در پاسخ به آقای رنانی؛ درخت تناوریم؛ نه جوانه‌های آن

سه شنبه 10 مرداد 1396 09:53 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
امان الله شجاعی

در پاسخ به آقای رنانی؛ درخت تناوریم؛ نه جوانه‌های آن

در پاسخ به یادداشت دکتر محسن رنانی

اقتصاد عرصه ی شعور و عقلانیت است و تدبیر در امور نیاز اولیه ی آن، و صدالبته رفتارهای عقلایی بیشتر از هر امر دیگری متوجه مسائل اقتصادی است. حال چه شده است كه عالم اقتصادی "نظام تدبیر" را به تمسخر گرفته و خلاف آموزه‌هایش می‌نویسد و فرمان می‌دهد؟

جناب دکتر محسن رنانی که خود یک اقتصاددان است و تحلیل هایش می بایست بر محور رفتارهای عقلایی باشد، حداقل در مورد پتروشیمی دشتستان در چاله ی احساسات گرفتار شده و در آن تاریکی خودساخته، و نبود دید کافی برای ارزیابی دقیق، حدود پنجاه نفر معترض كه از چند شهرستان در آن محل گرد آمده بودند را دو هزار نفر به شمار آورده است.

جناب استاد رنانی؛ اولا نیمی از آن 50 نفر که به عنوان مخالف در آنجا حضور یافته بودند، اصلا اهل دشتستان نبودند و از سایر شهرهای استان بوشهر آمده بودند. علتش هم این بود که از جمعیت قریب به 300هزار نفری دشتستان، چهل و هفت هزار نفرکه ساکن در همان منطقه هم بودند، حاضر به مخالفت با این پروژه نشدند. علاوه بر آن، در همان روز و در حدود 120 کیلومتری همان پروژه ای که کلنگ آن بر زمین زده نشد، در شهرستان دیلم مردم بزرگوارش، هم با سلام و صلوات به استقبال مسئولین آمدند، و هم گوسفند قربانی کردند.

Image result for ‫پتروشیمی دشتستان‬‎

جناب استاد رنانی؛ مردم بزرگ لیراوی، یا همان دیلمی ها، حنجره ها را پاره کردند ولی نه در مخالفت، بلکه در شادی و استقبال.

در شهرستان دیلم، زنان و مردان، جوانان و کهنسالان، مرتب شعار شادی می دادند و با نام بردن از برخی مسئولین حاضر در آن جمع، برای آنان دست تکان می دادند. یقیناً مردم این مرز و بوم «جنوب جنوب» نبودند و نسبت به محیط زیست منطقه‌شان هم احساس بی‌مسئولیتی نداشته‌اند. بلكه با تدبیر ، درایت . هم‌اندیشی وبا یافتن راهكارهای برون رفت از مشكلات و معضلات مختلف، نه تنها پذیرای نه مجتمع پتروشیمی، بلكه مالک منطقه ویژه اقتصادی شمال استان با رویكرد استقرار صنایع نفت و گاز هم شده اند.

جناب استاد رنانی؛
آیا در نگاه جنابعالی مردم شهرستان دیلم گرفتار بلایای جنوب جنوب شده اند؟

جناب استاد رنانی؛ این جا بوشهر است. مردم این دیار حداقل پنج حمله ی خارجی از هلندی تا پرتقالی و امریکایی را با گوشت و پوست خود و تا مغز استخوان درک کرده اند. آنان می دانند که در 20 کیلومتری آن ها در همین دریای پارس كه با نام زیبای خلیج فارس مزین است، گرگ های درنده ای سنگر گرفته اند که هرچه ما نیازمندتر و ناتوان تر شویم، در حقیقت به قدرت آنها افزوده ایم.

محیط زیست را آنها خراب کرده اند تا پاسخگوی نیازهای اقتصادیشان باشند. جنگل ها را آن ها خراب کرده اند. محیط زیست را آن ها خراب کرده اند تا کارخانه ها و کارگاه هایی را بسازند که مواد اولیه اش در زیر زمین ها ،کوه ها و دریاهای ماست. لایه ی اوزون را آن ها با مشکل مواجه کرده اند.

حال که بر اثر انتشار علم و دانش و امكان استفاده از تجارب بشری کار به جایی رسیده که توان انجام برخی کارها بدون آسیب رسانی به محیط پیرامون را داریم و امکان تبدیل مواد اولیه به نیازهای ضروری در برخی موارد برایمان وجود دارد، چرا می‌بایست به بهانه‌های مختلف از رشد و توسعه کشور و استان ممانعت شود؟

جناب آقای استاد رنانی؛ واضح است كشورهای شمال یا شمال شمال، زیرزمین ها و روی زمین هایشان مملو از سلاح های کشتارجمعی و  نیز سلاح های متعارف و غیرمتعارف، سلاح های اتمی و غیراتمی است، آیا همه‌ی اینها با رعایت حفظ محیط زیست تولید شده است؟ و یا حال كه محیط زیست را برای ما چماق كرده‌اند خود نیز رعایتش می‌كنند و كارخانه‌های مخرب تعطیل شده است؟ خیر؟ نه كارخانه‌ای به كل تعطیل شده (مگر اینكه بهتر از آن ساخته شده باشد) و نه قرار است جنین بشود.

جناب  استاد رنانی؛ شما بهتر از بنده می‌دانید كه اگرچه علم حكومت بسیار تغییر كرده است، لكن شعور بی شماری از حاكمان از آن چه بوده هم بیشتر به قهقرا رفته و به جایی رسیده است كه روزانه آنچه علیه بشریت تولید می‌شود به مراتب بیش از آن است كه سالیانه برای دفاع از بشریت ساخته می‌شود.

سؤال فرموده‌اید كه معلوم نیست آب این پتروشیمی از كجاست؟ هرچند مسئله آب نه تنها از دغدغه‌های استان، بلكه دغدغه کلی کشور است، اما خوشبختانه بوشهر، دریای عظیم خلیج فارس را برای صنایع خود می‌تواند داشته باشد. ضمن اینكه برای پروژه مذكور، تأمین آب از سد رئیسعلی دلواری است که در کمترین حد سالیانه اش حدود 350 میلیون مترمکعب آب دارد و این پتروشیمی مصرف سالیانه اش در بالاترین حد قریب به یک ونیم میلیون متر مکعب است.

همچنین به عدم برخورداری پروژه از مجوز محیط زیست اشاره فرموده اید در صورتیكه چندین صفحه توجیه لازم تدوین شده و به تهران ارسال و در حال بررسی است و هیچ گونه دلیل قطعی هم مبنی بر عدم انجام اعلام نشده است.

اما پاسخ به سوالات زیر توسط علمای اقتصاد و به ویژه جناب دکتر رنانی که چنین دیدگاهی را ارایه فرموده اند چیست؟

1-کشور ایران با این منبع سرشار نفت  و گازش چه کند؟
2-خام فروشی کند و یا چاه هارا پلمب نماید؟
3-حال که به زعم شما استفاده از منابع نفت و گاز با حفظ محیط زیست صرفه ی اقتصادی ندارد، چه راه حلی پیشنهاد می دهید؟

لازم به ذکر است که حل مسایل خرد وکلان و به ویژه مشکلات اقتصادی با همدلی، همکاری و هم اندیشی دولت و مردم انجام خواهد گرفت و حضرتعالی نیک می دانید که توسعه ی متوازن در گرو تعامل با فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها، ارزش های جوامع و نیز رعایت آمایش سرزمینی امکان پذیراست. به همین دلیل در نقاط دیگری هم که اقداماتی صورت گرفته، بدون توجه به این نکات اساسی نبوده است.

سیاه و سفید دیدن مسایل و دادن حکم قطعی با مثال آوردن از شکلات و امثال آن گرچه در مدت 8 سالی رواج داشت ولی یک اصل در رفتارهای اقتصادی نبوده است.

درنتیجه ضرورت دارد تا صاحب نظران راه کارهای مناسبی با برنامه های قابل اجرا و بومی شده برای بهبود شرایط ارایه فرمایند و از ذکر کلیات و بیانیه های آرمانی وعام پسند خود داری نمایند. چه، در غیر این صورت، مشی کلاغ را در مشی اقتصادی پیشه نموده ایم.

منبع سایت خلیج فارس

http://pgnews.ir/module/news/159716/


آخرین ویرایش: سه شنبه 10 مرداد 1396 09:55 ق.ظ

 

ایران فرهنگی در گفت و گو با دکتر داریوش فرهود

چهارشنبه 18 آذر 1394 01:51 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

داریوش فرهود (متولد فروردین ۱۳۱۷ در تهران) پدر علم ژنتیک ایران و پژوهشگر حوزه ژنتیک، روان‌شناسی، انسان‌شناسی و اخلاق است.[۱][۲][۳] او عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی ایراناست.[۴]

ایشان دکترای علوم طبیعی در ژنتیک انسانی و PHD انسان‌شناسی را از دانشگاه ماینس آلمان (۱۹۷۲ -۱۳۵۱ش) و درجه پروفسوری در ژنتیک پزشکی از دانشگاه مونیخ (۱۹۹۱ - ۱۳۷۰ش) اخذ کرده است. ایشان بنیانگذار، استاد و مدیر گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکی تهران (۱۳۵۲ تا ۱۳۸۲) می‌باشد. دکتر فرهود برگزیده جشنواره بین‌المللی خوارزمی می‌باشد(ویکی پدیا).


دکتر فرهود معتقد است که به جای فرار مغزها باید از فرار  ژن ها استفاده کرد و خطری که یک جامعه را تهدید می کند،‌ از دست رفتن ژن های هوشمند از جامعه است. صبح زود یکی از روزهای تابستان به مطب این متخصص ۷۵ ساله ژنتیک رفتیم تا به بهانه انتشار کتاب اخیرش « ایران فرهنگی» با او گفت و گو کنیم. پروفسور فرهود دکترای علوم طبیعی در زمینه ژنتیک وPhD انسان شناسی را از دانشگاه ماینس آلمان اخذ کرده و درجه پروفسوری در ژنتیک پزشکی را از دانشگاه مونیخ دریافت کرده است. ایشان بنیانگذار،  استاد و مدیر گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت‌ دانشگاه علوم علوم پزشکی تهران(۱۳۵۲-۱۳۸۲) است. دکتر فرهود غیر از زمینه تخصصی در زمینه اخلاق نیز فعالیت های متفاوتی داشته و عضو کمیته «اخلاق در ژنتیک پزشکی» سازمان جهانی بهداشت است. ایشان همچنین نگارش آثاری در زمینه فرهنگ،‌ادبیات و تاریخ ایران را عهده دار شده است. جلد نخست این آثار با عنوان «ایران فرهنگی» به تازگی منتشر شده است:

کلید واژگان: ایران فرهنگی، اخلاق، فرهود، تاریخ، ادبیات، علوم انسانی.

***

شما را غیر از زمینه تخصص تان یعنی ژنتیک به عنوان متخصص اخلاق و بحث های متنوع درباره اخلاق حرفه ای نیز می شناسند. اکنون انتشار کتاب «ایران فرهنگی» نشان گر بعد دیگری از علایق شماست. در آغاز می خواستم بپرسم که چه ضرورتی حس کردید که به نگارش کتابی در زمینه فرهنگ ایران زمین پرداختید؟

من سال هاست که در زمینه اخلاق کار می کنم. وقتی به این موضوع فکر کردم که برای اصلاح اخلاقی جامعه باید یک مبداء‌مشترکی یافت که همه مردم جامعه متکثر ما در آن مشترک باشند. این مبداء را اگر قوم یا مذهب یا رشته خاص یا گروه خاصی در نظر بگیریم،‌ موجب می شود که عده ای را شامل نشود. به همین تصمیم گرفتم، برای آغاز از اخلاق از ادبیات و تاریخ خودمان باید آغاز کنم که قدر مشترک میان اقشار و گروه ها و طبقات و فرهنگ های گوناگون در جامعه ماست. ادبیات ما سراسر اخلاق است. در دیوان عموم شاعران و نویسندگان ما از سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی تا خواجه عبدالله و خاقانی و … سراسر مسائل اخلاقی است. به همین خاطر  با همکارانم شروع به گردآوری زندگی نامه و شناسنامه هایی برای شاعران ایران کردیم. اما در فرآیند پیش روی کار متوجه شدم که این نویسنده و شاعر لاجرم تحت تاثیر محیط و فضای فرهنگی زمانه خود بوده است و در نتیجه شناخت مختصات این فضای فرهنگی اهمیت می یافت. ضمن آن که این فضای فرهنگی در یک روند تاریخی تشکیل شده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم که این تاریخ فرهنگی را ترسیم کنم.

 

در ترسیم این تاریخ به چه نکات جالب توجهی برخورد کردید؟

متوجه شدم که بسیاری از رویکردها به تاریخ باستان ناشی از تعصبات و تنگ نظری ها صورت گرفته است. مثلا این که بسیاری معتقدند که دربار شاهان باستانی یک سره عرصه ظلم و بیداد بوده اشتباه می کنند. ما در آن زمان ها نهادهای مدرن مثل امروز نداشتیم و مهم ترین نهادی که حضور داشت،‌ دربار بود. دربارها مرکز تجمع دانشمندان،‌ ریاضی دانان،‌ منجمان و معماران بودند. حتی برخی از شاهان این دانشمندان را می دزدیدند. مثلا شهرت امیر نوح سامانی  به دربارش بود. البته بسیاری از رفتارهای شاهان اشتباه و همراه ستم بوده است و برخی از این شاهان نیز آدم های خوبی نبوده اند. مثلا وقتی در مورد نادرشاه صحبت می کنیم،  در وهله نخست شاهی جهانگیر و با تدبیر به نظر می رسد. او بعد از این که فتوحاتش را به نام سردار صورت داد، مجلسی در آذربایجان تشکیل داد و آن افراد او را انتخاب کردند. این مسئله در مورد بسیاری دیگر از شاهان ایرانی مثل کوروش و داریوش نیز صدق می کند.

 

شما در بررسی ایران به جای جنبه سیاست یا اقتصاد یا اجتماع،‌ فرهنگ را برجسته ساخته اید. دلیل این انتخاب چه بود؟

ایرانی که ما الان داریم،‌ سرزمینی است که تقریبا در زمان فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه شکل گرفت. دو سوم ایران را در عهد قاجار بخشیدند. تا پیش از آن بخش های عمده ای از کشورهای ارمنستان و  گرجستان و آذربایجان به ایران متعلق بود. انگلستان با فشارهایی که به دربار قاجار می آورد، به تدریج این سرزمین ها را به نفع روس ها از ایران جدا کرد. ایران سیاسی فعلی یک سوم ایران در زمان آغامحمد خان قاجار است. پیش از آن که البته ایران بسیار وسیع تر نیز بوده است. حالا کاری به ایران زمان هخامنشی نداریم که از غرب تا مصر و حبشه و قسمتی از سودان و الجزایر و لیبی و از شرق تا میانه هندوستان امتداد داشت. به همین خاطر احساس کردم اگر بخواهم در مورد ایران سخن بگویم باید در مورد مسائلی سخن بگویم که مردم تمام این سرزمین وسیع از آن بهره مند هستند. در بخشی از کتاب با عنوان ایران فرهنگی توضیح داده ام که مقصود از ایران فرهنگی چیست. ایران فرهنگی سرزمینی است که در آن مظاهر فرهنگی ایران اعم از ادبیات،‌ آداب،‌ رسوم،‌ تاریخ،‌ زبان و … حضور دارد. به نظر من نمی توان هیچ پایه اشتراکی بهتری از فرهنگ برای مردمان این سرزمین پهناور جست. فرهنگ را هم باید در گسترده ترین معنای آن در نظر گرفت و بر هیچ یک از شاخصه های آن مثل زبان یا مذهب یا آدابی خاص تاکید نگذاشت. زیرا اگر بر هر یک  از این شاخصه ها تاکید بگذاریم، مجبور می شویم گروهی را کنار بگذاریم. ایران فرهنگی به عقیده من نقطه ای قابل اتکاست. اگر دولت های منطقه دست از تعصبات بر می داشتند و با ایران فرهنگی آغاز می کردند، می توانستیم مجموعه ای چون اتحادیه اروپا بسازیم.  اما متاسفانه موانع زیادی در این راه وجود دارد. البته به خاطر دارم در زمان دولت آقای رفسنجانی،‌ تلاش هایی در این راستا صورت گرفت. در آن زمان به مناسبت افتتاح جاده ابریشم و خط راه آهنی به کرمان از چند رئیس جمهور منطقه دعوت شد. به خاطر دارم که امام علی رحمانوف رئیس جمهور تاجیکستان به آقای هاشمی گفت که جا دارد که شما به عنوان رئیس جمهور کل کشورهای منطقه انتخاب شود. یعنی چنین شواهدی وجود دارد که مردمان این سرزمین ایران دوست هستند و به این ایران فرهنگی باور و علاقه دارند. اصولا بحث از ایران فرهنگی را می توان همسو با بحث گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی خواند. البته آقای خاتمی از ایران فرهنگی صحبت نمی کرد و به جای آن از تعبیر گفت و گوی تمدن ها بهره می گرفت. اگرچه می توان این دو تعبیر را نزدیک به یک دیگر یافت.

 

آیا شما در نگارش تاریخ فرهنگی ایران از متخصصان این حوزه ها که زمینه های متنوعی چون ادبیات و تاریخ و سیاست را در بر می گیرد،‌ بهره می گیرید؟

در علوم انسانی مشورت کردن خیلی کار دشوار است. به همین خاطر من جلد اول این کتاب ها را در میان شمار زیادی از استادان فرستادم و از ایشان خواستم که نظرات و نقدهای خود را بنویسند. ما از این نظرها در مجلدات بعدی این کتاب بهره می گیریم. البته در نگارش جلد نخست نیز از بسیاری از متخصصان یاری گرفته ام. ضمن آن که در نگارش این کتاب از برخی از فارغ التحصیلان ادبیات فارسی کمک گرفته ام. ما در این کتاب ها ادبیات و تاریخ را از نظر یک متخصص علوم انسانی که از دید یک متخصص علم تجربی  مشاهده می کنیم. تفاوت این دو نگاه آن است که در رویکرد تجربی دقت اهمیت بالایی دارد. به همین خاطر در این کتاب لفاظی ها و ریخت و پاش های مرسوم در علوم انسانی مشاهده نمی شود. مثلا دکترجلال الدین کزازی ضمن تقدیر از این اثر گفته که در این کتاب اولین بار منشور کوروش را به شکل کامل و بدون غلو به زبان فارسی روان امروز بیان کرده است.

 

یکی از نکات جالب همین تخصص شما در زمینه تجربی است. معمولا وقتی به پزشک های قدیمی مراجعه می کنیم، می بینیم که به زمینه های علوم انسانی مثل فلسفه یا تاریخ و ادبیات علاقه دارند. اما متاسفانه این مورد را در مورد پزشک های جدید کم تر می بینیم. آیا شما کار ژنتیک را ناسازگار با ورود به مباحث علوم انسانی نمی دانید؟

خیر. این تخصص گرایی و محیط را کوچک کردن امروز زیاد باب شده است. آلمانی ها می گویند که تخصص آن است که انسان از یک محیط خیلی کمی عمق زیادی را ببیند، نهایت این نگاه آن است که از یک محیط صفر همه چیز بداند که در واقع یعنی این که هیچ چیز نداند! در حالی که کلی گرایی به آن معناست که انسان از  یک محیط باز عمق کمی را بداند،‌ نهایت این امر نیز این است که انسان از همه چیز هیچ چیز را نداند!‌ می بینید که نهایت هر دو یکی است، یعنی در هر دو حالت آدم هیچ چیز را نمی داند. از این هر دو حالت باید گریز داشت. من سعی کرده ام که هیچ کدام از این دو حالت را نمی پسندم و معتقدم هر متخصصی در هر حوزه ای اگر قرار باشد که تنها کار خودش را انجام دهد، آدم موفقی نیست و حتی می توان گفت ربات است. به عقیده من هر انسانی در کنار تخصص در رشته خودش باید در حوزه های دیگر نیز وارد باشد. یک پزشک در کنار تخصص پزشکی باید از شعر،‌ عرفان،‌ ادبیات،‌ فلسفه،‌ تاریخ و … نیز سر در بیاورد. یک پزشک غیر معنوی به درد نمی خورد. چیزی که بیمار را سالم می کند،‌ دارو یا جراحی نیست،‌ بلکه آن معنویتی است که میان پزشک و بیمار به وجود می آید. این رابطه به بیمار قدرت سر پا ایستادن می دهد. متاسفانه امروز در جامعه ما افراد به سمت تخصص گرایی رفته اند و این یک آفت است.

 

بازخورد این آثار و کارهای شما در میان همکاران پزشک تان به چه صورت بوده است؟

خیلی برای شان عجیب بوده است،‌ در کنار آن که خیلی تقدیر به عمل آورده اند.

 

در پایان می خواستم بدانم که ارزیابی شما از فضای فرهنگی کشور به ویژه با تغییراتی که اخیرا رخ داده چیست؟ به تعبیر دیگر انتظار شما از مدیران فرهنگی کشور چیست؟

من خودم آدم خوش بین،‌ امیدوار و آینده دوستی هستم. ضمن آن که معتقدم انسان باید در هر کاری تداوم داشته باشد. تداوم از آن صفت هایی ست که هر انسانی باید داشته باشد. در زمان انتخابات مدام گفته می شد که شرکت در انتخابات وظیفه شرعی و عرفی و وجدانی و میهنی همه است. توقع من به عنوان یک شهروند آن است که این انتظار و آن وظیفه و رسالت تداوم داشته باشد. نباید چنین باشد که مردم رای بدهند و بعد کنار بنشینند. به اعتقاد من مردم همیشه باید حضور داشته باشند و از نزدیک با مسائل و مشکلات درگیر باشند،‌ یعنی مردم باید در کارها مشارکت داشته باشند. در اروپا وقتی دولتی از منتها الیه راست تا منتها الیه چپ منتقل می شود،‌ تنها چیزی حدود صد و پنجاه نفر جابجا می شوند. اما متاسفانه در ایران در هر تغییر ریاست جمهوری در حدود ۲۵ هزار نفر جابجا شدند. این یک اشتباه محض است.  نکته دیگر آن که باید به منتقدان صادق داخلی اعتماد کرد و از به کار بردن صفت دشمن در مورد ایشان پرهیز کرد. مدیران فرهنگی باید به این فرمایش امام علی(ع) توجه کنند که فرموده است:‌ « اخوک من صدّقک لا من صدقک» یعنی  «دوست تو کسی است که با تو صادق باشد نه کسی که تو را تصدیق کند». نباید هر کس انتقاد می کند را حذف کرد. 

 

 گفتگو از: محسن آزموده

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 01:55 ب.ظ

 

دانلود رایگان مقاله سرزمین انگالی

چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 08:45 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
متن کامل مقاله سرزمین انگالی را از اینجا دانلود کنید 

انگالی دهستانی در مجاورت بندر بوشهر است که در این مقاله که در کنگره بین المللی خلیج فارس در اردیبهشت 1388 در بنیاد ایران شناسی در تهران ارایه گردیده است.
سایر مقالات ارایه شده در بخش مطالعات جغرافیای تاریخی بنیاد ایران شناسی را

آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 08:53 ق.ظ

 

یک مقاله علمی تخصصی در مورد مشروطه جنوب

چهارشنبه 12 فروردین 1394 10:47 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نشریه تاریخ و جغرافی شماره 155 فروردین 1390



مقاله علیرضا خلیفه زاده  در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا 

لینک : 
http://www.ketabmah.ir/PaperList2.aspx?id=9662&Magazineid=8

آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 فروردین 1394 10:52 ق.ظ

 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار6

دوشنبه 10 فروردین 1394 12:52 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

و از آنچه وزیر مهدی خان برا او نوشته است، همچنین:

« نامه ات به دست ما رسید، مانند یک سخنور پخته در عبارات، اشارات تصریحات و تحویلات بود اما نه برای ما نفعی دارد و نه برای تو، سخن ما در حلال و حرام خوراکی ها نبود، جای آن در جای دیگر در فقه و احکام می باشد، حرف ما راجع به علم سیاست و چگونگی ریاست بود، چه شباهتی بین حرف ما و حرف تو وجود دارد، مانند کسی که خورشید را می خواهد و ماه را به آن نشان می دهی و اصرار می کنی که « راست می گویم » و اما می دانیم آن مرد مسیحی از تو مجوز کشف در کوه های بحرین و حفر اراضی و تپه های آن را گرفته است. و به درستی که [ شاه ] از کارت خشمگین است و تو را به راست کرداری دعوت می کند و اگر ما از حسن رفتارت با خبر شویم، بدان که صلاح و فلاح تو در آن می باشد. درود و رحمت و برکت های خداوند بر تو باد. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در مسقط نوشت و مضمون آن:

« و اما از آنچه نوشتی درباره ی خراج و نقص و کمی آن، این دلایل برای پادشاه [ نادر ] پذیرفتنی نیست و اشاره تان به این که خیلی زیاد به آن احتیاج دارید، پذیرفتنی نیست. زیرا من شنیده ام که دینارهای زیادی نزد شماست که بر روی آن ها نشانی از اسلام نیست، اگر درست شنیده باشم و گزارش درست داده باشند، پس مردن را از انجام معامله با آن سکه ها منع کن. برایتان سکه ی پادشاه و فرمان خاقانتان را می فرستم و از اشیایی که مناسبتی با این مرزها ندارند استفاده نکنید. والسلام. مهدی ».

و از آنچه شیخ غیث خان به وزیر مهدی خان نوشت:

« او نوشت وقایعی را و برایش فرستاد رویدادهای عجیبی از آن جا، بدین شرح که: به درستی گروهی از خوارج عزم خروج علیه بنده ی شما کرده اند و یک نفر از آن ها از شیوخ عمان می باشد که مردم را فرمان داده است که به مقابله با من به مخالفات با سلطان عجم ( پادشاه ایران ) بپردازند. آنان مراکب و کشتی هایی دارند که در بندر صبیه [ ابوظبی؟/ ضبیه؟ ] و سیراف قرار گرفته اند و من صاحب آن ها را نمی شناسم و جماعتی از بیاضیه ( اباضیه ) با زنگبار ارتباط برقرار کرده اند و شکایت برده اند نزد سلطان آن جا که بیاضی ها نیروی جنگی فراهم کنند و در این سال ها آن ها را تجهیز کنند تا تلافی مافات کنند و الان تمامی ناس در اضطراب و التماس و برای من راهی نیست جز به نزد شما التماس. و السلام. بنده ی شما غیث ».

سپس به او پاسخ داد مهدی خان ( رض ):

« اما آنچه ذکر کردی از ماجرای خوارج، آن ها توانایی خروج را ندارند و شیخ عمانی نمی تواند در کار تو اخلالی به وجود آورد، پس آن ها با محاصره مسقط نمی توانند به نتیجه ی بخصوصی برسند با این [ 36 ] قلعه ی نفوذناپذیر و بنبان مرصوص و نزدیکان دلسوزی که تو داری- از آنچه در [ بندر ] جارک حکم دادیم مردم را از آن رخداد خبر نکن [ هکذا ]- ولی تو از ارتباطات جماعت بیاضیه و سلطان زنگبار بی خبر و ناآگاه نباش و با آن ها مخالفت کن تا نتوانند با یکدیگر جمع شوند البته بدان که آن ها نتیجه ای به دست نمی آورند مگر اندوه و ناامیدی. مطمئن باش که راه ها و روش های شما محکم می باشد پس امر کن مردم را به صبر و توکل بر خدا و مانند کوه در برابر طوفان ها محکم باشید. والسلام. مهدی ».

و آنچه وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان در بحرین نوشت:

« غیب الجود و غوث المنجود.
نامه ی مرقوم شما و درّ کلام منظوم شما به دستم رسید، از صحت و سلامت و نیکویی حالت آگاه شدم. خدا را از آن سپاس کردیم و شکرگزاری. اما پرسیده ای از ما در چگونگی اصلاح فساد، ما تو را از آنچه نگرانی، نجات دهیم. می دانیم که بسیاری از مردم شکایت می کنند از چگونگی فرمان رانی بر آن سرزمین و از آن ها که زمام امور بندگان را به دستشان داده ایم. جماعتی از حجاج شکایت کرده اند « از شیخ احساء و آنچه از جانب او بر آن ها در هر صبح و شام رفته است » و- برای صحت گفتارشان- قسم به نام خدا یاد کرده اند. این نوشته ها و دلایل از کسانی است که نزد او سکونت گزیده اند و مقیم آن جا [ احساء ] شده اند، از [ ظلم ] مردان او حکایت می کنند.
هنگامی که فرمانم به دستت رسید [ شیخ احساء ] را ساقط کن ( برکنار کن ) از مسقط الرأسش و بنیان او را زیر و رو کن تا خدا و رسولش از تو راضی شوند و برگرد به آنچه به تو امید می بریم و آنچه از تو خواسته ایم. و السلام. مهدی ».

[ 38 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر به شیخ غیث خان:

« مرا اطلاع داده ای از دردسرهایی که « شیخِ قطیف » برای تو آفریده است و افزوده ای که او والی امارتی بزرگ در همسایگی تو است که یکی از عموزادگانت را کشته و بر توان رزمی ات آسیب رسانده است. بر ما این گمان بود که در برابر بلاها مقاوم و در برابر رخدادهای ناگوار صبور هستی. اگرچه آنچه را گفته ای حق است اما سزاوار شخص نیک گفتار و راست کرداری مانند تو نیست. به هنگامی که این حکم به دستت رسید همانند شیر به آن ها حمله کن و منتظر امکانات از هیچ کس مباش. تو تا آن جا که می توانی مرزهایت به « سنیان » را با وفاق و همدلی آرام کن و گرنه [ در صورت عدم تمکین ] از ما امیدی به جز لشکرکشی نداشته باشند. برای ما از کمی دریافت حراج نوشته ای، از پادشاهت نگران مباش صلاح و اختیار این کار در دست تو است و ما نمی خواهیم در این باره به قضاوت بنشینیم. از کوششت برای [ گردآوری مالیات و خراج ] دست مکش و برای ما شرح حالات زید و عمرو [ دوست و دشمن ] را بنویس. از چگونگی این که ماه تمام؛ کم کم نازک و نازک تر می شود تا دوباره شبیه هلال شود و نخل را از هنگام ثمردادن؛ تا وقتی که خوشه هایش مانند چوبی خشک می شود همه را برای ما بنویس. جهاد در راه خدا حق است و در آن برای مجاهدان در راه خدا، عزت و شرف و سربلندی است. هرگز از سرزنش ها وشکست بر زمین منشین. والسلام. مهدی ».

[ 39 ] از نوشته های شیخ غیب خان به وزیر مهدی خان:

« اهل این سرزمین و شهر کوچک را می شناسید و ریش سفیدان ما نیز وصفشان آشکار است؛ آن ها اهل پیمان شکنی و انکار حقیقت هستند. در حالی که از جانب ما به آن ها آرام و قرار ارزانی شده است اما آن ها اموال ما را با خشم و تکبر غارت می کنند. ولی از آنچه که نزد سلطان اعظم و خاقان مکرم آشکار است: « امام مسقط مردم را از برپایی نماز جمعه و جماعت منع می کند و آن ها را امر می کند به پیروی از بنده ای از بندگان کوچکش که هیچ آگاهی ندارد و هیچ اطلاعی از احکام شرعی ندارد ». جناب عالی- که خدا بر بزرگی و بزرگواریتان بیفزاید- به خوبی آگاه هستید که من توان مالی و نیروی نظامی کمی دارم و جنگ با آن فاسقان و شیخ قطیف- عهد شکن- در توان من و نیروهایم نیست. امر امر شماست و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم؛ با این حال بنده ی شما نه توان حرکت و جنگ را دارد و نه توان ماندن؛ به حیرت افتاده است با اعمال این ملعون. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد. چاکر شما غیث ».

[ 40 ] از نوشته های وزیر مهدی خان به شیخ غیث خان:

« ای شیخ! خواب آرام چوپان وقتی است که گوسفندی نداشته باشد. از آنچه در دست توست بهترین استفاده را کن وگرنه گرگ، گوسفندانت را می درد و اگر گوسفندانت را بپروری آن ها سرمایه تو می شوند. « قسم به کسی که تو را آفرید، اگر تو به جای او بودی کسی غیر از خودت را انتخاب می کردی ». تو بسیار شکایت کرده ای از فقر و ناداری و برخی مشکلات دور و برت را بازگو کرده ای. رونق دادن سفرهای تجاری در دریا، و راه اندازی کاروان ها در نواحی ساحلی، اگرچه کاری دشوار است اما تو بر آن ها توانایی. این مسائل را که مطرح کرده ای بلا نیستند که نیاز باشد تو را تسلی دهیم، زیرا راه حل آن نزد خودت هست. هنگامی که آن ها هجوم آوردند: آیا اَرض تو می رود یا عِرض تو! آیا طمع می ورزند به نقدینه ات یا بی چیزی ات؟ آیا راه ها را غارت می کنند یا اطرافیانت را؟ آیا بلند طبعی و روستاهایت نابود می شود یا قلعه ها و استحکاماتت [ که در آن ها پناه گرفته ای ]؟ آیا سقف خانه ات را بر سرت خراب می کنند یا تپه های سرزمینت را؟ پس چرا شمشیر ساخته ای؟ اگر نمی توانی با آن بجنگی پس شمشیرت را بشکن و با آن برای خودت خلخال درست کن. و السلام. مهدی ».

[ 41 ] از نوشته های میرزا مهدی خان وزیر نادر به شیخ غیث آل مذکور:

« نور حدقه ایالت و ریاست و اقبال و نور حدیقه بسالت و سیاست و اجلال! شیخ پر وقارِ ما، شیخ غیث خان آل مذکور، توفیق زیارت نامه ی شما و شنیدن نظرها و گفته های شما نصیبم شد. اگر شما را به کار مردانه دستور داده ایم برای گره گشایی بود. نصیحتی بود تا از فضیحت دور شوید. و اعلام نارضایتی ما بود از قصه ی زشتی که در آن اندکی ملاحت نبود. پس دعوت کن او [ امام مسقط؟ ] را و برایش روشن کن رنج و مشکلات سنگین درگیری و جنگ [ با ما ] را. از آنچه با همت عالی ات برایش انجام داده ای بکاه، دغدغه و اندوهت را کوچک شمار و از او بخواه سرگرم کار خویش باشد و کاری نکند که باعث سرزنش و ملامتش شود. وقتی نمی دانی او چه در سر دارد پس خودت را از او دور نگهدار، زیرا اظهار نظر راجع به چیزی که بر تو روشن نیست برای تو ایراد است. مرا آگاه کرده ای از کمی جماعت و کمی بضاعت و از پیمان شکنی که نقض عهد کرده و به مخالفت با فرمان ما برخاسته و شیطان بر او مسلط شده است. بر تو امر کردیم که این پیمان شکن و خیانت کار را از جزایر اخراج کنی و با زنجیر به نزد ما بفرستی. چه چیزی باعث شد که دستور وزیر را اجرا نکنی؟ ترس، خیانت یا سوء تدبیر؟! اگر خواستی می توانی با من یا راه صلح و دوستی را برگزینی یا راه ملامت و هلاکت. اینک هر کدام از این دو راه را خواستی می توانی انتخاب کنی. والسلام. مهدی ».

[ 44 ] و این نامه ی میرزا مهدی خان به علمای بحرین می باشد:

« تنها راه درمان، حفاظت از مذهبی و تدبیر امور است. اما من شما را آگاه می کنم به دشمنی قوی و دژخیمی گمراه، که در کمین ترقی شما نشسته و در میان ارادت ما و شما جستجو می کند و می خواهد بداند پناهگاه شما چیست و یاری گر شما کیست؟ تا شما را به سرعت دستگیر کند و به هلاکت برساند و چاره ای از مکر و حیله ی او نیست و راه گریزی از بند او. دانشمندان اسلام و حماه الدین راهی ندارند جز حفط مرزهای مسلمانان. مگر اینکه دستان طغیانگران و دشمنان را قطع کنند و آن ها را به زانو درآورند. کجاست امر به معروف و نهی از منکرتان. آیا آنچه به چشم می بینید منکرات نیست؟ به جان من قسم [ پیش از ظهور نادر ] کشور به فروپاشی نزدیک شده بود و پستی و بلندی به لرزه درآمده بود، کار و زندگی مردم مختل شده بود و قیامت بزرگان برپا شده بود. اما دین پایدار نمی ماند مگر با جهاد ساقه بلند نمی ماند مگر با یاری شاخه و بزرگی به دست نمی آید مگر با شجاعت. سلام بر شما و بر عاکفان درگاه شما و رحمت و برکات خدا بر شما باد. مهدی ».

برآمد

یکی از حکومت های مقتدر و پردوام مستقر در حاشیه ی خلیج فارس که بر تحولات هر دو سوی آن تأثیرگذار بوده است، حکمرانی دودمان « آل مذکور » می باشد. این خاندان ایرانی از دوره ی صفویه و افشار تا دوره ی قاجار بر بحرین و بوشهر حکومت داشتند. برخی از قراین این اسناد نشان می دهند که این خاندان شیعه مذهب بوده اند و علمای شیعه ی بحرین نیز از حکومتشان رضایت داشته اند. نخست به هنگام فرمان به مشایخ آل مذکور جهت آرام نگاه داشتن مرزهایشان با « سنیان » و دیگری متن نامه ی علمای بحرین به شاه عباس می باشد به طور تلویحی این موضوع نشان داده شده است.
نسخه نویافته ی الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دو تن از بزرگان آل مذکور را در دوره ی صفوی به نام های شیخ عبیدخان بن مذکور و شیخ خمسین معرفی می کند که حکم شاه عباس در ریشهر مستقر شدند و به گردآوری نیروهای مناطق ساحلی دشتی و دشتستان و هوله ( در نواحی سیراف تا چارک ) پرداختند و سپس جزیره خارگ، بحرین، قطیف، احساء و نواحی پیرامون آن ها را از دست استعمارگران پرتغالی خارج کرده اند. در بخش دیگر این نسخه به حکومت شیخ غیث و شیخ ناصر فرزندان شیخ مذکور بر نواحی بحرین قبل از پادشاهی نادر اشاره می کند. سپس آن ها با پشتیبانی لشکریان ایرانی حکومتشان را در بحرین و نواحی اطراف تثبیت می کنند و حوزه ی اقتدارشان را تا مسقط نیز گسترش می دهند.
این اثر سه مرحله ی مختلف مهاجرت اهالی بحرین به سرزمین های شمالی خلیج فارس را یکی سال 250 هـ.ق- قبل از ظهور قرمطیان جنابی ( گناوه ای ) در بحرین- می داند؛ دیگری در سال 1010 هـ.ق در دوره ی شاه عباس و سومین مرحله مهاجرت بحرینی ها را در دوره ی نادرشاه می داند و نشان می دهد تنها پناهگاه آنان در هنگام شدائد و تهاجم های خوارج و دشمنان دیگر، نواحی ریشهر، بوشهر و دشتستان بوده است. مؤلف به یک مرحله ی دیگر از مهاجرت علمای شیعه ی بحرین در سال 1216 هـ. ق به بوشهر نیز اشاره می کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. پژوهشگر در زمینه ی مطالعات خلیج فارس.
2. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
3. نویسنده به کتابی با عنوان تاریخ فارسی نوشته ی صدرالدین حسینی در صفحات 218، 222، 243 و 246 استناد کرده است. شاید منظورش فارسنامه ناصری نوشته میرازحسن حسینی فسایی، چاپ 1313 هـ.ق باشد.
4. آل عصفور، آقاشیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 277.
5. سدید السلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370، ص 1 ( مقدمه ).
6. همان، ص 233.
7. همان، ص 232.
8. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر،1338، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، صص 119-118 ( با چند مورد تفاوت جزیی ).
9. همان، صص 121 و 120.
10. همان، ص 121.
11. همان، ص 114.
12. همان، صص 121-114.
13- آل عصفور، آقا شیخ محمدعلی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر، نسخه خطی، ص 276.
14. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378، ص 32.
15. عکس سنگ مزار شیخ محمدعلی در پایگاه اینترنی « آل عصفور » توسط دکتر شهریار آل عصفور قرار گرفته است.
16. سایت آل عصفور
asfoor. org/ farsi/? id= 2-http:// www. al.
17. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 46-45.
18. حمیدی، پیشین، ص 45-44.
19. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366، ص 215.
20. بر اساس منبع پیشین، بیگلربیگی فارس الله وردی خان ( متوفی 1023 هـ.ق ) بود و امامقلی خان فرزندش بود. امامقلی خان پس از فوت پدر از 1043-1023 هـ.ق بیگلربیگی فارس و کهگیلویه بود. ( نگاه کنید به: خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم،1382، ج2، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، صص 153-152 ).
21. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، انتشارات جاویدان، 1356، ص 578.
22. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1384، ص 117 و 120-119؛ همچنین نگاه کنید به: سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق1997 م.، طبع بطابع المجموعه الدولیه، ص 250.
23. خوانش نام ناصر و نصر بسیاری از نویسندگان و مترجمان را دچار جابه جایی نام آن ها کرده اما به روشنی و به تصریح منابع فارسی دوره ی زند، شخصی که از دوره ی نادر تا سال 1203 هـ.ق قدرت خاندان آل مذکور را در دست داشته، شیخ ناصر بوده است. در این نسخه نیز آل عصفور به اشتباه به جای « ناصر » در همه جا « نصر » نوشته که در متن اصلی شکل صحیح را یادآور شده ام.
24. متن این نامه و دو نامه ی بعدی درکتاب بحرین در دو قرن اخیر، نوشته ی مصطفی خجسته، 1338، صص 119-118 آمده است.
25. میرزامهدی خان استرآبادی مؤلف جهانگشای نادری و درّه نادره فقط « منشی » نادرشاه افشار بوده اما آل عصفور چند جا آن را ( وزیر ) نوشته اند. برای شرح زندگی نامه اش نگاه کنید به: دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل: استرآبادی مهدی.
26. [ الثانی بعد الالف خط خورده است ]
27. اسامی جزایر به همان شکل نسخه ی خطی آورده شده است و برخی از آنها مانند شطراه، عشتم و ... برای مترجم شناخته نشدند.
28. در وقایع سال های بعد، امام قلی خان فرزند الله وردی خان، فرمانفرمای فارس از سوی پدر فرماندهی لشکر را به عهده داشته است. مقایسه کنید : اقبال، 1384، ص 77 ( وقایع 1010 هـ.ق ) و ص 81 ( وقایع 1022 و 1023 هـ.ق ).
29. سیف ( 
Sif ): سواحل عرب، در گویش محلی بازارچه های ساحلی را « بازار سیف » می گویند.
30. مقایسه کنید : سدیدالسلطنه، پیشین، ص 233: « در سال 1151 هـ.ق سیف پسر سلطان امام مسقط به بحرین آمده آن جزیره را متصرف و اهالی را شش روز قتل عام نمود. در سنه 1152 هـ.ق محمدتقی خان و کلبعلی خان از جانب نادرشاه مأمور تدمیر سیف پسر سلطان شده به مسقط رفته سیف را مقتول ساختند و نیابت حکومت بحرین به شیخ غیث و شیخ ناصر از آل مذکور تفویض یافت ».
31. بندر « الصبیّه » ( بندر حسینه ): احتمالاً همان بندر حَسینه 
bandar hasine در نقشه ی خلیج فارس چاپ موسسه ی گیتاشناسی است که میانه ی بندر « چارک » و بندر « مغویه » در استان هرمزگان مشخص شده است. محمدابراهیم کازرونی می نویسد: « بعد از بندر چارک به سه فرسنگ فاصله، بندر حسینه واقع است » ( کازرونی، محمدابراهیم: تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس، تصحیح منوچهر ستوده، گیلان، موسسه فرهنگی جهانگیری، 1367، ص 111 ). کازرونی در چند سطر بعد از بندر چارک از بندر « حضیه » نام می برد و پس از آن از بندر « مغان » ( خورموجی، میرزا جعفرخان: نزهت الاخبار، تصحیح سیدعلی آل داود، تهران، چاپ اول، انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 104 ).

کتابنامه : 
منابع فارسی:
1. اقبال آشتیانی، عباس: مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، چاپ اول، تهران، اساطیر، 1384.
2. حمیدی، دکتر سیدجعفر: فرهنگ نامه بوشهر، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
3. خجسته، مصطفی: تاریخ بحرین در دو قرن اخیر، چاپ اول، شیراز، چاپخانه موسوی، 1338.
4. خلیفه زاده، علیرضا: هفت شهر لیراوی و بندر دیلم، چاپ اول، بوشهر، انتشارات شروع، 1382.
5. رایین، اسماعیل: دریانوردی ایرانیان، ج2، چاپ دوم، تهران، جاویدان، 1356.
6. سدیدالسلطنه مینابی بندرِ عباسی، محمدعلی خان: تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر، تصحیح اقتداری، احمد، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1370.
7. مشایخی، دکتر عبدالکریم: مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه، چاپ اول، قم، نشر همسایه و مرکز بوشهرشناسی، 1378.
8. منجم، ملاجلال الدین: تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا، چاپ اول، تهران، انتشارات وحید، 1366.
منابع عربی
9. سعاده، دکتور یوسف جعفر: القوی السیاسیه فی کوت الاحساء الطبعه الاولی، 1417 هـ.ق / 1997 م، طبع بطابع المجموعه الدولیه.
10. البحرانی، الشیخ یوسف بن احمدبن ابراهیم ( صاحب حدائق ): لولوه البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، حققه و علّی علیه السید محمدصادق بحرالعلوم، الطبعه الاولی، 2008 م/ 1429 هـ.ق، المنامه، البحرین، مکتبه الفخراوی.
منابع مجازی
سایت آل عصفور 
http:// www. al- asfoor. org/ farsi
سپاس گزاری:
با سپاس از مرکز احیاء میراث اسلامی- قم، که تصویری از نسخه ی عکسی موجود در آن مرکز را در اختیار نگارنده قرار دادند ( دی ماه 1388 ش ).
نیز با سپاس از همکار گرامی دکتر علی انگالی نژاد که متن ترجمه را با دقت خواندند و نکات سودمندی را یادآور شدند.

منبع مقاله : 
خیراندیش، عبدالرسول، تبریزنیا، مجتبی؛ ( 1390 )، پژوهشنامه خلیج فارس ( دفتر سوم )، تهران: خانه کتاب، چاپ اول


آخرین ویرایش: - -

 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار4

دوشنبه 10 فروردین 1394 12:50 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).

ادامه مطلب
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 فروردین 1394 12:51 ب.ظ

 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار3

دوشنبه 10 فروردین 1394 12:41 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

باب هفتم:

« فی نبذه من مکاتبات السلاطین مع مشایخ آل مذکور » ( صص 47-33 ). مشتمل بر چندین سند مهم از دوره ی صفوی و افشار است که در مقاله ی حاضر ترجمه ی آن ها آورده شده است. در این باب در سطر پنجم از صفحه 7 با جمله ی « فصل فی اسماک البحرین و حوت ها و لحوم ... » مطالب تاریخی آن به اتمام می رسد.

باب هشتم:

در ذکر مواضع بحرین ( صص 52-51 ).

باب نهم:

در ذکر واقعات بحرین ( صص 53-52 ).

باب دهم:

( صص 66-54 ) شامل: قصه ی وزیر بحرین ( صص 61-54 )؛ قصه ی عبد ( صص 63-61 )؛ درباره ی خارگ و قشم ( ص 64 )؛ طول و عرض بحرین و جزیره بوشعیب و هرمز ( ص 65 )؛ جزیره قیس ( کیش ) و الاحساء و دورقستان و قطیف ( ص 66 ) است.

باب یازدهم:

( صص 278-67 ) شرح حال و آثار 190 تن از علماء و شعرای بحرین، بوشهر، بهبهان، جهرم و فلاحیه و ... است که اغلب از بحرین برخاسته اند. شیخ محمدعلی آل عصفور زندگی نامه ی پدر بزرگ مادری اش، شیخ عبدالعلی آل عصفور را در صفحات ( 262-260 ) آورده است و دو بیت شعر منقوش بر سنگ قبرش را نیز نقل کرده است.

شرح حال مؤلف کتاب:

شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر، در سال 1289 هـ.ق در بوشهر به دنیا آمد. در 10 سالگی پدرش را از دست داد و به نزد پدربزرگ مادری اش شیخ عبدالعلی رفت. پدربزرگ نیز در 1303 هـ.ق درگذشت. سپس به نزد عموزاده اش علامه شیخ محمد، امام جمعه ی بوشهر ( متوفی 1325 هـ.ق ) رفت و با دخترش ازدواج کرد و در منزلش سکونت گزید (13).
آقا شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه و جماعات در مدرسه ی سعادت بوشهر که در سال 1317 هـ.ق تأسیس شد، به مدت دو سال معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی بود (14). بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور، پسر شیخ ابراهیم ( 1325 هـ.ق )، دامادش شیخ محمدعلی تا هنگام وفات، امام جمعه ی بوشهر بود. شیخ محمدعلی پس از سال ها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 هـ.ق/ 17 دیماه 1310 هـ.ش درگذشت.
شیخ محمدعلی در سی سالگی کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزائر را گردآوری و تالیف کرد. شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود. امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس شورای ملی به عنوان عضو انجمن نظارت بر انتخابات دیده می شود. مزارش در امامزاده عبدالمهیمن بوشهر قرار دارد (15).

فهرست آثار:

این نویسنده آثار بسیاری تالیف کرده و همتی بلند در نسخه برداری از کتاب های مورد علاقه اش داشته است. این آثار اغلب در کتابخانه ی آل عصفور بوشهر تا سال 1369 هـ.ش نگهداری می شد. سپس به منظور جلوگیری از تخریب به کتابخانه ی آستان قدس رضوی منتقل شد. در سال های اخیر وارثان این خاندان مجوز انتقال و نگهداری این کتابخانه ی نفیس را در کتابخانه ملی و زیر نظر خودشان برای چاپ از طریق درآمد موقوفه ی آل عصفور دریافت کرده اند (16).
این کتابخانه را قبل از انتقال از بوشهر دکتر سیدجعفر حمیدی بررسی کرده و گزارشی مبسوط از آن در « فرهنگ نامه بوشهر » آورده است و بیست و یک عنوان از آثار شیخ محمدعلی آل عصفور را که ایشان در این مجموعه دیده، آنجا معرفی کرده اند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1.
رساله جلاء ضمیر فی انتصار ابن عامر؛
2.
کتاب تحف الخواص فی شرح سوره اخلاص؛
3.
جواهر الالفاظ و کمال وعاظ ( سه جلد )؛
4.
الکلیات آل عصفور ( چهل جلد ). دکتر حمیدی.
شرحی از محتوای جلد بیستم، نوع کاغذ جلدهای اول و سی ام و ... ارایه داده است.
5.
کشف الاساس؛
6.
شرح دعای سمات؛
7.
المکاتبات و الخطب ( دو مجلد ).
دکتر حمیدی در ردیف 18 آثار آل عصفور از نسخه خطی « الذخایر ... » نام برده و در ردیف 19 کتاب « تاریخ البحرین » را اثری دیگر از وی دانسته (17) و نوشته است که مؤلف « شرح زندگی و مشتقات دوران حیات خود را در کتاب تاریخ بحرین به تفصیل بیان کرده است » (18).

شرح گذرای مطالب اسناد ترجمه شده:

قبل از شرح مطالب، توضیح این نکته ضروری است که « آل مذکور » به « ابومهیر » هم شهرت داشته اند. اگر چه در این نسخه به نام « ابومهیر » اشاره ای نشده و این خاندان فقط « آل مذکور » نامیده شده است، ولی پژوهشگران تاریخ خلیج فارس به خوبی می دانند که این خاندان در منابع اولیه به « ابومهیر » و « ابومهیری » مشهور بوده اند. تاریخ عباسی نوشته ی ملاجلال منجم در حین شرح وقایع سال 1010هـ.ق اشاره می کند که لشکریان لار و فارس و کهگیلویه در دشتستان جمع شدند و برای تصرف بحرین از چنگ پرتغالیان عزیمت کردند. او یکی از فرماندهان این لشکریان را شیخ موسی ابومهیر معرفی می کند (19). این گزارش از منابع متقدم صفوی به نحوی مؤید حضور تاریخی این خاندان در جنوب ایران و مُهر تاییدی بر مطالب مربوط به دوره ی شاه عباس در این نسخه ی خطی می باشد.
بحرین در سال 1010 هـ.ق توسط لشکریان شاه عباس صفوی تصرف شد و بر اساس مطالب این نسخه خطی، در این سال شیخ عبیدبن مذکور ( از مشایخ آل مذکور ) به نمایندگی از مردم بحرین به اصفهان، نزد شاه عباس رفت و گزارشی مفصل از خلیج فارس، جزایر آن و بحرین و مسائل مرتبط ارایه کرد. شاه عباس خلعت، لقب خان و حکومت ولایت بحرین را به او داد و امر کرد تا دیگر جزایر را نیز تصرف کند. شیح عبیدخان در بحرین یکی از بنی اعمامش به نام شیخ خمیس را به نزد سلطان مسقط فرستاد و از او خواست که تسلیم خاقان بزرگ، شاه عباس صفوی شوند اما آن ها تمکین نکردند. شیخ عبید این موضوع را به شاه عباس اطلاع داد و اشاره ای به تصرفات پرتغالیان در مسقط، بحرین، سیراف و خارگ نمود و عامل پشت گرمی مسقطیان را کافران پرتغالی دانست. شاه عباس نیز نامه ای به شیخ عبیدخان آل مذکور نوشت و از جَدّ و جهدش تشکر نمود ( ص 31 و 30 ). مؤلف کتاب الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر به فرمان شاه عباس خطاب به شیخ عبیدخان جهت اقامت در « الریطهر » ( ریشهر ) اشاره می کند و می نویسد:
شیخ عبیدخان به بوشهر آمد و به اتفاق ده هزار تن از اهالی « زنگنه »، ساکنان دشت ( دشتی و دشتستان ) و هوله » که امیر آن ها امام قلی خان، والی فارس (20) بود، ابتدا به سمت خارگ رفتند و پرتغالیان را از آن جا اخراج کردند. موضوع اخراج پرتغالیان از خارگ نیز از مطالب مهمی است که در این نسخه اطلاعات بکری از آن رویداد ثبت شده است. اگرچه در دیگر منابع به گلوله باران جزایر و سواحل خلیج فارس و جنگ های دریایی توسط پرتغالیان اشاره شده (21)، ولی به طور دقیق به تصرف خارگ و زمان اخراج آن ها از آن جا اشاره ای نشده است. سپس شیاطین ( پرتغالیان ) را از بحرین تاراندند و قطیف و احساء را نیز تصرف کردند. امام قلی خان، فرمانده لشکر ایران حکومت قطیف و احساء را نیز علاوه بر حکومت بحرین به شیخ عبیدخان آل مذکور سپرد.
شاه عباس پس از آگاهی از این تصرفات، دستور داد مسقط را نیز محاصره کنند. طبق نوشته ی کوتاه و گذرای شیخ محمدعلی آل عصفور جنگ و درگیری « مشایخ آل مذکور » با مسقط تا زمان نادرشاه افشار ادامه یافت ( نسخه خطی، ص 31 ).


آخرین ویرایش: - -

 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار 2

دوشنبه 10 فروردین 1394 12:40 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

درآمد:

نسخه ی دست نویس منحصر به فرد الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دربردارنده ی اطلاعات ناب راجع به خاندان « آل مذکور » از طایفه ی « ابومهیر » بوشهر است. مؤلف کتاب، منبع یا مجموعه ای را که اسناد با ارزش دوره ی صفویه و دوره ی افشار را از آن به دست آورده است، معرفی نمی کند؛ هرچند به مناسبت هایی از سه منبع نام می برد: نخست از کتاب لؤلؤه البحرین نوشته ی جدش شیخ یوسف بحرانی عصفوری صاحب حدائق که شرح حال رجال بخش آخر کتابش ( الذخایر... ) برگرفته از آن است (2)؛ دوم منبعی است که اینگونه از آن می برد: « قال صدرالدین الحسینی فی تاریخ الفارس » (3)، و سومین منبع، کتاب « کلیات آل عصفور » (4) است که آن نیز نوشته ی شیخ محمدعلی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد قبل از شیخ محمدعلی آل عصفور یک مورخ جنوبی دیگر نیز به همه یا بخشی از این اسناد دسترسی داشته است زیرا محمدعلی خان سدید السلطنه پنج سال قبل از تالیف این نسخه در کتاب شقایق النعمان فی احوال مسقط و عمان تحریر سال 1314 هـ.ق به خط یوسف رفسنجانی (5) به حکومت شیخ ناصر و شیخ غیث بر بحرین از 1152 هـ.ق اشاره می کند (6). حتی مانند این نسخه سال تصرف جزیره ی هرمز به اشتباه سال 1139 ذکر شده است (7)، نه 1131 هـ.ق!.
به نظر می رسد منبع این اسناد توسط یک نویسنده ی دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفته است. زیرا کتاب تاریخ بحرین در دو قرن اخیر نوشته ی مصطفی خجسته که در سال 1338 هـ. ش ( حدود 60 سال ) بعد از این نسخه ی خطی نوشته شده است، پنج سند با متن عربی در آن آمده که سه سند آن مطابق با اسناد دوره ی افشار نسخه خطی حاضر است (8) اما دو سند دیگر دارد که در نسخه خطی موجود نیست؛ یکی نامه ی تهنیت علمای بحرین به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز به میرزا مهدی خان (9) و دیگری پاسخ تهنیت نامچه ی علمای بحرین از سوی « مهدی » است (10).این ها نشان می دهد که آقای خجسته به نسخه ای غیر از الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر دسترسی داشته است. نسخه ی مورد استفاده ی خجسته را می توان از جملات زیر حدس زد: « مرحوم حاج میرزا محمدحسین شیخ الحکماء کازرونی [ متولد 2 رجب 1271 هـ.ق/ اول فروردین 1234 هـ.ش ] در کتاب مفصلی که در اطراف سوابق تاریخی و شرح اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی بنادر و جزایر واقع در خلیج فارس تالیف کرده و نگارنده نسخه ی خطی آن را نزد فرزند آن مرحوم، آقای سرهنگ هوایی محمد حکمت بوشهری در تهران دیده ام، درباره ی بحرین چنین می نویسد... » (11). مؤلف تاریخ بحرین در دو قرن اخیر با این مقدمه وارد مبحث معرفی دانشمندان و علما و فضلای بحرین می شود و پنج سند نامبرده را نیز در ادامه می آورد (12).
نکته دیگر اینکه به احتمال زیاد این اسناد قبل از آل عصفور، از فارسی به عربی ترجمه شده اند، زیرا متن هر پنج نامه ای که مصطفی خجسته نقل کرده، به زبان عربی است؛ در دو- سه مورد هم اختلاف جزیی با نسخه خطی دارند. بر ما روشن است که شیخ الحکماء، معاصر آل عصفور بوده و شاید در کتاب او به مأخذ اصلی این اسناد اشاره شده باشد. به هر حال دستیابی به اثر ناپدید شده ی میرزا محمدحسین شیخ الحکماء کازرونی که از معاصران شیخ محمدعلی آل عصفور بوده، می تواند به احتمال زیاد مطالبی دیگر را نیز از تاریخ بوشهر، خلیج فارس و خاندان آل مذکور برای پژوهشگران و ایران شناسان روشن نماید.

معرفی نسخه خطی: الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر

مؤلف: شیخ محمدعلی بن محمدتقی آل عصفور بن شیخ موسی بن شیخ محمدبن علامه، صاحب حدائق شیخ یوسف عصفوری بحرانی.
نسخه به خط مؤلف و تاریخ نسخه روز جمعه 12 شعبان 1319 هجری است.
محل کتابت: [ بوشهر ]
نسخه ی عکسی از: مرکز احیاء میراث اسلامی- قم، شماره فیلم 340 که در 21 ذی الحجه 1416 هـ.ق عسکبرداری شده است. این نسخه در غره شعبان 1409 هـ.ق در تملک هادی بن سید یاسین آل بالیل الموسوی بوده است. مُهر روی آن « مکتبه ابن بالیل الدورقی تأسیس 1385 » است.
این نسخه دارای یک مقدمه ( در سه صفحه ی اول ) و یازده فصل و متشکل از 278 صفحه است که در سه صفحه ی آخر، مؤلف شرح زندگی خود را نوشته است. سپس فهرست کتابهایی را ذکر کرده که تا آن زمان به رشته ی تحریر کشیده است ( ص 277 ). در آخرین صفحه، عنوان کتاب را چنین نامیده است: « الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر » سپس می افزاید در این کتاب شرح حال 190 تن علماء، شعراء، ادبا و اهل کمال و « جزیره اوال » را آورده است. فهرست مطالب باب های یازده گانه ی کتاب از این قرار است:

باب اول:

از آخرین سطح صفحه ی سوم آغاز شده تا صفحه ی پنج ادامه دارد و راجع به آبادی های بحرین است.

باب دوم:

انواع و اقسام میوه ها، مرکبات و خرماهای بحرین ( ص 5 ).

باب سوم:

چشمه ها و سپس تاریخچه ای از بحرین ( از صفحه 6 تا 20 ).

باب چهارم:

ملوک بحرین. مؤلف در این باب به تاریخ بحرین و نواحی اطراف آن در قبل از اسلام پرداخته و به تصرف آن نواحی توسط شاپور ذوالاکتاف، پادشاه ساسانی اشاره می کند ( صص 23-21 ).

باب پنجم:

تاریخ بحرین در دوره ی بنی امیه و بنی عباس ( صص 26-23 ). نویسنده در صفحه ی 25، در هشت سطر، فقط به ابوطاهر قرمطی و کارهایش اشاره شده، سپس با پرشی بلند به سراغ وقایع سال 930 هـ.ق رفته و به تصرف عمان توسط پرتغالی ها اشاره می کند. در همین قسمت به اشتباه غزای شاه عباس صفوی در سال 1031 هـ.ق با پرتغالی ها و تصرف هرمز را « فی سنه التاسع و الثلاثین بعد الالف » ( 1039 ) درج کرده است!. همچنین در صفحه ی 26، اواخر فصل پنجم، اشاره می کند که « در سال 1150 هجری سیف بن امام، سلطان مسقط با جماعت خوارج و اباضی ها، بحرین را تصرف کرد و بسیاری از شیعیان را به قتل رساند. در سال 1152 هـ.ق لشکریان نادرشاه بر بنادر دست یافتند و شهرها و جزایر بحرین را بازپس گرفتند و نادر فرمان حکومت آنجا را به شیخ غیث و شیخ نصر ( ناصر ) از آل مذکور داد ». در ادامه به رخدادی دیگر از اوایل دوره ی قاجار اشاره می کند: « در سال 1207 هـ.ق جماعت « آل عتوب » در قطر ظهور کردند؛ آن ها مردم را از انجام مراسم عزاداری و مرثیه برای حسین بن علی ( ع ) منع می کردند. وقتی شیخ نصر [ پسر شیخ ناصر ] این موضوع دردناک را شنید [ از بوشهر ] به جنگ با آن ها رفت و جنگ و درگیری بزرگی در گرفت. لشکریان شیخ نصر شکست خوردند و به ابوشهر بازگشتند و دست یاری به سوی حاکم شیراز دراز کردند. ولی لشکریان احمد بن خلیفه [ از آل عتوب ] بر بحرین و هَجَر تسلط یافتند و این واقعه ی تاریخی باعث شد که بسیاری از دانشمندان آنجا به بنادر فارس کوچ کنند، از جمله این گروه شیخ خلف نیای نویسنده ( شیخ محمدعلی آل عصفور ) بود.

باب ششم:

« فی ذکر مشایخ آل مذکور » ( صص 33-27 ). ( این باب به طور کامل در این مقاله ترجمه شده است ).


آخرین ویرایش: - -

 

اسنادی از پیشینه ی تاریخی آل مذکور از عهد صفوی تا قاجار

دوشنبه 10 فروردین 1394 12:39 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

چکیده

تبیین تاریخ سیاسی خلیج فارس و رخدادهای مهم آن، نیاز به بازشناسی دقیق حکمرانان و حکومت های محلی کرانه و پس کرانه ی آن دارد. یکی از سلسله های محلی پرنفوذ و تأثیرگذاری که در تحولات هر دو سوی خلیج فارس از دوره ی صفویه تا دوره ی قاجاریه نقشی مهم داشته خاندان « ابومهیر » یا « آل مذکور » می باشد. اطلاعات ما از فعالیت های سیاسی این خاندان در دوره های صفوی و افشار تاکنون بسیار اندک بوده است. در این مقاله یک نسخه خطی منحصر به فرد که تاکنون از دید خلیج فارس پژوهان به دور مانده است، معرفی و ترجمه می گردد. این نسخه ی خطی به نام الذخایر فی جغرافیا البنادر و الجزایر اثر شیخ محمدعلی آل عصفور، امام جمعه ی بوشهر ( 1351-1289 هـ.ق ) است. در این گنجینه ی نویافته، طی دو فصل، به طور مفصل متن مکاتبات مشایخ این خاندان با پادشاه ایران و حکام و اشخاص دیگر آورده شده است. این مکاتبات شامل سواد هفت نامه از مکاتبات متقابل مشایخ آل مذکور با شاه عباس صفوی و سلطان عمان در سال های 1021-1010 هـ.ق و سواد پانزده سند تاریخی ارزشمند از دوره ی نادرشاه افشار است. بی شک این اسناد می تواند برای پژوهشگران حوزه ی مطالعات خلیج فارس از زوایای مختلفی حرف های تازه داشته باشد.

واژگان کلیدی:

آل عصفور، آل مذکور، ابومهیر، بحرین، بنادر، بوشهره، جزایر، خلیج فارس.


آخرین ویرایش: - -

 

چکیده مقاله سیر تحولات پس کرانه های خلیج فارس در عصر سلجوقیان

دوشنبه 5 اسفند 1392 01:31 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

چکیده مقاله پذیرفته شده در دومین همایش سلجوقیان - انجمن ایرانی تاریخ

سیر تحولات پس کرانه های خلیج فارس در عصر سلجوقیان با تکیه بر نواحی کوه گیلویه ، زیدان و مهروبان

علیرضا  خلیفه زاده

آرمیندخت امین

ناصر ادیبان

   ارجان از ولایات و شهرهای آباد در دوره آل بویه بود که در دورۀ سلجوقیان تبدیل به ویرانه ایی گردید و کم کم تا پایان این دورۀ تاریخی نامش از جغرافیای ایران حذف گردید. عوامل طبیعی ، سیاسی ، مذهبی و اجتماعی بسیاری در افول این شهر و جای گزینی و اتلاق نام فراگیر کوه گیلویه (جبل جیلویه ، کوه جیلویه) بر آن ناحیه تاثیر فراوان داشته اند .

   اگرچه در قرن چهارم ارجان دارای سه ناحیه ساحلی (شامل شهر درحال افول سینیز ، بندر پررفت و آمد مهروبان و نواحی هندیجان، زیدان و قلعه های مجاور ) مرکزی( شهر ارجان نواحی باشت و مناطق میانه ارجان و رامهرمز) و نواحی کوهستانی (جومه و جبل جیلویه به مرکزیت شهر "زیز" ) بود اما برخی منابع هنگام شرح وقایع دورۀ سلجوقیان ؛ نام "کوه گیلویه" یا  "کوه گیلویه و زیدان " را برای تمامی این نواحی  (کوهستانی ، مرکزی و ساحلی) به کار می برند . از این رو بررسی اوضاع تاریخی _فرهنگی این ناحیه و تحولات جدیدی که منجر به زوال ارجان و  تسرّی نام کوه گیلویه در دورۀ سلجوقی به جای آن گردید ، هم در پژوهش های خلیج فارس شناسی و هم پژوهش های ایران شناسی دارای جایگاه ویژه ای می باشد. این ناحیه و اهمیت راهبردی آن در برخی از تحرکات اسماعیلیه و جنبش های مردمی ، سر برآوردن نخستین حکومت های محلی در پس کرانه های خلیج فارس ، برآمدن اتابکان فارس و قدرت یابی اتابکان لر بزرگ نقشی مهم دارد به طوری که می توان آن را سر منشأ دوره ای جدید از  پیدایش حکومت های محلی در پس کرانه های خلیج فارس و جنوب غربی ایران دانست .

   این پژوهش با تکیه بر منابع تاریخی و ادبی دست اول و منابع پژوهشی معاصر و به روش تحلیلی استقرایی، بسیاری از نقاط تاریک این دوره 95 ساله (543- 448) را روشن می کند . زیرا این منطقه با وجود افول شدید و خرابی محسوس شهرها و آبادی ها ، ناامنی ها ی بسیار در نواحی ساحلی و عدم حضور متمرکز و مقتدرانه سلجوقیان ؛ می توان آن را سر منشأ دوره ای جدید از  پیدایش حکومت های محلی در پس کرانه های خلیج فارس دانست .

کلید واژه: ارجان ، حکومت محلی ، خلیج فارس ، زیدان ، سلجوقیان ، کوه گیلویه ، مهروبان .


آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1392 01:39 ب.ظ

 

چکیده مقالات همایش سلجوقیان

دوشنبه 5 اسفند 1392 12:53 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
چکیده مقالات دومین همایش بین المللی «فرهنگ و تمدن ایران در دوره سلجوقیان» 


دومین همایش بین المللی «فرهنگ و تمدن ایران در دوره سلجوقیان» چهارشنبه و پنجشنبه 7 و 8 اسفند برگزار می شود. چکیده مقالات این همایش منتشر شده است و در روزهای همایش در اختیار شرکت کنندگان قرار خواهد گرفت.

تاریخ ایران در دوره حکومت خاندان سلجوقی و حکمرانان تابع، دوره ای منحصر بفرد بین مقطع بالندگی فرهنگ و تمدن جوامع اسلامی و تهاجم گسترده اقوام مغول به این جوامع بود. در این دوره تاریخی نظام اجتماعی و ساختار و عملکردهای نهادهای آن چنان قوام و استواری یافتند که تا دوران معاصر وجوهی از حیات جمعی ایرانیان را کم و بیش زیر تاثیرات آشکار و پنهان داشت. از این رو، است که در نظر برخی از صاحب نظران، شناخت تبار شماری از مسایل جامعه کنونی با ارجاع به خاستگاه ها و شرایط آغازین شکل گیری آن مقوله ها در دوره ای مهم چون زمانه مورد نظر در این گفتار است. سده های پنجم و ششم هجری قمری در تاریخ ایران، از چنان موقعیت مهمی برخودار است که کاویدن عالمانه  همه ابعاد جامعه آن دوره، نیازمند تلاش جمعی استادان و علاقمندان تاریخ این دوره است. به نظر می رسد یکی از موثرترین شیوه ها برای نیل به پویایی مطالعه تاریخی یک دوره انعقاد مجامع علمی از اصحاب اندیشه و تحقیق باشد، که در فواصلی منظم نقش مدیریت تولید دانش در این عرصه را بر عهده بگیرد. تشکیل مجمع علمی سلجوقی شناسی به عنوان یک رخداد علمی، با این هدف برنامه ریزی و پی گیری می شود. امید است در همایش های بعدی سلجوقی شناسی، گام های موثرتری در پژوهشی کردن این برنامه ها و نیز ترسیم برنامه کلان سلجوقی شناسی در کشور برداشته شود. این امر از طریق هم اندیشی صاحب نظران در قالب چنین برنامه هایی ممکن خواهد شد. 


گردش کار همایش دوم نیز به مانند روال معمول دعوت از کلیه علاقمندان برای ارایه چکیده مقاله و اصل مقاله بود. فراخوان به انگلیسی و ترکی استانبولی نیز ترجمه و اطلاع رسانی شد. اگرچه در سال های اخیر حضور میهمانان خارجی در همایش های داخلی به ناگزیر با هزینه شخصی انجام پذیر بوده است.  


طراحی فراخوان مقالات در این همایش، جهت گیری بیشتری به سوی سه حوزه تاریخ اقتصادی، تاریخ فرهنگی و تاریخ اجتماعی دوره سلجوقیان داشت و با عنایت به برگزاری همایش اول در سال قبل، می توان چنین انتظار داشت که مقالات ارسال شده به نوعی نتایج تحقیقات یک سال گذشته محققان کشور بوده است. محورهای اصلی فراخوان مقالات شامل این موارد بود:


محورهای اجتماعی: مسایل اجتماعی، نهاد خانواده، مهاجرت ها، تغییرات اجتماعی، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی، باورها و گرایش های اجتماعی و مباحث زیبایی شناختی، روستانشینی، شهرنشینی، کوچ رویی.


محورهای اقتصادی: سیاست اقتصادی، فرهنگ، سکه ها،  حمل و نقل و راه ها، اقتصاد کشاورزی، اقتصاد تجاری، آراء اقتصادی، علمای زمانه.

محورهای فرهنگی: آموزش، سیاست فرهنگی، آراء و اندیشه های فرهنگی، جریان های فکری، فرهنگ اجتماعی جامعه، کانون های فرهنگی، مناسبات فرهنگی، فرهنگ عامه.


بدیهی است محورهای اعلام شده، تنها چارچوبی برای تعیین موضوعات مورد نظر بود و شورای علمی همایش از کلیه موضوعات پیشنهادی محققان در محورهای کلی همایش استقبال نمود.  بر این اساس بالغ بر 270 چکیده مقاله به دبیرخانه همایش واصل و مورد داوری قرار گرفت و در نهایت 111 چکیده مقاله پذیرفته شد و در مجموعه حاضر منتشر شد. تعداد 90 اصل مقاله به دبیرخانه واصل گردید و پس از طی مراحل داوری بالغ بر 40 عنوان از آن ها پذیرفته شد که شماری از آن مقالات به شکل سخنرانی در دو روز همایش ارایه می گردد. تمام مقالات منتخب نیز در مجموعه ای مستقل بچاپ خواهد رسید.


اینجانب به نمایندگی از انجمن ایرانی تاریخ و  مراکز همکار از تشریک مساعی استادان، همکاران ارجمند هیات علمی و دبیرخانه ای همایش نهایت قدردانی را اعلام می دارم: از ریاست محترم انجمن دکتر داریوش رحمانیان، اعضای هیات مدیره انجمن ایرانی تاریخ، جناب آقای دکتر اللهیار خلعتبری(رئیس شورای سیاست گذاری همایش)، اعضای محترم شورای علمی همایش، اعضای محترم کمیته علمی همایش، دبیر محترم اجرایی سرکار خانم لیدا ملکی و همکاران ارجمند دبیرخانه انجمن. نیز همت حامیان مالی و اداری همایش چون سازمان اسناد و کتابخانه ملی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، خانه اندیشمندان علوم انسانی، موزه مردم شناسی دکتر محمدصادق محفوظی، پژوهشکده تاریخ اسلام، و برخی دیگر موسسات، قابل تقدیر است که با یاریشان این برنامه علمی، به اجرا در می آید. امید است نتایج تلاش های انجام شده به مانند گامی درخور در گسترش و تعمیق مطالعات سلجوقی شناسی در این برهه از زمان منظور  گردد. 


دکتر شهرام یوسفی فر، دبیر علمی دومین همایش بین المللی فرهنگ و تمدن ایران در دوره سلجوقیان

 برای دریافت فابل pdf چکیده مقالات این همایش به بخش ضمایم پایین صفحه سایت انجمن ایرانی تاریخ مراجعه نمایید

متن مقاله مشترک علیرضا خلیفه زاده ،  آرمیندخت امین و ناصر ادیبان را در صفحه 61و62 مجموعه  چکیده مقالات می توانید ملاحظه بفرمایید.

آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1392 01:02 ب.ظ

 

شیخ محمد علی آل عصفور

یکشنبه 10 بهمن 1389 08:43 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
شیخ محمد علی آل عصفور امام جمعه بوشهر در سال 1289ه.ق در بوشهر به دنیا آمد در 10 سالگی پدرش فوت کرد و به نزد پدربزرگش شیخ عبدالعلی (پدر مادرش) رفت.
          شیخ محمد علی آل عصفورپس از سالها تحقیق و تالیف در سلخ شعبان 1351 ه.ق درگذشت. این شخصیت از معلمان مدرسه ی سعادت نیز بوده است :

"اسامی دانشمندان و استادان و معلمین مدرسه سعادت از بدو تأسیس ( 1317 ه ق) تا مدت شانزده سال بالاتصال یا تناوب كه با كمال شوق و عقیده و ایمان تدریس می كردند و نونهالان وطن را تربیت می كردند و مدت خدمتشان از این قرار است:

... آقا شیخ محمد علی آل عصفور امام جمعه و جماعات معلم شرعیات و ادبیات عربی و فارسی به مدت دو سال.

... "

«منبع: كتاب مدرسه سعادت بوشهر از چند زاویه- دکتر عبدالکریم مشایخی »

مسند امام جمعه بوشهر و دامادها :


          بعد از درگذشت شیخ محمد آل عصفور پسر شیخ ابراهیم ( متوفی 1325ه.ق)  _ دامادش شیخ محمد علی _  از 1325 ه.ق تا 1351ه.ق  امام جمعه بوشهر بود و  بعد از ایشان نیز  سمت امام جمعه ی بوشهر به دامادش سید هاشم عدنانی(متوفی مهر 1346) رسید . جالب است بدانید قبل از شیخ محمد هم پدر عیالش شیخ عبد علی ارثاً و قانوناً مسند امامت داشت. ( سفرنامه سدید السلطنه ، ص 10)

             شیخ محمد علی دارای تالیفات بسیار است اما آن چه باعث شد  تا در این جا از او ذکر خیر شود تالیف کتابی راجع به خلیج فارس است .

كتیبه مزار آیت الله شیخ محمد علی آل عصفور


شیخ محمد علی در  30 سالگی کتاب " الذخائر فی جغرافیا بنادر و جزائر " را گردآوری و تالیف کرد در این کتاب به شرح زندگی 190 نفر از علمای بحرین و بوشهر و بهبهان و جهرم و .... پرداخته.

اما به غیر از این کار مهم در یکی دو فصل به ترسیم و تبیین تاریخ خلیج فارس پرداخته که این قسمت ها توسط راقم این سطور  از عربی ترجمه شده و به زودی در اختیار پژوهشگران عرصه ی حوزه مطالعات خلیج فارس قرار خواهد گرفت.

شیخ در اوایل دوره ی پهلوی اول امام جمعه ی بوشهر بود.  امضا و مهر ایشان در زیر اعتبار نامه ی نمایندگان منتخب شده ! دیده می شود. تصویر سنگ قبرش که در امامزاده مهیمن بوشهر می باشد در سایت آل عصفور توسط  دکتر شهریار آل عصفور قرار گرفته- البته  با کمی اشتباه در تاریخ وفات-  ببینید:

«کتیبه مزار آیت الله شیخ محمد علی آل عصفور (امام جمعه بوشهر و داماد شیخ محمد). ایشان از جمله دانشمندانی است که کتب دست نوشته فراوانی دارد. وفات ایشان احتمالاً سال 1235 هجری قمری می باشد. لازم به ذكر است كه شجره نامه امام زاده عبدالمهیمن توسط ایشان استخراج شده است.»
که متن سنگ قبر :

(وفات مرحمت و غفران پناه
جنت و رضوان آرامگاه
آقای حاج شیخ محمد علی
امام جمعه آل عصفور فی یوم
سلخ شهر شعبان   1351 )           [هجری قمری]

آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 11:36 ق.ظ

 

بتون / بتانه

شنبه 10 مهر 1389 02:17 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

در پاسخ دوست گرامی فریبرز خواجه برج سفیدی :

درود بر شما استاد و پژوهشگر گرامی
دو نظر خوب شما را خواندم . نمی دانم بتون به چه معنایی است ولی  در گناوه نیز ( بتون ) محل گودی بود که زمستان پر آب می شد عمق 3-4 متر و طول و عرض حدود 500× 700(؟) دهه ی پنجاه زنان در کنار آن رخت می شستند .( الان معروف به محله ی بتون است. )

     اطراف آن انباشته از آثار شالوده - گوپال و جیر (جیل/دزفولی) و دیگر شکسته سفال ها بود . یک بار در کنار آن ( ورکلو ) خوردم ولی در همان هوای کودکی به خودم می گفتم : پایم خون آمده چرا چشمم گریه کند !!


      در منابع تاریخی از دو محل( بتانه) و ( بطانه ) در حوالی "نجیرم و عبادان " (بندر دیر و آبادان ) نیز نام برده شده است. داربتون ( درختی در کنار چاه گاهی ) در حوالی روستای بویرات میانه ی راه لیلتین - بندر دیلم نیز پیش از این ذکر خیرش شده بود. این همه بتون و آب آیا به قول شما به پرنده ی بت / بط ارتباط دارد یا از نظر زبان شناسی به چیزی دیگر ؟ من نمی دانم!


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 11:06 ق.ظ

 

تاریخچه رزمنامه در جنوب

چهارشنبه 26 خرداد 1389 11:25 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

اسفدیار خرمی شاعری از روستای تل تل  ، دهستان حیات داود در شهرستان گناوه و در  کرانه ی خلیج فارس رزم نامه ی زیر را سروده است .

         تا کنون شاهنامه یا به تعبیر بهتر رزمنامه های بسیاری در نواحی ساحلی سروده شده قدیمی ترین مربوط به سال 1031قمری می باشد (جنگ نامه کشم )  به همت استادان بزرگوار دکتر خیراندیش و دکتر وثوقی به چاپ رسیده ، شاهنامه کل محمد قلی شاعری که بعد از 1310قمری نوشته یا اصلاح شده و وقایع 1296ه.ق در آن آمده ، دیگری جنگ ده بلوک شبانکاره ، در  بندر دیلم هم شاه محمد علی صادقی در حدود 1320 خورشیدی داستان تابناک  و غلامعباس دشتی زاده هم غارت کبوتر( واقعه 1321ه.خ)  را در سالهای اخیر سروده و در هفته نامه  دریادلان بدون نام ایشان به چاپ رسیده و عباس کمالی معروف به عباس .علی.شهباز هم جنگ محمدعلی خان لیراوی و فتح ا... خان حیات داودی را در یک مثنوی به تصویر کشیده که البته تا کنون ابیاتی پراکنده از را به دست آورده ام ولی نوار کاست آن موجود است اما نایاب؟

مثنوی حماسی زیر را از وبلاگ تل تل در اینجا نقل می کنم

                                     رزمنامه  

ستایش کنم حی پروردگار                        که روزی دهد خلق را پاسدار

                            یکی داستان سازم از شرح رزم

                            زخان و زتل تل که کردند رزم

فتح اله سپهدار گرد دلیر                          زنسل خوانین گو شیر گیر

یکی روز ،آمده از پی مالیات                    ابا جمعی از سرکشان حیات 

                          که گیرد زهر کس خراج زمین

                          زاهل تل تل با دلی پر زکین

در اول طلب کرد اسفندیار                        بیایید زود از تو دارم کار

                          چو اسفندیار آمد اندر برش

                          سلامی به وی کرد اندر خورش

چنین گفت آن خان بر فَرّوجاه                      که هر کس بیایید به این جایگاه

بارند هرکس برمن خراج                           که قانون پیشه بودی و رواج

                          اگر ناورند وستیزه کنند

                          تن خویش را رنجور و ریزه کنند

چنین گفت پاسخ آن بی خرد                        بکن آنچه خواهید کرد

قبولش نکردند آخر سخن                            دلیران گردان آن انجمن

                        کشیدند اسبان خود زیر ران

                         ولی پر زکینه بگشتند روان

گرفتند منزل به چم شهاب                         فرستادند از هر طرف با شتاب

                         زهر جایگه لشکری گرد کرد

                         زبهر شبیخون رزم نبرد

زمال خلیفی و زمال امام                        بیاورید لشکر سراسر تمام

هم زچاهبردی و چم شهاب                     که آیند برش با دلی پرشتاب

                          ز محمحد صالحی و زفخر آوری

                           که آیند همه از پی داوری 

حیا بردند در نزد حسن علی                     پسر عم خود نام دارد یلی

همان شب تمامی به جمع آمدند                  چو پروانه به گرد شمع آمدند

                            چو یکصد نفر بود مردان جنگ

                             که خود آمدند از پی نام وننگ

بیاراستند لشکر به وقت پگاه                     چپ لشکرش بود مراد...

                             چو حاجی محمد یکی نام داشت

                             گزین کرد او ،مجالش نداد

که او خود پسند دلیرانه بود                         به میدان شیران آماده بود

به قلب سپه خویش جای کرد                        ابا ء شیرگردان روز نبرد

                            اما ندانست که شیر ژیان خفته است

                            چو گنجی که براو اژدها خفته است

فلق بر دمیده به وقت نماز                        سر از خوابگه بر کشیده نیاز

علامات لشکر پدیدار شد                         نگهبان گردان خبر دار شد

                          آوازی آمد از قبله چنین 

                          چو شیهه زدی اسب در زیر زین

خبر دار شد علی جوهری                       بگفتا خان آمده با لشکری

                            زلشکرگهی خان نام آوری

                             که او آمده از پی داوری

همگی زدند بانگ بسان نهنگ                    که ای پهلوانان شیران جنگ

   به دل نعره ی پر دلی بر کشید                  بگفتا که خان و سپاهش رسید

                             در آیند شیران برای درنگ

                             به میدان نمایید دلیرانه جنگ

که شاید کند بخت پیروزتان                        که ماند از این روز نوروزتان

دلیران دویدن کردند آغاز                         به میدان رزم ،بزم نمودند ساز

                            دلیران یک به یک کشیدن صف

                             همه چوب وچماق و تبرها به کف

چنین بود گفتارشان در میان                      نمائید جنگ چون رستم پهلوان

چو عالیشه آن گرد  گردن فراز                  بودی پور بهروز بازو دراز

                             یمین سپه را نگهدار بود

                             که آن شیر مرد هوشیار بود

یسار صف لشکر پیش بین                      علی جوهری بود با خشم و کین

به قلب سپه بود مردان کار                       چو عالیشه آن شیر کرده شکار

                            ابا نام داران لشکر شکن 

                           دیگر هاشم و ناصر وابن حسن    

حسن بود و بهروز و محمد قلی                مراد غلامحسین چو طرفه یلی

دلیران عرب زاده و خرمی                     یکی بر او گرد خورشید همی

                            نهیب پشت بر پشت جنگ آورید

                            سر ،سرکشان به زیر سنگ آورید

دیگر بهمنیار با فر وبرز                       بسان تهمتن بر او زده گرز

عباس دلاور یل نامدار                          خروشان و جوشان چه ابر بهار

                            به میدان رزم او نموده هنر

                            که از صورتش آب شده زهره شیر نر   

به سمت دیگر باقر و شمس الدین            نموده از جنگ بسیار کمین

خروشان دلیران و بانگ یلان                شده بر زمین تا حد آسمان

                            سپه را سراسر بیاراستند 

                            سلاح بر خویش آراستند

تمام دلیران بدی سی نفر                      همه نامداران و شیران نر 

دو لشکر با هم در آویختند                   همی بر سر همدیگر ریختند

                            صدای چکاچک بانگ چماق

                            بپیچیده بر کوه بانگ طراق

بسی فرو افتاده بر روی خاک                سران شکسته ،بدن چاک چاک

حسن که بر استری بود سوار                  بر استرش بند بنمودند بار

                            که بندد به یک بند دست یلان

                            قضا در رسیده به وی ناگهان

استر در افتاد بر روی خاک                    سرش از دو جانب شده چاک چاک

یکی نامور بند ها را ربود                       زضرب چماقش نمود کبود

                            یکی مامور بودی ز ژاندارمری

                            به همراه ایشان زکینه وری

فتح اله به وی رشوه ای داده بود                 به خیل سپاهش جای داده بود

که ترسند تل تل از این لشکرش                  کنند بیعت خویش به افسرش

                             نبخشیده بودی از این حیله اش

                             به میدان اول به سنگی شکسته سرش

نشد بر دلیران حیله اش کارگر                 نماندش مجالی به فکر دیگر

یکی شیر دل بازو گشاد                          یکی خود خونین به فرقش نهاد

                           دلیران هی بر کشیدند ها

                           که ای وارث رستم کاووس کجا

 حسین و علی آن دو پور همت                 چنین رزم دادند به خنجر عزت

اهم رزم ما بود نام آوری                         شجاعت بود ،بهر ما این چنین داوری

                            به لشکر خداوند حی و منان  

                            که پیروز گشتیم ،ما در جهان

دیگر جوهروعبداله و نظر                       حسین محمد به سمت دیگر 

خروشان وجوشان چو ابر بهار                  بسی رزم کردند مردان کار

                            سپاه خوانین گریزان شدند 

                            سلاح بر تن خویش،ریزان شدند

صف لشکر خان در هم شکست                   بسی مرده افتاده در پهن دشت

که افتان و خیزان بودند زخمیان                   ره خود گرفتند و گشتند روان

                               دوانیدن آنها راصد قدم

                            چماق از کف خویش کردند علم

زبس اسب بی صاحب از جای جست             گریزان همی بر خروشید و رفت

بگفتا چنین ،نام آور  لشکری                      عجب نیست ،از این رزم واز این داوری

                               ز اجداد ایشان دارم خبر

                               که اینها نژادا باشند در رزم وهنر

بگفتا نگفتم که این روی نیست                      که این کار را رنگ وهم بوی نیست

به فکر سبک ،عقل را باختید                         به رزم دلیران چرا تاختید

                               که مردان جنگی کی دیده اید ؟

                            مگر بانگ پی اسب نشنیده اید ؟

زمن ناشنیدید گفتار من                           چه رای پسندیده هو شیار من

هر آن کس مقابل سبک شمرد                   نه بر سر بود هوش و عقل وخرد

                            مراد امیری جوابش بداد

                            سخنهای بیهوده را کرد یاد

 که نسبت به خود را لقب می دهی             که از رزم ایشان کنی کوتهی

که خود مرد بد خلق و خود کامه ای            به روز خوش خوانده شهنامه ای

                             نباشد هنر این چنین در نبرد

                             ره حیله را روی خود باز کرد

چنین گفت نام آور لشکری                       که اندر شما من ندیدم سری

که من خود شناسا بودم                           این گروه زنسل توانا بودم

                               شما را بودی شغل ،ماهی ودام

                                نبودی اندر خور کار جویای نام

که آنها زهر جایگه مرد بودند                    اگر نیک بودند واگر  بد بودند

بگفتا چنین خان با آفرین                           م ... ا...    دیگر توبنشین

                              که این حرفها را نبود سودمند 

                              زکسری فکندی خودت را به بند

زحرف بد شور عقل شما                         رسیده این خجالت به ما

بود این شعر نظم اسفندیار                       که بر وی بماند همی به یاد گار

                              نکردم در شعر خود حیف ومیل

                              که من هم بودم در صف و خیل


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 10:47 ق.ظ

 

نام لیان در کتیبه اشکفت سلمان ایذه

یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 09:53 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

ترجمه كتیبه اشكفت سلمان(ایذه)

من: انشوشیناك هستم. پسر ناهونته پادشاه با قدرت آنزان.

شوسونكا معبد خدای كی ری ری شاه  را كه در لیان پایتخت است، من از بن خراب كردم و مجدداً دایر ساختم و آن را با فلز نجیب(طلا) پوشانده با سنگ های قیمتی مزین نمودم و برحسب میل خود آن را به عنوان قدسیت به خدای كی ری ری شاه  كه در لیان در پایتخت حكمرانی می كند تقدیم كردم. این عمارت ابدی بماند .

( همانطور که اطلاع دارید لیان نام ایلامی شبه جزیره بوشهر می باشد و آثار تاریخی ان در تپه های ریشهر rishehr در ناحیه جنوبی این شبه جزیره در مقابل شهر کنونی بوشهر قرار دارد.)


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 11:08 ق.ظ

 

حاج سید موسی زیرایی (دشتستان)

شنبه 2 آبان 1388 08:11 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

 بروجردی در سال 1261 ه.ق از «حاج سید موسی» نامی یاد می‏کند که اهل زیرای دشتستانِ  فارس و در جدّه مقیم بوده؛ «سیدی عزیز و معمّر و به غیرت و عصبیّت سمر است و به وکالت عجم موصوف و مشتهر. الحق به قدر قوّه ساعی است و این گلّه بی شبان ـ یعنی بدون امیرالحاج ـ یعنی حجاج بی نام و نشان ایران را راعی. هر سال به اتفاق حجاج به مکه می‏رود و از وجودش دفع ضرّ از سیم و زر به جهت حجاج حاصل می‏شود؛ ولی چون از سلطان عجم به فرمایشی و نگارشی و سفارشی کما ینبغی سرافرازی ندارد، چنانچه باید و شاید از عهده بر نمی‏آید.» بزم غریب، ص 765

بزم غریب ، (سفرنامه حج از سال 1261) محمدعلى بن محمدرضى بروجردى، به كوشش محمد مهدى معراجى، میراث اسلامى ایران، دفتر ششم، قم، كتابخانه مرعشى. 1375


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 11:58 ق.ظ

 

دو دانشمند از مهروبان و سینیز

چهارشنبه 27 شهریور 1387 10:09 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
 

مهروبان

آثار و تپه های تاریخی بندر مهروبان در ساحل خلیج فارس و  در نقطه مرزی دو شهرستان دیام و شهرستان هندیجان در محل  روستای شاه عبداله قرار دارد یکی از دانشمندان منسوب به این شهر یوسف بن محمد مهروبانی راوی می باشد.

این دانشمند ساکن بغداد در دهه نود سالگی در سال ۴۶۸ ه.ق در گذشت .

(فرهنگ اعلام تاریخ اسلام - دکتر غلامرضا تهامی - ج۲ - ص ۲۰۱۷ )

 

سینیز

آثار و تپه های تاریخی بندر سینیز در ساحل خلیج فارس و  در میانه ی روستای حصار و بندرامام حسن( مرکز دهستان لیراوی جنوبی ) از شهرستان دیلم در استان بوشهر  هنوز قابل مشاهده است.   چند تن از مشاهیر سینیز را پیش از این در وبلاگ لیراوی معرفی شده بود .

یکی از دانشمندانی را که برای نخستین بار در این جا معرفی میشود ابوبکر احمد بن محمود سینیزی است که در اهواز به قضاوت می پرداخت و جزو محدثان ثقه بود . سینیزی در سال ۳۵۶ در اهواز درگذشت.  

( پیشین ص ۱۲۸۶ )

 


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 11:59 ق.ظ

 

شاعر دوبیتی سرا

یکشنبه 11 فروردین 1387 08:03 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

چند دوبیتی از زنده یاد علیکرم خلیفه زاده (عادل )

 شاعر معاصر لیراوی متولد ۱۲۸۵ و

 متوفی ۱۲ فروردین ۱۳۶۹  

 به

 مناسبت ۱۲ فروردین هیجدهمین سالگرد در گذشت آن

شادروان تقدیم  می شود :

كجا حاتم شد و چون شد تهمتن 

كجا كیخسرو  و  سهراب و بیژن

گَهِ رفتن همه رفتند ، عادل !

به زیر خاك  باید  كرد   مسكن

 

به زانو زور رفته دل پر آزار

به خود درمانده ام بسیار بسیار

همه گویند : عادل ! پیری است این

نه چون زهر است ؛ تریاقش كند كار

 

ندانستم كه دنیا بی وفا هست

در او  یك چند روزی عمر ما هست

اگر عادل گریزد همچو سیماب

به هر جا رو كند مرگ از قفا هست

 

عزیزان عمر آدم در شتاب است

شدم پیر و دگر حالم خراب است

دوان عادل چو تشنه در بیابان

گمانم آب می بینم سراب است

 

شدم پیر و دگر بی تاب گشتم

چو ماهی من جدا از آب گشتم

دریغا از از جوانی رفت عادل !

شكسته زورق و غرقاب  گشتم

دو یار مهربان  بودند  با    من

در آخر هر دو   با   هم     گشته       دشمن

نیاید چاره ای  در دست عادل 

كه " جان " دارد رود  ، بی جان شود "تن


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 12:02 ب.ظ

 

تاریخ سیاسی - اجتماعی انگالی

چهارشنبه 5 دی 1386 05:12 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

چکیده مقاله ای که برای همایش بین المللی خلیج فارس فرستاده ام :

تاریخ سیاسی  - اجتماعی انگالی

      شهرستان بوشهر دارای دو دهستان انگالی و حومه (چاه كوتاه ) می باشد . این دهستان كه در نیمه ی شمالی   شهرستان بوشهر و در ساحل خلیج فارس قرار دارد دارای 16 آبادی است . راه تجاری دریایی شیف - انگالی  - برازجان همواره در دست خوانین انگالی بود و اساس بسیاری از اختلافات آنان و خوانین چاه كوتاهی بود كه راه پر تردد و خشكی  بوشهر - احمدی  - برازجان   را در دست داشتند.

     در این تحقیق علاوه بر بررسی وجه تسمیه انگالی حكومت سیاسی این ناحیه در 250 ساله اخیر مورد كنكاش قرار گرفته است .

     تاریخ محلی انگالی راز سر به مهری بوده كه تا كنون  با وجود اهمیت خاصی كه داشته  هیچ  مقاله یا كتاب مستقلی راجع به آن نوشته نشده است .

     این پژوهش نخستین اثری است كه بر اساس حدود 100 صفحه اسناد محلی شامل احكام سیاسی ، قبالجات خرید و فروش اراضی كشاورزی ، مكاتبات ، قرار داد های نخل كاری و قبوض پرداخت مالیات و... با جستجو در منابع مكتوب ، روزنامه ها ، هفته نامه ها ، سفر نامه ها و ... تاریخ انگالی را به طور مستند و مشروح بررسی می كند .

     همچنین چند مصاحبه با بزرگان و اهالی آن ناحیه و تحقیقات میدانی و حضوری نگارنده مكمل آن یافته ها است .

     یك شجره نامه از خانواده ی  كلانتران و ضابطین انگالی و یك نقشه از آخرین تغییرات و موقعیت جغرافیایی این دهستان ساحلی پیوست به مقاله می باشد .


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 10:45 ق.ظ

 

۲ سكه از جنابا (گناوه )

جمعه 4 آبان 1386 09:10 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

سكه 1

جنس نقره

وزن :5/3 گرم

قطر : 86/2سانتیمتر

متن روی سكه : " لله /محمد رسول الله / المطیع لله / عضد الدوله ابوشجاع عبید "

حاشیه : " محمدرسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لوكره المشركون "

متن پشت سكه : " لا الا الله وحده لا شریك له ركن الدوله ابوعلی "

حاشیه : " ...بجنابا سنه خمس و اربعین و ثلثمائه "  345

 

 

سكه 2

جنس نقره

وزن :85/2گرم

قطر : 7/2سانتیمتر

متن روی سكه : " لله /محمد رسول الله / المطیع لله / عضد الدوله ابوشجاع "

حاشیه : " محمدرسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لوكره المشركون "

متن پشت سكه : " لا الا الله وحده لا شریك له ركن الدوله ابوعلی بویه "

حاشیه : " بسم الله ضرب هذا الدرهم بجنابا سنه سبع و خمسین و ثلثمائه " 

 ماخذ :

سكه های اسلامی ایران -  سید جمال ترابی  و منصوره وثیق  - چاپ اول _ تبریز -  انتشارات مهد آزادی  - 1373  


آخرین ویرایش: دوشنبه 8 فروردین 1390 10:49 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2