تبلیغات
لیـــــــــــــــراوی - نقد و ارزیابی مهمترین اثر فرهنگی یعقوب غفاری

نقد و ارزیابی مهمترین اثر فرهنگی یعقوب غفاری

دوشنبه 12 بهمن 1394 10:51 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

نورالله جمشیدی 

یعقوب غفاری از نویسندگان فهیم، منصف، تلاشگر و ممتاز استان کوهگیلویه وبویراحمد است که آثار قابل توجهی به قلم وی و در زمینه های مختلف به چاپ رسیده است. از جمله: «گیاهان خودروی استان کوه گیلویه و بویراحمد»، «بازی های محلی استان کوه گیلویه و بویراحمد»، «غذاهای محلی و طرز تهیه آنها»، «پوشاک سنتی و طرز تهیه آنها» و «تاریخ اجتماعی کوه گیلویه وبویراحمد».

کتاب «تاریخ اجتماعی کوه گیلویه و بویراحمد» مهم ترین اثر آقای غفاری است که توسط نشر گلها و در سال 1378 به چاپ رسیده و اخیرا هم تجدید چاپ شده و در شهر کتاب یاسوج و دکه روزنامه فروشی آقای حسین زاده واقع در نبش خیابان شهید منتظری شهر یاسوج به فروش می رسد.

نویسنده در این کتاب و موافق با طبع همیشگی خویش و برخلاف برخی وقایع نگاران استان، اهل تملق، گزافه گویی، مدح اصحاب قدرت و برنامه نویسی نیست و به هیچ وجه تحت تاثیر برخی راویان با القاب سنتی طبقاتی پوشالی قرار نگرفته و همچنان روحیه ی آزاده گویی و واقع بینی خویش را حفظ کرده است. شایان ذکر است که یعقوب غفاری نه تنها هیچگونه دلدادگی و وابستگی به قدرت های غیرانسانی ندارد بلکه خود و خانواده محترم ایشان هزینه های متنوع و سنگینی در راستای تحقق عدالت و آزادی پرداخت نموده اند.

از نگاه نگارنده، برخی موارد در این کتاب قابل نقد بنظر میرسد که به شرح ذیل تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

1-صحیح و شایسته است که عنوان هر مطلب و یا کتابی با متن و یا محتوای آن سنخیت و مطابقت داشته باشد. گرچه دانش و بینش کنشگران یا بازیگران ایلی محدود و بسته بوده اما اکثر وقایع و موضوعات مطرح شده در کتاب مورد نظر از هر حیث، سیاسی است. پس صحیح این بود که نویسنده ی محترم عنوان کتاب خویش را «تاریخ سیاسی –اجتماعی کوه گیلویه وبویراحمد» انتخاب می نمود.

2-در بررسی موضوع و در پاسخ به چرایی علل وقوع یک حادثه یا پدیده، قبل از هرچیز و بعنوان پیش شرط، صحیح وشایسته است که صورت مساله بصورت صحیح مطرح شود. در ثانی واژه ها دارای بار معنایی و تناسب موضوعی هستند و باید در بکارگیری آنها در جای مناسب دقت لازم را بخرج داد. نویسنده محترم در خصوص «جنگ تنگ تامرادی» گاهاً صورت مساله را درست مطرح میکند و بدرستی اردوکشی نیروهای نظامی یا دولتی را بعنوان پرسش اصلی و صورت مساله تبیین میکند اما سپس صریحا عنوان یا واژه «شورش» را بکار می برد که خود نافی صورت مساله پیشین و طرح صورت مساله بصورت جدید و به شکلی دیگر است یعنی بویراحمدی ها علیه قوای دولتی شورش کرده اند که عنوان کردن صورت مساله بدین شکل و تلاش در جهت توجیه آن درست نیست.

3-برای اتکا و تقبل اظهارنظرهای راویان باید مجموعه شرایط مطلوب آنها اعم از جسمی، روحی، فکری، محیطی و... را مورد توجه قرارداد. اظهارات سرگرد امینی آجودان امیرلشکر حبیب اله خان شیبانی توسط منصور رحمانی و در کتاب «کهنه سرباز»، برمیگردد به شرایطی که سرلشکرشیبانی بعد از جنگ تنگ تامرادی توسط دادگاه نظامی محاکمه و به چندسال حبس محکوم شده یعنی برخلاف انتظارش، محاکمه و تنبیه شده است و در چنین شرایطی از کرده ی خویش اظهار ندامت  و نسبت به رضاشاه سیاه نمایی می کند. گرچه این تصمیم و برخورد رضاشاه نسبت به شیبانی منصفانه و درست نبوده اما اظهارات شیبانی چیزی شبیه یک درددل کودکانه و یا شیون زنانه است و از لحاظ علمی مورد قبول و پذیرفته نیست. زیرا اگر شیبانی مورد تشویق قرار میگرفت اظهارنظر وی نسبت به گذشته خویش و رضاشاه چیزی غیر از این بود.

4-نویسنده محترم در گردآوری و توصیف وقایع، روش و مشی صحیحی را در پیش گرفته و در حصول  به نتیجه و جمعبندی تا حدودی موفق بوده اما ضعف و کاستی های وی در تحلیل و ریشه یابی  وعلل چرایی برخی وقایع آشکار است. منجمله در غارت سمیرم که حضور بویراحمدی ها در این غارت ریشه در علقه و خواسته شخصی یکی از سران بویراحمد نسبت به قشقایی ها بوده است و قشقایی ها پاسخ مثبت به خواسته وی را مشروط به حضور و همراهی بویراحمدی ها با خود در غارت سمیرم می دانند و بعداً در اجرا یکسری ظاهرسازی ها برای سرپوش گذاشتن روی این موضوع صورت گرفت. درثانی هیچگونه تحلیلی از پیمان چم اسپید صورت نگرفته و هدف قشقایی ها از این پیمان چه بوده است در حالیکه بویراحمدی ها و حتی وقایع نگاران استان به این دلخوش بوده و هستند که قشقایی ها با آنها پیمان مشترک داشته اند.(استفاده ابزاری)

5-گاه در ظهور وبروز یک واقعه یا پدیده عوامل متعددی موثر و دخیل هستند که این عوامل به دو دسته محوری و عرضی تقسیم میشوند که در این میان نویسنده یا پژوهشگرمحترم، باید ضمن بیان همه عوامل بیشتر مانور و اتکا بر علت العلل یا علل محوری یا رکن رکین داشته باشد. برخلاف تصور نویسنده محترم کتاب چنین بنظر میرسد علت العلل واقعه کوه سیاه (1314) طایفه آقایی بابکان ریشه در تقابل پیشین با طایفه جلیل بویراحمد سردسیر وغارت بخشی از طایفه جلیل و متقابلاً شکوائیه های برخی افراد طایفه جلیل به دولت وقت موجبات حمله نظامی به طایفه آقایی بابکان و واقعه کوه سیاه را فراهم آورده است.

6- اینکه عملکرد کارگزاران حکومت ها و یا رژیم ها، تک بعدی و صرفاً با نگاهی سیستمی، مکانیزه و یکدست بررسی شود، صحیح نیست زیرا اراده، افکار و خصایص انسانی و غیرانسانی کارگزاران سیاسی، نظامی و... بر برخی تصمیم های بنیانگذاران و سرامدان نظام مؤثر است. شاید یک حکومت یا یک نظام سیاسی نامشروع باشد اما برخی کارگزاران آن نیات حسنه و عملکرد مشروع و نوعدوستانه ای داشته باشند و برعکس؛ یعنی گاه یک حکومت یا نظام سیاسی مشروع است اما برخی کارگزاران آن نیات و مقاصد نادرست و شرم آوری دارند و در مجموع حکومت دیکتاتوری صالح بر جمهوری ناصالح رجحان دارد. مشکل همه آنست که ما مشکل خود را/ گفتن نتوانیم و نهفتن نتوانیم.

7- نویسنده محترم به خوبی و به درستی در شرح وقایع، کمال بی طرفی را رعایت کرده است اما از درک برخی مفاهیم عاجز مانده است بطوریکه در پایان کتاب، غارتگری را امری موجه و درصدد توجیه غارت برآمده و آن را ناشی از فقر اقتصادی دانسته و در قیاسی مع الغیر(نسبت به دزدی) آنرا بالا نشانده است. در حالیکه با توجه به شناخت و انتظاری که از ایشان می رفت، باید دست به روشنگری می زد همانطور که در پیشگفتار کتاب چنین ذهنیتی را برای خواننده فراهم کرده است. لازم به ذکر است که دوران یا بازه زمانی مورد بحث، نظام ارباب رعیتی بر ایلات حاکم بوده است و خان در رأس هرم قدرت ایل قرار داشت و کدخدا جاده صاف کن و راه بازکن خان و ریش سفید جاده صاف کن و راه باز کن کدخدا بود. مردم گوش به فرمان خوانین بودند و هرچه خان می گفت برای بقیه لازم الاجرا بود. البته این یک اصل بود و استثناپذیر هم بود. غارت یک امر سیاسی- اقتصادی بود و به فرمان خوانین و برای آنان صورت می گرفت. توجیه غارتگری بدون توجه به اصول انسانی پذیرفته نیست. گویا بویراحمد جزیره ای مسکون و تافته ای جدا بافته از ایران تصور میشود! آیا صحیح است که هرکس فقیراست دست به غارت دیگران بزند؟! با این حساب سنگ روی سنگ بند نمی شود. در حالیکه غارت نمونه بارز جنایت علیه بشریت است و یکی از موانع توسعه و پیشرفت یک جامعه به شمار می رود و از بُعد دیگر، غارت ریشه در فقر فرهنگی دارد و دارای عواقب و پیامدهای زشت تر و بدتری از حیث روانی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی نسبت به دزدی است. زیرا در غارت علاوه بر مال و جان، حتی نوامیس برخی غارت شدگان علناً به خطر می افتاد.

8-یک جامعه نه با توصیف بلکه با تحلیل جان و قوت میگیرد و می بالد. اگر چه نویسنده محترم گاها تحلیل ها و نتیجه گیری های خوبی ارائه داده؛ اما با توجه به حجم و تعدد مسائل مطروحه در کتاب، فضا برای تحلیل های فنی واصولی موجود بوده است. به عنوان نمونه جای این تحلیل در محور تاریخ مکتوب بویراحمد هنوز خالی است که خانواده ی امامقلی خان وسپس حسینقلی خان رستم به عنوان سران یکی از ایلات همجوار ما در ادوار مختلف با توجه به وسعت دانش و بینش سیاسی خود، به موقع از بویراحمدی ها سوء استفاده و دست به تحریکات موثر زده اند؛ یعنی هر موقع خطری از جانب دولت ها آنها را تهدید میکرد بر روابط قوم وخویشی با خوانین بویراحمد تکیه و اصرار میکردند و بویراحمدی ها را مقابل دولت می نشاندند تا هزینه شوند و خود از هرگونه گزند مصون مانند. از جمله: جنگ دورگ مدو (مدین) - جنگ تنگ تامرادی - غائله خوانین جنوب در سال های 1342-1341 و... از طرف دیگر هرگاه خطری از جانب بویراحمد سفلی آنها را تهدید می کرد بویراحمد علیا را بر علیه بویراحمد سفلی تحریک می کردند و به نتیجه می رسیدند. نمونه بارز آن در کشتن سهراب آرویی - قضیه ایلخانگری عبدالله خان و غیره و در برخی موارد و شرایط، بویراحمد علیا خواسته یا ناخواسته زیر پرچم و آلت دست خوانین رستم بودند و در کارنامه ی خوانین بویراحمد علیا با وجود جسارت، خلاء نوعی تدبیر و هوشمندی سیاسی به چشم می خورد.

9-نویسنده محترم به استناد برخی منابع، «سلمان فارسی» را اهل «رامهرمز» و یا «محله جی اصفهان» دانسته است در حالیکه یکی ازمنابع که اکنون حضور ذهن عنوان آن را ندارم، «سلمان فارسی» را اهل « کازرون فارس» دانسته است. البته این دست موارد به ارزش کتاب خللی اساسی وارد نمی کند.

در پایان از نگاه اینجانب، اکثر موضوعات و مطالب مطرح شده در کتاب مورد نقد و بحث، قابل قبول، پذیرفته و قابل دفاع بنظر میرسد و این کتاب اکثر شاخصه ها و فاکتورهای یک منبع معتبر، قابل اعتنا و مرجع در تاریخ استان را دارد.

منبع : فراسو شماره25و26 1394

آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1394 10:53 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر