معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»

شنبه 16 شهریور 1398 08:14 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری
معرفی نسخه ی خطی منحصر به فرد «عقد جید الدرر»


 

نویسنده: علیرضا خلیفه زاده (1)




 

- عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر
- مؤلف: جابر پسر عبدالخضر پس هلال پسر یحیی پسر محمد پسر بدر عباسی ( ناخدای بوشهری)
- برگزیده و تصحیح: دکتر علی اباحسین ( مدیر مرکز اسناد ملی بحرین)
- محل نگهداری: مرکز اسناد ملی بحرین
- زبان: عربی
- تاریخ نگارش: 1217-1213 هـ ق

چکیده

نسخه ی خطی منحصر به فرد عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، از نظر زمانی، دوران اوایل قاجار تا نیمه ی سده ی سیزدهم هجری را شامل می شود. کتاب در اصل یادداشت های روزانه ی ناخدا جابر عباسی بوشهری در سفرهای دریایی به بنادر خلیج فارس و سرزمین های دیگر از جمله هندوستان، یمن، عمان و حجاز ( جده) در دو دوره ی زمانی شوال 1213 هـ ق تا جمادی الاخر 1217 هـ ق و شعبان 1259 تا رمضان 1260 هـ ق است.
از آن جا که آثار مربوط به خلیج فارس در دوره ی فتحعلی شاه بسیار اندک است، این کتاب از این نظر ارزشمند می باشد و می تواند زوایای تاریکی از تاریخ خلیج فارس، ارتباطات بنادر و حوادث نواحی ساحلی آن را روشن کند. از روابط خاندان های محلی حکومت گر در خلیج فارس، به ویژه خاندان « آل مذکور» ( ابومهیر بوشهری)، خاندان « خلیفات» ( حاکم بندر دیلم) و خاندان « زعابی» بندر ریگ و اتفاقات مرتبط با مناطق بندر کنگان، گاوبندی ( پارسیان)، جزیره ی خارک، جزیره ی بحرین، بصره، مسقط، بندر حدیده ( یمن)، بندر جده ( حجاز)، اطلاعات تاریخی و اقتصادی مفیدی ارایه می کند.
کلیدواژه ها: بحرین، بوشهر، خلیج فارس، نسخه ی خطی، دوره ی قاجار، حکومت های محلی.

درآمد

نسخه ی خطی عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر، توسط دکتر علی اباحسین، مدیر مرکز اسناد دولت بحرین تصحیح و در دو شماره ی مجله ی « الوثیقه» (2) منتشر شده است. هر چند دسترسی به این مجله برای نویسنده ی این مقاله ممکن نشد، ولی خلاصه ی این دست نوشت ها در برخی از تارنماهای عربی (3) منتشر شده که بنا به اهمیت آن در این فرصت، ترجمه می شود و در اختیار علاقه مندان پژوهش های خلیج فارس قرار می گیرد. البته روشن است پژوهندگان می توانند با مراجعه به اصل نسخه، مطالب آن را از زوایایی دیگر نیز بررسی کنند. فهرست موضوعی برخی مطالب مهم که در این نسخه ی خطی منحصر به فرد دیده می شود، به شرح زیر است:
- ورود حسین قلی خان، حاکم فارس و برادر فتحلی شاه به بوشهر که با هم دستی شیخ غانم، آل مذکور موفق به تصرف بوشهر شد. بر اثر این درگیری، شیخ نصر آل مذکور (1222-1203 هـ ق) پسر شیخ ناصر به همراه خانواده اش از بوشهر گریخت.
- چگونگی ارتباطات قبیله ی زعاب بندر ریگ و وصلت های خانوادگی آن ها با خاندان آل مذکور بوشهر.
- چگونگی ارتباط و پیوند خانوادگی خاندان خلیفات بندر دیلم با خاندان آل مذکور، از آنجا که همسر نویسنده، دختر یکی از شیوخ خلیفات بوده، به همین دلیل اطلاعات آن در این خصوص دست اول است، ضمن اینکه یک شجره نامه ی جالب از آن خاندان ارایه می کند.
- چگونگی قرارداد صلح 1217 هـ ق و تبعیت ساکنان بحرین از حکومت بوشهر و رضایت به پرداخت مالیات سالانه 1500 تومان رایج در بحرین.
- شرح ماجرای قتل شیخ عبدالله مبارک تمیمی در منطقه ی « صروباش» (؟)
- جنگ و زد و خورد بین یکی از پسران شیخ جباره نصوری با شخصی به نام حسن خان و چگونگی مشارکت آن ها در قتل بنی مالک.
- ماجرای جنگ و درگیری میان شیخ حسن، پسر شیخ جباره نصوری و گروهی از ساکنان گله دار، دشتی، جم و دیگران در منطقه ی کنگان.
از این نسخه ی خطی علاوه بر اطلاعات تاریخی، شاید بتوان اطلاعات دریانوردی زیادی نیز به دست آورد. زیرا « عقد جید الدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر» به معنی « رشته مرواریدهای زیبا در شناخت حساب نوروز اهل دریا» است. نوروز اهل دریا چگونگی سال شمار دریایی را مشخص می کند که تاکنون مطالب عمده ای راجع به آن ثبت نشده، تنها پیش از این دکتر عبدالرسول خیراندیش به صورت تحلیلی و مفصل در مقاله ای به نام « نوروز دریا» به آن پرداخته است. (4)
همانگونه که گفته شد، خلاصه ای در مورد نسخه ی یاد شده در برخی سایت های اینترنتی عربی به دست آمد که مروری بر آن ها در اینجا ارایه می شود (5)؛
17 شوال 1213 هـ ق/23 مارچ 1799 م
« ناخدا جابر عباسی به شرح تصرف بوشهر، توسط حسین قلی خان (6) قاجار، حاکم فارس می پردازد. این شخص برادر فتحعلی شاه قاجار معرفی شده که با هم دستی شیخ غانم آل مذکور وارد بوشهر می شود. شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور، حاکم وقت بوشهر که در برابر این لشکر قدرت مقاومت ندارد، به اتفاق گروه زیادی از مردم، بوشهر را ترک می کند. در این حال جابر عباسی به همراه شیخ نصر و وابستگانشان، بوشهر را ترک کردند و به بصره رفتند. شیخ نصر از آن جا به کویت به نزد بنی عتبه ( خاندان آل صباح)، رفت و بعدها با کمک آن ها بوشهر را از دست عموزاده اش، شیخ غانم بیرون آورد (7). جابر عباسی نیز هشت ماه در بصره، در قریه ی « ابوالخصیب» در منزل سید علی، پسر محمود ردینی اقامت گزید.
12 رجب 1214 هـ ق/9 دسامبر 1799 م
نویسنده در بصره سوار بر کشتی حاج ابراهیم ملاعلی شده، به بوشهر می آید. سپس به مسقط رفته و در ضیافت امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان)، شرکت کرده و از آن جا به بمبئی نزد حسن، پسر عبدالله و محمد، پسر توبه احسایی می رود.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
در چنین روزی جابر عباسی وارد بوشهر شده است. او پس از ترک بمبئی، به بندر مسقط آمد و به همراه حاج شبیب، سوار بر کشتی شد و به بوشهر آمد.
2 صفر 1215 هـ ق/24 جون 1800 م
نخدا جابر در یادداشت این روز می نویسد: « روز چهارشنبه دوم صفر 1215 هـ ق به بوشهر رسیدیم با کشتی تک دکلی ( داو) به سلامتی و مبارکی. روز شنبه 12 صفر ازدواج کرم با دختر حجی بن سبت بن محمد [بن] حجی و حجی نامبرده از شیوخ خلیفات بندر دیلم است». نویسنده در ادامه خانواده ی همسرش را این گونه معرفی می کند و اطلاعات نسبی مهمی را در اختیارمان قرار می دهد: « آل بوحماد عمر بن علی حماد» پس شکل صحیح شجره نامه ی این شاخه از خاندان خلیفات این گونه است: « حجی بن سبت بن محمد بن حجی بن عمر ( بوحماد) بن علی بن [ شیخ] حماد [ خلیفات]». او شرح می دهد که: محمد بن حجی [ خلیفات] هنگامی که به بوشهر آمد با زمزم، دختر شیخ رحمه آل مذکور، خواهر شیخ غلوم علی ( به نظر می رسد برادر ناتنی اش بوده) ازدواج کرد. ازاین پیوند سبت ( شنبه) بن محمد به دنیا آمد. سبت نیز همسرش از خاندان بومهیر بود که فرزند آن دو نیز حجی بن سبت بود. حجی با دختر محمد بن قاسم ( از آل مذکور) ازدواج کرد و دخترشان به عقد جابر بن عبدالخضر عباسی، نویسنده ی این نسخه ی با ارزش درآمد.
18 صفر 1215 هـ ق/10 جولای 1800 م
در این روز حاج هلال [ برادر نویسنده]، به سمت بصره، بادبان برافراشت. نسخت در روز 20 صفر به نزد شیخ نصر، پسر شیخ ناصر آل مذکور در جزیره ی خارگ رفت. شیخ نصر طی عهد نامه ای جزیره ی خارگ را به پسر عموهایش شیخ خمیس، پسر شیخ سعدون آل مذکور و شیخ رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور واگذار کرده است. درآمد آن را، آن ها می خوردند و محافظت از آن جا بر عهده ی غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] می باشد که 30 تفنگچی از اهالی بوشهر و از سوی شیخ نصر بن ناصر آل مذکور در خدمت غیث، پسر رحمه آل مذکور [؟] است. ( توضیح اینکه چون غیث بن رحمه را بدون عنوان شیخ آورده به نظر می رسد غیث نامبرده فرزند جوان شیخ رحمه بن غیث بوده و احتمال هم دارد که در این متن جای نام پدر و پسر به اشتباه جا به جا باشد و منظور صحیح، شیخ رحمه بن غیث بن ناصر باشد و نه غیث بن رحمه بن غیث بن ناصر آل مذکور [؟](8))
26 صفر 1215 هـ ق/18 جولای 1800 م
ناخدا جابر ( کاتب) از بندر [ چاه؟] بهار برای به دست آوردن کشتی ( داو) که آن را نزد شیخ محمد، از اهالی بوشهر اجاره کرده بود، روز 29 صفر به بوشهر بازگشت و سپس با همان کشتی به بصره رفت. در این کشتی خمیس بن هشیمی بود و در این روز شیخ نصر بن ناصر آل مذکور از بوشهر بازگشت که همراهش شیخ خمیس آل مذکور و شیخ رحمه آل مذکور بودند.
18 جمادی الاول 1215 هـ ق/7 اکتبر 1800 م
کشتی برادرش هلال، از سفر بصره به بوشهر آمد. در همین ایام شخصی از کنگان به نام جاسم با کشتی اش، جابر عباسی، شیخ رحمه آل مذکور و شیخ خمیس آل مذکور را به بوشهر رساند. در تاریخ 20 جمادی الاول و در 26 جمادی الاول، جابر عباسی و برادرش حاج هلال در کشتی بزرگی و شیخ غیث بن نصر در کشتی کوچکی سوار شدند و در روز بعد به منطقه ی « حلیله» [ در نقطه ی جنوبی شبه جزیره ی بوشهر] و به بوشهر بازگشتند، در خور دیره.
2 جمادی الاخر 1215 هـ ق/20 اکتبر 1800 م
آن ها حرکت کردند و در میانه ی راه با شیخ نصر دیدار کردند که از سفر بحرین باز می گشت؛ سپس راه را به سوی مسقط ادامه دادند. در 12 جمادی الاخر 1215 هـ ق/30 نوامبر 1800 م به جزیره ی هنگام رسیدند. بعد از یک روز عبور از آن جا به منطقه ای رسیدند که اسم آن « کرموه» [ جزیره کرامه؟] بود. به مدت چهار روز به خاطر وزش شدید باد متوقف شدند و کشتی دیگری که در کنار آن ها بود به شخصی به نام ولدالساس تعلق داشت.
« مبارک» [ نام کشتی] ساحل « جاش»[ جاسک] را ترک کرد و در 23 جمادی الاخر 1215 هـ ق 1800/11/10 م به مسقط رسید. آن ها در پنجم رجب، کشتی کوچکی از ملاعبدالله چارکی خریدند و مبلغ خرید را تقسیم کردند و حواله به شخصی کردند که اسمش سعدون محبس و ضامن هم، عبدالله احمد زراقی بود.
7 رجب 1215 هـ ق/24 نوامبر 1800 م
دو قاصد از بمبئی که همراه آن ها غیث بن نصر بود، سوار کشتی شدند و بعد از آنکه به هند رسیدند، کشتی شان را به واسطه ی آغامحمد [ نبی] به انگلیسی ها اجاره دادند.
15 شعبان 1215 هـ ق/1 ژانویه 1801 م
جابر عباسی، بعد از نوشتن تاریخ فوق می افزاید: « روز ولادت پیامبر عیسی (ع))
3 رمضان 1215 هـ ق/18 ژانویه 1801 م
غیث بن نصر از بمبئی مسافرت کرد و به او حواله ای داد تا پول آن را از آغامحمد نبی در بصره دریافت دارد. در روز جمعه ( تاریخ آن را مشخص نکرده است) با مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر قراردادی بست برای سفر با ژنرال ( یکی از کارگزاران انگلیس) به جده در مقابل دستمزد روزانه.
7 ذوالقعده 1215 هـ ق/22 مارچ 1801 م
نویسنده در یادداشت های این روز می نویسد که او حساب برادرش حاج هلال و حاج حسن عبدالله را معین کرد که در آن مورد حاج حسن عبدالله، مبلغ پولی به حاج سرور بن یاقوت عبدالله، حواله کرده بود تا آن را حاج هلال و هم چنین جابر عباسی به او بدهند و آن ها سند خریداری کشتی را تحویل بگیرند [ به نظر می رسد ذیل مطلب نویسنده حساب و کتابشان را به خط سیاق نوشته باشد، زیرا مصحح عربی توضیح می دهد: « به امور مالی و مطالبی خاص در میان آن ها اشاره می کند که مفهوم نیست»].
13 ذوالقعده 1215 هـ ق/28 مارچ 1801 م
از بندر بمبئی با ژنرال انگلیسی [ اجاره کننده ی کشتی]، سوار کشتی شدند و همراه آن ها مهدی علی خان، نماینده ی انگلیس در بوشهر بود که می خواستند به جده بروند.
14 ذوالقعده 1215 هـ ق/29 مارچ 1801 م
حاج هلال، با کشتی « مبارکی» ( نام کشتی است) از بمبئی به سوی مسقط، بوشهر و بصره حرکت کرد.
16 ذی الحجه 1215 هـ ق/29 آوریل 1801 م
به بندر حدیده رسیدند و نویسنده با شخصی به نام ملاقنبر، دیدار کرد. سپس سوار بر مرکبی شد، در این هنگام حاج سعود بن عیسی، به او اطلاع داد که قبضی از سوی حاج محمد بن خلف دارد که حاوی مبلغی از حواله ی پول عبدالله چارکی از قیمت کشتی خریداری شده می باشد که باید او آن را بپردازد.
3 محرم 1216 هـ ق/16 می 1801 م
آن ها رو به روی جده بودند و در ششم محرم، نویسنده با عبدالله شیب، عبدالله ملاحسن و عبدالله حماد به طرف مکه رفت و در آن جا او با شریف غالب، از اشراف حاکم بر حجاز دیدار کرد و سپس سوار بر شتر به جده بازگشت.
14 محرم 1216 هـ ق/27 می 1801 م
شیخ خمیس ( که احتمالاً از آل مذکور بوده است) در جده بر کشتی مسلم عتبی ( عتوب طایفه ساکن کویت است) سوار شد و به سوی یمن حرکت کرد. نویسنده اشاره می کند که لباس هایی به او داد تا به دست برادرش، حاج هلال، برساند. آن ها در 20 ربیع الاول 1216 هـ ق/29 آگوست 1801 م از جده خارج شدند و به سوی بوشهر حرکت کردند.
25 شعبان 1216 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1802 م
جابر عباسی می نویسد: امروز جمعه آغاز سال 1802 م و روز تولد حضرت عیسی (ع) است (9)
12 صفر 1217 هـ ق/14 جون 1802 م
ملاحسن، پسر حاج طهماس، خالوی نویسنده به رحمت خدا رفت.
2 جمادی الاول 1217 هـ ق/31 آگوست 1802 م
می نویسد: جشن عروسی محمد علی با دختر ثانی بن مجرن ( به نظر می رسید محمد علی یا یکی از بستگانش بوده یا پسر [؟] نویسنده بوده است).
مصحح می افزاید که جابر در نسخه ی خطی اش اشاره می کند که یکم جمادی الاول 1217 هـ ق برابر اول سپتامبر 1802 م می باشد، ولی جداول تقویمی به روشنی نشان می دهند که سوم جمادی الاول 1217 مطابق با اول سپتامبر 1802 م است.
17 جمادی الاول 1217 هـ ق/15 سپتامبر 1802 م
جابر عباسی به همراه شیخ رحمه نجل مرحوم شیخ غیث ( آل مذکور) در کشتی بزرگی سوار شد و به همراه آن ها کشتی بزرگ دیگری متعلق به حاج شریف، پسر عموی نویسنده، کشتی حاج حسین، بتیل آغا محمد نبی، بتیل بندرون و بتیل عبدالله ملاعیسی دو قاصد بحرین، از کارگزاران امام سلطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) بود.
زیرا بحرین توسط مشایخ هوله محاصره شده بود (10). همراه آن ها یک کشتی حامل اسب های زیادی بود که می خواستند به بمبئی [ برای فروش] ببرند ولی با آن اسب ها تصرف بحرین را به پایان رساندند. (11)
پنجشنبه 24 جمادی الاول 1217 هـ ق/22 سپتامبر 1802 م
صبح این روز به بندر بحرین رسیدند و ظهر وارد خور « جلیعه» شدند و با سید سلطان بن احمد بوسعیدی دیدار کردند و بعد از آن یکی از کشتی ها را به « قطیع» ( احتمالاً اسم منطقه ای است) [ قطیف ؟]، فرستادند و در یکم جمادی الاخر 1217 هـ ق/29 سپتامبر 1802 م برگشت. بحث و بررسی سطان بن احمد بوسعیدی ( امام عمان) و شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و جابر عباسی پیرامون سکونت بنی عتبه انجام گرفت و سه گزینه ی مقاتله، محاصره و مصالحه را بررسی کردند. شیخ رحمه بن غیث آل مذکور و ناخدا جابر عباسی گفتند: اگر اطلاعت کردند صلح می کنیم تا خون ریزی نشود و اگر اطاعت ما را نپذیرفتند می جنگیم تا ببینند چه کسی در جنگ پیروز می شود.
جمعه 2 جمادی الاخر 1217 هـ ق/30 سپتامبر 1802 م
[ نویسنده شاهد عقد یک قرارداد دریایی مهمی بوده است که با ابتکار حکام بوشهر برای برقراری صلح و آرامش بر هر دو ساحل شمالی و جنوبی خلیج فارس بسته شد].
حاج ابراهیم ملاعلی، در این روز به عنوان قاصد ( جهت ابلاغ این تصمیم آل مذکور) به سوی بنی عتبه ( آل خلیفه ساکن در بحرین) رفت و شیخ فاضل بن مجرن آل خلیفه و دیگر بزرگان عتوب را فراخواند و پیام [ حکام بوشهر] را به آن ها رساند و آنان نیز بنا را بر صلح گذاشتند و این قرارداد را منعقد کردند: « بزرگان آل خلیفه سالانه مبلغ هزار و پانصد تومان رایج در بحرین به سید سلطان بن احمد [ که تابع و هم پیمان با آل مذکور می باشد] بپردازند و اموال سید ماجد و سید شرف و تمامی حامیان سید سلطان از [ طوایف] « بحارنه»[ شیعیان بحرانی بحرین، قطیف و احسا] و « میمنه» ( طایفه ای که در عمان زندگی می کنند و ریشه ی آن ها از پاکستان است) از نخل ها و املاک و غیره را به آن ها باز گردانند و تمامی جماعت اهل فارس؛ از زعابی های اهل بندر ریگ و گاوبندی تا قشم و آن هایی که در سواحل هم پیمان با سیدسطان می باشند، به جز اهل لنگه و از اهالی کویت تا رأس الخیمه که هم پیمان با سلیمان بن احمد آل خلیفه هستند، به منظور شکل گیری حالتی واحد و برای راحتی تمام اشیاء اموال و مردان از طرفین، این قرارداد را می پذیرند؛ پس اگر کسی وفا و پایداری و صحت این عهد را شکست، یا اگر گروهی از وهابی ها از جانب « زیاره» [ قطر] به مخالفت به آن ها برخاستند و از پرداخت مالیات سرپیچی کردند و در بحرین به مقاومت پرداختند، سید سلطان از آن ها با مال و مردان جنگی، دفاع خوهد کرد و خداوند نیکو شاهدی بر تمامی کارها است».
4 جمادی الاخر 1217 هـ ق/2 اکتبر 1802 م
[ کسانی که به منظور عقد قرارداد دریایی از بوشهر به بحرین رفته بودند]، با کشتی حاج شریف و شیخ رحمه بن غیث و دیگر کشتی ها از بحرین خارج و وارد « دیر» ( جنوب بندرعباس) شدند سید سلطان بن احمد آل بوسعید ( نیز از بحرین) رو به سوی عمان نهاد (12).
آن ها در تاریخ 6 جمادی الاخر به بندر « کنگون» ( کنگان) رسیدند و در 14 جمادی الاخر به بوشهر وارد شدند.
[ بخش دوم یادداشت های ناخدا جابر عباسی بوشهری که مربوط به 42 سال بعد می باشد، در این جا ارایه می شود].
سوم شعبان 1259 هـ ق/29 آگوست 1843 م
در « عدال» ( در نزدیکی) بندر لنگه، در کشتی ای به اسم عباسی بودند که ناخدایی اش را احمد بن ناصر بر عهده داشت.
در پانزدهم شعبان در « خان» ( منطقه ای در شارجه از امارات متحده ی عربی) بودند و در 29 شعبان به « عشار» از بندر بصره رسیدند؛ سپس به فاو رفتند و از آن جا نیز به سمت مسقط بادبان برافراشتند.
5 ذی القعده 1259 هـ ق/27 نوامبر 1843 م
از بمبئی با کشتی عباسی سفرش را شروع کرد و هم صحبتش ناخدا احمد بن ناصر و در حال سفر به بندر « منقرور» بود ( احتمالاً منظور بندر « منقلور» در هند است). در آن حین خبر فوت شیخ خلفان بن صقر ( غیرمشهور) در بمبئی در شوال 1254 هـ ق به آن ها رسید.
9- ذوالقعهده 1259 هـ ق/1 دسامبر 1843 م
به « منقرور» رسیدند و از آن جا به بندر مسقط رفتند و از آن جا به « خور فکان» رفتند. در تاریخ 20 ربیع الاول [ ذوالقعده؟] در پشت جزیره ی قشم و سپس در جزیره ی « هنگام» لنگر انداختند و روز بعد آن جا را ترک کردند.
10 ذی الحجه 1259 هـ ق/ برابر 1 ژانویه 1844 م
جابر عباسی در یادداشت هایش تاریخ فوق را به درستی نوشته و افزوده است : روز ولادت حضرت عیسی (ع)
27 ربیع الاول 1260 هـ ق/16 آوریل 1844 م
در نزدیکی قلعه ی « جرزه» حوالی نخل عربی لنگر انداختند و روز بعد در بندر « چیرو» لنگر انداختند و در تاریخ 30 ربیع الاول نزد جزیره ی « لاوان» بودند و در چهارم ربیع الثانی به بندر « نای بند» رسیدند و ملاحسین به نزد آن ها آمد.
10ربیع الثانی 1260 هـ ق/29 آوریل 1844 م
عبدالله مبارک، در ضروباش ( صروباش) به قتل رسید ( احتمالاً مقصود نویسنده، عبدالله بن مبارک تمیمی است)
16 جمادی الاول 1260 هـ ق/ جون 1844 م
به واقعه ی حسن خان و اهالی گاوبندی اشاره می کند که بنی مالک از ایشان به نزد پسر جباره ( ایباره) در گاوبندی رفتند و بعضی به نزد حسن خان. درگیری میان آن ها باعث به قتل رسیدن حسن خان و برادرانش و شکست قشونش شد.
4 شعبان 1260 هـ ق/19 آگوست 1844 م
گروه هایی از اهالی گله دار، دشتی و جم در اطراف سرزمین شیخ جباره در بندر کنگان جمع شدند و اهالی کنگان و پسر شیخ جباره؛ حسن بن جباره و لشکر او را احضار کردند. به میزان هزار نفر وارد آن بندر شدند و از صبح تا شب به جنگ پرداختند. آن شهر را تصرف کردند و پسر شیخ جباره و لشکرش کشته شدند و او دل به اموج دریا زد و شناکنان خودش را به وسیله ی یک تکه چوب به بندر طاهری رساند.
13 شعبان 1260 هـ ق/28 آگوست 1844 م
در مقابل بندر « دیر» بودند. در 16 شعبان 1260 هـ ق/31 آگوست 1844 م به بندر « خاریم» یا خاری [ خارک؟] رسیدند و روز بعد از بندر خاری [؟] مسافرت کردند و در 20 شعبان داخل خور بوشهر شدند.
17 رمضان 1260 هـ ق/30 سپتامبر 1844 م
عصر این روز از خور بصره خارج شدند با کشتی مرد بزرگواری به نام جاسم بن نصف بن عصفور ناصری، دیگر همراهان آن ها؛ محمد رسیبی و عبدالمحسن ابن مهیدب و یوسف بن معیضد همه از اعراب شوشتری و بغدادی، عبدالمعبود و عمویش و تعدادی دیگر بودند.»

برآمد

در این نوشتار یکی از منابع دست اول تاریخ خلیج فارس در دوره ی آغازین قاجار معرفی شد. گزارش ها و اخبار و اطلاعات ناخدا جابر عباسی بوشهری، که خود شاهد و ناظر نیم قرن اتفاقات و تحولات مهم خلیج فارس بوده یا با برخی نیز هم عصر بوده، علاوه بر اینکه موثق است، هم چنین از این نظر که به خردادهای پیرامونش از نگاه یک ایرانی نگریسته است اهمیت زیادی دارد، زیرا در برخی موارد، ما گزارش هایی از نماینگان سیاسی انگلیس در دست داریم که آمیخته با اغراض و مقاصد استعماری آن ها است. از این رو ترجمه ی کامل این یادداشت ها اگر در آینده انجام گیرد می تواند خلاء ناشی از کمبود منابع ایرانی و اصیل مرتبط با خلیج فارس را در دوره ی زمانی (1260-1213 هـ ق/1844-1798 م ) پر کند، از سوی دیگر در اواخر این دوره شاهد سقوط و انقراض چند حکومت محلی ( آل مذکور در بوشهر، خلیفات در بندر دیلم، زعاب در بندر ریگ) می باشیم که دقت در یادداشت های روزانه ی این دریانورد، شاید بتواند برخی علل این فروپاشی ها و اتفاقات تاریخی را روشن نماید.
کتابنامه : 
1- استفان، رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378.
2- تمدنی، قدرت الله: جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی، به کوشش روح الله تمدنی، تهران: نشر ورجاوند، 1383.
3- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا» در: خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386.
4- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، مصحح علی اباحسین، الوثیقه، بحرین: العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م.
5- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نورزو اهل البحر»، مصحح علی اباحسین الوثیقه، بحرین: العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
6- www.arabfars.net ( شهریور 1390).
7- Lorimer: gazetteer of Persian gulf, 1986, Vol 1, part 2.
8- Saldanha, J.A.: The Persian Gulf Precis, Vol.1 I. 1986, Calcutta.

پی نوشت :

1- پژوهشگر در حوزه مطالعات خلیج فارس، Khalifehzadeh111@Yahoo.com.
2- عباسی، جابر: « عقد جیدالدرر فی معرفه حساب نوروز اهل البحر»، تصحیح علی اباحسین، بحرین: الوثیقه، العدد الاول، السنه اولی، رمضان 1402 هـ ق/ جولای 1982 م؛ العدد الثانی، السنه اولی، ربیع الاول العام 1403 هـ ق/ ژانویه 1983 م.
3- www.arabfars.net ( شهریور 1390)
4- خیراندیش، عبدالرسول: « نوروز دریا»، در خلیج فارس، فرهنگ و تمدن ( مجموعه مقالات)، به کوشش محمد باقر وثوقی، تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه ی مطالعات فرهنگی و تمدن ایران زمین و دانشگاه تهران، 1386، صص 259-247.
5- آنچه در متن به صورت () آمده از تصحیح عربی است. تردیدها و توضیحات مترجمه به صورت [] نوشته شده است. توضیحات مندرج در پاورقی همه از مترجم می باشد.
6- هر چند سایر منابع مانند علی اصغر شمیم، سالدان ها و لوریمر نیز نام این شاهزاده ی قاجاری را حسین قلی خان ( فوت 1217 هـ ق) ثبت کرده اند، ولی شکل صحیح آن به نظر من حسین علی میرزا است.
(Saldanha. J. A.: The Persian Gulf Precis, Vol. 1. 1986 Calcutta. pp. 342-344).
7- شیخ غانم پس از این که مغلوب شد به نزد متحدش در شیراز اقامت گزید ( استفان رای، گرومون: چالش برای قدرت و ثروت در جنوب ایران، ترجمه ی حسن زنگنه، قم: نشر همسایه، 1378، صص 95-99؛ آن جا شیخ خنوم ترجمه شده).
8- نکته ای که متن فوق نشان می دهد این است که بعد از آن که آل مذکور در سال 1206 هـ ق جزیره ی خارگ را از دست امیران زعابی بندر ریگ بیرون آوردند، هم چنان تا سال 1215 هـ ق این جزیره را در دست داشته اند. البته بندر ریگ در این برهه شاید سرنوشتی دیگر داشته و زیر نظر خاندان زعابی بوده است؟
9- مصحح عربی به اشتباه می نویسد: « جداول تقویم نشان می دهد که 25 شعبان 1216 برابر با روز پنجشنبه 31 دسامبر 1801 م می باشد». ولی با دقت در کتاب جداول تاریخ های ایرانی، هجری قمری و میلادی نوشته ی دیکتر قدرت الله تمدنی مشخص می شود نوشته ی « عقد جید الدرر..» صحیح است.
10- قبیله هوله در بندر لنگه سکونت داشتند ولی تبعیت شیوخ آل مذکور بوشهر نمی کردند و همواره در رقابت با آن ها به فکر توسعه ی تسلط دریایی خود بودند.
11- مقایسه کنید با: استفان رای، پیشین، صص 97-96؛ ( آنجا زوایایی دیگر از این لشکرکشی دریایی روشن شده است).
12- استفان رای، پیشین، ص 97؛ براساس منابع آن زمان از قول لوریمر، این جمله را نقل می کند که: « سلطان می پنداشت ایرانیان او را فریب داده اند».
(Lorimer: Gazetteer of Persian gulf, 1986. Vol.1, Part 2, p.1911).

منبع مقاله : 
خیراندیش و تبریزنیا، عبدالرسول و مجتبی؛ (1391)، پژوهشنامه خلیج فارس، تهران: خانه کتاب، چاپ اول


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 08:15 ب.ظ

 

دیلم بهبهان و بوشهر و حکام محلی

شنبه 16 شهریور 1398 07:59 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
هنری استون لایارد ( Henry A. Layard ) كه در دوران فتحعلی شاه قاجار به مناطق مختلف ایران و از جمله بهبهان سفركرده، جزئیاتی از حوادث مربوط به روابط بهبهان با بندر دیلم را شرح می دهد.
لایارد ضمن وصف نرگس زارهای اطراف بهبهان می نویسد: « دشت بهبهان به بهشت ایران شهرت دارد » (30).
او به دیدار خود با میرزا قوام الدین ( میرزا قوما )، حاكم بهبهان، اشاره نموده و می گوید: میرزا در آن زمان آماده ی حمله به بوشهر بود، زیرا می خواست شیخ حسین، حاكم قبلی بوشهر را كه توسط مردم آنجا از حكومت معزول شده بود، بار دیگر به حكومت بوشهر منصوب نماید، كه البته به دلیل عدم رضایت مردم بوشهر، از این اقدام منصرف می شد. حاكم بهبهان از لایارد می خواهد تا ترتیبی دهد كه انگلیسی ها توپ هایی را كه در خارك به غنیمت گرفته اند، پس بدهند. چرا كه او این توپ ها را متعلق به شیخ حسین می دانست (31).
روابط بازرگانی بهبهان با بندر دیلم در این دوران از اهمیت فراوان برخوردار بوده است. دو جهانگرد فرانسوی به نام های بابن ( Baben ) و هوسه ( Husset ) كه در سال 1302 - 1303 هـ ق. از بهبهان دیدن كرده اند، در سفرنامه ی خود به این موضوع اشاره كرده و نوشته اند: « شهر بهبهان مركز تجاری بزرگی است. غله و سایر محصولات طبیعی از بهبهان به بندر دیلم می رود و از آنجا با كشتی های انگلیسی به بصره یا بوشهر حمل می شود. از بندر دیلم نیزكالاهایی متنوع از انگلیس و هند و بغداد به بهبهان می آورند » (32).
مؤلف فارسنامه ناصری در ذكر حوادث سال 1265 هـ ق نقل می كند: هنگامی كه بر سر حكومت بوشهر میان میرزا محمدعلی خان نظام الملك شیرازی و شیخ نصرخان بوشهری نزاع درگرفت، از آنجا ناظم الملك فرمان حكومت بوشهر را از دربار گرفته بود، برای مقابله با شیخ نصرخان و دستگیری او، برادر خود حاجی میرزا مهدی خان را روانه ی بوشهر نموده و از باقرخان تنگستانی نیز طلب یاری كرد.
با این حال، به دلیل مقاومت شیخ نصرخان، باقرخان تنگستانی قاصدی روانه ی بهبهان نموده و از میرزا سلطان محمدخان، والی بهبهان كمك طلبید. وی نیز با دو اراده توپ و دو هزار نفر سواره و پیاده از بهبهان وارد صحرای ریشهر شد و یورش به جانب بوشهر آغاز گردید. از آنجا كه سه جانبِ بندر بوشهر را آب گرفته و یك جانب آن را حصار مستحكمی مجهز به توپ های قلعه كوب كشیده بودند، فتح‌ آنجا به درازا كشید، و اخبار این رویداد كه از سوی انگلیسی ها به تهران رسیده بود، دربار قاجار را واداشت تا از ناظم الملك بخواهند كه دست از محاصره ی بوشهر برداشته و بدین ترتیب شیخ نصرخان قدرت و استقلالی بیشتر یافت (33).
با این حال در ماجرای فتح هرات در سال 1273 هـ ق و هنگامی كه انگلیسی ها بنای خروج از بندر بوشهر را گذاشته و كاپیتان جونز بالیوز طی نامه ای به حاكم بوشهر خبر خروج خود را اعلام نمود، در میان بزرگان محلی و حاكمان نواحی اطراف كه برای دفاع از بوشهر در برازجان گردآمده بودند، میرزا سلطان محمدخان، والی كهگیلویه و بهبهان نیز حضور داشت (34).
آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 08:00 ب.ظ

 

بازنگری یک ترجمه سفرنامه بابن و هوسه به بندر دیلم

شنبه 16 شهریور 1398 06:23 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


اشاره: مطلب زی را حدود شش‌سال قبل در همین وبلاگ درج کردم. نظر به تازه‌بودن آن و روشن ساختن گوشه‌ای از تاریخ بندردیلم ـ هرچند مختصر ـ و خصوصاً نمایاندن نخستین تصویر از بندردیلم در 127 سال قبل ـ که با صرف وقت و جستجوی فراوان برای اولین بار آن را در متن اصلی سفرنامه کشف کردم ـ، و همچنین به‌دلیل آنکه در طول این شش سال نسل جدیدی از خوانندگان به این وبلاگ پیوسته‌اند که احتمالاً این مطلب را نخوانده‌اند، این مطلب را با ویرایش‌ و اصلاحاتی دوباره در وبلاگ درج می‌کنم. امید که خاطر عاطر خوانندگان را خوش آید.

در سال 1885 میلادی یعنی حدوداً 127 سال قبل، دو دانشمند و جهانگرد فرانسوی به نام‌های  سی بابن و فردریک هوسه  در اواخر زمامداری ناصرالدین‌شاه قاجار به ایران سفر کردند. این دو دانشمند فرانسوی که در رشته‌های علمی متخصص بودند و برای تحقیقات مردم‌شناسی، نژاد‌شناسی و باستان‌شناسی به ایران آمده بودند ضمن مسافرت علمی خود در خطة جنوبی ایران منجمله بندردیلم، سفرنامه‌ای عامه‌پسند که مناسب چاپ در روزنامه‌ای عمومی باشد به رشتة تحریر درآوردند که هفت سال پس از آن مسافرت، در روزنامة مشهور و پرخوانندة فرانسوی   گردش به دور دنیا  با عنوان زیر به چاپ رسید:

A Travers la Perse Meridionale, 1885. Le Tour du Monde. 1892. Tome 2, pp. 66-128

مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ی سفرنامه فوق به قرار زیر است:

سفرنامه جنوب ایران/تالیف: بابن و هوسه / ترجمه و تعلیقات: محمد حسن خان اعتماد السلطنه / تصحیح: میرهاشم محدث/ انتشارات دنیای کتاب / چاپ اول / زمستان 1363

     این سفرنامه که به دستور ناصرالدین‌شاه و به‌دست محمد حسن‌خان اعتماد‌السلطنه ـ رئیس دارالترجمة ناصری ـ  ترجمه شده است ظاهراً تنها ترجمه از این سفرنامه محسوب می‌شود و ترجمه‌ای که از این سفرنامه در بازار موجود است و مورد استناد تاریخی قرار می‌گیرد همین ترجمه است.

     ترجمه‌ای که اعتماد‌السلطنه از این سفرنامه به‌عمل آورده است به ترجمة آزاد شناخته می‌شود. در ترجمة آزاد مترجم چندان خود را موظف به حرکت بر ردّ پای نویسنده نمی‌داند. بلکه محوریت کار را بر مضمون نوشته قرار داده به تناسب هم به اصل مطلب اضافه می‌کند و هم به دلخواه از آن کم می‌کند. این نوع ترجمه برای هر متنی بدون اشکال باشد  برای ترجمة متون تاریخی که قرار است مورد استناد قرار گیرند مسلماً پذیرفتنی نیست. ولی پیش‌فرضِ ناصرالدین‌شاه در دستور به ترجمة آن و ذهنیت خود اعتماد‌السلطنه در ترجمة این سفرنامه علی‌الظاهر این بوده است که مطلبی جالب و خواندنی تهیه شود که هم اوقات خوشی صرف خواندن آن گردد و هم پا به پای نویسنده از مناطق گوناگون دیدن شود. استناد تاریخی آنگونه که ما اکنون از آن سخن می‌گوییم مورد نظر آنان نبوده است و اصولاً در آن زمان این سفرنامه متنی تاریخی محسوب نمی‌شده است. از این رو، مترجم چندان در بند جزییات نمانده و هر چه را از متن فهمیده در قرع و انبیق ذهنش پرو بال داده و حاصل، دست کم در مورد این بخش از ترجمه، این بوده است که تنها حدود 50 درصد به متن اصلی وفادار بماند! بخش گزینش‌شده در این مقاله، مربوط به اقامتِ کوتاه دو جهانگرد در بندردیلم از شهرهای شمالی استان بوشهر است. نکتة جالب در ترجمة این بخش، چند سطری است که اعتماد السلطنه در مورد خرابی مناطق دور از دارالخلافة طهران، از خود، و البته از زبان نویسندگان به متن اضافه می‌کند. شاید بدینوسیله می‌خواسته است شاه را از وضعیت اسف‌بار شهرها و مناطق دور از تهران باخبر کند که احتمالاً چون خود مستقیماً جرات ابراز آن را نداشته از زبان این دو جهانگرد فرانسوی آن را نوشته است.

      در ادامه، نخست ترجمة اعتماد السلطنه آورده می‌شود با این توضیح که بخش‌های قرمز‌رنگ در ترجمة او، قسمت‌هایی است که در متن اصلی نبوده است و مترجم از خود به متن افزوده است، هرچند قسمتهای مشکی رنگ نیز الزاما ترجمه دقیقی از متن اصلی نیست.. سپس، ترجمه‌ای که از متن فرانسوی  این بخش از سفرنامه انجام داده‌ام، تقدیم می‌شود. در ترجمه کوشیده‌ام وفاداری به متن اصلی و روانیِ ترجمه همراه با هم رعایت شوند.

     نکتة پایانی آن که با بررسی اجمالیِ کل ترجمه مشخص شد وضع ترجمة دیگر بخش‌های این سفرنامه کم و بیش بر همین منوال است. لذا ترجمة مجدد کلّ سفرنامه ضروری می‌نماید.

ترجمه اعتماد السلطنه:

« بندردیلم شهر کوچکی است و در آن جا ایرانیان یک قلعه دارند و اطراف آن مختصر نخلستانی است. منزل ما در خانة حاکم است. به واسطة پنجره‌هایی که در اطاقها تعبیه کرده‌اند جریان هوا زیاد است و شخص به راحتی زندگی می‌کند. بندردیلم از بنادر بسیار خوب خلیج فارس است و در معنی، تجارتگاه هند و ایران و عثمانی است. در این بندر کشتی زیادی از هر ملت دیده می شود ،اما ایرانیان اهتمامی در آبادانی این بندر نمی‌کنند. هر نقطه‌ای که از طهران- مرکز دولتی – دورتر است به تناسب دوری، خرابتر است. بندردیلم که در منتهای جنوب ایران و سرحد است قهراً باید خرابتر از سایر جاهای دیگر باشد. میرزا عبدالله خان حاکم بندردیلم شخص تاجری است و در این دو سه شبی که ما در آنجا بودیم هر شب با خان حاکم بالای بام مشرف به دریا می‌نشستیم. از اول شب تا وقت خوابیدن، متّصل عاملهای خان می‌آمدند و خروج و ورود بارهای مال التجاره را به ارباب خود می‌گفتند و او ثبت بر می‌داشت. از وجنات خان پیدا بود که از تجارت فایدة کلی می برد. ورود ما به بندردیلم یک نوع سعادتی بود. ما از این راههای بد و هوای گرم و هر نوع حوادث خلاص شدیم و به کنار دریا رسیدیم. از این به بعد آسوده خواهیم بود. »

ترجمه پیشنهادی :

« بندردیلم شهر کوچکی است که خانه‌هایش همگی به گِردِ خانة خان ساخته شده‌اند. خانة خان عمارت بزرگی است با برج و باروهای بلند که از دور به شکل قلعه‌ای نمایان می‌شود. چند درخت نخل به این مجموعه زیبایی خاصی بخشیده‌اند. ما در سالنی بزرگ در عمارتِ خان منزل می‌کنیم. در این سالن، دیوار در نزدیکی کف اتاق دریچه‌های کوچک و متعددی دارد که از طریق آنها جریانی دائمی از هوای خنک و تازه آدمی را در بر می‌گیرد.

     گرمای سوزان و طاقت‌فرسای عربستان در اینجا با نسیمی که از روی دریا می وزد ملایم می‌شود. اهمیت نسبتاً زیاد این بندر کوچک از این نظر است که استراحتگاهی است برای کشتی‌هایی که میان هند، ایران و عثمانی در رفت و آمد‌ند. این بندر مملو از کشتی‌های خارق‌العاده‌ای است که قسمت عقب و بسیار بلندشان، آکنده از تزئینات چوبی است

     میرزا عبدالله‌خان حاکم شهر، تاجر بزرگی است. هر شب روی مهتابی خانه که مشرف به دریاست، مباشران متعدد وی، یکی‌یکی برای ارایة گزارش به حضور می‌رسند و منشی‌ها گزارش‌های آنها را ثبت می‌کنند. تو گویی تجارتخانه‌ای  اروپایی است. هر نفر پس از ورود، دلیل آمدنش را می‌گوید و آنگاه عقب‌عقب بر می‌گردد. البته به علاوة آن تعارفات و آداب طولانی و پیچیده که به جز اتلاف وقت چیزی در پی ندارند. دفاتر ثبت که بسته می‌شوند، قلیان‌ها روشن می‌شوند و همة این مردان ساعت‌ها بی هیچ اندوه و غصه‌ای که به‌نظر بیاید در این شب‌های مهتابی و دلپذیر مشغول کشیدن قلیان شده از هر دری سخن می‌رانند و در آن پایین، امواج دریاست که آرام به ساحل زیر پایشان می‌خورد. و این جاست که آن سیمای آرام و با وقار مشرق‌زمین آنگونه که اکنون دوستش داریم باز جان می‌گیرد. »

توضیحی در مورد تصویر :

در ترجمة این سفرنامه که در بازار موجود است چندین طراحی از شهرها و اماکنی که این دو جهانگرد از آنها گذر کرده‌اند وجود دارد. ولی هیچ تصویری از شهر بندردیلم در خلال این طراحی‌ها به چشم نمی‌خورد. تصویری که در فوق ملاحظه می‌کنید در متن فرانسوی این سفرنامه یافت شد و با توجه به تاریخ ترسیم آن، قدیمی‌ترین تصویرِ یافت‌شده از این شهر بندری در جنوب ایران محسوب می‌شود. این تصویر را شخصی به نام  Taylor طراحی کرده است که یکی از چند طرّاح تصویرهای سفرنامه است. زیر تصویر عبارت زیر نوشته شده است: « بندر دیلم ، تصویر شده به دست تیلور بر اساس کروکی آقای هوسه»

از این رو دربارة این تصویر دو فرض می توان در نظر گرفت:

1-   آقای تیلور بر اساس توصیفاتی که نویسنده از وضع ساختمان‌ها و منطقة دیلم در متنِ سفرنامه بدست داده است تصویری خیالی ترسیم کرده است تا سبب تنوع و جذابیت سفرنامه شود.

2-   آقای تیلور طی مشورت با فردریک هوسه و بر اساس راهنمایی‌های شفاهی وی، تصویر دیلم را  به آن صورتی که بابن و هوسه دیده اند، تهیه کرده است.

     فرض اول را نمی توان پذیرفت زیرا اگر مستند طراح صرفاً توصیف نویسنده در متنِ سفرنامه بود نمی دانست که در نزدیکی دیلم آرامگاهی است به شکل اتاقک کوچکی با گنبدی بر بالای خود. یعنی همانی که ما اکنون به گنبدِ سیّد می شناسیمش و در تصویر نیز دیده می شود. این آرامگاه اکنون با توجه به توسعة شهر در این مدت نسبتاً طولانی، در مرکز شهر قرار گرفته است.  دلیل رد فرض اول این است که نویسندگان در سفرنامه هیچ ذکری از این آرامگاه در نزدیکی دیلم نمی‌کنند. با وجود این، این مزار در طراحی وجود دارد. دفن سیّد مرحوم بنا بر کاشی‌نوشتة سردرِ آن مربوط به 1265 هجری قمری است. یعنی  168 سال قبل که حدوداً می شود 41 سال قبل از ورود این دو فرانسوی به دیلم. و این زمانی کافی است برای احداث اتاقک مقبره و گنبد بالای آن، به آن صورتی که در تصویر دیده می‌شود. مضافاً این که فاصلة میان گنبد سیّد و منطقة قلعه در تصویر، به تقریب، با مسافت واقعی و  فعلی مطابقت می کند. از این رو می توان فرض دوم را پذیرفت و قبول کرد که این همان دیلمی است که این دو فرانسوی در 12۷ سال قبل دیده‌اند.

     نکتة آخر این که استناد به متون سفرنامه‌ای با ترجمه‌های قدیمی باید با احتیاط انجام شود خاصه آن که در موارد نه چندان کمی ـ همچون مورد فوق ـ این ترجمه‌ها ممکن است گمراه‌کننده و حاوی اطلاعات نادرست باشند. از این رو مقابله و ویرایش آنها و نهایتاً ترجمه مجدد این متون قبل از استناد تاریخی به آنها ضروری است.

در ذیل، متن فرانسوی این بخش از سفرنامه را می توانید ملاحظه کنید.

La petite ville de Bender–Dilem avec ses maisons groupées autour de celle du Khan, grosse construction flanquée de tours et ressemblant à un fort, se profile au loin. Quelques palmiers se détachment gracieusement sur le tout.

     Nous trouvons asile dans une vaste pièce de la demeure du Khan. Le mur est percé de trous nombreux au niveau du plancher, et un courant d'air permanent et frais nous environne. La lourde chaleur de l'Arabistan est ici tempérée par la brise marine. Le petit port, assez important comme relâche du cabotage entre l'Inde, la Perse et la Turquie d'Asie, est tout rempli d'extraordinaires bateaux, don’t l'arrière très élevé est surchargé d'ornements en bois découpé.

     Mirza Abdoullah Khan, le gouverneur de la ville, est un grand commercant. Le soir, sur sa terrasse qui domine la mer, ses nombreux intendants viennent un à un render leure comptes que des secrétaries inscrivent. On dirait une maison de commerce européenne; chacun arrive, expose de suite ce qui l'amène et se retire – plus de ces longues et compliquées politesses qui sont des pertes de temps. – Mais les lives sont fermés, les ghalians s'allument, et très longtemps, sans soucis visibles, tous ces homes fument et devisent dans la nuit tiède et claire, immobiles au bord des vagues qui clapotent à leure pieds; et voici revenue la sereine vision de l'Orient, tel que nous l'aimons maintenant.

۩  ۩  ۩


آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 06:25 ب.ظ

 

پنج اثر تاریخی- فرهنگی فقط از بوشهر و دشتی ثبت آثار ملی کشور

سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 12:18 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

ثبت پنج اثر تاریخی- فرهنگی بوشهر در فهرست آثار ملی

خلیج فارس: به گفته سرپرست اداره کل میراث فرهنگی استان، به منظور ساماندهی بهتر و جلوگیری از دخل و تصرف های خارج از موازین قانونی و تغییر هویت های احتمالی این اقدام صورت گرفته است.

خلیج فارس: پنج اثر تاریخی- فرهنگی بوشهر ثبت آثار ملی کشور شد و مراتب ثبت توسط علی اصغر مونسان رییس سازمان میراث فرهنگی کشور به استاندار بوشهر ابلاغ گردید.

به گزارش «خلیج فارس»؛ ارغوان مهدی زاده سرپرست اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان در این خصوص گفت: به منظور ساماندهی بهتر و جلوگیری از دخل و تصرف های خارج از موازین قانونی و تغییر هویت های احتمالی، نسبت به ثبت پنج اثر غیر منقول استان در فهرست آثار ملی اقدام شد که امروز این آثار تحت نظارت مستقیم این اداره کل و سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته است.

مهدی زاده افزود: این آثار شامل 

خانه درخشان (دوره قاجاریه/ محله دهدشتی بوشهر)، 

خانه مجاب (دوره قاجاریه/ کوچه مجاور عمارت امیریه بوشهر)، 

خانه زنده پی (دوره قاجاریه/ پشت عمارت کمندی)، 

محوطه تل گنبد (دوره ساسانی و قرون اولیه اسلامی/ غرب شهر خورموج) 

و محوطه تل دره قافله کش (دوره ساسانی و قرون اولیه اسلامی/ روستای کشو دشتی) می باشد.

وی ادامه داد: در آینده چنانچه نیاز به مرمت و بازسازی داشته باشند برابر نظارت و تاییدیه مستقیم سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی وگردشگری و این اداره کل صورت خواهد پذیرفت.


آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 12:23 ب.ظ

 

جلالپور اقتداری نیرم دشتی خلیفه زاده گناوه آذر84

دوشنبه 12 فروردین 1398 11:54 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
Hosted by Tinypic.com
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 فروردین 1398 11:56 ق.ظ

 

مقالات علمی پژوهشی استاد دکتر حسین جلالپور

یکشنبه 11 فروردین 1398 01:49 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نمایش ۱ تا ۵ مورد از کل ۵ مورد.

آخرین ویرایش: یکشنبه 11 فروردین 1398 01:51 ب.ظ

 

نماینده اسبق بوشهر در مجلس درگذشت

چهارشنبه 7 فروردین 1398 02:09 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

نماینده اسبق بوشهر در مجلس درگذشت

خلیج فارس: عبدالله حاجیانی سابقه دو دوره نمایندگی استان بوشهر در مجلس شورای اسلامی را داشت.

خلیج فارس: شیخ عبدالله حاجیانی که طی یکسال اخیر درگیر بیماری سرطان معده بود، درگذشت.

به گزارش «خلیج فارس»؛ عبدالله حاجیانی سابقه دو دوره نمایندگی استان بوشهر در مجلس شورای اسلامی را داشت. وی در دوره پنجم نماینده حوزه انتخابیه دشتی، تنگستان، دیر و کنگان بود، در دوره بعد نیز نماینده حوزه مستقل شده‌ی دیر، کنگان و جم بود.

وی پس از نمایندگی، برای چندین سال مدیر اشتغال منطقه ویژه اقتصادی پارس بود.



وبلاگ لیراوی : 

خدا رحمتش کند بعضی وقتها در دوره نمایندگی به دیدار خانواده های اقوامش کمالی در باباعلیشاه گناوه در مسجد علی ابن ابی طالب می دیدمش . 

روانشاد حاجیانی در هنگام انفعال مهندس خواجه پور  نماینده بوشهر در برابر لایحه دولت برای تفکیک دو حوزه بوشهر و حوزه گناوه و دیلم ، طرح تفکیک حوزه خودش را هوشمندانه ارایه و تصویب کرد و مارا دقیق 20 سال در آرزوی نماینده مستقل گذاشت . 

من در سال 78 در نقد این احوال مقاله ای نوشتم و همانجا پیش بینی کردم که احتمال دارد تا 20 دیگر و نه حتی ده سال دیگر!! 

حوزه گناوه و دیلم صاحب نماینده مستقل نشود. 

که علت اصلی اش سهل انگاری خواجه پور و ذکاوت شیخ حاجیانی بود. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 فروردین 1398 02:16 ب.ظ

 

نمایندگان مجلس شورای ملی لیراوی و بندر دیلم در دوره قاجار و پهلوی

شنبه 11 اسفند 1397 09:35 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
پرونده نوروزی اتحاد جنوب برای مجلس ؛ (8)

اتحادجنوب ـ علیرضا خلیفه زاده: در دوره ی اول و دوم مجلس که همزمان با سال های آخر کلانتری حاج حسن خان لیراوی بود، هم منطقه کهگیلویه و بهبهان و لیراوی هم منطقه بوشهر و بنادر نماینده مستقلی در مجلس شورای اسلامی نداشتند. در این سال ها بلوک لیراوی رسماً جزو خاک کهگیلویه بود، ولی تلاش های دامنه داری به دنبال تجزیه و جدایی آن از کهگیلویه و الحاق به...

نمایندگان مجلس شورای ملی لیراوی و بندر دیلم در دوره قاجار و پهلوی

علیرضا خلیفه زاده:*

در دوره ی اول و دوم مجلس که همزمان با سال های آخر کلانتری حاج حسن خان لیراوی بود، هم منطقه کهگیلویه و بهبهان و لیراوی هم منطقه بوشهر و بنادر نماینده مستقلی در مجلس شورای اسلامی نداشتند.
در این سال ها بلوک لیراوی رسماً جزو خاک کهگیلویه بود، ولی تلاش های دامنه داری به دنبال تجزیه و جدایی آن از کهگیلویه و الحاق به حکومت بنادر بود.
نماینده بهبهان و کهگیلویه و لیراوی در مجلس سوم سید امان الله بهبهانی بود و نماینده بوشهر و بنادر دیلم گناوه، ریگ، دیر و کنگان نیز حاج آقا محمد بوشهری (معین التجار) و میرزا محمدعلی خان ملک التجار بود، البته معین التجار به نمایندگی از طرف تجار تهران در دوره اول به مجلس راه یافته بود.
مجلس چهارم: این مجلس بعد از فروکش کردن تشنجات جنگ جهانی اول، پس از شش سال توقف، در 1/4/1300 افتتاح شد. در این سال بلوک لیراوی و بندر دیلم هر دو جزو حکومت بنادر بودند و نماینده بوشهر بنادر و دشتستان 1ـ میرزا علی کازرونی 2ـ محمود بهبهانی (پوررضا)
این مجلس در 30/3/1302 در مهلت قانونی به کار خود پایان داد.
مجلی پنجم: این مجلس در 22 بهمن 1302 افتتاح شد.نمایندگان بوشهر  میرزا احمدخان اخگر و میرزا علی کازرونی (مجدداً) بودند. این مجلس به انقراض سلسله ی قاجار رسماً رأی داد و سلطنت را به دودمان پهلوی سپرد.
اختتامیه این مجلس اوایل پادشاهی رضا پهلوی و در 22/11/1304بود.
مجلس ششم: این مجلس نیز در 9/4/1305 آغاز به کار کرد، نمایندگان بوشهر و بنادر (دیلم و لیراوی و...)
1ـ شیخ علی دشتی 2ـ میرزا محمدعلی خان نظام مافی بودند.
میرزا محمدعلی خان یا نظام السلطنه سوم، مالک املاک شبانکاره بود. پایان کار مجلس ششم در 22/5/1307 بود.
مجلس هفتم شورای ملی ایران: آغاز آن 14/7/1307 و اختتام آن 14 آبان 1309 بود و نماینده بوشهر، بنادر و جزایر و همچنین بندر دیلم و بلوک لیراوی علی دشتی (مجدداً) و محمدرضا شیرازی بودند.
مجلس هشتم: از 24 آذر 1309/ 24 رجب 1349 تا 24 دی ماه 1311/ 17 رمضان 1351 این دوره به طول انجامید.
مجدداً علی دشتی و برای اولین بار آقا محمد بهبهانی (حاج محمدرضا پوررضا) نمایندگی بوشهر، بنادر و... را بر عهده داشتند.
مجلس نهم: در این دوره نیز علی دشتی و آقا محمد بهبهانی از 24/12/1311 تا 24/1/1314 نمایندگی مردم بوشهر و... را بر عهده داشتند و همچنین در بهبهان نیز سلطان علی خان سلطانی (شیخ الاسلامی) از این دوره تا دوره ی هجدهم، نه دوره ی متوالی نمایندگی بهبهان را بر عهده داشت.
این نماینده بهبهان  در برخی از جریانات و اتفاقات ناحیه لیراوی معمولاً طرف اعتماد خوانین لیراوی بوده است.
مجلس دوره ی دهم: حاج محمدرضا بهبهانی وشکرا... صفوی در این دوره از 15/4/1314 تا 22/3/1316 نمایندگی بوشهر و سایر مناطق را که امروزه دراستان بوشهر قرار دارند، برعهده گرفتند.
مجلس یازدهم: از 20 شهریور 1316 تا 27 شهریور 1318 نمایندگان حوزه ی بوشهر، شکرا... صفوی و محمود عزیزی بودند. این دوره مصادف با تبعید و درگشت آقاخان لیراوی بود.
مجلس دوازدهم: از 3/8/1318 تا 9/8/1320 به طول انجامید. نمایندگان دوره ی قبل (صفوی وعزیزی) در حوزه بوشهر و... مجدداً برگزیده شدند.
یکی دو ماه آخر این مجلس، مصادف با برکناری رضاشاه و آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی شد.
دوره ی سیزدهم مجلس: از 22/8/1320 تا 1/9/1322ادامه داشت. صفوی و عزیزی برای سومین بار متوالی برگزیده شدند.
مجلس چهاردهم: از 7/12/1322 تا 21/12/1324 مشغول به فعالیت بود و نمایندگان بوشهر و سایر مناطق مربوط به آن ناحیه 1ـ شکرا... صفوی 2ـ خلیل دشتی بود.
این دوره مصادف با درگیری های مهم منطقه لیراوی در حصار (1323) و در گره و بوالفتح (1324) بوده و در جریان انتخابات سال 22 صفوی و دشتی مورد حمایت خوانین حیات داوود بودند. اما طرف اعتماد اهالی لیراوی سلطانعلی سلطانی نماینده بهبهان بود در این دوره نامزد مورد حمایت لیراویان، احمد فرامرزی بود که از راهیابی به مجلس بازماند.
مجلس پانزدهم: از 25/4/1326 تا 6/5/1328 نمایندگان بوشهر و بندر دیلم، بلوک لیراوی و... 1ـ شکرا... صفوی (برای ششمین بار متوالی) 2ـ احمد فرامرزی مدیر مسئول روزنامه خاور بود.
احمد فرامرزی در این دوره نیز از جانب محمدعلی خان لیراوی و اهالی لیراوی مورد حمایت قرار گرفته بود. روزنامه خاور که اولین شماره آن در 31 فروردین 1324 انتشار یافت، سرشار از مقالاتی در انتقاد از خوانین حیات داود بود ولی در برابر محمدعلی خان موضعی جانبدارانه داشت.
دوره شانزدهم: از 20/11/1328 تا 29/11/1330 دو نماینده بوشهر و دیگر نقاط هم حوزه 1ـ شکرا... صفوی (برای هفتمین بار) و 2ـ دکتر حسن علوی بودند.
دوره هفدهم: از 7/2/1331 تا 28/8/1332 که همزمان با دوره ی نخست وزیری دکتر محمد مصدق بود، نمایندگان بوشهر و دشتستان، دیر، کنگان، دشتی، بندر گناوه، بندر ریگ، بندر دیلم و لیراوی این دو تن بودند:
1ـ میرزا احمدخان اخگر (مجدداً بعد از دوره پنجم در این دوره انتخاب شد).
2ـ احمد فرامرزی (مجدداً بعد از دوره پانزدهم در این دوره انتخاب شد) این دو نماینده هم با محمدعلی خان لیراوی و هم با روشنفکران و فعالان سیاسی لیراوی روابط خوبی داشته اند.
دوره هجدهم: از 27/12/1332 تا 26/1/1335 نمایندگی مردم را در حوزه بوشهر و... :
1ـ محمدباقر بوشهری
2ـ احمد فرامرزی (برای سومین بار) بر عهده داشتند.
دوره نوزدهم: از 10 خرداد 1335 تا 29 خرداد 1339 1ـ باقر بوشهری (دوباره) 2ـ عبدا... دشتی
نمایندگی مردم حوزه بوشهر و بنادر و... را بر عهده داشتند. این دوره اولین دوره ی چهارساله مجلس است.
دوره ی بیستم: در این دوره برای اولین بار استان کنونی بوشهر به دو حوزه ی، شامل مناطق مستقل تقسیم شد که یک حوزه بوشهر، گناوه، دیلم، لیراوی و بنادر دیر و کنگان و حوزه دیگر حوزه دشتستان و دشتی بود.
از حوزه بوشهر و ... برای سومین بار، باقر بوشهری برگزیده شد و از حوزه ی دشتستان عبدا... دشتی انتخاب شد. شروع این دوره 2/12/1339 بود ولی مجلس بیستم در 9/02/1340 به دستور نخست وزیر امینی جهت تسهیل در اصلاحات ارضی منحل شد.
دوره ی بیست و یکم: از 14 مهر 1342 تا 13 مهر 1346، از حوزه بوشهر و... هم محمدباقر بوشهری و از حوزه دشتستان رسول پرویزی برگزیده شد. این دو سال های بعد در شمار سناتورهای مجلس سنا قرار گرفتند.
دوره ی بیست و دوم: از 14 مهر 1346 تا 9 شهریور 1350 (هنگام برگزاری جشن های 2500 ساله) همچون دوره ی قبل، بوشهری و پرویزی نمایندگی حوزه بوشهر و حوزه دشتستان را بر عهده داشتند.
دوره ی بیست و سوم: از 9/6/1350 تا 16/6/1354 مجدداً بوشهری (برای ششمین دوره متوالی) و پرویزی (برای سومین بار متوالی) نمایندگی دو حوزه ی مزبور را بر عهده داشتند.
دوره ی بیست و چهارم مجلس شورای ملی: در این دوره نمایندگان استان بوشهر سه نفر شدند.
در حوزه بوشهر دو نفر: آقایان محمدصادق صفری پور (که اعتبارنامه اش در کمیسیون تحقیق مسکوت ماند) و دکتر سیدحسین طبیب انتخاب شدند.
از حوزه دشتستان، ابراهیم ماحوزی برگزیده شد. دکتر طبیب شکایات گشتاسب گشتاسبی، کدخدای روستای دهک لیراوی را علیه هادی خان نره ای حمایت و پیگیری کرد و از جدا کردن اراضی سامان شمالی لیراوی و الحاق آن ها به استان کهگیلویه و بویراحمد جلوگیری نمود.
مجلس 24 آخرین مجلس شورای رژیم پهلوی بود که در 22 بهمن 1357 با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی به این مجلس پایان داده شد.

 

*نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم


آخرین ویرایش: شنبه 11 اسفند 1397 09:41 ق.ظ

 

وجه تسمیه بندر ریگ

شنبه 8 دی 1397 01:57 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
به قلم عباس عظیمی - دبیر بندرریگی 

..:::وجه تسمیه:::..

شهر بندرریگ برکرانه ی دریا واقع شده است.کناره ی دریا نیزشن و ماسه فراوان است.

درزبان سانسکریت ریگ به معنی ثروت است.

این بندر یک مرکزتجاری وبازرگانی بوده.ونماینده ی کمپانی هندشرقی انگلیس و واک هلنددراین شهر تاسیساتی داشته اند.

ریگ به انگلیسی بادبان کشتی برافراشتن است.

این بندرازقدیم الایام لنگرگاه کشتی های تجاری وبازرگانی بوده.

دو خور معروف   

خور"غراب" که در منتهی الیه شمال غرب بندرواقع شده است ازموقعیت خوبی برای عبوروتوقف کشتی های تجاری بادبانی قدیم بوده است همچنین

 خوردیگری موسوم به"هوله"به درنزدیکی همان خورغراب واقع است که دارای چنین شرایطی بوده است.

بندرریگ یکی ازمناطق زرتشتی نشین قدیم بوده است.آثاربجامانده ازقدیم در منطقه ی منتهی الیه جنوبی موسوم به"کون گیشهر"که ظاهرا "گبر شهر"بوده است حاکی از مسکونی بودن این منطقه درزمان آیین مزدایی لذا ریگ درزبان اوستایی یا فارسی باستان به معنی رودخانه می باشد.(دیدگاه آقای دکتر خیراندیش).

این بندربه وسیله ی رودخانه ی پرآبی که درقسمت جنوبی این منطقه یعنی "رودخانه ی حله"وکره بند که همواره جزیی از این ناحیه بوده اندبه مناطق پشت بندرخود متصل میشده و از این طریق آنان را با دریا مرتبط میساخته است .شایداین دیدگاه صحیح تر بنظر آید.

نظریات محلی دیگری هم وجوددارد که بیانش عاری از فایده نیست .مثلا منتهی الیه خورهای شمالی بندرریگ قسمتی ناحیه ای وجود دارد که موسوم به "رگه"است. خورهای شمالی با رگه هایی ازسنگ ازهمدیگر جداشده اند یعنی تعداد خورهای بی شماری کوچک و بزرگ وجود دارد که به وسیله ی رگه های سنگی تشخیص داده شده است .این لفظ رگه به مرورزمان دستخوش تغییر,خلاصه وتبدیل به ریگ شده است .


آخرین ویرایش: شنبه 8 دی 1397 01:59 ب.ظ

 

خبری دردناک از اسناد بوشهر

سه شنبه 22 آبان 1397 08:22 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
در صورت ادامه ناتوانی مسئولان استانی؛

کتابخانه و اسناد ملی بوشهر به شیراز منتقل می‌شود!

خلیج فارس: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران هشدار داد اگر به مشکلات و کمبودهای شعبه استانی آن در بوشهر از سوی مسئولان توجه نشود، آن را به شیراز منتقل می نماید.

خلیج فارس: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران طی نامه کتبی هشدار داد اگر به مشکلات و کمبودهای شعبه استانی آن در بوشهر از سوی مسئولان توجه نشود، آن را به شیراز منتقل می نماید، موضوعی که محکی برای سنجش توانمندی و غیرت مدیران استانی خواهد بود.

به گزارش «خلیج فارس»؛ این مرکز از سال 86 که در ساختمان در اختیار گمرک در خیابان سنگی بوشهر راه اندازی شد، یکی از 13 شعبه اسناد و کتابخانه ملی می باشد که فرصتی برای پژوهشگران، دانشجویان و دانش آموزان استان و از سویی مرکزی برای آرشیو اسناد استان به عنوان هویت تاریخی و اجتماعی این منطقه محسوب می شود. اما عملی نشدن تعهدات مسئولان استانی برای احداث ساختمان مناسب و خطراتی که مکان کنونی اسناد تاریخی را تهدید می کند، سازمان مرکزی را ناگزیر کرده که بحث انتقال این مرکز به شیراز را پیش بکشد.

رییس اسناد و کتابخانه ملی شعبه بوشهر با حضور در جلسه شورای شهر بوشهر با اشاره به نامه اخیر سازمان، گفت: اگر همت و تلاشی از سوی استان به منظور فراهم کردن شرایط ماندن این مرکز صورت نگیرد، فرصت موجود از بوشهر به شیراز خواهد رفت.

غلامحسین نظامی با اشاره به پیگیری راه اندازی چنین مرکزی از سال 82 به همراه دکتر مشایخی رییس مرکز ایرانشناسی شعبه بوشهر، تصریح کرد: سرانجام با تاخیر 5 ساله، توانستیم مرکز اسناد و کتابخانه بوشهر را در سال 86 در منزل رییس بانک شاهی در خیابان سنگی که تحت تملک گمرک می باشد، راه اندازی کنیم و امروز فقط 13 استان قادر به راه اندازی آن شده اند، اما طبق تفاهم نامه ای که رییس وقت سازمان با استاندار وقت بوشهر (افراشته) داشت و همان تفاهم نامه نیز شرط راه اندازی مدیریت اسناد بوشهر شد، قرار بود زمین یا ساختمان مناسبی از سوی استان جهت احداث ساختمان جدید درنظر گرفته شود، ولی 11 سال در محل فعلی هستیم.

نظامی با اشاره به اینکه طبق قانون، اوراق بایگانی ادارات توسط مدیریت اسناد در استان ارزشیابی و نسبت به ثبت آن یا امحا اقدام می گردد، ادامه داد: با این فعالیت حدود 8 هزار متر فضای ادارات استان را آزاد کردیم که ضمن صرفه جویی در احداث ساختمان های جدید برای دستگاههای اجرایی، مجموعه ای از اسناد که از سالهای 1300 تا دوره اخیر را شامل می شود و هویت تاریخی، اجتماعی و اقتصادی استان می باشد جمع آوری، ضدعفونی و ثبت دیجیتال کردیم که امروز و در آینده مرجعی برای پژوهشگران است.

وی با اشاره به قرارداشتن 43 هزار نسخه با ارزش خطی، 2 هزار تصویر تاریخی قدیمی، 4 هزار پایان نامه استان، آرشیو و ثبت نشریات استان و کتب بالای 5 هزار شمارگان توسط مدیریت اسناد بوشهر تصریح کرد: درخصوص وضعیت ساختمان فعلی مرکز اسناد بوشهر هشدارهای مکرری داده ایم که شرایط مناسبی ندارد و باید چاره اندیشی کرد، چرا که اگر آتش سوزی یا حادثه ای رخ دهد، در افکار عمومی به معنای آتش زدن اسناد از آن یاد می شود نه صرفا بروز یک حادثه، چرا که فضای فعلی کفاف ماموریت های گسترده ما را نمی دهد و قرار بود فقط یکی دو سال در آن باشیم و امروز به یازدهمین سال رسیده است.

نظامی خاطرنشان کرد: نامه اخیر سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران که اعلام کرده درصورت احداث نشدن ساختمان جدید، مجموعه بوشهر را به شیراز منتقل می کند، تهدیدی جدی می باشد و اگر تلاشی در این خصوص صورت نگیرد، مدیریت اسناد به عنوان هویت تاریخی این منطقه و فرصت پژوهشی که اکنون در اختیار محققان و دانش آموزان و دانشجویان است به استان همسایه می رود و به آنجا وابسته می شویم. ایین در شرایطی است که به عنوان یکی از 3 استان های کشور، از سال گذشته تالار منابع دیجیتال یا تالار رقمی راه اندازی کردیم که این امکان را در اختیار پژوهشگران قرار بگیرد به شبکه وسیعی از اطلاعات ازجمله پایان‌نامه‌ها، مقاله‌ها، نسخه‌های خطی و غیره به‌صورت تمام متن دسترسی پیدا کرده و بسیاری از مراجعات آنها به تهران را رفع می کند.

وی در پاسخ به پرسش یکی از اعضای شورای شهر پیرامون اینکه تعهدات استانداران درباره مرکز اسناد ملی به کجا رسید؛ اظهار داشت: زمینی در کنار بیمارستان شهدای خلیج فارس به ما داده شد که زیرسازی و شمع کوبی آن هزینه بالایی می برد و شاید نیمی از هزینه یک ساختمان را برای تسطیح آن باید داد تا انگاه سازمان مرکزی برای احداث ساختمان اعتبار در نظر بگیرد، از این رو تاکنون به نتیجه نرسیده ایم که توقع داریم همه مسئولان استانی فرصت حضور مرکز اسناد و کتابخانه ملی که یکی از 13 شعبه استانی می باشد را درک کرده و با ایفای تعهدات، مانع از انتقال آن شوند.

رییس شورای شهر بوشهر نیز در پایان با بیان اینکه با همکاری شهردار و اعضای شورا آمادگی داریم برای تامین اعتبار تجهیزات و اسکن های خاصی که موردنیاز مرکز اسناد ملی در استان می باشد کمک کنیم، ادامه داد: اما تامین زمین و مکان مناسب در توان و اختیار استاندار می باشد که امیدواریم همه مسئولان درک و همت لازم را در این خصوص را داشته باشند و نگذارند فرصت حضور مرکز اسناد به عنوان هویت تاریخی بوشهر از دست برود و مانند برخی موارد مثل برق منطقه ای به استان همسایه وابسته شویم.


آخرین ویرایش: سه شنبه 22 آبان 1397 08:18 ق.ظ

 

رونمایی از کتاب "دستور گویش دشتی"

سه شنبه 22 آبان 1397 08:08 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


خلیج فارس: به مناسبت هفته کتاب و کتابحوانی ازکتاب 'بنیادهای دستور گویش دشتی' نوشته سید کوچک هاشمی زاده رونمایی شد.

به گزارش «خلیج فارس» به نقل از ایرنا؛ فرماندار دشتی در این آئین گفت: پایداری اندیشه انسان به ثبت و نوشتن آن در قالب کتاب میسر می شود و از نسلی به نسل دیگر و از دوره ای به دوره دیگر منتقل می شود.

عبدالله نادری افزود: اگر قلم و نویسندگی نبود، گفتارهای ارزنده انبیا و اولیا و گذشتگان نیز باقی نمی ماند.

وی با تقدیر از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دشتی به دلیل چاپ این کتاب اضافه کرد: هاشمی زاده نویسنده ای آگاه به زمان خود است که با سلاح قلم به میدان آمده و برای آنان چیزی نوشته که مورد نیاز آنهاست.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دشتی گفت: هاشمی زاده از حدود نیم قرن پیش تاکنون به انجام کارهای پژوهشی پرداخته و تاکنون آثار گران بهایی را به زبان فارسی تولید کرده است.

حمید زارعی ادامه داد: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دشتی از یک سال پیش در راستای وظایف فرهنگی و علمی خود بر آن شد تا کتاب 'بنیادهای دستور گویش دشتی' را به چاپ برساند.

وی تصریح کرد: این کتاب هدیه ای به فرزندان امروز و فردای شهرستان دشتی است تا با واژگان پر از مهر گویش مادری عشق و دوستی را به هم دیاران خود تقدیم کنند.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دشتی گفت: کتاب 'بنیادهای دستور گویش دشتی' در هزار نسخه توسط انتشارات علم و دانش تهران چاپ شده است.


آخرین ویرایش: سه شنبه 22 آبان 1397 08:06 ق.ظ

 

خلیج فارس منبع اینتزنت1

سه شنبه 24 مهر 1397 02:33 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

ظاهرا محقق است که از زمان‌های بسیار قدیم، سواحل عربی خلیج‌فارسی دشت‌های جنوب غربی کشور ایران و کشورهای سومری اورمسکن(از اقوام سامی‌نژاد) بوده است. به احتمال زیاد در حدود ۲۶۰۰‌سال قبل از میلاد در «اماکن» که شاید «عمان» امروزی باشد، مردمی دریانورد سکونت داشته‌اند و حتی پیش از این، بین هند و جنوب عراق ارتباط برقرار بوده است.

مسلما بابلی‌ها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیج‌فارس دریانوردی می‌کرده‌اند و با توجه به داستان اردوکشی «سنا خریب» ثابت می‌شود که بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است. آنان، پیش از تسلط آریایی‌ها بر سرزمین ایران، در کتیبه‌های خود از این دریا به نام «نارمرتو» که به معنی رود تلخ است نام برده‌اند.

پس از تاسیس دولت هخامنشی، سلاطین این سلسله به اهمیت نیروی دریایی در خلیج فارس واقف شدند و به تدریج ایرانیان در سواحل آن نفوذ یافتند.

در زمان هخامنشیان تمام سواحل و جزایر خلیج‌فارس تحت نفوذ ایران قرار داشت و ملوانان ایرانی با کشتی‌های خود در سرتاسر آن با حمایت دولت مقتدر هخامنشی که کلیه کشورهای بزرگ آن زمان را از پای درآورده بود، به سیر و سیاحت مشغول بودند. زمانی که داریوش اول در هند بود (۵۱۲ق.م) سفاینی ساخت و «اسکیلاس»، دریانورد یونانی، را مامور کرد تا درباره خلیج‌فارس و دریای عمان تحقیق و بررسی نماید.

پس از تاسیس دولت هخامنشی، سلاطین این سلسله به اهمیت نیروی دریایی در خلیج فارس واقف شدند و به تدریج ایرانیان در سواحل آن نفوذ یافتند

این ماموریت برای ایران اکتشافات جغرافیایی مهمی دربرداشت و توانست از طریق بنادر و جزایر خلیج فارس با سرزمین‌های دوردست، از جمله عربستان، هندوستان، چین و آفریقا به تجارت پردازند. به احتمال زیاد می‌توان ادعا کرد که ایران، تا دوران تسلط پرتغالی‌ها بر خلیج فارس، چنین وضعیت و نفوذی در منطقه داشته است.

در مدت سلطنت انوشیروان (۵۳۱-۵۷۹م) علاوه‌بر سواحل و جزایر خلیج فارس، دریای عمان، سواحل جنوبی عربستان، عدن و یمن نیز در تصرف ایران بود و نفوذ این کشور تا سواحل بحر احمر و آفریقا گسترش یافت. بنابر قول بلاذری مقارن ظهور اسلامی، بحرین به ایران تعلق داشته است. بعد از انقراض ساسانیان، در نتیجه فتوحات سپاهیان اسلام،‌ کشور ایران تحت حکومت اسلامی قرار گرفت و تا تاسیس سلسله آل‌بویه خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس بر جزایر و سواحل خلیج فارس تسلط داشتند. ضمن اینکه تا حدود یک قرن بعد از جنگ نهروان (۳۹هجری) بحرین، عمان و جزایر دیگر خلیج فارس پناهگاه «خوارج» شده بودند.


در زمان سلطنت کریم‌خان (۱۱۶۳-۱۱۹۳ هجری‌قمری) نیز، تحولات زیادی در اوضاع خلیج فارس به وقوع پیوست. مقارن این ایام تجارت بحری خلیج فارس در دست هلندی‌ها و انگلیسی‌ها بود.

چهار سال بعد از این واقعه انگلیس‌ها مرکز بازرگانی خود را به بندر بصره که آن زمان به امپراتوری عثمانی تعلق داشت، منتقل کردند. هلندی‌ها هم مراکز بازرگانی خود را از خلیج‌فارس به خاک عثمانی بردند.

در نتیجه بروز این حوادث لطمه شدیدی به تجارت ایران وارد شد. کریم‌خان که علاقه زیادی به پیشرفت بازرگانی ایران داشت، در سال ۱۱۷۷ هجری قمری انگلیس‌ها را به بندر بوشهر برگرداند و به آنها امتیازی داد، به طوری که عملا صادرات و واردات از راه بوشهر را در انحصار خود گرفتند و تا سال ۱۱۸۳ هجری قمری در همین بندر به توسعه تجارت اشتغال داشتند. در این تاریخ باز هم به علت  تعدیات شیوخ عرب و نداشتن امنیت، ناچار بوشهر را رها کردند و رهسپار بصره شدند.

در سال ۱۱۶۷‌هجری قمری (۱۷۵۳‌م) کنیپ هاوزن رییس تجارتخانه هلندی جزیره خارک را تصرف کرد و در آنجا قلعه نظامی بنا نمود و آن جزیره را مرکز صید و تجارت مروارید قرار داد. چندی نگذشت شیخ بندر ریگ یعنی «میر مهنا» بر «صادق‌خان» والی فارس شورش کرد و چون نتوانست در مقابل سپاهیان صادق‌خان مقاومت کند به جزیره خارک حمله برد و آنجا را از هلندی‌ها گرفت(۱۷۹ ق) و سپس به راهزنی در دریا پرداخت. کریم‌خان برادر مادری خود «زکی‌خان» را مامور سرکوبی وی کرد. میرمهنا به بصره گریخت و در آنجا کشته شد و جزایر خارک و خارکو به تصرف کریم‌خان درآمد.

با انتقال مجدد مرکز تجارتی انگلیس‌ها به بصره، کریم‌خان مصمم شد آنجا را تصرف کند، تا هم بصره را از اعتبار تجاری آن بیندازد و هم‌ انگلیس‌ها را مرعوب نماید. صادق‌خان در اجرای این تصمیم و مداخله در خاک عراق، سوء‌رفتار عثمانی‌ها را نسبت به زوار ایرانی بهانه قرار داد و حمله کرد و سرانجام بصره را در سال ۱۱۹۰‌هجری قمری به تصرف درآورد.

بعد از درگذشت کریم‌خان، اختلافات شدیدی که بین جانشینان او بر سر تصرف تاج و تخت به‌وجود آمد، نفوذ دولت ایران را در خلیج‌فارس و سواحل آن بسیار کاهش داد. مضافا به این که مقارن این ایام «وهابیه» هم از موقعیت استفاده کرد؛ از جمله محمدبن خلیفه در سال ۱۱۹۳ هجری قمری بحرین را به تصرف خود در آورد.

در اواخر سلسله زندیه اغلب بنادر و سواحل خلیج‌فارس تحت نفوذ «قواسم» بود. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری سلطان احمدبن‌ احمد هم پس از تثبیت موقعیت خود در عمان، بنادر چاه‌بهار، جاسک، گواتر، بندرعباس و جزایر قشم و هرمز را تصرف کرد و برای تحکیم موقعیت خود در نقاط مذکور فرمانی از آغا‌محمد‌خان قاجار گرفت، حاکی از این که بندرعباس و جزایر قشم و هرمز به مدت ۷۵‌سال در اجاره او و فرزندانش باشد.

تا قرن نوزدهم میلادی فعالیت‌های شرکت هند شرقی بریتانیا تنها جنبه‌ تجاری داشت ولیکن از این پس با حمایت دولت انگلستان این فعالیت‌ها جنبه نظامی و سیاسی نیز پیدا کرد.


 

دریا‌زنی و برده فروشی در این قرن بهانه‌ای شد تا انگلستان در خلیج‌فارس دخالت کند با روسیه و فرانسه به رقابت‌های سیاسی پردازد.

در نتیجه، صدمات زیادی به ایران وارد شد و بسیاری از حقوق حقه ایران پایمال شد.

دریازنی در خلیج‌فارس سابقه‌ای طولانی دارد و مراکز مهم آن در شیخ‌نشین‌های سواحل عربستان مستقر بود.

بعد از کشته شدن نادر، «قواسم» بر فعالیت‌ دریازنی خود افزودند و ناحیه‌ای را که به سواحل «متصالح» یا «دریازنان» معروف بود، تصرف کردند و بندر بوشهر در معرض تهدید آنها قرار گرفت.

فتحعلی شاه قاجار برای جلوگیری از تجاوزهای «قواسم و اعراب عتوبی» در دوازدهم ذی‌حجه سال ۱۲۲۹ هجری قمری مطابق بیست و پنجم نوامبر سال ۱۸۱۴ میلادی پیمانی شامل یازده فصل، با دولت انگلستان منعقد کرد که متاسفانه باید آن را از بدترین معاهدات در تاریخ ایران دانست.

زیرا به موجب مفاد آن ایران در حقیقت از لحاظ ارتباط سیاسی، به طور دربست تحت نظر دولت انگلستان قرار می گرفت. خلاصه تعهدات انگلستان به شرح زیر بود:

 ۱-سالی یک صد و پنجاه هزار لیره به فتحعلی شاه بپردازد، به شرط این که این مبلغ با نظارت نماینده آن دولت فقط برای نگهداری سپاه در سرحدات شمالی ایران صرف شود.

 .در امور داخلی افغانستان به هیچ وجه مداخله نکند ۲-

 ۳-از کمک و معاونت به سرکشان و شاهزادگانی که علیه تاج و تخت پادشاه قاجار قیام کنند، خودداری نماید.

 ۴-اگر ایران به کمک نیروی دریایی انگلیس در خلیج‌فارس احتیاج داشته باشد به او (ایران) کمک کند مشروط بر این که این امداد عملا برای آن دولت (انگلستان) میسر باشد

. اگر دولت دیگری به خاک ایران تعرض کند، حتی‌المقدور از کمک مساعدت با ایران خودداری نکند ۵-

سرانجام قواسم مقهور شدند و شیوخ سواحل دریازنان در سال ۱۲۳۵ هجری قمری با انگلستان پیمانی مبنی بر ترک دریازنی امضا کردند.

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههء ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامه‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان‌ها به همین نام یاد شده‌است

در اواخر قرن نوزدهم میلادی خرید و فروش سلاح در خلیج‌فارس جانشین برده فروشی شد و بوشهر و مسقط از مراکز مهم فروش آن بودند.

دولت ایران که خطر مسلح شدن ایلات و عشایر را احساس کرده بود با کمک انگلستان به اقدامات شدیدی مبادرت کرد.

با این همه قاچاق سلاح ریشه کن نشد و تنها مراکز فروش از مسقط به بندرگاه‌های کوچک مکران منتقل گردید.

انگلستان بعد از این که از توجه دولت روسیه به خلیج‌فارس و از توجه دولت آلمان به کویت مطلع گردید برای تثبیت موقعیت خود عهدنامه‌ای با شیخ مبارک، شیخ کویت منعقد کرد (۱۸۹۹م.) و اگرچه کویت تا اکتبر سال ۱۹۱۴ میلادی تابع دولت عثمانی بود لیکن طبق مفاد پیمان مذکور این کشور (کویت) تحت‌الحمایه انگلستان قرار گرفت.

در اوایل قرن بیستم به موجب مفاد قرارداد ۱۹۰۷ میلادی که بین دولت‌های روسیه و انگلستان منعقد شد، انگلستان نقشه روسیه را برای نفوذ در خلیج‌فارس نقش بر آب کرد.


 

با پیدایش نفت در مسجد سلیمان، خلیج‌فارس، سواحل، بنادر و جزایر این منطقه بیش از پیش مورد توجه انگلستان قرار گرفت.

دولت آلمان نیز برای راه یافتن به خلیج‌فارس امتیاز تاسیس راه‌آهن از آناتولی تا بغداد و بصره را از دولت عثمانی به خود اختصاص داد (۱۹۰۳م.). از طرف دیگر، طبق پیمانی که در سال ۱۹۱۳ میلادی بین دولت‌های عثمانی و انگلستان بسته شد، به موجب مفاد آن، انگلستان حق نظارت بر تاسیس راه‌آهن در جنوب بصره را به دست آورد.

گذشته از این، دولت عثمانی خودمختاری کویت و پیمان‌های منعقد شده بین انگلستان و شیوخ خلیج‌فارس را به رسمیت شناخت و همچنین از دعاوی خود نسبت به قطر و بحرین و مسقط صرف‌نظر کرد.

در جنگ جهانی اول، دفاع از منافع انگلستان در خلیج فارس، متضمن دفاع از شیوخ دست‌نشانده و منابع نفتی جنوب ایران بود. نقض بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی اول، دخالت‌های ناروای انگلستان در امور داخلی ایران و انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ میلادی با وثوق‌الدوله، نخست‌وزیر وقت، تماما برای حفظ منافع آن دولت در ایران، به ویژه در سواحل خلیج‌فارس بود. در جنگ جهانی دوم نیز، نقش خلیج‌فارس برای رسانیدن مهمات از طریق راه‌آهن سرتاسری به دولت روسیه بسیار تعیین‌کننده و به سود متفقین بود. با این همه دولت‌های انگلیس و روسیه شوروی به بی‌طرفی ایران توجه نکردند و از طریق خلیج‌فارس و جلفا یکی بعد از دیگری سرتاسر ایران را به اشغال خود درآوردند. آمریکا نیز در این جنگ برای اینکه از رقیبان و همرزمان خود عقب نماند، وارد میدان شد و موقعیت خود را در خلیج‌فارس و سرزمین‌های اطراف تثبیت کرد.

پیشینه تغییر نام خلیج فارس

 درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههء ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامه‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان‌ها به همین نام یاد شده‌است.

اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشین‌های خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشه‌های جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابراین ادب حکم می‌کند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری به نام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند.

سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده‌است، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عرب‌ها ترجیح می‌دهند خلیج فارس را خلیج ع رب ی بنامند.»

بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج ال ع رب ی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «ع رب ی ن گولف» جایگزین اصطلاح «پرشین گولف» شد.

وبلاگ لیراوی : هزاران کتاب و سند هست که همه پیش از آن نوشته اند PERSIAN GULF

دور از تو باد اندیشه بدان!


آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مهر 1397 02:33 ب.ظ

 

مروارید عمان در شعر قاآنی

دوشنبه 19 شهریور 1397 10:10 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
گیرم که عنبرین سخنت نافه ختاست
کس نافه ارمغان نبرد جانب ختا
ختلان و خنگ چاچ و کمان، روم و پرنیان
توران و تیر مصر و شکر هند و توتیا
کرمان و زیره بصره و خرما بدخش و لعل
عمان و در حدیقه و گل جنت و گیا

آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 10:10 ق.ظ

 

برنو تفنگ لر

دوشنبه 5 شهریور 1397 01:06 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

وبلاگ لیراوی توضیح : من در بعضی از عکس های مشروطه خواهان بختیاری می بینم که به اشتباه از تفنگ برنو نام برده اند . در حالی که برنو تفنگ جنگ جهانی دوم است. 


برنو تفنگ قوم لر


بـِرنو (به چکی: vz. 24) تفنگی گلنگدنی از خانواده موزر ژ۹۸ است که پس از جنگ جهانی اول در چکسلواکی طراحی و بین سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۴۲ در این کشور تولید شد.
کالیبر برنو مثل دیگر تفنگ‌های موزر ۷٫۹۲ میلی‌متر است و از فشنگ‌های موزر ۷٫۹۲x۵۷ استفاده می‌کند. طول لوله آن ۶۰ سانتی‌متر است که در مقایسه با موزر ۹۸ پانزده سانتی‌متر کوتاه‌تر و خوش‌دست‌تر است. مبنای نظری انتخاب لوله کوتاه‌تر این بود که کوتاه شدن لوله تفنگ تاثیر ناچیزی بر خصوصیات بالیستیکی گلوله و در نتیجه دقت آن در بردهای متعارف جنگی می‌گذارد یا به عبارت دیگر کاهش دقت تفنگ با کوتاه‌شدن لوله در مسافت‌های کوتاه و متوسط ناچیز است اما کاربردپذیری و خوش‌دستی آن را بسیار افزایش می‌دهد.
واژه vz. که در نام دیگر تفنگ‌های چکسلواکی نیز دیده می‌شود- مخفف واژهٔ چکی vzor به معنی مدل است و ۲۴ نیز به سال آغاز تولید و انتخاب این تفنگ به عنوان سلاح سازمانی نیروهای مسلح چکسلواکی اشاره دارد. برنو نیز نام شهری است که یکی از کارخانه‌های اصلی تولید این تفنگ در آن قرار داشت و تفنگ‌های ارتش ایران در آن‌جا تولید می‌شد.
برنو علاوه بر چکسلواکی در کشورهای دیگری همچون رومانی، تایلند، چین، گواتمالا، اکوادور، ترکیه، بولیوی و ایران نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفت. بیشتر تفنگ‌هایی که به سفارش کشورهای آمریکای جنوبی تولید شدند با کالیبرهای ۷x۵۷ موزر اسپانیایی و ۷٫۶۵x۵۳ آرژانتینی ساخته می‌شدند. پس از اشغال چکسلواکی توسط آلمان در سال ۱۹۳۸ کارخانه‌های تولید این تفنگ به دست آلمانی‌ها افتاد و تولید آن با توجه به شباهت بسیار به تفنگ‌های موزر ژ۹۸ و کارابینر ۹۸ ادامه یافته و تفنگ‌های موجود به راحتی وارد ارتش آلمان شده و در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفتند.
برنو کوتاه با نام چکی vz. 33 مدل کوتاه‌تر و سبک‌تر برنو است که تولید آن از سال ۱۹۳۳ آغاز شد و تفاوت جزئی با کارابینر ۹۸ سلاح سازمانی ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم دارد. در این مدل وزن سلاح از ۴٫۲ به ۳٬۳۵ کیلو و طول آن از ۱۱۰ سانتی‌متر
تا قبل از سال ۱۳۰۹ در نیروهای مسلح ایران تفنگ‌های مختلفی شامل مدل‌های مختلف تفنگ‌های موزر آلمانی، تفنگ‌های نوغان (Mosin Nagant) روسی و انفیلد و دیگر تفنگ‌های انگلیسی کاربرد داشت. 
رضا شاه که به خطرات استفاده سربازان از تفنگ‌های متفاوت آگاه بود تصمیم به انتخاب یک سلاح سازمانی برای ارتش ایران گرفت، در روز هفتم بهمن ماه ۱۳۰۹ (۲۷ ژانویه ۱۹۳۰) درپی یک بررسی طولانی، رضا شاه که فرمانده کل نیروهای مسلح بود موافقت کرد که یکی از مدل‌های «ماوزر» پس از یک دوره آزمایش چندساله، تفنگ رسمی ارتش ایران شود. این آزمایش روی ماوزرهای «وی‌زی ۲۴» (VZ24) ساخت سال ۱۹۲۴ چکسلواکی صورت گرفت و ستاد ارتش در سال ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) به آن نمره قبولی داد. کارخانه ماوزر بعداً شعبه خود را در شهر «برنو» واقع در ایالت موراویای چکسلواکی دایر کرد و دولت ایران که مشتری کمپانی «اشکودا» بود ترجیح داد که تفنگهای ماوزر ساخت شهر برنو را خریداری کند. از آن پس در ایران نام «برنو» بر تفنگهای ماوزر گذارده شد که پنج تیر و تک تیر بودند. از دهه ۱۹۴۰، ایران خود دست به ساختن برنو زد و آن را در کارخانه‌های تسلیحات (معروف به مسلسل‌سازی واقع در نزدیکی دوشان تپه) تولید کرد.
در سال ۱۹۳۵ ارتش آلمان نیز تصمیم به انتخاب مدل کوتاه‌تر و سبک‌تری از موزر به عنوان سلاح سازمانی گرفت، تصمیمی که پیشتر در بریتانیا نیز با انتخاب مدل کوتاه‌تر اس‌ام‌ال‌ئی انفیلد گرفته شده بود. موزر کارابینر۹۸ که شباهت بسیار زیادی به برنو داشت در سال ۱۹۳۵ جایگزین موزر ژ۹۸ به عنوان سلاح سازمانی این کشور شد. این تفنگ بلافاصله مورد توجه سربازان ارتش قرار گرفت، این سلاح آنچنان خوشدست بود که تا پایان جنگ جهانی دوم استفاده می‌شد. هنگامی که آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد تفنگ ام یک سلاحی بود که آمریکایی‌ها با آن می‌جنگیدند. ام۱ برخلاف تفنگ‌های روز دنیا از سیستم نیمه‌اتوماتیک استفاده می‌کرد و برای شلیک دوباره نیاز به کشیدن گلنگدن نداشت. این سیستم هرچند دقت تفنگ را کاهش و وزن سلاح را افزایش داده و احتمال گیر کردن و داغ کردن آن را بالا می‌برد اما قدرت آتش و سرعت بسیار بیشتری را به سربازان به خصوص در فاصله‌های کوتاه می‌بخشید. تفنگ‌های موزر با آنکه بسیار خوشدست بود ولی در جنگهای تن به تن از فاصله نزدیک به کارامدی ام یک نبود. زیرا گلنگدن آن باعث کند شدن عملکرد آن می‌شد. به همین سبب با آنکه دقت تیر ام یک از برنو کمتر بود ولی تا آنکه گلنگدن آن کشیده شود، سربازان آمریکایی توان شلیک هشت تیر پیاپی را داشتند. به همین جهت در اواخر جنگ آلمان نازی مدل اس‌تی‌جی ۴۴ که تفنگی اتوماتیک با فشنگ کوتاه‌تر و برد کمتر بود را وارد خدمت کرد.
برنو آنچنان مدل موفقی بود که با گذشت سالها حتی مدلهای باقی‌مانده در اسلحه‌خانه‌های ارتش ایران در اواخر جنگ ایران و عراق هنگامی که سایه فقر بر ارتش ایران گسترده شده بود، به عنوان سلاح تک تیرانداز همانند جنگ اول و دوم جهانی مورد استفاده قرار گرفتند.
مدلی که در ایران با نام برنو شناخته می‌شود مدلیست که به ایران فروخته شده بود. این سلاح با توجه به دقت بسیار بالا حتی امروزه نیز مورد توجه تیراندازان و شکارچیان قرار دارد. امروزه مدل بهینه‌سازی شده همین سلاح گلوله‌زنی برای استفاده شخصی همانند شکار توسط ماوزر و دیگر کارخانه‌های اسلحه سازی ساخته می‌شود. همچنین بسیاری از تفنگ‌های گلوله زنی سیستم گلنگدن بر پایه این سلاح را دارند. زمانی که سلاح ام یک وارد خدمت ارتش ایران شد، ارتش بسیاری از سلاحهای برنوی باقی‌مانده را فروخت، برخی از آنها با مزایده وارد بازار داخلی شدند که همکنون نیر با وجود کارکرد دراز مدت همچنان در دست شکارچیان داخلی بسبب نبود سلاحهای جدید می‌گردند و برخی نیز به خارج فروخته شدند و برخی بعنوان آهن پاره روانه صنایع فولاد شدند. امروزه بسیاری از کلکسیونرهای سلاح علاقه‌مند خرید مدلهای آنتیک این سلاح هستند. نشانهایی که درست جلوی گلنگدن روی جان لوله قرار دارد حکایت از ارتشی دارد که آن سلاح در آن خدمت کرده، امروزه می‌توان در کلکسیونها سلاحهای برنوی متعلق یه ارتش ایران، عثمانی و امپراتوری آلمان را یافت.
همچنان که ذکر شد برنو مشتریان بسیاری در سراسر جهان دارد، بهمین سبب کارخانه اسلحه سازی ماوزر که هم اکنون تبدیل به کارخانهٔ اسلحه سازی با تولید مصارف شخصی شده، این سلاح را در انواع و کالیبرهای گوناگون می‌سازد. گراورها و قنداقهای آنها بسیار گوناگون بوده و برخی از آنها با گراورکاری‌های بی‌نظیری ساخته شده و با قیمتهای کلان هزاران دلاری مشتریان خاص خود را می‌یابند و برخی در ساده ترین شکل ممکن با قنداق پلاستیکی بدون گراور به قیمت چند صد دلار قروخته می‌شوند. در سلاحهای شکاری، علاوه بر مارک و جنس قلمکاریهای موسوم به گراور عمده تعیین کنندهٔ قیمت سلاح می‌باشد.
تفنگ برنو پس از ورود به ایران در ردیف سلاح‌های سازمانی ارتش قرار گرفت امابا ورود تفنگ ام ۱ جای خود را به این تفنگ نیمه خودکار داد. اما همچنان جایگاه خود را در بین مردم و بخصوص عشایر لر حفظ نمود چرا که به عقیده آنها برنو بهترین بوده و هست. دسترسی عشایر به این سلاح بعد از شهریور ۱۳۲۰ و انحلال ارتش ایران در پی حمله متفقین صورت گرفت.
برنوهای ساخت ۱۳۰۹ و ۱۳۱۷ از اهمیت و قابلیت‌های بالاتری برخوردار هستند اما مدلی قدیمی تر از این اسلحه وجود دارد که نقش شاهینی در حال پرواز را برخود دارد که ورود آن را به سال ۱۲۹۸ و توسط میرزا کوچک خان نسبت می‌دهند به ۱۰۰ سانتی‌متر کاهش یافته‌است.   


آخرین ویرایش: دوشنبه 5 شهریور 1397 01:15 ب.ظ

 

میادین نفتی اسامی جدید و قدیم

یکشنبه 4 شهریور 1397 08:38 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

 مقاله : منابع با اهمیت  نفتی(مستقل و مشترک ) منطقه  

* عبدالرضا کیانی ده کیانی

 مستند به برآوردهای فنی مراجع ذیصلاح بیش از 50 درصد منابع نفتی امروز جهان در حوضة خلیج فارس واقع شده است و 75  درصد نیاز نفتی غربی ها و ژاپن را تأمین می نماید نخستین چاه نفت در پنسیلوانیا توسط کلنل ادوین در یک امریکائی حفر شد،

 و تأسیس استاندارد اویل توسط راکفلر و تقسیم آن به 30 شرکت از جمله استاندارد اویل آف نیوجرسی و موبیل اویل و استاندار اویل و آف کالیفرنیا بودند، و بعدها در امریکا دو خواهر دیگر چون گلف اویل و تگزاکو با سرمایه خانواده مورگان و راکفلر زاده شدند، در (اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20م) کمپانی انگلیسی شل و هلندی رویال داج اتحاد تاکتیکی نموده و ششمین خواهر کمپانی های نفتی ایجاد شد با ریاست هانری دترکنیگ هلندی و هفتمین خواهر نفتی بنام بریتیش پترولیوم بود،

در 1901 م ویلیام ناکس دارسی با قرار دادی 60 ساله امتیاز نفت ایران با بازپرداخت 16% از سود مالیه آن به دولت ایران را در اختیار گرفت،[1] با سماجت رینولدز در (1908م) نخستین چاه نفت خلیج فارس در مسجد سلیمان بنام نفتون یا چاه شماره یک کشف و به استخراج رسید ،

و خبر آن زودتر توسط آرویلسون ستوان ارتش به لندن مخابره شد و سال بعد شرکت نفت ایران و انگلیس تأسیس گردید، و 51 درصد سهام شرکت توسط حکومت انگلیس در قالب بریتیش پترولیوم شکل گرفت، و استعمار نفتی در خلیج فارس بوجود آمد. در تقسیم سهام استعماری درصدی به شرکت نفت انگلیس و ایران و همین میزان به رویال داچ شل و کمپانی فرانسک دوپترول و 2 کمپانی امریکائی استاندارد اویل آف نیوجرسی و موبیل اویل و سهم آقای 5درصد (گالوست گلنبگیان) هم محفوظ بود، و بعدها در ادغامی بزرگ کارتل بین المللی نفت شکل گرفت، و حوزۀ نفوذ خود را با همة ابزارهای در اختیار خود در جهان تعیین نمودند، تا در برابر هرگونه مخالفتی اعم از ملل ودول مختلف متحد وارد عمل شده و آنان را سرجای خود فروبنشانند، و بازار بین المللی سرمایه داری نفت را در انحصار خود گرفتند،

 و درآمدهای کلان از سوداگری نفت به کمپانی  هفت خواهران نفتی این جسارات را داد که در فعالیتهای متعدد اقتصادی و نفوذ در بانک ها نوعی مرکزیت امپراطوری مالی ایجاد نماید، اما شعار خانواده آقای 5 درصد (گلبنگیان[2]) این است- باید بگویم که در سوداگری نفت حتی به بهترین دوستان هم نباید اعتماد داشت بالاخره در رقابت های اقتصادی منابع نفتی ایران و عراق در اختیار انگلیس و منابع نفتی عربستان در اختیار امریکائی ها قرار گرفت[3]، و شرکت جدید (اعراب- امریکا اویل کمپانی[4]) تأسیس شد، پای آمریکائی ها در حوزه های نفت خیز عربستان و بحرین گشوده گراید،

      آغاز دهه 1950م طوفانی بود در 1951م نهضت ملی ایران[5]  به رهبری دکتر محمد مصدق در جهت حق حاکمیت ملی ایران بالا گرفت، اما سایر کشورهای نفتی بجای حمایت از آن در نوسانات بازار نفتی به سود جویی و تأمین منافع خود پرداختند،[6] تحریم و محاصره غربی ها فروش نفت ایران را متوقف نمود تا 1953م که دولت ملی ایران ساقط گردید، و قرارداد کنسرسیوم نفتی به مدت 25 سال به امریکائی ها واگذار گردید، که کمپانی های انگلیسی و دیگر کشورهای غربی هم بی نصیب نماندند، سهم امریکائی ها در خلال(1950 تا 1955م)در استخراج نفت از 40% به بیش از 60% رسید[7]

  در این منطقه که از دریائی کم عمق و در واقع حاشیه ای از اقیانوس هند می باشد و وسعت آن حدود 50 درصد بحر خزر می باشد  وبالغ بر 57 حوزه نفتی در خلیج فارس وجود دارد که فعال و مورد بهره برداری قرار می گیرند بطوری که برخی از این حوزه ها در محدودة قلمرو دریائی بعضی از کشورهای حاشیه شمالی و جنوبی منطقه و منطقة آزاد قرار دارند و برخی نیز مشترکاً مورد بهره برداری قرار می گیرند،

(الف)- اسامی و اماکن حوزه های نفتی شمالی خلیج فارس:

1) میدان نفتی هندیجان - ایران[8]

2) میدان نفتی بهرگاسر- ایران

3) میدان نفتی نوروز  -  ایران

4) میدان نفتی اردشیر  ایران(ابوذر) فعلی

5) میدان نفتی داریوش- ایران(درود) فعلی

6) میدان نفتی سیروس- ایران(سروش) فعلی


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 شهریور 1397 08:47 ق.ظ

 

اولین پرواز بوشهربه تهران در سال 1306

پنجشنبه 28 تیر 1397 08:54 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

"والتر میتل هولتسر"عکاس مجموعه و خلبان هواپیمای یونکر آلمانی که اولین پرواز بدون سوختگیری از تهران تا بوشهر را انجام دا

آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 تیر 1397 08:56 ق.ظ

 

لرها در اندونزی

چهارشنبه 25 بهمن 1396 09:56 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

وبلاگ لیراوی : 

مطلب زیر راجع به مهاجرت گروهی از لرهای ایران به اندونزی در قرن چهارم است ، البته این مطلب را یک سایت لر پژوه تشابه واژه فرض کرده و رد کرد اما اگر از تشابه واژه بگذریم و بتوانیم در منابع یا آثار مثل سنگ قبرها مستنداتی پیداکنیم حرف دیگری است . به هرحال ابن بطوطه در قرن هشتم گزارش از یک قاضی زیدونی می دهد که از ایران به جزایر مالدیو رفته و قاضی القضات آنجا شده است . پس قضیه مهاجرت ها بی سابقه نبوده اما سایر موارد نیاز به مستندات دارد . 
مطلب زیر به قلم رایزن فرهنگی ایران می باشد: 
 

طی جلسه‌ای که با یکی از اساتید دانشگاه اندونزی (UI) داشتم، ایشان به تحقیق خود پیرامون تاریخچه ورود اسلام به اندونزی و مهاجرت تعدادی از مردم ایران از منطقه لرستان به این کشور اشاره نمود.
از آنجا که این مطلب برایم جالب به نظر می‌رسید از ایشان خواستم تا این بخش از تحقیق خود را برایم ارسال نماید.
 مطلب زیر عیناً از پژوهش ((ترجمه کتاب تاج السلاطین اثر بخاری الجوهری ((از متن مالایی)) قرن هفدهم میلادی)) نوشته دکتر باستیان زولینو استاد دانشگاه اندونزی (UI) نقل می‌گردد:
 ((معتبرترین اسناد در خصوص نشر اسلام در اندونزی،
 کتیبه‌های اسلامی-غالبا سنگ قبرها
تابها 
و یادداشت‌های سیاحان از مشاهدات خویش است.
 قدیمی‌ترین سنگ‌قبر به‌جا مانده از مسلمانان و اولین سند به زبان عربی در جنوب شرقی آسیا که تاریخی مشخص بر آن ثبت‌شده، در ¬لِران (Leran) در شرق جاوه به دست آمده است. این سنگ‌قبر متعلق به زنی به نام (فاطمه بنت میمون بن هیبت ا...) است که یک مبلغه و معلمه دین اسلام بوده و در پیشرفت اسلام در جاوه شرقی سهم عمده‌ای داشته است. وی در سال 475 قمری.1082 میلادی فوت کرده است- مقبره فاطمه در دهکده لِران در منطقه (گرسیک) نزدیک شهر سورابایا در جاوه شرقی واقع‌شده است-
پروفسور وان حسین عظمی در مقاله (گسترش اسلام در آچه، از آغاز تا قرن شانزدهم میلادی) می‌نویسد که خانواده‌های لر در سال 355 قمری در زمان (نصرالدین بدر) حاکم لرستان، از ایران به جاوه آمدند و دهکده‌ای به نام لُرین (Lorin) را که بعدها بنام لِران مشهور شد، بنا کردند.))
با جستجو از طریق گوگل مپ بر اساس آدرسی که در گزارش بالا آمده به منطقه‌ای در شمال منطقه گرسیک رسیدم که به همین نام در نقشه وجود دارد. البته بررسی اینکه آنچه که در تصاویر ماهواره‌ای مشخص شده دقیقاً همان منطقه مورد نظر مقاله است نیاز به بررسی بیشتر دارد.
 

عبدالرضا سیفی
سرپرست رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اندونزی
منبع 
http://yaftenews.ir/notes/social/18436-be-present.html

آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:08 ق.ظ

 

نمایش اشیای تاریخی گورستان تَل چگاسفلی زیدون در موزه ملی ایران

سه شنبه 28 آذر 1396 10:54 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


دکترعباس مقدم در گفت‌وگو با خبرنگارفارس در بهبهان اظهار کرد: اشیای تاریخی به دست‌آمده درسال‌های 1394 تا 1396 از گورستان تَل چگاسفلی واقع در بخش زیدون روستای چگاه سفلی در موزه ملی ایران به نمایش گذاشته خواهد شد.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی در این باره افزود: کاوش محوطه تاریخی چگاسفلی، در قالب پروژه پیش از تاریخی زهره در حال انجام است.

عباس مقدم بیان کرد: پروژه پیش از تاریخی زهره، پروژه بلند مدتی است که مصوب پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور است و این پروژه از سال ۱۳۹۴ آغاز و دو فصل از آن به صورت میدانی انجام شده است.

وی گفت: فصل یک این پروژه در بخش گورستان محوطه‌ای به‌نام چگاسفلی انجام شده که این محوطه قدمتی برابر شش هزار سال دارا است و چنانچه نگاهی به گاه نگاری خوزستان انداخته شود، قدمت این محوطه به اواخر دوره شوشان جدید مربوط می‌شود.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی عنوان کرد: تمام اشیایی که در عملیات کاوش از این گورستان به دست آمده‌، در آزمایشگاه مرمت موزه ملی ایران مرمت شده‌اند و قرار است در نمایشگاهی در همین موزه به نمایش درآیند.

وی با اشاره به اینکه فرصت خوبی جهت معرفی این اثر به وجود آمده اظهار کرد: درروزهای آینده این کاوش‌ها و در نمایشگاهی در دید عموم قرار خواهد گرفت که در هم‌اندیشی یک روزه‌ای نیز در این باره گورستان چگاسفلی و کاوش‌های انجام‌شده در آن برای مردم تشریح می‌شود.

مقدم عنوان کرد: آیین گشایش نمایشگاه، روز  ۲۸ آذر ماه ساعت 16 برگزار می‌شود و این نمایشگاه به مدت یک‌ماه برقرار خواهد بود.

رئیس هیئت کاوش باستان‌شناسی چگاسفلی گفت: این در حالی است که سمینار یادشده نیز در قالب نشست‌های علمی، روز ۲۹ آذر ماه از ساعت ۹ تا ۱۳ در تالار اسلامی موزه ملی تهران برپا می‌شود.

وی بیان کرد: به دنبال این هستیم  تا اواخر دی‌ماه ۹۶ نشستی را در خوزستان برگزار کنیم و این اشیاء پس ازنمایشگاه تهران، به خوزستان منتقل شوند تا در صورت امکان چنین نمایشگاه وسمیناری در خوزستان برگزار کنیم.

انتهای پیام/


آخرین ویرایش: سه شنبه 28 آذر 1396 10:58 ق.ظ

 

هرمز و خورموج ، خواهر خوانده های دیروز

جمعه 24 آذر 1396 12:48 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نویسنده  غلامعلی زارعی بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱  
http://zareialigh.blogfa.com/9103.aspx
هرمز به اعتقاد عباس اقبال آشتیانی در کتاب بحرین و سواحل و جزایر خلیج فارس از واژه "خورمق" اعتبار خود را به دست می آورد.

به اعتقاد وی "خورمک یا خورمق" به مفهوم لنگرگاه ولایت مغستان است.

هرمز تا این اواخر و تا سالهای پایانی قرن شانزدهم میلادی هم عصر دولت صفوی یکی از بنادر آباد ایران بوده است که بخش مهمی از تجارت خلیج فارس را سامان دهی می کرده است.

ارتباط این بندر با ریشهر مرکز حکومت بوشهر در عصر صفوی و شواهدی دیگر در این موضوع مرا به این باور می رساند که نزدیکی مردم ما با هرمزگان در دوره های پیشین بیش از زمان حاضر بوده است.

در دوره ای که شرکتهای بزرگ تجاری هلند، پرتغال و انگلیس در هرمز و بوشهر دارای دفاتر بزرگی بودند و به نوعی تجارت در خلیج فارس و بنادر شمالی و جنوبی آن تا دریای هند را پیش می بردند هرمز دارای حکومتی مستحکم با ساختارهای قوی یک حکومت منطقه ای بود.

در همان دوره و به شهادت برخی اسناد مکتوب بخشی عمده از مواد غذایی مورد نیاز این بندر بزرگ و مهم از ریشهر و بردستان تامین می شده است.

تامین بخشی از مواد غذایی مردم هرمز توسط مردم ما به حکومت ریشهر این اجازه را می داد که در برخی مواقع از این امتیاز به عنوان اهرمی برای فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه حکومت هرمز بهره برداری کند.

با توجه به اینکه شبه جزیره بوشهر با وسعت و منابع آب محدود عملا به تنهایی نمی توانسته است آذوقه جغرافیای وسیعی از مردم حاشیه خلیج فارس را تامین کند از این رو پهنه وسیعی از استان امروزی بوشهر شامل شهرستانهای دشتستان،دشتی و حتی دیر برای تامین این نیاز انسانی بسیج شده بودند.

در شهرستان دشتی و در حوالی رود مند با توجه به آثار باز مانده از سد و بند های موجود همچنین داستانهای محلی که در سینه های مردم از رونق و آبادانی شهری بزرگ در حوالی بردخون امروزی موجود است می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که یکی از کانونهای مهم تامین مواد غذایی مورد نیاز مردم هرمز همین منطقه بوده است.

وقتی امروزه به اسامی شهرها و روستاهای موجود در محدوده جغرافیایی مورد بحث نگاه می کنیم مشابهت های زیادی که در این اسامی وجود دارد می تواند ما را به این گمان وا دارد که اینهمه مشابهت و تکرار اسامی نمی تواند بی جهت و بدون پیشینه باشد.

بی گمان می توان گفت نزدیکی روابط انسانی در این اقلیم به حدی بوده است که این اجازه را به مردم داده است تا شهرها و روستاهایی با اسامی یکسان در این منطقه بنا نمایند.

به گمان من نزدیکی اسامی خورموج و هرمز می تواند تحت همین گمانه معنا و مفهوم بیابد.

خورمز،خورمق و یا هر ریشه واژه ای نزدیک به این واژه می تواند شاهدی بر مراودات نزدیک انسانی بین مردم ما و هرمزگان باشد.

وقتی یکی از قطبهای با اهمیت تامین گندم و سایر مواد غذایی مردم حاشیه خلیج فارس و به ویژه حکومت هرمز منطقه دشتی به مرکزیت شهر خورموج بوده است می توان نزدیکی ریشه دو کلمه خورموج و هرمز را تحت همین گمانه تعریف کرد.

شاید با جستجو در برخی اسناد مکتوب بازمانده در تاریخ بتوان پرده از وجود شهری آباد به نام "موه دو" یا مغدان را که در باور مردم بومی این منطقه شهری آباد و بزرگ از کرانه های شرقی رود مند تا حوالی بردستان در شهرستان دیر امروزی بوده است برداشت.

وقتی یکبار دیگر به نوشته های عباس اقبال آشتیانی و تلقی ایشان از وجه تسمیه هرمز یعنی لنگرگاه ولایت "مغستان" مراجعه می کنیم این گمان بیشتر در ذهن ما تقویت می شود که اینهمه نزدیکی در اسامی نمی تواند بدون پیشینه تاریخی بوده باشد.

"موه دو" یا "مغدان" در باور مردم ما شهری آبادان با بازارهای بزرگ سر پوشیده بوده است که در کرانه های مند آهو یا جبیرهای موجود در این منطقه بر پشت بامها می توانستند از این حدود تا بردستان پهنه ای به طول بیش از پنجاه کیلومتر راه بپیمایند تا این شهر در آبادانی با شهر صبا مرکز حکومت ملکه بلقیس مقایسه شود.

این باور آنچنان در مردم ما ریشه دار است که شاعر فقید محلی سرای دشتی شعر معروف "کلاخا یاد موه دو" را می سراید تا خویشتن را در باور مردم جاودانه سازد.

در هر حال من بر این باورم شهرهای خورموج و هرمز می توانسته اند در نزدیکی مرودات حکومتی آن روز بین حکومت ریشهر و هرمز خواهر خوانده هایی بوده باشند که نزدیکی فرهنگی مردم این دو اقلیم را عمق و غنای بیشتر می بخشیده اند.


آخرین ویرایش: جمعه 24 آذر 1396 12:51 ب.ظ

 

معرفی کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم

سه شنبه 23 آذر 1395 02:39 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

چاپ دوم با گذشت دو سال از انتشار در حال اتمام است

علیرضا خلیفه زاده متولد 28 اسفند 1351 در روستای « باباحسنی جنوبی» از دهستان لیراوی (شهرستان دیلم استان بوشهر ) است .

خلیفه زاده  که کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم را در سال 1382 به رشته تحریر درآورده بود اخیرا چاپ دوم این کتاب را با اصلاحات جدید در ده فصل عرضه نموده است.

در این کتاب هفت بندر ساحلی خلیج فارس ، ماهرویان ، سینیز، قوستان ، سنجاهان ، حماد ، بندر امام حسن و سه ناحیه تاریخی رستاق ریشهر ، بلوک لیراوی و شهر اسنجان که همگی در محدوده جغرافیای شهرستان دیلم (دهستان های لیراوی) قرار دارند مورد بررسی قرار گرفتهاند.

مولف علاوه بر سرایش شعر و داستان نویسی تاکنون مقالات متعددی را نیز در کنگرههای ملی و بین المللی و مجموعه مقالات مرتبط با خلیج فارس ارائه نموده است. وی همچنین چند کتاب در مورد تاریخ و زندگینامه شهیدان نوشته است .


http://shaloo1.ir/images/KHABAR/06.93/liravideylam.jpg

علیرضا خلیفه زاده با چاپ این کتاب در سال 1382 ، توانست مقام اول پژوهشهای برتر تاریخ استان بوشهر را کسب نماید.

برای این نویسنده و شاعر توانمند ، از خداوند بزرگ آرزوی موفقیت و تندرستی خواهانیم.

تهیه و تنظیم: سیدحسین میرجهانمردی

به تازگی از این نویسنده 

کتاب تاریخ شول حیات داود منتشر شده است. 


آخرین ویرایش: سه شنبه 23 آذر 1395 02:42 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7