ریشهر ) و دیگر مناطق مهاجرت کردند.
و در این سوی دریا، جزایر و شبه جزایری مانند بحرین و خارک و خارگو و هرمز و قشم و قیس ( کیش ) و ام سلام و جزیره عشتم و جزیره فیلم و بوشعیب و ابوموسی و شطراه و توقیع و فرور و هندرابی و هنگام و سفید ( ابیض ) و ام کرم و ام نخله و ام حطب و ابوعلی و ابوسفه و د. م. [ هکذا ] و دلمه و حالول و عربی و فارس و قرتین و قران و جزیره حسان و غیره از جزایر کوچک (27). ای بزرگوار به استحضار می رساند از دریای چین و هند و فارس و یمن که آب های آن به هم متصل است و جدا نیستند به جز جزیره ی « هنگام » که وزش بادها و فوران امواج دریای فارس در آن زیاد است و سفر دریایی در آن نسبت به دریای هند که امواج کمی دارد سنگین است. در هنگامی که خورشید وارد برج سنبله می شود سفر دریایی در دریای فارس با فرا رسیدن پاییز سخت می شود و در تمام این روزها امواج آن افزوده می گردد تا هنگامی که خورشید به برج حوت ورود نماید. برج سنبله ( شهریور ) پایان فصل صید مروارید در دریای فارس در ناحیه ی بحرین و خارک می باشد. از آغاز نیسان ( اردیبهشت ) تا به آخر ایلول ( مرداد و شهریور ) فصل صید مروارید می باشد و در دیگر ماه های سال در این زمینه صیدی انجام نمی گیرد. دیگر دریاها، مرواریدی در آن ها نیست و این صید فقط مخصوص دریای حبشی و بلاد فارس و قطر و عمان و بحرین است ».
چون شاه عباس این سخنان را از شیخ شنید او را تحسین کرد و بزرگ شمردش و خلعتی فاخر به او پوشانید و لقب ( خان ) و ولایت بحرین را داد و به او امر کرد تا دیگر جزایر را تصرف کند. شیخ عبیدخان به بحرین رفت و به سلطان مسقط نامه ای نوشت و تهدیدش کرد به سربازان ایران و لشکریان صفوی و بعضی از اقوام ( گروه ها ) را به طرف مسقط و دیگر جاها فرستاد با نوشته ای از او به این شکل:
« 
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
از بنده ی خدا و فرزند بنده ی او، از کسی که ریاستش از پیشوای بزرگ و پادشاه افخم ماست. سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. عرض می کنم به خدمت شما مردی از عمو زادگانم را می فرستم که دانا و بردبار و قدردان می باشد و او دستی در سیاست دارد و شما را امر می کند به پیوند با جمعیت ایرانیان و ساکنان اینجا، که از اولین بزرگانی هستند که با پادشاه مسلمانان، خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی مرتبط هستند. امر می شود بعد از اینکه این نامه به دستتان رسید او را تکریم و احترام کنید و به یاران و اطرافیانتان نیز تاکید کنید، که در آن صلاح و عافیت و رستگاری است و السلام ».
پس شیخ خمیس [ از عموزادگان شیخ ] این حکم شیخ عبیدخان را به مسقط برد [ 30 ] هنگامی که سلطان مسقط این حکم را دریافت نمود، در پاسخ به شیخ [ عبیدخان ] نوشت:
« 
بسم الله الرحمن الرحیم و آنچه را برای ما نوشتی فهمیدیم و درک کردیم، ولی قوم ما مردم ما، و حکومتی غیر از سلاطین خودشان راضی نیستند، اما جماعت مسلمین که حق آن ها بر ما معلوم است، هرگاه آن ها راضی نباشند ما هم راضی نیستیم و السلام ».

پس شیخ عبیدخان همان وقت این رویدادها را به شاه عباس این گونه گزارش کرد:

« بسم الله الرحمن الرحیم
اما چیزی که باعث شد که این بنده ی شما این گزارش را بنویسد به هنگامی که اوامر و نصایح به حق شما را به سلطان مسقط ابلاغ کردم، او از مسقط رأسش سقوط کرد و بنیانش متزلزل شد و اساس اعتمادش را شیاطین مردود گذاشت و تکیه کرد بر « سلطان پرتغالیان ملعون ». آن ها خیلی خوب می دانند در تنگ راه ها بر مسلمین [ چگونه تسلط یابند ]. اما وضعیت بحرین، این سرزمین از خیر و صلاح خویش آگاه است و اهل آن از شما اطاعت می کنند، پیرو دستورهای شما هستند، مگر آنها که سرسپرده ی کافران هستند که ظلم آن ها بر مسلمانان آشکار است، چه ظلم های بسیاری که اشکباری را به خونباری تبدیل کرد [ اشک ریختند و خون ریختند ] و شما سایه ی خدا بر سر خلق می باشید. اما آن ها [ پرتغالی ها ] به تصرف مسقط و بحرین و سیراف راضی نشدند بلکه بر جزیره ی خارک نیز طمع ورزیدند تا بر آن نیز غلبه یافتند و بدون هیچ رحمی ( کوتاهی ) مردم آن نواحی را اخراج کردند و بر جواهرات مسلمانان و اهالی آن ها دست یافتند و السلام ».

آنچه شاه عباس برای او نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
« 
شیخ مکرمت موفور شیخ عبیدخان آل مذکور، مکتوبه ات به دستمان رسید و از جهد و کوشش ات باخبر شدیم. پاداش تو با خدا و بالاترین نیکی ها و سلامتی برای تو بادا. من به طور قطع با لشکریانی که چون کوه استوارند به آن جا خواهم آمد، پس بشارت بده به کسانیکه از تو پیروی می کنند، یاری خدا و رهایی نزدیک است از محل زندگی ات ( بحرین ) حرکت کن و در الریطهر ( ریشهر ) سکونت گزین و آنچه از خویشانت نیز می توانی با خود به آن جا ببر. و السلام ».
[ 31 ] 
پس شیخ عبیدخان به « بوشهر » آمد با کشتی ها و سوارانی که دارای رده های مختلفی بودند. پس لشکریان ظفرپناه به او پیوستند، شامل ده هزار نفر از اهل زنگنه و ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) که تحت فرماندهی امام قلی خان (28)، والی فارس بود. آن ها سوار بر کشتی ها شدند و ابتدا به سمت خارک رفتند و جماعت زیادی از پرتغالیان را کشتند و آن جزیره را تصرف کردند. بعد از آن به بحرین رفتند، آن را محاصره کردند و تمامی شیاطین را کشتند، به جز زنان و بچه ها. سپس کشتی ها را به سوی قطیف و احساء و دیگر جزایر بردند و آن مناطق را با عزت و اقتدار باز پس گرفتند. امام قلی خان حکومت قطیف و احساء را نیز به شیخ عبیدخان داد و عظمت و شرف او به اوج شرافت بزرگی رسید. به هنگامی که شاه عباس از فتح بحرین و دیگر جزایر آگاه شد، دستور داد تا مسقط را نیر محاصره کنند. این لشکر با آن ها نیز درگیر شد و چه بر سر آنان آورد و مشایخ آل مذکور در آن کوه های بلند ( اطراف مسقط ) و قلعه های محکم و در آن جزایر، درگیری ها و جنگ هایشان ادامه یافت تا زمانی که نادرشاه به حکومت رسید.

[ 42 ] و از نوشتجات بعضی مشایخ ما به شاه عباس صفوی در سال 1014 [ هـ.ق ] راجع به هنگام غلبه ی پرتغالیان بر بحرین:

« آن چه از همت بلند و عالی و شمیم قدسی شما از هنگام جلوس در اصفهان می گویند این است که گروه ها گردآمدند و تفرقه و پریشانی از میان اهل ایمان رخت برچید. همچنین نتیجه ی تلاش و کوشش ما برای استواری این آیین رستگاری و بزرگداشت بزرگان دین روشن و آشکار است. راه شما راه روشن عترت محمدی است [ دینی که ] که در راه روشن ساختن نور آن عمرها صرف شد و شما از آن در برابر بیم ها و خطرها پشتیبانی کردی و مردم را از پراکنده شدن و تفرقه کلام نجات دادی، از پریشانی آثار اسلام و مندرس شدن پرچم دین جلوگیری کردی. جوانان را از پیروی [ شیطان ] برحذر داشتی، نور را گستراندی و بر سر تکذیب کنندگان مانند شهاب فرود آمدی و بر آن ها آتش زدی مانند پدران و اجداد بزرگوارت. در طریقی راه پوییدی که به کسی نسبت داده نمی شود مگر به آن ها و شناخته نمی شود مگر با آن ها. استواری دین به وجود آن ها است و با وجود آن ها ظاهر شد و با مرگ آن ها ناپیدا می شود. با این وجود [ ما سال ها ] بسنده کردیم [ 43 ] به ویرانه ها به جای آبادی و قناعت کردیم به سراب به جای آب. اما رفتار دنیا با خائنان از بین بردن آثارشان و اسم و رسمشان است. زیرا پس از آن ویرانی ها در بحرین [ اشاره به دوره ی 80 ساله حکومت پرتغالی ها بر بحرین است ] شیرازه ی آنان از هم گسیخت و دیگر نامی از آن نبردند و آوازه ای از آن ظاهر برنخاست مگر در دو ناحیه ی قطیف و بحرین. در بحرین ندادهنده ای شیخ عبیدخان بن مذکور؟ ] ازمیان مردم فریاد برآورد؛ پس بزرگان و بادیه نشینان به او دست یاری دادند و قلب های همه ی مسلمانان به این سو متمایل شد، هر چند [ علیه آن ندا دهنده ] حسودان خشمشان را نشان دادند و فریبکاران نیت شومشان را آشکار ساختند اما این کارها و این حرف ها مانند آتش در میان رخت هایشان گسترش یافت و خودشان را در آتش این کار پست سوزاند و اگر هدایت می شدند به تعالی می رسیدند حتی بالاتر از آن. اما ای نویسنده ی وقایع به یادآور زمان گذشتگان خود را، کمی برگرد به آن دوران، آن گاه که شما رهبر و یاری رسانی نداشتید و خوانین نیز به پیمان و توفق نامه ی خود [ مبنی بر حمایت مردم بحرین در برابر حملات پرتغالی ها ] خیانت کردند و در گوشه ای خود را پنهان نمودند که یا بر اثر ترس از پادشاه پرتغال بود یا به طمع دنیای پست ( به جان تو آنها در مستی شان سرگردانند ). و یاریگری نیست مگر خداوند بلندمرتبه و بزرگ ».

[ ص 37 ] بخشی از آنچه سلطان شاه عباس صفوی به شیخ عبیدخان از آل مذکور در سنه 1021 هـ.ق نوته است، به شرح زیر است:

« از آنچه نوشته ای برای ما درباره ی محافظت از مرزها، البته در آن سپاس و حمد بی پایان ما است. آگاه باش برخی از بزرگان دین کاری ناشایست را به تو نسبت می دهند. ما البته هزار محافظ در شهرها و آبادی ها داریم، از هر کسی حرکتی انجام بگیرد مانند حرکت اشرار، از آن با خبر می شویم. اگرچه تو دوری از پایتخت و از سعادت دیدار سلطان، اما از والیان، تربیت شدگان با آداب و نزدیکان نیک روشِ ما می باشی و البته بر من روشن است اهمیت [ حفظ کردن ] مرزها و مسئولیت [ حفظ نظم و امنیت آن ] بر عهده ی ماست، به ویژه بحرین که سرتاپای آن بر ما هویداست و سرزمینی پرخطر است؛ جایی که دشمن در نزدیکی آن است و آمد و رفت از سرزمین های اطراف در آن زیاد است و آشکار است که نخست شما وظیفه ی حراست از آن را توسط امناء شاه، برگزیدگان و شجاعانتان دارید و تأکید کن به آن ها در استفاده از ابزرهای دفاعی و حفظ هوشیاری، به درستی آن بخشی مورد طمع کفار است و به درستی فرمانروایی کن بر جزایر و بنادر اعراب و بر لشکریان ، بزرگان و اسرار آن ها مسلط شو برای این که بتوانی دیگر سرزمین های آن ها را فتح نمایی و بهره مند شوی از میوه های فتح. درود بر مجاهدان در راه رضایت و خشنودی خدا و رحمت و برکات خداوند بر آنان باد ».

[ اسناد دوره ی افشار ]

[ 31 ] ... در سال 1148 هـ.ق گروهی از مشایخ آل مذکور از بحرین و از سیف عرب (29) مهاجرت کردند. شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) که حاکم بحرین و قطیف (30) بودند به سبب جنگی که بین آن ها و بین اباضیه و خوارج روی داد، ترک وطن کردند و عازم فارس شدند.
هنگامی که خبر پادشاهی نادرشاه را شنیدند، نامه ای به او نوشتند و جریان جنگ خودشان با امام مسقط و جماعت اباضیه و چگونگی استیلا و غلبه ی آن ها بر جزایر و بحرین و سایر مکان های دریای فارس ( بحر فارس ) را توضیح دادند.

بخشی از نامه ای که نادر شاه به شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) نوشته است:

ص 32 ] « یا غوث المله و ناصرالدوله؛ از درگیری های شما با امام مسقط و جماعت اباضیه و غلبه ی آن ها بر جزایر فارس ( ایران/ خلیج فارس ) آگاه شدم. پادشاه شما از آنچه میان شما روی داده است غافل نیست و به شما نوید می دهد که در این سال ها از آن ها انتقامی گرفته خواهد شد که ذوالاکتاف از اعراب و اشراف آنان گرفت. نیروهای ما در سیراف و بندر صبیه (31) جمع می شوند و آن ها به نزد شما می آیند، سپس برای حمله به آنان شتاب نکنید تا فرمان ما به سوی شما بیاید و السلام ».

و از مکاتبات نادرشاه که متن آن به انشای میرزامهدی خان صاحب درّه [ نادره ] می باشد که رحمت خدا بر او باد:

« درود و سلام بر کسی که با دست و زبان به ما اقرار و یاری می کند و رحمت خدا و برکات آن بر او باد. باخبر شدم که گروهی از دشمنان شما از سرزمین نجد قصد جنگ با شما کرده اند. اما آنچه گفته بودی درباره ی کار سلطان مسقط و عدم تسلیم جزایر، از این پس، بین ما و بین او فقط شمشیر داوری می کند. هنگامی که دستور جنگ با آن ها را فرستادم به مردم امر کن برای جنگ با دشمنان. چرا که آن ها باور ندارند که پایانشان رسیده است. مهدی ».

و آنچه شیخ نصر ( ناصر ) به مهدی خان صاحب درّه [ نادره ] نوشته است:

« و ما آنچه را نوشتید به بنده تان درباره ی جنگ و تعیین لحظه ی اضمحلال و طرد کردن شیطانها، از آن آگاه شدم و اطاعت می کنم. پس ما به یاری خداوند و به منظور برخورد با کوتاهی کنندگان از فرمان پادشاهمان، لشکرهایی از دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله حاضر و آماده می کنیم و منتظر فرمان می مانیم. لشکریان دشت و هوله تا هنگام صدور فرمان در سیراف می مانند و السلام. بنده شما نصر ( ناصر ) ».
[ 33 ] 
سپس لشکریان نادر به ساحل کرمان یعنی بندرعباس رفتند و قلعه های پرتغالیان را تصرف کردند. بعضی از آن ها به بندر سند رفتند و بعضی به بحرین و سایر جزایر منتقل شدند و گروه های زیادی از اباضی ها ( خوارج عمان ) را کشتند و بحرین را تصرف کردند و سرپرستی آن نواحی را نادر به شیخ نصرخان ( ناصرخان ) داد و شیخ غیث را به همراه لشکریان « دشت و زنگنه » فرستاد و به آن ها فرمان داد تا مسقط را محاصره کنند، پس مسقط را به مدت پانزده روز محاصره کردند تا ناتوان شدند و هنگامی که نادر به سختی کار تصرف مسقط به دلیل کوه های بلند و قلعه های محکم مطلع شد، پس خودش به همراه چهارهزار نفر از لشکریان به محاصره ی مسقط پرداخت، تا بر آن ها غلبه کرد و آن جا را فتح نمود و برادر سیف اباضی ( بیاضی ) و گروهی از خوارج را کشت و حکومت آن جا را به شیخ غیث خان داد.
این بود آن چه من یافتم از فواید بعضی از مشایخمان.

باب هفتم: فصلی دوباره از مکاتبات پادشاهان با مشایخ آل مذکور

و آنچه میرزامهدی خان وزیر به شیخ نصرخان [ ناصر خان ] رحمه الله علیها نوشته است:

« آگاه شدم که تو با یک مرد مسیحی هم صحبت شده ای و با او درباره ی جزایر خلیج فارس مطالبی را گفته ای؛ به گمان اینکه او سیاح ( جهانگرد ) است تو را با گفتارش مغرور کرده که با بساطی منیع تو را یاری نماید و در مشکلات سریعاً به حمایت از تو بپردازد؛ اما بر من روشن است که یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر این که از دین آن ها پیروی کنی. پس اگر از خواسته های آن ها پیروی کردی، بعد از آگاهی از حکم خداوند، خود را هلاک شدگان می یابی، پس هرگز از یاری و حمایت مؤمنان ( مسلمانان ) دست برندارد [ ص 34 ]. درود بر کسی که از فرمان های خداوند پیروی می کند و رحمت و برکات خداوند بر او باد. مهدی ».

و آنچه شیخ نصرخان [ ناصرخان ] به وزیر مهدی خان پاسخ داده است:

« و اما از آنچه اشاره فرمودی به سخنانم با یک مسیحی و اظهار مهربانی من با او، چه کسی به شما اطلاع داده و در اصل شما به خوبی می دانید که من ازمرزها مواظبت می کنم و دقت در تمامی امور انجام می دهم. اما فراش و طعام مردم به میمنت خواست و اراده ی پیامبران و پادشاهان گسترده است پس بر ما ترک آن شایسته نیست. والسلام. بنده ی شما نصر [ ناصر ] ».





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار4

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:50 ب.ظ

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).


ادامه مطلب

نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار4

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:42 ب.ظ

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار3

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:41 ب.ظ

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).



نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار 2

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:40 ب.ظ

درآمد:

نسخه ی دست نویس منحصر به فرد الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دربردارنده ی اطلاعات ناب راجع به خاندان « آل مذکور » از طایفه ی « ابومهیر » بوشهر است. مؤلف کتاب، منبع یا مجموعه ای را که اسناد با ارزش دوره ی صفویه و دوره ی افشار را از آن به دست آورده است، معرفی نمی کند؛ هرچند به مناسبت هایی از سه منبع نام می برد: نخست از کتاب لؤلؤه البحرین نوشته ی جدش شیخ یوسف بحرانی عصفوری صاحب حدائق که شرح حال رجال بخش آخر کتابش ( الذخایر... ) برگرفته از آن است (2)؛ دوم منبعی است که اینگونه از آن می برد: « قال صدرالدین الحسینی فی تاریخ الفارس » (3)، و سومین منبع، کتاب « کلیات آل عصفور » (4) است که آن نیز نوشته ی شیخ محمدعلی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد قبل از شیخ محمدعلی آل عصفور یک مورخ جنوبی دیگر نیز به همه یا بخشی از این اسناد دسترسی داشته است زیرا محمدعلی خان سدید السلطنه پنج سال قبل از تالیف این نسخه در کتاب شقایق النعمان فی احوال مسقط و عمان تحریر سال 1314 هـ.ق به خط یوسف رفسنجانی (5) به حکومت شیخ ناصر و شیخ غیث بر بحرین از 1152 هـ.ق اشاره می کند (6). حتی مانند این نسخه سال تصرف جزیره ی هرمز به اشتباه سال 1139 ذکر شده است (7)، نه 1131 هـ.ق!.
به نظر می رسد منبع این اسناد توسط یک نویسنده ی دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفته است. زیرا کتاب تاریخ بحرین در دو قرن اخیر نوشته ی مصطفی خجسته که در سال 1338 هـ. ش ( حدود 60 سال ) بعد از این نسخه ی خطی نوشته شده است، پنج سند با متن عربی در آن آمده که سه سند آن مطابق با اسناد دوره ی افشار نسخه خطی حاضر است (8) اما دو سند دیگر دارد که در نسخه خطی موجود نیست؛ یکی نامه ی تهنیت علمای بحرین به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز به میرزا مهدی خان (9) و دیگری پاسخ تهنیت نامچه ی علمای بحرین از سوی « مهدی » است (10).این ها نشان می دهد که آقای خجسته به نسخه ای غیر از الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دسترسی داشته است. نسخه ی مورد استفاده ی خجسته را می توان از جملات زیر حدس زد: « مرحوم حاج میرزا محمدحسین شیخ الحکماء کازرونی [ متولد 2 رجب 1271 هـ.ق/ اول فروردین 1234 هـ.ش ] در کتاب مفصلی که در اطراف سوابق تاریخی و شرح اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی بنادر و جزایر واقع در خلیج فارس تالیف کرده و نگارنده نسخه ی خطی آن را نزد فرزند آن مرحوم، آقای سرهنگ هوایی محمد حکمت بوشهری در تهران دیده ام، درباره ی بحرین چنین می نویسد... » (11). مؤلف تاریخ بحرین در دو قرن اخیر با این مقدمه وارد مبحث معرفی دانشمندان و علما و فضلای بحرین می شود و پنج سند نامبرده را نیز در ادامه می آورد (12).
نکته دیگر اینکه به احتمال زیاد این اسناد قبل از آل عصفور، از فارسی به عربی ترجمه شده اند، زیرا متن هر پنج نامه ای که مصطفی خجسته نقل کرده، به زبان عربی است؛ در دو- سه مورد هم اختلاف جزیی با نسخه خطی دارند. بر ما روشن است که شیخ الحکماء، معاصر آل عصفور بوده و شاید در کتاب او به مأخذ اصلی این اسناد اشاره شده باشد. به هر حال دستیابی به اثر ناپدید شده ی میرزا محمدحسین شیخ الحکماء کازرونی که از معاصران شیخ محمدعلی آل عصفور بوده، می تواند به احتمال زیاد مطالبی دیگر را نیز از تاریخ بوشهر، خلیج فارس و خاندان آل مذکور برای پژوهشگران و ایران شناسان روشن نماید.

معرفی نسخه خطی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر

مؤلف: شیخ محمدعلی بن محمدتقی آل عصفور بن شیخ موسی بن شیخ محمدبن علامه، صاحب حدائق شیخ یوسف عصفوری بحرانی.
نسخه به خط مؤلف و تاریخ نسخه روز جمعه 12 شعبان 1319 هجری است.
محل کتابت: [ بوشهر ]
نسخه ی عکسی از: مرکز احیاء میراث اسلامی- قم، شماره فیلم 340 که در 21 ذی الحجه 1416 هـ.ق عسکبرداری شده است. این نسخه در غره شعبان 1409 هـ.ق در تملک هادی بن سید یاسین آل بالیل الموسوی بوده است. مُهر روی آن « مکتبه ابن بالیل الدورقی تأسیس 1385 » است.
این نسخه دارای یک مقدمه ( در سه صفحه ی اول ) و یازده فصل و متشکل از 278 صفحه است که در سه صفحه ی آخر، مؤلف شرح زندگی خود را نوشته است. سپس فهرست کتابهایی را ذکر کرده که تا آن زمان به رشته ی تحریر کشیده است ( ص 277 ). در آخرین صفحه، عنوان کتاب را چنین نامیده است: « الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر » سپس می افزاید در این کتاب شرح حال 190 تن علماء، شعراء، ادبا و اهل کمال و « جزیره اوال » را آورده است. فهرست مطالب باب های یازده گانه ی کتاب از این قرار است:

باب اول:

از آخرین سطح صفحه ی سوم آغاز شده تا صفحه ی پنج ادامه دارد و راجع به آبادی های بحرین است.

باب دوم:

انواع و اقسام میوه ها، مرکبات و خرماهای بحرین ( ص 5 ).

باب سوم:

چشمه ها و سپس تاریخچه ای از بحرین ( از صفحه 6 تا 20 ).

باب چهارم:

ملوک بحرین. مؤلف در این باب به تاریخ بحرین و نواحی اطراف آن در قبل از اسلام پرداخته و به تصرف آن نواحی توسط شاپور ذوالاکتاف، پادشاه ساسانی اشاره می کند ( صص 23-21 ).

باب پنجم:

تاریخ بحرین در دوره ی بنی امیه و بنی عباس ( صص 26-23 ). نویسنده در صفحه ی 25، در هشت سطر، فقط به ابوطاهر قرمطی و کارهایش اشاره شده، سپس با پرشی بلند به سراغ وقایع سال 930 هـ.ق رفته و به تصرف عمان توسط پرتغالی ها اشاره می کند. در همین قسمت به اشتباه غزای شاه عباس صفوی در سال 1031 هـ.ق با پرتغالی ها و تصرف هرمز را « فی سنه التاسع و الثلاثین بعد الالف » ( 1039 ) درج کرده است!. همچنین در صفحه ی 26، اواخر فصل پنجم، اشاره می کند که « در سال 1150 هجری سیف بن امام، سلطان مسقط با جماعت خوارج و اباضی ها، بحرین را تصرف کرد و بسیاری از شیعیان را به قتل رساند. در سال 1152 هـ.ق لشکریان نادرشاه بر بنادر دست یافتند و شهرها و جزایر بحرین را بازپس گرفتند و نادر فرمان حکومت آنجا را به شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) از آل مذکور داد ». در ادامه به رخدادی دیگر از اوایل دوره ی قاجار اشاره می کند: « در سال 1207 هـ.ق جماعت « آل عتوب » در قطر ظهور کردند؛ آن ها مردم را از انجام مراسم عزاداری و مرثیه برای حسین بن علی ( ع ) منع می کردند. وقتی شیخ نصر [ پسر شیخ ناصر ] این موضوع دردناک را شنید [ از بوشهر ] به جنگ با آن ها رفت و جنگ و درگیری بزرگی در گرفت. لشکریان شیخ نصر شکست خوردند و به ابوشهر بازگشتند و دست یاری به سوی حاکم شیراز دراز کردند. ولی لشکریان احمد بن خلیفه [ از آل عتوب ] بر بحرین و هَجَر تسلط یافتند و این واقعه ی تاریخی باعث شد که بسیاری از دانشمندان آنجا به بنادر فارس کوچ کنند، از جمله این گروه شیخ خلف نیای نویسنده ( شیخ محمدعلی آل عصفور ) بود.

باب ششم:

« فی ذکر مشایخ آل مذکور » ( صص 33-27 ). ( این باب به طور کامل در این مقاله ترجمه شده است ).



نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:39 ب.ظ

چکیده

تبیین تاریخ سیاسی خلیج فارس و رخدادهای مهم آن، نیاز به بازشناسی دقیق حکمرانان و حکومت های محلی کرانه و پس کرانه ی آن دارد. یکی از سلسله های محلی پرنفوذ و تأثیرگذاری که در تحولات هر دو سوی خلیج فارس از دوره ی صفویه تا دوره ی قاجاریه نقشی مهم داشته خاندان « ابومهیر » یا « آل مذکور » می باشد. اطلاعات ما از فعالیت های سیاسی این خاندان در دوره های صفوی و افشار تاکنون بسیار اندک بوده است. در این مقاله یک نسخه خطی منحصر به فرد که تاکنون از دید خلیج فارس پژوهان به دور مانده است، معرفی و ترجمه می گردد. این نسخه ی خطی به نام الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر اثر شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر ( 1351-1289 هـ.ق ) است. در این گنجینه ی نویافته، طی دو فصل، به طور مفصل متن مکاتبات مشایخ این خاندان با پادشاه ایران و حکام و اشخاص دیگر آورده شده است. این مکاتبات شامل سواد هفت نامه از مکاتبات متقابل مشایخ آل مذکور با شاه عباس صفوی و سلطان عمان در سال های 1021-1010 هـ.ق و سواد پانزده سند تاریخی ارزشمند از دوره ی نادرشاه افشار است. بی شک این اسناد می تواند برای پژوهشگران حوزه ی مطالعات خلیج فارس از زوایای مختلفی حرف های تازه داشته باشد.

واژگان کلیدی:

آل عصفور، آل مذکور، ابومهیر، بحرین، بنادر، بوشهره، جزایر، خلیج فارس.



نوع مطلب : مقالات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب شعر بهارونه لیراوی 94

تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-12:38 ب.ظ

هشتمین دوره شب شعر بهارونه لیراوی در روستای بنه احمد  لیراوی شهرستان دیلم با حضور مسوولان این شهرستان برگزار شد.

به گزارش «خلیج فارس»؛ این محفل ادبی که با هدف پاسداشت عید باستانی نوروز و فرهنگ کهن،غنی و گویش محلی جنوبی و همچنین گرامیداشت یاد ونام استاد ایرج شمسی زاده از شاعران محلی سرای بندرگناوه برپا شد شاعران به خواندن اشعار و سروده های خود با موضوعات مختلف نظیر بهار، طبیعت، نوروز و قدمت فرهنگ لیراوی پرداختند.

این برنامه ادبی با استقبال چشمگیر شهروندان دیلمی وشهرهای همجوار روبرو شد بگونه ای که جمع زیادی بصورت ایستاده این محفل ادبی را نظاره کردند.

ریس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی دیلم در این آیین با قدردانی از دست اندرکاران این مراسم ادبی حفظ واحیا زبان و گویش های محلی وسنتی را یکی از اقدامات ممتاز در حوزه فرهنگ برشمرد و گفت: زبان و گویش هر منطقه باعث معرفی بیشتر آن جامعه خواهد شد.

عبدالصمد دشتی افزود: این اداره در راستای اهداف فرهنگی هنری و در جهت تقویت وتوسعه زبان و گویش های محلی در بهمن ماه سال گذشته پنجمین جشنواره استانی شعر محلی را برگزار که با استقبال خوب علاقه مندان مواجه شد.

مسوول انجمن ادبی و دبیربرگزاری مراسم ادبی گفت: استقبال شهروندان دیلمی از شب شعر بهارونه کم نظیر است.

امراله خدری افزود: استقبال علاقه مندان به هنر و ادب از این آئین نشانه پیوند عمیق مردم شهرستان با فرهنگ،سنت،آئین و گویش محلی زیبا و شیرین جنوب است.

وی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد ایرج شمسی زاده به تاثیرگذاری شعر در جریان های مختلف اجتماعی اشاره کرد و گفت: شعر یکی از اصلی ترین آثار هنری و ادبی هر فرهنگ است.

در این مراسم ادبی که بیشتر تحت تاثیر درگذشت استاد ایرج شمسی زاده برپا شد اغلب شاعران اشعار خود را در یاد ونام او قرائت کردند.

اجرای موسیقی سنتی وآینی برگرفته از اشعارمرحوم ایرج شمسی زاده ازسوی مهدی متوسلیان و همچنین اجرای سنتی در دستگاه شور ازسوی علیرضا آقاجری از هنرمندان خوزستانی وشاگرد استاد محمدرضا لطفی و در ادمه اجرای موسیقی محلی توسط مرتضی احمدی از حاشیه های این مراسم بود.

این آئین هنری و ادبی به همت انجمن ادبی روستای بنه احمد برگزار و در پایان به شاعران جوایزی اهدا شد.

شهرستان دیلم در شمال استان بوشهر قراردارد.

منبع: ایرنا


نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمایندگان مجلس شورای ملی لیراوی و بندر دیلم در دوره قاجار و پهلوی

تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-11:34 ق.ظ

اتحادجنوب ـ علیرضا خلیفه زاده: در دوره ی اول و دوم مجلس که همزمان با سال های آخر کلانتری حاج حسن خان لیراوی بود، هم منطقه کهگیلویه و بهبهان و لیراوی هم منطقه بوشهر و بنادر نماینده مستقلی در مجلس شورای اسلامی نداشتند. در این سال ها بلوک لیراوی رسماً جزو خاک کهگیلویه بود، ولی تلاش های دامنه داری به دنبال تجزیه و جدایی آن از کهگیلویه و الحاق به...

نمایندگان مجلس شورای ملی لیراوی و بندر دیلم در دوره قاجار و پهلوی

علیرضا خلیفه زاده:*

در دوره ی اول و دوم مجلس که همزمان با سال های آخر کلانتری حاج حسن خان لیراوی بود، هم منطقه کهگیلویه و بهبهان و لیراوی هم منطقه بوشهر و بنادر نماینده مستقلی در مجلس شورای اسلامی نداشتند.
در این سال ها بلوک لیراوی رسماً جزو خاک کهگیلویه بود، ولی تلاش های دامنه داری به دنبال تجزیه و جدایی آن از کهگیلویه و الحاق به حکومت بنادر بود.
نماینده بهبهان و کهگیلویه و لیراوی در مجلس سوم سید امان الله بهبهانی بود و نماینده بوشهر و بنادر دیلم گناوه، ریگ، دیر و کنگان نیز حاج آقا محمد بوشهری (معین التجار) و میرزا محمدعلی خان ملک التجار بود، البته معین التجار به نمایندگی از طرف تجار تهران در دوره اول به مجلس راه یافته بود.
مجلس چهارم: این مجلس بعد از فروکش کردن تشنجات جنگ جهانی اول، پس از شش سال توقف، در 1/4/1300 افتتاح شد. در این سال بلوک لیراوی و بندر دیلم هر دو جزو حکومت بنادر بودند و نماینده بوشهر بنادر و دشتستان 1ـ میرزا علی کازرونی 2ـ محمود بهبهانی (پوررضا)
این مجلس در 30/3/1302 در مهلت قانونی به کار خود پایان داد.
مجلی پنجم: این مجلس در 22 بهمن 1302 افتتاح شد.نمایندگان بوشهر  میرزا احمدخان اخگر و میرزا علی کازرونی (مجدداً) بودند. این مجلس به انقراض سلسله ی قاجار رسماً رأی داد و سلطنت را به دودمان پهلوی سپرد.
اختتامیه این مجلس اوایل پادشاهی رضا پهلوی و در 22/11/1304بود.
مجلس ششم: این مجلس نیز در 9/4/1305 آغاز به کار کرد، نمایندگان بوشهر و بنادر (دیلم و لیراوی و...)
1ـ شیخ علی دشتی 2ـ میرزا محمدعلی خان نظام مافی بودند.
میرزا محمدعلی خان یا نظام السلطنه سوم، مالک املاک شبانکاره بود. پایان کار مجلس ششم در 22/5/1307 بود.
مجلس هفتم شورای ملی ایران: آغاز آن 14/7/1307 و اختتام آن 14 آبان 1309 بود و نماینده بوشهر، بنادر و جزایر و همچنین بندر دیلم و بلوک لیراوی علی دشتی (مجدداً) و محمدرضا شیرازی بودند.
مجلس هشتم: از 24 آذر 1309/ 24 رجب 1349 تا 24 دی ماه 1311/ 17 رمضان 1351 این دوره به طول انجامید.
مجدداً علی دشتی و برای اولین بار آقا محمد بهبهانی (حاج محمدرضا پوررضا) نمایندگی بوشهر، بنادر و... را بر عهده داشتند.
مجلس نهم: در این دوره نیز علی دشتی و آقا محمد بهبهانی از 24/12/1311 تا 24/1/1314 نمایندگی مردم بوشهر و... را بر عهده داشتند و همچنین در بهبهان نیز سلطان علی خان سلطانی (شیخ الاسلامی) از این دوره تا دوره ی هجدهم، نه دوره ی متوالی نمایندگی بهبهان را بر عهده داشت.
این نماینده بهبهان  در برخی از جریانات و اتفاقات ناحیه لیراوی معمولاً طرف اعتماد خوانین لیراوی بوده است.
مجلس دوره ی دهم: حاج محمدرضا بهبهانی وشکرا... صفوی در این دوره از 15/4/1314 تا 22/3/1316 نمایندگی بوشهر و سایر مناطق را که امروزه دراستان بوشهر قرار دارند، برعهده گرفتند.
مجلس یازدهم: از 20 شهریور 1316 تا 27 شهریور 1318 نمایندگان حوزه ی بوشهر، شکرا... صفوی و محمود عزیزی بودند. این دوره مصادف با تبعید و درگذشت آقاخان لیراوی بود.
مجلس دوازدهم: از 3/8/1318 تا 9/8/1320 به طول انجامید. نمایندگان دوره ی قبل (صفوی وعزیزی) در حوزه بوشهر و... مجدداً برگزیده شدند.
یکی دو ماه آخر این مجلس، مصادف با برکناری رضاشاه و آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی شد.
دوره ی سیزدهم مجلس: از 22/8/1320 تا 1/9/1322ادامه داشت. صفوی (چهارمین بار ) و عزیزی برای سومین بار متوالی برگزیده شدند.
مجلس چهاردهم: از 7/12/1322 تا 21/12/1324 مشغول به فعالیت بود و نمایندگان بوشهر و سایر مناطق مربوط به آن ناحیه 1ـ شکرا... صفوی 2ـ خلیل دشتی بود.
این دوره مصادف با درگیری های مهم منطقه لیراوی در حصار (1323) و در گره و بوالفتح (1324) بوده و در جریان انتخابات سال 22 صفوی و دشتی مورد حمایت خوانین حیات داوود بودند. اما طرف اعتماد اهالی لیراوی سلطانعلی سلطانی نماینده بهبهان بود در این دوره نامزد مورد حمایت لیراویان، احمد فرامرزی بود که از راهیابی به مجلس بازماند.
مجلس پانزدهم: از 25/4/1326 تا 6/5/1328 نمایندگان بوشهر و بندر دیلم، بلوک لیراوی و... 1ـ شکرا... صفوی (برای ششمین بار متوالی) 2ـ احمد فرامرزی مدیر مسئول روزنامه خاور بود.
احمد فرامرزی در این دوره نیز از جانب محمدعلی خان لیراوی و اهالی لیراوی مورد حمایت قرار گرفته بود. روزنامه خاور که اولین شماره آن در 31 فروردین 1324 انتشار یافت، سرشار از مقالاتی در انتقاد از خوانین حیات داود بود ولی در برابر محمدعلی خان موضعی جانبدارانه داشت.
دوره شانزدهم: از 20/11/1328 تا 29/11/1330 دو نماینده بوشهر و دیگر نقاط هم حوزه 1ـ شکرا... صفوی (برای هفتمین بار) و 2ـ دکتر حسن علوی بودند.
دوره هفدهم: از 7/2/1331 تا 28/8/1332 که همزمان با دوره ی نخست وزیری دکتر محمد مصدق بود، نمایندگان بوشهر و دشتستان، دیر، کنگان، دشتی، بندر گناوه، بندر ریگ، بندر دیلم و لیراوی این دو تن بودند:
میرزا احمدخان اخگر (مجدداً بعد از دوره پنجم در این دوره انتخاب شد).
2ـ احمد فرامرزی (مجدداً بعد از دوره پانزدهم در این دوره انتخاب شد) این دو نماینده هم با محمدعلی خان لیراوی و هم با روشنفکران و فعالان سیاسی لیراوی روابط خوبی داشته اند.
دوره هجدهم: از 27/12/1332 تا 26/1/1335 نمایندگی مردم را در حوزه بوشهر و... :
محمدباقر بوشهری
2ـ احمد فرامرزی (برای سومین بار) بر عهده داشتند.
دوره نوزدهم: از 10 خرداد 1335 تا 29 خرداد 1339 1ـ باقر بوشهری (دوباره) 2ـ عبدا... دشتی
نمایندگی مردم حوزه بوشهر و بنادر و... را بر عهده داشتند. این دوره اولین دوره ی چهارساله مجلس است.
دوره ی بیستم: در این دوره برای اولین بار استان کنونی بوشهر به دو حوزه ی، شامل مناطق مستقل تقسیم شد که یک حوزه بوشهر، گناوه، دیلم، لیراوی و بنادر دیر و کنگان و حوزه دیگر حوزه دشتستان و دشتی بود.
از حوزه بوشهر و ... برای سومین بار، باقر بوشهری برگزیده شد و از حوزه ی دشتستان عبدا... دشتی انتخاب شد. شروع این دوره 2/12/1339 بود ولی مجلس بیستم در 9/02/1340 به دستور نخست وزیر امینی جهت تسهیل در اصلاحات ارضی منحل شد.
دوره ی بیست و یکم: از 14 مهر 1342 تا 13 مهر 1346، از حوزه بوشهر و... هم محمدباقر بوشهری و از حوزه دشتستان رسول پرویزی برگزیده شد. این دو سال های بعد در شمار سناتورهای مجلس سنا قرار گرفتند.
دوره ی بیست و دوم: از 14 مهر 1346 تا 9 شهریور 1350 (هنگام برگزاری جشن های 2500 ساله) همچون دوره ی قبل، بوشهری و پرویزی نمایندگی حوزه بوشهر و حوزه دشتستان را بر عهده داشتند.
دوره ی بیست و سوم: از 9/6/1350 تا 16/6/1354 مجدداً بوشهری (برای ششمین دوره متوالی) و پرویزی (برای سومین بار متوالی) نمایندگی دو حوزه ی مزبور را بر عهده داشتند.
دوره ی بیست و چهارم مجلس شورای ملی: در این دوره نمایندگان استان بوشهر سه نفر شدند.
در حوزه بوشهر دو نفر: آقایان محمدصادق صفری پور (که اعتبارنامه اش در کمیسیون تحقیق مسکوت ماند) و دکتر سیدحسین طبیب انتخاب شدند.
از حوزه دشتستان، ابراهیم ماحوزی برگزیده شد. دکتر طبیب شکایات گشتاسب گشتاسبی، کدخدای روستای دهک لیراوی را علیه هادی خان نره ای حمایت و پیگیری کرد و از جدا کردن اراضی سامان شمالی لیراوی و الحاق آن ها به استان کهگیلویه و بویراحمد جلوگیری نمود.
مجلس 24 آخرین مجلس شورای رژیم پهلوی بود که در 22 بهمن 1357 با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی به این مجلس پایان داده شد.

 

*نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسافران پگاه نامزد کتاب سال دفاع مقدس

تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-11:25 ق.ظ

نامزدهای زندگی‌نامه‌ کتاب سال دفاع مقدس


نامزدهای برتر گروه زندگی‌نامه‌ جایزه کتاب سال دفاع مقدس در سه شاخه «زندگی‌نامه مستند»، «زندگی‌نامه داستانی» و «مجموعه زندگی‌نامه» مشخص شدند.

به گزارش ایسنا، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس‌ اعلام کرد: هیات داوران گروه «زندگی‌نامه» در سه شاخه «زندگی‌نامه مستند»، «زندگی‌نامه داستانی» و « مجموعه زندگی‌نامه» در مجموع از میان 944 عنوان کتاب‌، تعداد 46 عنوان را شایسته حضور در مرحله نهایی «شانزدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس‌» دانسته و به عنوان نامزدهای این گروه معرفی کرده است.

بنا بر این گزارش‌، از میان 389 عنوان کتاب «زندگی‌نامه مستند» تعداد 19 عنوان‌، از میان 147 عنوان کتاب «زندگی‌نامه داستانی» تعداد 13 عنوان و از میان 408 عنوان کتاب «مجموعه زندگی‌نامه» تعداد 14 عنوان به عنوان نامزدهای این گروه به دور نهایی راه پیدا کرده‌اند.

نامزدهای بخش زندگی‌نامه مستند:

1-آبی آسمونی اثر علی اکبر خاوری نژاد(نماشون:1392)

2-آبی به رنگ لبخند اثر سعید اصغری آذر(یاس نبی:1390)

3-آشنایی غریب اثر فرزانه مردی‌، فرحناز رسولی(آرمان براثا:1391)

4-آقا سید مجتبی اثر اصغر فکور(نشر شاهد:1391)‌

5-اشتباه می‌کنید من زنده‌ام اثر حسین شرفخانلو(روایت فتح:1392)

6-کتاب‌های بالی برای پرواز و تا به سحر یادم کن اثر لیلا کریمیان(ستارگان درخشان:1391)

7-برای خداحافظی برمی‌گردم اثر ابوالفضل قنبرنژاد(نوج:1391)

8-بوی تربت اثر سیدولی هاشمی(نشر شاهد:1390)

9-پشت شیشه تنهایی اثر مرضیه پورمحمدی (ستارگان درخشان:1391)

10-تا نقطه پرواز اثر محمود وضیع(جهانی:1391)

11-در هاله‌ای از غبار اثر گل علی بابایی(صاعقه:1391)

12-دیده بان /انتشارات(دفتر مطالعات و ادبیات پایداری حوزه هنری)(1391)

13-زندگی و مبارزات حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی اث رجواد عاملی(مرکز اسناد انقلاب اسلامی:1390)

14-عید پاییز اثر نرگس قادری نجف آبادی(ستارگان درخشان:1392)

15-ماربن اثر مژگان حضرتیان فام(سوره سبز:1390)

16-ماه همراه بچه‌هاست اثر گل علی بابایی(صاعقه:1391)

17-نوزاد با قنداق قرمز اثر الهام عسگری(کنگره بزرگداشت سرداران و ده هزار شهید مازندران:1392)

18- کتاب یک عمر بیداری اثر محمود نصر (انتشارات سوره سبز)

نامزدهای گروه زندگی‌نامه داستانی:

1- آسایشگاه شماره 4 اثر محمد حنیف(سوره سبز:1390)

2- آقای بامداد اثر حمید اکبر پور(کنگره سرداران و چهارده هزار و ششصد شهید استان فارس:1391)

3- آن مرد با بهار آمد اثر نصرالله احمدی(کنگره سرداران و چهارده هزار و ششصت شهید استان فارس:1391)

4- انگورهای تلخ اثر علی رستمی(ال احمد1392)

5- چشم بیدار اثر جلیل امجدی(نشر شاهد:1391)

6- حاج روح الله اثر معصومه قیطاسی(سوره مهر:1392)

7- روایت نیمه روز بیست و چهارم اثر کاوه بهمن(فاتحان:1391)

8- کتاب‌های سرباز وطن(آجا:1390) و عبور از چارچوب هر دو کتاب اثر محمد علی گودینی(اجا:1392)

9- عیسای من همینقدره...؟! اثر اعظم پشت مشهدی شقایق(کتاب آشنا:1391)

10- فقط ماه حسین را می‌پایید اثر زهرا اسپید(کتاب آشنا: 1391)

11- کمانی برای آرش /اثر محمد محمودی نورآبادی(کنگره سرداران و چهارده هزار و ششصد شهید استان فارس:1391)

12- میان دار اثر مریم شیدا (انتشارات کنگره سرداران وچهارده هزار و ششصد شهید استان فارس)

نامزدهای گروه مجموعه زندگی‌نامه:

1- آن‌ها که رفتند اثر ساسان ناطق(آریتان:1390)

2- اصحاب خورشید اثر قنبرعلی گرجی دیزآبادی(انتشارات ساری:1390)

3- جرعه نوشان کوثر اثر امیر رجبی(نگین سبلان:1391)

4- حنجره‌های زخمی اثر اسماعیل وکیل زاده(سریر: 1392)

5- راهیان خرابات اثر بنیاد سعادتی(نشر شاهد:1392)

6- ستاره‌های نبرد هوایی(جلد1) اثر احمد مهرنیا(سوره مهر:1391)

7- شعله ‌های عاشق اثر رقیه صادقی نیری(نشر شاهد:1390)

8- شناسایی اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی (امینان:1390)

9- شهیدان همبستگی اثر مصطفی محمدی(معاونت روابط عمومی و انتشارات سپاه پاسداران:1390)

10- گل‌های سپید اثر کمیل رضوان خواه گل سفیدی(امینان:1390)

11- مردان دفاع/موسسه فرهنگی هنری رسول آفتاب(علمی فرهنگی صاحب الزمان(عج):1392)

12- مرواریدهای کیو اثر پروانه قبادی کیا(نشر شاهد:1392)

13- مسافران پگاه اثر علیرضا خلیفه زاده (دریانورد:1390)

14- هفتاد پلاک سرخ اثر محمد هادی شمس الدینی (1390)

بنا بر اعلام، به سبب کثرت منابع در این گروه هر یک از سه شاخه مذکور توسط گروهی مستقل داوری شده است.



نوع مطلب : معرفی کتاب  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وداع زیبای مردم با اسطوره شعر محلی جنوب ایران زمین

تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-10:18 ق.ظ

گناوه آنلاین – الیاس احمد حسینی، حسین غلامی: مردم جای جای کشور به ویژه جنوب ایران دیروز آمدند تا با اسطوره و ملک الشعرای شعر محلی جنوب ایران زمین زنده یاد ایرج شمسی زاده وادع کنند و چه زیبا وداع کردند.
به گزارش گناوه آنلاین، استاد ایرج شمسی زاده از نوادر شعر محلی در ایران زمین است که در سال ۱۳۲۱ در محله عبدامام شهر گناوه چشم به جهان گشود و متاسفانه در شامگاه ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۳ چشم از جهان فرو بست.

IMG-20150324-WA0037
زنده یاد شمسی زاده از مفاخر شعری استان بوشهر و از معاصران زنده یاد منوچهر آتشی و دیگر بزرگان شعر استان بوشهر چون علی باباچاهی، بیابانی و … است.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیشموک در لیراوی کوه

تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-09:14 ق.ظ

دیشموک شهری است در استان کهگلویه وبویراحمد و شهرستان کهگیلویه، این شهر دارای آب و هوای سردسیری و مردمی خون‌گرم در میان کوهای سر به فلک کشیده، و یکی از مکانهای گردشگری در سطح استان می‌باشد جمعیت این شهر در سال ۱۳۹۰ حدود پنج هزارنفر (دقیقا ۴ هزار و ۸۷۵ نفر) بوده، وسعت بخش دیشموک: ۹۷۶ کیلومتر مربع، ارتفاع شهر دیشموک از سطح دریا: ۱۷۷۵ متر می‌باشد.

مردم این شهر به زبان لری (گویش بهمئی) و از ایل بزرگ بهمئی (سردسیری) می‌باشند. این شهر دارای زمستان خیلی سرد و تابستانی با هوای بسیار خنک و مردمی مهمان نواز می‌باشد،

 

موقعیت

شهر دیشموک از شمال به شهرستان لردگان چهارمحال و بختیاری، از غرب به ایذه و باغملک خوزستان، از جنوب به ارتفاعات ۳ هزار متری کوه سیاه و بخش بهمئی گرمسیر و از شرق به بخش‌های مارگون و چاروسا و شهر دهدشت ارتباط دارد. طبق گفتهٔ پژوهشگران، لیراب دیشموک یکی از سه خاستگاه احتمالی قوم لر بوده است.

اماکن گردشگری

از جمله مکان‌های گردشگری این شهر عبارتند از:

  • قلعه تاریخی دیشموک
  • گور دخمه (در کوهٔ بر فراز شهر دیشموک)
  • سد خاکی (بند خاکی گراب) در فاصله یک کیلومتر جنوب دیشموک احداث شده که زیبایی جالب توجهی را داراست
  • امامزاده میرسالار (واقع در ۵ کیلومتری جنوب شهر دیشموک)
  • قلعه شاه منصور (واقع در روستای لیراب)
  • رودخانه گندمکار (در شمال غربی دیشموک محل احداث سد جدید)
  • کوه سر به فلک کشیده دل افروز (دومین محل رویش کرفس دنیا)***گونهٔ گیاهی کرفس: این گونه تنها در سه نقطهٔ دنیا می‌روید؛ نقطهٔ وسیعی از آلپ در کشور سوئیس و دو نقطه در ایران؛ یکیزردکوه بختیاری و دیگری نقطهٔ وسیع شمال بهمئی سردسیر؛ از کوههای دل افروز تا غارون به طول بیش از چهل کیلومترمربع (کوههای حوالی شهر دیشموک)
  • غار ده احمد در ۵ کیلومتری شمال غرب دیشموک: این غار درای قندیل‌های زیبا و مجسمه عروس و داماد می‌باشد که حدود یک کیلومتر این مسیر می‌بایست بصورت پیاده و در سربالایی کوه طی شود تا به این غار رسید

 

معادن

معدن نیترات پتاسیم لیراب با ظرفیتی بیش از یک میلیون تن؛ چاه‌های نفت پارسی کوه سیاه و چاه‌های پلمپ شدهٔ برفکون

 

قلعه دیشموک

استان کهگیلویه وبویراحمد بخشی از سرزمین کهن ایران عزیزاست؛ که مجموعه‌ای از آثار باستانی این مرز و بوم را از دورترین دوران تاکنون در سینه خود حفظ کرده است. 

قلعه دیشموک یکی ازاین مجموعه‌های باارزش است که درمنطقه کهگیلویه قرار گرفته است. 

قلعه دیشموک بر بلندای صخره‌ای گچی واقع شده است. ابعاد تقریبی آثار فوق در حدود ۲۵۰*۲۵۰ متر و ارتفاع آثار در حدود ۲۵ متر می باشدکه در نوع خود بینظیر است. در زیر قلعه آثاری وجود دارد که قدیم تر از خود قلعه است و بعدها قلعه بر روی خرابه‌های آن آثار ساخته شده است. نوع مصالح ساختمانی که در این قلعه بکار برده شده است عبارتند از سنگ وملات گچ که دارای استحکام خوبی هستند. برای تأمین آب آشامیدنی ساکنین قلعه و راه ورودی قلعه، راهی خاص و زیر زمینی وجود داشته که بیش از ۲۰۰ متر طول دارد.

چون بعد از گذشت این همه سال هنوز اینطور پایدار مانده، از نظر مهندسی و طراحی بسیار جالب بوده است. 

قدمت این آثار به دوره‌های تاریخی واسلامی می‌رسد. این قلعه در غرب شهر دیشموک قرار گرفته است. دراطراف قلعه طبیعت بسیار زیبا و چشم اندازهای زیادی وجود داردکه توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند. وهرساله گردشگران زیادی را استانهای هم جوار (خوزستان-شیراز-بوشهر-اصفهان و چهارمحال بختیاری) به خود جذب می‌کند.

 گوردخمه یا گوردالو

این سنگ از نوع سنگ‌های استودان و استخوان‌دان است که در دوره پیش از اسلام طبق فرهنگ آریایی‌ها مردگان را در آن دفن می‌کردند.

 

 

 

از آنجا که آنان معتقد بودند اگر اجساد را بعد از مردن بلافاصله در خاک دفن می‌کردند باعث آلوده شدن زمین و سفره‌های آب زیرزمینی می‌شود و گیاهانی که در زمین‌های محل دفن مردگان می‌رویند مورد استفاده حیوانات اهلی از جمله گاو و گوسفند می‌شوند و انسان هم به دلیل استفاده از شیر و گوشت آن حیوانات دچار امراض می‌شوند به این دلیل هنگام مردن اجساد را در این سنگ که در ارتفاع بلند بود دفن می‌کردند.

پس از تجزیه اجساد استخوان‌های مردگان را در محلی نزدیک به خانه‌ها دفن می‌کردند. در گذشته این گوردخمه دربی سنگی داشته است که به مرور زمان تخریب شده و سنگ مذکور ظرفیت همزمان سه جسد را داشته است.



نوع مطلب : لیراوی شناسی  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :44
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo