اشاره: مطلب زی را حدود شش‌سال قبل در همین وبلاگ درج کردم. نظر به تازه‌بودن آن و روشن ساختن گوشه‌ای از تاریخ بندردیلم ـ هرچند مختصر ـ و خصوصاً نمایاندن نخستین تصویر از بندردیلم در 127 سال قبل ـ که با صرف وقت و جستجوی فراوان برای اولین بار آن را در متن اصلی سفرنامه کشف کردم ـ، و همچنین به‌دلیل آنکه در طول این شش سال نسل جدیدی از خوانندگان به این وبلاگ پیوسته‌اند که احتمالاً این مطلب را نخوانده‌اند، این مطلب را با ویرایش‌ و اصلاحاتی دوباره در وبلاگ درج می‌کنم. امید که خاطر عاطر خوانندگان را خوش آید.

در سال 1885 میلادی یعنی حدوداً 127 سال قبل، دو دانشمند و جهانگرد فرانسوی به نام‌های  سی بابن و فردریک هوسه  در اواخر زمامداری ناصرالدین‌شاه قاجار به ایران سفر کردند. این دو دانشمند فرانسوی که در رشته‌های علمی متخصص بودند و برای تحقیقات مردم‌شناسی، نژاد‌شناسی و باستان‌شناسی به ایران آمده بودند ضمن مسافرت علمی خود در خطة جنوبی ایران منجمله بندردیلم، سفرنامه‌ای عامه‌پسند که مناسب چاپ در روزنامه‌ای عمومی باشد به رشتة تحریر درآوردند که هفت سال پس از آن مسافرت، در روزنامة مشهور و پرخوانندة فرانسوی   گردش به دور دنیا  با عنوان زیر به چاپ رسید:

A Travers la Perse Meridionale, 1885. Le Tour du Monde. 1892. Tome 2, pp. 66-128

مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ی سفرنامه فوق به قرار زیر است:

سفرنامه جنوب ایران/تالیف: بابن و هوسه / ترجمه و تعلیقات: محمد حسن خان اعتماد السلطنه / تصحیح: میرهاشم محدث/ انتشارات دنیای کتاب / چاپ اول / زمستان 1363

     این سفرنامه که به دستور ناصرالدین‌شاه و به‌دست محمد حسن‌خان اعتماد‌السلطنه ـ رئیس دارالترجمة ناصری ـ  ترجمه شده است ظاهراً تنها ترجمه از این سفرنامه محسوب می‌شود و ترجمه‌ای که از این سفرنامه در بازار موجود است و مورد استناد تاریخی قرار می‌گیرد همین ترجمه است.

     ترجمه‌ای که اعتماد‌السلطنه از این سفرنامه به‌عمل آورده است به ترجمة آزاد شناخته می‌شود. در ترجمة آزاد مترجم چندان خود را موظف به حرکت بر ردّ پای نویسنده نمی‌داند. بلکه محوریت کار را بر مضمون نوشته قرار داده به تناسب هم به اصل مطلب اضافه می‌کند و هم به دلخواه از آن کم می‌کند. این نوع ترجمه برای هر متنی بدون اشکال باشد  برای ترجمة متون تاریخی که قرار است مورد استناد قرار گیرند مسلماً پذیرفتنی نیست. ولی پیش‌فرضِ ناصرالدین‌شاه در دستور به ترجمة آن و ذهنیت خود اعتماد‌السلطنه در ترجمة این سفرنامه علی‌الظاهر این بوده است که مطلبی جالب و خواندنی تهیه شود که هم اوقات خوشی صرف خواندن آن گردد و هم پا به پای نویسنده از مناطق گوناگون دیدن شود. استناد تاریخی آنگونه که ما اکنون از آن سخن می‌گوییم مورد نظر آنان نبوده است و اصولاً در آن زمان این سفرنامه متنی تاریخی محسوب نمی‌شده است. از این رو، مترجم چندان در بند جزییات نمانده و هر چه را از متن فهمیده در قرع و انبیق ذهنش پرو بال داده و حاصل، دست کم در مورد این بخش از ترجمه، این بوده است که تنها حدود 50 درصد به متن اصلی وفادار بماند! بخش گزینش‌شده در این مقاله، مربوط به اقامتِ کوتاه دو جهانگرد در بندردیلم از شهرهای شمالی استان بوشهر است. نکتة جالب در ترجمة این بخش، چند سطری است که اعتماد السلطنه در مورد خرابی مناطق دور از دارالخلافة طهران، از خود، و البته از زبان نویسندگان به متن اضافه می‌کند. شاید بدینوسیله می‌خواسته است شاه را از وضعیت اسف‌بار شهرها و مناطق دور از تهران باخبر کند که احتمالاً چون خود مستقیماً جرات ابراز آن را نداشته از زبان این دو جهانگرد فرانسوی آن را نوشته است.

      در ادامه، نخست ترجمة اعتماد السلطنه آورده می‌شود با این توضیح که بخش‌های قرمز‌رنگ در ترجمة او، قسمت‌هایی است که در متن اصلی نبوده است و مترجم از خود به متن افزوده است، هرچند قسمتهای مشکی رنگ نیز الزاما ترجمه دقیقی از متن اصلی نیست.. سپس، ترجمه‌ای که از متن فرانسوی  این بخش از سفرنامه انجام داده‌ام، تقدیم می‌شود. در ترجمه کوشیده‌ام وفاداری به متن اصلی و روانیِ ترجمه همراه با هم رعایت شوند.

     نکتة پایانی آن که با بررسی اجمالیِ کل ترجمه مشخص شد وضع ترجمة دیگر بخش‌های این سفرنامه کم و بیش بر همین منوال است. لذا ترجمة مجدد کلّ سفرنامه ضروری می‌نماید.

ترجمه اعتماد السلطنه:

« بندردیلم شهر کوچکی است و در آن جا ایرانیان یک قلعه دارند و اطراف آن مختصر نخلستانی است. منزل ما در خانة حاکم است. به واسطة پنجره‌هایی که در اطاقها تعبیه کرده‌اند جریان هوا زیاد است و شخص به راحتی زندگی می‌کند. بندردیلم از بنادر بسیار خوب خلیج فارس است و در معنی، تجارتگاه هند و ایران و عثمانی است. در این بندر کشتی زیادی از هر ملت دیده می شود ،اما ایرانیان اهتمامی در آبادانی این بندر نمی‌کنند. هر نقطه‌ای که از طهران- مرکز دولتی – دورتر است به تناسب دوری، خرابتر است. بندردیلم که در منتهای جنوب ایران و سرحد است قهراً باید خرابتر از سایر جاهای دیگر باشد. میرزا عبدالله خان حاکم بندردیلم شخص تاجری است و در این دو سه شبی که ما در آنجا بودیم هر شب با خان حاکم بالای بام مشرف به دریا می‌نشستیم. از اول شب تا وقت خوابیدن، متّصل عاملهای خان می‌آمدند و خروج و ورود بارهای مال التجاره را به ارباب خود می‌گفتند و او ثبت بر می‌داشت. از وجنات خان پیدا بود که از تجارت فایدة کلی می برد. ورود ما به بندردیلم یک نوع سعادتی بود. ما از این راههای بد و هوای گرم و هر نوع حوادث خلاص شدیم و به کنار دریا رسیدیم. از این به بعد آسوده خواهیم بود. »

ترجمه پیشنهادی :

« بندردیلم شهر کوچکی است که خانه‌هایش همگی به گِردِ خانة خان ساخته شده‌اند. خانة خان عمارت بزرگی است با برج و باروهای بلند که از دور به شکل قلعه‌ای نمایان می‌شود. چند درخت نخل به این مجموعه زیبایی خاصی بخشیده‌اند. ما در سالنی بزرگ در عمارتِ خان منزل می‌کنیم. در این سالن، دیوار در نزدیکی کف اتاق دریچه‌های کوچک و متعددی دارد که از طریق آنها جریانی دائمی از هوای خنک و تازه آدمی را در بر می‌گیرد.

     گرمای سوزان و طاقت‌فرسای عربستان در اینجا با نسیمی که از روی دریا می وزد ملایم می‌شود. اهمیت نسبتاً زیاد این بندر کوچک از این نظر است که استراحتگاهی است برای کشتی‌هایی که میان هند، ایران و عثمانی در رفت و آمد‌ند. این بندر مملو از کشتی‌های خارق‌العاده‌ای است که قسمت عقب و بسیار بلندشان، آکنده از تزئینات چوبی است

     میرزا عبدالله‌خان حاکم شهر، تاجر بزرگی است. هر شب روی مهتابی خانه که مشرف به دریاست، مباشران متعدد وی، یکی‌یکی برای ارایة گزارش به حضور می‌رسند و منشی‌ها گزارش‌های آنها را ثبت می‌کنند. تو گویی تجارتخانه‌ای  اروپایی است. هر نفر پس از ورود، دلیل آمدنش را می‌گوید و آنگاه عقب‌عقب بر می‌گردد. البته به علاوة آن تعارفات و آداب طولانی و پیچیده که به جز اتلاف وقت چیزی در پی ندارند. دفاتر ثبت که بسته می‌شوند، قلیان‌ها روشن می‌شوند و همة این مردان ساعت‌ها بی هیچ اندوه و غصه‌ای که به‌نظر بیاید در این شب‌های مهتابی و دلپذیر مشغول کشیدن قلیان شده از هر دری سخن می‌رانند و در آن پایین، امواج دریاست که آرام به ساحل زیر پایشان می‌خورد. و این جاست که آن سیمای آرام و با وقار مشرق‌زمین آنگونه که اکنون دوستش داریم باز جان می‌گیرد. »

توضیحی در مورد تصویر :

در ترجمة این سفرنامه که در بازار موجود است چندین طراحی از شهرها و اماکنی که این دو جهانگرد از آنها گذر کرده‌اند وجود دارد. ولی هیچ تصویری از شهر بندردیلم در خلال این طراحی‌ها به چشم نمی‌خورد. تصویری که در فوق ملاحظه می‌کنید در متن فرانسوی این سفرنامه یافت شد و با توجه به تاریخ ترسیم آن، قدیمی‌ترین تصویرِ یافت‌شده از این شهر بندری در جنوب ایران محسوب می‌شود. این تصویر را شخصی به نام  Taylor طراحی کرده است که یکی از چند طرّاح تصویرهای سفرنامه است. زیر تصویر عبارت زیر نوشته شده است: « بندر دیلم ، تصویر شده به دست تیلور بر اساس کروکی آقای هوسه»

از این رو دربارة این تصویر دو فرض می توان در نظر گرفت:

1-   آقای تیلور بر اساس توصیفاتی که نویسنده از وضع ساختمان‌ها و منطقة دیلم در متنِ سفرنامه بدست داده است تصویری خیالی ترسیم کرده است تا سبب تنوع و جذابیت سفرنامه شود.

2-   آقای تیلور طی مشورت با فردریک هوسه و بر اساس راهنمایی‌های شفاهی وی، تصویر دیلم را  به آن صورتی که بابن و هوسه دیده اند، تهیه کرده است.

     فرض اول را نمی توان پذیرفت زیرا اگر مستند طراح صرفاً توصیف نویسنده در متنِ سفرنامه بود نمی دانست که در نزدیکی دیلم آرامگاهی است به شکل اتاقک کوچکی با گنبدی بر بالای خود. یعنی همانی که ما اکنون به گنبدِ سیّد می شناسیمش و در تصویر نیز دیده می شود. این آرامگاه اکنون با توجه به توسعة شهر در این مدت نسبتاً طولانی، در مرکز شهر قرار گرفته است.  دلیل رد فرض اول این است که نویسندگان در سفرنامه هیچ ذکری از این آرامگاه در نزدیکی دیلم نمی‌کنند. با وجود این، این مزار در طراحی وجود دارد. دفن سیّد مرحوم بنا بر کاشی‌نوشتة سردرِ آن مربوط به 1265 هجری قمری است. یعنی  168 سال قبل که حدوداً می شود 41 سال قبل از ورود این دو فرانسوی به دیلم. و این زمانی کافی است برای احداث اتاقک مقبره و گنبد بالای آن، به آن صورتی که در تصویر دیده می‌شود. مضافاً این که فاصلة میان گنبد سیّد و منطقة قلعه در تصویر، به تقریب، با مسافت واقعی و  فعلی مطابقت می کند. از این رو می توان فرض دوم را پذیرفت و قبول کرد که این همان دیلمی است که این دو فرانسوی در 12۷ سال قبل دیده‌اند.

     نکتة آخر این که استناد به متون سفرنامه‌ای با ترجمه‌های قدیمی باید با احتیاط انجام شود خاصه آن که در موارد نه چندان کمی ـ همچون مورد فوق ـ این ترجمه‌ها ممکن است گمراه‌کننده و حاوی اطلاعات نادرست باشند. از این رو مقابله و ویرایش آنها و نهایتاً ترجمه مجدد این متون قبل از استناد تاریخی به آنها ضروری است.

در ذیل، متن فرانسوی این بخش از سفرنامه را می توانید ملاحظه کنید.

La petite ville de Bender–Dilem avec ses maisons groupées autour de celle du Khan, grosse construction flanquée de tours et ressemblant à un fort, se profile au loin. Quelques palmiers se détachment gracieusement sur le tout.

     Nous trouvons asile dans une vaste pièce de la demeure du Khan. Le mur est percé de trous nombreux au niveau du plancher, et un courant d'air permanent et frais nous environne. La lourde chaleur de l'Arabistan est ici tempérée par la brise marine. Le petit port, assez important comme relâche du cabotage entre l'Inde, la Perse et la Turquie d'Asie, est tout rempli d'extraordinaires bateaux, don’t l'arrière très élevé est surchargé d'ornements en bois découpé.

     Mirza Abdoullah Khan, le gouverneur de la ville, est un grand commercant. Le soir, sur sa terrasse qui domine la mer, ses nombreux intendants viennent un à un render leure comptes que des secrétaries inscrivent. On dirait une maison de commerce européenne; chacun arrive, expose de suite ce qui l'amène et se retire – plus de ces longues et compliquées politesses qui sont des pertes de temps. – Mais les lives sont fermés, les ghalians s'allument, et très longtemps, sans soucis visibles, tous ces homes fument et devisent dans la nuit tiède et claire, immobiles au bord des vagues qui clapotent à leure pieds; et voici revenue la sereine vision de l'Orient, tel que nous l'aimons maintenant.

۩  ۩  ۩