مختصری از جغرافیای تاریخی ایل لیراوی

شنبه 23 شهریور 1398 08:13 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

لیراو نام منطقه ای در بهمئی سردسیر نزدیکی شهر دیشموک درکهگیلویه وبویراحمد است.
نخستین بار در حدود سال 700 هجری رشیدالدین فضل اله همدانی از قریه لیراو در ولایت بالابند از خوزستان به عنوان ملک خریداری شده از طریق شرعی نام برده است. همانطوریکه درکتاب های تاریخی آمده است در قرن هشتم هجری ایلات بزرگ بنام های لیراوی، ممسنی، آسترکی، جانکی ، جاکی وبختیاری و بیش از 20 ایل و طایفه دیگر که اصالتا تشکیل دهنده لر_بزرگ هستند در جنوبغرب ایران فعلی سکنی داشتند .
ایل بختیاری به دوبخش چهارلنگ وهفت لنگ تقسیم شده است. ایل جاکی یاچهاربنیچه شامل  ایلات بویراحمد ،دشمن زیاری ،نویی وچرامی بود
 وایلات لیراوی هم از همان قرن هشتم نام و نشان برجسته ای در تاریخ جنوب داشت و  بر دوبخش لیراوی بالا بند یا لیراوی کوه ولیراوی دامن بند یا لیراوی دشت تقسیم گردیده بود. 
 لیراوی دامن بند یا لیراوی دشت نام یک شاخه از لر بزرگ و ناحیه ای در کناره ی خلیج فارس با بیش از 700 سال تاریخ روشن می باشد و بلوک لیراوی دشت به طور کامل در شهرستان #دیلم (استان بوشهر ) واقع شده است. 

نخستین شخصیت #تاریخی آن  #شیخ محمود لیراوی در سال 792 توسط شاه منصور آل مظفر حکومت قلعه گل و قلعه گلاب - زیدان و بندر مهروبان را به دست گرفت(مثلثی که حدود جغرافیایی دشت لیراوی را تعیین می کند).
 لیراوی ها در طول 700 -800 سال اخیر نقش برجسته ای در تاریخ ایران زمین داشته اند 
مانند دیگر شخصیت تاریخی اش  #امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی [867تا896] سرخیلی لشکر قراقوینلوها و امارت دیوان اغوزی آق قویونلو ها (سر لشکری) را برعهده داشت و در شمار "امرای کبار" فارس بود.
  لیراوی های ساکن در بالابند(کوه) به ایلات بهمئی ، طیبی ، خدری ، شیرعالی ، یوسفی و ... و در دشت لیراوی(دامن بند) نیز به ایلات خضری ، باباحسنی ، خواجه گیری ، اکبرغالبی ، چاه تلخی ، کاوی ، احمدحسینی ، بوالفتحی ، بویراتی ، گرّه ای،مظفری، و ... تقسیم می شوند.
  پراکندگی و سکونت گاه های طوایف لیراوی پیش از صد ساله اخیر : استان #بوشهر ؛ علاوه بر دهستان های لیراوی در شهرستان دیلم در شهرستان بوشهر بلوک انگالی (هفت جوش و حیدری ) #دشتستان : #سعدآباد ، #شبانکاره و بخش کلمه. در #تنگستان (خضری تنگستانی مشهور به خذرو). استان فارس روستاهای سیف آباد و بالاده از بخش جره #کازرون ، روستای بورکی در بخش خشت.  

آخرین ویرایش: شنبه 23 شهریور 1398 09:06 ق.ظ

 

شیرالی در جغرافیای سیاسی کیهان

چهارشنبه 13 شهریور 1398 09:06 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

شیرعلی یا همان شیرالی

شیرعلی . [ع َ ] (اِخ ) از شعبات طایفه ٔ جاکی از تیره ٔ لیراوی ، از طوایف کوه گیلویه ٔ ایران و گویا سابقاً مرکب از هزار خانواده بوده با طایفه ٔ شهرویی که شعبه ای از آن است در 1256 هَ . ق . از فارس متواری شده و به طرف رامهرمز و عربستان و شوشتر رفته اندچندی بعد ولایت فارس تیره های شیرعلی را به کوه گیلویه آورده در محلبوالفریس سکنی دادند تا بعد از چندی مجدداً به اطراف پراکنده گردیدند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ج ص 89).

منبع :

لغت نامه دهخدا


آخرین ویرایش: - -

 

طایفه شیرالی در گذر تاریخ بختیاری

چهارشنبه 13 شهریور 1398 07:34 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 



طایفه شیرالی در گذر تاریخ بختیاری
 نویسنده: عبدالرضا فرخ‌پی
موضوع : بختیاری , ایلات و عشایر - ایران
ناشر : سمرقند
محل نشر : لنگرود
قطع : وزیری
نوع کتاب : تالیف
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 10000
نوع جلد : شومیز
قطع : وزیری
تیراژ : 1500
تعداد صفحات : 130
تاریخ نشر : 1380/7/10
رده دیویی : 09505926
شابک : 964-92756-6-5
""شیرالی "یكی از طوایف جانكی گرمسیر، از طوایف بختیاری[لیراوی] است كه در منطقه وسیعی از ممسنی، لیراوی دشت و لیراوی كوه، استان كهكیلویه و بویراحمد گرفته تا مناطق شهری و روستایی شمال و شمال شرقی جانكی گرمسیر استان خوزستان و شهرهایی چون بهبهان، رامهرمز، آغاجاری، باغملك، ایذه و چند شهر دیگر پراكنده‌اند .
كتاب حاضر طی یازده فصل به بررسی سرگذشت این طایفه در تحولات اجتماعی و حوادث سیاسی دوران معاصر و مرتبط با ایل بختیاری اختصاص دارد .موضوعات و مباحث اصلی كتاب بدین قرار است :
 نقطه اشتراك تاریخی كهكیلویه و بختیاری، 
ورود شیرالی به خاك جانكی،
 تقسیمات طوایف كهكیلویه،
 مسیرهای جا به جایی نخستین طایفه شیرالی،
 منشاء اختلافات شیرالی و چهارلنگ،
 نخستین انشعاب در طایفه شیرالی، 
ظهور و سقوط محمدتقی خان و تاثیر این واقعه در سرنوشت طایفه شیرالی،
 جنگ شیرالی و مكونه در كف یایم بند، 
قتل اصلان خان توسط قاید محمد جعفر شیرالی، 
قربانیان حادثه "خان كشته"، 
دشمنی ظل‌السلطان با حسینعلی خان حامی شیرالی‌ها، 
انتقام محمد حسین خان سپهدار از شیرالی‌ها،
 آشنایی با سلسله مراتب قدرت در طایفه شیرالی، 
وضعیت شیرالی در رامهرمز، شیرالی شوشتر، و سایر مناطق پراكنش شیرالی .
مطالب كتاب با فهرست نام افراد و جاها به پایان می‌رسد ."
توضیحات وبلاگ لیراوی: 
شیرالی تا قبل از دوره مححمدشاه قاجار یکی شعبات ایل لیراوی و مستقر در کوهگیلویه بوده که به سمت جانکی و رامهرمز مهاجرت کرده و در مجاورت بختیاری ها قرار گرفته است.  در تاریخ جانکی (نسخه خطی منتشر نشده) نوشته سال 1248 هـ.ق اطلاعات زیادی از طایفه یا جماعت شیرعلی (شیرالی/شیرعالی) دیده می شود. 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 شهریور 1398 08:41 ق.ظ

 

نظریه پردازی در خصوص لیراوی و جاکی

سه شنبه 18 تیر 1398 01:06 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
 نویسنده با نام مستعار ایلم بهمیی 
با سلام دوباره . 
بنظرم به چنین روایاتی باید به دید کلاسیک اسطوره شناسی یا mythology نگاه کرد.
3 نکته : 
1- در روایت بایوجمان ، فردی به نام "لیراو" احتمالا وجود فردی نداشته ، بلکه میتواند صرفا معرف منتسب بودن طوایف لیراوی کوه به طایفه قدیمی "کوی لیراوی" در ردیف مهاجران برگشتی لر بزرگ باشد . چنانچه در همچین روایاتِ اسطوره شناسی (mythology) در بین اقوام و مردم مختلف معمولا نام های قومی به صورت نام فرد در تبارنامه های اسطوره/افسانه ای ذکر میشوند. مثلا افسانه معروف فریدون و سه فرزند ایرج ، تورج و سلم که میتواند صرفا حاکی نزدیکی زبانی/قومی ایرانیان ، تورانیان و سلم ها(سارومات، قومی در شمال قفقاز باستان )باشد . 
2- کهگیلویه تا پیش قرون نهم و دهم ه.ق ظاهرا توسط توده هایی از طوایف قدیمی چون کرائی ، شهرویی و غیره مسکون بوده ، ظهور ساختار های معاصر(جاکی ، ممسنی) در منطقه بنظر حاصل جنبش شرق گرای برخی طوایف مثل جاکی ، ممسنی و کوی لیراوی به منطقه بوده باشد . شاید بتوان گفت دلیل تعلق و گرایش نسبی برخی روایات مانند بایوجمان به سرزمین بختیاری دقیقا همین موضوع باشد که ریشه این طوایف در صفحات بختیاری بوده . ضمن اینکه بنظر میرسد طوایف کوی لیراوی و جانکی دارای اشتراکات تاریخی / زبانی نزدیک تری نسبت به دیگر طوایف لر باشند ، چنانچه هنوز هم از لحاظ گویشی مردم جانکی و بهمئی/طیبی نزدیکی چشم گیری دارند . ممسنی نیز قبل از هجرت به فارس(َشولستان) در زمان قاجار ، مدت زیادی را در کنار طوایف چهاربنیچه ی جاکی گذرانده بود. 
3- در مورد "عالی" : بهمئی ها و ایضا یوسفی ها با شمردن 11 الی 12 نسل خود را به شخصی به نام عالی میرسانند ( حدودا 600 سال و یا کمتر) . با توجه به پسوند "-عالی" در اسامی چون شیرعالی و خیرعالی به احتمال فراوان "عالی" یا علی واقعا شخصی حقیقی بوده که نسب "برخی" از طوایف روایت به این شخص میرسد .برخی طیبی ها اما تاریخ موجودیت خود را بالا تر از زمان احتمالی شخصی به نام عالی میرسانند ، همچنانچه وجود شخصی تاریخی به نام "طیب" در میان طیبی ها در هاله ای از ابهام است.
شاید وجود طیبی ها ( و یا دیگر طوایف) در این روایف ناشی از اشتباه روایت چی ها بوده باشد که سعی در گردهمایی تباری تمام طوایف لیراوی کوه تحت لوای تباری "عالی" را داشتند . جمان) 

این خوانند فهیم وبلاگ لیراوی قبلا نیز پیام و تحلیل زیر را برایم فرستاده است که به لحاظ اهمیت آنرا اینجا قرار می دهم: 



چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 10:05 ب
با سلام
اگر نگاهی به اسامی قبایل درج شده در تاریخ گزیده موستوفی بیندازیم به سادگی قابل درک است که برخی از این طوایف در بعضی دیگر با گذشت زمان "حل و جذب" شدند . 
به طور مثال نام طایفه "بختیاری" یکی از طوایف 28 گانه مهاجر هم اکنون نام مشترکی برای بازماندگان بسیاری از قبایل مذکور هستند چنانچه نام برخی طوایف مانند : آسترکی ، زاکی(راکی) ، گُتوندی ، هارونی هم اکنون جزوی از اتحادیه و ایل بختیاری هستند .
 همچنین نام طایفه کمانکشی(طایفه ای از ایل چرام) و احتمالا ممویی (طایفه شیخ ممویی دهدشت؟) در اسامی طوایف جاکی دیده میشود.
دور از ذهن نیست تصور این موضوع که کوی لیراوی ها نیز سرانجام به اتحادیه جاکی پیوسته باشند.
وجود برخی شهرت ها مانند جاک نژاد و جاک زاده در میان بهمئی ها خود گواه بر این موضوع است

وبلاگ لیراوی : با تشکر . من در نسخه خطی فردوس التواریخ ابرقوهی که به نحوی روی نویسی از تاریخ گزیده در سال 812 است وقتی نام قبایل لر را نوشته بین کوی* لیراوی * ستاره گذاشته و دو طایفه جداگانه محسوب کرده است. علیرضا خلیفه زاده 

آخرین ویرایش: سه شنبه 18 تیر 1398 01:16 ب.ظ

 

ایل لیراوی یا ایل جاکی؟

دوشنبه 12 آذر 1397 03:13 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

ایل لیراوی یا ایل جاکی؟

نویسنده : علیرضا خلیفه زاده 

اولین کسی که بدون اشاره به فارسنامه در این تقسیم بندی تردید ورزیده محمدعلی خان پرویزی (متولد۱۲۷۰خ) است. او در هنگام گفتگو با احمد اقتداری در چرام گفته است:

«چهار بنیچه کهگیلویه طوایف، نویی، چرام، بی رحمه و دشمن زیاری بوده اند و چهار بنیچه لیرووی: لیرووی، باوی، طیبی و بهمئی بوده اند.»

که می بینیم که به دو چهاربنیچه کهگیلویه و چهاربنیچه لیراوی اشاره کرده است.

اما نخستین پژوهشگری که در تقسیمات ایل جاکی، تردید ورزید، نویسنده «تاریخ سیاسی کهگیلویه» بود، سید مصطفی تقوی مقدم می نویسد:

مؤلف فارسنامه، منبع تقسیم بندی خود و همچنین نحوه انشعاب ایل جاکی را ذکر نکرده است و نویسندگان پس از او هم صرفاً با اتکاء به نوشته ی وی همین تقسیم بندی را نقل کرده اند. اما به نظر میرسد که تقسیم بندی مذکور جای بحث دارد و باب پژوهش در مورد آن باز بوده و مسایل متعددی را در این مورد می توان مطرح کرد، از جمله اینکه: این امر محتمل است که ایلهای لیراوی کهگیلویه نه از ایل «جاکی»، بلکه از اعقاب ایل «کوی لیراوی» یا لیراوی باشند که حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (ص۵۴۱) همانند ایل جاکی از آن نام برده است.» شواهدی مانند تاریخ گزیده (سال۷۳۰ق)، شیرازنامه (سال۷۳۴ق)،تاریخ عالم آرای امینی (حدود۶-۸۹۲ق) که هر کدام به ایل لیراوی و قلعه دیر آب و قلعه لیراوی و طایفه لیراوی بطور مستقل و بدون پیشوند و پسوند اشاره کرده اند؛ سند ۱۰۶۸ ق که چندین نفر با شهرت لیراوی در آن دیده می شود ولی کسی با شهرت جاکی در آن دیده نشد.

هم این دلایل و منابع تاریخی و هم اولین منبع مستند موجود، تاریخ گزیده که این دو ایل را دو ایل جداگانه نوشته است، بهترین راهنما برای این نتیجه گیری است که بگوییم ایل جاکی همیشه از ایل لیراوی جدا بوده و چون بعد از تاریخ گزیده ما فقط «منتخب التواریخ» نطنزی(۸۱۶ق)

که با ملاحظه آن منبع نوشته شده و سپس در عالم آرای عباسی نامی از ایل «جاکی» می بینیم و چون حوادثی که عالم آرای عباسی از ایل جاکی نقل می کند مربوط به اطراف بهبهان نیست بلکه مربوط به اطراف دهدشت می باشد که با این نشانه جغرافیایی ، احتمالا ایلات بویراحمد ، نویی، دشمن زیاری و چرام، برخی منشعب ازآن ایل و برخی متحد شده با آن هستند.

اما در تقسیمات ایل لیراوی می توان این نظریه را با توجه به مطالبی که در قسمتهای قبل آورده ایم، مطرح کنیم که: ایل لیراوی از سال ۵۵۰ تا ۱۰۶۸ق ایلی جدا از ایل جاکی بوده و انشعاب خاصی نداشته فقط انشعاب «کماوی» لیراوی؛ ولی میانه سالهای (۱۲۰۰-۱۰۶۸)شعاب بهمئی ، طیبی ، یوسفی و شیرعالی بوجود آمدند که هیچ نامی از آنها در سند سال ۱۰۶۸ق دیده نمی شود، کم کم با نامگذاری نام بزرگان خود بر مناطق تحت تصرف ایلشان(لیراوی) به جزئیات دیگری تقسیم شده اند.

با این توصیف جدید نگارنده، طوایف لر کوه گیلویه، چهارایل بزرگ لیراوی، جاکی ، آقاجری، و باوی بوده اند. و «لیراوی بر دو قسمت شده، یکی را لیراوی دشت که در دهات ناحیه لیراوی دشت مسکن دارند، و دیگری لیراوی کوه که بر چهار ایل قسمت گشته است: بهمئی، شیرعالی،یوسفی و طیبی...»

«لیراوی کوه و لیراوی دشت: یعنی جماعتی که در دشت و صحرا ، خانه گلین ساخته و توطن نموده اند، یا در کوهستان سردسیر و صحرای گرمسیر ییلاق و قشلاق کنند»

فارسنامه اهالی کهگیلویه را به دو قسمت #زیرکوه و #پشتکوه تقسیم میکند که «نواحی زیرکوه بر سه قسمت است:

#ناحیه_حومه_بهبهان

#ناحیه_زیدون

#ناحیه_لیراوی

«...ناحیه لیراوی دشت از اقسام نواحی زیرکوه است، اگرچه اهالی آن در اصل باالوار پشتکوه، از یک طایفه اند.

انتخاب و انتشار : #مجتبی_بدرقه در سایت 

#کانال_بهمئی_الیمایی

http://khantela.mihanblog.com/

منبع:

کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم ، علیرضا خلیفه زاده ، بوشهر ، انتشارات شروع، چاپ اول 1382 چاپ دوم 1393


آخرین ویرایش: دوشنبه 12 آذر 1397 03:18 ب.ظ

 

سیری در تاریخ ایل بهمئی از لیراوی تا لیکک 2

شنبه 14 مهر 1397 01:12 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 

 کتاب سیری در تاریخ ایل بهمئی از لیراوی تا لیکک با موضوع
✔ پیشینه ایل بهمئی
✔ رسم و رسومات مبارزات
✔ پتانسیل های شهرستان بهمئی

نوشته ابوتراب دهبانی پور منتشر شد.

ابوتراب دهبانی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد تاریخ و از فرهنگیان بازنشسته ی شهرستان بهمئی می باشد.

به گفته ی نویسنده، نزدیک به چهار سال طول کشیده تا این کتاب را منتشر کند.

هم اکنون مکان فروش کتاب در
✔کتابفروشی جان افزا واقع در فلکه اصلی شهر لیکک
✔ نوشت افزار مومنی جنب بانک ملی

در روزهای آینده سعی می کنیم با نویسنده ی این کتاب مصاحبه ای را داشته باشیم و آن را در همین سایت منعکس کنیم.

 

منبع :  

آخرین ویرایش: شنبه 14 مهر 1397 01:10 ب.ظ

 

علاءالدینی ها چه کسانی بودند؟

شنبه 13 مرداد 1397 08:41 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


منبع : برگرفته از سایت خان طلا 

اجداد این طایفه بهمئی متولیان معابد مقدس ایرانیان باستان یعنی تزنگ و معبد ایلاء (اَلا) یعنی(والا و بلند) بودند. اینان از دوران باستان بر ارتفاعات و بلندی ها عبادت می کردند: درست بمانند طایفه استارکی در بختیاری که آنها هم بر بلندی ها (ایستر یا همان استار) یعنی ستاره مقدس را عبادت می کردند و لذا به آنها ایسترکی می گفتند.

به همین روال علاءالدینی را می توان قدیمی ترین مومنان ایران از دوران باستان دانست. چون در ارتفاعات آلا و اَلا عبادت می کردند. همیشه از قدیم فرزندی را از خود بنام (اَلا-علاء-علاد و غیره) نامگذاری می کردند. شیخ ها از این طایفه مومن اشتیاق یافته اند.

 

در زمان اتابکان لر هم طایفه ای نیز وجود داشت بنام علاء که جناب علیرضا خلیفه زاده نویسنده کتاب هفت شهر لیراوی این طایفه را به رودخانه علاء امروزی در سرزمین بهمئی ربط داد.

 

علاالدینی ها از دهه چهل تا نود:

تیره علاالدینی از بزرگترین تیره های ایل بهمئی است. 

علاالدینی ها در دهه چهل بالغ بر 2900 خانوار بودند که  تا قبل از انقلاب بیشتر در مناطق کوهستانی و جاهای صعب العبور سکونت داشتند و بهمین دلیل این تیره از جنگجویان کوهستان و ماجراجویان ایل بهمئی می باشند. اما بتدریج به مکانهای شهری و روستایی مهاجرت نمودند.

جمعیت آنها بسیار زیاد و گسترده است.: تیره های علاالدینی هم اینک در روستاهای سردو - چل سرخ-چهار دره-پوتو-آبگرمک-ابوالفارس-تنگ چویل-ماوی-علا-دره زرد-رودزیر -ممبی -رود تلخ...و نقاط دیگر سکونت دارند.

تعدادی از تیره های بزرگ علاالدینی به شهرها و مناطق همجوار مانند بهبهان - رامهرمز - باغملک - امیدیه - گچساران - آقاجری - جایزان مهاجرت و اسکان نمودند.

 

علاالدینی به طوایفی چند منشعب می شود: از جمله طایفه های شیخ - محمدی - خواجه امیری - نم طلایی - قنبری - میراحمدی و طوایف کوچکتری که هم پیمان بعضی طوایف مذکورند. تیره علاالدینی به صداقت و دور اندیشی معروف هستند.

آنان به عهد و پیمان خود بسیار مقید می باشند، در جنگ سال 1316 شمسی با رضا شاه پهلوی به فرماندهی خداکرم خان معروف به خانطلا رشادت های بزرگی از خود بروز دادند و تعداد زیادی مردان سلحشور خود را در آن قیام از دست دادند.

 

در آخر؛

وجه تسمیه علاءالدینی: بسیار عظیم و بزرگ است اینان از بزرگان دین بوده اند و اگر (علا) را به معنای بزرگ بگیریم یعنی (بزرگ دینان) و اگر (الا) را بمعنای (بلند) بگیریم یعنی آنان که در حکومت الائیم(ایلام) از بلندمرتبهه های دینی بودند و در کوهستانهای بلند و رفیع عبادت می کردند.

گرد آورنده: مجتبی بدرقه

منابع:

کتاب هفت شهر لیراوی - کتاب شهریاران جنوب - سایت خانطلا دات کام - تحقیقات نویسنده متن.

http://www.khantela.com/pages/2


آخرین ویرایش: شنبه 13 مرداد 1397 08:42 ق.ظ

 

تنگ سوخته لیراب

شنبه 9 تیر 1397 09:58 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
تنگ سوخته لیراب
اطلاعات کلی
کشور ایران
استانکهگیلویه و بویراحمد
شهرستانکهگیلویه
بخشبخش دیشموک
دهستانبهمئی سرحدی شرقی
مردم
جمعیت۸۹ نفر (سرشماری ۹۵)
کد آماری۲۲۷۸۷۴

تنگ سوخته لیراب، روستایی از توابع بخش دیشموک شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

جمعیت[ویرایش]

این روستا در دهستان بهمئی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۸ نفر (۲۰خانوار) بوده‌است.

منابع[ویرایش]


آخرین ویرایش: - -

 

سرتنگ لیراب

شنبه 9 تیر 1397 09:48 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
سرتنگ لیراب
اطلاعات کلی
کشور ایران
استانکهگیلویه و بویراحمد
شهرستانکهگیلویه
بخشبخش دیشموک
دهستانبهمئی سرحدی شرقی
مردم
جمعیت۹۱ نفر (سرشماری ۹۵)
کد آماری۲۲۷۹۱۴

سرتنگ لیراب، روستایی از توابع بخش دیشموک شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

جمعیت

این روستا در دهستان بهمئی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۸ نفر (۲۳خانوار) بوده‌است.

منابع


آخرین ویرایش: شنبه 9 تیر 1397 09:56 ق.ظ

 

روایتی افسانه وار از تاریخ اولیه لیراوی در منطقه لیراو کوه گیلویه

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:24 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
نقد افسانه پیدایش طوایف لیراوی ( وبلاگ لیراوی) : 

علیرضا خلیفه زاده : بایست در فرصتی دیگر (به صورت کتاب یا مقاله) این موضوع را بهتر بشکافم ، لیراوی  از معدود ایلات لر بزرگ است که در منابع تاریخی از حدود سال 700 تا 900 هجری، تاریخ روشنی دارد جغرافیای سکونت شان در بالابند و دامن بند کوه گیلویه ترسیم شده و اسامی چند تن از امرای صاحب نام شان در منابع آمده و ما را از افسانه سرایی بی نیاز می کند. 
در دوره صفویه و پر رنگ شدن نقش قزلباشان افشار(عنصر ترک) ، احتمالا نیروهای بومی(عنصر لر) به هر دلیل اقتدارشان در سایه رفت تا این که چندین سال بعد از سقوط افشار(سال1005 هجری) در سند مشهور سال 1068 دشمن زیاری ها ، ما دوباره حضور گسترده طوایف لیراوی و کمایی از قبیله لیراوی و بسیاری از طوایف دیگر از کوه گیلویه را شاهدیم. 
اما حدود صد سال پیش افسانه ای در میان مردم کوه گیلویه رواج داشته  - البته این موضوع در مردم شناسی و قوم شناسی سایر مناطق هم رایج است_ که اصل و نسب چند طایفه هم گروه را سعی می کنند به جدی مشترک برسانند. حالا در لیراوی هم برای پیوند چهار طایفه بهمئی ، طیبی ، یوسفی و خدری؛  افسانه زیر برای اقناع پرسش های اذهان مردم  تراوش شده ، 
اولین بار یک کارگزار انگلیسی در حدود جنگ جهانی اول آن را ثبت کرد  در حدود 1914 ، سپس محمود باور در در حدود 1324 در کتاب کهگیلویه و ایلات آن با استفاده از آن متن انگلیسی و روایات مردم نقل کرد ، حدود بیست سال بعد در حدود 1344 دکتر نادر افشار نادری و هیات همراه که دکتر جواد صفی نژاد نیز در آن گروه تحقیقی بوده با کمی زواید دیگر آن آورد ، من هم (علیرضا خلیفه زاده) در حدود سال 1380 در سفری به مناطق  لیراو در حوالی دیشموک و دهدشت جزییاتی شنیدم که در آن روایات قبلی نبود و در کتاب هفت شهر لیراوی و بندر دیلم به آن روایت محلی افزودم تا دچار نسیان نشود. 
اما آن چه باعث کمی به تحلیل این روایت بپردازم مطالب ذیل بود که در وبلاگی دیدم : 

((اسناد تاریخی و واقعیت گذشته ایل بهمیی

رسول امیری مقدم  زیر عنوان فوق در وبلاگش می نویسد : 
در کتا ب مردمان ایران تالیف عبدالحسین سعیدیان چاپ اول 1375
در صفحه 750 از پیدایش ایل بهمئی افسانه ائی از بزرگان ایل نقل می کند که به نظر من به واقعیت با توجه به آدرس هائی که می دهد تزدیک تر است وآن این است که یکی از روسای بهاروند از ایل بختیاری 
بر سر ریاست از ایل قهر می کند و به منطقه سردسیری امیرها یا همان كمایی ها منطقه لیراو می رود[این جمله احتمالا افزوده امیری مقدم است]
 زمستان را آنجا می ما ند درهنگامی که عشایر لیراوی بر می گردند.( کما ئی ها لیراوی هم دارند در همین کتاب کمائی لیراوی هم داریم یا کمائی دیشمو کی) خلاصه اینکه بعد از گذشت زمستان او را نزد امیر می برند.( در منقطه لیراو فقط به کمایی ها امیر می گویند) امیر خواهری داشت که او را به عقدش در می آورد از این ازدواج پسری بدنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند لیراو با دختر امیر که دائی او می باشد ازدواج می کند از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را عالی می گذارند از عالی چهار پسر به نام های بهمن (ایل بهمئی)طیب (ایل طیب)یوسف(طایفه یوسفی و  خدر  اولاد آنها در اطراف جایزون و بهبهان [ساکنند.] مرجع اصلی کتاب مونو گرافی ایل بهمئی دکتر نادر افشار نادری. با این حساب بمهئی ها از پدر بهاروند واز مادر کمائی می باشند.))
خلیفه زاده : 
در نقد مطلب فوق علاوه بر توضیحات صدر این نوشته باید افزود که : روایت فوق صرفا یک افسانه است و سند تاریخی نیست ، بعدا این که ما نام لیراو  اسم شخص نیست  بلکه به عنوان مکانی در حدود امروزی تنگ لیراو ، اشکفت لیراو و قله لیراو ( برخی به اشتباه لیراب ثبت کرده اند) در شهرستان کهگیلویه (دهدشت) و در نقطه مرزی سه استان کهگیلویه و بویر احمد و استان چهارمحال و بختیاری و استان خوزستان می باشد که در حدود سال 700 هجری در منابع تاریخی می بینیم به قریه لیراو در ولایت بالا بند اشاره شده  و  عنوان( امیر ... لیراوی) یا ( امیر لیراو ) در گفتار مردم صفت است و نه اسم شخص !!  مانند امیر جلال الدین مسعودشاه لیراوی (867تا897 هـ.ق).  
 در وبلاگ رسول امیری مقدم و البته سایت ها و وبلاگ های دیگر مطلب زیر هم دیده می شود که اول اصل متن و بعد نقدش را ملاحظه بفرمایید : 

(((ایل بهمیی[کپی از وبلاگ ایل امیری کمایی)

بهمئی‌ها درباره تاریخچه ایل خود و چگونگی ایل خود پدید آمدن آن داستانی دارند كه تاریخ شكل یافتن ایل بهمئی را به سیصد تا چهار صد سال پیش می‌رساند و نسب مردمش را به لرهای «بهداروند». 
داستان چنین است كه چهارصد سال پیش مردی «باموجیان»[با یو جمان؟]نام، دختری از بزرگ ایل امیری را به زنی می‌گیرد. او از این زن صاحب [فرزندی] می شود به نام لیراوی    و لیراوی مجددا با دختر دایی خود از همان ایل امیر ازدواج می كند و صاحب پنج پسر به نامهای بهمن و طیب و یوسف و عالی و خدر.
 پسرهای او نیز فرزندانی می آورند و پسران ایشان نیزهمچنین. بهمن وطیب و عالی و یوسف و خدر هر یك ایلی تشكیل می‌دهند كه«بهمئی» و «تیبی» [طیبی]و «شیرعالی» و «یسوی» [یوسفی] و «خدر عالی» یا «خیر عالی» نامیده شدند. این پنج ایل زمانی چند در كنار هم به صلح و صفا، در سرزمینی كه امروز خاك بهمئی‌اش نامیده‌اند، زندگی كردند. روزگار خوشی و آشتی آنها دیری نپائید. روزی بهمئی‌ها جای زندگی را تنگ دیدند و چراگاه را تنگتر، پس بهانه ساز كردند و ناسازگاری آغاز با ایلهای دیگر كه روزگاری با هم احساس خویشی می‌كردند و همخونی، برهم زدند. آشوبی بپا شد و زد و خوردی سخت میانشان در گرفت. سویی بهمئی‌ها بودند، سوی دیگر شیریها [شیرعالی ها] با طیبی‌ها و یوسفی‌ها و خدریها. طیبی‌ها تاب نیاوردند، ناچار با بهمئی‌ها از در دوستی آمدند، شیرعالیها و دیگران كه در رزم استوار بودند و در انتقام كینه‌كش، جنگیدند تا نیرویشان و تاب ایستادگیشان رفت. ناگزیر سرزمین خود را برای بهمئی‌ها واگذاشتند و بجایی رفتند كه آسایشی داشت و زمینی گسترده و بی‌رقیب. 
امروز شیرعالی ها و خدری ها پراكنده‌اند و بی‌نشان[!!!]. یوسفی‌ها هم طایفه‌یی هستند از ایل بهمئی و بهمئی‌ها هم ایلی بزرگ و در خور نام و نشان.
... بعد از سالیان زیاد ایل امیر [؟؟] به دلیل جنگها و بكش مكش های فراوان با حكومتهای مركزی كم كم ضعیف می شود[نیازمند منبع؟؟] و در زمان نادرشاه افشار فرومی پاشد و به علت پراكنده شدن و كوچ اجباری سازمان ایلی خود را از دست داده و باقی مانده آنها در منطقه تبدیل به طایفه ای از زیرمجموعه های ایل بهمیی به نام طایفه كمایی می شود و از آن پس به عنوان طایفه ای از ایل بهمیی شناخته شد.و لقب بزرگان آنها برخلاف دیگر طوایف بهمیی كه یا{ملا} یا{كاید} ملقب هستند بزرگان طایفه كمایی به همان لقب ایلی خود یعنی{امیر} معروفند مانند{امیرعلی} یا {امیرمحمد}

ایل بهمئی سه طایفه دارد. «احمدی» و «مهمدی» (محمدی) و «الادینی»(علاءالدینی). احمد و محمد برادر بودند و پسران «بهمن». بهمن هم پسر«عالی» بود و پی گذار ایل بهمئی. محمد پسری داشت «میسا» (موسی) نام و میسا هم چهار پسر به نامهای «علا» و «خلیل» و «نری» و «مهمد» از فرزندان علا و آل تبارش طایفه «الادینی» پدیدآمد، و از این روی از دو طایفه دیگر ایل بهمئی تازه‌تر و جوانتر است. 
خلیل تیره‌یی تشکیل داد به نام «خلیلی» از طایفه «مهمدی». نری هم تیره‌ای به نام «نریمیسا» (نری پسر موسی) كه پراكنده‌اند در سه طایفه «مهمدی» و«احمدی» و «الادینی». از مهمد هم در طایفه «الادینی» تیره «مهمد میسا»(محمد پسر موسی) درست شد. 
ایل بهمئی بجز این سه طایفه،طا‌یفه یی هم به نام «یسوی» (یوسفی) دارد. این طایفه زمانی ایلی بوده و با سازمانی و ویژگیهای جداگانه‌یی. با گذشت زمان و بسبب جنگ و زد و خوردهای ایلی، «یسوی» تحلیل رفت و كوچك شد و امروز طایفه‌یی است «كناری»از ایل بهمئی و در زیر نفوذ و قدرت آن. 
طایفه احمدی خود دو طایفه‌ شد. «بیجنی» (بیژنی) و «جلالی» بیژن و جلال فرزندان احمد بودند. طایفه بیجنی دوازده تیره دارد و طایفه جلالی چهار تیره. هر یک از این تیره ها چند تیره كوچك و چند دهه دارند. پاره‌‌یی از تیره‌های دو طایفه بیجنی و جلالی كه كوچك و كم جمعیت‌اند تنها چند دهه را در بر می‌گیرند
طایفه احمدی هفت تیره ‌«كناری» نیز دارد كه خودی نیستند و از ایل یا طایفه یا جایی دیگر آمده‌اند. از این هفت تیره سه تیره سیدند و یك تیره شیخ و خادم امامزاده «بابا احمد». سه تیره دیگر «مالخانی» و «نریمیسا» و «آهنگر»است. 
مالخانی‌ها در دستگاه خانهای ایل بهمئی خدمت می‌كنند و به همین سبب آنها را «مال‌خانی» (مال: خانه و آبادی) یا «عمله» می‌خوانند. تیره نریمیسا از همان نریمیسای طایفه مهمدی است وتیره «آهنگر» از چلنگران ایل بهمئی بوده‌اند. 
طایفه «مهمدی» پنج تیره و طایفه «الادینی» هشت تیره دارد وهر یك چند تیره«كناری». تیره‌ها و دهه‌های طایفه الادینی بیش از طایفه‌های دیگر ایل بهمئی است.))

خلیفه زاده ( نقد مطلب فوق): 

این مطلب موضوع سیصد تا چهارصد سال قبل را برای تولد لیراو می داند و به طوری مشوش عالی را برادر خدر و یوسف و غیره می داند جایی هم خدر ِ عالی می دنویسد که عالی پدر خدر می شود!! به هرحال قدمت بیشتر از 400 سال لیراوی خود نافی این افسانه است اما نکته جالب این است که این روایت خدری ها را از لیراوی می داند و لا غیر ، ولی آن نویسنده از نام نشان شان بی خبر بوده که البته می دانیم امروزه خدری ها در اغلب روستاهای دشت لیراوی در اطراف بندر دیلم هستند و صاحب نام و نشان و خان و کدخدا . 

و بر خلاف عقیده خدری ها که محل کوچ اولیه خود را بختیاری می دانند این متن فوق جایزان و اطراف بهبهان را مسقط الراس طوایف خدری می داند و آنها را با این روایت افسانه ای عموزاده طیبی ها و بهمنی ها و یوسفی ها می داند. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 11:41 ق.ظ

 

خاندان رشته دراز در یاسوج

چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:15 ق.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
زیر مطلبی که که عبدالرسول عمادی در معرفی لیراوی های انگالی نوشته است و البته به فامیلی " رشته دراز" هم اشاره کرده ، یکی از خوانندگان وبلاگ لیراوی اطلاع داده که تعدادی از افراد خاندان رشته دراز الان در یاسوج سکونت دارند. 
با گشتی در اینترنت دیدم که مهندس سیاوش رشته دراز 

رئیس اداره عمران و بهسازی شهری کهگیلویه و بویراحمد در حال حاضر (1397) می باشد. 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 خرداد 1397 09:21 ق.ظ

 

خدری و لیراوی در گازتیه جلد 3 بخش یک

چهارشنبه 15 آذر 1396 05:49 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 



p1096
KHADIRI— 

The Khadiri sub-division of the Liravi Kuhgalu are a wealthy sub-tribe 
of pastoral and agricultural pursuits living in villages, under the chief 
tainship of Haji Husain-i-Shah Quli who lives in the Umari village of the 
Khadiri. 

They are capable of putting some 1,000 armed men into the field. 
طایفه خدری 
زیر مجموعه از بلوک لیراوی در ناحیه کوهگیلویه است . از طوایف ثروتمند و ...
حاکم حاجی حسن پسر شاه قلی در روستای عامری سکونت (؟) دارد 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 06:00 ب.ظ

 

یادی از تاریخ لیراوی

دوشنبه 16 اسفند 1395 11:00 ب.ظنویسنده : علیرضا خلیفه زاده

 
سلام آقای خلیفه زاده من شجره نامه‌ای دارم که مرحوم پدرم برایم نوشته هفت جد قبمان به علی بن کریم که قبرستان معروف علی کریم نزدیک داربهاره است درانجا مدفون است جد سیزدهم ما به امیر لیرو میرسدودوازدهم عباس میباشد نمیدانم کدام امیرلیرو است کتاب شما را خواندم عالی بود جرم معمارعلی که پزشکی توانا بوده انسانی مجلس نشین ومعروف در منطقه هندیجان درزمان قاجار به چم شعبان هندیجان مهاجرت کرده از زمان قاجار تا زمان عمومی معمار غلامشاه ومعماربمونی به خانواده معمار شناخته شده بودیم وتا قبل ازقاجارهم به خانواده پهلوان پسر عمویم میگوید از منطقه لیراوی بوشهر آمدایم خواهش دارم که مرا راهنمایی کنی ممنونم.
لطفا نامتان؟؟؟

آخرین ویرایش: دوشنبه 16 اسفند 1395 11:02 ب.ظ