کشف محوطه هزاره پنجم قبل از میلاد در شهزستان دیلم دشت لیراوی

سه شنبه 29 خرداد 1397 11:20 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
خلیج فارس: وی یادآور شد: با توجه به یافته های ابتدایی از این منطقه، می توان حدس زد این محوطه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد است که از نظر تاریخی در پس کرانه های خلیج فارس دارای اهمیت زیادی است.

خلیج فارس: مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر گفت: محوطه تاریخی متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد مسیح در کرانه های خلیج فارس در این استان کشف شد.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از روابط عمومی این اداره کل؛ ناصر امیرزاده افزود: این اثر تاریخی در محوطه تپه "تهامچی" [تهماچی] واقع در سه کیلومتری غرب روستای عامری شهرستان دیلم کشف شد که نشان از وجود یک تمدت بزرگ و قدیمی در این منطقه دارد.

وی اظهارداشت: طبق گزارش یگان حفاظت شهرستان دیلم، پس از کشف آثار سفالی توسط بومیان، تیم کارشناسان معاونت میراث فرهنگی به منطقه مورد نظر اعزام شدند.

امیرزاده بیان کرد: این محوطه تاریخی در دشتی وسیع و هموار در جوار روستای شاه عبدالله واقع شده است.

وی یادآور شد: در این منطقه تپه های بزرگی به ارتفاع 5 تا 6 متر از سطح زمین های اطراف دارد و دارای لایه های تاریخی و فرهنگی هستند که به وضوح قابل مشاهده است.

امیرزاده گفت: یافته های تاریخی و فرهنگی سطح تپه ها شامل ظروف سفالی نخودی رنگ با نقوش هندسی به رنگ قهوه ای، سبز تیره و سیاه است که نمونه های آن در روستاهای چهارروستایی شهرستان گناوه و تل سوز، تل قاشی، روستای خلیفه ای در شهرستان دشتستان یافت شده است که همزمان با فرهنگ دوره باکون در استان فارس است.

مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر بیان کرد: همچنین علاوه بر سفال منقوش، ابزارهای سنگی و استخوان هایی نیز در سطح محوطه یافت شده است.

وی یادآور شد: با توجه به یافته های ابتدایی از این منطقه که برای نخستین بار در شهرستان دیلم شناسایی شده، می توان حدس زد این محوطه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد است که از نظر تاریخی در پس کرانه های خلیج فارس دارای اهمیت زیادی است.

در استان بوشهر بیش از یکهزار اثر تاریخی شامل بناها و محوطه های تاریخی و اشیا شناسایی شده که از این شمار 294 اثر منقول و غیر منقول و 53 اثر ناملموس و معنوی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

وبلاگ لیراوی: 

توجه به این مرهون پیگیری بی وقفه بخشدار محترم دیلم مهندس باقر گله گیر و یکی از دوستان فرهنگمدار اهل روستای عامری است که این گزارش ثمره جلسات متعدد در شهرستان دیلم و بازدید از محل مذکور در حوالی روستای عامری در دهستان لیراوی می باشد. 


آخرین ویرایش: سه شنبه 29 خرداد 1397 11:33 ق.ظ

 

قلعه شاه منصور در لیراو منطقه دیشموک کوه گیلویه

چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:45 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

دیشموك دیار اجدادی و بهشت آرامش

دیشموک یکی از مناطق بکر و زیبای دیار چهارفصل کهگیلویه و بویراحمد است که دشت‌های زیبا و آثار تاریخی آن مسافران را به سوی خود می‌طلبد.


امامزاده میرسالار (ع)، قلعه تاریخی دیشموک، قلعه شاه منصور، دریاچه دیشموک، سد خاکی گراب، گوردخمه یا گوردالو و دیگر جاذبه‌های گردشگری دیشموک این روزها گردشگران زیادی را به خود جلب کرده است.

این جاذبه‌های همه از یک سو و عطر دل‌انگیز گل‌های بهاری و شکوفه‌های زیبا هر انسان با احساسی را در منطقه زیبای دیشموک به خود می‌طلبد.

راز و رمز طبیعت مناطق بخش دیشموک را نمی‌توان توصیف کرد؛ طبیعت در جشن بهاری این مناطق بکر آن‌چنان مسحور کننده است که خاطره سفر هر گردشگری به نقاط گردشگری شهر دیشموک و بخش دیشموک همواره در دل او خواهد ماند.



استقبال گردشگران نوروزی از دگرگونی طبیعت همواره در نخستین روزهای سال نو به چشم می‌خورد و طبیعت خدادادی و مناظر دیدنی باشکوه بخش دیشموک خاطرات فراموش نشدنی را در دفتر خاطرات سفرهای میهمانان نوروزی ثبت می‌کند.

طبیعت بکر و تپه‌های پوشیده از گل‌های رنگارنگ چشم‌اندازهای بسیار زیبایی را طراحی کرده است.

آنان که مشتاق دیدار از طبیعت خدادادی و آب‌های خروشان در کنار شالیزارهای سرسبز هستند، با سفر به بخش دیشموک قلعه تاریخی دیشموک و قلعه شاه منصور روستای لیراب ضمن دیدار از این مناطق و بهره‌مندی از طبیعت دل‌انگیز از مهمان‌نوازی مردم خونگرم این بخش برخوردار خواهند شد.

کوهستان‌ها به گلستانی پر از گل‌های وحشی رنگارنگ تبدیل شده و گل‌های زرد، آبی و قرمز در میان چمن‌های سرسبز دشت‌ها جلوه‌ای خاص به طبیعت شهر دیشموک و روستاهای اطراف آن بخشیده است.

مناطق روستایی از جاذبه‌های خوب گردشگری برخوردار هستند. فعالیت کشاورزی در این مناطق می‌تواند برای میهمانان دیدنی باشد.

مناظر و چشم‌اندازهای طبیعی در روستاهای بخش دیشموک بی‌نظیر است، درختان و گونه‌های مختلف گیاهی، رودخانه‌های خروشان و اماکن تاریخی در روستاهای لیراب، فارتق و اسفندان و درغک همه ساله پذیرای مسافران و گردشگران زیادی از سراسر کشور است.

شهر دیشموک با اقلیمی سردسیری و با ارتفاع یک‌هزار و 900 متر از سطح دریا، دارای جاذبه‌‌های طبیعی و تاریخی بی‌نظیری است که متأسفانه آنچنان که باید معرفی نشده‌اند.

آب خروشان رودخانه معروف تنگ فارتق در دامنه کوه‌های پوشیده از گل و گیاه این منطقه چشم‌انداز بی‌نظیری را خلق کرده است.

همه ساله در ایام نوروز مهمانان و گردشگران زیادی از نقاط مختلف کشور راهی این دیار می‌شوند و در دل شهر دیشموک سفر به شمال کشور را تجربه می‌کنند.

امامزاده میرسالار (ع)، قلعه تاریخی دیشموک، قلعه شاه منصور، دریاچه دیشموک، سد خاکی گراب، گوردخمه یا گوردالو و دیگر جاذبه‌های گردشگری دیشموک این روزها گردشگران زیادی را به خود جلب کرده است.



امامزاده میرسالار (ع)

پس از روی کار آمدن بنی‌امیه و پس از آن بنی‌عباس، شیعیان به ویژه سادات که در واقع فرزندان ائمه اطهار بودند مورد ستم فراوان قرار گرفتند که تاریخ شرح حال این اجحافات را در خاطر دارد.

ایران به جهت آنکه از ابتدا از پایگاه‌های شیعی بوده است خود زمینه مناسبی برای مهاجرت سادات و امامزادگان به شمار می‌رود.

امامزاده میرسالار (ع) از نوادگان امام موسی کاظم «ع»، از جمله این تبعید شدگان حکومت‌های بنی‌عباس بوده که وجود مبارک ایشان از سویی مورد استقبال ایرانیان و بعدها مایه خیر و برکت معنوی و مذهبی برای مردمان این دیار بوده است.

مکانی که این امامزاده واقع شده از زیباترین مکان‌های دیدنی و فرح‌بخش بوده به طوری که زیبایی‌های رودخانه و کوهساران تنگ فارتق هر گردشگری را به وجد و طرب در می‌آورد.

قلعه تاریخی دیشموک

این قلعه از مکان‌های تاریخی است که قدمت لایه‌های زیرین آن به دوره اشکانی و ساسانی می‌رسد به ویژه سازه غربی صخره آن مرتبط با دوره اشکانی است.

بافت معماری جدید آن به دوره‌های زندیه و قاجاریه می‌رسد. حیاط شرقی آن مربوط به دوره زندیه و قاجاریه و حیاط غربی آن به دوره اول پهلوی برمی‌گردد.

بدان جهت که این قلعه از راهروهایی زیرزمینی در دو قسمت شرقی و غربی برخوردار بود لذا به مثابه دژی محکم و استوار بود که در دنیای گذشته تصرف آن کاری سخت و دشوار بوده است.

مردم منطقه معتقدند که واژه دیشموک برگرفته از دژ (دش) محکم می‌باشد. اینکه چه کسانی در طول قدمت این قلعه در منطقه حکومت می‌کردند باید گفت غبار گرفتگی پهنه تحقیق و پژوهش پاسخ دادن به این پرسش را ناکام گذاشته است.



تنها می‌توان گفت که در دوره معاصر به ویژه از عصر قاجاریه تا انقلاب 57 این قلعه سکونت گاه کلانترنشینان بهمئی سردسیری از طایفه خلیل‌خان به ویژه تیره جعفرخانی آن بوده است.

قلعه تاریخی شاه منصور لیراب

در این مکان وجود سفال‌ها و همچنین بافت معماری حکایت از آن دارد که از عصر اشکانی و ساسانیان این قلعه وجود داشته است.

معماری مرتبط با دوره سلجوقی نیز در آن یافت شده که این احتمال وجود دارد قلعه شاه منصور در دوره سلجوقیان دژی محکم بوده است.

شبیه آنچه که شیعیان اسماعیلیه در مناطق دیگر چون الموت قهستان داشته‌اند و این احتمال نیز وجود دارد که شاید شاه منصور مظفری هنگامی که امیر تیمور گورکانی متواری شده بود و حتی قبل از آن نیز که بین حوزه مرکزی ایران و غرب مراوداتی داشته است در این محل نیز به ایجاد پایگاهی اقدام کرده باشد و هر چند که تاریخ دقیق حضور شاه منصور را در این محل ذکر نکرده است.

گوردخمه - گوردالو

این سنگ از نوع سنگ‌های استودان و استخوان‌دان است که در دوره پیش از اسلام طبق فرهنگ آریایی‌ها مردگان را در آن دفن می‌کردند.

از آنجا که آنان معتقد بودند اگر اجساد را بعد از مردن بلافاصله در خاک دفن می‌کردند باعث آلوده شدن زمین و سفره‌های آب زیرزمینی می‌شود و گیاهانی که در زمین‌های محل دفن مردگان می‌رویند مورد استفاده حیوانات اهلی از جمله گاو و گوسفند می‌شوند و انسان هم به دلیل استفاده از شیر و گوشت آن حیوانات دچار امراض می‌شوند به این دلیل هنگام مردن اجساد را در این سنگ که در ارتفاع بلند بود دفن می‌کردند.

پس از تجزیه اجساد استخوان‌های مردگان را در محلی نزدیک به خانه‌ها دفن می‌کردند. در گذشته این گوردخمه دربی سنگی داشته است که به مرور زمان تخریب شده و سنگ مذکور ظرفیت همزمان سه جسد را داشته است

آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:46 ق.ظ

 

روایتی افسانه وار از تاریخ اولیه لیراوی در منطقه لیراو کوه گیلویه

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:24 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نقد افسانه پیدایش طوایف لیراوی ( وبلاگ لیراوی) : 

علیرضا خلیفه زاده : بایست در فرصتی دیگر (به صورت کتاب یا مقاله) این موضوع را بهتر بشکافم ، لیراوی  از معدود ایلات لر بزرگ است که در منابع تاریخی از حدود سال 700 تا 900 هجری، تاریخ روشنی دارد جغرافیای سکونت شان در بالابند و دامن بند کوه گیلویه ترسیم شده و اسامی چند تن از امرای صاحب نام شان در منابع آمده و ما را از افسانه سرایی بی نیاز می کند. 
در دوره صفویه و پر رنگ شدن نقش قزلباشان افشار(عنصر ترک) ، احتمالا نیروهای بومی(عنصر لر) به هر دلیل اقتدارشان در سایه رفت تا این که چندین سال بعد از سقوط افشار(سال1005 هجری) در سند مشهور سال 1068 دشمن زیاری ها ، ما دوباره حضور گسترده طوایف لیراوی و کمایی از قبیله لیراوی و بسیاری از طوایف دیگر از کوه گیلویه را شاهدیم. 
اما حدود صد سال پیش افسانه ای در میان مردم کوه گیلویه رواج داشته  - البته این موضوع در مردم شناسی و قوم شناسی سایر مناطق هم رایج است_ که اصل و نسب چند طایفه هم گروه را سعی می کنند به جدی مشترک برسانند. حالا در لیراوی هم برای پیوند چهار طایفه بهمئی ، طیبی ، یوسفی و خدری؛  افسانه زیر برای اقناع پرسش های اذهان مردم  تراوش شده ، 
اولین بار یک کارگزار انگلیسی در حدود جنگ جهانی اول آن را ثبت کرد  در حدود 1914 ، سپس محمود باور در در حدود 1324 در کتاب کهگیلویه و ایلات آن با استفاده از آن متن انگلیسی و روایات مردم نقل کرد ، حدود بیست سال بعد در حدود 1344 دکتر نادر افشار نادری و هیات همراه که دکتر جواد صفی نژاد نیز در آن گروه تحقیقی بوده با کمی زواید دیگر آن آورد ، من هم (علیرضا خلیفه زاده) در حدود سال 1380 در سفری به مناطق  لیراو در حوالی دیشموک و دهدشت جزییاتی شنیدم که در آن روایات قبلی نبود و در کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم به آن روایت محلی افزودم تا دچار نسیان نشود. 
اما آن چه باعث کمی به تحلیل این روایت بپردازم مطالب ذیل بود که در وبلاگی دیدم : 

((اسناد تاریخی و واقعیت گذشته ایل بهمیی

رسول امیری مقدم  زیر عنوان فوق در وبلاگش می نویسد : 
در کتا ب مردمان ایران تالیف عبدالحسین سعیدیان چاپ اول 1375
در صفحه 750 از پیدایش ایل بهمئی افسانه ائی از بزرگان ایل نقل می کند که به نظر من به واقعیت با توجه به آدرس هائی که می دهد تزدیک تر است وآن این است که یکی از روسای بهاروند از ایل بختیاری 
بر سر ریاست از ایل قهر می کند و به منطقه سردسیری امیرها یا همان كمایی ها منطقه لیراو می رود[این جمله احتمالا افزوده امیری مقدم است]
 زمستان را آنجا می ما ند درهنگامی که عشایر لیراوی بر می گردند.( کما ئی ها لیراوی هم دارند در همین کتاب کمائی لیراوی هم داریم یا کمائی دیشمو کی) خلاصه اینکه بعد از گذشت زمستان او را نزد امیر می برند.( در منقطه لیراو فقط به کمایی ها امیر می گویند) امیر خواهری داشت که او را به عقدش در می آورد از این ازدواج پسری بدنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند لیراو با دختر امیر که دائی او می باشد ازدواج می کند از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را عالی می گذارند از عالی چهار پسر به نام های بهمن (ایل بهمئی)طیب (ایل طیب)یوسف(طایفه یوسفی و  خدر  اولاد آنها در اطراف جایزون و بهبهان [ساکنند.] مرجع اصلی کتاب مونو گرافی ایل بهمئی دکتر نادر افشار نادری. با این حساب بمهئی ها از پدر بهاروند واز مادر کمائی می باشند.))
خلیفه زاده : 
در نقد مطلب فوق علاوه بر توضیحات صدر این نوشته باید افزود که : روایت فوق صرفا یک افسانه است و سند تاریخی نیست ، بعدا این که ما نام لیراو  اسم شخص نیست  بلکه به عنوان مکانی در حدود امروزی تنگ لیراو ، اشکفت لیراو و قله لیراو ( برخی به اشتباه لیراب ثبت کرده اند) در شهرستان کهگیلویه (دهدشت) و در نقطه مرزی سه استان کهگیلویه و بویر احمد و استان چهارمحال و بختیاری و استان خوزستان می باشد که در حدود سال 700 هجری در منابع تاریخی می بینیم به قریه لیراو در ولایت بالا بند اشاره شده  و  عنوان( امیر ... لیراوی) یا ( امیر لیراو ) در گفتار مردم صفت است و نه اسم شخص !!  مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی (867تا897 هـ.ق).  
 در وبلاگ رسول امیری مقدم و البته سایت ها و وبلاگ های دیگر مطلب زیر هم دیده می شود که اول اصل متن و بعد نقدش را ملاحظه بفرمایید : 

(((ایل بهمیی[کپی از وبلاگ ایل امیری کمایی)

بهمئی‌ها درباره تاریخچه ایل خود و چگونگی ایل خود پدید آمدن آن داستانی دارند كه تاریخ شكل یافتن ایل بهمئی را به سیصد تا چهار صد سال پیش می‌رساند و نسب مردمش را به لرهای «بهداروند». 
داستان چنین است كه چهارصد سال پیش مردی «باموجیان»[با یو جمان؟]نام، دختری از بزرگ ایل امیری را به زنی می‌گیرد. او از این زن صاحب [فرزندی] می شود به نام لیراوی    و لیراوی مجددا با دختر دایی خود از همان ایل امیر ازدواج می كند و صاحب پنج پسر به نامهای بهمن و طیب و یوسف و عالی و خدر.
 پسرهای او نیز فرزندانی می آورند و پسران ایشان نیزهمچنین. بهمن وطیب و عالی و یوسف و خدر هر یك ایلی تشكیل می‌دهند كه«بهمئی» و «تیبی» [طیبی]و «شیرعالی» و «یسوی» [یوسفی] و «خدر عالی» یا «خیر عالی» نامیده شدند. این پنج ایل زمانی چند در كنار هم به صلح و صفا، در سرزمینی كه امروز خاك بهمئی‌اش نامیده‌اند، زندگی كردند. روزگار خوشی و آشتی آنها دیری نپائید. روزی بهمئی‌ها جای زندگی را تنگ دیدند و چراگاه را تنگتر، پس بهانه ساز كردند و ناسازگاری آغاز با ایلهای دیگر كه روزگاری با هم احساس خویشی می‌كردند و همخونی، برهم زدند. آشوبی بپا شد و زد و خوردی سخت میانشان در گرفت. سویی بهمئی‌ها بودند، سوی دیگر شیریها [شیرعالی ها] با طیبی‌ها و یوسفی‌ها و خدریها. طیبی‌ها تاب نیاوردند، ناچار با بهمئی‌ها از در دوستی آمدند، شیرعالیها و دیگران كه در رزم استوار بودند و در انتقام كینه‌كش، جنگیدند تا نیرویشان و تاب ایستادگیشان رفت. ناگزیر سرزمین خود را برای بهمئی‌ها واگذاشتند و بجایی رفتند كه آسایشی داشت و زمینی گسترده و بی‌رقیب. 
امروز شیرعالی ها و خدری ها پراكنده‌اند و بی‌نشان[!!!]. یوسفی‌ها هم طایفه‌یی هستند از ایل بهمئی و بهمئی‌ها هم ایلی بزرگ و در خور نام و نشان.
... بعد از سالیان زیاد ایل امیر [؟؟] به دلیل جنگها و بكش مكش های فراوان با حكومتهای مركزی كم كم ضعیف می شود[نیازمند منبع؟؟] و در زمان نادرشاه افشار فرومی پاشد و به علت پراكنده شدن و كوچ اجباری سازمان ایلی خود را از دست داده و باقی مانده آنها در منطقه تبدیل به طایفه ای از زیرمجموعه های ایل بهمیی به نام طایفه كمایی می شود و از آن پس به عنوان طایفه ای از ایل بهمیی شناخته شد.و لقب بزرگان آنها برخلاف دیگر طوایف بهمیی كه یا{ملا} یا{كاید} ملقب هستند بزرگان طایفه كمایی به همان لقب ایلی خود یعنی{امیر} معروفند مانند{امیرعلی} یا {امیرمحمد}

ایل بهمئی سه طایفه دارد. «احمدی» و «مهمدی» (محمدی) و «الادینی»(علاءالدینی). احمد و محمد برادر بودند و پسران «بهمن». بهمن هم پسر«عالی» بود و پی گذار ایل بهمئی. محمد پسری داشت «میسا» (موسی) نام و میسا هم چهار پسر به نامهای «علا» و «خلیل» و «نری» و «مهمد» از فرزندان علا و آل تبارش طایفه «الادینی» پدیدآمد، و از این روی از دو طایفه دیگر ایل بهمئی تازه‌تر و جوانتر است. 
خلیل تیره‌یی تشکیل داد به نام «خلیلی» از طایفه «مهمدی». نری هم تیره‌ای به نام «نریمیسا» (نری پسر موسی) كه پراكنده‌اند در سه طایفه «مهمدی» و«احمدی» و «الادینی». از مهمد هم در طایفه «الادینی» تیره «مهمد میسا»(محمد پسر موسی) درست شد. 
ایل بهمئی بجز این سه طایفه،طا‌یفه یی هم به نام «یسوی» (یوسفی) دارد. این طایفه زمانی ایلی بوده و با سازمانی و ویژگیهای جداگانه‌یی. با گذشت زمان و بسبب جنگ و زد و خوردهای ایلی، «یسوی» تحلیل رفت و كوچك شد و امروز طایفه‌یی است «كناری»از ایل بهمئی و در زیر نفوذ و قدرت آن. 
طایفه احمدی خود دو طایفه‌ شد. «بیجنی» (بیژنی) و «جلالی» بیژن و جلال فرزندان احمد بودند. طایفه بیجنی دوازده تیره دارد و طایفه جلالی چهار تیره. هر یک از این تیره ها چند تیره كوچك و چند دهه دارند. پاره‌‌یی از تیره‌های دو طایفه بیجنی و جلالی كه كوچك و كم جمعیت‌اند تنها چند دهه را در بر می‌گیرند
طایفه احمدی هفت تیره ‌«كناری» نیز دارد كه خودی نیستند و از ایل یا طایفه یا جایی دیگر آمده‌اند. از این هفت تیره سه تیره سیدند و یك تیره شیخ و خادم امامزاده «بابا احمد». سه تیره دیگر «مالخانی» و «نریمیسا» و «آهنگر»است. 
مالخانی‌ها در دستگاه خانهای ایل بهمئی خدمت می‌كنند و به همین سبب آنها را «مال‌خانی» (مال: خانه و آبادی) یا «عمله» می‌خوانند. تیره نریمیسا از همان نریمیسای طایفه مهمدی است وتیره «آهنگر» از چلنگران ایل بهمئی بوده‌اند. 
طایفه «مهمدی» پنج تیره و طایفه «الادینی» هشت تیره دارد وهر یك چند تیره«كناری». تیره‌ها و دهه‌های طایفه الادینی بیش از طایفه‌های دیگر ایل بهمئی است.))

خلیفه زاده ( نقد مطلب فوق): 

این مطلب موضوع سیصد تا چهارصد سال قبل را برای تولد لیراو می داند و به طوری مشوش عالی را برادر خدر و یوسف و غیره می داند جایی هم خدر ِ عالی می دنویسد که عالی پدر خدر می شود!! به هرحال قدمت بیشتر از 400 سال لیراوی خود نافی این افسانه است اما نکته جالب این است که این روایت خدری ها را از لیراوی می داند و لا غیر ، ولی آن نویسنده از نام نشان شان بی خبر بوده که البته می دانیم امروزه خدری ها در اغلب روستاهای دشت لیراوی در اطراف بندر دیلم هستند و صاحب نام و نشان و خان و کدخدا . 

و بر خلاف عقیده خدری ها که محل کوچ اولیه خود را بختیاری می دانند این متن فوق جایزان و اطراف بهبهان را مسقط الراس طوایف خدری می داند و آنها را با این روایت افسانه ای عموزاده طیبی ها و بهمنی ها و یوسفی ها می داند. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:41 ق.ظ

 

مهندس سیاوش رشته دراز (لیراوی )

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:22 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

در کهگیلویه و بویراحمد :

100میلیارد ریال برای بهسازی بافت فرسوده اختصاص یافت

یاسوج- ایرنا- رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد گفت: 100 میلیارد ریال از محل اعتبارات بافت فرسوده برای عمران و بهسازی بافت های فرسوده و ناکارآمد شهری این استان اختصاص یافت .

سیاوش رشته دراز روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: در کهگیلویه و بویراحمد 2 هزار و 83 هکتار بافت فرسوده در شهرهای یاسوج، دهدشت و دوگنبدان شناسایی و توسط مشاور مطالعه شده است.
وی افزود: بافت های فرسوده شامل مناطق تاریخی، میانی و ناکارآمد شهری (سکونت گاه های حاشیه ای) هستند.
رشته دراز بیان کرد: 38 هکتار از این میزان در محدوده تاریخی، یک هزار و 170 هکتار سکونت گاه غیر رسمی و 875 هکتار بافت میانی فرسوده است.
وی عنوان کرد: 158 هزار و 638 نفر در بافت های فرسوده استان سکونت دارند.
رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد تصریح کرد: در برنامه اجرایی بهسازی بافت های فرسوده درسال 1397 ،بافت های شهرستان کهگیلویه به مرکزیت دهدشت و محله شرف آباد ها در یاسوج اضافه شده اند.
در برنامه بهسازی بافت فرسوده در سال گذشته (1396) برای 2 شهر یاسوج و دوگنبدان حدود 10 طرح محرک تعریف شد. 
رشته دراز ابراز داشت: برای نوسازی بافت های فرسوده و در راستای سیاست های اخذ شده از وزارت راه و شهر سازی و بانک مرکزی وام هایی در قالب نوسازی ساختمان های فرسوده در محلات بافت فرسوده به متقاضیان اعطا می شود که نسبت به نوسازی واحد های مسکونی خود اقدام کنند.
وی گفت: سال گذشته در زمینه عمران و بهسازی بافت های فرسوده 130 میلیارد ریال اعتبار به کهگیلویه و بویراحمد تخصیص یافت و در سال جاری نیز تاکنون در این زمینه 100 میلیارد به این استان اختصاص یافته است.
رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد مبلغ تسهیلات بانکی برای نوسازی بافت های فرسوده را نسبت به هر واحد 400 میلیون ریال اعلام کرد. 
رشته دراز افزود: از اوایل سال 1397 تاکنون برای این استان مجوز 200 فقره وام دریافت شده که در بافت های فرسوده به متقاضیان واگذار می شود. 
وی عنوان کرد: کسانی که قصد تخریب منازل خود را دارند می توانند از تسهیلات ودیعه مسکن جهت رهن منازل اجاره ای استفاده کنند که این تسهیلات برای یاسوج مرکز استان ۲۰۰ میلیون ریال و برای دیگر شهرهای استان ۱۵۰ میلیون ریال است.
وی ابراز داشت: در سال گذشته این میزان برای شهر یاسوج 150 میلیون ریال و شهرستان های دیگر 100 میلیون ریال بوده است.
9868/1662

انتهای پیام /* 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:23 ق.ظ

 

خاندان رشته دراز در یاسوج

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:15 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
زیر مطلبی که که عبدالرسول عمادی در معرفی لیراوی های انگالی نوشته است و البته به فامیلی " رشته دراز" هم اشاره کرده ، یکی از خوانندگان وبلاگ لیراوی اطلاع داده که تعدادی از افراد خاندان رشته دراز الان در یاسوج سکونت دارند. 
با گشتی در اینترنت دیدم که مهندس سیاوش رشته دراز 

رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد در حال حاضر (1397) می باشد. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:21 ق.ظ