راه اندازی نسخه آزمایشی کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

چهارشنبه 26 تیر 1398 07:31 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نظر سنجی سایت الکترونیکی و نرم افزار موبایلی با قابلیت آسان دانلود؛
کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم اثر اینجانب علیرضا خلیفه زاده به زودی راه اندازی و منتشر می شود. 
به منظور دسترسی آسانتر علاقه مندان به این کتاب و دوستداران تاریخ ایران و خلیج فارس، استان بوشهر، کوه گیلویه و بویراحمد و قوم لر 
و به ویژه تاریخ بلوک لیراوی و تاریخ بندر دیلم.  
 خواهشمندم نظرات خودتان را راجع به این انتشار اعلام کنید و میزان استقبال مخاطبان را ارزیابی کنید.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 تیر 1398 07:34 ب.ظ

 

نقد حضور لرها و شولها در کوه گیلویه

سه شنبه 25 تیر 1398 10:59 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

سلام جناب رحیمی

با این نظر شما موافقم .

من کتاب تاریخ شول حیاتداود کمی به این موضوع در صفحات 69تا 77 پرداخته ام .

خلاصه : لرها از سال 300 تا 504 در اطراف ارجان (کوهگیلویه)حضور تاریخی داشته اند .

شولها مرکز اصلی شان همانطور که مینورسکی حدس زده در حدود شهرستان رستم امروزی بوده اند و نور آباد ممسنی. حالا پیشروی شولها به طرف کوه گیلویه احتمالا تا حدود باشت امروزی بوده

زیرا حکام لر مانند ابرک لر حضورش در وقایع سال 502 به همراه اتابک چاولی دیده می شود (ابن اثیر ) . پسرش نصیر الدین بن ابرک لور هم که تا 504 زنده بوده .

پس شولها نمی توانسته اند سرزمین این حاندان دیرسال لر  را کامل تصرف کرده باشند.

اما کشاکشی در میان بوده

همانطور احتمالا بین جایزان تا ارجان(بهبهان) نیز در دست اتابک چاولی بوده بین سالهای 490تا 509 .

در حدود زیدون هم که اجداد اتابکان سلغری فارس خیام افراشته بودند . ( به سه قزینه 1- حضور در کوه گیلویه و البته اطراف بروجن نیز   2- نام زیدان یا به قول قارسنامه زیدون در اسامی بچه هایشان .  3 - پناهنده شدن بوزابه در سال 531 در قلعه گلاب).

پس شول ها اگر کر وفری داشته اند و نیمی از کوه گیلویه یا لرستان را در دست داشته اند همان تا حدود با شت بوده زیرا دهدشت و کوه منگشت (با توجه به جدال مکرر بر سر آن) در قلمرو خاندان ابرک لور کوه گیلویه ای بوده تا ظهور اتابکان لر بزرگ .

اما مهاجران خاندان فضلو که از جبل سماق حلب در حدود سال 500 به کوه گیلویه آمده اند احتمالا یک جایی مانند باشت فرود آمده اند (شبانکاره ای می گوید در حدود ایالت شولستان. مستوفی می گوید : کوه گیلویه. ).

شبانکاره ای می گوید : ابتدا امرای شول خواستند پیش از برخاستن درد سر از این مهاجران جدید آنها را برانند. صص 206 و 207 .

 اما روز بعد  امیرعلی فضلوی با شولها درگیر شد و آنها را عقب راند لابد تا همان محدود قومی و جغرافیایی و تاریخی شان مثلا رستم امروزی .

من حدس می زنم اجداد اتابکان لر بزرگ ،  اول شول ها را از حدود باشت بیرون کردند .

در گام بعدی بر نصیرالدین لور از خاندان بومی - سنتی حاکم کوه گیلویه احتمالا در حدود سال 504 غالب شدند .

امیرعلی جد اتابکان لر بزرگ حدود 5 سال بر میراث خاندان نصیرالدین لور حکومت کرد و طبق گزارش جهان آرا توسط شول ها کشته شد.(غفاری ، ص170).

پس در خصوص شول ها و لرها که بومیان کوه گیلویه بوده اند و سپس حضور ترکمن ها سلغری ها و خاندان اتابک چاولی که بعد از قدرت گرفتن سلجوقیان در جنوب ایران دیده می شوند . جای تحلیل زیاد است که می توانید به کتاب تاریخ شول حیاتداود اثر اینجانب علیرضا خلیفه زاده مراجعه نمایید . صفحات 68 تا 80 و بعد تر.

25 تیر 1398


آخرین ویرایش: یکشنبه 13 مرداد 1398 09:13 ق.ظ

 

نقد و نظر ارسالی از مخاطبان وبلاگ لیراوی

سه شنبه 25 تیر 1398 10:49 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


 نویسنده : مسعود رحیمی دبیر تاریخ بهبهان : تیرماه 1398

با سلام دوباره خدمت اقای خلیفه عزیز .
ماجرای طوایف مهاجر و اتابکان لر بزرگ از جمله جالب ترین مباحث تاریخ لر هست که کمتر بهش پرداخته شده
به طور کُلی از شواهد و قرائن میشود اینگونه تفسیر کرد که سرزمین لر بزرگ در گذشته به طور گسترده توسط قبایلی به نام "شول" مسکون بوده
ضبط نام قبایل شول تا درگیری نهایی با اتابک هزار اسف ادامه پیدا کرده و از این تاریخ به بعد ساختار لر بزرگ وارد فاز جدیدی شد که امروزه به بختیاری ، کهگیلویه و ممسنی تقسیم شده.درواقع تحلیل تاریخ لر بزرگ میبایستی با پیشفرض بومی بودن شولان ادامه پیدا بکند
و اما بحث حول طوایف مهاجر
طوایفی که احتمالا مقارن حکومت هزار اسف از سرزمین شام به سرزمین شولستان ( با شولستان فارس قرون بعدی اشتباه نشود) رخنه کردند برخلاف اندیشه رایج در برخی تحقیق ها و دفترها نمیتوانند ریشه قومی کُردی داشته باشند
جدا از اینکه احتمالا چنین طوایف فاتح و غالبی باید حداقل اثار فرهنگی و زبانی اولیه کُردی خود خود بجای گذاشته باشند(که چنین نیست) ، وجود برخی نام های " پارسی " در طوایف مذکور خود حاکی از عدم ارتباط این مردم با کُرد زبان ها بوده . به طور مثال بررسی زبان شناختی نام خاص طایفه "کَمانکَشی" در این لیست دلیلی بر این ادعاست .
کمانکشی هرگز نمیتواند اشتقاق کُردی(به طور خاص تر کُرمانجی) داشته باشد ، به طور کلی ضفت کمانکش در میان مردم کُرد رواج چندانی ندارد و آنهم بنا به قاعده زبانی کُردی تبدیل میم میان واکه ای به واو تبدیل به کَوان میشود (مثل میهمان به میوان و...). "کَش" بن مضارع پارسی از کشیدن است ، در حالی که بن مصارغ کردی این فعل kish است . در نهایت شکل کُردی "کمانکشی" میباستی کِوانکیشی باشد که انهم رواج چندانی ندارد و به جای آن از صفاتی مانند tiravej (تیرانداز) و یا kevanjen (کسی که کمان میزد ، ژَن اسم فاعلی از مصدر ژنین) استفاده غالب دارند . در نهایت در قرن 7 هجزی وجود یک طایفه شامی کُرد زبان به نام کَمانکشی خلاف قواعد زبان شناسی است

بسیاری از محققین معتقدند این طوایف بنا به دلایلی نامعلوم(شاید تبعید) به شام رفتند و پس از مدتی با فراهم شدن اوضاع به ایران بازگشتند ، با توجه به اینکه از قدیم الایام بخش وسیعی از منطقه لر بزرگ توسط طوایف باستانی چون شول و کواراکان و غیره مسکون بوده نمیتوان بدون قید و شرط طوایف برگشتی به لر بزرگ را بومی همین منطقه دانست. اما کجا ؟ حدس و ظن برای این سوال کمی پیچیده است چرا که از این تبعید یا کوچ چیزی ضبط نشده است ، شاید بتوان حدس زد این قبایل قبل از هجرت به شام در فارس و و یا کرمان ساکن بودند . چنانچه ذکر نام کُردان(عشایر) از دوره ساسانی تا دوره اسلامی موجود است . دور از ذهن نیست برخی از این طوایف بنا به دلیلی نامعلوم به شام رفته باشند. گویش لُری جنوبی(بختیاری و کهگیلویه) پیوستگی خاص و عمیقی با گویش های لاری و کرمانی گرمسیری دارد ، زبان ایلی به نام کردشولی نگدر فارس نیز همینگونه ، به طور مثال یک ویژگی خاص این گویش ها استفاده از نشانه استمراری "ای" به جای "می" است که خاص این گویش هاست. به طور کُلی مقوله ای به نام زبان لری به نظر میرسد اجتماعی نامتقارن از چند گویش پارسی تبار باشد که به دلیل شکل گیری ناحیه ای به نام "لُر" در قرون اولیه اسلامی و جغرافیای مشترک طی گذشت قرن ها قومیت لُر را شکل داده است. بنا به همین موضوع تاکنون متر و معیار زبانشناسی که مرز مشخصی بین زبان لری و دیگر گویش های پارسی تبار مشخص کند ارائه نشده و بخاطر همین ابهام گاها گویش هایی مثل لکی(که اصولا جزوی از ایرانی شمال غربی است) و یا دشتستانی و غیره جزوی از لری محسوب میشوند . لری شمالی و لری جنوبی بیش از انکه از لحاظ ساختاری شبیه به هم باشند به همسایگان خود شبیه ترند ، چنانچه گفته شد لری جنوبی به طرز واضحی پیسوتگی عمیقی با گویش های فارس ،بوشهر و کرمان دارد


آخرین ویرایش: سه شنبه 25 تیر 1398 10:59 ق.ظ

 

نظریه پردازی در خصوص لیراوی و جاکی

سه شنبه 18 تیر 1398 01:06 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
 نویسنده با نام مستعار ایلم بهمیی 
با سلام دوباره . 
بنظرم به چنین روایاتی باید به دید کلاسیک اسطوره شناسی یا mythology نگاه کرد.
3 نکته : 
1- در روایت بایوجمان ، فردی به نام "لیراو" احتمالا وجود فردی نداشته ، بلکه میتواند صرفا معرف منتسب بودن طوایف لیراوی کوه به طایفه قدیمی "کوی لیراوی" در ردیف مهاجران برگشتی لر بزرگ باشد . چنانچه در همچین روایاتِ اسطوره شناسی (mythology) در بین اقوام و مردم مختلف معمولا نام های قومی به صورت نام فرد در تبارنامه های اسطوره/افسانه ای ذکر میشوند. مثلا افسانه معروف فریدون و سه فرزند ایرج ، تورج و سلم که میتواند صرفا حاکی نزدیکی زبانی/قومی ایرانیان ، تورانیان و سلم ها(سارومات، قومی در شمال قفقاز باستان )باشد . 
2- کهگیلویه تا پیش قرون نهم و دهم ه.ق ظاهرا توسط توده هایی از طوایف قدیمی چون کرائی ، شهرویی و غیره مسکون بوده ، ظهور ساختار های معاصر(جاکی ، ممسنی) در منطقه بنظر حاصل جنبش شرق گرای برخی طوایف مثل جاکی ، ممسنی و کوی لیراوی به منطقه بوده باشد . شاید بتوان گفت دلیل تعلق و گرایش نسبی برخی روایات مانند بایوجمان به سرزمین بختیاری دقیقا همین موضوع باشد که ریشه این طوایف در صفحات بختیاری بوده . ضمن اینکه بنظر میرسد طوایف کوی لیراوی و جانکی دارای اشتراکات تاریخی / زبانی نزدیک تری نسبت به دیگر طوایف لر باشند ، چنانچه هنوز هم از لحاظ گویشی مردم جانکی و بهمئی/طیبی نزدیکی چشم گیری دارند . ممسنی نیز قبل از هجرت به فارس(َشولستان) در زمان قاجار ، مدت زیادی را در کنار طوایف چهاربنیچه ی جاکی گذرانده بود. 
3- در مورد "عالی" : بهمئی ها و ایضا یوسفی ها با شمردن 11 الی 12 نسل خود را به شخصی به نام عالی میرسانند ( حدودا 600 سال و یا کمتر) . با توجه به پسوند "-عالی" در اسامی چون شیرعالی و خیرعالی به احتمال فراوان "عالی" یا علی واقعا شخصی حقیقی بوده که نسب "برخی" از طوایف روایت به این شخص میرسد .برخی طیبی ها اما تاریخ موجودیت خود را بالا تر از زمان احتمالی شخصی به نام عالی میرسانند ، همچنانچه وجود شخصی تاریخی به نام "طیب" در میان طیبی ها در هاله ای از ابهام است.
شاید وجود طیبی ها ( و یا دیگر طوایف) در این روایف ناشی از اشتباه روایت چی ها بوده باشد که سعی در گردهمایی تباری تمام طوایف لیراوی کوه تحت لوای تباری "عالی" را داشتند . جمان) 

این خوانند فهیم وبلاگ لیراوی قبلا نیز پیام و تحلیل زیر را برایم فرستاده است که به لحاظ اهمیت آنرا اینجا قرار می دهم: 



چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 10:05 ب
با سلام
اگر نگاهی به اسامی قبایل درج شده در تاریخ گزیده موستوفی بیندازیم به سادگی قابل درک است که برخی از این طوایف در بعضی دیگر با گذشت زمان "حل و جذب" شدند . 
به طور مثال نام طایفه "بختیاری" یکی از طوایف 28 گانه مهاجر هم اکنون نام مشترکی برای بازماندگان بسیاری از قبایل مذکور هستند چنانچه نام برخی طوایف مانند : آسترکی ، زاکی(راکی) ، گُتوندی ، هارونی هم اکنون جزوی از اتحادیه و ایل بختیاری هستند .
 همچنین نام طایفه کمانکشی(طایفه ای از ایل چرام) و احتمالا ممویی (طایفه شیخ ممویی دهدشت؟) در اسامی طوایف جاکی دیده میشود.
دور از ذهن نیست تصور این موضوع که کوی لیراوی ها نیز سرانجام به اتحادیه جاکی پیوسته باشند.
وجود برخی شهرت ها مانند جاک نژاد و جاک زاده در میان بهمئی ها خود گواه بر این موضوع است

وبلاگ لیراوی : با تشکر . من در نسخه خطی فردوس التواریخ ابرقوهی که به نحوی روی نویسی از تاریخ گزیده در سال 812 است وقتی نام قبایل لر را نوشته بین کوی* لیراوی * ستاره گذاشته و دو طایفه جداگانه محسوب کرده است. علیرضا خلیفه زاده 

آخرین ویرایش: سه شنبه 18 تیر 1398 01:16 ب.ظ

 

مصاحبه با فرهنگ خوزستان در 1383

سه شنبه 18 تیر 1398 12:28 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

  مصاحبه هفته نامه فرهنگ جنوب 

اقزوده جدید از وبلاگ لیراوی : این مصاحبه حدود شش ماه بعد از چاپ اول کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم، درست 15 سال پیش، در تیرماه 1383  با حضور آقای عبدالرحمان نیک سرشت عضو هیات تحریریه هفته نامه فرهنگ خوزستان (چاپ اهواز) در بندرگناوه انجام شده است. ایشان و همراهان ابراز می کردند که پس دیدن کتاب مشتاق شده اند که مصاحبه ای با مولف کتاب داشته باشند. وقتی با موتور سیکلت به استقبالشان رفتم با تعجب گفتند: منتظر بودیم نویسنده با ماشین بیاید!! این مصاحبه بازتاب خوبی داشت و هفته نامه پیغام با مدیریت دکتر رضا معتمد در مهر ماه 1383 آن را با مقدمه ذیل باز نشر کرد. 

          هفته نامه پیغام :

            علیرضا خلیفه‌زاده از شاعران، روزنامه نگاران و پژوهشگران موفق استان بوشهر است كه ‏چاپ بیش از پنجاه مقاله در مطبوعات محلی و هم‌چنین چاپ كتابی با عنوان «هفت ‏شهر لیراوی و بندر دیلم» هم اكنون به عنوان یك نویسنده موفق در سطح كشور مطرح ‏می‌باشد. ‏ چاپ كتاب «هفت شهر لیراوی و بندر دیلم» علاوه بر آن كه توانست مقام اول ‏پژوهش‌های تاریخی سال 1382«استان بوشهر» را كسب نماید، توانست بازتاب خوبی نیز ‏در سطح مطبوعات استان‌های همجوار داشته باشد، [هفته نامه پیغام ]به لحاظ اهمیت موضوع متن ‏كامل گفت و گوی این پژوهشگر موفق با

هفته نامه فرهنگ جنوب (خوزستان )«شماره 265 -‏‏17تیرماه83» 

را نیز در این شماره [هفته نامه پیغام ، شماره مهر۱۳۸۳]به چاپ می رساند.

به امید موفقیت‌های بیشتر ‏خلیفه‌زاده این گفت و گو را می‌خوانیم:‌ ‏


      ‏‌× جناب آقای خلیفه‌زاده لطفاً شرح كوتاهی از خودتان را برای خوانندگان نشریه ‏فرهنگ خوزستان بیان فرمایید. 

‏ 
به نام خدا، علیرضا خلیفه‌زاده هستم تاریخ دقیق تولدم 28/12/51 در روستای ‏باباحسنی جنوبیدهستان لیراوی از توابع شهرستان دیلم واقع در استان بوشهر است.

 دارای دو ‏فرزند و همسری فداكار و ادیب می‌باشم. دانش آموخته رشته دامپزشكی و در حال حاضر در شبکه دامپزشكی شهرستان گناوه شاغل می‌باشم(هم اکنون تیرماه 1398 ساکن کرج هستم).

در ‏كنار حرفه اصلی به كار تحقیق در تاریخ به عشق ملك و آیین و اصالت ماندگار ملت ‏عزیزم پرداخته و در صدد بیانی واقعی با تمسك از مدارك و اسناد شفاف و غیر ‏مغشوش از تاریخ می‌باشم. ‏ 
‏× كار پژوهشی خود را از چه زمانی آغاز نموده‌اید؟
به صورت جوششی از اوایل دهه 70 به بعد و به صورت كوششی و جدی از سال 78 ‏اقدام به این مهم نمودم.


‏ ‏× كدام شخصیت تاریخی الگو و راهنمای شما در تعیین علاقه به این كار بوده است؟
عوامل جلو برنده و مشوقان اصلی بنده عبارتند از :‌‏
استاد احمد اقتداری از حیث تلاش خستگی ناپذیرش در تاریخ به خاطر جستارهای بی ‏نظیری كه در جنوب كشور به عمل آوردند. ‏

 تلاش عالمانه پرفسور اتریشی آقای هاینس گاوبه مؤلف كتاب ارجان و كهگیلویه از آن ‏جهت كه ایشان از حیث روش تحقیق بعد از جستار در منابع با حضور عملی خود در ‏مناطق جنوب ایران(كهگیلویه و خوزستان) با روش تحقیقات میدانی در مورد جغرافیای ‏تاریخی و ایلات جنوب به خصوص لیراوی اقدامات ارزشمندی را به عمل آورد و چون ‏بنده لیراوی هستم برایم بسیار جالب و جذاب بوده كه شخصی محقق و تاریخ شناس ‏به خود زحمت داده تا درباره ایل، خاك و تاریخ من تحقیق بنماید. این جرقه در من ‏زنده شد كه به اصالت و هویت قومی و ملی خود اهمیت داده و در این باره با توجه به ‏فراغ بالی كه از حیث آشنایی با منطقه ، زبان و پیشینه قومی خود داشته،‌ توانسته‌ام با ‏بهره‌گیری از تجربیات تاریخی و مستند دیگران در این عرصه فعالیت نمایم. ‏

 مكاشفه تاریخی روهر  برن  نویسنده كتاب نظام ‌ایالات صفوی به خاطر تأسی ایشان به ‏آثار و منابع كهن با ذكر صفحه و سطر نسخ فارسی و به علت تاكیدش در روش‌های ‏درست خوانی كلمات و آشنایی ایشان با ساختار زبان فارسی در سطوح مختلف ادواری ‏كه این خود امری بالنده و منحصر به فرد است مرا در نحوه‌ی بیان تاریخ راهنمایی ‏شایانی نموده است. ‏ 


× استقبال عمومی از اثر تاریخی شما(هفت شهر لیراوی و بندر دیلم) در استان بوشهر ‏چگونه بوده و كلاً جوّ فرهنگی استان خود را از حیث علاقه‌مندی به تبار شناسی ‏تاریخی بیان فرمایید؟ 
با توجه به امكانات محدود ساختارهای فرهنگی در استان و به نسبت محدودیت مكانی ‏پخش انتشارات، استقبال عمومی مردم بسیار خوب بوده است. از سه هزار جلد در نوبت ‏اول بعد از 5 ماه هزار جلد آن به فروش رفته است. با توجه به این كه پراكندگی قومی ‏لرها در استان‌های دیگر مانند خوزستان،‌ كهگیلویه،‌ لرستان، چهارمحال بختیاری، ‏فارس ‌و سایر مناطق دیگر می‌باشد و هنوز در این مناطق اقدامی به پخش كتاب خود ‏ننموده‌ام. ‏ به جرأت می‌توانم بگویم در سطح استان بوشهر كار از استقبال خوبی برخوردار شده ‏است. جوّ فرهنگی استان بوشهر مستعد است و بعضی از جوانان با مراجعه به بنده اظهار ‏علاقه‌مندی خود را اعلام و نظرات جالب خودشان را بیان نمودند. برای این كه این اثر ‏در تاریخ پدرانشان و 
برای شناسائیچگونگی فرهنگی آنها  مؤثر بوده است. ‏[این اثر هم اکنون چاپ دوم آن نیز نایاب است]. ‏

× با توجه به تنظیم عالی و مدیریت در ارائه مطالب این اثر از طرف حضرت عالی و با ‏توجه به نوع ذهنیت مردم استان بوشهر از تاریخ خودشان در بیان حقایق تلخ و شیرین ‏با چه عكس‌العمل‌هایی مواجه بوده‌اید؟ 
در مجموع چون تمامی مطالب ارائه شده مستند بودند مقاومت یا برافروختگی ‏اجتماعی، ‌قومی و عجولانه‌ای مشاهده نكرده‌ام ولی برخی از اشخاص به علت اطلاعات ‏شفاهی پراكنده‌ای كه در ارتباط با وقایع تاریخی منطقه داشتند. به شكل گلایه‌وار ‏تعارضاتی بروز داده كه متأسفانه در مقابل اسناد و مدارك معتبر هم سر فرود نیاوردند و ‏به صحت دانستنی‌های خود اصرار ورزیدند. آنها هدف‌شان از بیان تاریخ قهرمان پروری ‏بوده و شاید هم در وقایع تاریخی چنین نقش‌هایی وجود داشته اما بنده تاكنون به ‏صورت مستند سرنخی به دست نیاورده‌ام اینجانب در بیان تاریخ بنا بر سلایق شخصی و ‏خدای ناكرده بر اساس كدورت‌های محلی و محضِ بد آمد و خوش‌آمدگویی‌های این و ‏آن، اغماضی در امر پژوهشی خود به عمل نیاورده‌ام. من در بیان تاریخ نه به كسی ‏شجاع گفته‌ام و نه ترسو، ‌نه كسی را ستوده و نه تحقیر كرده‌ام. ‏


× از دید داوران انتخاب كننده بهترین اثر تاریخی در سال 1382 استان بوشهر بنا بر ‏كدامین شاخصه،‌ اثر ارائه شده شما مورد توجه قرار گرفت؟‏ 

الف : گستردگی منابع مستند تاریخی اثر 
ب: استفاده بهینه از اسناد ملی و محلی با حجم گسترده و تطبیق آن، با توجه به سه ‏هزار صفحه مدارك استفاده شده ‏ 
ج: ‌بهره‌گیری مستدل از روایات شفاهی و متواتر بومی و برقراری ارتباط عملی آنها با ‏وقایع تاریخ. ‏ ‏


×‌ با توجه به این كه مطالب استنادی این كتاب تنها به استان بوشهر محدود نمی‌شود و ‏سایر استان‌های دیگر را هم در برمی‌گیرد،‌ چه برنامه‌ای برای بسط فرهنگی تاریخی در ‏نظر داشته و عكس‌العمل حضرتعالی در مقابل امواج پرسش گرایانه چه می‌باشد؟ 
   لرها از لحاظ تاریخی از جمله اقوام اصیل ایرانی می‌باشند كه در تمام برهه‌های زمانی ‏هرگز اندیشه تجزیه طلبانه نداشته و جغرافیای مكانی آن ها تأیید كننده این مدعاست. ‏ ملیت پنداری جزو لاینفك این قوم وفادار به كشور می‌باشد. از قرن چهارم هجری تا ‏قبل از صفویه دارای تاریخی مشترك بودند و از دوره صفویه به این سو نفوذ تاریخی و ‏اجتماعی آنها در ایران گسترده‌تر گردیده مانند سركار آمدن طایفه كوچكی از زندیه كه ‏چند صباحی حكومت را در دست داشتند.

 از زند به بعد تاریخ آنها از حیث مشترك ‏بودن خارج گردیده و شاخه شاخه شدند. ‏ نقش آنها در به وجود آوردن مشروطیت مهم بوده و عكس‌العمل بنده نسبت به سایرین ‏این است كه قصد من از ارائه این،‌ بیان حقیقی تاریخی می‌باشد و ایل لیراوی را جدا از ‏لر بزرگ ندانسته و افتخارات لیراوی كه ایلی از ایلات لر بزرگ است به شكل پررنگ از ‏سلجوقیان تاكنون و با توجه به منابعی كه به دستم رسید به تحریر درآورده ام و از تمام ‏خوانندگان جهت پرسش‌گری‌های روشنگرایانه خود استقبال می‌نمایم و چنانچه اسناد ‏معتبر از قراردادهای تاریخی و یا تاریخچه‌های دست‌نویس قدیمی را در اختیار دارند ‏خواهشمندم ارائه فرمایند تا انشاءالله بنده در اثر بعدی در مجموعه مطالعات خود بیان ‏نمایم. ‏ 


‏× در خاتمه چه توصیه‌ای برای پژوهشگران و دوستداران تاریخ نگاری بومی ارائه ‏می‌كنید؟ 

بنده كوچك‌تر از آنم كه برای كسی توصیه‌ای داشته باشم ولی احساس خود را به این ‏شكل بیان می‌نمایم:‌ به مراكز مختلف و متعدد نگه‌داری اسناد كشوری مراجعه فرمایند ‏ـ غبار غربت را از اسناد تاریخی ایل و سرزمین مادری خود بروبند ـ به اصالت قومی، ‏‏‌دینی،‌ ملی و میهنی، ‌خود واقف باشند و از بیان آن هیچ ابایی نداشته باشند. ‏ ‏


× جناب آقای خلیفه‌زاده بنده مجاز هستم شما را چنین بخوانم: ساده، ‌خودمانی، ‌روان، ‏‏‌بی‌ریا، ‌اصالت مدار، ‌صاحب ذهنی قوی، ‌متواضع و متقی ! 

این نظر لطف شما[عبد الرحمان نیک سرشت] و نشریه فرهنگ خوزستان است مخصوصاً جناب آقای امید حلالی ‏شاعر بزرگوار معاصر و سردبیر محترم نشریه فرهنگ خوزستان .




آخرین ویرایش: سه شنبه 18 تیر 1398 02:33 ب.ظ

 

دریادلان ویژه نامه دکتر حسین جلالپور

چهارشنبه 5 تیر 1398 10:55 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 تیر 1398 10:56 ق.ظ

 

سایت کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

دوشنبه 3 تیر 1398 07:21 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


مژده به دوستان و دوستداران تاریخ ایران و خلیج فارس 


کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم 

 از طریق سایت 

www.liravi7.ir 

در حال بارگذاری و قابل دستیابی و جستجو برای همه می باشد. 

آخرین ویرایش: دوشنبه 3 تیر 1398 07:25 ق.ظ