تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی - حیاتداود به روایت حسین جواهری2

حیاتداود به روایت حسین جواهری2

شنبه 27 آبان 1396 04:53 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

6- دوران زمامداری دکتر مصدق:

در دوران زمامداری دکتر مصدق همراه با جریان ملی شدن صنعت نفت یک آزادی نسبی بیانی و تضارب اندیشه ای  به ویژه در زمینه مطبوعات در سطح کشور ساری و جاری بود. مضافاً اینکه دل بیشتر مردم آکنده از مهر دکتر مصدق بود. فراموش نمی کنم که دولت ایشان به علت تحریم نفت ایران، در تنگنای اقتصادی بود به طوری که ناگزیر به فروش اوراق قرضه ملی شد. خرید اوراق قرضه با استقبال عمومی مواجه شد. من کلاس پنجم ابتدایی بودم. پدرم دو برگه 10 تومانی خریداری کرده بود. من با احساس بچه گانه خود به پدرم گفتم که شما تعداد کمی خریده ای. منزلمان را بفروش و تعداد بیشتری تهیه کن!!

این احساس بی آلایش یک محصّل دوره ی ابتدایی نسبت به نخست وزیر کشورش بوده که با شیر اندرون شد و با جان به در رود. همین اواخر دوستی برایم تعریف کرد که ما بعد از فوت پدرمان ، از ماترک ایشان یک برگ قرضه آن زمان مشاهده کردیم که برای یادمان تا آخر عمرش نگهداری کرده بود. پیگیری مردم از رخدادهای ایران به حدی بود که شبها اهالی بندرریگ در منازلی که دارای رادیو بودند تجمع می کرده تا اخبار را از رادیو دهلی و لندن دنبال کنند. حتی مرحوم استاد حسن محمدپور که به زبان عربی مسلّط بود رویدادهای ایران و جهان را برای برخی مشتاقان به فارسی بر می گرداند.

گفتنی است که علاقه مندی توده ها به رویدادهای ایران و جهان به حدی بود که در منزل کدخدای روستای کوچکی مانند سمیعا (سمیّه) آن روز رادیوی معروف Andrea وجود داشته و کلیه اخبار  به ویژه مشروح مذاکرات مجلس و نطق های آتشین موافق و مخالف (وگاه موهن و گزنده) توسط گوینده توانای رادیو تهران (زنده یاد محمود سعادت) استماع می شد.که من خود، در سنین دوران ابتدایی مستمع علاقه مندش بوده ام. در روستای خلیفه ای نیز افرادی با همین نحله فکری وجود داشته است. از جمله ی افرادی که با بسیاری از مجلات و روزنامه های با مشرب فکری مختلف آن روزگار مشترک (آبونه) و کتاب های متنوع زیادی در کتابخانه شخصی خود داشته، زنده یاد عبداله خلیفات مدیر دفتر پست و تلگراف و تلفن (پ.ت.ت) بندرریگ بوده است. ایشان این کتابها و جراید را در اختیار جوانان آن روز که برای آموختن، سری پرشور و شوری در، دل داشته اند قرار می داده. از جمله اسلامی و مرحومان ذاکری، احمدزاده و فاضل که انصافاً بعد از گذشت چندین دهه، هنوز جای سپاسگزاری را دارد که «زکات العلم؛ نشره» . من شخصاً «دورادور» آقای رحیم پور و مرحوم حسن صابری را در زمره جوانان خوش ذوق آن ایام به حساب می آورم و در حافظه تاریخی خود می توانم از برادران عباسی از روستای هم نام خود به عنوان افراد روشن و مبارز با ستم یاد کنم که چه مخاطراتی را به جان خریده اند.

7- تفرقه بینداز و حکومت کن:

در اینجاست که باید بگویم قلم اینجا رسید و سر بشکست و چه شکستنی؟ می گویند چرچیل نخست وزیر اسبق انگلیس گفته است که بدترین حکومت ها، دموکراسی است. اما در حال حاضر بهتر از آنرا نمی شناسیم. آزادی برای خودش تعریفی دارد. در گوش کسی سیلی بنوازیم و بگوییم آزادی است  که ای آزادی چه جنایاتی که به نام تو مرتکب می شوند!! در همین دوران طلایی دکتر مصدق ، دودستگی شدید (خواسته یا ناخواسته) تحمیلی در بندرریگ بروز کرد. عده ای با تمکن مالی کمتر بلکه با دست تهی اما روشن بینی و میانه روی بیشتر در لباس هواداری از دولت دکتر مصدق و عده ای دیگر با تمکّن مالی نسبی همراه با شیوه فاشیستی و تهاجمی بیشتر در لباس مخالفت عملی با آزادی های مطرح در قانون اساسی. دسته ی اخیر به مصداق «منطق ما، زور ماست و هرکس با ما نیست بر ماست.» با حرکات خود آرامش و امنیت را به بهانه های بنی اسرائیلی از دسته اول سلب و دچار هراس و دلهره می ساختند.

به بیانی دیگر ، گروه مقابل، تأمین جانی و مالی نداشتندکه شنیدن کی بود مانند دیدن و یا مسلمان نشنود کافر نبیند!  تا آن درجه که یکی از جوانان آن دوره قربانی نزاع ناخواسته و حمله ددمنشانه فردی از دسته دیگر و در مقابل دیدگان مردم و پدرش، جان به جان آفرین تسلیم کرد. شهربانی نیز مرعوب دسته قداره بند و حالت انفعالی داشت. یکی از تبعات این دو، دستگی های ابتر و هدایت شده اقدام یک فرد گمرکچی و کشف و ضبط کالاهای مردم از منزلشان بود که البته این عمل تلافی جویانه با تمهیداتی انجام گرفته بود و تا مدت ها «سال پیسه ای» مبنای تاریخی محلّی پیدا کرده بود.

جا دارد که به یکی دو مطلب اشاره کنیم تا خوانندگان بدانند که تا چه میزان دسته ای ، دسته دیگر را نشانه می رفته و فتیله را بالا می کشیده اند. یکی از روزنامه های شیراز موسوم به «پیام فارس» مطلبی را از طریق ظاهراً مخبر محلّی خود در مورد مدیر «پستل» بندرریگ به چاپ رسانده و مرحوم جواهری هم به لحاظ حفظ حریم افراد و هم به لحاظ دفاع از حرمت محیط (چو پرده دار به شمشیر می زند همه را ، کسی مقیم حریم حرم نخواهد شد) پاسخی در خور، نوشته و از طریق مرحوم فتح اله خان از مدیر مسئول روزنامه می خواهد تا مطابق قانون مطبوعات در همان صفحه چاپ کند و چنین نیز اتفاق می افتد. روزنامه افترا زده بود که مدیر پست و تلگراف بندرریگ، فردی بی سواد، فعّال مایشا (خودکامه) و با موتور لنج های خود مبادرت به امر قاچاق می کند. او فردی بی بضاعت بوده ولی اکنون صاحب آلاف و الوف شده است.

مرحوم جواهری این گونه پاسخ می دهد: الف  مدیر دفتر پست و تلگراف مورد نظر شما واجد دو مدرک از وزارتخانه های فرهنگ و پست و تلگراف و تلفن است؛ اگر بی سواد است (که قطعاً گزافه گویی است) اشکال متوجه وزارتخانه هایی است که مدرک بی سوادی به ایشان داده ! ب  در محیطی که دوایر دولتی مختلف و نهادهای امنیتی و استحفاظی از قبیل شهربانی، ژاندارمری، گارد مسلح گمرک (مرزبانی) نماینده بخشداری و حکمران محلّی (حیات داودی) وجود دارد چگونه ممکن است مدیر ساده دفتر (پ.ت.ت) بتواند فعال مایشا باشد؟ این فرد دستش به کدام عرب و عجمی بند و یا سر در آستین چه قدرتی دارد؟ پ  فرد نامبرده دارای موتور لنج و یا موتور لنج ها نیست بلکه فامیل گسترده و مشهور آنان با همین نام خانوادگی (خلیفات) اهل تجارت دریایی هستند. و شما با تشابه اسمی به میدان آماده، سره را از ناسره تشخیص نداده اید. ایشان از خانواده ای است که از اغنام و احشام و شتران بسیاری برخوردار بوده از تازه به دوران رسیده و نوکیسه ها نیست. در پایان؛ روزامه با اقرار به اینکه مطالب خلاف واقع گزارش و درج شده است پوزش خواهی می کند.

نکته دیگر مربوط به همان بازه ی زمانی است که طبقه توتالیتر (تمامیّت خواه) نمی توانسته وجود عناصر آگاه و آشنا به قلم و صاحب بینش روشن را برتابند. زنده یاد عبدالحسین ذاکری در همان کسوت کمک آموزگاری با تحصیلات کلاسیک ششم ابتدایی آن روز دستی نیز آشنا به قلم داشته و بر اساس مشرب فکری خود با ارباب جراید و اصحاب رسانه تضارب اندیشه داشته و فروزه های فکری خود را در مطبوعات نسبتاً آزاد دوران مصدق  به ویژه بوشهر  منعکس می ساخته است. یکی از روزنامه های دو آتشه بوشهر، مطلبی را با این عنوان درج می کند که : «کشتی های بادبانی دریاپیمای خان حیات داود از کشتی های نیروی دریایی شاهنشاهی ایران تندرو ترند !» ضابط وقت، پدر ذاکری را که فردی عباباف و قویاً مذهبی بوده و اصولاً هیچ نوع سنخیّت فکری با فرزندش نداشته به مقر حکومتی (دروازه) احضار و از وی می خواهد تا لاشه روزنامه و دست پخت پسرش را بخورد ! که گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری (رجوع شود به ویژه نامه صدای بندر، نوروز 95 زیر عنوان «مطبوعات از گذشته تاکنون بندرریگ» نوشته عبدالحمید قیصری)

8- کودتای 28 مرداد ماه 1332 :

با اجرای کودتا کفه ترازو به نفع گروه اقتدارگرای سودجو چربید و تیغ به دست زنگیان سرمست از باده خواهی و جاه طلبی افتاد و آنها از پتانسیل بیشینه خود استفاده کرده و طوفان گرد و خاک به راه انداختند و کسانی که در لانه های خود خزیده بودند و در کمین فرصت، سر در آورده، چنگ و دندان تیز کرده و هرچه در توان داشتند تسویه حساب شخصی کردند. چرا که کشتیبان یا کشتینیان را سیاست دگری آمده بود

(چو درّه تهی گشت از نره شیر            شغالان در آیند هر سو دلیر)

چون بیشتر مطالب جنبه فرهنگی و مطبوعاتی داشت گفتنی است که در دهه های 20  50 دفاتر نمایندگی در بندرریگ جایگاه رسمی تری پیدا کردند  جا دارد از تلاش و زحمات فرهنگی و مسئولیت پذیری پیشینیان که در این مسیر تلاش و اطلاع رسانی کردند ، نامی برده شود. از جمله مرحوم حاج سالم رضایی نماینده رسمی مؤسسه اطلاعات ، آقای محمود ولیزاده نماینده رسمی مؤسسه کیهان و آقای عبدالحمید قیصری نماینده مؤسسه آیندگان قدردانی به عمل آید و در پایان در زمینه ی شهدای بندرریگ در جنگ تحمیلی :

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ؛ بل احیاء عند ربّهم یرزقون(سوره مبارکه آل عمران آیه 169)

منبع

http://www.javaherihosein.com/index.php/2016-08-07-04-30-19/2017-01-06-09-05-57/83-2016-08-21-13-15-27/63-2016-0


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر