تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی - چشمه و سنگ شعر پر خاطره دوره دبستان

چشمه و سنگ شعر پر خاطره دوره دبستان

پنجشنبه 5 بهمن 1396 01:04 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

جدا شد یکی چشمه از کوهسار 
به ره گشت ناگه به سنگی دچار


به نرمی چنین گفت با سنگ سخت 
کرم کرده راهی ده ای نیکبخت


گران سنگ تیره دل سخت سر 
زدش سیلی و گفت : دور ای پسر !


نجنبیدم از سیل زورآزمای 
که ای تو که پیش تو جنبم ز جای !


نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد 
به کندن در استاد و ابرام کرد


بسی کند و کاوید و کوشش نمود 
کز آن سنگ خارا رهی بر گشود


ز کوشش به هر چیز خواهی رسید 
به هر چیز خواهی کماهی رسید


برو کارگر باش و امیدوار 
که از یاس جز مرگ ناید به بار


گرت پایداری است در کارها 
شود سهل پیش تو دشوارها

..............

ملک الشعرای بهار


آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 بهمن 1396 01:23 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر